/dtd/xhtml1-transitional.dtd">
X
تبلیغات
ساحل امیدوآرامش Coast calm
ساحل امیدوآرامش Coast calm
سه شنبه 1391/12/08
امیددرزندگی ...  

نقش امیددرزندگی ... یک نظر  

نقش امید در زندگی


نقش امید در زندگی

یکی از ساز وکارهای حیات و زندگی, امیدواری است. از نظر جهان بینی توحیدی, امید تحفه الهی است که چرخ زندگی را به گردش وامی دارد و موتور تلاش و انگیزه را پر شتاب می کند. اگر روزی امید از انسان گرفته شود, دوران خمودگی و ایستایی او فرا می رسد. امید سکان کشتی زندگی است.

آفات امید و آرزو

امید و آرزو آسیب ها و آفاتی دارد که مهم ترین آن, عدم آگاهی و اطلاع از واقعیات, غفلت از وظیفه اصلی, بلندپروازی, فاصله گرفتن از مبانی دینی و عوامل اجتماعی فرهنگی حاکم بر جامعه است.

آرزو بد نیست طغیانش بد است
هست دریا خوب و طوفانش بد است
گرچه هر میلی همایون مرکبی است
خارج از اندازه جولانش بد است

● نگاه امیدوارانه, آری
▪ موکول کردن انجام امور به آینده, نه .

هرگز نباید به بهانه امیدوارانه زیستن, انجام امور را به آینده موکول و اکنون را رها کنیم; یعنی نباید (حال ممکن) را فدای آینده نیامده کرد. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیت توأم است, در حالی که کارها را به آینده واگذار کردن, رخوت و سستی به دنبال دارد. بعضی کلمه (وقتی که) را زیاد به کار می برند; وقتی که پول دار شدم, وقتی که به دانشگاه راه یابم, وقتی که ازدواج کنم, اما برای شرایط فعلی خود هیچ برنامه مشخصی ندارند.
(اگر توجه به گذشته و آینده به خاطر فرار از دشواری های زمان حال باشد, به نظر روان شناسان, بیماری یا مقدمه بیماری روانی است; چنانکه می گویند: اگر قرار باشد که به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هایی که برای شخص فراهم می شود استفاده نگردد و دائماً به خود و دیگران بگوید: راست است که من در درس خود خوب نیستم ولی صبر کن وقتی وارد زندگی شدم ببین چه خواهم کرد! این نوع تفکر می رساند که شخص می خواهد از زندگی حقیقی و زمان خودش فرار کند. روان شناس به خوبی می داند که این مطالب با حقیقت وفق نمی دهد و جز استدلال غیر منطقی چیز دیگری نیست. این نوع تفکر راجع به آینده, مضر می باشد و به احتمال قریب به یقین, شخص صاحب این طرز تفکر, مانند زمان حاضر با عدم موفقیت مواجه می شود.)۱۳
مولوی می گوید:
هین مگو فردا, که فرداها گذشت تـا بـه کلـی نگـذرد ایـام کشـت۱۴
پیامبر(ص) خطاب به ابوذر می فرماید: ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز به فردا بیفکنی, زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه روزهای نیامده. در آن جا که کار مفید و لازم و خداپسندی می خواهی انجام دهی, تأخیر را روا مدار. ای ابوذر! به عمرت بیش از مالت بخل بورز.۱۵

● آرزوی برتر

اگر امید و آرزو از محدوده تنگ دنیای مادی خارج گردد و به آرمانی باقی و ثابت و همیشگی نظر افکنده شود, به آرزوی برتر نزدیک شده ایم. امام علی(ع) می فرماید: (من یکن الله أمله یدرک غایة الامل والرجاء; هرکس خداوند آرزو و آرمانش باشد, نهایت آرزو و امید را دریافته است.)۱۶
قرآن مجید آرزویی را که متوجه ارزش های والای انسانی باشد و رنگ الهی به خود گیرد, برترین آرزوها و امیدها دانسته است; آن جا که می فرماید: (المال والبنون زینة الحیوة الدنیا والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً وخیر أملاً; مال و فرزندان, زینت حیات دنیا هستند و ارزش های پایدار و شایسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امیدبخش تر است.)۱۷ این امید متعالی گرچه به خود جامه عمل نپوشد, ارزش مند است و از روایات استفاده می شود که خداوند به مقدار این آرزوها و امیدها, به افراد با ایمان, اجر و پاداش می دهد. امام صادق(ع) می فرماید: گاهی بنده مؤمن تهی دست می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را به جا آورم. اگر خداوند در او صدق نیت بداند, تمام اجر و پاداشی را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهای خیر استحقاق پیدا می کرد, برای او نوشته می شود.۱۸

راه های امیدواری

امیدواری مانند صفات پسندیده دیگر, اکتسابی است; یعنی باید با تلاش و تمرین آن را به دست آورد. راه هایی که جوانه امید را در دل آدمی می کارد عبارت اند از:

۱) تفکر مثبت

قدرت اندیشه و تفکر, بر هیچ کس پوشیده نیست. اندیشه نه تنها بر جسم انسان, بلکه بر آینده او نیز تأثیر می گذارد. تفکر مثبت, تولید انرژی, توانایی و دل گرمی می کند و در عوض, تفکر منفی موجب اضطراب و تشویش افراد می شود. اگر بخواهیم امیدوار زندگی کنیم باید همواره نیمه پر لیوان را بنگریم نه نیمه خالی آن را و به آنچه می توانیم کسب کنیم بیندیشیم. برای این منظور راه کارهایی وجود دارد:
۱ ـ ۱) همراهی با زیبایی های زندگی: زندگی بستری از تیغ و خار و یا باغی از گل سرخ است, اما این که ما زندگی را از چه زاویه ای ببینیم مهم است. (آیا هرگز متوجه شده اید وقتی به شما شاخه گل سرخی هدیه می کنند که ساقه اش خارهایی به خود چسبیده دارد, اگر خارها را از آن جدا کنند, زودتر پژمرده می شود؟ آیا هیچ گاه به فردی که شاخه گلی به شما اهدا کرده می گویید که چرا گلی را با خار به شما می دهد؟ شما از کنار خارها می گذرید و از اهداکننده گل تشکر می کنید. به راستی آنچه در زندگی به هریک از ما داده شده کمتر از گل سرخی است که دوستی به ما اهدا می کند و ما به خار آن توجهی نداریم؟ پس از کنار خارهای زندگی, بزرگوارانه بگذریم و نگاه امیدوار خود را متوجه گل ها کنیم.)۱۹
۲ـ۱) اندیشه در داشته ها: بزرگ نمایی سختی ها و نظر افکندن در کاستی ها و کمبودها که یک روی سکه زندگی است, باعث شده است که از روی دیگر سکه که خوشی ها و زیبایی ها و داشته هاست, غفلت شود. این نگرش منفی, افرادی را در کام یأس و افسردگی فرو برده است. امام هادی(ع) ابوهاشم جعفری را که در تنگنای شدیدی قرار داشت, با ذکر نعمت های الهی امیدوار ساخت و پیش از آن که او چیزی بگوید, حضرت فرمود: کدام یک از نعمت های خدا را می خواهی شکرگزاری کنی؟ وی که شگفت زده شده بود, خود را جمع کرد و ندانست چه بگوید. امام(ع) یکی پس از دیگری نعمت های وی را بازگو کرد و فرمود: خداوند به تو ایمان داده و با این نعمت, بدنت را بر آتش حرام کرده و به تو تندرستی عطا فرموده و با این وسیله تو را بر انجام فرامین الهی یاری رسانده و به تو قناعت ارزانی داشته, پس تو را از بذل و بخشش بیهوده حفظ کرده است.۲۰ حضرت با بیان نعمت ها, او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا کرد و به او فهماند آنچه دارد بیش از آن است که ندارد, زیرا همواره در کنار هر نقمتی, نعمتی است. امام حسن عسکری(ع) می فرماید: هیچ بلایی نیست مگر آن که خداوند در نهادش خیری نهفته که آن را فرا می گیرد.۲۱

۲) محکم کردن پایه های اعتقادی و اخلاقی

ییأس و امید تا حد زیادی مربوط به جهان بینی و نگرش انسان به نظام آفرینش است. کسی که به ماورای طبیعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنیا نمی پندارد, در تاریک ترین لحظات زندگی نیز احساس تنهایی نمی کند, زیرا همیشه خدا را در کنار خود می یابد. انسان مؤمن با داشتن این تکیه گاه مطمئن, با خود می گوید: هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بی نتیجه نخواهد ماند.
اما با تفکر و جهان بینی مادی و نگاه بدبینانه به طبیعت, اصل و ریشه امید به شدت آسیب می بیند. استاد مطهری می گوید: (اثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند, با توجه به این که به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات می دانند, چنین می گویند که این موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هم اکنون نیز موجودی شرور است, در آینده نیز چنین خواهد بود. امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد می کنند و هیچ گونه امیدی نسبت به اصلاح او ندارند… وقتی از آنان سؤال شود که پس به چه امیدی باید زنده بود؟ می گویند: اصلاً نباید زنده بود. اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد, بایستی خودکشی کند و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست.)۲۲
استاد مطهری(ره) ایمان را منبع امید و رجا می داند و می گوید: (آدم با ایمان هیچ وقت خودش را تک و بی مددکار و بی غمخوار نمی بیند, همیشه در نماز می گوید: خدایا! تو را می پرستیم و از تو مدد می خواهیم… دین و ایمان در عین این که در نواحی زیادی به امید و رجا قوت و وسعت می دهد, از طرفی هم جلو یک سلسله آرزوها را می گیرد و نمی گذارد آنها رشد کنند. آدمی در ناحیه آرزو, هیچ گونه محدودیتی ندارد. گاهی آرزوی امر محال می کند; مثلاً حادثه ای در گذشته واقع شده و با یک کیفیت مخصوص واقع شده و آدمی آرزو می کند که ای کاش واقع نشده بود و یا آن که آرزو می کند که ای کاش آن حادثه به فلان کیفیت واقع شده بود. آرزو می کند که ایام جوانی برگردد; آرزو می کند که برادر و فامیل فلان شخص باشد; هیچ کدام از این ها واقع شدنی نیست. چیزی که در گذشته واقع شده ممکن نیست نابود شود و چیزی دیگر جای آن را بگیرد. در عین حال جلو آرزو را نمی شود گرفت… آرزوهای بی نظم و قاعده همان ها است که در زبان دین, آمال شیطانی نامیده شده, همان ها است که آدمی را می فریبد و وقت و عمر او را تباه می سازد.)۲۳
یکی از آثار ایمان به خدا, شرح صدر, بلندی افق فکر, دریا دلی و ژرف اندیشی است. مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا, در سایه ارتباط با خدا, پر ظرفیت و پر مایه اند. برخلاف انسان های تربیت نایافته ای که قلبشان به نور معرفت الهی و ایمان به پروردگار و روز قیامت روشن نشده و در محدوده عالم ماده گرفتارند. قرآن مجید حال این افراد ضعیف و کوتاه فکر و کم ظرفیت را چنین ترسیم کرده است: (لایَسأم الانسان من دعاء الخیر وَ إن مَسَّه الشر فیؤُس قَنوط; انسان هرگز از تقاضای نیکی خسته نمی شود و هرگاه شر و بدی به او رسد, مأیوس و ناامید می گردد.)۲۴ محمد سبحانی نیا
پنجشنبه 1391/06/16
چرا مشورت؟ ... نظر بدهید  

مشاوره یعنی کمک به مراجعین برای کسب مهارتهای فردی – اجتماعی و تغییر و یا اصلاح این مهارتها، توسعه و پیشرفت سازگاری و افزایش انطباق آنان با تمینات و خواستهای متنوع و متغیر زندگی، افزایش مهارتها به منظور مقابله با مشکلات محیطی و بالاخره توسعه انواع قابلیت‌های آنان در حل مسائل، مشکلات و تصمیم گیریها (American psychologists vol:36 pp.6502-663 به نقل از شریفی نیا 1378)

مفهوم مشورت در اسلام

کلمه مشورت و مشاوره که در تداول فارسی زبانان به کسر «واو» و «راء» تلفظ می‌شد ولی تلفظ صحیح آن مشاوَرَه به فتح «واو» و «راء» است واژه ای عربی است از ریشه شار، یشیر به معنای بیرون آوردن، آراستن و رأی زدن است (لغت نامه دهخدا، واژه مشاوره)

در قرآن مجموعاً سه بار کلمات هم خانواده آن ذکر شده است و به معنای توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل مؤثر در تشکیل یک جامعه سالم به کار رفته اند.

این موارد به نقل از شریفی نیا 1378 عبارتند از

الف) فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ... (بقره آیه 233).

اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. در این آیه مشاوره به معنای توافق والدین است.

ب) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران، آیه 159)

پس در سایه لطف و رحمت پروردگارت با آنان نرمخویی کردی و اگر تندخو و سنگدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان در گذر و برایشان آموزش خواه و در امور با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

ج) وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری، آیه 38)

[مؤمنان کسانی هستند] که ندای پروردگارشان را اجابت کرد. و نماز را برپا می‌دارند و امورشان با مشورت سامان می‌پذیرد و از آنچه داده ایم انفاق می‌کنند.

بنابر مطالب پیش گفته شده به نظر می‌رسد که مفهوم شعر و مشورت در قرآن کریم در معانی سه گانه توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل موثر در ایجاد انسانهای صالح و تشکیل جامعه سالم به کار رفته است.

دلایل بررسی مشاوره از دیدگاه اسلام:

1- تأکید اسلام بر بهداشت روانی و سلامت روح انسانها

هرچند مفهوم سلامت روح و به تعبیر قرآنی آن قلب سلیم (شعراء، آیه 89) مفهوئمی‌ارزشی است ولی سلامت روانی به معنای روان شناختی آن پیش شرط و مقدمه تحقق قلب سلیم است. در قرآن کریم مفاهیم سه گانه، سکینه، حیات طیبه و قلب سلیم به نوعی آرامش و سلامت روحی انسانها اشاره دارد. سکینه از ماده سکون به معنای آرام بودن دل و فقدان هرگونه اضطراب است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده است. از مجموع آیاتی که این واژه در آنها آمده است، می‌توان استفاده کرد که آرامش درونی و یا سکون و ثبات قلبی موهبتی است الهی که بر اثر ایمان به خداوند متعال و عمل صالح حاصل می‌شود. (فتح، آیه 4)

قلب سلیم نزدیک ترین مفهوم به سلامت روانی است چون غالباً ماده قلب در فرهنگ دینی به معنای روح، روان و عقل به کار برده شده است و قلب سلیم یعنی قلبی( یا روح و روانی) که از هرگونه بیماری و انحراف اسلامی‌و اعتقادی و رفتاری به دور باشد(شعراء آیه 89 و صافات، آیه 84).

بنابراین با وجود ارزش مدار بودن مفهوم سلامت روح و روان در اسلام و تفاوت آن با مفهوم بهداشت روانی موجود در ادبیات روان شناسی معاصر، ولی از آنجا که سلامت روانی مقدمه لازم و ضروری تأمین سلامت روح و نفس انسانی است، بهداشت روان نیز مورد توجه و تأکید خاص اسلام قرار گرفته است و برای تأمین آن در سطح فرد و جامعه توصیه‌ها و دستورات فراوانی از سوی معصومین (ع) ارائه شده است. بدیهی است که یکی از مهمترین راههای تأمین سلامت روانی انسانها در جامعه گسترش امر مشاوره و راهنمایی است.

2- لزوم توجه به نمایات، هنجارها و وظایف اسلامی‌در تدوین نظریه درمانی کاربرد مشاوره در جوامع اسلامی

اسلام به عنوان مکتبی خاص و همه جانبه نگر که ماهیت انسان، چگونگی رفتار او در این جهان و وظایف و سرنوشت وی از مباحث محوری آن به شمار می‌آیند و سعادت و رستگاری انسان و حرکت در مسیر کمال مطلق، هدف اساسی و نهایی آن می‌باشد برای سلامتی روح و روان انسان اهمیتی فوق العاده قائل است. به همین جهت برای هر مرحله از رشد و تکامل انسان برنامه‌ها و وظایف خاصی معین کرده است. تکالیف عبادی همچون نماز، روزه، خمس، زکات، حج، ذکرو دعا و توصیه‌های اخلاقی همچون، توکل، ولایت، محبت، صله رحم، حسن خلق و توجه به قانون خانواده، ازدواج سالم و ... نمونه‌هایی از این وظایف و برنامه‌ها برای تأمین سلامت فردی و اجتماعی انسانهاست. توجه و عمل به این برنامه‌ها و تکالیف است که راه سعادت و کمال انسانی را هموار می‌کند و او را به سوی هدف نهایی انسانیت که از نظر قرآن َإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ (فاطر، آیه 35؛ نور آیه 24؛ آل عمران آیه 28و ...) است رهنمون می‌سازد.

3- ضرورت توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های دینی مراجعان:

توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های مورد احترام مراجعان از اصول اولیه ای است که برای دستیابی به یک مشاوره موثر و تاثیر گذار باید مورد توجه مشاوران قرار گیرد. بحث از ارزش‌ها بحث از چیزهایی است که مردم به آن معتقدند از آن دفاع می‌کنند و در زندگی مهم تلقی می‌شوند. ارزش‌ها علت رفتار مردم و حتی طرز فکر آنهاست، انگیزه افراد برای برنامه ریزی و عمل است. بنابراین باورها و ارزش‌های انسان به زندگی او جهت می‌دهند و چگونگی رفتار وی را مشخص می‌سازند. از سوی دیگر اشخاصی که ارزش‌های خود را نمی‌شناسند غالباً دچار رفتارهای بی معنا و بی ثمر، گمگشتگی نقش و بی هویتی و در نتیجه گرفتار تعارض و ناکامی‌می‌گردند.

درک ارزش‌های مراجع از سوی مشاور می‌تواند تسهیل گر درک مشاور از رفتار، اهداف، تعارض‌ها یا مسرورگیهای مراجع باشد و به همین ترتیب رعایت این ارزش‌ها در دستورالعمل‌ها و روش‌های ارائه شده از سوی وی می‌تواند تأثیر به سزایی در تسریع فرآیند درمان و حل مشکلات داشته باشد.

4- وجود توصیه‌های ارزشمند و راه کارهای موثر مشاوره ای در کلام و مرام معصومین علیه السلام.

هرچند وظیفه و هدف اصلی پیامبران الهی و ائمه معصومین (ع) آوردن دانش و معرفت تجربی جدید نبوده است، بلکه رسالت اصلی آنان تبیین جهت درست زندگی برای رسیدن انسانها به رشد، کمال و سعادت واقعی است ولی شکی نیست که مردم برای حل مشکلات تربیتی و دینی و کاهش فشار‌های عاطفی و روحیشان همواره در زمان حیات معصومین (ع) به آنان مراجعه کرده و از آنها طلب راهنمایی و کمک می‌کرده اند ایشان نیز با سعه صدر و سوی گشاده پذیرای مردم بوده و برای درمان دردهای روحی و اختلافات رفتاری آنها، تناسب با شرایط و موقعیت فرد مراجعه کننده توصیه‌هایی ارزشمند ثمربخش می‌کردند که روان و رفتار آن‌ها را متحول می‌ساخت، نمونه‌هایی در کتب سیره و تاریخ نقل شده است.

اهمیت مشاوره در احادیث:

در احادیث ارزشمندی که از حضرت پیغمبر (ص) بر ائمه اطهار (ع) نقل گردیده، ای اهمیت مشاوره نتایج مفیدی ذکر شده است که به پاره ای از آنها اشاره می‌کنیم:

1-حضرت پیغمبر(ص)

1- المشاوَرَةُ حِصن من النَّدامَةِ و اَمن من المَلامَةِ

مشورت حصار ندامت است و ایمنی از سلامت (نهج البلاغه 3095)

2- لانَدِمَ من إستَشارَ

هرکه مشورت کند پشیمان نشود (نهج الفصاحه 2509)

3-لايفعلن احدکم امراحتی يستشير.

هیچ یک از شما کاری را جز با مشورت انجام ندهد. (مکارم الاخلاق، صفحه 124)

2- حضرت علی (ع)

1-2 جز با مشورت به راه درست نتوان رسید. (غررالحکم 6/64)

2-2 آراء را به محک یکدیگر بزنید تا صواب از میان آنها متولد شود. (غرر و درر 2/266)

3-2 مشورت کننده از خطا ایمن و بده راست (ترجمه غرر درر 1/1256)

3- امام جواد (ع) إن المشورة مبارکة همان مشورت برکت است. (تفسیر  عیاشی 1/250)

هدفهای مشاوره

هدف از مشاوره بدست آوردن نظریه یا نظریات بهتر در حل مشکلات، بهتر شناختن راه صحیح و یا تهیه طرح‌های اجرائی مناسب در زمینه‌های مختلف است. در مشاوره علاوه بر یاری گرفتن در حل مشکل و یا دست یافتن به نظریات بهتر در مسائل مختلف، هدفهای دیگری نیز مورد نظر می‌باشد که به مهم ترین آنها به شرح زیر اشاره می‌شود:

1- استفاده از تأیید و حمایت دیگران.

در این مورد به ذکر و حدیث زیر مبادرت می‌کنیم:

 

از پیامبر اکرم:

خودپسندی وحشتناک ترین تنهایی‌ها است و مشورت مطمئن ترین پشتیبان است (تفسیر صافی ص 106 چاپ قدیم)

2- جلوگیری از انتقادات دیگران در صورت عدم موفقیت.

3- شناسایی افراد صاحب نظر و مؤمن

4- رشد فکری مردم.

5- احترام به نظرات افراد و احتراز از استبداد رأی.

6- ایجاد این فکر که استفاده از نظرات دیگران عیب و عار نمی‌باشد و در نهایت این امر در تمام شئون جامعه تصمیم یابد. بنابراین مشاوره همیشه دلیل بر عدم آگاهی شخص نیست بلکه این موارد نیز از هدفهای مورد نظر در مشاوره بوده و غالباً حصول به همه یا تعدادی از آنها مورد نظر می‌باشد.

خصوصیات راهنما و مشاور از دیدگاه اسلام

1- عاقل باشد.

طبق فرموده بزرگان دین، بهترین راهنمای ما، عقل ماست و باید با کسانی مشورت کرد که از این نعمت به نحو احسن برخوردار باشند. نبی اکرم صلّی الله عليه و آله می‌فرماید: از عاقل رهبری جوئید تا به راه راست برسید و وی را نافرمانی نکنید که پشیمان می‌شوید (نهج البلاغه ص 275)

2- رازدار و امانت دار باشد.

اصولاً از وظایف اخلاقی و دینی هر مسلمانی است که راز برادر و خواهر مسلمان خود را حفظ نماید. در شریعت مطهر اسلام کتمان سرّ مؤمن مورد تأکید قرار گرفته و این در موارد شغلی از اهمیت بیشتری برخوردار است ؛ زیرا اگر خرد اطمینان پیدا کند که اسرارش نزد مشاور محفوظ می‌ماند، با جرأت و اطمینان کاملب همه آنچه را که در مداوای وی تأثیر گذار باشد، بی مها با اظهار می‌کند و اثر مثبت این کار نیز در تشخیص بیماری برکسی پوشیده نیست. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: کسی که زوایای پنهان بیماری اش را کتمان نماید، طبیبش از معالجه وی عاجز می‌ماند ( وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اختلالات پزشکی، چاپ 1370 – ص 161)

3- عالم و با تجربه و دوراندیش باشد.

نمی‌توان در کارهای مهم زندگی با افرادی که بینش عمیق و دوراندیشی ندارند مشورت کرد، حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: با دوست مهربان دوراندیش مشورت کن، پیروزی می‌آورد (غررالحکم ج 2 حرف میم خ 147)

4- اهل مطالعه و صاحب رأی و کوشا در نظر دادن باشد.

انسان در هر شغل و حرفه ای لازم است که مهارتهای مورد نیاز آن شغل و حرفه را بدست آورد .امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: هر صاحب صنعت و حرفه ای برای مورد توجه واقع شدن به سه خصلت نیاز دارد: 1- در کار خود حاذق و ماهر باشد؛ 2- در آن کار حق امانت را ادا نماید، 3- نسبت به مراجعان خوش رو و مهربان باشد (وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اخلاق پزشکی چاپ 1370 ص 146-147)

5- با صراحت و فصاحت صحبت کند و از توانایی لازم برای درک و فهم مطالب برخوردار باشد:

قرآن می‌فرماید: وقولو للناس حسناً بیان به بهترین صورت باشد (بقره آیه 13) سخن را چنان نرم و مطبوع باید گفت که (عایق‌ها را از درون مخاطب کنار زند، و او را به توجه وا دارد) تا متذکر و بیدار گردد و بلکه باعث حشیّت دل وی شود ( طه آیه‌های 44-43)

6- مهربان و صمیمی‌باشد:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: مشورت با محتاط مهربان مایه پیروزی است (غررالحکم ج6- ص 146)

7- دارای ظاهری آراسته باشد:

روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آیینه می‌نگریست و موهای خود را مرتب می‌کرد و شانه می‌زد و گاهی در آب می‌نگریست و مویش را می‌آراست و علاوه بر خانواده اش خود را برای اصحاب نیز آراست و می‌فرمود: خداوند از بنده اش می‌پسندد که برای رفتن نزد برادرانش خود را برای آنها آماده کند و زیبا سازد (وسائل الشیعه ج 3 ص 340)

 رسول اکرم (ص) می‌فرماید:

هرگاه کسی از شما از برادرش مشورت بخواهد باید او را راهنمایی کند. (تفسیر ابن کثیر 1/420-سنن ابن ماجد 2/1233)

فنون مشاوره و راهنمایی در اسلام:

1- اسلام و مصافحه:

در موقع ورود مراجع در جلسه ی مشاوره، مشاوره باید به او سلام کند و یا اگر وی سلام کرد جوابش را داده، به او دستی دهد و به گرمی‌وی یا بپذیرد. سلام در لغت به معنای سلامت، نهنیت، درود، صلح و آشتی، تعظیم و تکریم است. سلام خود یک فرهنگ پویا و حلقه پیوند عاطفی و اجتماعی نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پایان روابط انسانی است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: هر تازه واردی در محیط نامأنوس حیرت زده می‌شود، برای آرامش‌ها خاطر سخن خود را به سلام آغاز کنید( غرر الحکم ص 579).

2- احترام گذاشتن:

احترام گذاشتن به افراد از اموری است که باید در مشاوره مورد توجه خاص قرار گیرد. برای این که به اهمیت و چگونگی احترام گذاشتن به دیگران پی ببریم، به ذکر نمونه ای از پیامبر بسنده می‌کنیم ؛ رسول اکرم (ص) می‌فرماید: کسی که برادر مسلمان خود را با کلمات مودّت آمیز خویش احترام نماید و غمش را بزدانید تا این سجیّه در او باقی است، پیوسته در سایه رحمت خداوند است.(بحار الانوار ج 16 ص 87-4)

3- گوش دادن:

گوش دادن، عملی فعال و ارادی است که به دقت و توجه نیاز دارد و شنیدن، عمل غیرارادی است و به دقت نیاز ندارد. گوش دادن مهم ترین فنی است که مشاور باید در مشاوره به کار ببندد. بدین معنا که مشاور در جلسه ی مشاوره باید به طور کامل و دقیق تمام حواسش را برگفتار مراجع متمرکز سازد و به گفته‌های او با دقت گوش فرا دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خوش برخوردی و خوب گوش کردن نشان دهنده ی درست اندیشی است. (بحارالانوار ج 77- ص 238)

4) هم دلی کردن:

درک همه لانه بدین معناست که مشاور یا درمان گر، دنیای مراجعان را بدان طریقی که هست، دقیقاً دریابد و با آن همدلی کند. مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می‌شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست چنین درک همه لانه ای به مراجع امکان می‌دهد تا عمیقاً و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کامل تری از خو.د بدست آورد. پیامبر اسلام (ص) در این باره می‌فرماید:

هیچ کس از شما ایمان نیاورده است تا هنگامی‌که آن چیزی را برای برادرش دوست بدارد که برای خودش دوست دارد. (حدیث نبوی به نقل از صحیح بخاری)

5) هم سازی:

مشاور مطلوب، کسی است که در جریان روان درمانی، از هماهنگی درونی برخوردار باشد و بین آن چه هست و آن چه که می‌گوید اختلافی وجود نداشته باشد. از احساسات خودش کاملاً آگاه باشد و آنها را بپذیرد و با رضایت کامل به هنگام ضرورت این احساسات را در جریان درمان بیان کند. این خصیصه، مبین خود بودن مشاور و نداشتن حالت دفاعی به هنگام مواجهه با مراجع است.

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

آن کسی که می‌خواهد پیشوای مردم باشد و آنان را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آن که می‌خواهد به دیگران یاد بدهد، خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین می‌کند و پیش از آن که می‌خواهد مردم را با زبان خود تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تلقین می‌کند و خودش را تأدیب و تربیت می‌کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که معلم و مربی دیگران است (نهج البلاغه کلمات قصار)

6- پذیرش

مشاور باید مراجع را به مشابه ی یک انسان، آن طور که هست، خوب یا بد با تمام مشکلات و ناسازگاریهایش بپذیرد.پذیرش، یک نگرش مثبت به فرد است. در این نگرش مثبت، مشاور، مراجع را به منزله موجودی با ارزش و صاحبشأن به حساب می‌آورد که حق تصمیم گیری درباره ی خود را دارد. چنین پذیرشی ایجاب می‌کند که به مراتع توجه مثبتی مبذول شود تا احساس ارزشمندی کند. نتیجه این که مشاور باید به طور غیر شرطی و بدون هیچ گونه قید و بندی، مراجع را بپذیرد. حضرت علی (ع) درباره ی پذیرش بی قید و شرط به فرزندش محمد حنینه می‌گوید: فرزندم ! به تمام انسانها نیکی کن، همان گونه که انتظار داری نسبت به تو نیکی کنند. (وسائل الشیعه ج 8 ص 541)

 7- انعکاس گفتار و احساسات:

مشاور باید در جلسه مشاوره از طریق انعکاس به موقع و درست گفته‌ها و احساسات مراجع، او را به بحث بیشتر و عمیق تر و جست و جوی راه حل‌های مناسب تشویق کند. مراجع در نخستین جلسه مشاوره، خود را در پیدایش مشکل سهیم نمی‌داندو دیگران را باعث بروز مشکلاتش می‌پندارد، انعکاس گفتار و احساس مراجع، همه یا بخشی از گفته‌های مراجع را بدون تغییر بیان می‌کند. در حالی که انعکاس گفتار، مشاور علاوه بر بیان گفته‌های مراجع در قالب جدید، مراجع را به تفکر و اندیشه بیشتر درباره موضوع تشویق می‌کند. مشاور در انعکاس احساسات مراجع همانند آیینه ای عمل می‌کند که او می‌تواند حالات و عواطف خود را در مشاور بنگرد. در واقع افراد با فضیلت و دانا در جامعه مانند آیینه هستند که زیبایی‌ها و زشتی‌ها را ارائه می‌کنند و حقایق را آشکار می‌سازند. کسی که خواستار پاکی و فضیلت است باید خودش را به ایشان عرضه دارد و از افتخارات آن انسانهای پاک استفاده نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مؤمن برای برادر خویش مانند آیینه است که ناملایمات و بدی‌ها را از وی دور می‌سازد ( علی میرزا آقاجانی – تعلیم و تربیت ج ج 1 ص 72-76)

اهمیت راهنمایی:

راهنمایی در اسلام دارای اهمیت زیادی است. در اهمیت راهنمایی همین بس که خداوند قرآن کریم را کتاب هدایت و راهنمایی نامیده است:

این کتاب که تردیدی در آن نیست راهنمایی پرهیزکاران است (سوره بقره آیه 1 و 2)

همانا این کتاب هدایت و رحمت برای مؤمنین است .(سوره ی نمل، آیه 77)

پیامبر اکرم در مورد اهمیت راهنمایی می‌فرماید:

اینکه خدا بدست تو مردی را هدایت کند برای تو از همه چیزهایی که خورشید برآن طلوع و غروب می‌کند بهتر است. (نهج الفصاحه – 3175)

راهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است. (نهج الفصاحه 1119)

هرکه به هدایتی دعوت کند پادش وی چون پاداش همه کسانی است که پیروی آن کننده و از پاداش آنان چیزی نمی‌کاهد و هرکه به ضلالتی دعوت کند گناه وی مثل گناهان همه کسانی است که پیروی آن کنند و از گناه آنان چیزی نمی‌کاهد. (نهج الفصاحه 2930)

اصول راهنمایی[2]:

1- احترام به شخصیت فرد آدمی‌از اصولی است که در راهنمایی باید رعایت شود. تکریم مقام انسانی از مواردی است که خداوند تبارک و تعالی آن را به آدمی‌ارزانی داشته است. آیه 70 سوره ی نبی اسرائیل مؤید این مطلب است.

و همانا فرزندان آدم را گرامی‌داشتیم و آنان را به مرکب برّ و بحر سوار کردیم و از غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و بسیاری از مخلوقات آنها را به نوعی برتری بخشیدیم.

2- با توجه به اینکه افراد صلاحیت اداره اجتماعی و حل مشکلات شخصی خود را دارند بنابراین در راهنمایی به فرد کمک می‌شود تا شخصاً مشکلاتش را حل نموده و در اداره ی اجتماعی و رفع مشکلات آن اقدام کند.

3- اصل دیگری که راهنمایی باید رعایت شود آن است که حقوق انسانی مراجع باید رعایت و قبول مسولیت در رفع مشکل به خودش واگذار شود. حضرت علی (ع) در مورد  بشر دوستی و انسانیت می‌فرماید:

رساترین چیزی که بوسیله آن می‌توانی رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن با همه مردم عطوف و مهربان باشی.

4- راهنمایی برای همه افراد و در تمام سنین انجام می‌گیرد. به عبارت دیگر همان طور که امر تعلیم و تربیت و تحصیل علم که برحسب عقاید عده ای از متخصصان مترادف با راهنمایی می‌باشد باید از گهواره تا گور انجام گیرد، راهنمایی نیز بایستی در مورد همه افراد در تمام طول عمر انجام شود.

5- چون راهنمایی به منظور رشد شخصی فرد صورت می‌گیرد بنابراین نباید تحمیل گردد و به اجبار انجام شود پذیرش دین به اجبار نیست راه رشد و طریق گمراهی روشن شده است. (سوره ی بقره، آیه 256)

6- همکاری تمام دست اندرکاران تعلیم و تربیت در موفقیت برنامه راهنمایی ضروری است . بنابراین از هرگونه عدم هماهنگی و تضاد عمل در اجرای برنامه راهنمایی باید خودداری گردد. در اسلام وحدت و یکپارچگی در همه امور مسلمین مورد تأکید است و آیات زیر نشانگر این موضوع اند.

همه به ریسمان الهی چنگ بزنید و از یکدیگر جدا نشوید. (سوره ی آل عمران آیه 103)

مردان و زنان با ایمان همکار و دوست یکدیگر هستند. (سوره ی توبه آیه 71)

راهنمایی حرفه ای:

در تعلیم و تربیت اسلامی‌هدف پر ورش عبدصالح است و عبدصالح علاوه بر جنبه‌های ایمانی دارای خصوصیات ویژه ای است که از جمله آن می‌توان آمادگی وی برای اشتغال به کار حلال و تأمین قسمتی از نیازهای جامعه ذکز نمود. برای اینکه این آمادگی در افراد ایجاد شود لازم است در تربیت آنان هدفهای زیر مورد نظر قرار گیرد:

1- پرورش افراد بگونه ای که با کار مفید و شر وع از نعمت‌های العی برخوردار گردند.

2- تربیت روحیه احترام به کار و کوشش در جهت عمران و آبادی و استفاده از منابع طبیعی بعنوان یک عبارت و وظیفه اجتماعی

3- ایجاد علاقه به کار و کوشش و ابتکار برای تولید هرچه بیشتر در جهت تامین نیازمندیهای جامعه و رسیدن به استقلال اقتصادی

4- تقویت روح جمعی و تعاون و همکاری برای پرداختن بکارهای مفید و تولیدی.

5- تربیت افراد به گونه ای که با استفاده از استعدادها و نیروها و امکانات خود به بندگان خدا سود رسانند و خدمت کنند و از بطاعت و تنبلی و بیکاری بپرهیزند

6- پر ورش افراد به گونه ای که از همان آغاز متناسب با توانائی‌ها در سرنوشت اقتصادی خود و جامعه مشارکت موثر داشته باشند.

7- پرورش افراد جهت آشنایی و کسب مهارتهای لازم در زمینه حرف و فنون و مشاغل و تربیت آنان به منظور وصول به استقلال اقتصادی و پرهیز از اتکاء غیر مشروع به دیگران

8- هدایت افراد در جهت کشف استعدادهای درونی خود و آشنایی با مشاغل و حرف و فنون مورد نیاز و امکانات موجود در جامعه و انتخاب آزادانه از میان آنها.

با توجه به هدفهای مذکور می‌توان گفت که راهنمایی و رشد حرفه ای یکی از برنامه‌هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد در راهنمایی حرفه ای به فرد کمک می‌شود تا امکانات محیط را درک کرده و با توجه به آنها حرفه ی مورد علاقه و متناسب با نیازها و استعدادهایشان را انتخاب و برای آمادگی و رسیدن بدان طرح ریزی نماید به عبارت دیگر راهنمایی حرفه ای فرآیندی مداوم و پیوسته است که بدان وسیله به فرد کمک می‌شود تا بتواند شغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود، به آن اشتغال ورزد و بطور موفقیت آمیز به اشتغال آن ادامه دهد.

راهنمایی تحصیلی:

کمک به دانش آموز در مورد پیشرفت تحصیلی یا گزینش رشته تحصیلی و یا انتخاب مواد درسی،بخشی از راهنمایی است که راهنمایی تحصیلی نامیده می‌شود.

راهنمایی تحصیلی مقدمه راهنمایی حرفه ای است و براساس کلیه اصول مربوط به راهنمایی انجام می‌شود. چون طرح ریزی شغلی نیاز به طرح ریزی تحصیلی داشته و انتخاب رشته تحصیلی بدون توصیه به شغل مورد نظر انجام نمی‌گیرد، بنابراین راهنمایی تحصیلی و حرفه ای لازم و ملزوم به یکدیگرند و انجام هریک بدون توجه به دیگری امکان ندارد.

اصول راهنمایی تحصیلی از دیدگاه اسلام[3]

1- یکی از مطالبی که باید بدان توجه داشت آن است که علم ارزش جهانی دارد و تحصیل آن در هرجا و از هرکس مجاز و بلکه متحسن است.

پیامبر اکرم می‌فرماید:

در طلب علم باشید  هرچند آن ر ا در چین سراغ گرفته باشید (محجه البیضاء 1/8)

علی علیه السلام فرمود:

مطلب حکیمانه را فرا گیرید و لو گوینده آن مشرک باشد.

2- دانش آموز تفهیم شود که تحصیل علم برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا انجام گیرد نه برای فخرفروشی و ریاست برمردم. امام صادق (ع) فرموده است که: کسی که تحصیل علم می‌کند برای آنکه به مردان عالم فخرفروشی کند، یا به جنگ بی سوادان برود و آنان را شکست دهد، یا آنکه بوسیله علم مردم را به خود متوجه کند و بگوید من رئیس شما هستم، جایگاه چنین انسانی آتش خواهد بود .

3- دانشی که علایق دنیوی و شهوات مادی را ارضا کند، مانند تیغی در دست زنگی مست است . بدین معنا که در هدفهای تحصیلی تنها درآمد و ارضاء شهوات نباید مورد توجه قرار گیرد . چنانچه هدف تحصیل قرب الهی و رضایت خدا باشد عبادت محسوب می‌شود .

خدواند به داود پیغمبر وحی فرستاد: درباره عاملی که علایق دنیوی و شهوت مادی او راست کرده است از من پرسش مکن، اینان راهزنانی بر بندگان من هستند . (لئالی الاخبار صفحه 192)

4- در راهنمایی تحصیلی باید آینده نگری مورد نظر قرار گیرد بنابراین دانش آموز باید به طرف رشته‌های تحصیلی راهنمایی شود که پس از فراغ از تحصیل مورد نیاز جامعه باشد .

حضرت علی (ع) می‌فرماید: بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگ مورد نیازشان باشد و بتواند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود استفاده کند .

5- یکی از خدماتی که در راهنمایی تحصیلی از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد دادن اطلاعات است بنابراین مشاور باید اطلاعات لازم را به پدران، مادران، معلمان و دانش آموزان در زمینه‌های مختلف تحصیلی بدهد و به آنان گوشزد کند که آنان نیز اطلاعات را بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران، که نیازمند آن اطلاعاتی باشند، منتقل کنند . حدیث معرف « زکوه العلم نشره» موید این مطلب است .

6- اسلام برای تخصص و کسب علم اهمیت زیادی قابل است و آیات و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارد . آنچه از نظر راهنمایی تحصیلی مهم است آنکه تحصیل علم توام با تعهد باشد . در آیاتی که علم و تزکیه با هم آمده، در بیشتر موارد، تزکیه مقدم بر تعلیم ذکر شده است . در سوره‌های بقره آیه 151 و آل عمران 164 و جمعه آیه 2 تزکیه مقدم بر تعلیم  در سوره بقره آیه 129 تعلیم بر تزکیه مقدم شده است .

راهنمایی شخصی:

در راهنماییی شخصی به فرد در زمینه مشکلات عاطفی، سازشی، روانی و اجتماعی کمک می‌شود . قسمتی از امور مربوط به راهنمایی شخصی بسیار آسان و از طریق دادن اطلاعات انجام می‌گیرد نظیر آشنا کردن دانش آموزان با مقررات و وضع فیزیکی مدرسه و امکانات و فرصت‌هایی که در مدرسه برای آنان موجود است . در این موارد مشاور باید بخصوص به دانش آموز تازه وارد هر چه سریع تر آگاهی‌های لازم را بدهد . البته همیشه راهنمایی شخصی به این سهولت انجام نمی‌گیرد و اغلب کمک به دانش آموز در این زمینه مستلزم داشتن اطلاعات تخصصی و فنی است .دانش آموزان گوشه گیر و تنها، دانش آموزان طرد شده، دانش آموزان متکی به دیگران و ... نیاز به کمک مشاور دارند . و یاری اینگونه دانش آموزان که دارای مسائل عاطفی، سازشی و روانی می‌باشند در حوزه‌های راهنمایی شخصی قرار می‌گیرد .

عده ای از دانشمندان راهنمایی را در مدرسه به راهنمایی حرفه ای و تحصیلی محدود می‌کنند و راهنمایی شخصی را به علت وقت گرفتن زیاد و کمبود مشاور ضروری نمی‌دانند ولی باید گففت که اولاً مسائل شخصی از مسائل حرففه ای و تحصیلی تفکیک پذیر نیستند تانیاً جنبه‌های شخصی راهنمایی شغلی و تحصیلی بسیار مهم می‌باشد و مشاور نمی‌تواند خود را به جنبه‌های عقلی انتخاب حرفه، محدود کند .

راهنمایی در جهت بهداشت روانی:

معمولاً در مدارس دانش آموزانی وجود دارند مه در ارتباط با خود، محیط و دیگران دارای مشکلاتی می‌باشند و این مشکلات ناشی از عللی است که گاه ساده و رفع آن بسهولت امکان پذیر است و گاه علل آن متعدد و پیچیده است و رفع آن نیاز به برنانه‌های پیگیر و جامع دارد. پاره ای از این نوع مشکلات خلقیات ناپسندی است که گاه جنبه ی ناخوشی و مرضی بخود می‌گیرد که حسین بیرجندی در کتاب مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی‌به تعدادی از این خلقیات ناپسند و احادیث مربوط به آن اشاره کرده است که در زیر برخی از آنها را نقل می‌کنیم.

1- حسد: برای نشان دادن اثرات سوء حسد به ذکر چند حدیث از حضورت علی (ع) درباره ی حسد و تأثیر آن در بدن بسنده می‌کنیم:

حسد بدن حسود را مثل موم در برابر حرارت آب می‌کند. (غرر صفحه 33)

حسود برای همیشه ناخوش و علیل است. (غرر صفحه 28)

2- خشم: علی (ع) فرموده اند:

خشم شدید چگونگی گفتار را تغییر می‌دهد و اساس استدلال را بهم می‌ریزد، تمرکز فکر را از میان می‌برد و فهم آدمی‌را پراکنده می‌سازد. (سفینه جلد 2 «غضب» صفحه 320)

خشم را فرمان بردن سبب پشیمانی و سرکشی است. (ترجمه غرر و درر جلد 2، 43/47)

3- حیا صفتی مخصوص بشر است که در صورتیکه به اندازه اعمال شود بسیار پر ارج و ارزنده است ولی چنانچه از حد متعادل بگذرد و شخص از احقاق حق و یا عرضه ی مطالب لازم خوددارای کند وضعف نفس نشان دهد بسیار مذموم است.

رسول اکرم می‌فرمئد:

حیا برد و قسم است یکی حیاء عقلانی و آن دیگر حیاء احمقانه حیاء عقلانی ناشی از علم دانش است و حیاء احمقانه عبارت از جهل و نادانی است. (کافی جلد 2 صفحه 106)

4- بدبینی:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

کسانی که همه چیز و همه کس را به چشم تردید و بدگمانی نگاه می‌کنند همواره علیل و بیمارند. (غرر الحکم صفحه 29)

5- کینه توزی:

حضرت علی (ع) فرمود: حسد جسم را فرتوت وفانی می‌کند و کینه توزی آدمی‌را افسرده می‌کند و سرانجام همه چیزش را برباد می‌دهد .(غررالحکم صفحه 6)

 6- تکبر و خودپسندی:

امام باقر (ع) فرمود: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود مگر آن که عقلش بهمان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد. (سفینه البحار «کبر» صفحه 460)

خودپسندی ریشه نادانی است. (ترجمه غرر و درر 403/1)

7- داشتن توقعات بیجا و از خود راضی بودن:

علی (ع) فرموده است: تمنای تمجید نابجا از مردم داشتن ابلهی و حماقت است (غرر الحکم صفحه 470)

کسی که از خود راضی و خویشتن پسند باشد، غضب کننده به وی بسیار خواهد بود.(نهج البلاغه کلمه ی 6)

8- حریص:

حرص و آز صفات ناپسندی هستند که موجب ناراحتی‌ها و تزلزل روانی و مشکلات اجتماعی می‌گردد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

انسان حریص از دو خصلت محروم و ملازم دو خصلت است: چون قانع نیست از آسایش و راحت محروم است و چون به قضای الهی راضی نیست فاقد یقین است. (سفینه، «حرص» صفحه 244)

9- ناامیدی و یأس:

حیات هر فرد منوط به یأس و ناامیدی موجب تقلیل در کوشش و فعالیت است. علی (ع) می‌فرماید: ناامیدی یار خود را می‌کشد. (ترجمه غرر جلد 2، 19/61)

10- عبوس و اخمو بودن صفتی ناخوشایند و موجب تنفر و انزجار دیگران است بنابراین افراد اخمو را باید به اهمیت بشاشت و گشاده رویی در موفقیت‌های اجتماعی توجه داد تا نسبت به تغییر روحیه خود تشویق شوند.

11- مقصود از اعتماد به نفس این است که هر فردی در تأمین سعادت مادی و معنوی خود، به خویشتن تکیه کند، به اداره و عمل خود متکی باشد و هرگز دیگران را تکیه گاه امید و سعادت خود قرار ندهد.عده ای اصطلاح اعتماد به خدا یا توکل برخدا را مناسب می‌دانند و منظور آن است که انسان باید بر خدا توکل کرده و به غیر او اعتماد نکند و کلیه امور خود را به خدا واگذار کند. بهرحال امید بستن به دیگران و تکیه بر غیرخدا مذموم و حاکی از ضعف نفس و ایمان است. بنابراین بایستی با طرح برنامه‌های تربیتی مناسب طوری دانش آموز را بار آورد که تکیه گاهش فقط قادر متعال باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید: عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران مأیوس باشد و از آنچه در دست مزدم است قطع امید نماید. (کافی جلد 2 صفحه 148)

نکاتی در مورد راهنمایی دانش آموزان در جهت بهداشت روانی:

در مدارس دانش آموزانی وجود دارند که دارای خلقیاتی ناپسند و یا مشکلات رفتاری می‌باشند که چنانچه نسبت به راهنمایی و درمان آنان اقدام نگردد و این خصیصه‌ها در آنان عمیق و مزمن شده و اصلاح آنها در سنین بزرگسالان با اشکال مواجه می‌گردد. بنابراین معلمان و مشاوران باید به نکاتی نیز در درمان اینگونه افراد توجه کنند:

1- معلمان و مشاوران باید علاوه بر توجه به مسائل آموزشی، گفتار و کردار دانش آموزان را بدقت مشاهده کنند و دانش آموزانی را که رفتارهای غیرعادی از خود نشان می‌دهند شناسائی نموده و مورد مطالعه قرار دهند و در نظر داشته باشند که اینگونه افراد کسانی هستند گرفتار، که نیاز به کمک دارند.

امام موسی بن جعفر (ع) در این باره می‌فرماید: کمک به ناتوان بهترین صدقه است.

(اداره کل ارشاد اسلامی‌وزارت ارشاد اسلامی‌سالنهای 1362)

2- بیشتر دانش آموزانی که دارای رفتارهای غیرعادی و صفات ناپسند می‌باشند حل مشکل آنان نیز به درمانهای کلینیکی و تخصصی ندارد، بلکه مشکلات اکثر اینگونه دانش آموزان با اجرای طرح‌های تربیتی هماهنگ از طرف پدر، مادر و کارکنان مدرسه رفع و اصلاح می‌گردد. بنابراین با مشاهده و یک بار دزدی و یا چند مورد دروغ و شرارت نباید دانش آموز را  فردی مریض و غیرقابل علاج از طریق تربیت دانست بلکه باید در نظر داشت که بیشترین افراد با برنامه‌های پرورشی قابل اصلاح می‌باشند. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: زنازاده از راه تربیت به کار و فعالیت وادار می‌شود، اگر اعمالش نیکو و خیر بود پاداش خوب داده می‌شود اگر به شر و بدی عمل کرد به بدی مجازات می‌شود. (سفیسنه «زنی» صفحه 560)

3- به دانش آموزانی که دارای صفات ناپسند می‌باشند بایستی اطلاعات لازم داده شود. چه بسا این برنامه در صورتی که ماهرانه اجرا گردد موجبات راهنمایی این افراد را فراهم ساخته آنان را در مسیر صراط مستقیم قرار دهد.

4- یکی از خصایصی که می‌تواند دانش آموز را در غلبه بر ضعف‌های روانی کمک کند قدرت اراده است. بنابراین با تدارک برنامه‌های سنجیده بایستی در تقویت نیروی اراده ی دانش آموزان کوشش نمود تا آنان بتوانند دور از هرگونه اضطراب و دودلی بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی خود را حل نمایند.

امام صادق علیه در مورد نیت و اراده ی قوی می‌فرماید:

در موردی که نیت و اراده ی آدمی‌قوی باشد بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌گردد

(وسائل جلد 1، باب استحباب، نیه الخیر ص 7)

 شناخت درماني

براي ايجاد تعديل يا تغيير شخصيت و رفتار افراد ، ضروري است ابتدا در تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آن ها اقدام شود ؛ چرا كه رفتار انسان تا حد زيادي تحت تأثير افكار و گرايش هاي او قرار دارد . به همين دليل ، هدف اساسي روان درماني تغيير نوع تفكرات بيماران رواني و مراجعان درباره خودشان و مشكلاتي است كه از مقابله با آنها عاجزند و همين امر موجب اضطرابشان شده است . با تغيير افكار بيمار رواني در اثر مشاوره و درمان ، وي در برابر مشكلات و حل آنها توان مي گردد و غالباً پس از درمان متوجه مي شود مشكلاتي كه در گذشته سبب اضطراب و بيماري اش مي شدند ، به گونه اي كه او تصور مي كرد ، حائز اهميت نبوده و در واقع ، دليل موجّهي براي اضطراب شديد او وجود نداشته است . اساساً « يادگيري » عملي است كه در جريان آن ، افكار ، گرايش ها ، عادت ها و رفتارهاي انسان تعديل مي شوند و تغيير مي يابند . كار مشاور در اصل ، تصحيح يادگيري نادرست گذشته است كه بيمار در جريان آن ، با افكار اضطراب انگيز مواجه بوده است . مُراجع روش هاي مشخصي از رفتار دفاعي را ، كه به واسطه آنها از روبرو شدن با مشكلات فرار كرده است ، مي آموزد و از شدت اضطرابش كم مي شود . مشاور مي كوشد افكار مُراجع  را تصحيح كند و او را وادارد كه به خود  و مردم و مشكلات خويش با ديدي واقع بينانه و درست بنگرد و به جاي فرار از مشكلات ، با آنها مقابله كند و همچنين به جاي ادامه دادن حالت درگيري رواني – كه ناشي از عجز در حل مشكلات است – در جهت حلّ آن ها بكوشد . اين تغيير نگرش نسبت به خود ، مردم و زندگي ، مُراجع را در مقابله با مشكلات و حل آن ها توانا مي سازد و به اين صورت ، از درگيري رواني و اضطراب ، رهايي مي يابد و اين موضوع معمولاً باعث نشاط و طراوت زندگي بيمار مي گردد . اكنون درمانگري و مشاوره مذهبي با توجه به عقايد يهوديت و مسيحيت و بودايي ، در جهان در حال رشد و توسعه مي باشد . اما درمانگري و مشاوره بر اساس آموزه هاي متعالي مكتب متعالي اسلام كمتر مورد توجه قرار گرفته و كار تحقيق جدّي در اين زمينه انجام نشده است . اين در حالي است كه در اسلام روش هاي متعدد درمانگري از جمله شناخت – درمانگري و رفتار – درمانگري وجود دارند كه با ذاستفاده از آن ها ، مي توان بسياري از مسائلي را كه فنون و روش هاي مشاوره قبلي درباره آن ها غيرمؤثرند ، حل كرد .

در مورد اينكه آيا نظام مشاوره در اسلام وجود دارد يا خير ، دو ديدگاه اساسي وجود دارد :

الف . يك نظر آن است كه نظام مشاوره اي اسلامي وجود  دارد كه بايد آن را از متون ديني استخراج كرد

ب . نظر ديگر اين است كه اسلام خود متكفّل مبناي علمي مشاوره نيست ، ولي مي توان نظام مشاوره اسلامي با توجه به پيش فرض هاي دين تأسيس كرد .

به دليل آنكه اسلام مكتب هدايت است و هدايت محور اصلي كار مشاوره ، بايد گفت : براي آن نظامي وجود دارد كه بايد كشف شود ، چرا كه دين براي حل مشكلات و رفع موانع و شكوفايي استعدادهاي آدمي ، راه هايي پيشنهاد مي كند كه مشاوره هم غير از اين نيست . از اين رو ، مي توان از يك نظام روان درمانگري اسلامي سخن گفت كه در آن ، آموزه هاي مكتب انسان گرايي و اسلام تلفيق شده اند و البته مكتب اسلام اصل و محور آن به حساب مي آيد . تعاليم بلند اسلام ، چه از جنبه نظري و چه از جنبه عملي ، داراي اصول و روش هايي هستند كه در بعضي موارد ، اين روش ها قابل انطباق با نمظريه هاي مشاوره مي باشند و يافته هاي علمي را ، كه منطبق با عقل باشند ، مي پذيرد .

 نتیجه  گیری

از آنجا که دین اسلام یک دین کلی است و در مورد همه ی جنبه‌های مختلف زندگی بشری اصولی کلی را مطرح کرده است در زمینه بهداشت روانی و مسائل روان شناختی نیز مطالبی از طریق احادیث و روایات و قرآن به ما رسیده است که نیاز به تحقیق بیشتر در این زمینه دارند. تا بتوان از این گنجینه غنی نهایت استفاده را کرد. و به صرف تبلیغ برخی غرض ورزان در مورد دور بودن این مطالب از تجربیات علمی‌بشری نباید دست از تحقیق در این زمینه کشید.


 
منابع و مأخذ:

انجمن مشاوره ی ایران . بیانیه مورخ 5/7/1377، تهران: انجمن مشاوره ایران، 1377

حسینی، بیرجندی، سیدمهدی، مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1375

حسینی بیرجندی، سیدمهدی، تهران، انتشارات رشد، 1375

مطهری، محمدرضا،ف مشاوره و راهنمایی از دیدگاه اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم، 1379، ص 176-170

شفیع آبادی – عبدالله – فنون و روشهای مشاور ه ص 58-

سه شنبه 1391/12/08
ساحل آرامش ...  

حرف دل..دعا... ... 3 نظر  
  

ان الله مع الصابرین والمتقین ویحب المتوکلین... 

ای کاش به یقین برسیم که عشق واقعی ،الهی شدن است وناامیدنشدن وتلاش کردن و راضی بودن به رضای الهی،که اگرتاکنون به آنچه می خواستیم نرسیدیم خدای مهربان بهترین شرایط رابرای مادرنظرگرفته است.

وقتیکه انسان وسیله انجام خاست الهی می شود ازهرگونه تقدیری رهاخواهدبود

واین باتسلیم بودن به دست می آید.یعنی اینکه انسان ازخواسته های خود بگذردوبگذاردخدای متعال برای اوتصمیم بگیردوامابعدباشناخت پیش رود...


پیش ازآمدن بلاها،(بلا امتحان وآزمایش الهی است ازانسان به سبب خیر وشر یاخوبی وبدی که به اومی رسد)بادعاآن راازخوددورسازید.(سلامتی وبهبودکامل ازسختی ومشقت رابخواهید)سوگندبه پروردگارهستی که بلا به مومن ازسیل سریعترمی رسدوازبین رفتن دین رادربردارد.مولای متقیان


سپاس خداوندی که مارابه توبه وبازگشت ازگناه راهبری کردواگرازفضل اوهمین یک نعمت رابه حساب آوریم عطایش برماعظیم است.امام سجادعلیه السلام


شماراباگرسنگی،بیماری ،فقر،مصیبت وبلا می آزماییم وکسانی که بلایی به آنها برسدمی گویندانالله واناالیه راجعون پس درودبرهدایت یافتگان.سوره بقره 157


هرزمان دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن،آنجاکسی هست که دردهایت رامیشنود واشکهایت راپاک میکند،آرامش رافقط آنجاجستجوکن.

گاهی گمان نمی کنی ولی میشود،گاهی نمیشود که نمیشود،گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود...

اگربه ازدواج بانگاه الهی نگریسته شودسراسرش عبادت واعجاب الهی است.ولی اگربانگاه مادی وپست به آن بنگری برای توزشت مینماید.پس نگاه خودرانه تنهادرازدواج بلکه درتمام امور الهی کن  تاهمه چیزرا خوب ببینی...

آنانکه ازسلامتی روانی کافی برخوردارندونگاهشان به هستی نگاه اوج یافته است،سراسرهستی برایشان معنویت است چون میدانندکه هرجزء هستی جلوه ای ازوجودهستی بخش است که مادیت درآن راه ندارد وازهمین جاست که انسان الهی عاشق تمام هستی است وبه همه انسانها وهمه چیزعشق می ورزد..ازهمین روازدواج راهی است که انسان رابه کمال تعادل روانی می رساند.چون معنویت بدون تعادل روانی بی معانست هماننددیگرنیازهای انسان که به سادگی وراحتی انجام می پذیرد..حال چگونه ممکن است که خدای متعال نوعی تمایل رادرانسان،آفریده خود،قراردهد ولی آن راازسیر به سوی آن بازدارد؟درحالی که خودش راه رسیدن به آن رادستو داده است..

اما رمز دوام عشق درزندگی:تقویت ایمان درخانواده ودربین افراد خانواده است.زیرا روزی تمایلات کاهش می یابد واین تنها عشق ومحبت درپرتو ایمان است که اکسیر زندگی بشری می تواندباشد،که درپرتو آن، گذشت، که ضامن حیات زوجیت است ودیگر رفتارهابروز می کند وباعث تداوم زندگی است..

امابرای کسانی هم که امکان ازدواج فراهم نیست بهترین راه،مهارکردن فکروتخیل است که به مدد الهی وعقل امکان پذیراست.  

انسان به هراندازه تسلیم میلهاشود خودرارها میکند وبه حالت لختی وسستی درمی آید.ولی نیرئی عقل واراده نیرویی درونی ومظهر شخصیت انسان است.انسان بواسطه عقل واراده است که مالک خویشتن می شود..مالکیت نفس وتسلط برخود ورهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است.وغایت وهدف چنین تربیتی آزادی معنوی است.انسان دايما درمعرض انتخاب بین خوبیهاوبدیهاست وتنهازمانی جان سالم به درمیبردکه مجهزبه ایمان وتقواباشد.نگاه وتخیل ازهم جدانیستند..اما تخیل فرد پاکدامن به گناه نمی انجامدودرذهن خودامورناروا رانمی پرورد..عقل راباایمان ونیایش بایدتقویت کردتابتوان درمقابل همه چیزمقاومت کرد..ایمان وعمل صالح دوره توشه برای رسیدن به هدف اصلی انسان-خدایی شدن ونگاه الهی داشتن-درزندگی است..هدف برین زندگی خارج ازچندروزه زندگی دنیاستودرسرانجام آنست نه درمتن آن..چون زندگی فقط این ۶۰-۷۰ ساله دنیانیست بلکه یک ابدیتی است وبرای آن ابدیت است که نیاز به امام وهادی است ..چیزی که زندگی راازتکراری  بودن نجات می دهد همین است که بدانیم اززندگی چه می خواهیم ووهدفمان چیست؟یعنی همان شناخت اهداف خلقت انسان وهستی...  

سه شنبه 1391/12/08
رسیدن به رضایت زندگی ...  

رضایتمندی درزندگی،هدف،خوشبختی... ... نظر بدهید  

مقدمه

     آیا تا به حال از خود پرسیده اید که : ماهیتِ رضایت چیست ؟ انسان در جستجوی چه چیزی می گردد ؟ و گم شده اش کدام است ؟ کسی که در پی خوش بختی و رسیدن به شادکامی و رضایتمندی است ، باید بداند دنبال چه چیزی می گردد . اگر چگونگی تفکر انسان نقش تعیین کننده ای در احساس رضایت از زندگی دارد ، سوال این است که چه تصوری از دنیا باید داشته باشیم و زندگی را چگونه باید ببینیم تا به رضامندی دست یابیم ؟

     پس احساس رضامندی یا نارضایتی از زندگی ، ریشه در چگونگی تفکر و شناخت صحیح از زندگی و دنیایی که در آن هستیم دارد . زیرا بدون انتظار واقع گرایانه نمی توان زندگی موفقی داشت . بنابراین ناکامی ، حیرت و سرگردانی پیامد شناختن ماهیت رضایت است که موجب ناامیدی ، ناتوانی ، افسردگی و نارضایتی می شود ،زیرا نه آینده ی روشن را برای خود تصور می کند و نه توان حرکتی در خود می یابد .

 راز آفرینش

     پرسش از راز آفرینش از هدف زندگی ، ریشه در اعماق فطرت و جان آدمی دارد ؛ از این رو بنیادی ترین ، دیرین ترین و پایا ترین پرسش های آدمی است ؟ هر یک از ما از خود می پرسیم : از کجا آمده ایم ؟ آمدن مان بهر چه بود ؟ به کجا می رویم ؟ چه سرنوشتی فرا روی ما قرار دارد ؟ خوشبختی ما در چیست و چگونه می توان به آن رسید ؟

     در بینش الهی ، زندگی انسان دو مرحله دارد : مرحله ی دنیا و مرحله ی آخرت . انسان در راه رسیدن به مقصد و هدف خود پیوسته با موانع و گرفتاری ها و دشمنانی درگیر است ولی با تلاش و مجاهدت می توان این گرفتاری ها را برطرف سازد و موانع را  از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خویش نایل شود که در این صورت می گویند : رستگار شد. (مصباح یزدی، 1376، ص 30)

آگاهی از هدف زندگی و حیات بشری ، آرمان ساز ، مسئولیت آفرین ، شوق انگیز ، حرکت زا و آرامش فرین است و گم کردن آن رنج آور ، اضطراب زا ، تخدیر کننده ، مسئولیت گریز و ... . (شاکرین ، 1386، ص 12 )

     از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است ؛ بلکه تمامی اجزا و عناصر آن برای هدف و غرض مشخصی خلق شده اند . در آیات زیادی از قرآن به هدفداری آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است از جمله : «إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَـٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَـٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ ﴿١٩٠﴾ ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَـٰمًۭا وَقُعُودًۭا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَـٰطِلًۭا سُبْحَـٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ﴿١٩١﴾  »(آل عمران / 190-191)« مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز ، برای صاحبان عقل و اندیشه آیاتی است ؛ کسانی که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده اند ، به یاد می آورند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند : ) بار الها این (جهان) را بیهوده نیافریده ای ، منزهی تو ، ما را از عذاب آتش نگاه دار .» در آیه ای دیگر می فرمایند :« قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿٥٠» (انبیاء / 16) «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی ، خلقت مناسب او را عطا کرد و آنگاه هدایت نمود .» قرآن بر هدف داری خلقت انسان نیز به طور ویژه ای تأکید می کند : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾» (مومنین / 115) «آیا پنداشته اید که شما را بی هوده آفریده ایم و به سوی ما بازگشت نمی کنید ؟». «أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَـٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ﴿٣٦» (قیامت / 75)«آیا انسان گمان می کند به حال خود رها شده است ؟»

     آیات دیگر از قرآن به نحو جزئی و تفصیلی پرده از راز های آفرینش انسان بر می دارد ، از جمله ؛ علم ومعرفت (طلاق آیه 12) ، آزمایش و امتحان (ملک آیه 2) ، عبادت (ذاریات آیه 56) (نهج البلاغه،خطبه 194) و رحمت الهی (هود آیات 119-118) .

     بنابراین بر اساس آیات قرآنی هدف آفرینش انسان ، تجلّی رحمت الهی و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیاری راه برتر و پیمودن طریق بندگی و عبودیت پروردگار بدست می آید .

هدف زندگی

     هدف زندگی بیانگر این نکته است که « انسان به کدامین سو باید حرکت کند ، تا کجا پیش رود ، در نهایت چه بشود، چه سرنوشتی فرا روی او هست و سعادت او در چیست ؟» در پاسخ به این پرسش ، دو دیدگاه کلان وجود دارد. فلسفه پوچی (پوچ گرایی ، مکاتب مادی) و فلسفه ی هدف داری (مکتب انبیا الهی) .

     خداوند بلند مرتبه ، در حالی که به همه ی جهان هستی احاطه دارد ، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام می داند و هدف زندگی و راه رسیدنبه آن را به خوبی و پله پله به ما می آموزد .

     او در آیات قرآن ، این حقیقت را باز گفته است که همه ی جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی ، به سوی خداوند و از آن اوست : «وَإِلَى ٱللَّهِ عَـٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (لقمان / 22) «و فرجا کارها به سوی اوست» و «وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (آل عمران / 109) «همه ی کارها به سوی خدا باز گردانده می شود». براین اساس هدف فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصور کرده ، فقط «خدا» است و بس ، و این غایتی است که ورای آن هدف برتری تصور پذیر نیست .

     همچنین قرآن کریم،ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسی و دو ره توشه مهم ، برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی می داند. از جمله : «إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَفِى خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ ﴿٣﴾ » (عصر / 2-3) «در حقیقت انسان دستخوش زیان است ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند .» بنابراین بر اساس آیات قرآن چند امر روشن می شود :

یکم ، هدف برین زندگی ، خارج از چند روز ، زندگی این دنیا قرار دارد و در سرانجام آن است ، نه در متن آن .

دوم ، هدف زندگی ، رسیدن و باز گشت به حقیقت اصلی ؛ یعنی خداوند متعال است .

سوم ، خداوند ، چگونگی و کیفیت رسیدن به این هدف را به وسیله پیامبران الهی برای ما روشن ساخته است . او در کنار عقل      که پیامبر درونی است انبیا و کتاب های آسمانی را برای راهنمایی بشر فرستاده است .

     در واقع انسانی که پیروی از هوی و هوس می کند موجودی گیج و بی هدف است و نه راهی را که می پیماید می شناسد و نه دارای هدف مشخصی است که به زندگی او معنا و هویت دهد . بنابراین چنین انسانی در ضلالت ، گمراهی و سر در گمی است . اما در مقابل انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است . در واقع انسان با تقوی در راه هدایت است و راه رسیدن به کمال و سعادت را طی می کند .با این نگاه به هدف زندگی ، تلاش در جهت ایمان و عمل صالح ، هر چند سخت ؛ ولی بسیار لذت بخش است (پورعیسی ، 1386 ، ص 20-28 ؛ شاکرین ، 1386 ، ص 18-31).

معنای زندگی و خوشبختی

     سختی های زندگی ، گاهی امتحان الهی است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : ما شما را به وسیله ی ترس و ناامنی ، گرسنگی ، زیان های مالی ، فوت انسان ها یا کاهش بهره ها و منافع « امتحان » می کنم و به صابران مژده بده ؛ به آنان که وقتی با این گونه حاشیه ها و مصیبت ها روبرو می شوند ، صبورانه و با شکیب می گویند :ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم .

     آنچه تسلّی بخش انسان در برابر آفات ، بلا ها و تلخی هاست ، توجه به ناپایداری جهان است و این که حوادث و مشکلات برای همه وجود داشته و وجود خواهد داشت ، اما دز این دنیا به صورت موقت به سر می بریم و همه باید کوچ کنیم چه ثروتمند باشیم ، چه بینوا ، چه ضعیف، چه توانا (لوح موسوی ، 1385 ، ص 90-91)

     بنابراین زندگی راحت در گرو شناخت دنیا است . اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد ، از سختی های آن ، اندوهگین و ناراحت نمی شود ، امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند : «من عَرَفَ الدُّنيا  لَم يَحزَن عَلي ما أصابَةُ » کسی که دنیا را بشناسد به خاطر گرفتاری های آن غمگین نمی شود (غررالحکم ح 58 22 ؛ عیون الحکم و المواعظ ، ص 435) .

     ما باید آن چه را ممکن است و با اقتضائات زندگی هماهنگ است ، بخواهیم . اگر انسان زندگی را سخت نگیرد و آن چه را هست بپذیرد ، اولا توان واکنش مثبت را به دست می آورد و ثانیا در یک آرامش خاصی زندگی خواهد کرد . اگر زندگی انسان ، محدود به این دنیا است و دنیا توقف گاهی برای حیات جاوید است ، سپس کاستی های آن آزار دهنده و غیر قابل تحمل خواهند بود . مثلا اگر سالن های انتظار بیمارستان ها ، مطب پزشکان ، ایستگاه های اتوبوس و ... از وضع مناسبی برخوردار نباشند ، هرچند برای ما ناراحت کننده است ، اما قابل تحمل اند ؛ چون این اماکن محل زندگی دائمی انسان ها نیستند (پسندیده ، 1384 ، ص 31-33).

     پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم دراین باره می فرمایند : «اِنَّ النّاسَ في الدُنيا ضَيفٌ وَ ما في  أيديهِم عاريَةٌ ، وَإنَّ الضَّيف راحِلٌ وَإنَّ العاريَةَ مَرحودَةٌ»(ارشادالقلوب ، ص 23 ؛ بحارالانوار ج 77 ص 187 ح 10). همانا مردم دراین دنیا مهمانند وآنچه دردستشان است ، امانت است وهمانا مهمان ، کوچ کننده است وامانت ، باز گردانده می شود.

بنابراین کسی که دردنیا «مهمان» و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نسبت به آن چه ندارد یا از دست داده ، شکایت می کند.

همجنین امام علی علیه السلام می فرمایند : «إنما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر، نبا بهم منزل جديب، فأموا منزلاً خصيباً وجناباً مريعاً، فاحتملوا وعثاء الطريق، وفراق الصديق، وخشونة السفر، وجشوبة المطعم، ليأتوا سعة دارهم، ومنزل قرارهم، فليس يجدون لشيء من ذلك ألماً، ولا يرون نفقةً مغرماً، ولا شيء أحب إليهم مما قربهم من منزلهم، وأدناهم من محلتهم»(نهج البلاغه ، نامه 31) ( مثل کسانی که دنیا را خوب آزموده اند، همانند مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و آبادی و پر مشقت که قابل ماندنی نیست قرار گرفته اند و قصد دارند تا به منزلی پر نعمت و به ناحیه ای که در آن آسایش و راحتی است کوچ نمایند. پس مشقت های راه و دوری دوستان و سختی سفر و ناگواری غذاها را تحمل کردند تا به خانه ی وسیع خویش و سرمنزل قرار و آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمی کنند و هزینه های مصرف شده را خسارت نمی شمرند و هیچ چیز برایشان محبوبتر از آن چیزی نیست که آنان را به منزلشان نزدیکتر سازد و به محلشان برساند.)

     پس در بینش الهی دنیا مقطعی از زندگی است که به لحاظ زمانی بخش ناچیزی از زندگی انسان را تشکیل می دهد. بیش از چند سال در این دنیا زندگی نمی کنیم وحیات جاوید ما در سرایی دیگر است. به لحاظ ارزش نیز دنیا و آن چه در آن است ناچیز است؛ برای انسان و در خدمت انسان آفریده شده و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اوست.

     وقتی خدا، معنای زندگی شد، انسان به خاطر خداوند زندگی می کند. به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همه ی سختی ها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و برای چه باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد. بدین سان از حیرانی و سرگردانی درمی آید و چون برای عالی ترین و بلکه تنها مفهوم حیات زندگی می کند؛ بر خود می بالد و احساس رضایت و خشنودی می کند.(پسندیده ، 1384 ، ص 53-57)

     برخی داشتن وسایل خوشی را با خوشبختی اشتباه می کنند. درست است که با داشتن وسایل خوشی راحت تر و بهتر می توان زندگی کرد ولی این طور نیست که هر کس کلیه وسایل خوشی را داشت خوشبخت باشد و آنکس که نداشت بدبخت! خوشبختی چیزی است که می توان آن را با طرز تفکر صحیح از زندگی بدست آورد. وقتی رضایت از زندگی را خوسبختی بدانیم دیگر برای سعادتمند شدن به دنیال پول و ثروت نخواهیم بود. چه بسا خانواده های فقیری که در اوج رضایت و خوشبختی به سر می برند و با همه ناداری هایشان احساس خوشبختی می کنند. همانگونه که گفته اند: سعادت و خوشبختی ممکن است به انسان روی آورد حتی در خانه ای محقر و کوچک.(اخلاقی ، ماهنامه پیام زن ، شماره 239 ، ص 2 ؛ پریور ، 1370 ، ص 118-26)

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یهنی انتخاب درست مسیر زندگی ، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و نا امید بود و یا اینکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است؛ فقط آن کس می تواند اتومبیل را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد.

 اندیشه قدرتمندترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین بیریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم.(دومیکورولند ، ترجمه علی نسب ، 1381 ، ص 20-25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و تفکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیه احساسات ، دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، ص 162)

     آنچنانکه امام علی(ع) می فرمایند: با آنچه در گذشته دیده و شنیده ای بر آنچه هنوز نیامده استدلال کن چرا که امور شبیه همند ... عقل دو قسم است: یکی تفکر و اگاهی خود و دیگری معلوماتی که از تجربیات دیگران بدست می آید. .... در دیار گذشتگان گردش کن و ببین آنها چه کرده اند و و در کجا فرود آمده اند ... آنان تو را از تلاش بیشتر بی نیاز ساخته اند .... بنابراین آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شده، نصیب تو نیز خواهد شد.(نهج البلاغه ، نامه 31)

بسترهای رضایتمندی:

     بشر امروز بیش از هر زمانی در کنار پیشرفت ها و تحولات پی در پی علمی و اطلاعاتی و ... با ابهام و سردر گمی روبرو است و بی شک قرار گرفتن در قلب چنین تحولات عظیمی، سلاحی نیرومند را در مواجهه با آنان می طلبد که آن نیز چیزی جز مهارتهای زندگی زندگی و هنر زندگی کردن نیست.

مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای شادکامی و موفقیت یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگیی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

     البته مهارتهای زندگی بسیار متعدد و ماهیت و تعریف آنها نسبت به موقعیت ها و فرهنگ ها و جوامع گوناگون متفاوت است. با این همه تجزیه و تحلیل دامنه ی مهارتها بر این امرگواه است که بخش اصلی یا هسته مشترکی در قلب مهارتهای زندگی وجود دارد که ابعادی نظیر تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقّادانه ، روابط بین فرد، خودآگاهی، مقابله با هیجان ها و برخورد مناسب با فشارهای عصبی، شهروند مسئول بودن، مهارتهای حرفه ای و والدین بودن را در بر می گیرد.

     در اینجا به بخشی از آنها با تکیه بر نظر روانشناسان و کلام نورانی معصومین (ع) اشاره می گردد. باشد که ما را در چگونگی رویارویی با مسائل زندگی و در برقراری ارتباط با دیگران و شناخت توانایی های خود تواناتر سازد.

 

مهارت های کلیدی زندگی:

     مهارتهای زندگی توانایی های عملی برخاسته از دانش و گرایش افراد هستند که ابزارهای مقابله ای لازم را برای توانمند تر شدن در زندگانی روزمره در اختیار افراد قرار می دهند و زمینه ارتقای کیفیت زندگی آنان را فراهم می آورند و باعث می شوند که افراد خود کارآمدتر شوند و رضایت بیشتری از زندگی خود داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

الف) مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان:

1- داشتن تفکر خلاق و نقادانه؛

 این بدان معناست که فرد توانایی حل مشکلات را به گونه ای منطقی و معقول و به دور از غرض ورزی و قضاوت نادرست، اندیشیدن با ذهن باز و روشن و انعطاف پذیر و توانایی نگاه کردن به امور از دیدگاه های مختلف و تحمل شنیدن یا پذیرش آراء مخالف را داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

2- توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی:

ابراز وجود حاکی از توانایی ابراز صادقانه و قاطعانه نظرات، احساسات، دفاع از حقوق خود و نگرش های خود بدون احساس اضطراب و با داشتن اعتماد به نفس کامل است. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 10)

3- توانایی حل مسئله:

فرد باید تمامی راه حل های ممکن برای حل مسئله را در نظر بگیرد. در مقابل پذیرش راه حل های جدید و بسنده نکردن به یک راه حل سنتی انعطاف پذیر باشد. از افراد خبره و با تجربه کمک و همکاری بگیرد. هنگام مواجهه با یک مسئله جدید احساس ناکامی، اضطراب و سردرگمی نداشته باشد و برای خارج نشدن از مسیر درست و جریان پیشرفت حل مسئله ارزیابی مداوم داشته باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 84)

4- مهارت تصمیم گیری:

تصمیم گیری یک گام در حل مسئله است که فرد باید اطلاعات لازم و دیدگاه های مختلف را جمع آوری و یا حتی ایجاد کند و سپس از بین آنها بهترین و پذیرفتنی ترین نظر را انتخاب کند. در تصمیم گیری، انعطاف پذیر بودن، اطمینان داشتن به خود، تمرکز کردن به مشکل، پاسخگو بودن در قبال اتخاذ تصمیم، آگاهی داشتن نسبت به مسئله مورد نظر، نداشتن تعصب و در نظر گرفتن راه حل های درست همراه با تأمل و صبر الزامی می باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 98)

 5- مهارت اجتماعی بودن:

مهارت برقراری ارتباط با دیگران یعنی داشتن توانایی آغاز کردن صحبت، گوش دادن واقعی، حفظ مکالمه و خاتمه دادن به آن، همدلی، برقراری ارتباط صحیح و مناسب، دارا بودن روحیه همکاری و مسئولیت پذیری، قدردانی کردن، انعطاف پذیر بودن در جمع  در عین حفظ استقلال و ثبات شخصیت ، توانایی نه گفتن در مقابل درخواست های نامعقول دیگران بدون احساس گناه و باز گو کردن شایستگی های خود و دیگران. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 116)

6- مهارت کنترل خشم:

برای مقابله با خشم باید :1- ارزیابی منطقی از موقعیت داشته باشیم (داشتن خواسته ها و انتظارات واقع بینانه و معقول) 2- خود آرامسازی داشته باشیم. 3- ایمن سازی در برابر استرس یا فشار روانی ( خویشتن داری و احساس خود کارامدی و حرف زدن با خود به صورت تجسمی) 4- ایجاد تغییر در محیط یا ترک موقعیت. 5- مقابله با افکار منفی 6- تنفس عمیق 7- حل اساسی مشکل 8- ابراز خشم خود به شیوه ای سازگارانه 9- باور کردن توانایی مقابله در خود 10- غلبه کردن بر بی جرأتی (توانایی ابراز وجود به صورت مناسب) 11- مذاکره و گفتگو. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 74- 79 )

7- مهارت خودآگاهی:

خود آگاهی یعنی آگاه بودن به خصوصیات و ویژگی های جسمی و روحی خود و داشتن تصویر واقع بینانه از خود، اعتماد به نفس داشتن و برخورد مناسب با ناکامی ها و شکست ها. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 127 - 128 )

8- مهارت داشتن هدف در زندگی:

داشتن هدف به زندگی انسانها معنا می دهد. افراد هدفمند می دانند که چه چیزی را از زندگی می خواهند بدست آورند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی ، تلاش و امید برای یک انسان موفق، لازم و ضرورری است.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 136 )

9- مهارت شهروندی:

افراد به وسیله شهروند بودن و احساس تعللق داشتن به یک جامعه ، قدرت خود را در جامعه تحکیم می بخشند. شهروند مسئول کسی است که در قبال دریافت مزایا از جامعه ای که عضو آن است ، تعهداتی بر عهده دارد. که باید آنها را در خود درونی کند تا نیاز به کنترل او از بیرون نداشته باشد. شهروند مسئول باید وظایف خود را داوطلبانه و نه از روی اجبار انجام دهد و تابع قوانین، حساس در قبال مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و سعی در ایجاد و توسعه عدالت در جامعه داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 149 - 150 )

 

 10- مهارت حرفه ای:

افراد برای دستیابی به یک حرفه ، باید علایق خود را بشناسند و بدانند که به چه حرفه ای علاقمندند، مسیر رسیدن به آن حرفه را کشف کنند، برنامه ریزی کنند، اطلاعاتی کسب کنند و پشتکار و قاطعیت داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 169 )

 

11- مهارتهای جسمی و روانی:

مهاترهای حفظ و ارتقای سلامت عبارتند از: مدیریت تنش و استرس، هویت و خودآگاهی، عزت نفس، رشد خود، استقلال و تغیر (غلبه بر عادتها و نگرشها). و مهارتهای مقابله ای برای سلامت روان عبارتند از: استفاده از سیستم های حمایتی( مشاوره) مسئله گشایی، خود آرام سازی، حفظ کنترل درونی، حرف زدن با خود، شوخ طبعی و پاداش دادن به موفقیت های خود. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 195- 196)

ب) مهارتهای زندگی در بینش اسلامی:

1- مهارت خود آگاهی:

از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خدا و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفه انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است و چه کسی او را آفریده است و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد؛ خودشناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد. اعتقاد به خدا و معاد، چهرۀ زندگی انسان را دگرگون می کند. فردی را در نظر بگیرید که خود را مخلوق و آفریدۀ خدای حکیم و علیم و قدیر می داند که ارتباط مخلوقانه اش با او در هر لحظه برقرار است. خلقت خود را بی هدف ندانسته و زندگی دنیایی خود را فرصتی برای تعالی و تکامل خود می داند نه صرفاً خوشگذرانی زودگذر مادی؛ تعالیم پیامبران را نه مزاحم آزادی خود بلکه تکامل ساز روح آدمی می داند؛ جهان را به این زندگی مادی منحصر ندانسته بلکه برآن است که این دنیا مزرعۀ آخرت است و سعی و کوشش و اعمال او، زندگی جاودانه را رقم خواهد زد. خدا را بر تمام اعمال خود ناظر می داند که کوچکترین عمل او از چشم حسابرسان الهی مخفی نیست. هیچ ظلمی را به بندگان خدا روا نمی دارد؛ برای رشد و تعالی بندگان خدا دل می سوزاند و از پای نمی نشیند. او چگونه عمل خواهد کرد؟

وکسی که همه چیز را در راستای لذت طبیعی و خوشگذرانی میداند، چگونه عمل خواهد کرد؟(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 7- 6)

از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خدا شناسی و راتباط با خداست. امیر مؤمنان علی (ع) در این باره می فرمایند: خدایا تو قلبها را با محبت خود و عقلها را با معرفت خود را سررشته ای.(بحارالانوار ، ج 95 ، ص 403)

فطرت انسان به حق تعالی گرایش دارد و احساس او را به سوی طبیعت می کشاند. اگر در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.(حشر/19 ؛ نادری نژاد ،1386، ص 307،25)

از امام صادق (ع) دربارۀ آیۀ «فطرت» (روم/30 خداوند همه را بر فطرت توحید آفریده) پرسیده شد، آن حضرت پاسخ دادند: «اگراین معرفی نمی بودهیچ کس پروردگارروزی دهندۀ خود رانمی شناخت.»(اصول کافی،ج 2، ص13 ؛نادری نژاد،1386 ،ص 25-30)

     بنابراین خود شناسی مقدمۀ محبت و معرفت به خداست. بسیاری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خودناشناسی است. اگر آدمی حقیقت واقعی خود، هدف خلقت ، رابطه خود با خدا، موقعیت خود در نظام هستی، تأثیر زندگی دنیوی در آخرت، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران، سهم ثروت در کیفیت زندگی، قناعت، نقش مصیبت ها و خوشی ها و صبر و ... را در زندگی بداند بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند.

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارد. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 6-7 )

2- تعقل:

     در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی، جلوۀ بیرونی همان باورهاست. اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند بر بشر ارزانی داشته است و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت جاودانه برسد. عقل، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. (سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 17 )

قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند« ما قرآن را به زبان عربی نازیل کریدم، شاید تعقل کنید.»(یوسف / 2) در آیه ای دیگر بد ترین جنبندگان را کسانی می داند که تعقل نمی ورزند. (انفال / 22 ) حضرت علی (ع) می فرمایند « هیچ زینتی همچون خرد نیست»

عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق ، چراغ زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است. امام رضا (ع) در این باره می فرمایند« دوست هر انسانی خرد او و دشمنش نادانی اوست.»(عیون اخبارالرضا ، ج 1، ص 197) و در حدیث دیگری فرموده اند: « بهترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد.»( اعیان الشیعه، ج4، ص196 ؛ محمدزاده ،1385، ص528) همچنین فرموده اند: « دین داری که عقل ندارد اعتنایی به او نیست.»( اصول کافی، ج1، ص32) امام صادق (ع) نیز در این باره می فرماید: « تلاش بسیار در علم ودانش درهای تعقل را باز می کند.»( بحار الانوار، ج6، ص959)

 

3- ایمان:

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر ، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکست های زندگی، رقابت ناسالم و ... همه از ضعف ایمان است. بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبۀ خود فشار روانی را تشدید می کند. خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایشی را ایمان به خدا معرفی می کند.(انعام / 82)

     بنیامین راش روانپزشک می گوید« دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس. (فصلنامه پیوند، شماره275، ص34) آرزوی انسان، نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:« بنده تا سه ویژگی نداشته باشد حقیقت ایمان را کامل درنیابد: ژرف نگری در دین، تعیین دقیق مخارج زندگی و شکیبایی در بلاها و ناگواریها.( بحارالانوار، ج78، ص339) این حدیث کوتاه و پر محتوا عوامل اصلی دست یافتن به سعادت دو جهان را تعلیم می دهد. نخست تحصیل علم و دین و پیدا کردن بیتش صحیح اسلامی است که خود تقدیر و اقتصاد در امر معاش را نیز تعلیم می دهد و شیوه ی اجرایی اش را می آموزد. سپس به شکیبایی و صبر در برابر مصائب و گرفتاریها توصیه می فرماید. بی شک در جهانی که جهل و ظلم و گناه هست، گرفتاری ها و سختی نیز طبعاً خواهد بود. پس چاره ای جز بردباری و پایداری در راه حق نیست و در این صورت است که ایمان و اعتقاد آدمی به کمال حدّ اعلای خود می رسد.(محمد زاده ، 1385 ، ص 532- 533)

4- عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند.

زکریا بن آدم گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم که مردی از اهل ذمّه که به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردۀ تو باشد. امام علیه السلام فرمود :« لا یُبتاع حرّ فَانّهُ لا یُصلحُ لَک و لا مِن اهلِ الذّمَّه» : انسان آزاد، خرید و فروش نمی شود، این کار شایسته ی تو نیست ، از ذمیان نیز روا نمی باشد.    ( تهذیب، ج7، ص77)

سخن امام (ع) اوج کرامت انسان و اصالت حقوق و نفی ارزش های مادی است. امام اجازه نمی دهد آزادی فرزند انسانی اگرچه ذمی و کافر باشد با امور مادی معاوضه گردد.

عزّت در سایه بندگی و اطاعت خدا به دست می آید و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا نیست.( نهج البلاغه، حکمت 371) در خطبه های بسیاری امیر مؤمنان عزّت والای انسان را خاطر نشان ساخته اند و در حدیثی می فرمایند: « بدانید که جان های شما را بها و ارزشی جز بهشت نیست و جز بدان نفروشید.» (کلمات قصار)

5- پذیرش سختیها:

     ما انسانها خواهان راحتی، آسایش و کامجویی هستیم و از این رو دنیا را محل برآورده شدن این خواسته ها می دانیم و یا دست کم می خواهیم که چنین باشد. چون دنیا را محل راحتی می پنداریم؛ از رسیدن سختی ها به شدت آزرده و رنجور می شویم و از ناکامی ها و تحقق نیافتن آرزوها به شدت عصبانی می شویم، مرگ را یک فاجعه می دانیم و ... اما واقعیت چیست؟

واقعیت این است که دنیا محل سختی ها و بلاهاست، آنچه زندگی را تحمل ناپذیر می شازد تصورات و انتظارات غیر واقع بینانه است، نه پدیده های زندگی. بلکه با تغییر و اصلاح شناخت خود نسبت به دنیا می توانیم به رضامندی دست یابیم. قرآن کریم دربارۀ واقعیت زندگی انسان در دنیا می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِى كَبَدٍ» (به تحقیق ما انسان را در سختی آفریدیم)(بلد/ 4)

روزی امام صادق (ع) به اصحاب فرمود: « چیزهای محال را آرزو نکنید. اصحاب پرسیدند :منظورتان چیست؟ فرمودند: آلودگی مطلق در دنیا برای مؤمن محال است.»( بحارالانوار، ج78، ص195، ح52)

آری اگر انسان بداند دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی می کند و از ناملایمات به تنگ نمی آید. زیرا عمر انسان و ظرفیت پاسخگویی دنیا به خواسته های مادی او محدود است. امام علی(ع) می فرماید: «غم فردا را امروز بر خود وارد نساز؛ اندوه امروز برای امروز کافی است و فردا با دل مشغولی های خود فرا می رسد. تو اگر اندوه فردا را بر امروز بار کنی، حزن و رنج خود را افزوده ای.( بحارالانوار، ج73، ص113، ح109)

     تحقیقات نیز نشان داده است که نگرانی در مورد گذشته و آینده چیزی را عوض نمی کند و ما را تنها از زمان واقعی زمان حال برای تمرکز بر آنچه اکنون پیش روی ماست محروم می سازد. اما کسانی که در موقعیتهای اضطراری درست عمل می کنند به عنوان مردمان دارای حضور ذهن معرفی می شوند. این حضور ذهن ، یعنی حضور داشتن ذهن در هم اکنون در حالی که خشم و اضطراب و غیر آن مربوط است به « چه می شود» و « ای کاش» و اینها خیالبافی هایی است در مورد گذشته و آینده.

6- مهارت زندگیِ صبر و شکیبایی:

     زندگی انسان در دنیا همراه با مشکلات زیادی است که باید به مقابله با آنها بپردازد و در برابر آنها صبر و شکیبایی و ایستادگی کند، به یقین با کمک پروردگار پیروز خواهد شد. ولی اگر ناشکیبایی کند و در برابر حوادث زانو زند، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. صبر یعنی مقاومت در برابر سختیها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر نیرویی است کنشگر و پویا  که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست توانمند می سازد. فرد صبور با مقاومت و پایداری واقعیت ها را می پذیرد و با جستجوی یک راه حل منطقی به مدیریت موقعیت ناخوشایند می پردازد.

امام رضا (ع) می فرمادی: « بر تو باد استقامت و شکیبایی در دشواری ها و طلب روزی حلال و پیوستن به نیکی به خویشاوندان و برحذر باش از پرده دری و هتک حرمت مردم.»( وسائل الشیعه، ج7، ص61 )

حلم نیز مترادف صبر و به مفهوم خودداری از خشم و غضب است. امام علی (ع) به فرزندش محمد حنفیه توصیه می کند: « ضربات خرد کنندۀ نگرانی را با استقامت و تحمل در هم شکن و ان را از خود دور کن. خویشتن را به بردباری و صبر عادت ده که صبر خصلت نیکویی است و نگرانی، ترس و حوادث دنیا را به وسیلۀ آن بر خود هموار ساز...»( وسائل الشیعه، ج11، ص28)

7- مهارت زندگی قناعت:

     هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست. در طلب دنیا زیاده روی مکن. هرچه که در زندگی تو کفایت می کند همان برای زندگی تو کافی است.( نهج البلاغه، ص586،581)  امام رضا (ع) فرمود:« کسی که جز به روزی زیاد قناعت نکند، جز عمل بسیارش نباشد و هرکه روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد.»( اصول کافی، ج3، ص207) قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلْقُوَّةِ ٱلْمَتِينُ» ( خداست روزی رسان و اوست دارندۀ نیروی سخت استوار)( ذاریات / 58) پیامبر اکرم(ص) می فرماید: « هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر روزی آن با خداست»( مکارم الاخلاق، ج2، ص 356، ح2660)

امام علی (ع) فرمود : « شما به قناعت بر روزی کم ، محتاج تر هستید تا به دست آوردن حرص در طلب روزی» گواراترین زندگی از آن کسی است که به روزی خدا قانع و از آن راضی باشد. « حیات طیبه قناعت است»( نهج البلاغه، حکمت 229)

دیگر مهارتهای زندگی در بینش اسلامی به طور خلاصه عبارتند از:

- بخل نداشتن: (در روایتی صاحب این صفت زشت ترین خوی و سوق دهنده به سوی بدیها یادشده است.)

- مقابله با ترس: (ترس بی جا باعث می شود خوشی از زندگی بیرون رود.)

- تکریم در روابط اجتماعی: (انسان موجودی است با ارزش، شریف، صاحب کرامت و حرمت ذاتی که نباید به او توهین شود .)

- همدلی و خیرخواهی: ( عامل سازگاری و پیوند)

- مهارت خوش خلقی  و حسن سلوک در روابط اجتماعی: (از بین رفتن کینه و عداوت و هدایت به سوی خوبیهاست)

- مهارت مقابله با حسدورزی: (حسود معترض به حکمت الهی است؛ حسادت آتش درون است و در روایات اسلامی تکبر، حرص و حسد از اصول سه گانه کفر است)

- مهارت مقابله با غرور و خودبینی در روابط اجتماعی: ( غرور و خودبینی سرچشمه اصلی شرک و پایمال کردن حقوق دیگران است.)

- مهارت سخاوت: (سخاوت دری از درهای بهشت است، دارندۀ نعمت در آزمون بزرگی است، بخشش شکر نعمت الهی است« امام رضا علیه السلام(اصول کافی، ج3، ص 502)».)

- مهارت مقایسه صحیح: (در امور مادی به پایین تر از خود و در امور معنوی به بالاتر از خود نگاه کن. بر فقیر و نادار فخر نمی فروشم و به جهت فقیر بودن و نداری خود، نیز تواضع نمی کنم.) (از اشعار منصوب به امام رضا (ع))

- مهارت زندگی کمک و همیاری دیگران: (یاری تو به ناتوان ازبرترین صدقه ها می باشد. امام رضا (ع)( تحف العقول، ص810))

- مهارت مثبت نگری: ( باعث کشف واقعیتهای خوشایند زندگی ، توجه به آینده روشن، اندیشیدن به قلّه ها، امید، نشاط و شادابی است و پرهیز از گمانه زنی های عجولانه.)

- مهارت عفو و گذشت: ( باعث صفا و صمیمیت و لازمه حیات بشری است.)

- مهارت بی تکلفی و ساده زیستی: (آسان گذشتن از امورات زندگی)

- مهارت قدرشناسی و سپاس گذاری: (هر کس در مقابل مردم زبان تشکر نداشته باشد نمی تواند شاکر خدا باشد. نهج الفصاحه)

- مهارت صداقت، صراحت و قاطعیت همراه با محبت و مهربانی و مدارای با مردم: ( مهربانی و دوستی با مردم نیمی از خردمندی است. امام رضا (ع) ) ، تلاش و توکل بر خدا: ( و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد.( احزاب/ 3) )

امام رضا (ع) فرمود: هر کس پنج صفت در او نیست به دنیا و آخرت او امیدی نرود: اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری اخلاق، نجابت در نهاد و بیمناکی از پروردگار.( بحار الانوار، ج78، ص347)

بنابراین لازمه مقابله مؤثر با استرس و اضطراب و نیل به آرامش جان و دلی آرام و در یک کلام رسیدن به رضایت در زندگی بستگی به میزان بهره مندی از یک اندیشۀ بلند، نگرش مثبت، ذهنی پویا، اراده ای مصمم جهت تغییر و یا قدرتمندتر شدن و تلاش مستمر و توکل بر خداست.(افروز ، 1385 ، ص 29) که «أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ»(رعد / 28)

 

 

نتیجه:

     سعادت تحصیل کردنی است، بنابراین رسیدن به رضایت و آرامش در زندگی نیز کسب کردنی می باشد. پس باید برای رسیدن به یک زندگی خوب تلاش کرد، آموخت و به کار بست. برقراری رابطه صحیح با دیگران زمینه رشد و موفقیت هر فرد را فراهم می کند. ما باید فرزندانی تربیت کنیم که در زندگی احساس رضایت، خشنودی، نشاط و شادابی داشته باشند و این زمانی تحقق می یابد که فرد، توانایی درست ارتباط برقرار کردت با دیگران و مهارتهای کلی زندگی را آموخته باشد.

     پس بنابراین هر اندازه فرد از اعتماد به نفس بالا، خود  آگاهی، عزت نفس، جرأت ورزی، دارای اهداف متعالی، قاطع، اجتماعی، انعطاف پذیر، توانا در کنترل خشم و غلبه بر اضطراب، صبور، قانع، سخاوتمند، امیدوار و پر تلاش باشد، به همان اندازه در زندگی به آرامش و سعادت و رضایت از زندگی دست می یابد.

چنین فردی با این نگرش و رفتار، بهترین تصمیمات را می گیرد، مسئولیت پذیر است، به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می کند و برای رسیدن به اهداف خود با امید و توکل به خدای بزرگ تلاش می کند. و در نهایت از سلامت کافی و اندیشه ای روشن برخوردار است و می تواند زندگی آرام و دلنشینی را برای خود و دیگران فراهم کند .

 

منابع:

1- افروز، غلامعلی، احساس آرامش و تجربه خوشبختی، نشر مسیطرون، 1385، ص29

1/2- توزنده جانی، حسن، آموزش مهارتهای زندگی، دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور، 1390

2/2- پریور ، علی ، خوشبختی مقدر است ، اقبال ، 1370

3- پورعیسی، حمید، چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی (ع) ، دهسرا ، 1386

4- پسندیده، عباس، رضایت از زندگی، قم دارالحدیث، 1384قم

5- دومیکو رولند، مایکل، اوج خوشبختی، ترجمه الهام علی نسب، نشر آشیانه کتاب تهران، 1381

6- راجر، درک، سازگاری با تغییرات زندگی، ترجمه بهمن نجاریان، ایران داودی، انتشارات رشد، 1388، ص6-50-37

7- سید رضی ، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، نشر بقیه الله ، 1388

8- سبحانی، جعفر، حمیدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، گروه معارف اسلامی، 1389، ص7-6

9- شاکرین، حمیدرضا، راز آفرینش، نشر معارف، قم، 1385، ص12

10- فرمهینی فراهانی، فاطمه بیداد، محسن، مهارتهای زندگی، نشر شباهنگ، 1389، ص8

11- لوح موسوی، سمیه سادات، زن باش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385، ص91-90

12- مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمدحسین اسکندری، انتشارات اسلامی، 1376، ص30

13- محمدزاده، مرضیه، علی بن موسی الرضا (ع)، قم، دلیل ما، 1385، ص528

14- نادری نژاد، زهره، فطرت حریم عشق الهی، پژوهشکده باقرالعلوم، نشر نور السجاد، 1386، ص30-15

15- مطهری، مرتضی، صد گفتار آزادی معنوی، نشر دانشگاه امام صادق(ع) ،  تهران 1382، ص162

 

سه شنبه 1391/09/14
چرابی توجهی ؟چرافاصله؟...فقط خانمهانخوانند... ...  

چکیده :

     در این مقاله کوتاه به علل و عوامل بی توجهی به اصول و ارزشها ، به خصوص بی حجابی پرداخته شده ، که عوامل آن بررسی و راهکارهایی ارائه گردیده است.

     از میان این عوامل آنچه اهمیت بسیار زیادی دارد عدم آگاهی و شناخت نسبت به خود حجاب است که به طور کامل تبین نشده و در این زمینه کاستی های وجود دارد. نتایج بدست آمده ، حاصل از مطالعات کتابخانه ای، بهره گیری از نتایج نظر سنجی ها، منابع دینی و روانشناسی می باشد که امید است مفید واقع شود.

کلید واژ ها: حجاب، پوشش، زن، ارزش،مهارت .

 

 مقدمه:

     حجاب زن از آن نظر اهمیت دارد که نه تنها حافظ اخلاق و تجسم تقوا و عفت در سطح جامعه است، بلکه وجود چنین حکمی در اسلام نوعی بزرگداشت زن مسلمان و محفوظ نگهداشتن وی از نگاه های مردان است. بنابراین اسلام با طرح پوشش زن، در حقیقت جواز حضور او در اجتماع را رقم زده است و با دستورات حکیمانه و راه گشایی که در چگونگی منش و روش او ارائه داده، از یکسو به ارزش و حرمت زن توجه نموده و این نیروی عظیم را از تباه شدن و در گوشه ای بی هدف ماندن نجات داده و از سوی دیگر جلوی فساد انگیزی و ناهنجاریهای ناشی از اختلاظط نامطلوب مرد و زن را گرفته است و در این میان اگر همۀ افراد جامعه در مقابل سلامت نفسانی خویش مسئول اند و مسئولیت مهم تر در این باره بر دوش زنان قرار دارد.

     قدم اول در کنترل غرایز این است که حریم بین زن و مرد رعایت شود. زیرا از آیات حجاب استفاده می شود که علت وجوب پوشش، تحریک آمیز بودن ظاهر زن برای مرد است. (البته این گرایش جزء ذات و طبیعت زن و مرد است که خدای متعال در نهاد بشر قرار داده برای هدفی بزرگتر و متعالی تر از آن جمله: ایجاد انس و محبت برای تشکیل خانواده تربیت و تداوم نسل، و پیوند عواطف انسانی و الهی در خانواده و جامعه می باشد.)

شهید مطهری در این باره می نویسد: سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ بلکه ضربه های جبران ناپذیری است که از آن بر پیکرۀ جامعه و به ویژه بر شخصیت زن وارد می شود.(.مطهری ، 1385، 45)

     بی حجابی سبب هرزگی، بی بندوباری، اضطراب، افسردگی، افتادن در دام غرائز، تحقیر شخصیت زن، فراموش شدن ارزشها و .. می شود.

تأثیر بی حجابی آنقدر زیاد است که استعمارگران و مستکبران برای تسلط بر فرهنگ ها و ملتها از آن استفاده می کنند. در پروتکل سیاستمداران یهودی آمده است: ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود. ... و روابط زن و مرد عادی شود که در نظر جوان هیچ چیز مقدسی وجود نداشته باشد جز اشباع غرایز ...(رجبی ، 1388 ، مقدمه )

میشل هولباک (نویسنده اسلام ستیز فرانسوی) می گوید: « برای غلبه بر مسلمانان به جای بمب، دامن های کوتاه و گوشواره فرو بریزیم. »(سروش بانوان ، شماره 17/10/1380)

 

 عوامل فرهنگی واعتقادی بی توجهی به ارزشها،ازجمله حجاب عبارتنداز:

1- آگاهی ناچیز

     از نظر سنجی و تحقیق هشت ساله پژوهشگری پیرامون علت کم توجهی دختران و زنان به حجاب این نتیجه به دست آمد که اساسی ترین علت این پدیده، ناآگاهی است. از پانصد نفر بانوی کم حجاب اظهارات هشتاد درصد از آنان نشان داد که بی اطلاعی از فواید و آثار پوشیدگی و پیامدهای ناپوشیدگی اصلی ترین عامل کم حجابی ایشان است.

2- سستی و تزلزل ایمان

     منشاء نیمه برهنگی و بی توجهی به پوشش، جز ناآگاهی، سستی و تزلزل اعتقادی است. برای معتقد کردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزایی آنان چارۀ کار نیست. تا زمانی که فرد به خداوند و حکیم بودن او و نیز به روز واپسین اعتقاد نداشته باشد بسیار دشوار است که بتوان در وی اعتقاد و رفتاری پایدار نسبت به این موضوع پدید آورد.

3- الگوهای ناپذیرفته

     الگوهای تربیتی را از عوامل تأثیر گذار بر تربیت افراد یاد کرده اند، چه دختران و پسران پرتلاش، پاک و با تربیت که رفتار خود را حاصل پیروی از الگویی یاد می کنند که سراسر شایستگی و کمال بوده است. از طرفی وجود برخی الگوها مانند کسانی که فقط از دینداری به دارا بودن حجاب بسنده کرده اند و جنبه های دیگر دین را رعایت نمی کنند نقش تخریبی دارد و سبب گریز افراد از ارزش های اخلاقی می شود.

4- احساس محدودیت، خشونت و سختگیری

     زمانی که دختر در مقایسه با پسر خود را در خانواده محدودتر و مقیّدتر می بیند و از توجیه این تفاوت گذاری عاجز می ماند و یا با سختگیری و تعصب بیش از حد والدین بدون هیچ توضیحی از فواید پوشش روبرو می شود؛ هر نوع پایبندی دینی را بر خود دشوار و تلخ می بیند.

5- خودباختگی

     در جامعه شناسی صنعتی، خودباختگی فرهنگی مقدمۀ وابستگی فرهنگی و سیاسی شمرده شده است. تا  آن زمان که ارزش های معنوی ملتی در نزد آنان بی مقدار نشود، فریفتۀ ارزش های پوشالی بیگانه نمی گردند؛ چنانکه عکس این امر نیز جاری است.

عوامل و انگیزه های روانی- فکری:

1- جستجوی شخصیت

     آنچه در این زمینه دانستنی است این است که میان بهره مند بودن از شخصیت اجتماعی و احساس درونی شخصیت تفاوت هست. گاه کسی از موقعیت اجتماعی برخوردار است ولی خود، احساس شخصیت نمی کند. در این صورت بی آنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را رنج می دهد. و همین جاست که به ناهمجاری شخصیت و اضطراب دچار می شود.

2- اثبات لیاقت و توانایی

     بعضی از رفتارهای اجتماعی مانند پیشرفتهای تحصیلی و شغلی گاه به منظور اثبات لیاقت و توانایی صورت می گیرد. این رفتار اگر از احساس ضعف نباشد نوعی نیاز طبیعی و روانی و فراهم آور رشد و تعالی استعدادها و عامل معرفی فرد به اجتماع و سبب تشویق دیگران است. اما به گفتۀ یک پژوهشگر: « چه بسا زن از آشکار ساختن لیاقت ها و توانایی های خود می خواهد محبت دیگران را به خود جلب نماید.1»

3- اشتیاق به پسندیدگی و تحسین برانگیزی

     تمایل به برانگیختن احساسات دیگران و اشتیاق به پسندیدگی و پذیرفتگی، شاید نیرومند ترین محرک زندگی زن باشد. زیرا که زن با پذیرفته شدن نزد دیگران به ویژه آشنایان و مورد پسند ذوق ها قرار گرفتن، آرامش و امنیت می گیرد و از اندوه ها و ناکامی ها نیز رهایی می یابد.

4- کشف دنیای اسرار آمیز درون

     چنانکه کشف نیروی باطنی خود در موقعیت مناسب، استعدادها را پرورش می دهد، کشف آن در زمان نامناسب بحران ساز است. از آن جمله است « آشنایی نا بهنگام با ویژگی ها و استعدادهای رنانه» در دختران.

5- شوق نظاره شادمانی دیگران

     اشتیاق زن به برانگیختن احساسات دیگران و تحسین برانگیزی، یکی بدان علت است که او از مشاهدۀ هیجان و خوشی اطرافیانش دلشاد می گردد. همین « دیگرخواهی» سبب می شود که وی لذّتهای مربوط به خود را فراموش کند و زندگی و فداکاری را بیشتر برای دیگران بخواهد و به همین علت است که از قدردانی یا ناسپاسی اطرافیانش بیش از حد انتظار شادمان یا آزرده می شود.

6- ناکامیها و شکستهای زندگی

7- آشنا شدن با دنیای اسرارآمیز مردان

     در بعضی از خانواده ها به فرزندان به ویژه دختران چنین القاء می گردد که افراد غیر همجنس موجوداتی نا امن هستند که باید در هر حال از آنان گریخت. «نامحرم» در نظر آنان واژه ای هراس آور و برخورد با او دارای آداب و انظباط  ویژه است که گویا از عهدۀ هر کس برنمی آید. این طرز تفکر بیش از آنکه عامل شناخت باشد زمینه ساز پیدایش سلیقه های ناموزون و رکود اخلاقی خواهد بود.

عوامل اجتماعی:

1- تأثیرپذیری از محیط

محیط نامساعد از عوامل تأثیر گذار بر رفتار شخصی است. محیط سبب می شود که گاه دختران و زنان به دلیل عادی شدن در آن محیط به پوشش خود اهمیت ندهند یا رعایت پوشش صحیح را پس از آن برای خود دیگر دشوار بدانند.

2- انگیزه سیاسی

در بخشی از مباحث جامعه شناسی به موضوع « تأثیر پذیری افراد از پدیده ها و کنش های سیاسی» پرداخته شده است، که به موجب آن فرد زمانی که به هر علت به جا تا نابجا با موجودیت سیاسی حاکم مخالف شود یا بخشی از عملکرد آن را نپسندد و از سویی نتواند به واکنش ستیزه جویانه دست زند، مخالفت خود را در رفتارهای اجتماعی مانند بی توجهی به حجاب و پوشش صحیح ظاهر می سازد و از هر چه نشان مذهب دارد دوری می کند و برضد آن موضع می گیرد.

3- ستیز با جامعه و گریز از تحقیر

     گاه رفتار زن، تلافی تحقیری است که از آن رنجیده است. بخصوص از ناحیه کسانی که زن را بی مقدار، ضعیف و بی ارزش می دانند. از همین رو در صدد برمی آید تا با حضور خود در اجتماع برتری خود را از همه نظر به اثبای برساند حتی با داشتن ظاهری نامتعارف.

4- تظاهر به زیست مترقّی جامعه

     پنهان کردن ضعف فرهنگی خانوادگی، افزایش یکباره درآمد و خود را در سطحی والاتر نشان دادن باعث می شود که بعضی، سنت شکنی و بی اعتنایی به اصول مذهبی را علامت رشد فکری و اجتماعی بدانند. به همین دلیل ، اهمیتی نیز برای پوشش صحیح قائل نیستند.(غلامی ، 1385 ، 105 207 )

راه کارها:

1- خودآگاهی و خودشناسی

     از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خداوند و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفۀ انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است، چه کسی او را آفریده و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد. خود شناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد.

     انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است و دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خداشناسی و ارتباط با خداست. اگر فطرت الهی نبود هیچ کس پروردگار و روزی دهنده خود را نمی شناخت (امام صادق علیه السلام) بنابراین اگر انسان در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.

2- تعقّل

      در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی جلوۀ بیرونی همان باورهاست.

     اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند به بشر ارزانی داشته و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت برسد. عقل ، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند: « ما قرآن را به عربی نازل کردیم؛ شاید تعقل کنید» عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق است، چرا زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است.

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یعنی انتخاب درست مسیر زندگی، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و ناامید بود و یا آنکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است. فقط آن کس می تواند اتومبیلی را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد. اندیشه قدرتمند ترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین ببریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم. (رولند ، 1381، 20- 25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و فکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیۀ احساسات، داراری پاک ترین نیتها و در ناحیۀ عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، 162)

3- ایمان

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکستهای زندگی، رقابت ناسالم و ... از ضعف ایمان است.

     بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبه خود فشار روانی را تشدید می کند.

     خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایش را ایمان به خدا معرفی می کند. بنیامین راش پدر راون پزشکی می گوید: « دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس.»( موسوی ، 1385 ، 24)

به قول اقبال لاهوری:

چیست دین؟ برخاستن از روی خاک          تا زخود آگه شود وجدان پاک

     آرزوی انسان نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد.

وقتی خدا معنای زندگی شد انسان به خاطر خدا زندگی می کند، به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همۀ سختیها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و چرا باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد.

پیامبر اسلام(ص) می فرمایند: «همانا مردم در دنیا مهمانند و آنچه در دستشان است امانت است و همانا میهمان کوچ کننده است و امانت باز گردانده می شود.»

بنابراین کسی که خود را در دنیا میهمان و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نه نسبت به آنچه ندارد یا از دست داده شکایت می کند.(پسندیده ، 1384 ، 53-57)

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارند. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، 7)

4- اعتماد و عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیّت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند. زیرا که به فرموده امام شیعه بها و ارزش جانها جز بهشت نیست.

     برخی انسانها حتی هنگامی که از ذهنیت اعمل و رفتار خود ضربه می خورند و یا در موقعیتهای مختلف به بن بست می رسند به فکر بازنگری در باورها و اعتقادات خویش و بررسی آنها نیستند. از علل این ایستایی، بی توجهی و غفلت است و دلیل دیگر سختی و مشقت مبارزه با یک فکر؛ و این علت گاهی باعث می شود که ما سالها در بیراهه ها و یا در دو راهی ها سرگردان بمانیم.

     ویلیام جیمز فیلسوف و روانشناس، معتقد است: بزرگ ترین کشف نسل ما این است که انسان می تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگی اش را تغییر دهد. (انسان محصول اراده است)(موسوی ، 1385 ، 14)

5- تربیت صحیح:

     هنوز آدمیان ژرفناکی گفتار حضرت محمد (ص) را درنیافته اند که چرا آن همه بر رعایت حقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تأکید می ورزید. او می دانست زنان به موجب لطافت روحی شیفتۀ محبت و احترام اند و اگر ایمان استواری نداشته باشند در پی سیراب ساختن حس محبت خواهی خویش به شیوه های نادرست رو خواهند آورد و خود و دیگران را به رنج و مخاطره می افکنند.

پس باید خانه محلی باشد که زن شکوه معنوی و عظمت و شخصیت خویش را در آن بیابد و حس کند. دختر باید از طرف پدر و برادر مورد محبت و احترام قرار گیرد تا آن را در جای دیگر جستجو نکند و از محبت سیراب شود تا تمام دلبستگی اش محارمش باشند.

     در سخنان آن رهبر آسمانی این موضوع مورد تأکید قرار گرفته است که پدر وظیفه دارد دخترانش را گرامی بدارد، به آنها محبت بورزد و هدایای خود را نخست به آنها دهد و سپس به پسران. نیز مرد علاقه خود به همسرش را به زبان آورد و بگوید که او را دوست دارد. این اظهار علاقه و خرسندی زن را به خانه و شوهرش دلخوش و امیدوار می سازد و حس احترام خواهی و جلب توجه را در او ارضاء می کند و از جلوه گری در حضور بیگانگان باز می دارد.

     آیا می توان زن را بدین تمایل ذاتی که دوست دارد با تقدیم رایگان بخشی از تواناییهایش مورد احترام و تحسین قرار گیرد، سرزنش کرد؟ آیا این احساس، هدیه خدا به اوست یا جلوه ی نوعی انحراف؟

حقیقت آن است که این احساس (پسند آمدن و پذیرفته شدن) هدیه خدا و جزء سرشت زن است وزن پاکدامن وتربیت شده نیز از آن گریزی نئارد ،جز آنکه با نداشتن اعتقادات صحیح دینی ،ظوابط آن را درنظر گرفته نمی شود وآنچه هدیه خداست عامل لغزش وگناه می گردد. (غلامی ، 1385 ، 170- 190)

تربیت باید در سنین پایین وسالهای اولیه زندگی صورت گیرد. چانکه امام علی علیه السلام نیز میفرمایند: «العلم فی الصّغر کاالنقش فی الحجر» تعلیم درکودکی مثل نقشی است که بر سنگ کنده باشند.

زن فرشته ای است که برای تامین محبت خانواده، خلق شده وبه واسطه این چشمه محبت رابطه بسیار نزدیکتری با فرزندان دارد . امروزه به همه ثابت شده که انسان همان قدر به محبت احتیاج دارد که ماهی به آب پس از محبت باید به فرزند احترام گذاشت وبه او بی احترامی نکرد واورا حقیر وپست نشمارند زیرا کسی که خود را خوار وکوچک دید شخصیتش کامل نمی شود و در آینده نمی تواند عزت نفس خود را حفظ کند و کسی که عزت نفس نداشت دیگر امیدی به او نیست و امکان انجام هر کاری از سوی او از بین می رود.

 (البته در محبت و مهربانی به فرزند نباید افراط کرد زیرا باعث زیاد شدن توقعات او می شود و در نتیجه موجودی از خودراضی بار می آید.)از طرفی گاه تبعیض میان فرزندان و مقایسه ی نابجای ویژگی های آنها با یکدیگر حس خودنمایی آنها را تحریک می کند. فرد شکست خورده و تحقیر شده می کوشد تا به وسیله جلوه گری و دلبری در مجامع، حقارت و شکست خود را جبران می کند. در واقع راز بسیاری از ناپوشیدگی بانوان همان مقایسه های ناروا و بی اعتنایی و بی مهری هاست که آنها در خانه مشاهده کرده اند.

     افلاطون معتقد است هدف از تعلیم و تربیت مبارزه علیه زشتی، تصنع و ساختگی است. «روسو» معتقد بود که هدف آموزش و پرورش تأمین آزادی انسان برای کشف طبیعت کودک و انسان است. زیرا با آزادی است که انسان به خلاقیت، استقلال، اعتماد به نفس، سعه صدر، نیک اندیشی و بزرگی روح دست می یابد و تربیت درونی همانا تحقق تمامیت خود توسط خویشتن است. و «ولز» می گوید هدف تعلیم و تربیت، بیرون آوردن فکر است از بن بست ها.

     تربیت فراهم سازی زمینه برای به فعلیت درآوردن استعدادها و در نهایت تغییر رفتار و منش فرد در جهت مطلوب است. اگر چنین تعلیمی منجر به تعقل، تفکر، کشف و تقویت کنجکاوی علمی شود چنین تفکری خود نوعی عبادت خواهد بود. (چراکه به تعبیر امام علی علیه السلام برترین عبادت تفکر است.) عبادت نیز غایت خلقت و فلسفه آفرینش.(کریمی ، 1376، 23- 30 )

     از دیگر وظایف والدین و مربیان عبارت است از: توجه به روحیه ی استقلال طلبی و نوگرایی فرزندان، ایجاد زمینه های معاشرت با دوستان هم فکر و معرفی الگوهای دینی و موفق، ارائه تصویر و تفسیر صحیح از نقش های دختر و پسر بودن و توجیه منطقی تفاوت های آنان، همدلی، همصحبتی، استفاده از روش های غیر مستقیم، مثال: دوری از تحمیل کردن و زور و تناسب داشتن آموزش ها با مقتضیات سنی و عقلی آنان.

6- تبیین حجاب و فواید آن:

     انسانیت نه به زن بودن است و نه به مرد بودن. بلکه هر دو جنس انسان هستند و قابلیت دست یابی به تمام کمالات انسانی را دارند. ام حرمت و حیثیت زن حق الله است و او نیز امانتدار حق خداست.

در حقیقت، مقام والای زن است که پایه گذار قانون ارحام و صلۀ رحم و محرمیت و ... است. اگر دین صریحاً به مرد می گوید که آزادانه شش سال بازی کن، ولی زن را به حضور می پذیرد، نه یعنی چون زن ناقص است بلکه برای آن است که زن ریحانه است. او قبل از اینکه مرد به راه بیافتد و در صراط مستقیم گام بردارد، بخش فراوانی از این راه را پیموده است. (زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.) زن زودتر آمادگی نماز و راز و نیاز را پیدا می کند و اگر احیاناً وجود و عواطف شدید، زمینه های انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها ررا تعدیل می کند تا مبادا به انحراف برود و این نشانۀ عظمت شخصیت اوست.

     بینش قرآن کریم به این است که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او یا حتی مربوط به مرد او و یا خانواده او نیست تا با رضایت خود و آنها از آن دست بکشد و صرف نظر کند، بلکه حجاب زن حقی الهی است و به هیچ کس ارتباطی ندارد و قرآن راضی نخواهد بود چون خدای سبحان زن را با سرمایۀ عاطفه آفرید که معلم مهربانی باشد و پیام عاطفه بیاورد. حجاب درس عاطفه می دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص خانواده و جامعه است. اگر جامعه ای این درس عاطفه را ترک نموده و به دنبال غریزه و امیال و خواسته های خودخواهانه رفتند، به همان فسادی دچار می شوند که در غرب ظهور کرده است.

     این مقام حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن داده و خواسته است او این حق را به امانت حفظ کند؛ آنگاه جامعۀ مسلمانان به صورتی درمی آید که جهان برابر آن خضوع می نماید. قرآن کریم می فرماید «حجاب احترام به زن است که نامحرمان او را از دید حیوانی و پست ننگرند.» (سوره احزاب / 59) حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز است و حجاب را محدودیت می داند، قدرناسپاسی نسبت به ارزش و شخصیت خود و کلام الهی دارد.(جوادی آملی ، 1385 ، 38-39 ، 337- 352)

     وقتی زن با حجاب در مکانی حاضر می شود ارزش او در نزد دیگران بالا می رود و حتی کسی جرأت جسارت به او را پیدا نمی کند و این باعث احساس امنیت، شرف، درست فکر کردن و نیکو تصمیم گرفتن می شود. زیرا زن از نظر روانی نفوذ پذیرتر از مرد است وبیشتر متاثر میگردد واگر لطمه ای از این راه به او وارد شود دچار اضطراب،آشفتگی وافسردگی می گردد ودر نتیجه سلامت روانی او(بلوغ شخصیت) به خطر می افتد.

     پوشیدگی  دختران همانند رفتن به مدرسه در یک صبح سرد وزمستانی است که طبیعتاًبا قبول رنج وتحمل فشار همراه است،اما برای هرز نرفتن  نیروهای تعالی بخش و سازنده جوانان دختر و بعد ها زنان، ضروری است. (رجبی ، 1388 ، 114)

حضور در اماکن مقدسه  با داشتن حجاب نیز می فهماندکه آنجا صحنه نمایش ظاهر نیست بلکه خریدار آن سوی چهره هایند ،حقیقتی که هر زن داراست و میتواند  شکوفایش کند.

اما آیا سد کشیدن بر رویرودخانه ویا قوانین راهنمایی ورانندگی ویا قانون های دیگر ... بر خلاف آزادی است؟

7- آموزش و یادگیری مهارتهای زندگی

     مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای توانمند شدن، موفقیت و خودکارآمدی یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، 8 )

 

بخش اصلی یا هسته مشترک مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان ورهبران دینی عبارتند از: تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقادانه، روابط مؤثر، خودآگاهی، برخورد مناسب با فشارهای عصبی (استرس، خشم و ...) سازگاری، داشتن هدف، عزت نفس، توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی، نگرش صحیح در مسائل مربوط به ازدواج و زناشویی، مهارت دارا بودن سبک زندگی سالم، مهارت شهروندی، همدلی، صداقت، شناخت ارزشها، قناعت، پذیرش سختیها، مهارت زندگی صبوری و شکیبایی، عفو و گذشت، ساده زیستی، سپاسگذاری، مثبت نگری، امید، تلاش و توکل بر خدای متعال است.اندیشمندان غربی اکنون از چیزی به نام «خویشتنداری تا هنگام ازدواج » یا فقط خویشتنداری را طراحی کرده اند و بر مبنای آن به ترویج عفاف در میان جوانان و نوجوانان می پردازند!

در سال 1981 برابر با 1360 ش قانون عفاف در کنگره آمریکا به تصویب رسید که بر اساس آن دولت به حمایت ملی از سازمانهای غیر دولتی فعال در برنامه « فقط خویشتنداری» موظف شده است. تجربه غرب نشان داده که عفاف یک ضرورت زندگی است نه یک تشریفات دینی!

طراحان برنامۀ «فقط خویشتنداری» چند مهارت مهم را برای رسیدن به آن را طراحی کرده اند که عبارتند از:

1- لباسهای مناسب بپوش

2- از داروهای روان گردان و الکل استفاده نکن

3- با هم تنها ننشینید

4- دوستان خوب انتخاب کن

5- ارزش خود را بشناس

6- «نه» گفتن را تمرین کن

     یافته های محققان گروه تحقیقاتی «G1 » (که یک گروه تحلیل آماری در نیویورک است) نشان می دهد که نسل جدید جوانان نیویورکی، بر خلاف نسلهای قبلی، علاقۀ چندانی به خودنمایی و پوشیدن لباسهای کوتاه و بدن نما ندارند. و بیشتر به پوشیدگی روی آورده اند! محققان این گروه دلیل این روی آوردن به پوشیدگی را دو چیز می دانند: 1- مردم به دنبال چیزی هستند که دیگر آن قدر بدن نمایانه نباشد. 2- تمایل دختران به داشتن کنترل بر خویش و راحت بودن از آزار دیگران می دانند و اضافه می کنند « به طور کلی گرایش به مذهب ، رفتن به کلیسا و رویارویی با فرهنگ عمومی بی بندوباری، علامت آن است که نسل جوان، قصد دارد که خودش بر خود، کنترل بهتری داشته باشد.(گروه نویسندگان ، 1386 ، نقل از هفته نامه زن ، روز شماره 1954 - 1984 )

 نتیجه گیری:

     از آنچه تا کنون گفته شد دو نتیجه می توان گرفت: یکی این که عفاف، ضرورت زندگی است و بدون آن زندگی بشر، به مخاطره می افتد. بشر غربی – برنامۀ زندگی اش را از خدای مهربان نگرفت و دست از دامن دین کشید – رفت و رفت و آنقدر آزمون و خطا کرد تا سرانجام به همان عفاف یا خویشتنداری جنسی بازگشت؛ اما با هزینه ای بسیار سنگین و جبران ناپذیر.!

     ما باید خدای متعال را هزاران بار شکر کنیم که دست در دستان مبارک پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش داریم و برنامه زندگی مان را از طریق آنان از خدای مهربان می گیریم و پشت سر آنان راه زندگی را می پیماییم. اگر این نعمت بزرگ نبود، مانیز باید همان قدر هزینه می پرداختیم تا فقط به یکی از آموزه های دین، دست یابیم.

     اما نتیجۀ دوم، این که حفظ عفاف و دست یافتن به برکت های آن نیازمند مهارت است. بدون داشتن مهارت، نمی توان عفاف را به درستی حفظ کرد. از این رو، بخش مهمی از آموزه های دین درباره عفاف، مربوط به آموزش مهارت های عفاف و خویشتنداری جنسی( تقوا) است.(گروه نویسندگان، 1386 ، 125- 126 )

اماآدمی زمانیکه خودنخواهدبه خویشتن خیری رساندهیچ کس نمی تواندبرای اوخیری فراهم سازد.خداوندنیزچون کسی راخیرخواه خویش نبیندولیاقت خیررادراومشاهده نکند تآکیدی برخیررسانی به اوندارد.پس دراین میان ماخودیم که سرنوشت خویش رارقم می زنیم. زندگی امروزوآینده مادرگروکارهای خودمااست. شایدبیشترمشکلات وامورناملایمی که درزندگی شخصی خودمشاهده می کنیم بازتاب نوع نگاه مابه حقایق ووقایع وشیوه ی ارتباط مابادیگران است گذشته ازآنکه برخی ازآنهانتیجه کردارنادرست مااست .

 

منابع :

 

1- پسندیده ، عباس ، رضایت از زندگی ، دارالحدیث ، قم 1384

2- جوادی آملی ، زن در آیینه جلال و جمال ، اسراء ،  قم 1385

3- دومیکو رولند، اوج خوشبختی ، ترجمه الهام علی نصب ، آشیانه کتاب تهران ، 1381

4- رجبی ، عباس ، حجاب و سلامت روان ، موسسه تنظیم و نشر حضرت امام خمینی (ره) ، قم 1388

5- سبحانی ، جعفر ، محمد رضایی ، محمد ، اندیشه اسلامی ، معارف ، تهران ، 1389

6- غلامی ، یوسف ، جلوه نمایی زنان ، نگاه مردان ، نشر لاهیجی ، 1385

7- غلامی ، یوسف ، اخلاق و رفتارهای جنسی ، نهاد رهبری ، تهران قم ، 1385

8- فراهانی ، محسن ، پیداد ، فاطمه ، مهارتهای زندگی ، شباهنگ 1389

9- کریمی ، عبداکریم ، تربیت چه چیزی نیست، تربیت 1376

10- گروه نویسندگان حدیث زندگی ، جوان ، هیجان و خویشتن داری ، دارالحدیث ، قم 1386

11- لوح موسوی ، سمیه السادات ، زن باش ، دفتر فرهنگ اسلامی ، تهران 1385

12- مطهری ، مرتضی ، مسئله حجاب ، صدرا ، تهران ، 1385

13- مطهری ، مرتضی ، صد گفتار (آزادی معنوی) ، دانشگاه امام صادق (ع) ، تهران 1382

 

فقط خانمها نخوانند........

وقتی مردی دربیرون ازخانه نگاه خودرارهاسازدپس ازآنکه به خانه برمی گرددمجموعه ای ازویژگیهای آنان راپیش رومجسم می بیندوبرایش تسلسل خاطرپدیدمی آید.پس درمقام مقایسه آنها باهمسرخودبرآمده به همسرش بی رغبت می شود.زیراانس ومصاحبت باهمسرش زیبایی وجاذبه وامتیازات اوراعادی می نمایدیابه طورکلی مردراازآن غافل می کندوامتیازات عادی دیگران رانزدش چشمگیرترومهم ترمی سازد.پس ازمدتی این تلاطم درونی ،مردکم ظرفیت وتنوع طلب رابه خرده گیری اززن وامی داردوزن نیزناخواسته اززندگی وشوهردلسردمی شودودروظایف خوددرخانه ونظافت وآرایش برای همسرش بیش ازگذشته کوتاهی می کندوهمین امرشکل آن راپیچیده ترمی گردانداگرزندگی آنان به جدایی نینجامدکمترین حاصل آن اینکه مردرازودرنج وشکننده می کندورفتارش راتنش آوروبهانه جویانه می گرداندهرچندگاه علت بهانه گیری خودراهم نمی داندگویاهردم آماده ستیزاست

رفته رفته به لجبازی رو می کند.بچه هاومادرشان رابی سبب می رنجاندومحیط خانه راکانون عوامل تلخ وتنش می گرداندواین هدیه ای است که اززنان ودختران کم پوشش دریافت داشته وبه خانه برده است.

آنچه درپایان گفتنی است اینکه آدمی زمانیکه خودنخواهدبه خویشتن خیری رساندهیچ کس نمی تواندبرای اوخیری فراهم سازد.خداوندنیزچون کسی راخیرخواه خویش نبیندولیاقت خیررادراومشاهده نکند تآکیدی برخیررسانی به اوندارد.پس دراین میان ماخودیم که سرنوشت خویش رارقم می زنیم. زندگی امروزوآینده مادرگروکارهای خودمااست. شایدبیشترمشکلات وامورناملایمی که درزندگی شخصی خودمشاهده می کنیم بازتاب نوع نگاه مابه حقایق ووقایع وشیوه ی ارتباط مابادیگران است گذشته ازآنکه برخی ازآنهانتیجه کردارنادرست مااست .

 

چهارشنبه 1391/09/08
رضایتمندی درزندگی،هدف،خوشبختی... ...  

مقدمه

     آیا تا به حال از خود پرسیده اید که : ماهیتِ رضایت چیست ؟ انسان در جستجوی چه چیزی می گردد ؟ و گم شده اش کدام است ؟ کسی که در پی خوش بختی و رسیدن به شادکامی و رضایتمندی است ، باید بداند دنبال چه چیزی می گردد . اگر چگونگی تفکر انسان نقش تعیین کننده ای در احساس رضایت از زندگی دارد ، سوال این است که چه تصوری از دنیا باید داشته باشیم و زندگی را چگونه باید ببینیم تا به رضامندی دست یابیم ؟

     پس احساس رضامندی یا نارضایتی از زندگی ، ریشه در چگونگی تفکر و شناخت صحیح از زندگی و دنیایی که در آن هستیم دارد . زیرا بدون انتظار واقع گرایانه نمی توان زندگی موفقی داشت . بنابراین ناکامی ، حیرت و سرگردانی پیامد شناختن ماهیت رضایت است که موجب ناامیدی ، ناتوانی ، افسردگی و نارضایتی می شود ،زیرا نه آینده ی روشن را برای خود تصور می کند و نه توان حرکتی در خود می یابد .

 راز آفرینش

     پرسش از راز آفرینش از هدف زندگی ، ریشه در اعماق فطرت و جان آدمی دارد ؛ از این رو بنیادی ترین ، دیرین ترین و پایا ترین پرسش های آدمی است ؟ هر یک از ما از خود می پرسیم : از کجا آمده ایم ؟ آمدن مان بهر چه بود ؟ به کجا می رویم ؟ چه سرنوشتی فرا روی ما قرار دارد ؟ خوشبختی ما در چیست و چگونه می توان به آن رسید ؟

     در بینش الهی ، زندگی انسان دو مرحله دارد : مرحله ی دنیا و مرحله ی آخرت . انسان در راه رسیدن به مقصد و هدف خود پیوسته با موانع و گرفتاری ها و دشمنانی درگیر است ولی با تلاش و مجاهدت می توان این گرفتاری ها را برطرف سازد و موانع را  از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خویش نایل شود که در این صورت می گویند : رستگار شد. (مصباح یزدی، 1376، ص 30)

آگاهی از هدف زندگی و حیات بشری ، آرمان ساز ، مسئولیت آفرین ، شوق انگیز ، حرکت زا و آرامش فرین است و گم کردن آن رنج آور ، اضطراب زا ، تخدیر کننده ، مسئولیت گریز و ... . (شاکرین ، 1386، ص 12 )

     از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است ؛ بلکه تمامی اجزا و عناصر آن برای هدف و غرض مشخصی خلق شده اند . در آیات زیادی از قرآن به هدفداری آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است از جمله : «إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَـٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَـٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ ﴿١٩٠﴾ ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَـٰمًۭا وَقُعُودًۭا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَـٰطِلًۭا سُبْحَـٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ﴿١٩١﴾  »(آل عمران / 190-191)« مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز ، برای صاحبان عقل و اندیشه آیاتی است ؛ کسانی که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده اند ، به یاد می آورند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند : ) بار الها این (جهان) را بیهوده نیافریده ای ، منزهی تو ، ما را از عذاب آتش نگاه دار .» در آیه ای دیگر می فرمایند :« قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿٥٠» (انبیاء / 16) «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی ، خلقت مناسب او را عطا کرد و آنگاه هدایت نمود .» قرآن بر هدف داری خلقت انسان نیز به طور ویژه ای تأکید می کند : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾» (مومنین / 115) «آیا پنداشته اید که شما را بی هوده آفریده ایم و به سوی ما بازگشت نمی کنید ؟». «أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَـٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ﴿٣٦» (قیامت / 75)«آیا انسان گمان می کند به حال خود رها شده است ؟»

     آیات دیگر از قرآن به نحو جزئی و تفصیلی پرده از راز های آفرینش انسان بر می دارد ، از جمله ؛ علم ومعرفت (طلاق آیه 12) ، آزمایش و امتحان (ملک آیه 2) ، عبادت (ذاریات آیه 56) (نهج البلاغه،خطبه 194) و رحمت الهی (هود آیات 119-118) .

     بنابراین بر اساس آیات قرآنی هدف آفرینش انسان ، تجلّی رحمت الهی و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیاری راه برتر و پیمودن طریق بندگی و عبودیت پروردگار بدست می آید .

هدف زندگی

     هدف زندگی بیانگر این نکته است که « انسان به کدامین سو باید حرکت کند ، تا کجا پیش رود ، در نهایت چه بشود، چه سرنوشتی فرا روی او هست و سعادت او در چیست ؟» در پاسخ به این پرسش ، دو دیدگاه کلان وجود دارد. فلسفه پوچی (پوچ گرایی ، مکاتب مادی) و فلسفه ی هدف داری (مکتب انبیا الهی) .

     خداوند بلند مرتبه ، در حالی که به همه ی جهان هستی احاطه دارد ، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام می داند و هدف زندگی و راه رسیدنبه آن را به خوبی و پله پله به ما می آموزد .

     او در آیات قرآن ، این حقیقت را باز گفته است که همه ی جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی ، به سوی خداوند و از آن اوست : «وَإِلَى ٱللَّهِ عَـٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (لقمان / 22) «و فرجا کارها به سوی اوست» و «وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (آل عمران / 109) «همه ی کارها به سوی خدا باز گردانده می شود». براین اساس هدف فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصور کرده ، فقط «خدا» است و بس ، و این غایتی است که ورای آن هدف برتری تصور پذیر نیست .

     همچنین قرآن کریم،ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسی و دو ره توشه مهم ، برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی می داند. از جمله : «إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَفِى خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ ﴿٣﴾ » (عصر / 2-3) «در حقیقت انسان دستخوش زیان است ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند .» بنابراین بر اساس آیات قرآن چند امر روشن می شود :

یکم ، هدف برین زندگی ، خارج از چند روز ، زندگی این دنیا قرار دارد و در سرانجام آن است ، نه در متن آن .

دوم ، هدف زندگی ، رسیدن و باز گشت به حقیقت اصلی ؛ یعنی خداوند متعال است .

سوم ، خداوند ، چگونگی و کیفیت رسیدن به این هدف را به وسیله پیامبران الهی برای ما روشن ساخته است . او در کنار عقل      که پیامبر درونی است انبیا و کتاب های آسمانی را برای راهنمایی بشر فرستاده است .

     در واقع انسانی که پیروی از هوی و هوس می کند موجودی گیج و بی هدف است و نه راهی را که می پیماید می شناسد و نه دارای هدف مشخصی است که به زندگی او معنا و هویت دهد . بنابراین چنین انسانی در ضلالت ، گمراهی و سر در گمی است . اما در مقابل انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است . در واقع انسان با تقوی در راه هدایت است و راه رسیدن به کمال و سعادت را طی می کند .با این نگاه به هدف زندگی ، تلاش در جهت ایمان و عمل صالح ، هر چند سخت ؛ ولی بسیار لذت بخش است (پورعیسی ، 1386 ، ص 20-28 ؛ شاکرین ، 1386 ، ص 18-31).

معنای زندگی و خوشبختی

     سختی های زندگی ، گاهی امتحان الهی است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : ما شما را به وسیله ی ترس و ناامنی ، گرسنگی ، زیان های مالی ، فوت انسان ها یا کاهش بهره ها و منافع « امتحان » می کنم و به صابران مژده بده ؛ به آنان که وقتی با این گونه حاشیه ها و مصیبت ها روبرو می شوند ، صبورانه و با شکیب می گویند :ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم .

     آنچه تسلّی بخش انسان در برابر آفات ، بلا ها و تلخی هاست ، توجه به ناپایداری جهان است و این که حوادث و مشکلات برای همه وجود داشته و وجود خواهد داشت ، اما دز این دنیا به صورت موقت به سر می بریم و همه باید کوچ کنیم چه ثروتمند باشیم ، چه بینوا ، چه ضعیف، چه توانا (لوح موسوی ، 1385 ، ص 90-91)

     بنابراین زندگی راحت در گرو شناخت دنیا است . اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد ، از سختی های آن ، اندوهگین و ناراحت نمی شود ، امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند : «من عَرَفَ الدُّنيا  لَم يَحزَن عَلي ما أصابَةُ » کسی که دنیا را بشناسد به خاطر گرفتاری های آن غمگین نمی شود (غررالحکم ح 58 22 ؛ عیون الحکم و المواعظ ، ص 435) .

     ما باید آن چه را ممکن است و با اقتضائات زندگی هماهنگ است ، بخواهیم . اگر انسان زندگی را سخت نگیرد و آن چه را هست بپذیرد ، اولا توان واکنش مثبت را به دست می آورد و ثانیا در یک آرامش خاصی زندگی خواهد کرد . اگر زندگی انسان ، محدود به این دنیا است و دنیا توقف گاهی برای حیات جاوید است ، سپس کاستی های آن آزار دهنده و غیر قابل تحمل خواهند بود . مثلا اگر سالن های انتظار بیمارستان ها ، مطب پزشکان ، ایستگاه های اتوبوس و ... از وضع مناسبی برخوردار نباشند ، هرچند برای ما ناراحت کننده است ، اما قابل تحمل اند ؛ چون این اماکن محل زندگی دائمی انسان ها نیستند (پسندیده ، 1384 ، ص 31-33).

     پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم دراین باره می فرمایند : «اِنَّ النّاسَ في الدُنيا ضَيفٌ وَ ما في  أيديهِم عاريَةٌ ، وَإنَّ الضَّيف راحِلٌ وَإنَّ العاريَةَ مَرحودَةٌ»(ارشادالقلوب ، ص 23 ؛ بحارالانوار ج 77 ص 187 ح 10). همانا مردم دراین دنیا مهمانند وآنچه دردستشان است ، امانت است وهمانا مهمان ، کوچ کننده است وامانت ، باز گردانده می شود.

بنابراین کسی که دردنیا «مهمان» و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نسبت به آن چه ندارد یا از دست داده ، شکایت می کند.

همجنین امام علی علیه السلام می فرمایند : «إنما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر، نبا بهم منزل جديب، فأموا منزلاً خصيباً وجناباً مريعاً، فاحتملوا وعثاء الطريق، وفراق الصديق، وخشونة السفر، وجشوبة المطعم، ليأتوا سعة دارهم، ومنزل قرارهم، فليس يجدون لشيء من ذلك ألماً، ولا يرون نفقةً مغرماً، ولا شيء أحب إليهم مما قربهم من منزلهم، وأدناهم من محلتهم»(نهج البلاغه ، نامه 31) ( مثل کسانی که دنیا را خوب آزموده اند، همانند مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و آبادی و پر مشقت که قابل ماندنی نیست قرار گرفته اند و قصد دارند تا به منزلی پر نعمت و به ناحیه ای که در آن آسایش و راحتی است کوچ نمایند. پس مشقت های راه و دوری دوستان و سختی سفر و ناگواری غذاها را تحمل کردند تا به خانه ی وسیع خویش و سرمنزل قرار و آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمی کنند و هزینه های مصرف شده را خسارت نمی شمرند و هیچ چیز برایشان محبوبتر از آن چیزی نیست که آنان را به منزلشان نزدیکتر سازد و به محلشان برساند.)

     پس در بینش الهی دنیا مقطعی از زندگی است که به لحاظ زمانی بخش ناچیزی از زندگی انسان را تشکیل می دهد. بیش از چند سال در این دنیا زندگی نمی کنیم وحیات جاوید ما در سرایی دیگر است. به لحاظ ارزش نیز دنیا و آن چه در آن است ناچیز است؛ برای انسان و در خدمت انسان آفریده شده و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اوست.

     وقتی خدا، معنای زندگی شد، انسان به خاطر خداوند زندگی می کند. به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همه ی سختی ها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و برای چه باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد. بدین سان از حیرانی و سرگردانی درمی آید و چون برای عالی ترین و بلکه تنها مفهوم حیات زندگی می کند؛ بر خود می بالد و احساس رضایت و خشنودی می کند.(پسندیده ، 1384 ، ص 53-57)

     برخی داشتن وسایل خوشی را با خوشبختی اشتباه می کنند. درست است که با داشتن وسایل خوشی راحت تر و بهتر می توان زندگی کرد ولی این طور نیست که هر کس کلیه وسایل خوشی را داشت خوشبخت باشد و آنکس که نداشت بدبخت! خوشبختی چیزی است که می توان آن را با طرز تفکر صحیح از زندگی بدست آورد. وقتی رضایت از زندگی را خوسبختی بدانیم دیگر برای سعادتمند شدن به دنیال پول و ثروت نخواهیم بود. چه بسا خانواده های فقیری که در اوج رضایت و خوشبختی به سر می برند و با همه ناداری هایشان احساس خوشبختی می کنند. همانگونه که گفته اند: سعادت و خوشبختی ممکن است به انسان روی آورد حتی در خانه ای محقر و کوچک.(اخلاقی ، ماهنامه پیام زن ، شماره 239 ، ص 2 ؛ پریور ، 1370 ، ص 118-26)

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یهنی انتخاب درست مسیر زندگی ، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و نا امید بود و یا اینکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است؛ فقط آن کس می تواند اتومبیل را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد.

 اندیشه قدرتمندترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین بیریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم.(دومیکورولند ، ترجمه علی نسب ، 1381 ، ص 20-25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و تفکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیه احساسات ، دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، ص 162)

     آنچنانکه امام علی(ع) می فرمایند: با آنچه در گذشته دیده و شنیده ای بر آنچه هنوز نیامده استدلال کن چرا که امور شبیه همند ... عقل دو قسم است: یکی تفکر و اگاهی خود و دیگری معلوماتی که از تجربیات دیگران بدست می آید. .... در دیار گذشتگان گردش کن و ببین آنها چه کرده اند و و در کجا فرود آمده اند ... آنان تو را از تلاش بیشتر بی نیاز ساخته اند .... بنابراین آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شده، نصیب تو نیز خواهد شد.(نهج البلاغه ، نامه 31)

بسترهای رضایتمندی:

     بشر امروز بیش از هر زمانی در کنار پیشرفت ها و تحولات پی در پی علمی و اطلاعاتی و ... با ابهام و سردر گمی روبرو است و بی شک قرار گرفتن در قلب چنین تحولات عظیمی، سلاحی نیرومند را در مواجهه با آنان می طلبد که آن نیز چیزی جز مهارتهای زندگی زندگی و هنر زندگی کردن نیست.

مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای شادکامی و موفقیت یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگیی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

     البته مهارتهای زندگی بسیار متعدد و ماهیت و تعریف آنها نسبت به موقعیت ها و فرهنگ ها و جوامع گوناگون متفاوت است. با این همه تجزیه و تحلیل دامنه ی مهارتها بر این امرگواه است که بخش اصلی یا هسته مشترکی در قلب مهارتهای زندگی وجود دارد که ابعادی نظیر تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقّادانه ، روابط بین فرد، خودآگاهی، مقابله با هیجان ها و برخورد مناسب با فشارهای عصبی، شهروند مسئول بودن، مهارتهای حرفه ای و والدین بودن را در بر می گیرد.

     در اینجا به بخشی از آنها با تکیه بر نظر روانشناسان و کلام نورانی معصومین (ع) اشاره می گردد. باشد که ما را در چگونگی رویارویی با مسائل زندگی و در برقراری ارتباط با دیگران و شناخت توانایی های خود تواناتر سازد.

 

مهارت های کلیدی زندگی:

     مهارتهای زندگی توانایی های عملی برخاسته از دانش و گرایش افراد هستند که ابزارهای مقابله ای لازم را برای توانمند تر شدن در زندگانی روزمره در اختیار افراد قرار می دهند و زمینه ارتقای کیفیت زندگی آنان را فراهم می آورند و باعث می شوند که افراد خود کارآمدتر شوند و رضایت بیشتری از زندگی خود داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

الف) مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان:

1- داشتن تفکر خلاق و نقادانه؛

 این بدان معناست که فرد توانایی حل مشکلات را به گونه ای منطقی و معقول و به دور از غرض ورزی و قضاوت نادرست، اندیشیدن با ذهن باز و روشن و انعطاف پذیر و توانایی نگاه کردن به امور از دیدگاه های مختلف و تحمل شنیدن یا پذیرش آراء مخالف را داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

2- توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی:

ابراز وجود حاکی از توانایی ابراز صادقانه و قاطعانه نظرات، احساسات، دفاع از حقوق خود و نگرش های خود بدون احساس اضطراب و با داشتن اعتماد به نفس کامل است. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 10)

3- توانایی حل مسئله:

فرد باید تمامی راه حل های ممکن برای حل مسئله را در نظر بگیرد. در مقابل پذیرش راه حل های جدید و بسنده نکردن به یک راه حل سنتی انعطاف پذیر باشد. از افراد خبره و با تجربه کمک و همکاری بگیرد. هنگام مواجهه با یک مسئله جدید احساس ناکامی، اضطراب و سردرگمی نداشته باشد و برای خارج نشدن از مسیر درست و جریان پیشرفت حل مسئله ارزیابی مداوم داشته باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 84)

4- مهارت تصمیم گیری:

تصمیم گیری یک گام در حل مسئله است که فرد باید اطلاعات لازم و دیدگاه های مختلف را جمع آوری و یا حتی ایجاد کند و سپس از بین آنها بهترین و پذیرفتنی ترین نظر را انتخاب کند. در تصمیم گیری، انعطاف پذیر بودن، اطمینان داشتن به خود، تمرکز کردن به مشکل، پاسخگو بودن در قبال اتخاذ تصمیم، آگاهی داشتن نسبت به مسئله مورد نظر، نداشتن تعصب و در نظر گرفتن راه حل های درست همراه با تأمل و صبر الزامی می باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 98)

 5- مهارت اجتماعی بودن:

مهارت برقراری ارتباط با دیگران یعنی داشتن توانایی آغاز کردن صحبت، گوش دادن واقعی، حفظ مکالمه و خاتمه دادن به آن، همدلی، برقراری ارتباط صحیح و مناسب، دارا بودن روحیه همکاری و مسئولیت پذیری، قدردانی کردن، انعطاف پذیر بودن در جمع  در عین حفظ استقلال و ثبات شخصیت ، توانایی نه گفتن در مقابل درخواست های نامعقول دیگران بدون احساس گناه و باز گو کردن شایستگی های خود و دیگران. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 116)

6- مهارت کنترل خشم:

برای مقابله با خشم باید :1- ارزیابی منطقی از موقعیت داشته باشیم (داشتن خواسته ها و انتظارات واقع بینانه و معقول) 2- خود آرامسازی داشته باشیم. 3- ایمن سازی در برابر استرس یا فشار روانی ( خویشتن داری و احساس خود کارامدی و حرف زدن با خود به صورت تجسمی) 4- ایجاد تغییر در محیط یا ترک موقعیت. 5- مقابله با افکار منفی 6- تنفس عمیق 7- حل اساسی مشکل 8- ابراز خشم خود به شیوه ای سازگارانه 9- باور کردن توانایی مقابله در خود 10- غلبه کردن بر بی جرأتی (توانایی ابراز وجود به صورت مناسب) 11- مذاکره و گفتگو. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 74- 79 )

7- مهارت خودآگاهی:

خود آگاهی یعنی آگاه بودن به خصوصیات و ویژگی های جسمی و روحی خود و داشتن تصویر واقع بینانه از خود، اعتماد به نفس داشتن و برخورد مناسب با ناکامی ها و شکست ها. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 127 - 128 )

8- مهارت داشتن هدف در زندگی:

داشتن هدف به زندگی انسانها معنا می دهد. افراد هدفمند می دانند که چه چیزی را از زندگی می خواهند بدست آورند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی ، تلاش و امید برای یک انسان موفق، لازم و ضرورری است.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 136 )

9- مهارت شهروندی:

افراد به وسیله شهروند بودن و احساس تعللق داشتن به یک جامعه ، قدرت خود را در جامعه تحکیم می بخشند. شهروند مسئول کسی است که در قبال دریافت مزایا از جامعه ای که عضو آن است ، تعهداتی بر عهده دارد. که باید آنها را در خود درونی کند تا نیاز به کنترل او از بیرون نداشته باشد. شهروند مسئول باید وظایف خود را داوطلبانه و نه از روی اجبار انجام دهد و تابع قوانین، حساس در قبال مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و سعی در ایجاد و توسعه عدالت در جامعه داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 149 - 150 )

 

 10- مهارت حرفه ای:

افراد برای دستیابی به یک حرفه ، باید علایق خود را بشناسند و بدانند که به چه حرفه ای علاقمندند، مسیر رسیدن به آن حرفه را کشف کنند، برنامه ریزی کنند، اطلاعاتی کسب کنند و پشتکار و قاطعیت داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 169 )

 

11- مهارتهای جسمی و روانی:

مهاترهای حفظ و ارتقای سلامت عبارتند از: مدیریت تنش و استرس، هویت و خودآگاهی، عزت نفس، رشد خود، استقلال و تغیر (غلبه بر عادتها و نگرشها). و مهارتهای مقابله ای برای سلامت روان عبارتند از: استفاده از سیستم های حمایتی( مشاوره) مسئله گشایی، خود آرام سازی، حفظ کنترل درونی، حرف زدن با خود، شوخ طبعی و پاداش دادن به موفقیت های خود. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 195- 196)

ب) مهارتهای زندگی در بینش اسلامی:

1- مهارت خود آگاهی:

از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خدا و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفه انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است و چه کسی او را آفریده است و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد؛ خودشناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد. اعتقاد به خدا و معاد، چهرۀ زندگی انسان را دگرگون می کند. فردی را در نظر بگیرید که خود را مخلوق و آفریدۀ خدای حکیم و علیم و قدیر می داند که ارتباط مخلوقانه اش با او در هر لحظه برقرار است. خلقت خود را بی هدف ندانسته و زندگی دنیایی خود را فرصتی برای تعالی و تکامل خود می داند نه صرفاً خوشگذرانی زودگذر مادی؛ تعالیم پیامبران را نه مزاحم آزادی خود بلکه تکامل ساز روح آدمی می داند؛ جهان را به این زندگی مادی منحصر ندانسته بلکه برآن است که این دنیا مزرعۀ آخرت است و سعی و کوشش و اعمال او، زندگی جاودانه را رقم خواهد زد. خدا را بر تمام اعمال خود ناظر می داند که کوچکترین عمل او از چشم حسابرسان الهی مخفی نیست. هیچ ظلمی را به بندگان خدا روا نمی دارد؛ برای رشد و تعالی بندگان خدا دل می سوزاند و از پای نمی نشیند. او چگونه عمل خواهد کرد؟

وکسی که همه چیز را در راستای لذت طبیعی و خوشگذرانی میداند، چگونه عمل خواهد کرد؟(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 7- 6)

از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خدا شناسی و راتباط با خداست. امیر مؤمنان علی (ع) در این باره می فرمایند: خدایا تو قلبها را با محبت خود و عقلها را با معرفت خود را سررشته ای.(بحارالانوار ، ج 95 ، ص 403)

فطرت انسان به حق تعالی گرایش دارد و احساس او را به سوی طبیعت می کشاند. اگر در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.(حشر/19 ؛ نادری نژاد ،1386، ص 307،25)

از امام صادق (ع) دربارۀ آیۀ «فطرت» (روم/30 خداوند همه را بر فطرت توحید آفریده) پرسیده شد، آن حضرت پاسخ دادند: «اگراین معرفی نمی بودهیچ کس پروردگارروزی دهندۀ خود رانمی شناخت.»(اصول کافی،ج 2، ص13 ؛نادری نژاد،1386 ،ص 25-30)

     بنابراین خود شناسی مقدمۀ محبت و معرفت به خداست. بسیاری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خودناشناسی است. اگر آدمی حقیقت واقعی خود، هدف خلقت ، رابطه خود با خدا، موقعیت خود در نظام هستی، تأثیر زندگی دنیوی در آخرت، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران، سهم ثروت در کیفیت زندگی، قناعت، نقش مصیبت ها و خوشی ها و صبر و ... را در زندگی بداند بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند.

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارد. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 6-7 )

2- تعقل:

     در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی، جلوۀ بیرونی همان باورهاست. اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند بر بشر ارزانی داشته است و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت جاودانه برسد. عقل، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. (سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 17 )

قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند« ما قرآن را به زبان عربی نازیل کریدم، شاید تعقل کنید.»(یوسف / 2) در آیه ای دیگر بد ترین جنبندگان را کسانی می داند که تعقل نمی ورزند. (انفال / 22 ) حضرت علی (ع) می فرمایند « هیچ زینتی همچون خرد نیست»

عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق ، چراغ زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است. امام رضا (ع) در این باره می فرمایند« دوست هر انسانی خرد او و دشمنش نادانی اوست.»(عیون اخبارالرضا ، ج 1، ص 197) و در حدیث دیگری فرموده اند: « بهترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد.»( اعیان الشیعه، ج4، ص196 ؛ محمدزاده ،1385، ص528) همچنین فرموده اند: « دین داری که عقل ندارد اعتنایی به او نیست.»( اصول کافی، ج1، ص32) امام صادق (ع) نیز در این باره می فرماید: « تلاش بسیار در علم ودانش درهای تعقل را باز می کند.»( بحار الانوار، ج6، ص959)

 

3- ایمان:

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر ، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکست های زندگی، رقابت ناسالم و ... همه از ضعف ایمان است. بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبۀ خود فشار روانی را تشدید می کند. خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایشی را ایمان به خدا معرفی می کند.(انعام / 82)

     بنیامین راش روانپزشک می گوید« دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس. (فصلنامه پیوند، شماره275، ص34) آرزوی انسان، نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:« بنده تا سه ویژگی نداشته باشد حقیقت ایمان را کامل درنیابد: ژرف نگری در دین، تعیین دقیق مخارج زندگی و شکیبایی در بلاها و ناگواریها.( بحارالانوار، ج78، ص339) این حدیث کوتاه و پر محتوا عوامل اصلی دست یافتن به سعادت دو جهان را تعلیم می دهد. نخست تحصیل علم و دین و پیدا کردن بیتش صحیح اسلامی است که خود تقدیر و اقتصاد در امر معاش را نیز تعلیم می دهد و شیوه ی اجرایی اش را می آموزد. سپس به شکیبایی و صبر در برابر مصائب و گرفتاریها توصیه می فرماید. بی شک در جهانی که جهل و ظلم و گناه هست، گرفتاری ها و سختی نیز طبعاً خواهد بود. پس چاره ای جز بردباری و پایداری در راه حق نیست و در این صورت است که ایمان و اعتقاد آدمی به کمال حدّ اعلای خود می رسد.(محمد زاده ، 1385 ، ص 532- 533)

4- عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند.

زکریا بن آدم گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم که مردی از اهل ذمّه که به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردۀ تو باشد. امام علیه السلام فرمود :« لا یُبتاع حرّ فَانّهُ لا یُصلحُ لَک و لا مِن اهلِ الذّمَّه» : انسان آزاد، خرید و فروش نمی شود، این کار شایسته ی تو نیست ، از ذمیان نیز روا نمی باشد.    ( تهذیب، ج7، ص77)

سخن امام (ع) اوج کرامت انسان و اصالت حقوق و نفی ارزش های مادی است. امام اجازه نمی دهد آزادی فرزند انسانی اگرچه ذمی و کافر باشد با امور مادی معاوضه گردد.

عزّت در سایه بندگی و اطاعت خدا به دست می آید و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا نیست.( نهج البلاغه، حکمت 371) در خطبه های بسیاری امیر مؤمنان عزّت والای انسان را خاطر نشان ساخته اند و در حدیثی می فرمایند: « بدانید که جان های شما را بها و ارزشی جز بهشت نیست و جز بدان نفروشید.» (کلمات قصار)

5- پذیرش سختیها:

     ما انسانها خواهان راحتی، آسایش و کامجویی هستیم و از این رو دنیا را محل برآورده شدن این خواسته ها می دانیم و یا دست کم می خواهیم که چنین باشد. چون دنیا را محل راحتی می پنداریم؛ از رسیدن سختی ها به شدت آزرده و رنجور می شویم و از ناکامی ها و تحقق نیافتن آرزوها به شدت عصبانی می شویم، مرگ را یک فاجعه می دانیم و ... اما واقعیت چیست؟

واقعیت این است که دنیا محل سختی ها و بلاهاست، آنچه زندگی را تحمل ناپذیر می شازد تصورات و انتظارات غیر واقع بینانه است، نه پدیده های زندگی. بلکه با تغییر و اصلاح شناخت خود نسبت به دنیا می توانیم به رضامندی دست یابیم. قرآن کریم دربارۀ واقعیت زندگی انسان در دنیا می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِى كَبَدٍ» (به تحقیق ما انسان را در سختی آفریدیم)(بلد/ 4)

روزی امام صادق (ع) به اصحاب فرمود: « چیزهای محال را آرزو نکنید. اصحاب پرسیدند :منظورتان چیست؟ فرمودند: آلودگی مطلق در دنیا برای مؤمن محال است.»( بحارالانوار، ج78، ص195، ح52)

آری اگر انسان بداند دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی می کند و از ناملایمات به تنگ نمی آید. زیرا عمر انسان و ظرفیت پاسخگویی دنیا به خواسته های مادی او محدود است. امام علی(ع) می فرماید: «غم فردا را امروز بر خود وارد نساز؛ اندوه امروز برای امروز کافی است و فردا با دل مشغولی های خود فرا می رسد. تو اگر اندوه فردا را بر امروز بار کنی، حزن و رنج خود را افزوده ای.( بحارالانوار، ج73، ص113، ح109)

     تحقیقات نیز نشان داده است که نگرانی در مورد گذشته و آینده چیزی را عوض نمی کند و ما را تنها از زمان واقعی زمان حال برای تمرکز بر آنچه اکنون پیش روی ماست محروم می سازد. اما کسانی که در موقعیتهای اضطراری درست عمل می کنند به عنوان مردمان دارای حضور ذهن معرفی می شوند. این حضور ذهن ، یعنی حضور داشتن ذهن در هم اکنون در حالی که خشم و اضطراب و غیر آن مربوط است به « چه می شود» و « ای کاش» و اینها خیالبافی هایی است در مورد گذشته و آینده.

6- مهارت زندگیِ صبر و شکیبایی:

     زندگی انسان در دنیا همراه با مشکلات زیادی است که باید به مقابله با آنها بپردازد و در برابر آنها صبر و شکیبایی و ایستادگی کند، به یقین با کمک پروردگار پیروز خواهد شد. ولی اگر ناشکیبایی کند و در برابر حوادث زانو زند، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. صبر یعنی مقاومت در برابر سختیها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر نیرویی است کنشگر و پویا  که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست توانمند می سازد. فرد صبور با مقاومت و پایداری واقعیت ها را می پذیرد و با جستجوی یک راه حل منطقی به مدیریت موقعیت ناخوشایند می پردازد.

امام رضا (ع) می فرمادی: « بر تو باد استقامت و شکیبایی در دشواری ها و طلب روزی حلال و پیوستن به نیکی به خویشاوندان و برحذر باش از پرده دری و هتک حرمت مردم.»( وسائل الشیعه، ج7، ص61 )

حلم نیز مترادف صبر و به مفهوم خودداری از خشم و غضب است. امام علی (ع) به فرزندش محمد حنفیه توصیه می کند: « ضربات خرد کنندۀ نگرانی را با استقامت و تحمل در هم شکن و ان را از خود دور کن. خویشتن را به بردباری و صبر عادت ده که صبر خصلت نیکویی است و نگرانی، ترس و حوادث دنیا را به وسیلۀ آن بر خود هموار ساز...»( وسائل الشیعه، ج11، ص28)

7- مهارت زندگی قناعت:

     هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست. در طلب دنیا زیاده روی مکن. هرچه که در زندگی تو کفایت می کند همان برای زندگی تو کافی است.( نهج البلاغه، ص586،581)  امام رضا (ع) فرمود:« کسی که جز به روزی زیاد قناعت نکند، جز عمل بسیارش نباشد و هرکه روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد.»( اصول کافی، ج3، ص207) قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلْقُوَّةِ ٱلْمَتِينُ» ( خداست روزی رسان و اوست دارندۀ نیروی سخت استوار)( ذاریات / 58) پیامبر اکرم(ص) می فرماید: « هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر روزی آن با خداست»( مکارم الاخلاق، ج2، ص 356، ح2660)

امام علی (ع) فرمود : « شما به قناعت بر روزی کم ، محتاج تر هستید تا به دست آوردن حرص در طلب روزی» گواراترین زندگی از آن کسی است که به روزی خدا قانع و از آن راضی باشد. « حیات طیبه قناعت است»( نهج البلاغه، حکمت 229)

دیگر مهارتهای زندگی در بینش اسلامی به طور خلاصه عبارتند از:

- بخل نداشتن: (در روایتی صاحب این صفت زشت ترین خوی و سوق دهنده به سوی بدیها یادشده است.)

- مقابله با ترس: (ترس بی جا باعث می شود خوشی از زندگی بیرون رود.)

- تکریم در روابط اجتماعی: (انسان موجودی است با ارزش، شریف، صاحب کرامت و حرمت ذاتی که نباید به او توهین شود .)

- همدلی و خیرخواهی: ( عامل سازگاری و پیوند)

- مهارت خوش خلقی  و حسن سلوک در روابط اجتماعی: (از بین رفتن کینه و عداوت و هدایت به سوی خوبیهاست)

- مهارت مقابله با حسدورزی: (حسود معترض به حکمت الهی است؛ حسادت آتش درون است و در روایات اسلامی تکبر، حرص و حسد از اصول سه گانه کفر است)

- مهارت مقابله با غرور و خودبینی در روابط اجتماعی: ( غرور و خودبینی سرچشمه اصلی شرک و پایمال کردن حقوق دیگران است.)

- مهارت سخاوت: (سخاوت دری از درهای بهشت است، دارندۀ نعمت در آزمون بزرگی است، بخشش شکر نعمت الهی است« امام رضا علیه السلام(اصول کافی، ج3، ص 502)».)

- مهارت مقایسه صحیح: (در امور مادی به پایین تر از خود و در امور معنوی به بالاتر از خود نگاه کن. بر فقیر و نادار فخر نمی فروشم و به جهت فقیر بودن و نداری خود، نیز تواضع نمی کنم.) (از اشعار منصوب به امام رضا (ع))

- مهارت زندگی کمک و همیاری دیگران: (یاری تو به ناتوان ازبرترین صدقه ها می باشد. امام رضا (ع)( تحف العقول، ص810))

- مهارت مثبت نگری: ( باعث کشف واقعیتهای خوشایند زندگی ، توجه به آینده روشن، اندیشیدن به قلّه ها، امید، نشاط و شادابی است و پرهیز از گمانه زنی های عجولانه.)

- مهارت عفو و گذشت: ( باعث صفا و صمیمیت و لازمه حیات بشری است.)

- مهارت بی تکلفی و ساده زیستی: (آسان گذشتن از امورات زندگی)

- مهارت قدرشناسی و سپاس گذاری: (هر کس در مقابل مردم زبان تشکر نداشته باشد نمی تواند شاکر خدا باشد. نهج الفصاحه)

- مهارت صداقت، صراحت و قاطعیت همراه با محبت و مهربانی و مدارای با مردم: ( مهربانی و دوستی با مردم نیمی از خردمندی است. امام رضا (ع) ) ، تلاش و توکل بر خدا: ( و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد.( احزاب/ 3) )

امام رضا (ع) فرمود: هر کس پنج صفت در او نیست به دنیا و آخرت او امیدی نرود: اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری اخلاق، نجابت در نهاد و بیمناکی از پروردگار.( بحار الانوار، ج78، ص347)

بنابراین لازمه مقابله مؤثر با استرس و اضطراب و نیل به آرامش جان و دلی آرام و در یک کلام رسیدن به رضایت در زندگی بستگی به میزان بهره مندی از یک اندیشۀ بلند، نگرش مثبت، ذهنی پویا، اراده ای مصمم جهت تغییر و یا قدرتمندتر شدن و تلاش مستمر و توکل بر خداست.(افروز ، 1385 ، ص 29) که «أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ»(رعد / 28)

 

 

نتیجه:

     سعادت تحصیل کردنی است، بنابراین رسیدن به رضایت و آرامش در زندگی نیز کسب کردنی می باشد. پس باید برای رسیدن به یک زندگی خوب تلاش کرد، آموخت و به کار بست. برقراری رابطه صحیح با دیگران زمینه رشد و موفقیت هر فرد را فراهم می کند. ما باید فرزندانی تربیت کنیم که در زندگی احساس رضایت، خشنودی، نشاط و شادابی داشته باشند و این زمانی تحقق می یابد که فرد، توانایی درست ارتباط برقرار کردت با دیگران و مهارتهای کلی زندگی را آموخته باشد.

     پس بنابراین هر اندازه فرد از اعتماد به نفس بالا، خود  آگاهی، عزت نفس، جرأت ورزی، دارای اهداف متعالی، قاطع، اجتماعی، انعطاف پذیر، توانا در کنترل خشم و غلبه بر اضطراب، صبور، قانع، سخاوتمند، امیدوار و پر تلاش باشد، به همان اندازه در زندگی به آرامش و سعادت و رضایت از زندگی دست می یابد.

چنین فردی با این نگرش و رفتار، بهترین تصمیمات را می گیرد، مسئولیت پذیر است، به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می کند و برای رسیدن به اهداف خود با امید و توکل به خدای بزرگ تلاش می کند. و در نهایت از سلامت کافی و اندیشه ای روشن برخوردار است و می تواند زندگی آرام و دلنشینی را برای خود و دیگران فراهم کند .

 

منابع:

1- افروز، غلامعلی، احساس آرامش و تجربه خوشبختی، نشر مسیطرون، 1385، ص29

1/2- توزنده جانی، حسن، آموزش مهارتهای زندگی، دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور، 1390

2/2- پریور ، علی ، خوشبختی مقدر است ، اقبال ، 1370

3- پورعیسی، حمید، چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی (ع) ، دهسرا ، 1386

4- پسندیده، عباس، رضایت از زندگی، قم دارالحدیث، 1384قم

5- دومیکو رولند، مایکل، اوج خوشبختی، ترجمه الهام علی نسب، نشر آشیانه کتاب تهران، 1381

6- راجر، درک، سازگاری با تغییرات زندگی، ترجمه بهمن نجاریان، ایران داودی، انتشارات رشد، 1388، ص6-50-37

7- سید رضی ، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، نشر بقیه الله ، 1388

8- سبحانی، جعفر، حمیدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، گروه معارف اسلامی، 1389، ص7-6

9- شاکرین، حمیدرضا، راز آفرینش، نشر معارف، قم، 1385، ص12

10- فرمهینی فراهانی، فاطمه بیداد، محسن، مهارتهای زندگی، نشر شباهنگ، 1389، ص8

11- لوح موسوی، سمیه سادات، زن باش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385، ص91-90

12- مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمدحسین اسکندری، انتشارات اسلامی، 1376، ص30

13- محمدزاده، مرضیه، علی بن موسی الرضا (ع)، قم، دلیل ما، 1385، ص528

14- نادری نژاد، زهره، فطرت حریم عشق الهی، پژوهشکده باقرالعلوم، نشر نور السجاد، 1386، ص30-15

15- مطهری، مرتضی، صد گفتار آزادی معنوی، نشر دانشگاه امام صادق(ع) ،  تهران 1382، ص162

 

پنجشنبه 1391/06/16
حرف دل..دعا... ...  
  

ان الله مع الصابرین والمتقین ویحب المتوکلین... 

ای کاش به یقین برسیم که عشق واقعی ،الهی شدن است وناامیدنشدن وتلاش کردن و راضی بودن به رضای الهی،که اگرتاکنون به آنچه می خواستیم نرسیدیم خدای مهربان بهترین شرایط رابرای مادرنظرگرفته است.

وقتیکه انسان وسیله انجام خاست الهی می شود ازهرگونه تقدیری رهاخواهدبود

واین باتسلیم بودن به دست می آید.یعنی اینکه انسان ازخواسته های خود بگذردوبگذاردخدای متعال برای اوتصمیم بگیردوامابعدباشناخت پیش رود...


پیش ازآمدن بلاها،(بلا امتحان وآزمایش الهی است ازانسان به سبب خیر وشر یاخوبی وبدی که به اومی رسد)بادعاآن راازخوددورسازید.(سلامتی وبهبودکامل ازسختی ومشقت رابخواهید)سوگندبه پروردگارهستی که بلا به مومن ازسیل سریعترمی رسدوازبین رفتن دین رادربردارد.مولای متقیان


سپاس خداوندی که مارابه توبه وبازگشت ازگناه راهبری کردواگرازفضل اوهمین یک نعمت رابه حساب آوریم عطایش برماعظیم است.امام سجادعلیه السلام


شماراباگرسنگی،بیماری ،فقر،مصیبت وبلا می آزماییم وکسانی که بلایی به آنها برسدمی گویندانالله واناالیه راجعون پس درودبرهدایت یافتگان.سوره بقره 157

پنجشنبه 1391/06/16
ساحل آرامش ...  
ساحل آرامش

هرزمان دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن،آنجاکسی هست که دردهایت رامیشنود واشکهایت راپاک میکند،آرامش رافقط آنجاجستجوکن.

گاهی گمان نمی کنی ولی میشود،گاهی نمیشود که نمیشود،گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود...

اگربه ازدواج بانگاه الهی نگریسته شودسراسرش عبادت واعجاب الهی است.ولی اگربانگاه مادی وپست به آن بنگری برای توزشت مینماید.پس نگاه خودرانه تنهادرازدواج بلکه درتمام امور الهی کن  تاهمه چیزرا خوب ببینی...

آنانکه ازسلامتی روانی کافی برخوردارندونگاهشان به هستی نگاه اوج یافته است،سراسرهستی برایشان معنویت است چون میدانندکه هرجزء هستی جلوه ای ازوجودهستی بخش است که مادیت درآن راه ندارد وازهمین جاست که انسان الهی عاشق تمام هستی است وبه همه انسانها وهمه چیزعشق می ورزد..ازهمین روازدواج راهی است که انسان رابه کمال تعادل روانی می رساند.چون معنویت بدون تعادل روانی بی معانست هماننددیگرنیازهای انسان که به سادگی وراحتی انجام می پذیرد..حال چگونه ممکن است که خدای متعال نوعی تمایل رادرانسان،آفریده خود،قراردهد ولی آن راازسیر به سوی آن بازدارد؟درحالی که خودش راه رسیدن به آن رادستو داده است..

اما رمز دوام عشق درزندگی:تقویت ایمان درخانواده ودربین افراد خانواده است.زیرا روزی تمایلات کاهش می یابد واین تنها عشق ومحبت درپرتو ایمان است که اکسیر زندگی بشری می تواندباشد،که درپرتو آن، گذشت، که ضامن حیات زوجیت است ودیگر رفتارهابروز می کند وباعث تداوم زندگی است..

امابرای کسانی هم که امکان ازدواج فراهم نیست بهترین راه،مهارکردن فکروتخیل است که به مدد الهی وعقل امکان پذیراست.  

انسان به هراندازه تسلیم میلهاشود خودرارها میکند وبه حالت لختی وسستی درمی آید.ولی نیرئی عقل واراده نیرویی درونی ومظهر شخصیت انسان است.انسان بواسطه عقل واراده است که مالک خویشتن می شود..مالکیت نفس وتسلط برخود ورهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است.وغایت وهدف چنین تربیتی آزادی معنوی است.انسان دايما درمعرض انتخاب بین خوبیهاوبدیهاست وتنهازمانی جان سالم به درمیبردکه مجهزبه ایمان وتقواباشد.نگاه وتخیل ازهم جدانیستند..اما تخیل فرد پاکدامن به گناه نمی انجامدودرذهن خودامورناروا رانمی پرورد..عقل راباایمان ونیایش بایدتقویت کردتابتوان درمقابل همه چیزمقاومت کرد..ایمان وعمل صالح دوره توشه برای رسیدن به هدف اصلی انسان-خدایی شدن ونگاه الهی داشتن-درزندگی است..هدف برین زندگی خارج ازچندروزه زندگی دنیاستودرسرانجام آنست نه درمتن آن..چون زندگی فقط این ۶۰-۷۰ ساله دنیانیست بلکه یک ابدیتی است وبرای آن ابدیت است که نیاز به امام وهادی است ..چیزی که زندگی راازتکراری  بودن نجات می دهد همین است که بدانیم اززندگی چه می خواهیم ووهدفمان چیست؟یعنی همان شناخت اهداف خلقت انسان وهستی...  

پنجشنبه 1391/06/16
نقش امیددرزندگی ...  

نقش امید در زندگی


نقش امید در زندگی

یکی از ساز وکارهای حیات و زندگی, امیدواری است. از نظر جهان بینی توحیدی, امید تحفه الهی است که چرخ زندگی را به گردش وامی دارد و موتور تلاش و انگیزه را پر شتاب می کند. اگر روزی امید از انسان گرفته شود, دوران خمودگی و ایستایی او فرا می رسد. امید سکان کشتی زندگی است.

آفات امید و آرزو

امید و آرزو آسیب ها و آفاتی دارد که مهم ترین آن, عدم آگاهی و اطلاع از واقعیات, غفلت از وظیفه اصلی, بلندپروازی, فاصله گرفتن از مبانی دینی و عوامل اجتماعی فرهنگی حاکم بر جامعه است.

آرزو بد نیست طغیانش بد است
هست دریا خوب و طوفانش بد است
گرچه هر میلی همایون مرکبی است
خارج از اندازه جولانش بد است

● نگاه امیدوارانه, آری
▪ موکول کردن انجام امور به آینده, نه .

هرگز نباید به بهانه امیدوارانه زیستن, انجام امور را به آینده موکول و اکنون را رها کنیم; یعنی نباید (حال ممکن) را فدای آینده نیامده کرد. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیت توأم است, در حالی که کارها را به آینده واگذار کردن, رخوت و سستی به دنبال دارد. بعضی کلمه (وقتی که) را زیاد به کار می برند; وقتی که پول دار شدم, وقتی که به دانشگاه راه یابم, وقتی که ازدواج کنم, اما برای شرایط فعلی خود هیچ برنامه مشخصی ندارند.
(اگر توجه به گذشته و آینده به خاطر فرار از دشواری های زمان حال باشد, به نظر روان شناسان, بیماری یا مقدمه بیماری روانی است; چنانکه می گویند: اگر قرار باشد که به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هایی که برای شخص فراهم می شود استفاده نگردد و دائماً به خود و دیگران بگوید: راست است که من در درس خود خوب نیستم ولی صبر کن وقتی وارد زندگی شدم ببین چه خواهم کرد! این نوع تفکر می رساند که شخص می خواهد از زندگی حقیقی و زمان خودش فرار کند. روان شناس به خوبی می داند که این مطالب با حقیقت وفق نمی دهد و جز استدلال غیر منطقی چیز دیگری نیست. این نوع تفکر راجع به آینده, مضر می باشد و به احتمال قریب به یقین, شخص صاحب این طرز تفکر, مانند زمان حاضر با عدم موفقیت مواجه می شود.)۱۳
مولوی می گوید:
هین مگو فردا, که فرداها گذشت تـا بـه کلـی نگـذرد ایـام کشـت۱۴
پیامبر(ص) خطاب به ابوذر می فرماید: ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز به فردا بیفکنی, زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه روزهای نیامده. در آن جا که کار مفید و لازم و خداپسندی می خواهی انجام دهی, تأخیر را روا مدار. ای ابوذر! به عمرت بیش از مالت بخل بورز.۱۵

● آرزوی برتر

اگر امید و آرزو از محدوده تنگ دنیای مادی خارج گردد و به آرمانی باقی و ثابت و همیشگی نظر افکنده شود, به آرزوی برتر نزدیک شده ایم. امام علی(ع) می فرماید: (من یکن الله أمله یدرک غایة الامل والرجاء; هرکس خداوند آرزو و آرمانش باشد, نهایت آرزو و امید را دریافته است.)۱۶
قرآن مجید آرزویی را که متوجه ارزش های والای انسانی باشد و رنگ الهی به خود گیرد, برترین آرزوها و امیدها دانسته است; آن جا که می فرماید: (المال والبنون زینة الحیوة الدنیا والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً وخیر أملاً; مال و فرزندان, زینت حیات دنیا هستند و ارزش های پایدار و شایسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امیدبخش تر است.)۱۷ این امید متعالی گرچه به خود جامه عمل نپوشد, ارزش مند است و از روایات استفاده می شود که خداوند به مقدار این آرزوها و امیدها, به افراد با ایمان, اجر و پاداش می دهد. امام صادق(ع) می فرماید: گاهی بنده مؤمن تهی دست می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را به جا آورم. اگر خداوند در او صدق نیت بداند, تمام اجر و پاداشی را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهای خیر استحقاق پیدا می کرد, برای او نوشته می شود.۱۸

راه های امیدواری

امیدواری مانند صفات پسندیده دیگر, اکتسابی است; یعنی باید با تلاش و تمرین آن را به دست آورد. راه هایی که جوانه امید را در دل آدمی می کارد عبارت اند از:

۱) تفکر مثبت

قدرت اندیشه و تفکر, بر هیچ کس پوشیده نیست. اندیشه نه تنها بر جسم انسان, بلکه بر آینده او نیز تأثیر می گذارد. تفکر مثبت, تولید انرژی, توانایی و دل گرمی می کند و در عوض, تفکر منفی موجب اضطراب و تشویش افراد می شود. اگر بخواهیم امیدوار زندگی کنیم باید همواره نیمه پر لیوان را بنگریم نه نیمه خالی آن را و به آنچه می توانیم کسب کنیم بیندیشیم. برای این منظور راه کارهایی وجود دارد:
۱ ـ ۱) همراهی با زیبایی های زندگی: زندگی بستری از تیغ و خار و یا باغی از گل سرخ است, اما این که ما زندگی را از چه زاویه ای ببینیم مهم است. (آیا هرگز متوجه شده اید وقتی به شما شاخه گل سرخی هدیه می کنند که ساقه اش خارهایی به خود چسبیده دارد, اگر خارها را از آن جدا کنند, زودتر پژمرده می شود؟ آیا هیچ گاه به فردی که شاخه گلی به شما اهدا کرده می گویید که چرا گلی را با خار به شما می دهد؟ شما از کنار خارها می گذرید و از اهداکننده گل تشکر می کنید. به راستی آنچه در زندگی به هریک از ما داده شده کمتر از گل سرخی است که دوستی به ما اهدا می کند و ما به خار آن توجهی نداریم؟ پس از کنار خارهای زندگی, بزرگوارانه بگذریم و نگاه امیدوار خود را متوجه گل ها کنیم.)۱۹
۲ـ۱) اندیشه در داشته ها: بزرگ نمایی سختی ها و نظر افکندن در کاستی ها و کمبودها که یک روی سکه زندگی است, باعث شده است که از روی دیگر سکه که خوشی ها و زیبایی ها و داشته هاست, غفلت شود. این نگرش منفی, افرادی را در کام یأس و افسردگی فرو برده است. امام هادی(ع) ابوهاشم جعفری را که در تنگنای شدیدی قرار داشت, با ذکر نعمت های الهی امیدوار ساخت و پیش از آن که او چیزی بگوید, حضرت فرمود: کدام یک از نعمت های خدا را می خواهی شکرگزاری کنی؟ وی که شگفت زده شده بود, خود را جمع کرد و ندانست چه بگوید. امام(ع) یکی پس از دیگری نعمت های وی را بازگو کرد و فرمود: خداوند به تو ایمان داده و با این نعمت, بدنت را بر آتش حرام کرده و به تو تندرستی عطا فرموده و با این وسیله تو را بر انجام فرامین الهی یاری رسانده و به تو قناعت ارزانی داشته, پس تو را از بذل و بخشش بیهوده حفظ کرده است.۲۰ حضرت با بیان نعمت ها, او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا کرد و به او فهماند آنچه دارد بیش از آن است که ندارد, زیرا همواره در کنار هر نقمتی, نعمتی است. امام حسن عسکری(ع) می فرماید: هیچ بلایی نیست مگر آن که خداوند در نهادش خیری نهفته که آن را فرا می گیرد.۲۱

۲) محکم کردن پایه های اعتقادی و اخلاقی

ییأس و امید تا حد زیادی مربوط به جهان بینی و نگرش انسان به نظام آفرینش است. کسی که به ماورای طبیعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنیا نمی پندارد, در تاریک ترین لحظات زندگی نیز احساس تنهایی نمی کند, زیرا همیشه خدا را در کنار خود می یابد. انسان مؤمن با داشتن این تکیه گاه مطمئن, با خود می گوید: هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بی نتیجه نخواهد ماند.
اما با تفکر و جهان بینی مادی و نگاه بدبینانه به طبیعت, اصل و ریشه امید به شدت آسیب می بیند. استاد مطهری می گوید: (اثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند, با توجه به این که به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات می دانند, چنین می گویند که این موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هم اکنون نیز موجودی شرور است, در آینده نیز چنین خواهد بود. امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد می کنند و هیچ گونه امیدی نسبت به اصلاح او ندارند… وقتی از آنان سؤال شود که پس به چه امیدی باید زنده بود؟ می گویند: اصلاً نباید زنده بود. اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد, بایستی خودکشی کند و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست.)۲۲
استاد مطهری(ره) ایمان را منبع امید و رجا می داند و می گوید: (آدم با ایمان هیچ وقت خودش را تک و بی مددکار و بی غمخوار نمی بیند, همیشه در نماز می گوید: خدایا! تو را می پرستیم و از تو مدد می خواهیم… دین و ایمان در عین این که در نواحی زیادی به امید و رجا قوت و وسعت می دهد, از طرفی هم جلو یک سلسله آرزوها را می گیرد و نمی گذارد آنها رشد کنند. آدمی در ناحیه آرزو, هیچ گونه محدودیتی ندارد. گاهی آرزوی امر محال می کند; مثلاً حادثه ای در گذشته واقع شده و با یک کیفیت مخصوص واقع شده و آدمی آرزو می کند که ای کاش واقع نشده بود و یا آن که آرزو می کند که ای کاش آن حادثه به فلان کیفیت واقع شده بود. آرزو می کند که ایام جوانی برگردد; آرزو می کند که برادر و فامیل فلان شخص باشد; هیچ کدام از این ها واقع شدنی نیست. چیزی که در گذشته واقع شده ممکن نیست نابود شود و چیزی دیگر جای آن را بگیرد. در عین حال جلو آرزو را نمی شود گرفت… آرزوهای بی نظم و قاعده همان ها است که در زبان دین, آمال شیطانی نامیده شده, همان ها است که آدمی را می فریبد و وقت و عمر او را تباه می سازد.)۲۳
یکی از آثار ایمان به خدا, شرح صدر, بلندی افق فکر, دریا دلی و ژرف اندیشی است. مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا, در سایه ارتباط با خدا, پر ظرفیت و پر مایه اند. برخلاف انسان های تربیت نایافته ای که قلبشان به نور معرفت الهی و ایمان به پروردگار و روز قیامت روشن نشده و در محدوده عالم ماده گرفتارند. قرآن مجید حال این افراد ضعیف و کوتاه فکر و کم ظرفیت را چنین ترسیم کرده است: (لایَسأم الانسان من دعاء الخیر وَ إن مَسَّه الشر فیؤُس قَنوط; انسان هرگز از تقاضای نیکی خسته نمی شود و هرگاه شر و بدی به او رسد, مأیوس و ناامید می گردد.)۲۴ محمد سبحانی نیا
پنجشنبه 1391/06/16
چرا مشورت؟ ...  

مشاوره یعنی کمک به مراجعین برای کسب مهارتهای فردی – اجتماعی و تغییر و یا اصلاح این مهارتها، توسعه و پیشرفت سازگاری و افزایش انطباق آنان با تمینات و خواستهای متنوع و متغیر زندگی، افزایش مهارتها به منظور مقابله با مشکلات محیطی و بالاخره توسعه انواع قابلیت‌های آنان در حل مسائل، مشکلات و تصمیم گیریها (American psychologists vol:36 pp.6502-663 به نقل از شریفی نیا 1378)

مفهوم مشورت در اسلام

کلمه مشورت و مشاوره که در تداول فارسی زبانان به کسر «واو» و «راء» تلفظ می‌شد ولی تلفظ صحیح آن مشاوَرَه به فتح «واو» و «راء» است واژه ای عربی است از ریشه شار، یشیر به معنای بیرون آوردن، آراستن و رأی زدن است (لغت نامه دهخدا، واژه مشاوره)

در قرآن مجموعاً سه بار کلمات هم خانواده آن ذکر شده است و به معنای توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل مؤثر در تشکیل یک جامعه سالم به کار رفته اند.

این موارد به نقل از شریفی نیا 1378 عبارتند از

الف) فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ... (بقره آیه 233).

اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. در این آیه مشاوره به معنای توافق والدین است.

ب) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران، آیه 159)

پس در سایه لطف و رحمت پروردگارت با آنان نرمخویی کردی و اگر تندخو و سنگدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان در گذر و برایشان آموزش خواه و در امور با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

ج) وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری، آیه 38)

[مؤمنان کسانی هستند] که ندای پروردگارشان را اجابت کرد. و نماز را برپا می‌دارند و امورشان با مشورت سامان می‌پذیرد و از آنچه داده ایم انفاق می‌کنند.

بنابر مطالب پیش گفته شده به نظر می‌رسد که مفهوم شعر و مشورت در قرآن کریم در معانی سه گانه توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل موثر در ایجاد انسانهای صالح و تشکیل جامعه سالم به کار رفته است.

دلایل بررسی مشاوره از دیدگاه اسلام:

1- تأکید اسلام بر بهداشت روانی و سلامت روح انسانها

هرچند مفهوم سلامت روح و به تعبیر قرآنی آن قلب سلیم (شعراء، آیه 89) مفهوئمی‌ارزشی است ولی سلامت روانی به معنای روان شناختی آن پیش شرط و مقدمه تحقق قلب سلیم است. در قرآن کریم مفاهیم سه گانه، سکینه، حیات طیبه و قلب سلیم به نوعی آرامش و سلامت روحی انسانها اشاره دارد. سکینه از ماده سکون به معنای آرام بودن دل و فقدان هرگونه اضطراب است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده است. از مجموع آیاتی که این واژه در آنها آمده است، می‌توان استفاده کرد که آرامش درونی و یا سکون و ثبات قلبی موهبتی است الهی که بر اثر ایمان به خداوند متعال و عمل صالح حاصل می‌شود. (فتح، آیه 4)

قلب سلیم نزدیک ترین مفهوم به سلامت روانی است چون غالباً ماده قلب در فرهنگ دینی به معنای روح، روان و عقل به کار برده شده است و قلب سلیم یعنی قلبی( یا روح و روانی) که از هرگونه بیماری و انحراف اسلامی‌و اعتقادی و رفتاری به دور باشد(شعراء آیه 89 و صافات، آیه 84).

بنابراین با وجود ارزش مدار بودن مفهوم سلامت روح و روان در اسلام و تفاوت آن با مفهوم بهداشت روانی موجود در ادبیات روان شناسی معاصر، ولی از آنجا که سلامت روانی مقدمه لازم و ضروری تأمین سلامت روح و نفس انسانی است، بهداشت روان نیز مورد توجه و تأکید خاص اسلام قرار گرفته است و برای تأمین آن در سطح فرد و جامعه توصیه‌ها و دستورات فراوانی از سوی معصومین (ع) ارائه شده است. بدیهی است که یکی از مهمترین راههای تأمین سلامت روانی انسانها در جامعه گسترش امر مشاوره و راهنمایی است.

2- لزوم توجه به نمایات، هنجارها و وظایف اسلامی‌در تدوین نظریه درمانی کاربرد مشاوره در جوامع اسلامی

اسلام به عنوان مکتبی خاص و همه جانبه نگر که ماهیت انسان، چگونگی رفتار او در این جهان و وظایف و سرنوشت وی از مباحث محوری آن به شمار می‌آیند و سعادت و رستگاری انسان و حرکت در مسیر کمال مطلق، هدف اساسی و نهایی آن می‌باشد برای سلامتی روح و روان انسان اهمیتی فوق العاده قائل است. به همین جهت برای هر مرحله از رشد و تکامل انسان برنامه‌ها و وظایف خاصی معین کرده است. تکالیف عبادی همچون نماز، روزه، خمس، زکات، حج، ذکرو دعا و توصیه‌های اخلاقی همچون، توکل، ولایت، محبت، صله رحم، حسن خلق و توجه به قانون خانواده، ازدواج سالم و ... نمونه‌هایی از این وظایف و برنامه‌ها برای تأمین سلامت فردی و اجتماعی انسانهاست. توجه و عمل به این برنامه‌ها و تکالیف است که راه سعادت و کمال انسانی را هموار می‌کند و او را به سوی هدف نهایی انسانیت که از نظر قرآن َإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ (فاطر، آیه 35؛ نور آیه 24؛ آل عمران آیه 28و ...) است رهنمون می‌سازد.

3- ضرورت توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های دینی مراجعان:

توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های مورد احترام مراجعان از اصول اولیه ای است که برای دستیابی به یک مشاوره موثر و تاثیر گذار باید مورد توجه مشاوران قرار گیرد. بحث از ارزش‌ها بحث از چیزهایی است که مردم به آن معتقدند از آن دفاع می‌کنند و در زندگی مهم تلقی می‌شوند. ارزش‌ها علت رفتار مردم و حتی طرز فکر آنهاست، انگیزه افراد برای برنامه ریزی و عمل است. بنابراین باورها و ارزش‌های انسان به زندگی او جهت می‌دهند و چگونگی رفتار وی را مشخص می‌سازند. از سوی دیگر اشخاصی که ارزش‌های خود را نمی‌شناسند غالباً دچار رفتارهای بی معنا و بی ثمر، گمگشتگی نقش و بی هویتی و در نتیجه گرفتار تعارض و ناکامی‌می‌گردند.

درک ارزش‌های مراجع از سوی مشاور می‌تواند تسهیل گر درک مشاور از رفتار، اهداف، تعارض‌ها یا مسرورگیهای مراجع باشد و به همین ترتیب رعایت این ارزش‌ها در دستورالعمل‌ها و روش‌های ارائه شده از سوی وی می‌تواند تأثیر به سزایی در تسریع فرآیند درمان و حل مشکلات داشته باشد.

4- وجود توصیه‌های ارزشمند و راه کارهای موثر مشاوره ای در کلام و مرام معصومین علیه السلام.

هرچند وظیفه و هدف اصلی پیامبران الهی و ائمه معصومین (ع) آوردن دانش و معرفت تجربی جدید نبوده است، بلکه رسالت اصلی آنان تبیین جهت درست زندگی برای رسیدن انسانها به رشد، کمال و سعادت واقعی است ولی شکی نیست که مردم برای حل مشکلات تربیتی و دینی و کاهش فشار‌های عاطفی و روحیشان همواره در زمان حیات معصومین (ع) به آنان مراجعه کرده و از آنها طلب راهنمایی و کمک می‌کرده اند ایشان نیز با سعه صدر و سوی گشاده پذیرای مردم بوده و برای درمان دردهای روحی و اختلافات رفتاری آنها، تناسب با شرایط و موقعیت فرد مراجعه کننده توصیه‌هایی ارزشمند ثمربخش می‌کردند که روان و رفتار آن‌ها را متحول می‌ساخت، نمونه‌هایی در کتب سیره و تاریخ نقل شده است.

اهمیت مشاوره در احادیث:

در احادیث ارزشمندی که از حضرت پیغمبر (ص) بر ائمه اطهار (ع) نقل گردیده، ای اهمیت مشاوره نتایج مفیدی ذکر شده است که به پاره ای از آنها اشاره می‌کنیم:

1-حضرت پیغمبر(ص)

1- المشاوَرَةُ حِصن من النَّدامَةِ و اَمن من المَلامَةِ

مشورت حصار ندامت است و ایمنی از سلامت (نهج البلاغه 3095)

2- لانَدِمَ من إستَشارَ

هرکه مشورت کند پشیمان نشود (نهج الفصاحه 2509)

3-لايفعلن احدکم امراحتی يستشير.

هیچ یک از شما کاری را جز با مشورت انجام ندهد. (مکارم الاخلاق، صفحه 124)

2- حضرت علی (ع)

1-2 جز با مشورت به راه درست نتوان رسید. (غررالحکم 6/64)

2-2 آراء را به محک یکدیگر بزنید تا صواب از میان آنها متولد شود. (غرر و درر 2/266)

3-2 مشورت کننده از خطا ایمن و بده راست (ترجمه غرر درر 1/1256)

3- امام جواد (ع) إن المشورة مبارکة همان مشورت برکت است. (تفسیر  عیاشی 1/250)

هدفهای مشاوره

هدف از مشاوره بدست آوردن نظریه یا نظریات بهتر در حل مشکلات، بهتر شناختن راه صحیح و یا تهیه طرح‌های اجرائی مناسب در زمینه‌های مختلف است. در مشاوره علاوه بر یاری گرفتن در حل مشکل و یا دست یافتن به نظریات بهتر در مسائل مختلف، هدفهای دیگری نیز مورد نظر می‌باشد که به مهم ترین آنها به شرح زیر اشاره می‌شود:

1- استفاده از تأیید و حمایت دیگران.

در این مورد به ذکر و حدیث زیر مبادرت می‌کنیم:

 

از پیامبر اکرم:

خودپسندی وحشتناک ترین تنهایی‌ها است و مشورت مطمئن ترین پشتیبان است (تفسیر صافی ص 106 چاپ قدیم)

2- جلوگیری از انتقادات دیگران در صورت عدم موفقیت.

3- شناسایی افراد صاحب نظر و مؤمن

4- رشد فکری مردم.

5- احترام به نظرات افراد و احتراز از استبداد رأی.

6- ایجاد این فکر که استفاده از نظرات دیگران عیب و عار نمی‌باشد و در نهایت این امر در تمام شئون جامعه تصمیم یابد. بنابراین مشاوره همیشه دلیل بر عدم آگاهی شخص نیست بلکه این موارد نیز از هدفهای مورد نظر در مشاوره بوده و غالباً حصول به همه یا تعدادی از آنها مورد نظر می‌باشد.

خصوصیات راهنما و مشاور از دیدگاه اسلام

1- عاقل باشد.

طبق فرموده بزرگان دین، بهترین راهنمای ما، عقل ماست و باید با کسانی مشورت کرد که از این نعمت به نحو احسن برخوردار باشند. نبی اکرم صلّی الله عليه و آله می‌فرماید: از عاقل رهبری جوئید تا به راه راست برسید و وی را نافرمانی نکنید که پشیمان می‌شوید (نهج البلاغه ص 275)

2- رازدار و امانت دار باشد.

اصولاً از وظایف اخلاقی و دینی هر مسلمانی است که راز برادر و خواهر مسلمان خود را حفظ نماید. در شریعت مطهر اسلام کتمان سرّ مؤمن مورد تأکید قرار گرفته و این در موارد شغلی از اهمیت بیشتری برخوردار است ؛ زیرا اگر خرد اطمینان پیدا کند که اسرارش نزد مشاور محفوظ می‌ماند، با جرأت و اطمینان کاملب همه آنچه را که در مداوای وی تأثیر گذار باشد، بی مها با اظهار می‌کند و اثر مثبت این کار نیز در تشخیص بیماری برکسی پوشیده نیست. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: کسی که زوایای پنهان بیماری اش را کتمان نماید، طبیبش از معالجه وی عاجز می‌ماند ( وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اختلالات پزشکی، چاپ 1370 – ص 161)

3- عالم و با تجربه و دوراندیش باشد.

نمی‌توان در کارهای مهم زندگی با افرادی که بینش عمیق و دوراندیشی ندارند مشورت کرد، حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: با دوست مهربان دوراندیش مشورت کن، پیروزی می‌آورد (غررالحکم ج 2 حرف میم خ 147)

4- اهل مطالعه و صاحب رأی و کوشا در نظر دادن باشد.

انسان در هر شغل و حرفه ای لازم است که مهارتهای مورد نیاز آن شغل و حرفه را بدست آورد .امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: هر صاحب صنعت و حرفه ای برای مورد توجه واقع شدن به سه خصلت نیاز دارد: 1- در کار خود حاذق و ماهر باشد؛ 2- در آن کار حق امانت را ادا نماید، 3- نسبت به مراجعان خوش رو و مهربان باشد (وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اخلاق پزشکی چاپ 1370 ص 146-147)

5- با صراحت و فصاحت صحبت کند و از توانایی لازم برای درک و فهم مطالب برخوردار باشد:

قرآن می‌فرماید: وقولو للناس حسناً بیان به بهترین صورت باشد (بقره آیه 13) سخن را چنان نرم و مطبوع باید گفت که (عایق‌ها را از درون مخاطب کنار زند، و او را به توجه وا دارد) تا متذکر و بیدار گردد و بلکه باعث حشیّت دل وی شود ( طه آیه‌های 44-43)

6- مهربان و صمیمی‌باشد:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: مشورت با محتاط مهربان مایه پیروزی است (غررالحکم ج6- ص 146)

7- دارای ظاهری آراسته باشد:

روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آیینه می‌نگریست و موهای خود را مرتب می‌کرد و شانه می‌زد و گاهی در آب می‌نگریست و مویش را می‌آراست و علاوه بر خانواده اش خود را برای اصحاب نیز آراست و می‌فرمود: خداوند از بنده اش می‌پسندد که برای رفتن نزد برادرانش خود را برای آنها آماده کند و زیبا سازد (وسائل الشیعه ج 3 ص 340)

 رسول اکرم (ص) می‌فرماید:

هرگاه کسی از شما از برادرش مشورت بخواهد باید او را راهنمایی کند. (تفسیر ابن کثیر 1/420-سنن ابن ماجد 2/1233)

فنون مشاوره و راهنمایی در اسلام:

1- اسلام و مصافحه:

در موقع ورود مراجع در جلسه ی مشاوره، مشاوره باید به او سلام کند و یا اگر وی سلام کرد جوابش را داده، به او دستی دهد و به گرمی‌وی یا بپذیرد. سلام در لغت به معنای سلامت، نهنیت، درود، صلح و آشتی، تعظیم و تکریم است. سلام خود یک فرهنگ پویا و حلقه پیوند عاطفی و اجتماعی نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پایان روابط انسانی است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: هر تازه واردی در محیط نامأنوس حیرت زده می‌شود، برای آرامش‌ها خاطر سخن خود را به سلام آغاز کنید( غرر الحکم ص 579).

2- احترام گذاشتن:

احترام گذاشتن به افراد از اموری است که باید در مشاوره مورد توجه خاص قرار گیرد. برای این که به اهمیت و چگونگی احترام گذاشتن به دیگران پی ببریم، به ذکر نمونه ای از پیامبر بسنده می‌کنیم ؛ رسول اکرم (ص) می‌فرماید: کسی که برادر مسلمان خود را با کلمات مودّت آمیز خویش احترام نماید و غمش را بزدانید تا این سجیّه در او باقی است، پیوسته در سایه رحمت خداوند است.(بحار الانوار ج 16 ص 87-4)

3- گوش دادن:

گوش دادن، عملی فعال و ارادی است که به دقت و توجه نیاز دارد و شنیدن، عمل غیرارادی است و به دقت نیاز ندارد. گوش دادن مهم ترین فنی است که مشاور باید در مشاوره به کار ببندد. بدین معنا که مشاور در جلسه ی مشاوره باید به طور کامل و دقیق تمام حواسش را برگفتار مراجع متمرکز سازد و به گفته‌های او با دقت گوش فرا دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خوش برخوردی و خوب گوش کردن نشان دهنده ی درست اندیشی است. (بحارالانوار ج 77- ص 238)

4) هم دلی کردن:

درک همه لانه بدین معناست که مشاور یا درمان گر، دنیای مراجعان را بدان طریقی که هست، دقیقاً دریابد و با آن همدلی کند. مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می‌شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست چنین درک همه لانه ای به مراجع امکان می‌دهد تا عمیقاً و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کامل تری از خو.د بدست آورد. پیامبر اسلام (ص) در این باره می‌فرماید:

هیچ کس از شما ایمان نیاورده است تا هنگامی‌که آن چیزی را برای برادرش دوست بدارد که برای خودش دوست دارد. (حدیث نبوی به نقل از صحیح بخاری)

5) هم سازی:

مشاور مطلوب، کسی است که در جریان روان درمانی، از هماهنگی درونی برخوردار باشد و بین آن چه هست و آن چه که می‌گوید اختلافی وجود نداشته باشد. از احساسات خودش کاملاً آگاه باشد و آنها را بپذیرد و با رضایت کامل به هنگام ضرورت این احساسات را در جریان درمان بیان کند. این خصیصه، مبین خود بودن مشاور و نداشتن حالت دفاعی به هنگام مواجهه با مراجع است.

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

آن کسی که می‌خواهد پیشوای مردم باشد و آنان را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آن که می‌خواهد به دیگران یاد بدهد، خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین می‌کند و پیش از آن که می‌خواهد مردم را با زبان خود تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تلقین می‌کند و خودش را تأدیب و تربیت می‌کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که معلم و مربی دیگران است (نهج البلاغه کلمات قصار)

6- پذیرش

مشاور باید مراجع را به مشابه ی یک انسان، آن طور که هست، خوب یا بد با تمام مشکلات و ناسازگاریهایش بپذیرد.پذیرش، یک نگرش مثبت به فرد است. در این نگرش مثبت، مشاور، مراجع را به منزله موجودی با ارزش و صاحبشأن به حساب می‌آورد که حق تصمیم گیری درباره ی خود را دارد. چنین پذیرشی ایجاب می‌کند که به مراتع توجه مثبتی مبذول شود تا احساس ارزشمندی کند. نتیجه این که مشاور باید به طور غیر شرطی و بدون هیچ گونه قید و بندی، مراجع را بپذیرد. حضرت علی (ع) درباره ی پذیرش بی قید و شرط به فرزندش محمد حنینه می‌گوید: فرزندم ! به تمام انسانها نیکی کن، همان گونه که انتظار داری نسبت به تو نیکی کنند. (وسائل الشیعه ج 8 ص 541)

 7- انعکاس گفتار و احساسات:

مشاور باید در جلسه مشاوره از طریق انعکاس به موقع و درست گفته‌ها و احساسات مراجع، او را به بحث بیشتر و عمیق تر و جست و جوی راه حل‌های مناسب تشویق کند. مراجع در نخستین جلسه مشاوره، خود را در پیدایش مشکل سهیم نمی‌داندو دیگران را باعث بروز مشکلاتش می‌پندارد، انعکاس گفتار و احساس مراجع، همه یا بخشی از گفته‌های مراجع را بدون تغییر بیان می‌کند. در حالی که انعکاس گفتار، مشاور علاوه بر بیان گفته‌های مراجع در قالب جدید، مراجع را به تفکر و اندیشه بیشتر درباره موضوع تشویق می‌کند. مشاور در انعکاس احساسات مراجع همانند آیینه ای عمل می‌کند که او می‌تواند حالات و عواطف خود را در مشاور بنگرد. در واقع افراد با فضیلت و دانا در جامعه مانند آیینه هستند که زیبایی‌ها و زشتی‌ها را ارائه می‌کنند و حقایق را آشکار می‌سازند. کسی که خواستار پاکی و فضیلت است باید خودش را به ایشان عرضه دارد و از افتخارات آن انسانهای پاک استفاده نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مؤمن برای برادر خویش مانند آیینه است که ناملایمات و بدی‌ها را از وی دور می‌سازد ( علی میرزا آقاجانی – تعلیم و تربیت ج ج 1 ص 72-76)

اهمیت راهنمایی:

راهنمایی در اسلام دارای اهمیت زیادی است. در اهمیت راهنمایی همین بس که خداوند قرآن کریم را کتاب هدایت و راهنمایی نامیده است:

این کتاب که تردیدی در آن نیست راهنمایی پرهیزکاران است (سوره بقره آیه 1 و 2)

همانا این کتاب هدایت و رحمت برای مؤمنین است .(سوره ی نمل، آیه 77)

پیامبر اکرم در مورد اهمیت راهنمایی می‌فرماید:

اینکه خدا بدست تو مردی را هدایت کند برای تو از همه چیزهایی که خورشید برآن طلوع و غروب می‌کند بهتر است. (نهج الفصاحه – 3175)

راهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است. (نهج الفصاحه 1119)

هرکه به هدایتی دعوت کند پادش وی چون پاداش همه کسانی است که پیروی آن کننده و از پاداش آنان چیزی نمی‌کاهد و هرکه به ضلالتی دعوت کند گناه وی مثل گناهان همه کسانی است که پیروی آن کنند و از گناه آنان چیزی نمی‌کاهد. (نهج الفصاحه 2930)

اصول راهنمایی[2]:

1- احترام به شخصیت فرد آدمی‌از اصولی است که در راهنمایی باید رعایت شود. تکریم مقام انسانی از مواردی است که خداوند تبارک و تعالی آن را به آدمی‌ارزانی داشته است. آیه 70 سوره ی نبی اسرائیل مؤید این مطلب است.

و همانا فرزندان آدم را گرامی‌داشتیم و آنان را به مرکب برّ و بحر سوار کردیم و از غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و بسیاری از مخلوقات آنها را به نوعی برتری بخشیدیم.

2- با توجه به اینکه افراد صلاحیت اداره اجتماعی و حل مشکلات شخصی خود را دارند بنابراین در راهنمایی به فرد کمک می‌شود تا شخصاً مشکلاتش را حل نموده و در اداره ی اجتماعی و رفع مشکلات آن اقدام کند.

3- اصل دیگری که راهنمایی باید رعایت شود آن است که حقوق انسانی مراجع باید رعایت و قبول مسولیت در رفع مشکل به خودش واگذار شود. حضرت علی (ع) در مورد  بشر دوستی و انسانیت می‌فرماید:

رساترین چیزی که بوسیله آن می‌توانی رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن با همه مردم عطوف و مهربان باشی.

4- راهنمایی برای همه افراد و در تمام سنین انجام می‌گیرد. به عبارت دیگر همان طور که امر تعلیم و تربیت و تحصیل علم که برحسب عقاید عده ای از متخصصان مترادف با راهنمایی می‌باشد باید از گهواره تا گور انجام گیرد، راهنمایی نیز بایستی در مورد همه افراد در تمام طول عمر انجام شود.

5- چون راهنمایی به منظور رشد شخصی فرد صورت می‌گیرد بنابراین نباید تحمیل گردد و به اجبار انجام شود پذیرش دین به اجبار نیست راه رشد و طریق گمراهی روشن شده است. (سوره ی بقره، آیه 256)

6- همکاری تمام دست اندرکاران تعلیم و تربیت در موفقیت برنامه راهنمایی ضروری است . بنابراین از هرگونه عدم هماهنگی و تضاد عمل در اجرای برنامه راهنمایی باید خودداری گردد. در اسلام وحدت و یکپارچگی در همه امور مسلمین مورد تأکید است و آیات زیر نشانگر این موضوع اند.

همه به ریسمان الهی چنگ بزنید و از یکدیگر جدا نشوید. (سوره ی آل عمران آیه 103)

مردان و زنان با ایمان همکار و دوست یکدیگر هستند. (سوره ی توبه آیه 71)

راهنمایی حرفه ای:

در تعلیم و تربیت اسلامی‌هدف پر ورش عبدصالح است و عبدصالح علاوه بر جنبه‌های ایمانی دارای خصوصیات ویژه ای است که از جمله آن می‌توان آمادگی وی برای اشتغال به کار حلال و تأمین قسمتی از نیازهای جامعه ذکز نمود. برای اینکه این آمادگی در افراد ایجاد شود لازم است در تربیت آنان هدفهای زیر مورد نظر قرار گیرد:

1- پرورش افراد بگونه ای که با کار مفید و شر وع از نعمت‌های العی برخوردار گردند.

2- تربیت روحیه احترام به کار و کوشش در جهت عمران و آبادی و استفاده از منابع طبیعی بعنوان یک عبارت و وظیفه اجتماعی

3- ایجاد علاقه به کار و کوشش و ابتکار برای تولید هرچه بیشتر در جهت تامین نیازمندیهای جامعه و رسیدن به استقلال اقتصادی

4- تقویت روح جمعی و تعاون و همکاری برای پرداختن بکارهای مفید و تولیدی.

5- تربیت افراد به گونه ای که با استفاده از استعدادها و نیروها و امکانات خود به بندگان خدا سود رسانند و خدمت کنند و از بطاعت و تنبلی و بیکاری بپرهیزند

6- پر ورش افراد به گونه ای که از همان آغاز متناسب با توانائی‌ها در سرنوشت اقتصادی خود و جامعه مشارکت موثر داشته باشند.

7- پرورش افراد جهت آشنایی و کسب مهارتهای لازم در زمینه حرف و فنون و مشاغل و تربیت آنان به منظور وصول به استقلال اقتصادی و پرهیز از اتکاء غیر مشروع به دیگران

8- هدایت افراد در جهت کشف استعدادهای درونی خود و آشنایی با مشاغل و حرف و فنون مورد نیاز و امکانات موجود در جامعه و انتخاب آزادانه از میان آنها.

با توجه به هدفهای مذکور می‌توان گفت که راهنمایی و رشد حرفه ای یکی از برنامه‌هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد در راهنمایی حرفه ای به فرد کمک می‌شود تا امکانات محیط را درک کرده و با توجه به آنها حرفه ی مورد علاقه و متناسب با نیازها و استعدادهایشان را انتخاب و برای آمادگی و رسیدن بدان طرح ریزی نماید به عبارت دیگر راهنمایی حرفه ای فرآیندی مداوم و پیوسته است که بدان وسیله به فرد کمک می‌شود تا بتواند شغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود، به آن اشتغال ورزد و بطور موفقیت آمیز به اشتغال آن ادامه دهد.

راهنمایی تحصیلی:

کمک به دانش آموز در مورد پیشرفت تحصیلی یا گزینش رشته تحصیلی و یا انتخاب مواد درسی،بخشی از راهنمایی است که راهنمایی تحصیلی نامیده می‌شود.

راهنمایی تحصیلی مقدمه راهنمایی حرفه ای است و براساس کلیه اصول مربوط به راهنمایی انجام می‌شود. چون طرح ریزی شغلی نیاز به طرح ریزی تحصیلی داشته و انتخاب رشته تحصیلی بدون توصیه به شغل مورد نظر انجام نمی‌گیرد، بنابراین راهنمایی تحصیلی و حرفه ای لازم و ملزوم به یکدیگرند و انجام هریک بدون توجه به دیگری امکان ندارد.

اصول راهنمایی تحصیلی از دیدگاه اسلام[3]

1- یکی از مطالبی که باید بدان توجه داشت آن است که علم ارزش جهانی دارد و تحصیل آن در هرجا و از هرکس مجاز و بلکه متحسن است.

پیامبر اکرم می‌فرماید:

در طلب علم باشید  هرچند آن ر ا در چین سراغ گرفته باشید (محجه البیضاء 1/8)

علی علیه السلام فرمود:

مطلب حکیمانه را فرا گیرید و لو گوینده آن مشرک باشد.

2- دانش آموز تفهیم شود که تحصیل علم برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا انجام گیرد نه برای فخرفروشی و ریاست برمردم. امام صادق (ع) فرموده است که: کسی که تحصیل علم می‌کند برای آنکه به مردان عالم فخرفروشی کند، یا به جنگ بی سوادان برود و آنان را شکست دهد، یا آنکه بوسیله علم مردم را به خود متوجه کند و بگوید من رئیس شما هستم، جایگاه چنین انسانی آتش خواهد بود .

3- دانشی که علایق دنیوی و شهوات مادی را ارضا کند، مانند تیغی در دست زنگی مست است . بدین معنا که در هدفهای تحصیلی تنها درآمد و ارضاء شهوات نباید مورد توجه قرار گیرد . چنانچه هدف تحصیل قرب الهی و رضایت خدا باشد عبادت محسوب می‌شود .

خدواند به داود پیغمبر وحی فرستاد: درباره عاملی که علایق دنیوی و شهوت مادی او راست کرده است از من پرسش مکن، اینان راهزنانی بر بندگان من هستند . (لئالی الاخبار صفحه 192)

4- در راهنمایی تحصیلی باید آینده نگری مورد نظر قرار گیرد بنابراین دانش آموز باید به طرف رشته‌های تحصیلی راهنمایی شود که پس از فراغ از تحصیل مورد نیاز جامعه باشد .

حضرت علی (ع) می‌فرماید: بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگ مورد نیازشان باشد و بتواند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود استفاده کند .

5- یکی از خدماتی که در راهنمایی تحصیلی از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد دادن اطلاعات است بنابراین مشاور باید اطلاعات لازم را به پدران، مادران، معلمان و دانش آموزان در زمینه‌های مختلف تحصیلی بدهد و به آنان گوشزد کند که آنان نیز اطلاعات را بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران، که نیازمند آن اطلاعاتی باشند، منتقل کنند . حدیث معرف « زکوه العلم نشره» موید این مطلب است .

6- اسلام برای تخصص و کسب علم اهمیت زیادی قابل است و آیات و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارد . آنچه از نظر راهنمایی تحصیلی مهم است آنکه تحصیل علم توام با تعهد باشد . در آیاتی که علم و تزکیه با هم آمده، در بیشتر موارد، تزکیه مقدم بر تعلیم ذکر شده است . در سوره‌های بقره آیه 151 و آل عمران 164 و جمعه آیه 2 تزکیه مقدم بر تعلیم  در سوره بقره آیه 129 تعلیم بر تزکیه مقدم شده است .

راهنمایی شخصی:

در راهنماییی شخصی به فرد در زمینه مشکلات عاطفی، سازشی، روانی و اجتماعی کمک می‌شود . قسمتی از امور مربوط به راهنمایی شخصی بسیار آسان و از طریق دادن اطلاعات انجام می‌گیرد نظیر آشنا کردن دانش آموزان با مقررات و وضع فیزیکی مدرسه و امکانات و فرصت‌هایی که در مدرسه برای آنان موجود است . در این موارد مشاور باید بخصوص به دانش آموز تازه وارد هر چه سریع تر آگاهی‌های لازم را بدهد . البته همیشه راهنمایی شخصی به این سهولت انجام نمی‌گیرد و اغلب کمک به دانش آموز در این زمینه مستلزم داشتن اطلاعات تخصصی و فنی است .دانش آموزان گوشه گیر و تنها، دانش آموزان طرد شده، دانش آموزان متکی به دیگران و ... نیاز به کمک مشاور دارند . و یاری اینگونه دانش آموزان که دارای مسائل عاطفی، سازشی و روانی می‌باشند در حوزه‌های راهنمایی شخصی قرار می‌گیرد .

عده ای از دانشمندان راهنمایی را در مدرسه به راهنمایی حرفه ای و تحصیلی محدود می‌کنند و راهنمایی شخصی را به علت وقت گرفتن زیاد و کمبود مشاور ضروری نمی‌دانند ولی باید گففت که اولاً مسائل شخصی از مسائل حرففه ای و تحصیلی تفکیک پذیر نیستند تانیاً جنبه‌های شخصی راهنمایی شغلی و تحصیلی بسیار مهم می‌باشد و مشاور نمی‌تواند خود را به جنبه‌های عقلی انتخاب حرفه، محدود کند .

راهنمایی در جهت بهداشت روانی:

معمولاً در مدارس دانش آموزانی وجود دارند مه در ارتباط با خود، محیط و دیگران دارای مشکلاتی می‌باشند و این مشکلات ناشی از عللی است که گاه ساده و رفع آن بسهولت امکان پذیر است و گاه علل آن متعدد و پیچیده است و رفع آن نیاز به برنانه‌های پیگیر و جامع دارد. پاره ای از این نوع مشکلات خلقیات ناپسندی است که گاه جنبه ی ناخوشی و مرضی بخود می‌گیرد که حسین بیرجندی در کتاب مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی‌به تعدادی از این خلقیات ناپسند و احادیث مربوط به آن اشاره کرده است که در زیر برخی از آنها را نقل می‌کنیم.

1- حسد: برای نشان دادن اثرات سوء حسد به ذکر چند حدیث از حضورت علی (ع) درباره ی حسد و تأثیر آن در بدن بسنده می‌کنیم:

حسد بدن حسود را مثل موم در برابر حرارت آب می‌کند. (غرر صفحه 33)

حسود برای همیشه ناخوش و علیل است. (غرر صفحه 28)

2- خشم: علی (ع) فرموده اند:

خشم شدید چگونگی گفتار را تغییر می‌دهد و اساس استدلال را بهم می‌ریزد، تمرکز فکر را از میان می‌برد و فهم آدمی‌را پراکنده می‌سازد. (سفینه جلد 2 «غضب» صفحه 320)

خشم را فرمان بردن سبب پشیمانی و سرکشی است. (ترجمه غرر و درر جلد 2، 43/47)

3- حیا صفتی مخصوص بشر است که در صورتیکه به اندازه اعمال شود بسیار پر ارج و ارزنده است ولی چنانچه از حد متعادل بگذرد و شخص از احقاق حق و یا عرضه ی مطالب لازم خوددارای کند وضعف نفس نشان دهد بسیار مذموم است.

رسول اکرم می‌فرمئد:

حیا برد و قسم است یکی حیاء عقلانی و آن دیگر حیاء احمقانه حیاء عقلانی ناشی از علم دانش است و حیاء احمقانه عبارت از جهل و نادانی است. (کافی جلد 2 صفحه 106)

4- بدبینی:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

کسانی که همه چیز و همه کس را به چشم تردید و بدگمانی نگاه می‌کنند همواره علیل و بیمارند. (غرر الحکم صفحه 29)

5- کینه توزی:

حضرت علی (ع) فرمود: حسد جسم را فرتوت وفانی می‌کند و کینه توزی آدمی‌را افسرده می‌کند و سرانجام همه چیزش را برباد می‌دهد .(غررالحکم صفحه 6)

 6- تکبر و خودپسندی:

امام باقر (ع) فرمود: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود مگر آن که عقلش بهمان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد. (سفینه البحار «کبر» صفحه 460)

خودپسندی ریشه نادانی است. (ترجمه غرر و درر 403/1)

7- داشتن توقعات بیجا و از خود راضی بودن:

علی (ع) فرموده است: تمنای تمجید نابجا از مردم داشتن ابلهی و حماقت است (غرر الحکم صفحه 470)

کسی که از خود راضی و خویشتن پسند باشد، غضب کننده به وی بسیار خواهد بود.(نهج البلاغه کلمه ی 6)

8- حریص:

حرص و آز صفات ناپسندی هستند که موجب ناراحتی‌ها و تزلزل روانی و مشکلات اجتماعی می‌گردد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

انسان حریص از دو خصلت محروم و ملازم دو خصلت است: چون قانع نیست از آسایش و راحت محروم است و چون به قضای الهی راضی نیست فاقد یقین است. (سفینه، «حرص» صفحه 244)

9- ناامیدی و یأس:

حیات هر فرد منوط به یأس و ناامیدی موجب تقلیل در کوشش و فعالیت است. علی (ع) می‌فرماید: ناامیدی یار خود را می‌کشد. (ترجمه غرر جلد 2، 19/61)

10- عبوس و اخمو بودن صفتی ناخوشایند و موجب تنفر و انزجار دیگران است بنابراین افراد اخمو را باید به اهمیت بشاشت و گشاده رویی در موفقیت‌های اجتماعی توجه داد تا نسبت به تغییر روحیه خود تشویق شوند.

11- مقصود از اعتماد به نفس این است که هر فردی در تأمین سعادت مادی و معنوی خود، به خویشتن تکیه کند، به اداره و عمل خود متکی باشد و هرگز دیگران را تکیه گاه امید و سعادت خود قرار ندهد.عده ای اصطلاح اعتماد به خدا یا توکل برخدا را مناسب می‌دانند و منظور آن است که انسان باید بر خدا توکل کرده و به غیر او اعتماد نکند و کلیه امور خود را به خدا واگذار کند. بهرحال امید بستن به دیگران و تکیه بر غیرخدا مذموم و حاکی از ضعف نفس و ایمان است. بنابراین بایستی با طرح برنامه‌های تربیتی مناسب طوری دانش آموز را بار آورد که تکیه گاهش فقط قادر متعال باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید: عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران مأیوس باشد و از آنچه در دست مزدم است قطع امید نماید. (کافی جلد 2 صفحه 148)

نکاتی در مورد راهنمایی دانش آموزان در جهت بهداشت روانی:

در مدارس دانش آموزانی وجود دارند که دارای خلقیاتی ناپسند و یا مشکلات رفتاری می‌باشند که چنانچه نسبت به راهنمایی و درمان آنان اقدام نگردد و این خصیصه‌ها در آنان عمیق و مزمن شده و اصلاح آنها در سنین بزرگسالان با اشکال مواجه می‌گردد. بنابراین معلمان و مشاوران باید به نکاتی نیز در درمان اینگونه افراد توجه کنند:

1- معلمان و مشاوران باید علاوه بر توجه به مسائل آموزشی، گفتار و کردار دانش آموزان را بدقت مشاهده کنند و دانش آموزانی را که رفتارهای غیرعادی از خود نشان می‌دهند شناسائی نموده و مورد مطالعه قرار دهند و در نظر داشته باشند که اینگونه افراد کسانی هستند گرفتار، که نیاز به کمک دارند.

امام موسی بن جعفر (ع) در این باره می‌فرماید: کمک به ناتوان بهترین صدقه است.

(اداره کل ارشاد اسلامی‌وزارت ارشاد اسلامی‌سالنهای 1362)

2- بیشتر دانش آموزانی که دارای رفتارهای غیرعادی و صفات ناپسند می‌باشند حل مشکل آنان نیز به درمانهای کلینیکی و تخصصی ندارد، بلکه مشکلات اکثر اینگونه دانش آموزان با اجرای طرح‌های تربیتی هماهنگ از طرف پدر، مادر و کارکنان مدرسه رفع و اصلاح می‌گردد. بنابراین با مشاهده و یک بار دزدی و یا چند مورد دروغ و شرارت نباید دانش آموز را  فردی مریض و غیرقابل علاج از طریق تربیت دانست بلکه باید در نظر داشت که بیشترین افراد با برنامه‌های پرورشی قابل اصلاح می‌باشند. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: زنازاده از راه تربیت به کار و فعالیت وادار می‌شود، اگر اعمالش نیکو و خیر بود پاداش خوب داده می‌شود اگر به شر و بدی عمل کرد به بدی مجازات می‌شود. (سفیسنه «زنی» صفحه 560)

3- به دانش آموزانی که دارای صفات ناپسند می‌باشند بایستی اطلاعات لازم داده شود. چه بسا این برنامه در صورتی که ماهرانه اجرا گردد موجبات راهنمایی این افراد را فراهم ساخته آنان را در مسیر صراط مستقیم قرار دهد.

4- یکی از خصایصی که می‌تواند دانش آموز را در غلبه بر ضعف‌های روانی کمک کند قدرت اراده است. بنابراین با تدارک برنامه‌های سنجیده بایستی در تقویت نیروی اراده ی دانش آموزان کوشش نمود تا آنان بتوانند دور از هرگونه اضطراب و دودلی بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی خود را حل نمایند.

امام صادق علیه در مورد نیت و اراده ی قوی می‌فرماید:

در موردی که نیت و اراده ی آدمی‌قوی باشد بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌گردد

(وسائل جلد 1، باب استحباب، نیه الخیر ص 7)

 شناخت درماني

براي ايجاد تعديل يا تغيير شخصيت و رفتار افراد ، ضروري است ابتدا در تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آن ها اقدام شود ؛ چرا كه رفتار انسان تا حد زيادي تحت تأثير افكار و گرايش هاي او قرار دارد . به همين دليل ، هدف اساسي روان درماني تغيير نوع تفكرات بيماران رواني و مراجعان درباره خودشان و مشكلاتي است كه از مقابله با آنها عاجزند و همين امر موجب اضطرابشان شده است . با تغيير افكار بيمار رواني در اثر مشاوره و درمان ، وي در برابر مشكلات و حل آنها توان مي گردد و غالباً پس از درمان متوجه مي شود مشكلاتي كه در گذشته سبب اضطراب و بيماري اش مي شدند ، به گونه اي كه او تصور مي كرد ، حائز اهميت نبوده و در واقع ، دليل موجّهي براي اضطراب شديد او وجود نداشته است . اساساً « يادگيري » عملي است كه در جريان آن ، افكار ، گرايش ها ، عادت ها و رفتارهاي انسان تعديل مي شوند و تغيير مي يابند . كار مشاور در اصل ، تصحيح يادگيري نادرست گذشته است كه بيمار در جريان آن ، با افكار اضطراب انگيز مواجه بوده است . مُراجع روش هاي مشخصي از رفتار دفاعي را ، كه به واسطه آنها از روبرو شدن با مشكلات فرار كرده است ، مي آموزد و از شدت اضطرابش كم مي شود . مشاور مي كوشد افكار مُراجع  را تصحيح كند و او را وادارد كه به خود  و مردم و مشكلات خويش با ديدي واقع بينانه و درست بنگرد و به جاي فرار از مشكلات ، با آنها مقابله كند و همچنين به جاي ادامه دادن حالت درگيري رواني – كه ناشي از عجز در حل مشكلات است – در جهت حلّ آن ها بكوشد . اين تغيير نگرش نسبت به خود ، مردم و زندگي ، مُراجع را در مقابله با مشكلات و حل آن ها توانا مي سازد و به اين صورت ، از درگيري رواني و اضطراب ، رهايي مي يابد و اين موضوع معمولاً باعث نشاط و طراوت زندگي بيمار مي گردد . اكنون درمانگري و مشاوره مذهبي با توجه به عقايد يهوديت و مسيحيت و بودايي ، در جهان در حال رشد و توسعه مي باشد . اما درمانگري و مشاوره بر اساس آموزه هاي متعالي مكتب متعالي اسلام كمتر مورد توجه قرار گرفته و كار تحقيق جدّي در اين زمينه انجام نشده است . اين در حالي است كه در اسلام روش هاي متعدد درمانگري از جمله شناخت – درمانگري و رفتار – درمانگري وجود دارند كه با ذاستفاده از آن ها ، مي توان بسياري از مسائلي را كه فنون و روش هاي مشاوره قبلي درباره آن ها غيرمؤثرند ، حل كرد .

در مورد اينكه آيا نظام مشاوره در اسلام وجود دارد يا خير ، دو ديدگاه اساسي وجود دارد :

الف . يك نظر آن است كه نظام مشاوره اي اسلامي وجود  دارد كه بايد آن را از متون ديني استخراج كرد

ب . نظر ديگر اين است كه اسلام خود متكفّل مبناي علمي مشاوره نيست ، ولي مي توان نظام مشاوره اسلامي با توجه به پيش فرض هاي دين تأسيس كرد .

به دليل آنكه اسلام مكتب هدايت است و هدايت محور اصلي كار مشاوره ، بايد گفت : براي آن نظامي وجود دارد كه بايد كشف شود ، چرا كه دين براي حل مشكلات و رفع موانع و شكوفايي استعدادهاي آدمي ، راه هايي پيشنهاد مي كند كه مشاوره هم غير از اين نيست . از اين رو ، مي توان از يك نظام روان درمانگري اسلامي سخن گفت كه در آن ، آموزه هاي مكتب انسان گرايي و اسلام تلفيق شده اند و البته مكتب اسلام اصل و محور آن به حساب مي آيد . تعاليم بلند اسلام ، چه از جنبه نظري و چه از جنبه عملي ، داراي اصول و روش هايي هستند كه در بعضي موارد ، اين روش ها قابل انطباق با نمظريه هاي مشاوره مي باشند و يافته هاي علمي را ، كه منطبق با عقل باشند ، مي پذيرد .

 نتیجه  گیری

از آنجا که دین اسلام یک دین کلی است و در مورد همه ی جنبه‌های مختلف زندگی بشری اصولی کلی را مطرح کرده است در زمینه بهداشت روانی و مسائل روان شناختی نیز مطالبی از طریق احادیث و روایات و قرآن به ما رسیده است که نیاز به تحقیق بیشتر در این زمینه دارند. تا بتوان از این گنجینه غنی نهایت استفاده را کرد. و به صرف تبلیغ برخی غرض ورزان در مورد دور بودن این مطالب از تجربیات علمی‌بشری نباید دست از تحقیق در این زمینه کشید.


 
منابع و مأخذ:

انجمن مشاوره ی ایران . بیانیه مورخ 5/7/1377، تهران: انجمن مشاوره ایران، 1377

حسینی، بیرجندی، سیدمهدی، مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1375

حسینی بیرجندی، سیدمهدی، تهران، انتشارات رشد، 1375

مطهری، محمدرضا،ف مشاوره و راهنمایی از دیدگاه اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم، 1379، ص 176-170

شفیع آبادی – عبدالله – فنون و روشهای مشاور ه ص 58-

یکشنبه 1391/02/31
راههای رسیدن به آرامشways to achieve peace وسائل التحقیق السلام ...  
 
 
" ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: "ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد. "
كارل يانگ روان كاو مي گويد: "درطول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سرمي برند (يعني از سي و پنج سالگي به بعد) حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده اند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زمان به پيروان خود مي دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتي به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند. "
بنابراين حتي جوامع غربي هم متوجه شده اند كه براي درمان بيماري هاي روحي بايد به دين پناه برد و چون دين اسلام خاتم اديان و اكمل اديان است پس منشأ اصلي آرامش را بايد در آن جست. قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است.
 
راههاي رسيدن به آرامش رواني ازنگاه قرآن
 
1- ايمان:
ايمان عبارت است از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر آن وارد نشود. تصديق مطمئن وثابت ويقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار ترديد نباشد.

 
2- ذكر:
 

غفلت به معني توجّه نداشتن به علم ونسيان به معناي زايل شدن معني از ذهن است.
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر است 2- . يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت است 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه است8- ياد عدل او عامل تقوي وپرهيزگاري است "

3- توكّل:
توكّل از ريشة (وكل) مي باشد. وبه معني وكيل گرفتن وواگذاري كارها به وكيل مي باشد.
در مجمع البحرين آمده است كه: التوكّل علي الله: انقطاع العبد في جميع ما يأمله من المخلوقين
يعني: "بنده براي رسيدن به آرزوهايش از همة مردم قطع اميد كند وتنها به خداوند اميد داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد " واين است معناي توكل بر خدا.
نتيجه وعاقبت كار نيست چرا كه عاقبت همة امور به دست خداست.
 
4- تقوي وپرهيزگاري:
تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.
تقوي يك نيروي كنترل دروني است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رويهاي خطرناك، باز مي دارد.
به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان دژنيرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا كه مي فرمايد: " اعلموا عبادالله آنّ التقوي دار حصن عزيز "(اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا قلعه ا ي محكم وغيرقابل نفوذ است.)
 
5- توبه:
توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوي خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرّب ودوستي با خدا، تبديل كننده سيئات به حسنات ومايةاميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان واوّلين منزل سالكان كوي دوست است. توبه با همةخواصي كه دارديك خاصيّت ويژه وممتاز، براي توبه كننده دارد، وآن ايجاد آرامش واطمينان روحي ورواني است. چرا كه كسي كه خود را گنه كار مي داند در يك بحران روحي به سر مي بردكه با توبه اين بحران روحي تبديل به آرامش وسكون خاطر فرد مي شود.
ر
6- انس با قرآن:
قرآن كه خود يك نسخة شفا بخش براي همة دردها مي باشد، خود را به عنوان يك عامل جهت تسكين قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفي مي كند. وهر كس با اين نسخة الهي انس بيشتري داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمينان وآرامش بيشتري بر وجودش حاكم مي شود.

 
7- اميد:
وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از آن لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.
يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن است.
اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه شكست خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.
 
8- دلداري و تسلّي دادن

دلداري دادن از جهت روحي ورواني آثار بسيار مطلوبي دارد. وناراحتي شخص آسيب ديده را كم مي كندواز فشار روحي ورواني او مي كاهدوموجبات آرامش اورا فراهم مي كند.
 
9- استعاذه (پناهندگي به خدا):
يكي از خطرناكترين اموري كه موجب هلاكت آدمي وساقط شدن او از انسانيّت وآدميّت است، وسوسة شيطاني است. وچون شيطان براي گمراه كردن انسان ونابودكردن او قسم خورده است، لذا از هيچ كاري دريغ نمي كند. وبزرگترين سلاح را براي نابودي انسان،وسوسه كردن او به امور خلاف وگناه مي داند.
وقتي شيطان انسان را وسوسه مي كندتا گناه ومعصيّت ونافرماني امر خدا را انجام دهد، براي كساني كه اهل ايمان هستندوخداپرست هستند،يك حالت اضطراب وترس وترديددر وجود آنها ايجاد مي شودواز عاقبت انجام اين كارمي ترسند.

 
10- صبر:
صبر كه از ديدگاه قرآن به عنوان والاترين وبالاترين درجه دين داري است به عنوان عامل آرامش هم مطرح مي شود.
مطمئن ترين كشتي نجات وكليد هر خير وخوبي ودروازه خوشبختي وكامراني دنيا وآخرت صبر است.
 
11- دعا:
انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند است كه به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.
خواندن دعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي است كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند. دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت است.
دعا ونيايش تسلّي بخش دلهاي خسته وماية روشني وصفاي جان ونيروبخش انسان در برابر مشكلات وفرازونشيبهاي زندگي است. "د وار است. " وقال ربكم ادعوني استجب لكم "
(بخوانيد مرا تا اجابت كنم شمارا)
پس بهترين پناهگاه وامن ترين جايگاه براي غلبه بر نگرانيها وناراحتي ها ورسيدن به آرامش وامنيّت، رو آوردن به مذهب ودين ودر نهايت، دعا ونيايش است.
 
12- عبادت (نماز،روزه، زكات):
خداوند در قرآن براي اينكه شخصيّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به يك تعادل روحي برساند. براي همين يكسري عبادات را به آنها واجب كرده است كه آنها هميشه براي ساخت شخصيّت خود در حال تمرين وممارست باشند.

نماز:

وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نيرويي معنوي مي بخشد كه حسن صفاي روحي وآرامش قلبي وامنيت رواني را در او بر مي انگيزد.
اين حالت آرامسازي وآرامش رواني ناشي از نماز، از نظر در ماني تأثير بسزايي در كاهش شدّت تشنجات عصبي (ناشي از فشار زندگي روزانه وپايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار آن هستند) دارد.

روزه:

تداوم تمرينِ مهار كردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت يكماه،سبب تقويت اراده انسان مي شود. ووقتي اراده انسان قوي شد ديگر در مقابل ناملايمات وگرفتاريها احساس ضعف از خود نشان نمي دهد وبا آرامش كامل به رفع آن گرفتاري ونگراني مي پردازد.
 
زكات:
زكات عبادتي است كه اسلام آنرا بر مسلمانان واجب كرده است. ومنظور از اين كار، پرداخت بخشي از اموال به كساني كه نيازمند هستند ويا مصرف بخشي از مال در مصارفي كه منفعت عمومي داشته باشد.
با اين كار روحيه مشاركت وهمكاري وهمدردي كردن با ديگران خصوصا فقرا را در آدمي زنده مي كند. ودر مقابل روحيه بخل ومال پرستي وخود خواهي را از آدمي دور مي كند.

 
13- عفت وپاكدامني:
عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي است كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.
راغب در مفردات عفّت را اينگونه معني مي كندكه، به معني " پديد آوردن حالتي در نفس است كه آدمي را از علبه شهوت باز مي دارد. وعفيف كسي است كه داراي اين وصف باشد. "
حال رابطه عفت وپاكدامني باآرامش در چيست؟
بايد گفت: اولا نتيجه عفت وپاكدامني، دارا شدن طهارت نفس است وطهارت وپاكي نفس يك آرامشي را با خود براي انسان به همراه دارد.
وثانيا انسانهاي عفيف فكرشان كمتر به امور جنسي وشهوي مشغول مي شود ووقتي فكر آنها كنترل شد دل مشغولي آها نسبت به اين امور كمتر خواهد شد ولذا تعادل روحي پيدا مي كنند. براي همين انسانهاي عفيف به مراتب از افراد لا ابالي وهوس باز و... از آرامش روحي وتعادل شخصيتي بيشتري در زندگي بر خوردارند.

كنترل چشم يكي از دستورات مهم علماي اخلاق براي كنترل فكر وجلوگيري از انديشه هاي باطل است.
14- محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران:
انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد. واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت  اورا مي گيرد.
  منظور از احسان هم فقط، نيكي به ديگران نيست بلكه به تعبير الميزان " مراد به احسان عمل صالح است. " بنابراين به تعبير قرآن راه رسيدن به آرامش وامنيت در دنيا وآخرت مشروط به دو شرط است 1- تسليم خدابودن 2- عمل نيك انجام دادن. (آن هم به صورت مستمر وسيره عملي وروش دائمي داشتن).
امنيت وآرامش مطلق در دنيا وآخرت را از (ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون) مي فهميم چون به صورت مطلق آمده ا
 
15- اصلاح:
اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد.
اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در آن جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در آن جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و... از وجودشان بيرون مي رود.


 
خاتمه:
دراين پژوهش سعي شد تا راههاي رسيدن به آرامش روحي ورواني را از ديدگاه قرآن دنبال كنيم. ولذا از بحثهاي حاشيه اي خودداري شده است. قطعا اين پژوهش كاملترين پژوهش دراين جهت نخواهد بود، وبايد در آينده نزديك با تحقيقي گسترده تر كاملتر گردد.
در اين تحقيق شايد آوردن مباحثي مانند ديدگاه روانشناسان يا تعريف روان و... ضروري به نظر مي آيد ولي به خاطر محدوديت هايي امكان آوردن آن بحثها وجود نداشت. ولي سعي دارم در تحقيقي ديگر اين نواقص رارفع كنم تا شايد اثري قابل قبول براي اهلش پديد آيد.
 
منابع ومآخذ:
1- القرآن الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القرآن- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قرآن - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضوي
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسوي همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتوي از قرآن - سيد محمود طالقاني- تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قرآن- چاپخانه بزرگ قرآن كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطوي الحسين الموسوي نشر تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القرآن- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقرآن الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القرآن - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قرآن كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قرآن - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قرآن(7)- اخلاق قرآن- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قرآن - اخلاق قرآن- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - تهران
23- سيماي صابران در قرآن- يوسف قرضاوي- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضوي
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاوي- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قرآن وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
26 بازگشت به خويشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القرآن الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ويژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383 نويسنده:حسن عسگري
یکشنبه 1391/02/31
عشق؟love الحب ...  

 

 

عشق الهي از منظر آيات و روايات

چکيده:

موضوع عشق الهي مهر ورزيدن به معشوق ازلي و ابدي يعني ذات اقدس و مقدس حق جل و علا است. عشق الهي يا عرفاني، عشقي است که به عقل و معرفت و مراتب والاي علم و ادراک آميخته است و هدف نزديک آن تخلق به اخلاق الله و تهذيب نفس و هدف متعالي است. عشق الهي در همه موجودات سريان دارد. 

عشق خالق شامل عشق خدا با خويش و نيز عشق وي به مخلوق است و عشق مخلوق هم برگزيده عشق مخلوق به خدا و نيز عشق آنان به يکديگر است و در اين رساله موضوع عشق الهي در بعضي از آيات قرآن مجيد و روايات ائمه (ع) مورد بحث و بررسي قرار گرفت و براي زيبايي کار، نظرات تني چند از عرفا نيز در مورد عشق الهي گنجانده شد.

 

کليد واژگان:

عشق، الله، قرآن، روايت 

 

مقدمه:

حمد و سپاس خداوندي را که حقيقت عشق است و منتهي اليه سکوت عاشقان، داناي هر نهان است و نهايت هر حاجت، به مطيعانش همت طاعت مي دهد و بر مريدانش چراغ راه مي گردد و تسکين حرارت دل آن ها، مأنوس دل دوستانش مي گردد تا به قضايش خشنودشان کند. با متوسلان و گريختگان به درگاهش به محبت و عشق مي نگرد و با عاشقانش به نجوا مي نشيند و چشمان آن ها را به واسطه نظر به جمالش روشن مي گرداند و نهال شوق و لقايش را در باغ دلشان هميشه سبز مي سازد.

بزرگان و عرفا بر اين عقيده اند که عشق کليد همه معماها و رازهاي پنهاني است. عده اي عشق را خود حق دانسته و برخي آن را موهبت الهي مي دانند. ابتداي عشق، ابتداي زندگي بشر است. در عشق الهي عامل ظهور عشق بر خلاف عشق انساني که معشوق در آن وجودي محسوس و مشهود است، ايمان به خداست و چون خود ايمان از فضل خداست، عامل پديد آمدن اين نوع عشق نيز عنايت و موهبت الهي است.

پس، عشق الهي از عشق به خويشتن آغاز مي گردد و با عشق او به خلق ادامه مي يابد و سپس با عشق خلق به خداوند به نهايت مي رسد. اگر عشق را تنها گوشه اي از راز بزرگ خداوند بدانيم، عاشقان تنها محرمان اين رازند، عاشق حقيقي به فراخور معرفت و عشق خود، به چشم اندازي دست مي يابد که در آن جلوه ذات و لايزال سراسر حقيقت به تصوير کشيده شده است.

عشق را بيشتر لغويان فزوني دوستي يا افراط الحُب تعريف کرده اند. اين کلمه را مرتبه اي افزون تر از محبت دانسته اند، به طوري که نديدن عيوب محبوب را از لوازم عشق دانسته اند.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 10، ص 251)

شعراي فارسي زبان عشق را اکسير ناميده اند. کيمياگران معتقد بودند که در عالم ، ماده اي وجود دارد به نام اکسير يا کيميا که مي تواند ماده اي را به ماده ديگري تبديل کند. قرن ها به دنبال آن مي گشتند. شعرا اين اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسير واقعي که نيروي تبديل دارد، عشق و محبت است، زيرا عشق است که مي تواند قلب ماهيت کند. عشق، مطلقاً اکسير است و خاصيت کيميا دارد يعني فلزي را به فلز ديگر تبديل مي کند، مردم هم فلزاتي مختلف هستند؛ « الناس معادنٌ کمعادنِ الذهبُ و الفضه» عشق است که دل را دل مي کند و اگر عشق نباشد، دل نيست، آب و گل است.

علاقه به شخص يا شيء وقتي که به اوج شدت برسد به طوريکه وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق ناميده مي شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است ولي نبايد پنداشت، آنچه به اين نام خوانده مي شود، يک نوع است، دو نوع کاملاً مختلف است.( مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، ص 40)

و فرق بين محبت و عشق اين است که محبت به صورت غريزي در وجود هر موجود زنده اي قرار داده شده است که با توجه به نحوه آفرينش و ظرفيت وجودي آن ها متفاوت است. اما عشق غريزي نيست، عشق حالتي است که براي انسان دست مي دهد و موجودات ديگر از آن بي بهره اند حتي در بين انسان ها هم افراد کمي هستند که قابليت دريافت و پرورش عشق را دارند و نيروي عشق مافوق نيروي محبت است و بزرگترين انسان ها سخت ترين و دشوارترين کارها را به ثمر رساندند در حالي‏که محرک آن نيروي عشق بوده است ولي با محبت تنها، هيچ گاه بزرگترين کارها صورت نگرفته و چه بسا نيروي عشق عظيم تر است.

و منشاء عشق: اگر خداوند متعال خود را به خود نشان نمي‏داد، تکافو و خداگرايي در هيچ کس پيدا نمي‏شد و ما هرگز قادر نبوديم که او را بشناسيم. بنابراين در تجلي ذات به ذات، حقيقت وجود سابق از تجلي است و اين تجلي ذات است کنز مخفي را عيان کرد و تمناي ظهور را در اسماء و اعيان موجودات عالم بوجود آورد.

  تو کنزاً مخفياً بر خود نوشتي                         ز اَحْبَبْتُ گل ما را سرشتي

تو را حب است و ما را هم تمنّا                                    تجلي کن ز نورت بر دل ما

(منصوري لاريجاني، اسماعيل ، ساحت ربوبي، صص 66-65)

 

صائن الدين اصفهاني معتقد است که بر حسب معني حديث « کُنْتُ کنزاً مخفياً فَاَحْبَبْتُ اَن اعرف فخلقت الخلق لِکَيْ اُعْرَفَ»  خداوند تبارک و تعالي براي اظهار هستي نخستين نسبتي را که براي خويش تعيين کرده، دوستي و عشق است، زيرا او دوست داشت که شناخته شود و بر اساس همين عشق و دوستي بوده است که آفرينش را آغاز کرد. در نتيجه مي توان گفت، اساس و بنياد آفرينش عشق بوده است، آن نيز جز بازگشت به آغاز چيز ديگري نيست. در هر حال، محبت را با عشق مرادف يا مساوي بدانيم بايد بپذيريم که آنچه عرفا و اهل تصوف در باب عشق ابراز داشته اند، ريشه قرآني داشته و از روي هواي نفس و بر اساس سخنان گزاف نبوده است.( ابراهيمي ديناني، غلامحسين ، دفتر عقل و آيت عشق،  ص 65)

مراتب عشق را مي توان اينگونه بيان نمود: در حقيقت انسان مجمع کليه عشق ها و شوق ها و جاذبه‏هاي گوناگون که در تمام مراتب موجود است ، متفرق است. انسان از مرتبه عشق رحم به نطفه که در حقيقت همان جاذبه کرات است و عشق به توالد و تناسل که عمل نباتي است و عشق شهواني جنسي که شوق حيواني است و عشق به موهومات و تخيلات که عشق شيطاني است را داراست تا عشق ملکوتي و ملائکه آسماني. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به امانت نهاده اند، لذا عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهي است و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهي تعالي سلطانه و تقدس جلاله و جماله است.( الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي ، حکمت الهي عام و خاص، ص 146)

و در مورد انواع عشق مي توان گفت: مسئله اساسي در اينجا اين است که آيا عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست يا دو نوع است. بعضي نظريات اين است که عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست و آن همان عشق جنسي است يعني ريشه عضوي و فيزيولوژيک دارد، تمام عشق هايي که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش، عشق هاي به اصطلاح رمانتيک که ادبيات دنيا را اين داستان هاي عشقي پر کرده است، مثل داستان مجنون عامري و ليلا ، تمام اين عشق ها فقط عشق جنسي است و چيز ديگر نيست.

گروهي عشق را (همين عشق انسان به انسان را) که بحث در مورد آن است، دو نوع مي دانند. مثلاً بوعلي سينا و يا خواجه نصيرالدين طوسي و ملاصدرا عشق را دو نوع مي دانند. برخي عشق ها را
عشق هاي جنسي مي دانند که اين ها را عشق مجازي مي نامند نه عشق حقيقي و معتقدند بعضي عشق ها، عشق روحاني يعني عشق نفساني است. به اين معنا که در واقع ميان دو روح نوعي کشش وجود دارد. منشاء عشق مجازي غريزه است و با رسيدن به معشوق و با اطفاي غريزه پايان مي يابد. ولي اين ها مدعي هستند که انسان گاهي به مرحله اي از عشق مي رسد که مافوق اين حرف هاست. خوجه نصيرالدين طوسي از آن به مشاکله بين النفوس تعبير مي کند که يک نوع هم شکلي ميان روح ها وجود دارد و در واقع اين ها مدعي هستند که در روح انسان يک بذري براي عشق روحاني و معنوي هست و در واقع نفي هم اگر اينجاست وجود دارد او فقط محرک انسان است و معشوق حقيقي انسان يک حقيقت ماوراء طبيعي است که روح انسان با او متحد مي‏شود و به او مي رسد و او را کشف مي‏کند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است.( مطهري(ره)، مرتضي ، مجموعه آثار، جلد 3، ص 72)

عرفا، ماهيت عشق را مي ستايند، چه عشق به خدا باشد چه به غير خدا. همانند عشق عاطفي که در مادر و پدر نسبت به فرزندان است همچنين عشق به زيبارويان. از اين بيان به نظر مي رسد که عشق به
غير خدا هم کمال است ليکن بعد از اندک دقت که انسان در آثار بزرگان به عمل آورد به اين نکته
پي خواهد برد که قصد و هدف آن ها نشان دادن از خودگذشتگي است در برابر مطلوب واقعي.

همان گونه که عاشق در عشق انساني به انسان ديگر در برابر معشوق همه چيز را فدا مي کند و به عبارت ديگر خاصيت عشق در مورد خدا و غير خدا واحد است که از کثرت به وحدت سوق مي دهد. بدين جهت است که مي بينيم گاه عشق به غير خدا را لازم دانسته و بدان توصيه مي کنند چون آدمي را از کثرت به وحدت سوق مي دهد. به طور کلي مي توان گفت عشق مجازي به عشقي مي گويند که سرانجام عشق خدا باشد چه مجاز به معناي معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبيعت همچون زيبايي هاي گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنين عشق به زيبارويان از آن جهت باشد که جلوة آن زيبايي مطلق هستند، عشق مجازي است که سرانجامش عبور از طبيعت و مظاهر آن است و رسيدن به سرچشمه زيبايي ها است که الله جميلٌ و يُحبّ الجمال، ليکن اگر عشق به آن ها از اين جهت نباشد بلکه آدمي در خود آن ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نيست و از خواطر شيطاني سرچشمه دارد. بنابراين عشق به غير خدا دوچهره پيدا مي‏کند، يکي نگرش طولي بدان ها که همه مظهر خدايند که اين عشق مجازي نام دارد و ديگري نگرش عرضي بدان هاست که در اين صورت آن را عشق نبايد ناميد.( بيات ، محمد حسين ، مباني عرفان و تصوف، صص 111-109)

برخي ادعا مي کنند که انسان مي تواند از طريق عشق هاي مجازي به آن عشق حقيقي دست يابد و عشق مجازي را در واقع راهي براي عشق حقيقي مي دانند. بايد گفت اين مراد در صورتي حاصل مي شود که انسان آگاه با نظارة عميق در صورت زيبا و لطف و ظرافت هاي عميق آن، به درون خود برگشته و عامل درک زيبايي و لطف آن صورت را در درونش مشاهده کند و از طريق همان شهود، راهي جمال اعلا شود. به عبارت ديگر آدمي در صورتي از عشق مجازي به عشق حقيقي راه پيدا مي کند که پاي اين عشق در گلِ صورت زيبا که عرضي چند روزي است، فرو نرود و از همان صورت زيبا، معني و علت اصلي آن را دريافت کند و به پيشگاه جمال الهي راهي شود. اين حرکت اگرچه محال نيست ولي به قدري در اقليت است که حکم استثناء دارد و بسيار نادرند افرادي که بتوانند عشق هاي مجازي را پلي براي عشق حقيقي قرار دهند. (جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، صص 165-163)

از آنجا که اثرات کلي و جاني عشق بسيار است و برخي از آن ها خوشايند و مثبت و برخي ديگر سوزاننده و غم آور است اما تلفيق اين دو اثر با هم باعث جذابيت آن گشته که در اين قسمت به ذکر اين آثار مي‏پردازيم؛ بدان که تأثير عشق و محبت در نفوس انساني لطافت و صفا و رقّت و ديگر اوصاف کامل کننده آن است تا براي عروج به عالم بالا و اطلاع بر اسرار عالم غيب آماده شود اما تأثير عشق و محبت صفاي نفس و رقّت آن است.( الانصاري ، عبدالرحمن بن محمد ، عشق اصطرلاب اسرار خداست، صص 122-121)

از بين رفتن وهم و خيال و وسوسه هاي شيطاني مثل حسد، فکر بد، عمل بد، گفتار بد، بدبيني، عقده، وسعت نظر و سعه صدر و تبديل شدن از کاسه آب به دريا. مستي مطلق و حقيقي از جام شراب رباني و اين مستي جاي مستي‏هاي ظاهري و دروغين را مي‏گيرد. تجلي پروردگار در آينه وجودي انسان، درک زيبايي مطلق، کمال مطلق و خير مطلق، آرامش و سکينه دروني، اسير نشدن و ميخکوب نشدن در مظاهر مادي، ديدن ملکوت و حقيقت اشياء. نظر به اينکه عشق ضد صيانت نفس است، پس بايد با بوجود آمدن عشق، صيانت نفس يعني خودخواهي از بين برود زيرا انسان عاشق خدا را مي بيند نه خود را و خود محوري تبديل به خدا محوري مي شود. سالک اگر چنين برداشتي پيدا کند و برسد به مرتبه اي که دين و دانش خود را با اين تفکر عرفاني عشق پيوند دهد، انساني والا و ايثارگر مي شود و در مقابل زندگي توانايي و ظرفيتي بالا خواهد داشت. (بهشتي ، محمود ، سير و سلوک، ص 220)

اما بايد به اين اصل توجه داشته باشيم که نه تنها در عشق عرفاني و حقيقي، که در عشق هاي مجازي هم مي توانيم رد پايي از تأثيرات مثبت عشق را در وجود عاشق ببينيم. موريس مترلنيگ در اين رابطه
مي گويد: هيچ موجودي در دنيا وجود ندارد که در اثر عشق ورزيدن به يک موجود ديگر، حتي اگر اين عشق مبتذل و پست هم باشد، يک اصلاح در روح خود به عمل نياورد. (ذوالفغاري،  غلامحسين ، کتاب رهنمون، ص 518)

عشق، حرکت آفرين و جهش زاست و کهالت و فشل بودن و جمود و سکون را برمي‏دارد. عشق، نورانيت، پويايي، حرارت، روشفکري و بصيرت مي‏آورد و تاريکي، تنگ نظري و برودت و تحجر را برمي‏کند. عشق نيرو آفرين و قدرت بخش است و انسان هاي سنگين و تنبل را چالاک مي سازد. عشق، الهام بخش و فيض دهنده است و قهرمان ساز. عشق، قواي خفته را بيدار و استعدادها را به فعليت مي‏رساند و نيروهاي بسته و مهار شده را آزاد مي‏کند. عشق، تصفيه‏گر روح، تزکيه دهنده جان و جلا دهنده ضمير آدمي است. عشق درمانگر، بيدارگر، صعود بخش و تقرب آور است. (رودگر کوهپر ، محمد جواد ، حديث وصال، صص 24-23)

اثر عشق از لحاظ روحي در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدني در جهت گداختن و خرابي. اثر عشق در بدن درست عکس روح است، عشق در بدن باعث ويراني و موجب زردي چهره و لاغري اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شايد تمام آثاري که در بدن دارد آثار تخريبي باشد ولي نسبت به روح چنين نيست تا موضوع عشق چه موضوعي و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد.
(مطهري (ره) ، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع، ص 46)

عشق مجازي باعث مي شود که توجه فرد به معشوق حقيقي، از توجه کردن ديگران آسان تر باشد چه ديگران بايد از هزاران خواسته و ميل خويش دست بردارند اما او از همه دل بريده فقط به يک جا بند مانده که بايست از آن يک هم دل برکند و مِهر بردارد تا آن دل را به آستان معشوق حقيقي برده و آن مهر را به پاي معشوق حقيقي بيافکند. خلاصه اينکه وابستگي هاي مختلف، عاشق را در يک بستگي منحصر ساخته و در اثر دل کندن از علايق مختلف، دل کندن او را از معشوق مجازي و توجهش را به معشوق حقيقي آسان مي‏گرداند يعني عشق باعث گسستن از معشوقه هاي مختلف دنيا گشته و زمينه توجه به معشوق عالي را آماده مي سازد.( ابراهيميان ، سيد حسين ، سيري در سلوک عارفان، ص 89)

شهيد دکتر چمران در مورد عشق به خدا جملات زيبايي مي فرمايند:

« خدايا، هرگاه دلم رفت که محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هرکسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي و يا به کسي اميد نبندم.( منصوري لاريجاني، دکتر اسماعيل ، زمزم عشق، صص 49-48)

تا اينجا کلمه عشق از نظر لغت و اصطلاح و فرق آن با محبت و همچنين منشاء عشق، مراتب عشق، انواع عشق و ثمرات عشق مورد بحث و بررسي قرار گرفت. حال مي خواهيم عشق را در قرآن مجيد و روايات بررسي کنيم.

در قرآن مجيد و روايات، کلمه عشق استعمال نشده است، شايد به دليل اينکه در زمان نزول قرآن کلمه عشق بوسيله شعرا، تنها در خدمت فسق و فجور و شهوتراني قرار گرفته بود. چنانچه اشعار شعراي آن زمان محتوايي جز دنيا پرستي و زرق و برق زندگي زودگذر دنيا نداشت و همچنين باعث شد که خداوند شعراي آن زمان را گمراه معرفي کند. در قرآن به جاي کلمه عشق «حُب» آمده است.

 

« وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه » (سوره بقره، آيه 165)

 کسانيکه ايمان آوردند، شديدترين محبت آن ها براي تنها حضرت رب العالمين است.

 

معادل هاي معنايي عشق در قرآن  1- حب  2- ود  3- ولايت

 

الف) حُبّ: « وَ مِنَ النَاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ اَنْدَادَاً يُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه»
( سوره بقره، آيه 165)

 برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند.

 

ب) وُدّ:   « اِنَّ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَنُ وُدّاً » (سوره مريم، آيه 96)

خداي رحمان براي کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، دوستي قرار مي دهد.

 

ج) ولايت:   « اَلَا اِنَّ اَوْلِيآءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَخْزَنون» (سوره يونس، آيه 62)

آگاه باشيد که دوستان خدا نه مي ترسند و نه اندوهگين مي شوند.

 

و انواع حب در قرآن مجيد را مي توان به دو دسته حب مقدس و حب نامقدس تقسيم بندي کرد.

حب مقدس: حب خدا به خلق، حب خلق به خدا، حب خلق به خلق، حب خلق به پيروزي بر کافران.

در آياتي از قرآن، افراد مومن محبوب خدا دانسته شده و از آنان حسب مورد به تواب، مطهر، متوکل، متقي، محسن، صابر ناميده شده اند.

اِنَّ الله َ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلينَ.( سوره آل عمران، آيه 159)

وَ الله يُحِبُّ الصابِرينَ. (سوره آل عمران، آيه 146)

و همچنين در آياتي از قرآن مجيد از کسانيکه حب به خدا داشته باشند، ستايش شده و اظهار گرديده است که خدا نيز به آنان حب دارد.

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره
آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

و در قسمت دوم حب نامقدس داريم :

1-  حب به بت ها:

وَمِنَ الناسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ اَنْدٰادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَالَّذِينَ اٰمَنُوآ أَشَدُّ حُبّاً لِلَّّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوآ إِذْ يَرَوْنَ العَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ .( سوره بقره، آيه 165)

برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند. کاش اين کسانيکه ستم کردند، عذاب را مي ديدند، مي ديدند که قدرت به طور مطلق براي خداست و خدا به سختي عذاب مي کند.

 

2- حب به ترويج فحشا:      

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ اََلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ . (سوره نور، آيه 19)

کساني که دوست دارند فحشاء را در ميان مومنان ترويج کنند، در دنيا و آخرت عذاب دردناکي دارند.

 

3- حب به دنيا و دارايي هاي دنيوي:

کَلّٰا بَلْ تُُحِبُّونَ العاجِلَةَ. (سوره قيامه، آيه 20)    وَ تَذَروُنَ اْلأٰخِرَةَ. (سوره قيامه، آيه 21)

اين چنين نيست بلکه شما دنيا را دوست داريد و آخرت را وا مي نهيد.

 

4- حب به کافران، دشمن مسلمانان:

 

هَآ أَنتُمْ أُولآءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاٰ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذٰا لَقُوكُمْ قٰالُوآ ٰامَنّا وَإِذٰا خَلَوْا عَضُّواً عَلَيْكُمُ الأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. (سوره آل عمران ، آيه 119)

اين يهودياني را که شما دوست داريد ولي آنان شما را دوست ندارند و حال که شما به تمام کتاب‏هاي آسماني ايمان داريد ، هر گاه شما را ديدار کنند مي گويند: ما ايمان آورده ايم اما هرگاه خلوت
مي گزينند، سرانگشتانشان را از خشم به شما به دهان مي گزند. اي پيامبر، به آنان بگو از خشم خود بميريد.

 

5- حب به نامحرم به قصد کام جويي يا عشق مذموم

وَقالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ اِمْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرٰاوِدُ فَتيها عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبّاً إِنّٰا لَنَريها فِي ضَلالٍ مُبينٍ. (سوره يوسف ، آيه 30)

زنان شهر گفتند: زن عزيز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستي او را ربوده است. او در گمراهي آشکاري است.

چنانکه ملاحظه کرديد چنان نيست که حب به طور مطلق مقدس باشد. حب در صورتي مقدس است که به خدا و مومنان به خدا تعلق بگيرد و به موجب آن خدا و آخرت ترجيح داده شود اما اگر به کسي يا چيزي در مقابل خدا و آخرت تعلق بگيرد، نامقدس است.

حال جاي اين پرسش است که چه کساني مشمول حب الهي مي شوند و چه کساني مشمول حب الهي نمي‏شوند؟ در جواب بايد بگوييم حب خداوند شامل افرادي مي شود که حب‏شان در مسير خدا و ائمه اطهار باشد. خداوند نيکوکاران، صابران، متقيان، مطهران، متوکلان و مقسطان، عادلان و پرهيزگاران و نمازگزاران را دوست دارد و شرط حب خدا نسبت به بنده اش اين است که انسان مطيع اوامر الهي باشد و خداي خود را از صميم قلب دوست داشته باشد.

در سوره آل عمران آيه 31 داريم:

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

اگر محبت خدا را داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگي شما آشکار مي شد، خداوند هم شما را دوست مي‏دارد و به دنبال اين دوستي اثراتش در مناسبات او با شما آشکار مي‏گردد و گناهان را مي‏بخشد و شما را مشمول رحمتش مي‏کند و دليل دوستي متقابل خداوند نيز روشن است زيرا او وجودي است از هر نظر کامل و بي پايان و به هر موجودي که در مسير تکامل گام بر مي‏دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت از اين آيه ضمناً روشن مي شود که محبت يکطرفه نمي تواند وجود داشته باشد زيرا هر محبتي دارنده آن را دعوت مي کند که عملاً در راه خواسته هاي واقعي محبوب گام بردارد و در چنين حالتي به طور قطع محبوب نيز به او علاقه پيدا مي کند. (ناصر، مکارم شيرازي، تفسير نمونه، جلد دوم، ص 514)

 حال در جواب اين سوال که چه کساني مشمول حب الهي نمي شوند، بايد گفت: حب خداوند شامل افرادي که حب شان در مسير خدا و ائمه اطهار نباشد، نمي‏شود. خداوند متجاوزان، کافران، ظالمان، متکبران، فخرفروشان، خائنان، مفسدان و بد زبانان را دوست ندارد.

و عشق به خدا از منظر روايات: عشق به خدا عبارت است از تطهير باطن بنده از غير خدا و خالي نمودن وجودش از هر مانعي که بين او و مولايش حائل مي شود تا جز با حق و از حق نشنود و جز با حق نبيند و جز با حق نگويد.

پيامبر اکرم (ص) در پاسخ به اين پرسش که چه چيز موجب محبت خدا و محبت مردم مي شود؟ فرمود: به آنچه نزد خداي عزوجل است دل ببند تا خدايت دوست بدارد و از آنچه مردم دارند، دل برکن مردم دوست خواهند داشت. (محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ص 933)

 

و محبوب ترين مردم نزد خدا از منظر روايات:

امام صادق (ع) فرمودند: خداي عزوجل فرموده است مردم خانواده من هستند پس محبوب ترين آن‏ها نزد من کسي است که با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نيازهايشان کوشاتر باشد. (کليني، محمد بن بعقوب بن اسحاق، اصول کافي، جلد 2، ص 164)

و حال عشق از منظر امام خميني (ره) اين عارف معاصر و اين عاشق شهير بررسي مي کنيم:

1- منشاء عشق ازلي است و عاشق در عشق وجود پيدا کرده است.

2- عشق الهي در همه موجودات سريان دارد.

3- عشق مقوله اي است غير از علم و نظر که وسيله اش، عقل جزيي است.

4- عشق منزلي بس خطرناک است و هرکس را بدان راه نيست، در راه عشق بايد از سر گذشت.

5- عشاق حقيقي با اسم و رسم بيگانه اند.

6- به مدد عشق، حباب هاي عاشق در مراحل کمال به کنار مي رود.

7- عافيت حقيقي و سلامت باطني همه در عشق است.

چشم بيمار تو هرکس را به بيماري کشاند                                  تا ابد اين عاشق بيمار، بيماري ندارد

8- شرط عشق، رستن از خود و خودي است.

 اگر دل بسته اي بر عشق جانان، جاي خالي کن        که اين ميخانه هرگز نيست جز مأواي بي دل‏ها  

    بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته اي                       که ميان تو و او ، جز تو کسي حايل نيست

(خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان امام خميني، صص 232- 231)

 

خداوند در سوره احزاب آيه 72 فرموده است:

اِنّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ عَلَي السَّمَوٰاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَها الْاِنسَانُ. (سوره الاحزاب، آيه 72)

ما امانت را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه داشتيم. آن ها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش کشيد.

نتيجه اي که از کل بحث مي گيريم اين است که به نظر مي رسد اين خواست خدا بود که انسان بار امانت را به دوش بکشد و محبوب خداوند گردد و خداي متعال را مُحب خويش قرار دهد.

خداوند اول عاشق و اول معشوق است. در واقع انسان عشق خداوند را به امانت گرفت و انسان در مقابل اين عشق مسئول است و بايد تا آخرين لحظه عمرش از آن پاسباني نمايد و از طريق اطاعت امر خداوند و انجام فرائض و ترک نواهي و دوست داشتن او از صميم قلب و دوست داشتن ائمه اطهار و اجراي دستورات آنان به اين عشق الهي پاسخ صحيحي دهد.

عشق خدا به انسان باعث شد که انسان امانت الهي را بر دوش بگيرد و خود را مسئول در برابر اين عشق بداند. البته تمام موجودات و کائنات در برابر خداوند به ذکر و ثنا مشغولند ولي انسان با داشتن اختيار و اراده به اطاعت امر مي پردازد و اين تجلي عشق انسان به خداست.

 الهي، حمد و ثناي بي پايان ما سزاوار توست و اين تويي که حمد و ثناي ازلي و ابدي را سزاواري. ما را در زيباترين اسلوب ها به صورتي زيبا آفريده اي و نعمت بي‏دريغ خويش را به ما ارزاني داشتي، اين تويي که به انسان ناچيز قدرت عظما بخشيده اي و موجودي ناتوان را بر تواناترين موجودات خويش سيطره و سلطنت داده اي. هم اکنون ابر و باد و مه و خورشيد و فلک را در اختيار خود مي بينم و مي دانم که تسلط قادر و قاهر تو ما را بر نواميس طبيعت برتري و چيرگي داده است. (فاضل، جواد، صحيفه سجاديه، ص 46)

 

منابع و مآخذ:

1-    قرآن مجيد

2-    ابراهيمي ديناني، غلامحسين، دفتر عقل و آيت عشق، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1380

3-    ابراهيميان، سيد حسين، سيري در سلوک عارفان، چاپ اول، دفتر نشر معارف، قم، 1383

4-    ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405

5-    الانصاري، عبدالرحمن بن محمد، عشق اصطرلاب اسرار خداست، ترجمه قاسم انصاري، انتشارات طهوري، تهران، چاپ اول، بي تا.

6-    الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي، حکمت الهي عام و خاص، انتشارات دانشگاه تهران، 1335

7-    بهشتي، محمود، سير و سلوک ، انتشارات علامه طباطبائي، تهران، چاپ اول، 1374

8-    بيات، محمد حسين، مباني عرفان و تصوف، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي، چاپ اول، 1374

9-     جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، انتشارات صنعتي شريف، چاپ اول، 1373

10-خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان و اشعار امام خميني (ره)، موسسه تنظيم نشر آثار امام، چاپ اول، زمستان 1372

11-ذوالفقاري، غلامحسين، کتاب رهنمون، انتشارات سخن، چاپ دهم، 1379، بي جا

12-رودگر کوهپر، محمد جواد، حديث وصال، ناشر جهاد دانشگاهي گيلان، 1374

13-فاضل، جواد، صحيفه سجاديه امام زين العابدين، قم، انتشارات پارسيان، چاپ پنجم، 1385

14-کليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول کافي، تحقيق علي اکبر غفاري، دارالکتب الاسلاميه، چاپ پنجم، تهران، 1362

15-محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، مترجم حميد رضا شيخي، ناشر دارالحديث قم، 1377

16- مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1380

17-مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، جلد 3، انتشارات صدرا، چاپ اول، 2 فروردين 1372

18-مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، با همکاري جمعي از نويسندگان، دارالکتب الاسلاميه، قم، چاپ نهم، 1371

19-منصوري لاريجاني، اسماعيل، زمزم عشق، انتشارات مرکز نشر فرهنگي آيه، چاپ اول، 1379

20-منصوري لاريجاني، اسماعيل، ساحت ربوبي، ناشر موسسه فرهنگي، انتشارات آيه، چاپ اول،1380

                                 

 

 زليخا صادقي کوکنده

 

یکشنبه 1391/02/31
معیارانتخاب همسر Myarantkhab wife ...  

معيارهاي انتخاب همسر در اسلام

اكرم چراغي
چكيده:
محور بحث اين مقاله،‌ آية 187 سوره بقره و آية 21 سوره روم مي‌باشد. در سورة بقره خداوند همسران را به لباس تشبيه كرده است. از اين تشبيه حكيمانه، به چند اصول مهم مي‌توان پي برد: اصل همسرگزيني، ‌اصل تناسب، ‌اصل اختيار و اصل دقت در انتخاب همسر. در سورة روم نيز خداوند مي‌فرمايد: همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد تا در كنار آن آرامش يابيد. روشن است كه، براي رسيدن به آرامش، لازم است تا اصول و قواعد آن را درست بياموزيم و درست به كار ببنديم تا با موفقيت اين مرحله از زندگي را نيز پشت سر بگذاريم.
مقدمه
از آن جا كه قرآن كريم در سورة بقره آية 187، همسران را لباس يكديگر دانسته است، گويا گزينش همسر را نيز به انتخاب لباس تشبيه كرده و داوطلبان ازدواج را به اين نكته رهنمون مي‌سازد كه اصولي را كه در هنگام خريد لباس مورد توجه قرار مي‌دهيد، با دقت و وسواس بيشتر در انتخاب همسر نيز در نظر بگيريد. اصول مهم انتخاب همسر، كه از اين آية شريفه مستفاد مي‌شود،‌عبارتند از:
1.اصل همسر گزيني: نخستين موضوعي كه در آن از اين تشبيه استفاده مي‌شود، اصل نياز انسان به همسر است. همان گونه كه آدمي براي محفوظ ماندن از سرما و گرما، نيازمند ساتري به عنوان لباس است و اين نياز ِطبيعي و برخاسته از ويژگي‌هاي جسماني او مي‌باشد، براي در امان ماندن از بسياري از آسيب‌هاي روحي و جسمي، نيازمند همدمي به نام همسر بوده و اين احتياج نيز از مشخصات واقعي انسان است كه از سوي آفريننده حكيم در او به وديعت نهاده شده و هم چون لباس، كه آرامش‌بخش است، هر يك از زن و مرد نيز موجب آرامش يكديگر به شمار آمده اند. همان طور كه خداوند در سورة روم آيه 21 مي‌فرمايد:«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» و از نشانه‌هاي او اين است كه همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار گيرد. پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند: پست‌ترين مردگان شما افراد بي‌همسرند. امام رضا(ع) فرمود: براي بنده فايده‌اي بهتر از اين نيست كه داراي همسري باشد كه هرگاه او را مي‌بيند، مسرورش سازد و در غياب او از خود و مال همسرش حفاظت كند. .
2.اصل اختيار: اختيار هر يك از زوجين در گزينش همسر، اصلي ديگري است كه دوام و استحكام پيوند زناشويي به آن وابسته بوده است. امام صادق (ع) در روايتي بر موضوع اختيار همسر تصريح كرده، در پاسخ به ابن يعفور كه از آن حضرت پرسيده بود: «مي‌خواهم با زني ازدواج كنم، ولي پدر و مادرم فرد ديگري را در نظر گرفته‌اند، فرمودند: با زني ازدواج كن كه خود مي‌خواهي و زني را كه پدر و مادرت مي‌خواهند رها كن.» البته، اين توصيه به معناي ناديده گرفتن ديدگاه والدين و بي‌اعتنايي به آنان نيست، بلكه لازم است كه فرزند نظرات آنان را به عنوان شفيق‌ترين افراد ملاحظه كند. اما با وجود اين، نبايد در صورت بي‌رغبتي تحت فشار والدين يا به منظور تكريم آنان، با فردي كه مطلوب او نيست ازدواج كند. اين گونه ازدواج‌هاي تحميلي يا شبه تحميلي، علاوه بر آن كه براي خود فرد مخاطره آميز است، نتيتجه مطلوبي براي طرف مقابل نيز به همراه نخواهد داشت و موجب سلب آرامش از والدين فرد نيز خواهد شد.
3. اصل هم كفو بودن: هم كفو بودن، يعني تناسب و همتايي،‌ هماهنگي و هم‌شأني، سنخيت و هم طرازي بين دختر و پسر. به اصطلاح، همسان فكري زن و شوهر. علت بسياري از ناهنجاري‌ها و آسيب‌هاي زندگي خانواده‌ها عدم تناسب فكري زن و شوهر است. امام صادق(ع) فرمودند: «زن عارفه فهميده فرزانه، بايد در كنار مرد عارفه فهميده فرزانه قرار گيرد نه غير آن.»
4.اصل تناسب (جسمي، سني واعتقادي و اخلاقي): رسول خدا(ص) در حديثي جوير را، كه فرد تازه مسلمان وبه لحاظ ديني بسيار متدين،‌ولي از لحاظ شرايط اجتماعي و اقتصادي و ظاهري ضعيف بود، به خواستگاري دختر زياد بن لبيد، كه از شريف‌ترين مردان قبيله بين بياضه بود، فرستادند. زياد كه از اين پيشنهاد متعجب شده بود به حضور رسول خدا(ص) رسيد و عذر خود را در عدم اين درخواست اين‌گونه بيان كرد: ما تنها با افراد هم شأن خود از انصار ازدواج مي‌كنيم. آن گاه رسول خدا (ص)فرمود:«اي زياد، جوير مؤمن است و مرد مؤمن همتاي زن مؤمنه و مرد مسلمان همتاي زن مسلمان است پس دخترت را به ازدواج او درآور و از او روبر مگردان.» در اين روايت، پيامبر اكرم (ص)ملاك تناسب را امور ديني و اعتقادي دانسته‌اند. آن حضرت ايمان را كه اعتقاد قلبي همراه با اعتراف زباني و عمل جوارحي است. ملاك هم شأني دو فرد مؤمن دانسته و اسلام را، كه اقرار زباني است، ملاك هماهنگي مرد و زن مسلمانان دانسته‌اند. از اين رو، از امام صادق (ع) نقل شده كه اگر خداوند اميرالمؤمنان (ع) را براي فاطمه(س) نيافريده بود، براي فاطمه (س) هم شأني در روي زمين وجود نداشت.
5. اصل دقت: دقت در انتخاب لباس از اصول مهمي است كه هر فرد براي خريد لباس در نظر مي‌گيرد. مسلماً هر شخصي بدون مقدمه وارد فروشگاه لباس نمي‌شود، بلكه نخست به نياز خود به لباس توجه مي‌كند. فرد ابتدا نوع لباسي كه به آن نياز دارد، تعيين مي‌كند. پس از آن كه، چگونگي لباس را براي خود مشخص كرد، نوع فروشگاه‌هايي را كه معمولاً اين گونه لباس‌ها را عرضه مي‌كنند، شناسايي كرده و براي خريد به آنها مراجعه مي‌كند. از آن جا كه انتخاب همسر، انتخاب لباس دائمي است، اين مهم از اهميت و حساسيتي صدچندان برخوردار است. فرد داوطلب ازدواج در آغاز بايد نياز به ازدواج را احراز كند. در مرحله بعد، لازم است به معيارهاي همسر شايسته خود توجه كند و بر اساس عقل و منطق، مشخصات همسر خود را در دو بخش ويژگي‌هاي ضروري و خصوصيات ترجيحي تعيين كند. پس از آن، افرادي را كه وجود اين ملاك‌ها در آن‌ها محتمل است، شناسايي كرده و سپس، اقدام به خواستگاري مي‌كند. هر يك از اين مراحل، نيازمند دقت و بررسي خاصي است كه اگر بدان توجه و اهتمام خاص نشود، پيامدهاي تلخي را به بار مي‌آورد. ولي اين پايان راه نيست، بلكه پس از تعيين اصل نياز، معيارهاي انتخاب و يافتن افراد مناسب احتمالي، بايد وجود معيارهاي از پيش تعيين شده را در اين افراد احراز كنيم.
برخي از مصاديق اصل دقت در انتخاب همسر عبارتند از:
الف) دقت در تعيين معيارها؛
ب) همه جانبه‌نگري در تعيين معيارها؛
ج) دقت در اولويت‌بندي معيارها؛
د)دقت در تطبيق معيارها بر مصداق مورد نظر؛
آنچه در انتخاب همسر بايد به آن توجه شود، وجود معيارهاي دسته اول در فرد مورد نظر است. در صورت عدم احراز اين ويژگي‌ها، نبايد ازدواجي صورت گيرد. ولي معيارهاي دسته دوم، در عين داشتن اهميت، به گونه‌اي قابل اغماض بوده و مي‌توان از برخي از آنها به دليل مسائل مهم‌تر صرف نظر كرد. به عنوان مثال، در سوره بقره آيه 221، خداوند متعال به مقايسه ايمان و زيبايي مي‌پردازد: ابتدا به ايمان سپس به زيبايي توجه كرده است. خداوند مي‌فرمايد: با زنان مشرك تا ايمان نياورده‌اند، ازدواج نكنيد و كنيز با ايمان از زن آزاد مشرك بهتر است. اگر چه زيبايي،‌ ثروت يا موقعيت او شما را به شگفت آورد و زنان خود را به ازدواج مرد مشرك درنياوريد. همانا برده با ايمان از آزاد مشرك بهتر است. هر چند زيبايي و موقعيت و ثروت او شما را به شگفت آورد. در روايتي از امام باقر(ع) آمده است: «آگاه باشيد كه زن زشتي كه فرزند آورد، نزد من از زن زيباي نازا محبوب‌تر است.»
بنابراين،‌ با اين نگاه، اجمالاً روشن شد كه خداوند متعال در بياني موجز و با مثالي مملوس به مهم‌ترين اصول مربوط به ا نتخاب همسر، يعني اصل همسرگزيني، اختيار، ‌تناسب و دقت توجه كرده است و توجه جوانان را نيز به اين اصول جلب نموده تا از زندگي توأم با آرامش و تعالي برخوردار شوند. بنابراين، هم چنان كه اصل وجود لباس مايه آرامش فرد بوده و در صورتي كه با اختيار انتخاب شود و تناسب لازم در نظر گرفته شود و دقت در فرايند انتخاب مورد توجه باشد، فرد از انتخاب خويش، احساس خوشايندي خواهد نمود. در مورد همسر نيز اصل وجود آن موجب سكينه و آرامش روحي بوده و چنانچه انتخاب براساس اختيار،‌تناسب و دقت صورت پذيرد، زندگي مشترك سرشار از اطمينان و آسايش خواهد شد و از اختلال و تزلزل مصون خواهد ماند.
5. اصل تديّن و دينداري: انساني كه دين ندارد هيچ ندارد، ‌هرچه هم داشته باشد، هيچ محسوب مي‌شود. انسان بي‌دين در حقيقت مرده متحرك است. كسي كه پايبند دين، كه اصلي‌ترين مسئله زندگي است، نباشد هيچ تصميني وجود ندارد كه پايبند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار نمي‌تواند با همسر بي‌دين كنار بيايد و زندگي سعادتمندانه‌اي داشته باشد. انسان متدين ممكن است بتواند نقص‌هاي ديگر همسرش را تحمل كند، اما بي‌ديني و لاابالي‌گري او را هرگز نمي‌تواند تحمل كند. در حقيقت، سعادت بدون ديانت محال است. شخصي براي گرفتن راهنمايي درباره انتخاب همسر،‌ خدمت پيامبر اكرم(ص) آمد. حضرت به او فرمود: «عليك بذات الدين» بر تو باد كه همسر دينداري بگيري. نيز فرمودند: «كسي كه با زني به خاطر ثروتش ازدواج كند، خداوند او را به حال خودش وامي‌گذارد؛ كسي كه به خاطر زيبايي‌اش با او ازدواج كند،‌ در او امور ناخوشايند خواهد ديد؛ كسي كه به خاطر دين و ايمانش با او ازدواج كند، خداوند همه آن امتيازات را برايش فراهم مي‌كند.» حضرت صادق(ع) فرمودند: «اگر مردي با زني براي جمال يا مالش ازدواج كند، به همين امر واگذار مي‌شود. ولي اگر براي دينداري بودن با او ازدواج كند، خدا مال وجمال را نيز نصيبش مي‌گرداند.»
رسول خدا(ص) فرمود: «با زن ديندار ازدواج كن تا خدا به زندگي تو بركت دهد.» دينداري را فقط از روزه و نماز و يا از انجام مراسم مذهبي توسط فرد نمي‌توان كشف كرد. اين قبيل امور كارهاي ساده‌اي هستند كه انسان تدريجاً به آنها عادت كرده است، بلكه دينداري را به وسيله امانتداري، وفاي به عهد، اجتناب از مال حرام، درستگاري وتقيد به امر به معروف و نهي از منكر و رعايت حقوق ديگران وپرهيز از ظلم و تعدي مي‌توان تشخيص داد.
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: به نماز و روزه مردم مغرور نشويد؛ زيرا بعضي مردم به نماز و روزه عادت كرده‌اند آن چنان كه از ترك آنها ناراحت مي‌شوند و در تشخيص مراتب دينداري، آن‌ها را به وسيله راستگويي و امانتداري امتحان كنيد. بهترين وسيله براي تشخيص دينداري افراد، ‌معاشرت و در صورت امكان معامله است.»
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «كسي كه به خاطر دين و ايمان كسي با او ازدواج كند، خداوند همه دنيايش را برايش فراهم مي‌سازد.»
6.اخلاق نيك: پيامبر اكرم(ص) درباره صفات و ويژگي‌هاي همسر شايسته مي‌فرمايد: «با كسي كه اخلاق و دينش مورد پسند باشد ازدواج كنيدواگر چنين نكنيد فتنه و فساد بزرگي در زمين به وجود خواهد آمد.»
7.عقل و هوش: اميرالمؤمنان علي(ع) مي‌فرمايند: «بپرهيزيد از ازدواج با احمق؛ زيرا مصاحبت و زندگي با او بلاست و فرزنداش نيز تباه مي‌شوند. رسول خدا(ص) به حضرت علي(ع) فرمود: «يا علي‌هيچ فقري بدتر از ناداني و جهالت نيست و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست.»
8.اصالت و شرافت خانودگي: منظور شهرت و ثروت و موقعيت اجتماعي نيست، بلكه منظور نجابت و پاكي وتدين است. پيامبر اسلام(ص)در اين باره مي‌فرمايند: «در دامن و خانواده شايسته ازدواج كنيد؛ زيرا عرق (نطفه و ژن‌ها) تأثير مي‌گذارد.» و در جاي ديگر مي‌فرمايد:«نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مي‌دهي؛ زيرا عرق و خصوصيات ارثي به صورت پنهان و بدون اختيار منتقل مي‌شود و تأثير مي‌گذارد.»
رسول خدا (ص) مي‌فرمايند:«براي نطفه هاي خود گزينش كنيد زيرا زنان بچه هايي همانند برادران وخواهران خود به دنيا مي آورند.» رسول خدا(ص) در حديثي مردم را از ازدواج با «خضراء الدمن» برحذر داشتند. از آن حضرت در مورد ماهيت «خضراء الدمن» سؤال شد و آن حضرت پاسخ داد: «زن زيبايي كه در محيط نامناسب پرورش يافته است.»
9.جمال و زيبايي: زيبايي يك امتياز است و در شيريني و سعادت زندگي زناشويي تأثير به سزايي دارد. زيبايي همسر در حفظ و تقويت عفّت و ايمان همسرش تأثير دارد. اگر همسر از زيبايي همسرش راضي باشد، چشم، فكر و عقلش متوجه ديگران نخواهد شد و حسرت زيبا رويان بيگانه رانخواهد خورد و به دنبال بيگانگان نخواهد رفت. دچار خيانت به همسر نمي‌شود، مگر اينكه از فطرت انساني خارج شده و از ايمان و عفت بي‌بهره باشد. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «در انتخاب همسر همان‌گونه كه درباره زيبايي صورت همسر تحقيق مي‌كنيد، درباره موي او نيز سؤال و تحقيق كنيد؛ زيرا مو يكي از زيبايي‌هاست.» يكي از امامان معصوم(ع) هنگامي كه محاسن و موي مباركش را با حنا رنگ كرده و خود را آراسته بود، شخصي با تعجب به ايشان گفت: خود را چه زيبا كرده‌ايد؟! امام(ع) فرمودند: آراستگي و زيبايي مرد بر عفّت زن مي‌افزايد.
از سوي ديگر، پيامبر(ص) مي‌فرمايد:«كسي كه صرفاً براي زيبايي زني و همچنين مردي با او ازدواج كند، در او امور ناخوشايند خواهد ديد. پيامبر اسلام(ص) در جايي مي‌فرمايند: «خوبي‌ها را نزد زيبا رويان بجوييد؛ زيرا زنان درصورتي كه روي زيبا داشته باشند، كارهايشان نيز به طريق اولي نيكو خواهد شد. حضرت ابوالحسن فرمود: «سه چيز است كه به چشم نور و روشني مي‌دهد، نگاه كردن به سبزه، نگريستن به آب جاري و نگاه به صورت زيبا». امام رضا(ع) فرمود: «از سعادت مرد اين است كه همسري سفيد داشته باشد.»
10.بلوغ جنسي: مرحله بلوغ به عنوان آغاز دوره نوجواني با بروز فعل و انفعالات و ترشحات هورموني در غدد درون ريز با تغييرات سريع و محسوس در ويژگي‌هاي ظاهري بدن .حتي خصوصيات رواني همراه است و اين تغييرات نوجوان را از لحاظ زيستي و رواني براي ورود به عرصه بزرگسالي آماده مي‌كند كه مي‌خواهد اقدام به ازدواج كند، لازم است تا به بلوغ جنسي رسيده كه بتواند همسر خود را ارضا كند.
براساس روايتي كه از امام صادق(ع) نقل گرديده، به ايشان عرض شد ما فرزندانمان را در كودكي به ازدواج درمي‌آوريم. امام صادق (ع) فرمود:« اگر آنان را در خردسالي وسنين پايين به ازدواج درآوريد، بسيار بعيد است كه باهم انس و الفت بگيرند.»
11.رشد عاطفي: رشد عاطفي شخص مستلزم بروز و ظهور رفتارهاي آشكاري همچون قدرت برقراري و حفظ روابط شخصي با ديگران، توان درك احساسات متقابل و توسعه حس همدلي و قدرت ابراز علاقه و محبت به همسر است.موفقيت ازدواج، مشروط به برخورداري همسران از استعدادها و ظرفيت‌هاي عاطفي بالا براي تبادل احساسات مثبت در تعاملات مشترك خانوادگي است. هرچه قدر تبادل عواطف زن وشوهر بيشتر باشد، خانواده از استحكام بيشتر و بالندگي بهتري برخودار خواهد بود. در منابع اسلامي، روايات زيادي بر اهميت نقش ويژگي‌هاي شخصيتي مثبت مانند: روحيه سازگاري، ‌همدلي،‌ عطوفت، ‌مهرباني و اظهار علاقه به يكديگر وارد شده است كه ثمره اين توصيه‌ها در استحكام و پويايي خانواده و روابط عاطفي همسران تجلي مي‌كند. به دو روايت از پيامبر اسلام اشاره مي‌كنيم كه يكي اظهار محبت از ناحيه مرد است و ديگري درباره اظهار محبت و عواطف از ناحيه زن مي‌باشد.
رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «اگر مردي به همسر خود بگويد من تو را دوست دارم، هرگز از قلب زن بيرون نمي‌رود. همچنين مي‌فرمايند: «حق مرد بر زن اين است كه زن ملازم خانه باشد و به شوهرش دوستي و محبت و مهرباني كند و از خشم آوردن او اجتناب كند و آنچه مورد رضايت اوست انجام دهد.»
12.رشد اجتماعي: رشد اجتماعي فرد كه طي فرآيند جامعه پذيري شكل مي‌گيرد، در قالب ويژگي‌هايي همچون قدرت تشخيص وظايف و مسئوليت‌ها، ‌قدرت انتخاب‌گري،‌اعتماد به نفس، استقلال نسبي در انجام وظايف و مسؤوليت‌پذيري، التزام به رعايت هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي و توان درگير شدن در روابط پيچيده اجتماعي،به ويژه روابط زناشويي اهميت خاصي دارد . اگر همسران به اين مرحله از رشد، هر چند به طور نسبي نرسيده باشند، با مشكلات متعددي روبه رو خواهند شد. در احاديث اسلامي نيز اشاره‌هايي درباره اهميت رشد اجتماعي زوجين برمي‌خوريم. براي نمونه، ويژگي‌هايي مانند گرامي بودن همسر در بين بستگان خويش، آداب داني همسر به گونه‌اي كه وظايفش را بدون امر و نهي ديگران انجام دهد. و نهي از ازدواج با افراد لجوج و بي منطق و سفارش به ازدواج با مردي كه مسئوليت‌پذير باشد و همسر و فرزندان خود را به ديگري واگذار نكند. از مجموعه اين روايات شريف استفاده مي شود كه رشد اجتماعي و توانايي ايجاد و ارتباط با افراد خانواده، و فهم وظايف اجتماعي و خانوادگي از مسائل است كه بايد در انتخاب همسر به آنها توجه شود.
 

یکشنبه 1391/02/31
خانواده موفق ...  

خانواده موفق در اسلام

مقدمه

ما هر مبناي را كه نسبت به انسان اختيار كنيم، در يك نكته جاي هيچ گونه شك و ترديد نيست و آن اينكه انسان وقتي چشم به جهان مي‌گشايد موجوديست ضعيف و ناتوان كه توانايي هيچ كاري را ندارد؛ به عبارت ديگر او قوه ي محض است كه اگر بخواهد توانايي ذاتي و اكتسابي خود را به فعليت برساند نياز به اجتماع دارد؛ طوري كه عده اي انسان را حيوان اجتماعي مي‌داند. امروز جامعه شناسان بر اين  نكته اتفاق نظر دارند كه اگر انسان قادر است تكلم كند يا بينديشد و فراگيرد يا مهارت هاي مهم فني، تكنيكي، هنري و...به دست آورد، اگر انسان مي‌تواند خالق تمدن و فرهنگ باشد و...همه در سايه ي جامعه و از طريق حشر و نشر در اجتماع حاصل مي‌شود. اولين و مهمترين كانون كه بر انسان تأثير مي‌گذارد و او را از موجودي ضعيف و ناتوان بي‌همه چيز به موجود توانا و آگاه و خلاق و با اراده تبديل مي‌كند، كانون خانواده است. با توجه به اهميتي كه خانواده در جامعه پذيري و شكل گيري شخصيت انسان دارد، لازم است بدانيم خانواده در دين اسلام كه خود را ضامن سعادت دنيا و آخرت انسان معرفي مي‌كند، چه جايگاهي دارد به عبارت ديگر، يك خانواده ي الگو، چه خانواده اي است و معيارهاي ديني آن كدام است؟

براي يافتن پاسخ سؤالات فوق لازم است ابتدا بدانيم خانواده چيست؟ عناصر تشكيل دهنده ي آن كدام است؟ حقوق و تكاليف اعضاي آن نسبت به هم چيست؟ تا در نهايت معلوم شود از نظر اسلام يك خانواده ي نمونه چه معيارهايي دارد؟

 

مفهوم خانواده

خانواده از واژه ي «خانه» با پسوند «واده» تشكيل شده است. خانه به معني چهار ديواري است كه داراي سقف باشد يا اطاق و جايي كه انسان در آن زندگي مي‌كند. وقتي پسوند «واده» به آن اضافه مي‌شود يعني كساني كه در خانه زندگي مي‌كنند پس خانواده يعني« خاندان، دودمان، اهل خانه».

بنابراين خانواده را چنين تعريف كرده اند:« خانواده عبارت است از زن و شوهر و فرزندان تحت سرپرستي آنها كه معمولاً با هم زندگي مي‌كنند».

در اين تعريف چنانچه ملاحظه مي‌شود به «زن» و «شوهر» به عنوان دو عنصر خانواده يا ساكنين خانه اشاره است. يعني مهمترين عامل پيدايش خانواده عنصر ازدواج است كه در تعريف ديگر به آن تصريح شده است:

«خانواده عبارت است از يك واحد اجتماعي كه از ازدواج يك زن و يك مرد به وجود مي‌آيد و فرزندان حاصل از آن ازدواج آن را تكميل مي‌كند.»

در اين تعريف علاوه بر زن و مرد به يك چيز ديگر تصريح شده است و آن عبارت است از يك نوع پيوند تحت عنوان ازداوج؛ رابطه اي كه موجب همبستگي خاص و به وجود آورنده ي حقوق و تكاليف متقابل است. در تعريف ديگر از خانواده به اين همبستگي تصريح شده و خانواده را چنين تعريف كرده اند. « خانواده گروهي است كه به دليل قرابت يا زوجيت، همبستگي حقوقي و اجتماعي يافته و تحت رهبري و رياست مقام واحد قرار گرفته است.

اعضاي تشكيل دهنده ي خانواده

از تعاريف فوق مي‌توان عناصر تشكيل دهنده ي خانواده را به روشني به دست آورد. عناصر تشكيل دهنده ي خانواده عبارت است از يك «مرد» داراي نقش «زوج»، «شوهر» و «پدر» و يك «زن» داراي نقش «زوجه» و «مادر» و تعدادي پسر و دختر به نقش «فرزند» و رابطه ي همبستگي بين زن و شوهر تحت عنوان «زوجيت» و بين آنها و فرزندان تحت عنوان «والدين ـ فرزندي».

در ارتباط با بحث ما(معيار ديني خانواده نمونه) آنچه اهميت دارد همان رابطه ها تحت عنوان «زوجيت» و «والدين ـ فرزندي» مي‌باشد. يعني آنچه باعث ايجاد همبستگي متقابل و در نتيجه حقوق و وظايف متقابل مي‌شود، همان «رابطه ها» است. يعني از طريق رابطه‌ي «ازدواج» و «والدين ـ فرزندي» و در نتيجه حقوق و تكاليف متقابل آنان مي‌توان معيارهاي «الگو» بودن و «نمونه» بودن يك خانواده را به دست آورد. به عبارت ديگر با توجه به «روابط» اعضاء و حقوق و تكاليف آنان است كه مي‌توان مفاهيم ارزشي مثل«خوب»،« بد»، «كامل»، «ناقص»، »بهنجار«، »ناهنجار«، «آرام»، «آشفته»، «صالح»، «فاسد و...» را در مورد يك خانواده به كار برد. بنابراين براي به دست آوردن «معيار ديني» يك خانواده نمونه، بايد ببينيم از نظر دين مبين اسلام اعضاي خانواده چه حقوق و تكاليفي نسبت به هم دارند؛ طبيعي است وقتي حقوق و وظايف اعضاء، مشخص شد، خانواده اي «الگو» و «نمونه» است كه در آن حقوق همه اعضاء استيفا شده و تكاليف آنان نيز انجام داده شده باشد. پس ما ابتدا و در حد اين مقاله مهمترين وظايف اعضاي خانواده را از نظر اسلام برمي‌شماريم و در نهايت به «معيار ديني خانواده ي نمونه» به اختصار اشاره مي‌كنيم.

وظايف و حقوق اعضاي خانواده

1ـ پدر

وقتي سخن از وظايف و تكاليف به ميان مي‌آيد خود به خود بحث حقوق نيز مطرح مي‌شود؛ يعني اگر كسي وظيفه اي دارد در مقابل، حتماً كسي يا كساني حقي دارند كه باعث پيدايش اين وظيفه شده است؛ به عبارت ديگر حق و تكليف دو روي يك سكه هستند. بنابراين وقتي ما از وظايف «پدر» در خانواده صحبت مي‌كنيم خود به خود بحث حقوق «زن» و فرزند مطرح شده است. يا باالعكس وقتي از وظايف«زن» يا فرزندان صحبت مي‌كنيم در ضمن حقوق پدر و مادر يا زوج را نيز مطرح كرده ايم. الآن ببينيم دين اسلام چه وظايف و تكاليفي را به عهده ي «مرد» يا «پدر» ويا «زوج» گذاشته است.

الف ـ تأمين معاش

اولين و شايد مهمترين وظيفه كه اسلام بر دوش مرد گذاشته تأمين معاش و مايحتاج زندگي خانواده است؛ چون مهمترين عامل كه موجب بقاي خانواده و سلامت آن مي‌شود مسئله ي اقتصاد و مايحتاج زندگي است. در منابع اسلامي چه در قرآن كريم و چه در روايات معصومين تأكيدات خاص بر اين امر شده است. از جمله در سوره نساء مي فرمايد:

- الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم (نساء /75)

«مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتري هايي كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر انفاق هايي كه از اموال شان (براي زنان) مي‌كنند.»

در ذيل آيه بحث هاي فراوان وجود دارد كه در جاي خودش بحث شده است. آنچه مربوط به بحث ماست اين است كه خداوند: اولاً مردان را سرپرست و قيم خانواده معرفي مي‌كند (الرجال قوامون علي النساء). ثانياً مشخصاً روي مسئله ي اقتصادي و مخارج زندگي خانواده تأكيد مي كند (بما انفقوا من اموالهم). اين نكته گرچه به صورت جمله ي خبري بيان شده است ولي چنانچه گفته شده است جمله ي خبري تأكيدي بيشتر از جمله ي امري دارد؛ يعني در اين آيه اين نكته به صورت جدي نهفته است كه مردان بايد براي تأمين زندگي خانواده شان تلاش كنند و اين يك تكليف و وظيفه است برگردن مرد. البته اين كه تأمين نيازمندي خانواده وظيفه ي مرد است منافات با كار و تلاش سائر اعضاي خانواده از جمله زن ندارد. بلكه اولويت تأمين معاش با مرد است و اين به خاطر مزيت ها و توانايي هاي مرد است چنانچه در آيه نيز تصريح شده است (بما فضل الله بعضهم علي بعض).

روايات متعددي در مورد تلاش براي تأمين نيازمنديهاي خانواده وجود دارد از جمله اين حديث معروف است كه :  ـ الكاد علي عياله كاالمجاهد في سبيل الله.

اين حديث معروف هم به پيامبر اسلام(ص) نسبت داده شده است و هم به معصومين ديگر. در اين حديث كسي كه براي تأمين معاش و مخارج زندگي خانواده اش تلاش مي‌كند به مجاهد در راه خدا كه جانش را نثار مي‌كند تشبيه شده است.

ـ فقه الرضا(ع) واعلم ان نفقتك علي نفسك و عيالك صدقه...

امام مي‌فرمايد: نفقه و مخارج كه براي خود و خانواده ات مهيا مي‌كني در حكم صدقه در راه خداست. امام در ادامه به همان حديث قبلي اشاره مي‌كند.

ب ـ مديريت خانواده

يكي از وظايف ديگري كه مرد در خانواده دارد مديريت خانواده است.

چنانچه در آيه ي قبل گذشت خداوند مردان را مديران خانواده مي‌داند (الرجال قوامون علي النساء). همانطوريكه در يكي از تعاريف خانواده گذشت، خانواده گروهي است كه به دليل قرابت يا روجيت، همبستگي حقوقي و اجتماعي يافته و تحت عنوان رهبري و رياست مقام واحد قرار گرفته است... . يعني طبيعت خانواده و زندگي خانوادگي كه زير مجموعه ي زندگي اجتماعي است طوري است كه نياز به يك مدير، سرپرست و يك مقام دارد كه خط ومشي كلي را تعيين و در مواقع لزوم حرف آخر را بزند. از نظر اسلام اين مقام يا اين مديريت به مرد خانواده سپرده شده است.

« در يك خانواده ي سالم و متعادل كارها نقسيم شده و بر اساس حساب و كتاب است. اين شوهر است كه بايد حامي اين ضوابط و مجري اين مقررات باشد همچنين در خانواده اي كه فرزندي وجود دارد، مادر مظهر عاطفه و جذب است و پدر مظهر عدل و انظباط اوست كه ضوابط را به مرحله ي اجرا در مي‌آورد و اوست كه متخلف را بر سر جاي خود مي‌نشاند و اوست كه با امر و نهي خود هركس را در مرز قانون نگه مي‌دارد.»

بنابراين وظيفه ي مهم مرد در خانواده، سرپرستي و مديريت و شايد با كمي اغماض بتوان گفت كه رياست كردن است. البته نه رياست كردن با زور و خشونت:

 «بلكه اين وظيفه ي سنگين تنها با حكومت كردن بر دل ميسر است و تسلط بر جسم به تنهايي مؤثر نمي‌افتد؛ زيرا زور پايدار نيست. شرط موفقيت در فرماندهي، حكومت بر دل افراد زير فرمان است. موفقيت مرد در سرپرستي خانواده نيز به تسلط بر دل افراد آن بستگي تام دارد.

ج ـ اخلاق و رفتار نيك

يكي از چيزهايي كه مرد بايد در خانواده داشته باشد اخلاق نيك و رفتار پسنديده است. چون اولاً قوام خانواده و تداوم آن نيازمند محبت، الفت و احترام متقابل است؛ اگر در خانواده اي فقط زور حاكم باشد وتمام حركات و سكنات در اطراف خشونت بچرخد و با خشونت تنظيم شود چنين خانواده اي قطعاً محكوم به شكست است.

ثانياً چنانچه گذشت مرد به عنوان رئيس و مدير خانواده است او وقتي مي‌تواند از ديگران انتظار رفتار نيك، احترام و اخلاق نيكو را داشته باشد كه خود نيز چنين رفتار و اخلاق پسنديده اي داشته باشد. چون از قديم گقته اند كه هزار گفته چون نيم كردار نيست.

قرآن كريم در مورد رفتار با خانواده خصوصاً«زن» مي‌فرمايد: ...وعاشروهن باالمعروف.(نساء/19) «و با آنان (زنانتان) به طور شايسته رفتار كنيد.» در آيه ي ديگر مي‌فرمايد (و ان تعفو اقرب لتقوي و لا تنسوا الفضل بينكم. نساء/ 237) «و گذشت كردن شما به پرهيزگاري نزديكتر است و گذشت و نيكو كاري را در ميان خود فراموش نكنيد.»

در آيه ي ديگر مي‌فرمايد: ولهنَّ مِثلُ الَّلذِي عَلَيهِنَّ «و براي زنان، همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اي قرار داده شده است.» يعني اگر مرد از زن انتظار اخلاق نيك و رفتار نيك دارد خود نيز بايد با زنش چنين رفتاري داشته باشد. شايد مضمون اين آيه در اين ضرب المثل فارسي به نحو احسن آمده باشد كه: «غلامش باش تا كنيزت باشد».

امام صادق مي فرمايد:

اِنَّ اَكمَلَ المُؤمِنِينَ اِيماناً و احسنُهُم خُلقاً الطّفُهُم بِاَهلِه. خِيارُكُم خِيارُكُم لِنِسائِه.

كامل ترين مؤمنين از نظر ايماني و خوش خلق ترين آنها، مهربانترين آنها نسبت به خانواده ي خود مي‌باشد. بهترين شما كسي است كه بهترين رفتار را با همسرش داشته باشد.

اين همه تأكيدات كه در آيات قرآني و روايات اسلامي در مورد اخلاق و رفتار نيك در خانواده شده است، نشان دهنده ي اهميت موضوع است. و امروز شايد مسئله ي عمده ي اكثر خانواده ها كه از هم مي‌پاشد و يا به صورت اسفناك ادامه مي‌يابد، نبود اخلاق نيكو، رفتار خوب و احترام متقابل است. چون هر طرف از ديگري چيزي را انتظار دارد كه خود به آن تن در نمي‌دهد در حالي كه «جوال دوز را به ديگران فرو مي‌كند ولي خود طاقت سوزن را ندارد!»

 

2ـ زن (مادر)

الف ـ ايجاد آرامش در خانواده (سكينه)

مهمترين فلسفه ي وجودي زن از نظر قرآن، ايجاد سكينه و آرامش است هم براي همسر و هم براي فرزندان. و اين به خاطر ظرافت ها و لطافت هاي روحي و جسمي است كه خداوند در زن به وديعه گذاشته است. وجود چنين شاهكاري، يكي از آيات و نشانه هاي الهي است.

ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمته. (روم/21) « از نشانه هاي او اين است كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آن آرامش يابيد و در ميان شما مودت و رحمت قرار داد.»

در اين آيه تصريح شده است كه:

 اولاً زن از جنس خودتان است و مرد از لحاظ خلقت هيچگونه برتري نسبت به زن ندارد.

ثانياً علت آفرينش زن ايجاد سكينه و آرامش در خانواده است.

ثالثاً اينكه زن به عنوان سكينه و آرامش دهنده خانواده است يك چيز ساده اي نيست بلكه از آيات و نشانه هاي الهي است.

رابعاً زندگي خانوادگي بايد مبتني بر مودت و مهرباني و رحمت باشد تا اين كار ويژه ي زن (سكينه) به نحو احسن به منصه ي ظهور برسد.

 در سوره ي اعراف آيه ي 189 عين همين مطلب آمده است.

 دقت در آيات قرآن و فلسفه ي وجودي كه قرآن براي زن قايل است، نشان دهنده ي اين امر است كه قرآن چه جايگاه رفيعي براي زن قايل است و از آن طرف چه وظيفه ي سنگيني بر عهده ي زن گذاشته است. اما متاسفانه امروز خواسته يا ناخواسته زن را از اين جايگاه مقدسي كه دارد دور ساخته، يا او را ابزاري ساخته است در خدمت توليد يا وسيله اي براي هوسبازي ها و خواسته هاي پست حيواني. بدتر اينكه اين كارها تحت عنوان حمايت از حقوق زنان انجام مي‌شود. انصافاً چه وظيفه اي براي زن مهمتر و مناسب تر از آنچه قرآن براي آن معين نموده و آن را از نشانه هاي خلقت و عظمت الهي مي‌داند؛ چه وظيفه اي بالاتر از ايجاد سكينه، آرامش، مودت، مهرباني و نهايت مادري براي زن مي‌توان قائل شد.

امروز متأسفانه آنچه به نام دفاع از «زن» انجام مي‌شود عملاً به سقوط زن از آن جايگاه رفيع و عالي آن كه اسلام و اديان الهي براي آن قائل شده منجر شده است.

 

ب ـ تمكين شوهر

يكي از وظايف ديگر زن تمكين شوهر است. در اين مورد هم، در اسلام بسيارتأكيد شده است.

امام صادق به نقل از پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد:«...و عليها ان تطيب باطيب طيبها و تلبس احسن ثيابها و تزين باحسن زينتها و تعرض نفسها عليه غدوة و عشية.[1][10]«زن بايد براي شوهرش خو درا به بهترين و خوشبوترين عطرها خوشبو كند و بهترين لباسهايش را بپوشد وئ خودش را به بهترين وجه زينت داده صبحگاهان و شامگاهان پيش همسرش بيايد.

البته اين وظيفه، اختصاص به زن ندارد مرد نيز بايد به نيازهاي طبيعي همسرش پاسخ دهد اما از آنجا كه زن مظهر جمال و لطافت است، در مورد آن بيشتر تأكيد شده است.

3 ـ وظايف فرزندان: احسان به والدين

مهمترين وظيفه كه فرزندان در قبال والدين دارد احسان به والدين است. اين مطلب در آيات متعدد قرآن بر آن تأكيد شده از جمله در آيات ذيل:

بقره/21و83 ، نساء/36 ، انعام/151 ، عنكبوت/8 ، لقمان/ 14 ، احقاف/ 15.

در سوره ي اسراء مي‌فرمايد و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه و باالوالدين احسانا. اسراء/23 و خداوند فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر خود نيكي كنيد.

اهميت اين مسئله تا بدانجاست كه قرآن بعد از وحدانيت خداوند احسان به والدين را ذكر كرده است. در ادامه ي آيه مي‌فرمايد« ولاتقل لهما اف» يعني در برابر پدر و مادر لفظ «اف» كه نشان دهنده ي كراهت باشد را نيز به كار نبريد.

در روايات اسلامي به احسان به والدين تأكيد زيادي شده كه به خاطر اختصار از ذكرآنها خودداري مي‌شود.

 

خلاصه اينكه با توجه به حقوق  وظايفي كه اسلام براي اعضاي خانواده قرار داده است مي‌توان معيار هاي ذيل را براي يك خانواده نمونه از نظر اسلام بر شمرد:

1‌ـ خانواده داراي درآمد كافي براي امرار معاش باشد. اين وظيفه اولاً و باالذات وظيفه ي مرد است البته سائر اعضاي خانواده هم مي‌تواند در اين امر سهيم باشد به شرطي كه با وظايف خودشان در تضاد نباشد.

2ـ مديريت خوب و آگاهانه.

3ـ داشتن آرامش و سكينه؛ ايجاد اين فضاء بيشتر برعهده ي زن خانواده است. البته ديگران نيز با هم در آن سهيم باشد.

4 ـ احترام متقابل اعضاي خانواده نسبت به هم.

5 ـ توجه به نيازهاي طبيعي همديگر كه اين وظيفه ي زن وشوهر است.

6 ـ احسان به والدين كه اين وظيفه ي فرزندان است.

البته اين معيار ها را كه بر شمرديم معيارهاي اوليه وناشي از حقوق و تكاليف اعضاي خانواده مي باشد. يعني در يك خانوده ي سالم بايد آرامش وجود داشته باشد، احترام متقابل وجود داشته باشد، حد اقل درامد براي تأمين معاش خانواده وجود داشته باشد و... . اينها معيارهاي هستند كه مشروط به هيج شرطي نيستند و اولاً و بالذات وجودش در خانواده لازم است. اما يك سري معيارهاي هست كه حالت ثانوي دارد و مسبوق به سابقه ي حالت خاص در خانواده مي باشد. بعنوان مثال اگر مرد خانواده  بنا به دلايل مختلف نتوانست درامد كافي براي تأمين نيازمندي خانواده داشته باشد؛ يا بر فرض يكي از اعضاي خانواده داراي اخلاق و رفتار پسنديده نبود اينجا چه بايد كرد؟ اينجاست كه پاي يك سري معيارهاي ديگر بميان مي آيد كه بيشتر جنبه ي اخلاقي دارند و اسلام تأكيدات خاص نسبت به آنها دارد كه عبارتند از:

7 ـ قناعت؛ قناعت يكي از مهمترين توصيه هاي اخلاقي اسلام نسبت به اعضاي خانواده خصوصاً زن مي باشد.

8 ـ عفو و گذشت؛ معيار اخلاقي ديگر كه در خانواده اهميت حياتي دارد عفو و بخشش و گذشت ميباشد. چون اعضاي خانواده انسان است و جايز الخطا؛ پس اگر از يكي از اعضاي خانواده خطاي يا لغزشي سر زد، ديگران بايد با اغماض و گذشت برخورد كنند. لذاست كه قرآن مي فرمايد:

واليعفوا واليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم (نور/ 22) آنان بايد عفو كنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمي داريد خداوند شمارا ببخشد؟ 

 

یکشنبه 1391/02/31
چرا ازدواج؟ ...  
 

فلسفه ازدواج


شايد بعضى افراد هنگام ازدواج اين سؤال در ذهنشان نقش ببندد كه چرا انسان ازدواج مى كند و به عبارت ديگر, فلسفه ازدواج چيست؟خداوند سبحان در قرآن مجيد فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ايجاد پيوند دوستى و محبت بيان مى كند و اين را از نشانه هاى خود مى خواند: «ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة ورحمة، روم آيه 21» از نشانه هاى او اين است كه براى شما همسر آفريد تا با او آرام بگيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد. در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه اي صورت مي گيرد و اسلام به آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: «لكل قوم نكاح»( تهذيب الاحكام، ج8، ص29) از پيمان زناشويي در قرآن به «نكاح» نيز تعبير شده، و به دو معنا به كار رفته است: آميزش جنسي (بقره/ 230؛ نساء/ 6) و عقد ازدواج (نور/32).


قرآن در آيات مختلف به مسئله ازدواج پرداخته است. در برخي موارد، هرچند زن ومرد با يكديگر زندگي مي كنند، اما اهدافي كه بايد در زندگي حاكم باشد، از ميان مي رود و دو طرف بدون آن كه بهره اي از زندگي مشترك ببرند، فقط با يكديگر به صورت دو هم اتاقي زندگي مي كنند. برخي گفته اند:(الازدواج والحياه الزوجيه، ص11-13) هر جا نشانه هاي الفت و حكمت هاي زوجيت چه در دنيا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است (روم/ 21؛ فرقان/ 74؛ زخرف/ 70؛ بقره/ 25؛ يس / 56)، و هرگاه جاي اين نشانه ها و حكمت ها را بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن ومرد با يكديگر پر مي كند، قرآن از كلمه «امرأه» استفاده كرده است (يوسف/ 30؛ تحريم / 10 و 11)، هم چنين آن جا كه حكمت زوجيت (بقاي نسل انسان) از ميان برداشته مي شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است (ذاريات / 25؛ مريم / 4 و 5؛ آل عمران/ 40)؛ بدين سبب دوباره وقتي اين حكمت سر بر مي آورد و ثمره زوجيت به بار مي نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار مي برد. در آيه 40 آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي كند كه همسرم نازا است؛ ولي وقتي دعاي او اجابت مي شود، قرآن مي فرمايد: «همسرش را براي او شايسته (و آماده حمل) كرديم.» (انبياء / 90)


آثار ازدواج


ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئوليت مى كند و چشمش از نگاه به نامحرم پاك مى شود و قلب سليم پيدا مى كند. پيامبر(ص) فرمود: (هركدام از شما توانايى داريد همسر اختيار كنيد, زيرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاك دامنى نيكوترى مى بخشد.) (مستدرك الوسائل, ج2, ص531, حديث21) از نظر اجتماعى نيز ازدواج پيامدهاى مثبتى دارد. كاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمين سلامت روانى افراد, ايجاد محيطى امن و آرام براى يكايك اشخاص و… از جمله آثار و فوايد مثبت ازدواج است. از جمله آثار ازدواج عبارتست از:


ازدواج‏ باعث ازدیاد روزی


ازدواج موجب جلب خير وبركت در روزى‏است، چنانكه خداوندمى‏فرمايد: «إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(52))."اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشان خواهد ساخت كه‏خدا رحمتش وسيع ونامتناهى وبه احوال بندگان آگاه است."ونيز اسحاق بن عمار از امام صادق‏عليه السلام در حديثى نقل مى‏كند كه‏به حضرت عرض كردم آيا درست است كه مردم مى‏گويند فردى نزدپيامبر آمد ونزد ايشان از تنگدستى وفقر شكايت كرد، وحضرت سه‏بار به او دستور ازدواج داد؟حضرت امام صادق‏عليه السلام فرمود: "آرى.. درست است" سپس‏امام فرمود: "روزى به همراه زن وخانواده است."(53)آرى! آيا روزى از نزد خدا نيست، وآيا زن وفرزندان نزد خدايى كه‏براى هر چيز روزى قرار داده روزى ندارند؟ مرد با يافتن احساس‏مسؤوليت نسبت به خانواده فعاليتش را فزونى مى‏دهد، وبدين‏ترتيب انرژى ونيروى كار او صد چندان مى شود ودر پرتو آن امكانات‏اقتصادى را در محيط زندگى خود متحول مى‏كند.


به این ترتیب متون اسلامى ازدواج را مورد تشويق قرار مى‏دهندومردم را از عاقبت روى برتافتن از ازدواج بر اساس ترس از تهيدستى‏باز مى‏دارند. نگراني از تنگ دستي، يكي از بهانه هايي است كه براي گريز از ازدواج، مطرح مي شود. قرآن، اين گونه به انسان اميدواري مي دهد: از فقر و تنگ دستي جوانان و مجردان نگران نباشيد و در ازدواج آن ها بكوشيد؛ «چرا كه اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش، آنان را بي نياز مي سازد». (نور/32) برخي گفته اند: مفاد اين آيه، وعده خداوند به غنا و بي نيازي است براي كساني كه تشكيل خانواده دهند.( روح المعاني، ج10، ص218) رواياتي نيز اين معنا را تأييد مي كند. در حديثي، امام صادق(ع) ترك ازدواج به سبب ترس از گرسنگي را سوءظن به پروردگار دانسته است؛ (الكافي، ج5، ص330) زيرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگراني در اين زمينه، جز بدگماني به خدانيست.

ازدواج باعث حفظ انساب


ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب راحفظ مي كند. در اسلام، حفظ نسب، پايه احكام و حقوق فراواني است. بعضي از احكام فقهي، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت هاي فاميلي ديگر، مبتني است. تبعيت فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگي و حريت، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضاي نمازهاي ميت توسط پسر بزرگ تر، مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدين و اطاعت از آن ها و مسائل اخلاقي مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگري، بر حفظ انساب متوقف است.( النسب و فروعه الفقهيه) و از اين جا به اهميت ازدواج و مراعات حدود آن نيز پي مي بريم. حفظ نسب، حكمت عده زن بين دو ازدواج شمرده شده است.(تبصره الفقهاء، ج2، ص190) انتظار زن براي ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده روز (بقره/234)، عده زن به مدت سه دوره پاكي پس از طلاق (بقره/ 228) و انتظار زن باردار براي ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق/4) همه اين مقررات گوياي اهميت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء/ 24)، و حرمت زنا (اسراء /32) نيز برپايه حكمت حفظ نسب قرار داده شده است (مواهب الرحمن، ج8، ص21).


ازدواج باعث برخورداري از سكون و آرامش


نياز روح به كانون آرامش، با اهميت تر از نياز جنسي است. همسر شايسته در پيش آمدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند. قرآن كريم به اين اثر مهم اشاره دارد: «و از نشانه هاي او اينكه از (نوع) خودتان همسراني براي شما آفريد تا به وسيله آنها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد.»« وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَت لِّقَوْم يَتَفَكَّرُونَ (روم / 21)». قرآن در اين آيه هدف ازدواج را سكونت و آرامش قرار داده است ، و با تعبير پر معنى لتسكنوا مسائل بسيارى را بيان كرده و نظير اين تعبير در آيه 189 سوره اعراف نيز آمده است . به راستى وجود همسران با اين ويژگيها براى انسانها كه مايه آرامش زندگى آنها است يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى شود .اين آرامش از اينجا ناشى مى شود كه اين دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفائى و نشاط و پرورش يكديگر مى باشند بطورى كه هر يك بدون ديگرى ناقص است ، و طبيعى است كه ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه نيرومندى وجود داشته باشد .


و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند ، چرا كه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده ( مگر آنكه به راستى شرائط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند ) . به هر حال اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمى است ، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى . بيماريهائى كه به خاطر ترك ازدواج براى جسم انسان پيش مى آيد قابل انكار نيست .همچنين عدم تعادل روحى و ناآراميهاى روانى كه افراد مجرد با آن دست به گريبانند كم و بيش بر همه روشن است . از نظر اجتماعى افراد مجرد كمتر احساس مسئوليت مى كنند و به همين جهت انتحار و خودكشى در ميان مجردان بيشتر ديده مى شود ، و جنايات هولناك نيز از آنها بيشتر سرمى زند .هنگامى كه انسان از مرحله تجرد گام به مرحله زندگى خانوادگى مى گذارد شخصيت تازه اى در خود مى يابد ، و احساس مسئوليت بيشترى مى كند و اين است معنى احساس آرامش در سايه ازدواج . برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه (187 بقره، سكون و آرامش دانسته اند؛ همانگونه كه خدا شب را لباس (مايه آرامش و سكون) دانسته است.

ازدواج باعث حفظ نوع بشر


طبق بيان قرآن، ازدواج وسيله اي براي توليد و بقاي نسل در انسان و حيوان است: «از خودتان براي شما جفت هايي قرار داد و از چارپايان (نيز) نر و ماده، بدين وسيله شما را بسيار مي گرداند.»(شوري/ 11) در جاي ديگري مي فرمايد: «پروردگار، شما را از «نفس واحدي» آفريدو جفتش را نيز از او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراكنده ساخت». (نساء/ 1) در آيه 72 نحل مي فرمايد: «از همسرانتان براي شما فرزندان و نوه ها قرار داد.» قرآن، بقاي نسل انسان و اجتماع مدني را به ازدواج منوط مي داند و روي آوردن به زنا و لواط را نابود كننده راه بقاي نسل مي شمارد و مي فرمايد: «به زنا نزديك نشويد چرا كه آن همواره زشت و بدراهي است.» (اسراء / 32)، و در جاي ديگر خطاب به قوم لوط مي فرمايد كه: «آيا شما با مردها درمي آميزيد و راه (توالد و تناسل) را قطع مي كنيد.»(عنكبوت / 29) زيرا با رواج راه هاي نامشروع، رغبت به نكاح كم مي شود؛ جاذبه اش از بين رفته، فقط بار تأمين مسكن و نفقه و به دنيا آوردن اولاد و تربيت آنان، باقي مي ماند؛ درنتيجه، آسان ترين راه هاي اشباع غرايز كه نامشروع است، رايج مي شود و هدف بقاي نسل، رنگ مي بازد.

ازدواج باعث فرزندان صالح

يكي از خواسته هاي غريزي انسان، نياز فطري به پدر و مادر شدن است كه پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تأمين مي شود؛ زيرا اصل توليد و تكثير، از راه هاي غيرمشروع نيز ممكن است؛ ولي در سايه ازدواج، نسلي داراي اصل و نسب پديد مي آيد. قرآن در آياتي، فرزند را زينت زندگي دنيا شمرده كه بيان گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرارشدن رابطه پدر يا مادر و فرزند است: «مال وفرزندان زيور زندگي دنيايند.» (كهف/46) داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبيرهاي گوناگون در قرآن آمده است. در آيه 223بقره بعد از اين كه مي گويد: «زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا (و هر گونه) كه خواهيد به كشتزار خود درآييد»، يادآور مي شود كه بكوشيد از اين فرصت بهره گيريد و با پرورش فرزندان صالح و شايسته كه به حال دين و دنياي شما مفيد باشد، اثر نيكي براي خود از پيش بفرستيد. در آيه 187 بقره پس از آن كه از آميزش با همسر سخن به ميان آمده است، مي فرمايد: «و آن چه را خدا براي شما مقرر داشته طلب كنيد» كه به نظر بسياري مقصود، طلب فرزند است (مجمع البيان، ج2، ص504) در موارد متعددي از قرآن، خداوند براي داشتن فرزند صالح، خوانده شده است.

 

در آيه 189 اعراف از قول پدر و مادر نقل مي كند كه عرضه مي دارند: (پروردگارا) اگر به ما (فرزندي) شايسته عطاكني قطعاً از سپاسگزاران خواهيم بود.»در چند جا، درخواست حضرت زكريا(ع) مطرح شده است كه از خداوند فرزندي كه لياقت جانشيني او را داشته باشد خواسته است: «از جانب خود ولي (و جانشيني) به من ببخش»، و «مورد رضايت پروردگار باشد» (مريم/5) در سوره آل عمران، پس از مشاهده شايستگي هاي مريم(ع) پروردگارش را مي خواند: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه اي نيز به من عطا فرما». (آل عمران/38).

ازدواج عامل مودت و رحمت


از ديگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است.(روم /21) آن چه در آغاز زندگي مشترك بين زن و شوهر، يگانگي برقرارمي كند و اثر آن در مقام عمل ظاهر مي شود، مودت است،ولي پس از گذشت زمان و رسيدن دوران ضعف و ناتواني، رحمت جاي مودت را پرمي كند.(التفسيرالكبير، ج25، ص111) رحمت و مودت به تعبير قرآن، دو نشانه الهي و ضامن به پا ماندن بناي زندگي و تداوم وحدت است؛ البته رحمت در همان آغاز زندگي نيز در زندگي نقش دارد. گاهي زحمات و خدمات بلاعوض و ايثارگرانه بدون هيچ گونه چشم داشتي و حتي گاهي با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سرمي زند.در اين جا براي حفظ نظام خانوادگي، مودت رنگ مي بازد؛ ولي رحمت جايگزين آن مي شود.

ازدواج باعث ارضاي غريزه جنسي

 
غريزه جنسي، نيرويي است كه در زن و مرد قرارداده شده و ازدواج، وسيله اي مجاز براي اطفاي نيروي شهوت و پاسخي به اين غريزه خدادادي است: «و كساني كه پا كدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزاني كه به دست آورده اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشي نيست.» (مؤمنون/6) در حديث آمده است: ميان لذت هاي مادي و جسماني در دنيا و آخرت، هيچ كدام به پايه لذت زناشويي نمي رسد؛ سپس امام به آيه14 آل عمران استشهاد مي كند كه در ميان شهوات گوناگون، علاقه به زن را مقدم داشته است: «محبت امور مادي از زنان و پسران و اموال فراوان... براي مردم آراسته شده». در آيه187 بقره مي فرمايد: «خداوند مي دانست كه شما به خود خيانت مي كرديد و آميزش با همسر را كه ممنوع شده بود، انجام مي داديد؛ بدين سبب، ممنوعيت برداشته شد». اين آيه، به نياز غريزي جنسي اشاره دارد كه به رغم ممنوعيت شرعي، مردم به سوي آن كشيده مي شوند؛ البته اين امر نمي تواند انگيزه اصلي و هدف نهايي ازدواج باشد؛ زيرا غريزه جنسي در زن و مرد، دوره محدودي دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط اين جهت باشد، بايد زوجين هنگام ناتواني جنسي، يكديگر را رها كنند يا زن و مردي كه توانايي جنسي خويش را از دست داده اند، هيچ گاه پيمان زناشويي نبندند.

ازدواج عامل بازدارنده از گناه


يكي از آثار ازدواج براي زن و مرد، ايجاد زمينه تقوا و دوري از گناهان است. با اشباع غريزه جنسي در زن و مرد، زمينه گناهان شهوت انگيز از ميان مي رود. اين كه در قرآن از كسي كه ازدواج كرده، به «محصن و محصنه» تعبير شده (نساء/25) به جهت اين است كه زن و مرد، با ازدواج در حصن و سنگر مستحكمي قرارمي گيرند و خود را حفظ مي كنند تا وسوسه هاي شهواني در آنان اثر نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمينه گناهان ديگر را نيز از بين مي برد؛ زيرا پذيرفتن مسئوليت تأمين و تربيت اولاد، انسان را با استفاده بهينه از عمر وامي دارد و براي گناه و معاشرت هاي گمراه كننده جايي باقي نمي ماند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من تزوج فقدا حرز نصف دينه»(سفينه البحار، ج2، ص480) با ازدواج، نيمي از دين صيانت مي شود. در روايتي ديگر آمده است: بدترين مردم كساني اند كه در تجرد به سرمي برند.(مجمع البيان، ج7، ص220) در تفسير آيه187 بقره كه مي فرمايد: «زنان لباس براي شما و شما لباس براي آنان هستيد».

 

 برخي گفته اند: آن گونه انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسيب هاي جلدي، محافظت مي شود، زن و مرد، با ازدواج، يكديگر را از گناه حفظ مي كنند.(التفسير الكبير، ج5، ص116) در آيه 28 نساء حكمت تشريع ازدواج اين گونه بيان شده است: «خداوند مي خواهد تا بارتان را سبك گرداند»؛ زيرا پيروي از شهوات و در دام گناه افتادن، براي انسان، وزر و سنگيني مي آورد و تشريع ازدواج از فساد و گناه جلوگيري مي كند و انسان از عواقب آن درامان مي ماند و اين نوعي توسعه براي انسان شمرده مي شود.البته آثار ديگري نيز بر ازدواج مترتب است؛ مانند حرمت برخي از زنان از جمله مادر زن و خواهر زن و نيز ايجاد حقوق زوجيت است .و .

یکشنبه 1391/02/31
باباطاهروعشق الهی ...  
باباطاهر عريان همداني شاعر متصوف و ترانه­گوي بزرگ قرن پنجم هجري است. ولادت او در اواخر قرن چهارم، اتفاق افتاده است. مسلك درويشي و فروتني او كه شيوه‌هاي عارفان بزرگ است، سبب شد كه گوشه‌گيري را اختيار نمايد و در نتيجه، شرح احوال مفصلي از او در دست نماند، فقط در بعضي از كتب صوفيه ذكري از مقام معنوي و رياضت و درويشي و استغناي طبع او آمده است.[1] قدیمی‌ترین متنی که چیزی از او یاد کرده «راحة­­الصدور» راوندی است که از ملاقات طغرل‌بیک با باباطاهر سخن گفته است. محتمل است ملاقاتی که میان طغرل‌بیک و باباطاهر رخ داده در سال 447 یا 450 باشد، بنابراین وی را از شاعران قرن پنجم می‌دانیم.[2] بنا به روايت‌ها و داستان‌هايي كه از باباطاهر ذكر كرده‌اند، به اين دليل به او عريان مي‌گفتند كه از علايق دنيا دست كشيده بود.
زندگي باباطاهر عريان در قرن پنجم سپري شده، قرني درخشان و پربار از حيات دانشمندان و شاعران نامور از جمله معاصرين باباطاهر، ابوريحان بيروني(منجم و دانشمند)، ابوالفضل‌ بيهقي(تاريخ‌نگار)، ابوسعيد ‌ابولخير(عارف)، ابوالقاسم فردوسي(شاعر) است، بديهي است كه باباطاهر داراي مقامي بس رفيع بوده است كه اسم او در بين نوابغ عصر ثبت شده است.[3]
 
سبک شعری باباطاهر
باباطاهر بدون هيچ پيچيدگي و يا توسل به اصطلاحات علمي، افكار و انديشه‌هاي خود را بيان كرده است و شعرش بسيار روان، ساده و بي­پيرايه است، و از آنجا كه از ضمير و جان سوخته دلي برآمده، لاجرم بر دل مخاطب مي‌نشيند. باباطاهر در اشعارش غالبا از درويشي و قلندري و بي­سر و ساماني حرف مي‌زند و فروتني را تعليم مي‌كند. در ترانه‌هايش عشق به خداوند به ساده‌ترين زبان موج مي‌زند، غم و اندوه در شعرش غلبه دارد و همواره با چشم بصيرت به زيبايي‌هاي طبيعت نگريسته و به حقيقت اشياء پي مي‌برد.
مقدار زيادي از محبوبيت باباطاهر بي­گمان به سبب افكار او و نزديك بودن لهجه‌ی او به فارسي صحيح و رواني كلام و آهنگ دلنشين الفاظ و سادگي وزن و بحر متحدالشكل آن است (بحر هزج مسدس محذوف: مفاعيلن، مفاعيلن، فعولن.)[4]
 میدان سخن او محدود است به کوه و دشت و صحرا که از غایت سادگی خواننده را با جمال حقیقی طبیعت آشنا می‌کند. به همین سبب دوبیتی‌های باباطاهر از هزار سال پیش در دل‌ها جای دارد و بسیاری از طوایف همزبان او را وادار به تقلید کرده است و امروز دوبیتی‌های بسیار در هر عشیره‌ی کرد و لری به سبک او موجود است و بسا اشعار دیگران که در مجموعه دوبیتی‌های او داخل شده است.[5]
تشخيص رباعيات اصيل باباطاهر از بين رباعياتي كه اكنون به نام او در دست است، كاري است بس دشوار، چنان­كه همين مشكل در رباعيات خيام نيشابوري مشاهد و محسوس است.[6]
 
 آثار باباطاهر
از باباطاهر مجموعه‌اي از كلمات قصار به عربي باقي­مانده است كه عقايد عرفاني را در علم و معرفت و ذكر عبادت و وجد و محبت بيان كرده است. ديگر مجموعه ترانه‌هاي ماندگار اوست به لهجه‌ی لري.[7]
 
نمونه‌ای‌ از ترانه‌هاي باباطاهر
خوشا آنون كه الله يارشان بي
                                      به حمد و قل هو الله كارشان بي
خوشا آنون كه دايم در نمازند 
                                            بهشت جاودان بازارشان بي
                                    ****                                                          
به دريا بنگرم دريا ته بينم        
                                           به صحرا بنگرم صحرا ته بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت     
                                             نشان از قامت رعنا ته بينم
                                   ****                                  
يكي درد و يكي درمون پسنده
                                      يكي وصل و يكي هجران پسنده
مو از درمون و درد و وصل و هجرون
                                          پسندم آنچه را جانون پسنده
 
 


[1] . حقیقت، عبدالرفیع؛ تاریخ عرفان و عارفان ایرانی، تهران، کومش، 1375، چاپ دوم، ص393.
[2] . بروان، ادوارد؛ تاریخ ادبیات ایران، ترجمه­ي فتح‌الله مجتبائی، تهران، سازمان کتاب‌های جیبی، 1342، ص393.
[3].  صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات ایران، تهران، فردوس، 1369، چاپ اول، جلد دوم، ص383.
[4]. مقصود، جواد؛ شرح احوال و آثار و دوبيتي‌هاي باباطاهر عريان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376، چاپ سوم، ص41
[5] . یاسمی، رشید؛ مقاله بابای شاعر، مجموعه مقالات باباطاهرنامه، گرداورنده پرویز اذکائی، تهران، توس، 1375، ص 45.
[6] . مقصود، پیشین؛ ص43 و 44.
[7] . صفا، ذبیح‌الله؛ پیشین، ص385.
شنبه 1391/02/09
چهره زن درقرآن ...  
چهره زن در قرآن

                                              متن


 

قرآن و نفى بينشهاى تحقيرآميز
بر اساس جهان بينى توحيدى, كه ((توحيد در خالقيت)) از اركان آن شمرده مى شود, خداوند خالق همه موجودات است, و همه چيز مخلوق اوست.
الله خالق كل شى(1)
از سوى ديگر, بر اساس يك اصل ديگر توحيدى ((خلقت و زيبايى)) در همه موجودات پا به پاى هم, حضور دارند و هر چيزى در نيكوترين وضع آفريده شده است:
((الذى احسن كل شى خلقه))(2)
با توجه به اين دو نكته است كه در ديدگاه انسان موحد, كسرى و نقصان, از آفرينش رخت برمى بندد, و در نظر او هر موجودى, از حداكثر ظرفيت كمال پذيرى برخوردار است, ((صفت نسبى)) مطرح مى گردد و به تعبير مولوى:
زهر مار آن مار را باشد حيات
ليك آن مرآدمى را, شد ممات
از اين رو نه تنها از نظر جهان بينى, جايى براى ((خلل و نقص)) باقى نمى ماند, بلكه از نظر رفتار و برخورد نيز ((تحقير)) هيچ موجودى سزاوار نيست. مگر آنكه فردى در محدوده امور اختيارى, راه ناصواب را انتخاب كند و بر پيمودن آن اصرار ورزد.
بر اين اساس تفاوتهاى جسمى و مادى بين زن و مرد, هرگز نمى تواند به عنوان ((تفاوتهاى ارزشى)) مطرح گردد و باعث ((افتخار)) و يا ((تحقير)) تلقى شود, بلكه هر يك از اين گروه, بر اساس ((حكمت بالغه حق)) و با توجه به مسووليت و نقشى كه بايد داشته باشند در ((كمال حسن)) آفريده شده اند.

كمالات انسانى
در بخش كمالات روحى و ارزشهاى انسانى نيز تفاوتى بين اين دو جنس وجود ندارد و راه كمال تا عاليترين مراحل آن, بر روى هر دو باز است, و اين بحث را در دو قسمت بايد دنبال نمود:
1ـ استعدادهاى ذاتى
2ـ كمالات اكتسابى
قرآن كريم در هر دو زمينه گواه آن است كه تفاوت و تبعيضى در كار نيست.

توضيح آنكه:
محور تعليم و تربيت جان انسانهاست و جان نه مذكر است و نه مونث, و اصلا زن و مردى در كار نيست, نه اينكه زن و مردى هست ولى با هم مساوىاند, پس:
اولا: زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيكر است نه جان و روح.
ثانيا: تعليم و تربيت و تهذيب و تزكيه از آن نفس است.
ثالثا: نفس غير از بدن است, اگر جسم نقشى در انسانيت انسان مى داشت, سخن از مذكر و مونث در بين بود و اين بحث جا داشت كه آيا اين دو صنف, مساوىاند يا متفاوت؟ ولى اگر حقيقت هر كسى را روح او تشكيل مى دهد, و جسم ابزارى بيش نيست (كه گاه مذكر و گاه مونث است) و روح نه مذكر است و نه مونث, قهرا بحث از تساوى زن و مرد يا تفاوت اين صنف, در مسايل مربوط به حقيقت انسان رخت برمى بندد.
به علاوه آياتى كه مايه ارزش و فضيلت را بيان مى كند و مثلا علم و ايمان را ارزش مى شمارد و جهل و كفر را ضد ارزش معرفى مى كند. هيچ كدام از اين اوصاف مذكر و مونث را ندارد, لذا اين تقسيم نه در مسايلى كه به ((عقل نظرى)) برمى گردد راه دارد, و نه در مسايل اخلاقى كه به ((عقل عملى)) برمى گردد مانند اراده, خلوص, صبر و توكل. زيرا آنكه عالم يا مومن است ـ يعنى صاحب ارزش است ـ جان است و جان نه مذكر است و نه مونث, از اين رو وقتى ((صبر)) مونث و مذكر بودن نداشت, ((صابر)) هم مذكر و مونث نيست و نبايد به فكر اين كلمه بود كه يك جا مى گوييم ((صابر)), و يك جا مى گوييم ((صابره)), چون تانيث لفظى را نبايد در مسايل تحليلى راه داد.(3)
ممكن است برخى گمان كنند كه قبول اصول فوق با برخى از مطالبى كه در متون دينى آمده است ناسازگار است, مثلا حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرمايد:
((بهترين خصلتها و خويهاى زنان, بدترين خصلتهاى مردان است, ((تكبر و ترس و بخل)) چون وقتى زن متكبر باشد, مرد بيگانه را به خود راه نمى دهد و اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را نگهدارى مى كند و اگر ترسو باشد, از هر حادثه اى كه پيش مىآيد كناره گيرى و احتياط مى كند.))(4)
آيا مقصود حضرت اين است كه از نظر اسلام دو گونه قالب گيرى براى روح مرد و زن وجود دارد و مرد در يك قالب ((خلق و خوى)) و زن در قالب ديگر بايد ساخته شود؟
در پاسخ بايد توجه داشت كه اوصافى مثل ((ترس, تكبر, بخل)) گاه به عنوان يك حالت روانى مورد نظر قرار مى گيرد و گاه اين واژه ها در آثار هر يك از اين اوصاف به كار مى رود, چه منشا روانى آن وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مثلا وقتى مى گوييم ((فاطمه به زهرا مهربانى كرد)) ممكن است, مقصود كار مهربانانه باشد, چه حقيقت مهربانى باشد و يا نباشد.
در باره اين اوصاف سه گانه نيز چنين است و لذا اگر تكبر در برابر شخص متكبر, عبادت شمرده مى شود, بدين نظر نيست, كه در برابر متكبرين, تكبر به عنوان يك حالت روحى (خودپسندى و خود بزرگ بينى) پسنديده است و واقعا بايد چنين بود, بلكه در برابر متكبرين بايد رفتار متكبرانه داشت, پس در ((التكبر مع المتكبر عباده)) تكبر به عنوان ((خلق)) توصيه شده است.
در اين جمله نهج البلاغه نيز ((تكبر)) به عنوان يك ويژگى اخلاقى به طور كلى توصيه نشده است بلكه از زنان خواسته اند كه در برابر مرد نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشند.
اما در باره ((ترس)), بدون شك شجاعت به عنوان خلق روحى يعنى قوت قلب داشتن و خود را در برابر ديگران نباختن براى زن و مرد ممدوح است و اسلام از زن نخواسته است كه ((ترسو)) باشد و زنان شجاع در تاريخ اسلام همانند مردان شجاع مورد تمجيد بوده اند, ولى چون زن حامل يك امانت بزرگ انسانى است كه همان ((عفت)) باشد از او خواسته اند تا ((رفتارش)) آميخته با ترس باشد.
شجاعت زن در فداكارى براى حفظ امانت است و آنكه خود را در معرض خطر قرار مى دهد و عفت خود را از دست مى دهد نه تنها فداكارى نكرده بلكه خيانت كار است, پس اين, دستور به ((احتياط كارى)) در مورد ((خطر جانى)) يا ((خطر مالى)) و يا خطر براى ((حيثيت اجتماعى)) نيست, بلكه احتياط در مورد عفت است.
در مورد بخل نيز مساله از همين قرار است, يعنى ((رفتار همراه با امساك)) چون او در مال مشترك خانواده, امانت دار است و بايد حداكثر مراعات را بنمايد و لذا در مال فردى و شخصى, اين روش پسنديده نيست و آنكه چون حضرت زهرا(س) حتى پيراهن شب عروسى خود را در راه خدا انفاق مى كند, به فضيلت بسيار بزرگى دست مى يابد.(5)

طرد ديدگاههاى ناصحيح
در يك جمع بندى كلى با مرور به آيات قرآن مى توان تشخيص داد كه در اين كتاب آسمانى و سند ترديدناپذير دعوت پيامبر اسلام, نه تنها نظرى تحقيرآميز نسبت به زن ديده نمى شود بلكه هر يك از ديدگاههاى تنگ نظرانه در اين زمينه, به گونه اى نفى گرديده است.
به عنوان نمونه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1ـ در قرآن كريم از آنچه در بعضى كتب مذهبى هست كه زن از مايه اى پست تر آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى داده اند و گفته اند كه همسر حضرت آدم(ع) از عنصرى از اعضا طرف چپ او آفريده شد, اثر و خبرى نيست. لذا در اسلام نظريه تحقيرآميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت, وجود ندارد.(6)
2ـ نظر تحقيرآميز ديگر كه در ادبيات جهان آثار نامطلوبى داشته است اين است كه زن عنصر گناه است! از وجود زن شر و وسوسه برمى خيزد! شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن مى توان مردان را فريب دهد!
ولى در قرآن اثرى از اينكه حوا, آدم(ع) را فريفته باشد, ديده نمى شود و هر كجا كه پاى وسوسه شيطانى به ميان مىآيد ضميرها به شكل ((تثنيه)) است:
((شيطان آن دو را وسوسه كرد))(7)
بدين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر كه هنوز هم بقايايى دارد, سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
3ـ نظريه تحقيرآميز ديگر مربوط به استعدادهاى روحانى و معنوى زن است كه او را از دستيابى به قرب حق و مقامات معنوى عاجز مى دانستند, در حالى كه در آيات فراوانى از قرآن, پاداش اخروى, به عمل و ايمان مربوط دانسته شده كه جنسيت در آن دخالتى ندارد.
قرآن معمولا در كنار هر مرد بزرگ, از يك زن بزرگ نيز ياد مى كند, هم چون همسران آدم(ع) و ابراهيم(ع) و مادران موسى(ع) و عيسى(ع). گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود, توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردها ننمايد.
4ـ اسلام بر خلاف برخى از آيين ها رابطه جنسى و ازدواج را پليد نشمرده است و كناره گيرى از زن را شرط وصول به مقامات معنوى ندانسته است, بلكه ازدواج را مقدس و مجرد بودن را مذمت نموده است و دوست داشتن زن را از اخلاق انبيا(ع) معرفى كرده است ((من اخلاق الانبيا حب النسا))
5ـ اسلام در مقابل آنان كه زن را مقدمه وجود مرد دانسته و بدين وسيله در صدد تحقير وى برآمده اند, هرگز اين مطلب را مطرح نكرده و بلكه همه موجودات را در مسير ((خلقت و تكامل انسان)) مى داند و زن و مرد را هر كدام براى ديگرى مى داند:
هن لباس لكم و انتم لباس لهن(8)
6ـ يكى از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته در باره زن وجود داشته اين است كه زن براى مرد, يك شر و بلاى اجتناب ناپذير است و وجود او مايه بدبختى و گرفتارى براى مرد است. ولى قرآن به صراحت مرد و زن را براى يكديگر خير و مايه آرامش مى داند.
پس قرآن كريم, نه در تفسير خلقت, و نه در تفسير ارزشهاى انسانى, نظر تحقيرآميزى نسبت به زن نداشته و بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.(9)

پى‏نوشت‏ها:
1ـ سوره رعد, آيه 21.
2ـ سوره سجده, آيه 7.
3ـ مراجعه شود به زن در آيينه جلال و جمال ص66 تا 71.
4ـ نهج البلاغه, كلمات قصار 226.
5ـ براى توضيح بيشتر به كتاب تعليم و تربيت در اسلام اثر شهيد مطهرى از ص158 تا 181 مراجعه شود.
6ـ تفسيرالميزان, ج4, ص147.
7ـ آيات 20 و 21 و 22 سوره اعراف.
8ـ سوره بقره, آيه 187.
9ـ نظام حقوق زن در اسلام, ص147 تا 152.

منبع :
مرکز نورپرتال

دوشنبه 1391/02/04
مناجات ...  
اى كسى كه گره‏هاى سختيها بوسيله تو گشوده مى‏شود، و اى كسى كه تندى و سورت شدائد بتو مى‏شكند، و اى كسى كه بيرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبيده مى‏شود. دشواريها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به قدرت تو جريان يافته و اشياء بر وفق اراده تو روان شده‏اند، پس همه چيز به مجرد خواست توبى‏گفتنت فرمان پذيرند، و به محض اراده تو بدون نهى كردنت، باز داشته شده‏اند. توئى خوانده شده براى حل مشكلات و توئى پناه در بليات. جز بلائى كه تواش دفع كنى بلائى دفع نمى‏شود، و غير از آنچه تواش بر طرف سازى بر طرف نمى‏گردد هم اكنون، اى پروردگار من بلائى بر من فرود آمده كه سنگينيش مرا به زانو در افكنده و گرفتاريئى به من رو آورده كه تحملش مرا از پا در آورده، و آن را تو به قدرت خود وارد آورده‏اى و به اقتدار خود بر من متوجه ساخته‏اى، پس براى آنچه تو وارد كرده‏اى برگرداننده‏اى، و براى آنچه تو پيش آورده‏اى تغيير دهنده‏اى، و براى آنچه تو فرو بسته‏اى گشاينده‏اى، و براى آنچه تو مشكل ساخته‏اى آسان كننده‏اى، و براى آنكه تو خوار كرده‏اى، يارى دهنده‏اى نيست، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و به رحمت خود در آسايش را اى پروردگار من به رويم بگشاى، و به قوت خود سلطان غم را از هجوم بر من منهزم ساز، و مرا در شكوايم به توجه كامل نائل فرماى، و در آنچه مسئلت كرده‏ام شيرينى احسان خود را به من بچشان، و از نزد خود رحمت و گشايش آسان ارزانى دار، و از لطف خود نجات و خلاصى سريع مقرر ساز و مرا به سبب غلبه غم از رعايت واجبات و به كار بستن مستحبات خود باز مدار زيرا كه من اى پروردگار به علت آنچه برسرم آمده بى تاب و توان شده‏ام و قلبم از تحمل آنچه بر من رخ داده لبريز از غم شده است و تو بر رفع گرفتارى من و دفع آنچه در آن افتاده‏ام قادرى. پس قدرتت را در باره من به كار بر، اگر چه از جانب تو سزاوار آن نباشم. اى صاحب عرش عظيم:
صحیفه امام سجاد علیه السلام
یکشنبه 1391/02/03
نیت ...  
حدیث (1) قال رسول الله صلى الله عليه و آله :

اَلنِّيَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ؛

نيت خوب صاحب خويش را به بهشت مى برد.

كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

حدیث (2) امام على عليه السلام :

وُصولُ المَرءِ إِلى كُلِّ ما يَبتَغيهِ مِن طيبِ عَيشِهِ وَأَمنِ سَرَبِهِ وَسَعَةِ رِزقِهِ، بِحُسنِ نيَّتِهِ وَسَعَةِ خُلقِهِ؛

آدمى با نيّت خوب و خوش اخلاقى به تمام آن چه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنيت محيط و وسعت روزى، دست مى يابد.

كنزالعمال، ج10، ص143، ح28731

حدیث (3) قال على عليه السلام :

مَن حَسُنَت نيَّتُهُ أَمَدَّهُ التَّوفيقُ؛

هر كس نيّتش خوب باشد، توفيق ياريش خواهد نمود.

نهج البلاغه، خطبه 184

حدیث (4) قال على عليه السلام :

حُسنُ النِّيَّةِ مِن سَلامَةِ الطَّويَّةِ؛

نيّت خوب، برخاسته از سلامت درون است.

التوحيد، ص 63

حدیث (5) قال السجاد عليه السلام :

اَللّهُمَّ ... وَانتَهِ بِنيَّتى إِلى أَحسِنِ النِّيّاتِ وَبِعَمَلى إِلى أَحسَنِ العمالِ، اَللّهُمَّ وَفِّر بِلُطفِكَ نيَّتى؛

خدايا ... نيّتم را به بهترين نيّت ها و عملم را به بهترين اعمال برسان، خدايا به لطف خود نيّت مرا كامل گردان.

نهج الفصاحه، ح 781

حدیث (6) قال رسول الله صلى الله عليه و آله :

قالَ اللّه  تَعالى: إِذا هَمَّ عَبدى بِحَسَنَةٍ وَلَم يَعمَلهاكَتَبتُهالَهُ حَسَنَةً فَإِن عَمِلَها كَتَبتُها لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ إِلى سَبعِمِائَةِ ضِعفٍ وَإِذاهَمَ بِسَيِّئَةٍ وَلَم يَعمَلها لَم أَكتُبها عَلَيهِ فَإِن عَمِلَها كَتَبتُها عَلَيهِ سَيِّئَةً واحِدَةً؛

خداى والا مى فرمايد: وقتى بنده من كار نيكى اراده كند و نكند آن را يك كار نيك براى وى ثبت كنم و اگر بكند ده كار نيك تا هفتصد برابر ثبت كنم و وقتى كار بدى اراده كند و نكند بر عهده او ثبت نكنم و اگر بكند يك كار بد بر عهده او ثبت كنم.

نهج البلاغه، خطبه 178

حدیث (7) قال على عليه السلام :

إِذا فَسَدَتِ النِّيَّةُ وَقَعَتِ البَليَّةُ؛

هرگاه نيّت فاسد شود، بلا و گرفتارى پيش مى آيد.

نهج البلاغه، خطبه 91

حدیث (8) قال الصادق عليه السلام :

صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ القَلبِ السَّليمِ ، لأَِنَّ سَلامَةَ القَلبِ مِن هَواجِسِ المَحذوراتِ بِتَخليصِ النِّيَّةِ للّه  فِى المورِ كُلِّها؛

كسى كه نيّت درست داشته باشد، دل سالم و پاك دارد، زيرا سالم داشتن دل از وسوسه هاى شيطانى به سبب خالص گردانيدن نيّت در همه كارها براى خداوند است.

غررالحكم، ج2، ص451، ح3260

حدیث (9) قال على عليه السلام :

وَلَو أَنَّ النّاسَ حينَ تَنزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَتَزولُ عَنهُمُ النِّعَمُ ، فَزِعوا إِلى رَبِّهِم بِصِدقٍ مِن نيّاتِهِم وَوَلَهٍ مِن قُلوبِهِم، لَرَدَّ عَلَيهِم كُلَّ شارِدٍ ، وَأَصلَحَ لَهُم كُلَّ فاسِدٍ؛

اگر مردم به هنگامى كه بلاها بر آنان فرود مى آمد و نعمت ها از دستشان مى رفت، با نيت هاى خوب و دلى مشتاق به پروردگارشان پناه مى بردند، بى گمان هر از دست رفته اى به آنان باز مى گشت و هر فاسدى اصلاح مى شد. 

غررالحكم، ج6، ص441، ح10926

حدیث (10) قال على عليه السلام :

اِذا فَسَدَتِ النِّـيَّةُ وَقَعَتِ البَليَّةُ؛

هرگاه نيت فاسد شود، بلا و گرفتارى پيش مى آيد.

غررالحكم، ح 4021

یکشنبه 1391/02/03
شگفتیهای روح آدمی ...  
حكمت 108شگفتى هاى روح آدمى (علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ .

درود خدا بر او ، فرمود: به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف ترين اعضاى درونى اوست ، و آن قلب است ، كه چيزهايى از حكمت ، و چيزهايى متفاوت با آن ، در او وجود دارد.
پس اگر در دل اميدى پديد آيد ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد ، و اگر نوميدى بر آن چيره شود ، تأسف خوردن آن را از پاى در آورد ، اگر خشمناك شود كينه توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد ، اگر به خشنودى دست يابد ، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد.
و ارگ به گشايشى برسد ، دچار غفلت زدگى شود ، و اگر مالى به دست آورد ، بى نيازى آن را به سركشى كشاند ، و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد ، بى صبرى رسوايش كند ، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد ، بلاها او را مشغول سازد ، و اگر گرسنگى بى تابش كند ، ناتوانى آن را از پاى در آورد ، و اگر زيادى سير شود ، سيرى آن را زيان رساند ، پس هر گونه كُندروى براى آن زيانبار ، و هرگونه تُندروى براى آن فساد آفرين است .

نهج البلاغه

یکشنبه 1391/02/03
هویت انسان ...  

  مقالات سید شهیدان اهل قلم

یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان

سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر باید معنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت می یابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود، در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون در ظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون با سنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت در واقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقت فرا تاریخی »، برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورت و تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.

این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنت داشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگری دارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیه ازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را که در واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دین می شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن را دریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جز مجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدی هستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیت مختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات ها متعدد.

سنت ذوبطون است: در بطن اول، سنت یک حقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است. در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا می کند. آن ریشه در این اصل ظهور می یابد و این اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می دهد. بنابراین، در همین جا می توان معنای دین را نیز از سنت تمییز داد. سنت است که قابلیت پذیرش دین را فراهم می آورد. پس فی المثل این واقعیت را که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می یابد نمی توان به صدقه حواله کرد، و یا این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می کند. هم علت آن واقعیت نخست و هم علت این واقعیت دیگر را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنی جست و جو کرد.

تفکر چیست و نسبت سنت و تفکر چیست؟
« من فکر می کنم، پس هستم » علی رغم آنکه اولین سنگ بنای موضوعیتِ نفسانی را در تفکر جدید می گذارد، اما می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و آن این است که تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است. در این مبنای دکارتی، « من »، آنچنان که در سوبژکتیویته تحقق می یابد، عین هستی انگاشته شده است و بنابراین، از این پس این « جهان » است که باید خود را نسبت به « من » به مثابه یک واقعیت سوبژکتیو معنا کند. می توان پیش بینی کرد که از این پس جهان در این جهت که تفسیری کاملاً فردی و روانی پیدا کند پیش خواهد رفت و تفکردر صورتِ روانی آن که عین سوبژکتیویته است تنزل خواهد یافت.

به هر تقدیر، این می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و عالم جدید نیز در واقع فرع بر همین حقیقت که در این سخن نهفته است تحقق یافته. تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است، و حضور عین « تذکر » است. اگر تفکر را رفتن به فطرت ثانی و یا رفتن از کثرت به سوی وحدت و... تعبیر کرده اند مُراد همین است. انسان با این تذکر، به حقیقت وجود خویش تقرب می یابد و با غفلت یا عدم حضور، از خود دور می شود.

در روزگار جدید، تفکر از یک سو در صورت روانی فکر که عین سوبژکتیویته است تنزل یافته است و از سوی دیگر، با تنزل معنای عقل در مفهومی نزدیک به فهم بشری، تأمل و تفکر عین راسیونالیته و تعقل فلسفی انگاشته شده است. تفکر به این معنا مؤسّس بر سنت است، چنان که تفکر جدید در انکار سنت قرون وسطایی پیدا آمده است.

حتی معرفت، انچنان که افلاطون مُراد کرده است، نمی تواند راه به تفکر حقیقی ببرد. در نظر افلاطون، معرفت حقیقی منشأ گرفته از تذکر مُثُل ( ایده ها ) و اعیانی است که روح قبل از آنکه به قالب تن در آید شاهد آنها بوده است. لفظ « حقیقت » در زبان یونانی به معنای « کشف المحجوب» است، یعنی حقیقت، در هر مرتبه ای از مراتب، کشف حجابی است که در آن مرتبه وجود دارد. تفکر را اگر به معنای رفتن به سوی حقیقت بگیریم، شاید میان خود و آنچه افلاطون در باب معرفت حقیقی می گوید احساس تقرب کنیم. اما باز کیفیت این رفتن همچنان ناشناخته و محجوب باقی می ماند. اما قدیس آگوستینوس به درستی می گوید که نه آنچنان است که انسان در همان کینونت خویش عالِم به حقایق اشیا شود، بلکه منشأ معرفت انسان « اشراق الهی » است.

اگر معرفت که نتیجه تفکر است تقرب به حقیقت باشد، چگونه است که یک بار انسان از این قابلیت برخودار می شود و بار دیگر نه؟ اگر این رفتن، به کوشش خود ممکن است، چرا همگان را حاصل نمی آید؟ مگر ما نیز معتقدیم که تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است، که ذکر است، و ذکر نیز نه آنچنان است که به کوشش خود حاصل آید. حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت عین بُعد. پس اوست که ما را به یاد می آورد آنگاه که ما متذکر باشیم.

اگر سنت را آنچنان که گنون مُراد کرده است متضمن امری فوق بشری بدانیم، با راسیونالیته – که با انکار امر فوق بشری حاصل می آید – جمع نمی شود و آنگاه می توانیم علت بحران هویت را در غرب دریابیم. غرب از تأسیس سنتی جدید بر مبنای مدرنیته عاجز مانده است و به همین دلیل است که تعبیر « سنت مدرنیته » خود را متناقض نشان می دهد؛ و همین طور است.

شاید بتوان گفت که هویت غرب در بی سنتی است، اما این تعبیر شبیه به آن است که بگوییم « نام من در بی نامی است. » این تعبیر مستلزم تناقض است.بیهوده نیست که بعضی از حکمای غربی همه دوران مدرنیته را دوران فَترتی می دانند که با مرگ خدایان روی کرده است. سنت را که نمی توان بر فَترت بنا کرد. همه دوران مدرنیته یک دوران عبور است نه استقرار، و تأسیس مستلزم استقرار است.

دوران مدرنیسم با ترک حضور، و غفلت نسبت به حقیقت متعالی وجود تحقق یافته است و بنابراین، خود آگاهی بشر جدید خود آگاهی نسبت به این غفلت است، که اگر پیش آید، می توان گفت که بشر از دوران مدرنیسم گذشته است.

در اینجا نیز سنت مؤسّس بر تفکر نیست، اگرچه سنت در حیثیت تاریخی خویش با تفکر نسبتی انکار ناپذیر دارد. همچنان که تحقیقات ارزشمند رودلف اوتو بر آن دلالت دارد، عمده معنای تجربه دینی و سنتی را باید در فراسوی عقلانیت و مفهومیت، یعنی در همان عنصر عام مینَوی یا نومینوس که مقوله ای ما تقدم معنا و ارزش است جست و جو کرد. معانی سنت و دین در اینجا به یکدیگر بسیار نزدیک می شوند. مُراد از نومینوس همان امر قدسی است، فارغ از جنبه های اخلاقی و عقلانی اش. اگر می گوییم عمیق ترین بطن سنت یک حقیقت قدسی یا عطیه ازلی است در واقع معنایی نزدیک به همین سخن را مُراد کرده ایم که رودلف اوتو می گوید.

و اما تفکر چه به معنای تأملات نظری باشد و چه به معنای تفکر حضوری، ناگزیر از رجوع به سنت است. اینکه ما قرن هاست ناگزیر از رجوع به حکیم ابوالقاسم فردوسی و مولای بلخی و حافظ شیرازی و سعدی... هستیم چه معنایی در خود دارد؟ سنت ما از لحاظ تاریخی با این بزرگان و به عبارت بهتر با مآثر آنان نسبتی انکار ناپذیر دارد، اگر چه باز هم سنت به معنای فراتاریخی آن، خاکی است که اشجار وجود این بزرگواران از ذرات آن خورده اند و بالیده اند و سر به آسمان برآورده اند.

آیا در اصل وجود انسان نمی توان دلالت هایی به آنکه چگونه باید زندگی کند پیدا کرد؟
این سؤال خود به خود متوجه انقطاعی است که میان عالم فیزیک و اخلاق در فلسفه کانت وجود دارد. منطق هرمنوتیک این شکاف را می پوشاند. این انقطاع در واقع از آنجا حاصل شده است که انسان جهان را همچون اُبژه در برابر خویش می یابد. این تقابل انسان را نسبت به این واقعیت که سوژه و اُبژه ( فاعل شناسایی و مورد آن ) در «عالم واحد» ی وجود دارندغفلت می بخشد.

منطق دین عالم را همچون نشانه هایی تأویلی یا « کلمات » باز می یابد؛ جهان با ما سخن می گوید، یعنی جهان همان سان که وجود دارد ما را به حقیقت وجود خویش دلالت می کند. انسان نیز در اصل وجود خویش با این عالم متحد است. مقتضای آن عالم انتزاعی که بر تفکر متا فیزیکی بنا شده همین است که ما دیگر « سخن وجود » را نمی شنویم. گوش ما دیگر نیوشای سخن وحی نیست، اما به غلط عالم را، کتاب وجود را، لال و صامت پنداشته ایم.

جهان همین طور که هست ما را به شهود حقیقی بیرون از وجود که در عین حال همه وجود است دلالت می کند . مایستر اکهارت این حقیقت را « نا ـ چیز » می خواند، معنایی نزدیک به لَیسَ کَمِثِله شَیء. او می گوید هرگز نباید گفت که خدا دارای وجود است، زیرا که او عین وجود است. همین حقیقت را رودلف اوتو، متألّه آلمانی قرن نوزدهم و بیستم، « مطلقاً غیر » می خواند، معنایی نزدیک به « هو » آن سان که در نزد صوفیه وجود دارد. و اما این « مطلقاً غیر » به تعبیر امیر مؤمنان مَعَ کُلّ شَیءٍ لا بِمُقارَنَةٍ و غَیرُ کُلّ شَیءٍ لا بِمُزایَلَةٍ است، یعنی با هر چیزی است بی آنکه مقارن آن باشد و غیر هر چیزی است بی آنکه مقارن آن باشد و غیر هر چیز بی آنکه از آن دور باشد.

پدیدار را نباید آن سان که کانت معنا کرده است به مفهوم «نمود» ـ در برابر «بود» یا «شیءِ فی نفسه» (نومِن) ـ گرفت، بلکه آن را باید همان طور که هیدگر می گوید، به معنای « مظهر » گرفت، یعنی آنچه خود را همان طور که بالذات هست نشان می دهد. عالم حقیقت خویش را به وجود خود ظاهر می سازد و انسان نیز چنین است. دکارت به جای آنکه «هستم» را داده اولیه فرض کند، «فکر می کنم» را چنین می گیرد و به این ترتیب، نظام تفکر فلسفی وارونه می شود، حال آنکه انسان همان سان که هست با وجود متحد است. انسان در حقیقتِ وجود خویش با عالم ارتباط دارد، ارتیاطی فراتر از عقلانیت و مفهومیت. و درست عکس آنچه تفکر فلسفی ماقبل حکمتِ هرمنوتیک می پندارد، «فهم» انسان را از این حقیقت انقطاع می بخشد، حال آنکه احساس بسیطِ مقدم بر فهم در کنار این حقیقت حضور دارد. فلسفه انتقادی کانت از لحاظ تاریخی آماده گر ادراک این حقیقت است.

ما اشیا را چنان که هستند نمی بینیم، اگر چه حقیقت وجود ما – آنچه که هیدگر آن را «دازاین» می نامد – حضوری بی واسطه نسبت به حقیقت دارد. موجودات حجابهای وجود خویش هستند مگر آنکه آنها را همچون نشانه هایی تأویلی یا «کلمات» ببینیم. اگر این مبنای فلسفی را به این صورت بگیریم که «من هستم، پس فکر می کنم»، آنگاه نحوه تعقل انسان با نحوه وجود او تطابق پیدا می کند. حکمت هرمنوتیک نیز همین را می گوید. انسان به همین علت که « فکر می کند »، کلمه ای است واجد همه کلمات. وجود انسان قبل از خود و بعد از خود او، از هیچ تا همه چیز گسترده است.

همه حیوانات بجز انسان وجودشان مقدّر به همان موجودی است که هستند. اسب، اسب است اما انسان، انسان نیست. این تعریف که در منطق صوری ارائه می شود و انسان را « حیوان ناطق » می داند، اگر چه می تواند تحقق داشته باشد، اما وهنی است نسبت به انسان. لازمه آنکه انسان به نوع معینی تعلق داشته باشد تا این تعبیر حیوان ناطق درست از آب درآید آن است که به محض تولد همان باشد و همان بشود که هست، حال آنکه چنین نیست. حقیقت انسان در فردیت اوست نه در نوعیت او و بنابراین، تعریف حیوان ناطق هنگامی درست است که وجود انسان مقدّر به موجودیت طبیعی اش باشد، حال آنکه هویت و شخص انسان در فردیت اوست. وقتی انسان آزاد است که خود را هر آن سان که می خواهد فعلیت ببخشد یعنی هویت حقیقی انسان در « عدم تعلق» است، چرا که هر فعلیتی لازمه بازماندن از فعلیت های دیگر است. و همان طور که عرض شد، ظهور حقیقت در هر مرتبه ای حجاب مراتب اعلای حقیقت است. یعنی حقیقت انسان در آن است که از هر تعلقی آزاد باشد، تنها در اینجاست که حقیقت انسان که جامعیت او نسبت به همه کلمات است ظهور خواهد یافت و این حقیقت در عین حال، به صورتی اسرار آمیز « فردی » است و بیرون از نوعیتِ حیوانی بشر تحقق می یابد.

ما هیچیم، اما « هُُو » همه چیز است و حقیقت وجود انسان عین ربط به هو است. هو حقیقتی است که در همه جا هست و در هیچ جا نیست. با هر چیز هست و در هیچ چیز نیست. ظاهرتر از او مخفی تر از او هیچ نیست. همه چیز نشانه ای از اوست در عین آنکه هیچ چیز نشانی از او ندارد. همان سان که وجود ما را به مفهوم عدم دلالت می کند، عدم و وجود ما را به حقیقتی دلالت می کنند که در آنجا عدم و وجود یکسان است و وجود انسان در ربط با این حقیقت است که خود را ظاهر می سازد.

منبع: کتاب رستاخیز جان صفحه ی 57

یکشنبه 1391/02/03
نیایش درطلب حاجت ...  

13- نيايش در طلب حاجتها از خداى تعالى

13) وَ كَانَ مِن:دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى اللّهِ تَعَالَى:

اللّهُمّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏
وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطّلِبَات‏
وَ يَا مَنْ لَا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ‏
وَ يَا مَنْ لَا يُكَدّرُ عَطَايَاهُ بِالِامْتِنَانِ‏
وَ يَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَ لَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ‏
وَ يَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَ لَا يُرْغَبُ عَنْهُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تُفْنِي خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تُبَدّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ‏
وَ يَا مَنْ لَا يُعَنّيهِ دُعَاءُ الدّاعِينَ.
تَمَدّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ‏
وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ.
فَمَنْ حَاوَلَ سَدّ خَلّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا.
وَ مَنْ تَوَجّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ.
اللّهُمّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِيَ زَلّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ.
ثُمّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي.
وَ قُلْتُ سُبْحَانَ رَبّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ‏
فَقَصَدْتُكَ، يَا إِلَهِي، بِالرّغْبَةِ، وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثّقَةِ بِكَ.
وَ عَلِمْتُ أَنّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَ أَنّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَ أَنّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلّ يَدٍ.
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التّفَضّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقّ الْمَنْعَ، وَ لَا بِأَوّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ كُنْ لِدُعَائِي مُجِيباً، وَ مِنْ نِدَائِي قَرِيباً، وَ لِتَضَرّعِي رَاحِماً، وَ لِصَوْتِي سَامِعاً.
وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَ لَا تَبُتّ سَبَبِي مِنْكَ، وَ لَا تُوَجّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَ غَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ‏
وَ تَوَلّنِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَاجَتِي وَ نَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي هَذَا بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَ حُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ
وَ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً دَائِمَةً نَامِيَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لَا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنّكَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ.
وَ مِنْ حَاجَتِي يَا رَبّ كَذَا وَ كَذَا [ وَ تَذْكُرُ حَاجَتَكَ ثُمّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِي سُجُودِكَ ] فَضْلُكَ آنَسَنِي، وَ إِحْسَانُكَ دَلّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لَا تَرُدّنِي خَائِباً.

ترجمه :
خدايا اى آخرين مقصد آرزوها و اى كسى كه درگاه او جاى دست يافتن به خواسته‏ها است و اى كسى كه نعمتهايش را به بها نمى‏دهد[ و به بهانه مى‏دهد،] و اى كسى كه عطاهايش را به كدورت منت نمى‏آلايد. و اى كسى كه به او بى‏نياز توان شد، و از او بى‏نياز نتوان گشت، و اى كسى كه روى به او توان آورد، و از او روى بر نتوان تافت، و اى كسى كه مسئلتها گنجهايش را فانى نمى‏سازد، و اى كسى كه توسل به وسيله‏ها حكمتش را تغيير نمى‏دهد، و اى كسى كه رشته احتياج محتاجان از او بريده نمى‏شود، و اى كسى كه دعاى خوانندگان او را خسته نمى‏سازد، تو خود را به بى‏نيازى از آفريدگانت ستوده‏اى، و تو به بى‏نيازى از ايشان شايسته‏اى و ايشان را به فقر نسبت داده‏اى، و ايشان سزاوار احتياج به تواند. از اين رو هر كه جبران احتياج خود را از جانب تو طلب كند و برگرداندن فقر را از خود بوسيله تو بخواهد، پس حقا كه او حاجتش را در جايگاه خود طلبيده، و در پى مطلب خود از راهش بر آمده. و هر كه حاجت خود را به يكى از آفريدگان تو متوجه سازد يا او را بجاى تو وسيله بر آمدن آن حاجت قرار دهد، پس حقا كه خود را در معرض نوميدى گذاشته. و از جانب تو سزاوار حرمان از احسان شده است.
خدايا مرا بسوى تو حاجتى است كه براى رسيدن به آن طاقتم طاق شده، و رشته چاره جوئى‏هايم در برابر آن گسسته، و نفس من بردن آن را پيش كسى كه حاجتش رانزد تو مى‏آورد، و در مطالب خود از تو بى‏نياز نيست، در نظرم بياراست، و اين لغزشى از لغزشهاى خطاكاران، و درافتادنى از درافتادنهاى گناهكاران است. پس به سبب يادآورى تو از غفلت خود متنبه شدم و به توفيق تو از لغزش خود، بپاخاستم، و به سبب آنكه تو خود مرااستوار ساختى از در افتادن برگشتم. و بازپس رفتم، و گفتم: منزه است پروردگار من، چگونه محتاجى از محتاجى مسئلت مى‏كند؟ و كجا فقيرى دست تضرع بسوى فقير ديگر مى‏گشايد؟ آنگاه از روى رغبت اى خداى من، آهنگ تو كردم. و اميدم را از روى اعتماد به تو بسوى تو آوردم، و دانستم كه مسئلتهاى بسيار من، در جنب توانگرى تو كم است. و خواهشهاى عظيم من در برابر وسعت رحمت تو كوچك است. و دائره كرم تو از مسئلت احدى تنگ نمى‏گردد. و دست تو در بخششها از هر دستى بالاتر است .
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به كرم خويش بر مركب تفضل برآور و به عدل خود بر توسن استحقاق منشان زيرا كه من نخستين آرزومندى نيستم كه روى نياز به تو آورده، و در صورتى كه سزاوار منع بوده، به او عطا كرده‏اى. و اولين سائلى نيستم كه از تومسئلت كرده، و با آنكه مستحق حرمان بوده. بر او تفضل فرموده‏اى .
خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و دعاى مرا پذيرنده، و به ندايم التفات كننده و به زاريم رحم آورنده، و صوتم را شنونده باش. و رشته اميد مرا از خود مگسل. و پيوند توسلم را از خويش قطع منماى، و در اين حالت و حاجات ديگرم به غير خود حواله مكن، و بوسيله آسان ساختن مشكلم به حسن تقدير خود در باره‏ام در همه امورم، به برآمدن مطلب و روا شدن حاجت و رسيدن به مسئلتم پيش از آنكه از اينجا بروم ياريم فرماى، و بر محمد و آلش رحمتى پايدار و روزافزون فرست كه روزگارش را انقطاعى و مدتش را پايانى نباشد. و آن را براى من پشتيبانى و براى برآمدن مطلبم وسيله‏اى قرار ده. زيرا كه توئى صاحب رحمت پهناور و كرم سرشار. ((سپس حاجتهاى خود را عرضه مى‏دارى و آنگاه سجده مى‏گزارى و در حال سجود مى‏گوئى:)) فضل تو آسوده خاطرم ساخته، و احسانت بسوى تو رهبريم كرده. از اين رو ترا به حق خودت و به محمد و آلش «صلواتك عليهم» مى‏خوانم كه مرا نوميد برنگردانى.

یکشنبه 1391/02/03
سلامتی ازنظراسلام ...  
در آیین مقدس اسلام، بر خلاف بسیاری از آیین های دیگر، بدن آدمی مورد تحقیر نیست. اسلام بدن انسان را چیزی بی ارزش نمی شمارد، زیرا بدن انسان ابزار تکامل روح است. تحقیر بدن، در حکم تحقیر شخصیت آدمی است و کسی که مرتکب این عمل شود، مستوجب کیفر و قصاص است.

اسلام برای صحت و سلامتی، ارزش و اهمیت ویژه ای قایل بوده و از این رو فقه و سنّت اسلامی از مطالب و دستور العمل هایی در این زمینه مملوّ است. از طرفی، رابطه تنگاتنگی بین ورزش و سلامتی وجود دارد، به گونه ای که به طور معمول کلمه "ورزش" به کلمه "تربیت بدنی" عطف شده و گفته می شود: "ورزش و تربیت بدنی."

یکی از مهم ترین عوامل اهمیت ورزش در این است که موجب "ایجاد، تقویت و یا حفظ سلامتی" می شود؛ بنابر این، چنان چه ورزش به گونه ای باشد که برای سلامتی انسان زیان آور باشد و یا ورزشکار آن قدر در راه ورزش به خود فشار آورد که سلامتی اش در مخاطره قرار گیرد، از نظر اسلام و همچنین عقلانی عالم، مردود خواهد بود.

در اسلام، احادیث و رهنمودهای فراوانی از بزرگان دین، جهت حفظ صحّت و تقویت بدن و پرداختن به آن، وارد شده است؛ از جمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

"الصّحّة افضل النّعم؛

صحت و سلامتی از هر نعمت دیگری بهتر و ارزشمندتر است."

"العجب لغفلة الحسّاد عن سلامة الاجساد؛

از این که حسودان در فکر سلامتی خویش نیستند، سخت در شگفتم."

"و انّ لبدنک علیک حقّاً؛

بی شک بدن تو بر تو حقوقی دارد [که باید آن ها را ادا کنی و به آن رسیدگی نمایی]."

"المومن القویّ خیر و احب من المومن الضّعیف؛

مومنی که قوی و نیرومند باشد، در نظر من از مومنی که ضعیف باشد، بهتر و دوست داشتنی تر است."

در این روایت، ارزش اصیل و واقعی، به ایمان اختصاص یافته و در مرحله بعد، قوّت مدنظر قرار گرفته است؛ یعنی آن چه باعث ارزش انسان می شود، همانا ایمان اوست. ضعیف ترین فرد با ایمان، از نیرومندترین شخص بی ایمان، به مراتب با ارزش تر بوده، بلکه با او قابل قیاس نیست. این همان مطلبی است که خداوند متعال آن را در قرآن مطرح نموده و می فرماید:

"انّ اکرمکم عندالله انقیکم؛

گرامی ترین شما در نزد خدا، آن کسی است که با تقواتر باشد."

اما با این فرض که دو نفر با ایمان وجود داشته باشند و از نظر درجه ایمان و تقوا نیز یکسان باشند، شخص با ایمانی که قوی است، یک نوع فضیلت نسبت به دیگری دارد، به خصوص اگر این قوّت را با زحمت و تلاش و ورزش کسب کرده باشد. همچنین اگر یک نفر با ایمان را در دو حالت "قوی" و "ضعیف" فرض کنیم، بدون تردید، همه حکم خواهند کرد که چنان چه قوی باشد، بهتر است تا این که ضعیف باشد. انسان قوی و سالم بهتر می تواند به بندگان خدا رسیدگی کند، بهترمی تواند فکر کند، بهتر می تواند کار کند و حتی بهتر و بیش تر می تواند عبادت کند.

در اسلام، احادیث فراوانی در باره استحمام و نظافت، و مسواک زدن، [تشویق به] کم خوری، [نهی از] پرخوری، خوردنی های حلال و حرام، خواص گیاهان، میوه ها و سایر خوراکی ها و همچنین سایر دستورات بهداشتی، وارد شده است.

در اسلام، حفظ صحت و سلامت واجب شمرده شده است. حتی اگر عباداتی، مانند نماز و روزه واجب، برای انسان مضر باشد، نه تنها جایز است ترک شود، بلکه واجب است که ترک شود، و در چنین مواردی، کار واجب به کار حرام مبدّل می گردد.

از نظر اسلام، چنانچه کسی به سلامتی دیگران لطمه وارد کند، چنانچه عمدی باشد، باید به سختی مجازات شود، و چنانچه عمدی نباشد نیز، باید مجازات مالی شده و دیه آن عضوی را که آسیب دیده، به صاحبش بپردازد.

در اسلام، دستورات فراوانی در خصوص انتخاب همسر، زمان و مکان و نحوه آمیزش، تغذیه مادر در دوران بارداری وجود دارد، که از ناقص الخلقه بودن نوزاد جلوگیری نموده و باعث می شود که کودک، قوی، زیبا و باهوش باشد.

همچنین شیر مادر به عنوان بهترین غذا برای نوزاد و کودک شیر خوار معرفی شده، تا کودک بهتر رشد نموده، هوشش بیش تر شده و در مقابل بیماری های مصون تر باشد.

همچنین در اسلام، هر چیز زیان آوری که به جسم انسان لطمه وارد آورد، تحریم شده و این یک قاعده فقهی است که:

" کلّ مضرّحرام؛

هر چیزی که ضرر دارد، حرام است."

شهید مطهری در این مورد می نویسد:

"جای شک و تردید نیست که تعلیمات اسلام بر اساس حفظ و رشد و سلامت جسم است. علت حرمت بسیاری از این امور، مضر بودن آن ها به حال بدن است. یکی از مسلّمات فقه، این است که بسیاری از این امور به این دلیل تحریم شده اند که برای جسم انسان ضرر دارند.

یک اصل کلی هم برای فقها مطرح است که هر چیزی که محرز بشود که برای جسم انسان مضر است- ولو هیچ دلیلی از قرآن و سنت نداشته باشد- قطعاً حرام است. البته این را هم می گویند که زیان ها بعضی معتدبه هستند و بعضی غیر معتدبه؛ یعنی زیان آن قدر کم است که قابل اعتنا نیست.

اسلام در تکالیف خود حرج ایجاد نمی کند؛ یعنی این مقدارها را از نظر اسلام تحریم نمی کنند، به صورت مکروه ذکر می شود، یا می گویند: ترکش مستحب است، ولی اگر یک چیزی زیانش قطعی باشد و مسلّم بشود که زیان دارد، از نظر اسلام قطعاً حرام است..."

"اسلام آن جا که یک امر واجب (مانند روزه) احیاناً برای بدن مضر تشخیص داده شود، تکلیف آن را ساقط می کند، بلکه چنین روزه ای را حرام می داند. هر اعتیادی که برای بدن مضر باشد، از نظر اسلام حرام است. آداب و سنن بسیاری، در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن و ضع شده است."

"در سنّت، زیاد می بینیم که خوردن فلان میوه یا فلان سبزی، مثلاً مستحب است، چون دندان ها را محکم می کند؛ دیگری فلان بیماری را از بدن بیرون می برد، و این موارد در سنّت زیاد است که ملاک یک حرام یا یک مستحب و با یک مکروه، زیان رساندن یا مفید بودن و یا مفید نبودن است. فلان چیز برای معده خوب است، مستحب است."

در خواست سلامت و قوّه بدن از خداوند، جزء دعای مسلمانان است، چنان چه در دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم:

"اللّهم اعطنی السّعة فب الرّزق ... و الصّحّة فی الجسم و القوّة فی البدن؛

خداوندا! وسعت در روزی... و سلامتی در جسم و قوّت و توانایی در بدن را به من ارزانی فرما!"

و به طور خلاصه، ارزش بدن و سلامت آن در اسلام به حدی است که بعضی از دانشمندان اسلامی گفته اند: پیامبران الهی در آغاز نبوّت و رسالت خود باید سالم و از نقص بدنی، دور و بر کنار باشند.

آقای دکتر سید محمد باقر حجّتی، در این خصوص چنین می نگارد:

"سلامتی تن و بدن، یکی از شرایط قابلیت شخص برای تصدّی مقام نبوت و امامت و جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به شمار می آید که باید پیامبر و یا امامی که دارای منصب الهی هستند، از نظر جسم و بدن کامل تر و معتدل ترین مردم عصر خود باشند، چنان چه باید با هوش ترین و زیباترین آن ها باشند."

با توجه به مطالب فوق، روشن می شود که هیچ مکتب و آیینی در جهان وجود ندارد، که به اندازه اسلام، به صحت، سلامتی و شادابی انسان ها اهمیت داده باشد. در این جا به منظور روشن تر شدن مطلب و آشنایی با سیره علمای اسلام و حسن ختام مبحث، به فرمایش و سیره امام خمینی (ره)، بنیان گذار نظام جمهوری اسلامی، اشاره می نمایم.

آن حضرت در دیدار با گروهی از ورزش کاران فرمودند: "من ورزشکار نیستم، ولی ورزش کاران را دوست دارم". این دوست داشتن از ناحیه یک رهبر بزرگ و کم نظیر دینی، مربوط به میل شخصی نبوده، بلکه حاکی از نظر اسلام در مورد ورزش و ورزشکار بوده و تاییدی است بر پسندیده بودن ورزش از نظر اسلام؛ ولی این که فرمودند: "من ورزشکار نیستم"، بدین معناست که ورزشکار حرفه ای و رسمی نیستم، زیرا همه می دانند که ایشان تا سن 88 سالگی، همه روزه مقادیر زیادی پیاده روی می کرده و این سیره را تا روز قبل از انتقال به بیمارستان و واقع شدن تحت عمل جراحی [که به رحلت ایشان منجر شد] ادامه دادند.

منبع :  ورزش در اسلام ، حسین صبوری
یکشنبه 1391/02/03
تغذیه ومیوه های بهشتی ...  

تغذیه در آموزه‌های دینی؛ میوه‌های بهشتی(1)


میوه‌ها در تغذیه ی انسان اهمیت فوق ‌العاده ‌ای دارند و نقش آن ها در طراوت‌، شادابی و نشاط انسان از نظر علمی‌ و تجربی برای عموم مردم اثبات شده است.

میوه های بهشتی

در برخی از آیات قرآن کریم اشاراتی به بعضی از میوه ‌ها شده است که این میوه ‌ها از نظر خاصیت غذایی با بعضی دیگر از میوه‌ ها قابل مقایسه نیستند. چنا‌نچه در آیات 52 و 68 سوره " الرحمن " آمده است:

"در آن بهشت از هر میوه ‌ای یک جفت(دو نوع) وجود دارد." 

"در آن دو بهشت نیز هر نوع میوه و خرما و انار بسیار است."

علاوه بر این دو میوه، زیتون و انجیر نیز در قرآن کریم نام برده شده ‌اند.

 

در روایتی امام صادق (ع) می ‌‌فرمایند: "پنج میوه، از میوه‌ های بهشتی هستند: انار‌، سیب‌، به، انگور و خرما."

امام صادق(ع) ضمن روایتی در مورد پدرش امام محمد باقر(ع) می‌‌فرمایند:

"پوست کندن میوه را مکروه می ‌‌دانست"

از جمله دستورات اسلام که پس از گذشت قرن‌ ها دانشمندان به فلسفه و حکمت آن پی برده ‌اند، پوست نکندن میوه‌ ها است. پوست میوه‌ ها که در مجاورت نور خورشید و هوا قرار گرفته بیش از گوشت آن دارای ویتامین‌ ها‌، مخصوصا ویتامین‌ آ ‌می ‌‌باشد.

همچنین پوست میوه ‌ها دارای دیاستاز است که سبب جذب گوشت میوه‌ ها می‌ شود.

امام صادق(ع) ضمن روایتی در مورد پدرش امام محمد باقر(ع) می‌‌فرمایند: "پوست کندن میوه را مکروه می ‌‌دانست"

 

این مقاله به اختصار به بیان برخی از خواص شفا‌بخش و اثرات درمانی این میوه‌ ها از منظر روایات اسلامی‌ و متخصصان تغذیه می‌‌ پردازد.

 

انار

انــار

انار میوه ‌ای سرشار از ویتامین‌‌ های آ، ب، ث، مواد قندی، پتاسیم، منیزیم، اسید‌های آلی و... است.

طبیعتی سرد و خنک دارد و از ابتلا به بیماری قند جلوگیری می‌‌ کند. همچنین، خونساز بوده و خون را تصفیه می ‌‌کند.

 

پیامبر اکرم(ص) می ‌‌فرمایند:

"هرکس یک دانه انار بخورد، خداوند قلب او را نورانی می ‌‌کند(کدورت، کسالت و افسردگی را از او دور می‌‌سازد) و تا چهل روز وسوسه‌ ها و اندوه‌ ها از او دور می ‌‌شوند."

 

حضرت علی (ع) می‌‌ فرمایند:

"به کودکان ‌تان انار بدهید، زیرا(قدرت‌) تکلم آن ها را سرعت می ‌بخشد."

 

امام صادق (ع) نیز در روایاتی می ‌فرمایند:

" از انار استفاده ی کامل ببرید، زیرا اگر شخص گرسنه آن را بخورد،‌ او را کفایت می ‌کند و اگر شخص سیر بخورد اشتهاآور است."

"هر کس در حال گرسنگی(ناشتا) انار بخورد تا چهل روز قلب او روشن می‌ شود."

" انار ملس(ترش و شیرین‌) برای معده بهتر است."

 

اثرات گزارش ‌شده

تقویت کننده ی قلب و کلیه، ‌اشتها‌‌آور، کاهش‌ دهنده اوره و کلسترول، ‌دفع ‌کننده سموم، ‌موثر در تعادل مایعات بدن(به‌ خصوص خون)، موثر در درمان کم ‌خونی و ضعف اعصاب، ‌نیروبخش و برطرف ‌کننده بوی بد دهان است.

 آب انار نیز به علت داشتن آنتی ‌اکسیدان ‌ها خاصیت ضدسرطانی دارد.

 

سیب

سیب

سیب به عنوان یک غذای با‌ارزش، از دیرباز شناخته شده و در پزشکی سنتی از جمله در درمان ‌های سرطان، ‌دیابت، ‌اسهال خونی،‌ تب، ‌بیماری ‌های قلبی، بیماری ‌های خونی ناشی از کمبود ویتامین ث، کاربردهای گوناگون داشته است.

برای کنترل اسهال و یا رفع یبوست مصرف می‌ شود که هر دوی این خواص مربوط به "پکتین" میوه است. پکتین مقدار زیادی آب را از معده و روده جذب کرده و مدفوع را به حا‌لت نیمه ‌سفت تبدیل می ‌کند.

عصاره ی سیب به علت ماده "فلورتین" موجود در آن، دارای خاصیت ضدمیکروب وبا می ‌باشد که بر انواع میکروارگانیسم‌ های گرام مثبت و منفی موثر است.

 

حضرت علی(ع) در روایاتی خواص سیب را این گونه بیان می‌ فرمایند:

" خوردن سیب سبب پاکیزگی و رطوبت معده می ‌شود."

" سیب را مصرف کن،‌ زیرا حرارت بدن را کاهش می ‌دهد، مزاج را خنک و تب را برطرف می ‌کند."

 

همچنین امام صادق (ع) در روایاتی می ‌فرمایند:

" اگر مردم فواید سیب را بدانند، بیماران خود را جز با آن معالجه نمی‌ کنند."

" برای دفع سموم،‌ دارویی سودمند‌تر از سیب پخته‌ شده سراغ ندارم."

" به تب ‌داران سیب بدهید، زیرا چیزی بهتر از آن نیست."

 

اثرات گزارش ‌شده

کاهش اسید اوریک، ‌رفع گرفتگی صدا و سرماخوردگی، ‌رفع سرفه و بیماری ‌های سینه،‌ کاهش کلسترول، ‌ضدعفونی‌کننده ی روده و جلوگیری از سفت و سخت شدن رگ‌ ها(تصلب شرایین‌)

 

به

بـــه

"به" نیز به علت داشتن پکتین در رفع اسهال موثر بوده و تقویت‌کننده معده و التیام‌دهنده ورم روده‌هاست.

درون "به" دانه‌های لعاب داری وجود دارد که در هر خانه 12 دانه جای گرفته است.

دانه‌ها به دلیل داشتن "موسیلاژ" دارای خاصیت خوب رفع التهابات مخاط‌ ها،‌ رفع سرفه و رفع گرفتگی صدا هستند.

 

پیامبر اکرم (ص) می‌فر‌مایند:

" به را بخورید و به عنوان هدیه بین خودتان بفرستید، ‌زیرا چشم را جلا می ‌دهد و دوستی و مودت را در قلب به‌ وجود می‌ آورد. به زنان حامله نیز بدهید،‌ زیرا باعث نیکویی و خوبی اولاد می ‌شود."

 

حضرت علی (ع) در روایاتی می‌فرمایند:

" خوردن به موجب تقویت قلب، شستشوی معده، پاکیزه شدن دل و از بین رفتن ترس و وحشت می ‌شود."

" خوردن به نیروی انسان را زیاد می ‌کند و ضعف و سستی بدن را بر طرف می ‌سازد."

 

همچنین امام صادق (ع) می‌فرمایند:

" به، ‌معده را نیکو و قلب را محکم و قوی می‌سازد و پیامبران الهی، ‌به می‌ خوردند."

" کسی که به بخورد خداوند متعال تا چهل روز حکمت را بر زبان او جاری می ‌سازد."

 

مهم‌ترین اثرات گزارش‌ شده "به" در طب سنتی:

قابض،‌ مقوی قلب،‌ ضد‌نفخ،‌ ادرارآور،‌ قاعده‌آور،‌ بند‌آورنده خونریزی، موثر در درمان بیماری ‌های سینه و مقوی بدن.

یکشنبه 1391/02/03
تغذیه درقرآن وحدیث ...  

تغذیه در قرآن و حدیث(1)



قرآن :

1 - از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین به فساد و فتنه انگیزی نپردازید. (بقره - 60)

2 - از آنچه خدا روزی شما قرار داده است، حلال و پاکیزه بخورید. (مائده - 88)


احادیث:

1 - نیاز طبیعی هر فرد :

امام باقر (ع): خدای بزرگ آدمی را میان تهی (دارای شکم) آفرید و ناگزیز خوراک و آب می خواهد.(کافی – 287/6)

درباره این سخن حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم نقل شده است: « پروردگارا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم» ، امام صادق (ع) فرمود : خوراک خواست که به آن نیازمند بود. (بحار – 313/66)


2 - انواع خوراکی ها :

امام صادق (ع) : آنچه از زمین بیرون می آید و خوردن آن بر انسان روا و حلال است سه گونه خوراکی است:

گونه ی اول دانه های گیاهی از گندم، جو، برنج، نخود و کنجد  و دیگر دانه های روغنی و سایر دانه ها را شامل می شود. هر دانه ای که بتواند خوراک انسان شود و به او نیرو بخشد، خوردنش حلال است و هر چه در آن زیانی برای بدن انسان وجود داشته باشد خوردن آن حرام است، جز در حال ضرورت.

 امام صادق (ع): آنچه نوشیدن آن حلال است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.

گونه دوم میوه هایی است که از زمین به دست می آید و برای انسان خاصیت غذایی دارد و با خوردن آن نیرومند می شود که خوردن همه آنها حلال است. آنچه به بدن آدمی زیان برساند ، خوردنش حرام است.

گونه سوم انواع تره بارها، سبزی ها و رستنی های دیگر است که خوردن آنها خاصیتی برای آدمی دارد و خوراکی است برای او، که مصرف آنها حلال است و خوردن گونه هایی که برای آدمی زیان بخش است، همچون گیاهان سمی و خرزهره حرام است.

اما آنچه از گوشت جانواران خدا خوردن آنها را حلال دانسته است، گوشت گاو، گوسفند، شتر، پرندگان و گوشت جانوران وحشی که دندان تیز و چنگال درنده ندارند.

آنچه از تخم پرندگان خوردنشان حلال است، ‌تخم هایی است که شکل دو سر آن با یکدیگر تفاوت داشته (بیضی شکل) باشد.

 امام صادق (ع): مؤمن ، با شکم گرسنه از خانه خویش بیرون نرود، که این کار بر عزت و کرامت او می افزاید.

از شکار دریایی، خوردن گوشت ماهی  هایی حلال است که سطح بدن آنها را فلس هایی پوشانده باشد.

آنچه نوشیدن آنها حلال است، آن است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.


3 - عزت اجتماعی و خوراک :

امام صادق (ع): بر مؤمن لازم است که پیش از خوردن طعام (یعنی با شکم گرسنه) از خانه خویش بیرون نرود، که این بر عزت و کرامت او می افزاید.(بحار- 341/66)


4 - افزایش نیازمندی به هنگام سالخوردگی :

امام سجاد (ع): خدایا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرصت و گسترده ترین روزی خویش را بر من در ایام سالخوردگی مقرر فرما و بیشترین نیروی خودت را در ایام درماندگی بهره ی من ساز. (صحیفه سجادیه-135)

یکشنبه 1391/02/03
اهمیت تغذیه ...  

اهمیت دریافت همه گروه‌های اصلی

در طب ابن‌سینا ذکر شده کسی که می‌خواهد بهداشت غذا را برای تن خود رعایت کند نباید غذاهای دارویی نظیر میوه و سبزی را غذای اصلی خود قرار دهد، زیرا غذاهای نرم‌کننده اگر به تنهایی مصرف شوند خون را می‌سوزانند. همچنین غذاهای غلیظ هم به تنهایی مضر هستند و تن و خون را سنگین می‌کنند.

بهترین غذاها برای تندرستی که باید در کنار غذاهای نرم‌کننده مثل میوه و سبزی مصرف شوند عبارتند از گوشت نرم (بره، بزغاله)، گندم، نوشیدنی خوشبوی گیاهی. ابوعلی سینا در بین میوه‌ها دو دسته را شبیه غذای اصلی دانسته که عبارتند از:

انجیر و انگور: به شرطی که کاملاً رسیده و شیرین باشند.

خرما: در سرزمین‌هایی که به خوردن آن عادت دارند.

اگر بر اثر غذا نبض به درشتی بزند و نفس کوتاه بیرون آید باید دانست که غذا از

حد اعتدال بیشتر شده است، زیرا اگر معده انباشته شود نفس کوتاه و پی‌درپی می‌آید. بر اثر بی‌نظمی تنفس، نیاز قلب به نبض بیشتر می‌شود و در نتیجه نبض درشت می‌زند و نیرو کم می‌شود

رعایت ترتیب غذا خوردن و اجتناب از روی هم‌خوری

برای جلو و عقب افتادن خوراک‌ها دستورات زیرا را باید به کار بست:

* کسی که غذای سخت و دیرهضم می‌خورد نباید به دنبال آن غذای زودهضم و رقیق بخورد، زیرا این غذای رقیق دنباله‌رو، پیش از غذای قبلی خود هضم می‌شود. غذای دیرهضم بالانشین می‌شود و راه داخل شدن بر آن بسته می‌شود و متعفن و تباه می‌شود و هر چه با او بیامیزد، تباه می‌شود.

* همچنین نباید وقتی انسان خوراک لغزنده‌ای می‌خورد که زود هضم می‌شود بلافاصله غذای نیرومند و سختی را با آن بخورد، زیرا غذای سخت با آن در معده می‌لغزد و خوب هضم نمی‌شود.

* همچنین نباید غذاهایی مانند ماهی و نظایر آن را بعد از ورزش خسته‌کننده میل کنیم، زیرا این غذا تباه می‌شود و خلط‌ها را تباه می‌کند.

* برای کسانی که معده سُست دارند و غذا را قبل از هضم بیرون می‌دهند رواست قبل از غذای عادی، غذای گیرنده‌ای بخورد.

* از کیفیت و وضع معده همواره باید مراقبت کرد. معده برخی اشخاص غذای لطیف و زودهضم را تباه می‌کند و غذای سخت و دیرهضم را هضم می‌کند. چنین کسانی را دارای معده آتشین می‌نامند. در عده دیگر معده درست برعکس حالت معده آتشین است.

* خو گرفتن به نوع غذا نیز اهمیت دارد. همچنین هر سرزمین ویژگی‌هایی از طبایع و مزاج‌ها دارد. شاید غذایی که به آن عادت شده است و تا اندازه‌ای زیان‌هایی هم در بر دارد بیشتر از غذای نشناخته مفید باشد.

* برای هر جسمی و مزاجی غذای ویژه‌ای ملایم است و اگر آن را تغییر دهیم دچار زیان می‌شود. برخی از خوراک‌های خوب و مطلوب برای بعضی از مردم مناسب نیست و باید از آن دوری جویند.

* کسانی که از غذاهای نامطلوب لذت می‌برند نباید خود را فریب دهند، زیرا این غذاها بر مرور ایام خلط‌های ناپسند و بیمار کننده در پی دارد. کسی که در بدنش خلط‌های بد وجود داشته باشد رواست غذاهای خوب زیاد بخورد.

اگر روزی بیش از اندازه غذا میل شود، باید فردا خود را گرسنه نگه داشت و

در خوابگاهی معتدل خوابید، اگر خوابش نبرد باید زیاد پیاده‌روی کند، نرم راه برود،

از راه رفتن باز نایستد و پی در پی برود و استراحت نکند و کمی هم نوشیدنی

خالص بخورد

* کسی که زیاد گوشت می‌خورد و در آسایش زندگی می‌کند باید خود را به رگ زدن (فصد و حجامت) عادت دهد. اگر مزاج چنین شخصی سردی است باید موادی که به هضم کمک می‌کنند مثل انواع هلیله‌ها را استعمال کند.

* گرد هم آمدن غذاهای گوناگون در معده بسیار بد است. به ویژه اگر مدت غذا خوردن طولانی باشد و غذایی که در تعقیب غذای اول می‌آید قبل از شروع به هضم آن به معده برسد، غذاها از نظر هضم هماهنگ نخواهند بود.

 

توجه به اشتها در خوردن و آشامیدن و پرهیز از پرخوری

* ابن‌سینا در کتب خود تأکید بسیاری بر لزوم اشتها در موقع خوردن غذا کرده و بیان نموده است اگر اشتهای پیدا شده مثل اشتهای افراد مست کاذب نباشد، نباید گرسنگی را ادامه داد و تأکید زیادی بر رعایت گرمی و سردی غذاها که بر اساس توان هر فرد باید باشد، نموده است.

* مضرترین نوع غذا خوردن آن است که قبل از هضم غذای قبلی، غذای دیگری بر آن وارد شود. بدترین کارها، انباشتن شکم و پرخوری است، به ویژه اگر غذا نامفید باشد. اگر پرخوری بر اثر غذاهای غلیظ باشد مفاصل و کلیه به درد می‌آیند و فرد به بیماری‌های نفس تنگی، برونشیت، نقرس، سخت شدن طحال و کبد و بیماری‌های بلغمی و سودایی مبتلا می‌شود، اما اگر پرخوری بر اثر مصرف بیش از حد خوراکی‌های لطیف باشد بیماری‌های تب شدید و ورم‌های آزاردهنده روی می‌کنند.

* در فصل زمستان نباید غذاهای کم تغذیه‌ای مصرف شود. بلکه غذاهای مغذی‌تر لازم است، ولی در تابستان برعکس غذای سبک مناسب است.

* هرگز نباید آن قدر غذا خورد که جایی در معده نباشد و باید قبل از سیر شدن دست از طعام کشید. این باقیمانده اشتها بعد از ساعتی خود به خود از بین می‌رود. در مسئله خوراک همیشه باید به مقداری عادت کرد.

* بدترین خوراک‌ها آن است که بر معده سنگینی کند و بدترین نوشیدنی‌ها آن است که بیش از اعتدال باشد و از معده بالا آید.

* اگر روزی بیش از اندازه غذا میل شود، باید فردا خود را گرسنه نگه داشت و در خوابگاهی معتدل خوابید، اگر خوابش نبرد باید زیاد پیاده‌روی کند، نرم راه برود، از راه رفتن باز نایستد و پی در پی برود و استراحت نکند و کمی هم نوشیدنی خالص بخورد.

* شخص تندرست باید آن قدر بخورد که احساس سنگینی نکند و شکمش به قرقر نیفتد و غذا از پایین به بالا نیاید و دلش به هم نخورد و کندذهن نشود و به بی‌خوابی دچار نشود.

* هر غذایی که طعمش دیر احساس شود، بد و هر قدر دیرچش‌تر باشد، بدتر است.

* اگر بر اثر غذا نبض به درشتی بزند و نفس کوتاه بیرون آید باید دانست که غذا از حد اعتدال بیشتر شده است، زیرا اگر معده انباشته شود نفس کوتاه و پی‌درپی می‌آید. بر اثر بی‌نظمی تنفس، نیاز قلب به نبض بیشتر می‌شود و در نتیجه نبض درشت می‌زند و نیرو کم می‌شود.

* اگر گرمی بدن کسی بر اثر غذا شدت یابد نباید غذای مورد نیاز خود را یکباره فرو دهد، بلکه کم‌کم و به تدریج غذا بخورد. کسی که نمی‌تواند غذای مورد احتیاج خود را در یک وعده هضم کند باید دفعات غذا خوردن را افزایش و مقدار غذا را کاهش دهد.

یکشنبه 1391/02/03
اهمیت تذیه 2 ...  

تغذیه از دیدگاه ابوعلی‌ سینا (2)


غذای اشخاص سودایی مزاج باید بسیار نم‌بخش و کمتر گرمی باشد، غذای صفرایی مزاجان باید نم‌بخش و خنک‌کننده باشد. کسی که خونش گرم مزاج است نیازمند خوراکی‌های سرد و کم‌تغذیه است. کسی که خونش بلغمی است باید خوراکش اندک، گرم و لطیف باشد.

طب سنتی

آداب خوردن و آشامیدن

* بهترین نوع غذای مطلوب غذایی است که شخص از آن بسیار لذت می‌برد، زیرا لذت‌بخشی خوراک به این معنی است که معده آن را به خوبی در برگرفته است و نیروی گیرنده آن را به خوبی پذیرفته است.

 

* غذای لذیذ در شرایطی خوب است که اندام‌های اصلی همه سالم باشند وگرنه لذت بردن دلیل بر خوبی نمی‌شود. غذایی که بسیار لذت‌بخش باشد اگر به مقدار زیاد تناول شود، زیان‌آور خواهد بود.

 

* شخص فربه‌اندام نباید وقتی تازه از حمام آمده است غذا بخورد، بلکه بعد از خروج از حمام و قبل از غذا خواب سبکی بکند.

 

* نباید در هنگام صرف غذا آب زیاد بنوشد. زیرا آب بین طعام و جرم معده جدایی می‌اندازد و آن را خاموش می‌کند. بلکه بهتر است آب نخورد تا خوراک به معده وارد شود. علامت ورود طعام به معده آن است که قسمت‌های بالای شکم سبک می‌شود.

 

* نوشیدن آب به شرطی که وسط غذا نباشد و به اندازه‌ای که برای خوراک مفید باشد روا است.

 

* کسانی که سرد مزاج و تر هستند بهتر است بعد از صرف غذا تشنگی را تحمل کنند و بخوابند، ولی تشنه ماندن بعد از غذا و خوابیدن بعد از طعام برای صفرائیان خوب نیست.

 

* کسانی که بیماری صفراوی دارند، اگر به مدت زیاد گرسنه بمانند زهره به معده راه می‌یابد و هر غذایی را که بعداً خورده می‌شود به تباهی می‌کشاند.

نباید در هنگام صرف غذا آب زیاد بنوشد. زیرا آب بین طعام و جرم معده جدایی می‌اندازد و آن را خاموش می‌کند. بلکه بهتر است آب نخورد تا خوراک به معده

وارد شود

* کسی که معده‌اش تهی است، چنانچه غذای لطیف بخورد معده را سلامت نگه داشته است و اگر بلافاصله بعد از غذای لطیف، غذای غلیظ بخورد معده از آن متنفر است و آن را هضم نمی‌کند و تباه می‌شود. مگر اینکه بین این دو غذا فاصله‌ای داده شود و طعام غلیظ را اندک اندک وارد معده کند. در این صورت معده به وسیله غذای لطیف بند نمی‌آید.

 

* غذای زیاد حتی اگر در معده هضم شده باشد کمتر اتفاق می‌افتد که در رگ‌ها هم هضم شود و در آن‌ها نارس و خام می‌ماند و در نتیجه به آن‌ها کشیدگی می‌دهد و گاهی هم آن‌ها را می‌ترکاند و تنبلی و خمیازه برای بدن به ارمغان می‌آورد. در چنین حالتی باید شخص را با داروهای مسهل درمان کرد.

 

* کسی که به سنین پیری رسیده است باید بداند معده‌اش همان معده دوران جوانی نیست. اگر همان اندازه میل کند خوراکش هم به مواد زاید تبدیل می‌شود.

 

رعایت اعتدال در مصرف هر نوع ماده غذایی

جالینوس می‌گوید: خوراک‌ تر برای هیچ حالتی از حالات بدن مناسب نیست. انگار که ارزش هیچ دارد، نه ترش است نه شیرین، نه تلخ است نه تند، نه گیرنده است نه شور.

زیاده‌روی در مصرف غذاهای خشک اشتها را از بین می‌برد، رنگ را زشت می‌کند و مزاج را خشک می‌کند.

خوردن چربی زیاد، تنبلی می‌آورد و اشتها را از بین می‌برد.

زیاده‌روی در خوردن غذاهای سرد، سستی، تنبلی و پژمردگی می‌آورد.

زیاده‌روی در خوردن غذاهای ترش انسان را زود پیر می‌کند.

اگر غذاهای تند زیاد مصرف شوند به معده آسیب می‌رسد و غذاهای شور برای چشم خوب نیستند.

زیاده‌روی در خوردن غذاهای سرد، سستی، تنبلی و پژمردگی می‌آورد

غذای چرب اگر چه با مزاج دمساز باشد، هرگاه متعاقب آن خوراک ناپسند آید ناپسند می‌شود.

زیان‌هایی که از خوراک گرم روی دهد می‌توان با اسکنجبین دفع کرد و بهتر است همراه عسل باشد (مخلوط اسکنجبین و عسل).

اگر غذای سرد زیان‌آور باشد درمانش با آب انگبین و زیره است.

کسی که از مواد چرب ناراحت است چاره‌اش مواد گس مزه نظیر شاه بلوط، میوه درخت سدر، زالزالک یا داروهای تلخ نظیر زنجفیل و داروهای شورمزه و تندمزه مانند سیر و پیاز است.

کسی که بدنش به آسانی می‌گدازد باید غذایش تر و زودهضم باشد.

یکشنبه 1391/02/03
تغذیه درقران وحدیث ...  

تغذیه در قرآن و حدیث(1)



قرآن :

1 - از روزی خدا بخورید و بیاشامید و در زمین به فساد و فتنه انگیزی نپردازید. (بقره - 60)

2 - از آنچه خدا روزی شما قرار داده است، حلال و پاکیزه بخورید. (مائده - 88)


احادیث:

1 - نیاز طبیعی هر فرد :

امام باقر (ع): خدای بزرگ آدمی را میان تهی (دارای شکم) آفرید و ناگزیز خوراک و آب می خواهد.(کافی – 287/6)

درباره این سخن حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم نقل شده است: « پروردگارا من به هر خیری که برایم بفرستی نیازمندم» ، امام صادق (ع) فرمود : خوراک خواست که به آن نیازمند بود. (بحار – 313/66)


2 - انواع خوراکی ها :

امام صادق (ع) : آنچه از زمین بیرون می آید و خوردن آن بر انسان روا و حلال است سه گونه خوراکی است:

گونه ی اول دانه های گیاهی از گندم، جو، برنج، نخود و کنجد  و دیگر دانه های روغنی و سایر دانه ها را شامل می شود. هر دانه ای که بتواند خوراک انسان شود و به او نیرو بخشد، خوردنش حلال است و هر چه در آن زیانی برای بدن انسان وجود داشته باشد خوردن آن حرام است، جز در حال ضرورت.

 امام صادق (ع): آنچه نوشیدن آن حلال است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.

گونه دوم میوه هایی است که از زمین به دست می آید و برای انسان خاصیت غذایی دارد و با خوردن آن نیرومند می شود که خوردن همه آنها حلال است. آنچه به بدن آدمی زیان برساند ، خوردنش حرام است.

گونه سوم انواع تره بارها، سبزی ها و رستنی های دیگر است که خوردن آنها خاصیتی برای آدمی دارد و خوراکی است برای او، که مصرف آنها حلال است و خوردن گونه هایی که برای آدمی زیان بخش است، همچون گیاهان سمی و خرزهره حرام است.

اما آنچه از گوشت جانواران خدا خوردن آنها را حلال دانسته است، گوشت گاو، گوسفند، شتر، پرندگان و گوشت جانوران وحشی که دندان تیز و چنگال درنده ندارند.

آنچه از تخم پرندگان خوردنشان حلال است، ‌تخم هایی است که شکل دو سر آن با یکدیگر تفاوت داشته (بیضی شکل) باشد.

 امام صادق (ع): مؤمن ، با شکم گرسنه از خانه خویش بیرون نرود، که این کار بر عزت و کرامت او می افزاید.

از شکار دریایی، خوردن گوشت ماهی  هایی حلال است که سطح بدن آنها را فلس هایی پوشانده باشد.

آنچه نوشیدن آنها حلال است، آن است که زیاد آن عقل را دگرگون نسازد و آنچه زیاد آن چنین باشد، نوشیدن اندک آن نیز حرام است.


3 - عزت اجتماعی و خوراک :

امام صادق (ع): بر مؤمن لازم است که پیش از خوردن طعام (یعنی با شکم گرسنه) از خانه خویش بیرون نرود، که این بر عزت و کرامت او می افزاید.(بحار- 341/66)


4 - افزایش نیازمندی به هنگام سالخوردگی :

امام سجاد (ع): خدایا بر محمد و آل محمد(ص) درود فرصت و گسترده ترین روزی خویش را بر من در ایام سالخوردگی مقرر فرما و بیشترین نیروی خودت را در ایام درماندگی بهره ی من ساز. (صحیفه سجادیه-135)

یکشنبه 1391/02/03
انواع مزاج درقرآن ...  

انواع مزاج در طب قرآنی

افراد از نظر نوع مزاج به چهار دسته تقسیم می شوند: 1)افراد صفراوی مزاج 2) افراد سوداوی مزاج 3) افراد بلغمی مزاج 4) افراد دموی مزاج

صفراوی
صفرا ترشحات كبد است که رنگ آن زرد كه جزء آتش بوده گرم و خشك است و گرما زیاد تولید می كند.ph~8.5  است
بیماری صفرا
كسانی كه صفرا زیاد تولید می كنند - سر درد – شقیقه نبض میزند -زردی سفیدی چشم – سیاهی رفتن چشم – سرگیجه - طعم دهانشان تلخ شده  ترش كردن گلو وقتی صفرا داخل معده بیاید –تشنگی- سوزش جگر زیر دنده راست آنها خیلی گرم است و حداقل دو درجه تب دارند و لبهای آنها دچارخشکی بوده پوست سرشان ترك خورده و می سوزد و بعنوان شوره و حتی ریشه مژه و دور پلك سوخته و پوسته پوسته می شود – پوست زبر – رنگ ادرار زرد تیره –ابرو میریزد – علاقه زیاد به آب یخ و یخ – تند خو بهانه گیر -موها تکه تکه میریزد. – دیدن خواب هولناك افتادن از بلندی جنگ و ستیز
علت:
غذاهای چرب و شیرین صفرا را زیاد می كند.
غذای مضر برای صفرا مزاج ها:
پرخوری – بعد از غذای مختصر دوباره غذا خوردن – آش رشته – ماكارونی سیر (مطلقا نخورید مزاج كبد گرم و تر است و سیر تبدیل به آتش شده و بیمار حالش بد می شود)-شیرینی 
درمان:
انار و شاتوت بهترین دارو است – زرشك – تمشك – زردآلو – هلو – خیار كاهو – هویج – روغن زیتون – كنجد – سیب – گلابی – سوپ جو – كدو خورشتی – خوراك قارچ – كدو حلوایی – اسفناج – گشنیز – نخود فرنگی – عدس - ماش - جو دو سر – لیمو عمانی 

سوداوی
سودا سرد و خشك از جنس خاك و رسوب خون است و PH=6 است و در طحال تولید می شود و طحال را فعال می كند. PH  خون باید بالای 7 باشد و اگر به 7 برسد به حالت اغماء و غش می رود) اگر سودا زیاد شود طعم دهان شور می شود – بوی عفونت دهان و كابوس می بیند و دچار افسردگی و خستگی – خود خوری – فكر زیاد بدون آنكه بداند – لاغری – بی نشاطی – یبوست شدید هفته ای یك بار– مدفوع قیری و سیاه – سوزش هنگام دفع ادرار – ادرار تیره خاكستری می شود – حالت تهوع– حس تاریكی چشم و شب كوری – تیرگی رنگ پوست و صورت – سوزش معده– خارش زیاد بدن وترك خوردن پوست – قلنج معده
علت
غذا های مانده و بیات و شور و نمك سود سودا را زیاد می كند
غذای مضر برای سوداوی مزاج ها
عدس - نوشابه با غذا - ماهی دودی – غذای مانده و بیات – نمك سود – خیار شور – گوشت پیر (رنگ قرمز تیره) – پنیر نباید بخورند
درمان
خوردن غذای گرم و تر – ملین – سوپ جو (با پاچه گوسفند – كمی زنجبیل   زعفران) بعد از سلامتی عسل و قدومه شیرازی مرتب استفاده كنید – توت با آب گرم طهارت کند- –انجیر – خرما – كشمش – هل – دارچین – زیره  زعفران
بلغمی
بدن علیه خودش انقلاب می كند و رماتیسم مفصلی می آورد .مثل كشك و آب یا سفیده تخم مرغ است ومربوط به سیستم لنفاوی یا سیستم ایمنی یا است.از جنس آب وسرد و تر است و كسانی كه سردی زیاد بخورند (ماست ترشی)بلغم فعال می شود. وزیر چشم پف كرده - مزه دهانشان ترش می شود – پوست شل و ول و سفید و آبكی می شود – پوست مقطعی سفید می شود (برص) و موها زود سفید می شود و مو – لك قهوه ای در سفیدی چشم و سردی دست وپا و پا درد و زانو درد – لرزش دست و پا (پاركینسون) دیر هضم شدن غذا – درد معده – تنگی نفس موقع خوردن غذا - قلنج می كنند و دوست دارند ماساژ بدهند و درد كمر و بین شانه ها و گرفتگی ماهیچه پشت گردن - كسل و خواب آلود – جاری شدن آب از دهان در خواب – دچار تپش قلب وقتی از خواب بیدار می شود - رقیق بودن آب بینی – ترشح بینی – سرفه زیاد - فراموشی – دفع ادرار زیاد همراه با فشار ضعف مثانه .
علت:
غذاهای لبنیات و ترشی و سركه بلغم را زیاد می كند.
غذای مضر برای بلغمی مزاج ها:
لبنیات – ترشی – لیته – شور – سیب زمینی – عدس – قارچ – گوشت گاو و گوساله – گوشت سفید(برای رماتیسمی ها بد بوده و درد را زیاد می كند)- چای – قهوه – نسكافه – میوه ترش و كال – نارنگی – كیوی – گرمك(سرد است) – خیار پوست كنده – لیمو شیرین – سوپ جو با زنجبیل
درمان:
گوشت (شتر – گوسفند - كبوتر – سار – گنجشك) – ادویه جات (هل – دارچین – زنجبیل – زیره – زعفران – زنیا – سرنجان – خولنجان – سیر- موسیر – خردل) - سبزیجات(كرفس – نعناع – ریحان – جعفری – ترخون – مرزه) - كلم – مارچوبه – هویج - كدوحلوایی - لیمو ترش – گندم – نخود – گردو هندی – قدومه شیرازی
دموی 
از جنس هوا و گرم وتر است وبرای رساندن غذا واكسیژن به سلولها است.و اگر زیاد شود مزه دهان شیرین می شود- سر سنگین شده – – چرت زدن  كم حواس –كش آمدن آب دهان – زبان قرمز می شود مثل آنكه رب انار یا زرشك خورده باشد و بدن دچار خارش و دمل و جوش ریز بیشتر در گردن بین كتف شده از لثه خون می آید و مضطرب میشود.
علت :
پرخوری وخوردن بیش از حد خون را زیاد می كند 
غذای مضر برای دموی مزاج ها:
پر خوری - بادنجان – غذای نشاسته ای – آب یخ –شیرینی - غذای ممنوعه
درمان:
ناشتا (خاك شیر - بالهنگ – تخم ریحان – تخم مل – قدومه شیرازی – بالنگو – اسفرزه) یكی از اینها را در آب بریزید حجمش زیاد می شود و بخورید حركات دودی روده را زیاد كرده و روده براحتی كار می كند – استفاده از ترشی طبیعی فصل (شاتوت - زرشك – لیمو ترش – آب نارنج – مركبات) – سوپ جو – نان جو - سالاد با روغن زیتون و آب لیمو قبل از غذا – جوانه ها – سبزی – میوه

منبع :وب سایت طب قرآنی

پنجشنبه 1391/01/31
مهدی جان ... ...  

آن دم که تو را میخواهمت ، ذره ذره وجودم ملتمسانه تو را می طلبد

آن هنگام که بوی عطر یاس می پیچد در غروب جمعه هایم می خواهمت و آن هنگام که از تمام دنیا دلم می گیرد دوست دارم فریاد کنم و ندای این المهدی را به گوش تمام عالم برسانم

مهدی جان فقط به امید دیدن توست که این رنج بار زندگی را میتوان تحمل کرد و فقط به امید در رکاب تو بودن است که ایلیای من پا به این عرصه خاکی گذاشته است . میخواهم و میدانم که او میتواند یار تو باشد. آقا جان اگر به غلامی قبولش نمایی، اگر .... یعنی میشود ؟

کاش لباس رزم را میشد آسان خرید . کاش چلچله ها که غروب به خانه شان باز می گردند سلام ما را به تو برسانند و بگویند که ما در تدارک آمدنت خیابانها را آب و جارو کرده ایم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ایم.

آقا جان کاش مدینه باشم وقتی می آیی، کاش مدینه باشم وقتی تربت یاس کبود را به همه نشان میدهی. کاش باشم آن دم که باید باشم آخر مگر برای تشییع جنازه مادرت نوکر نمیخواهی ؟ کاش باشم آن دم که باید باشم، کاش ..... کاش

چه خوش است در هوایت به دمی نفس کشیدن

چه خوش است بینهایت شدن و ز دل پریدن

گل باغ آسمانی، دل من هوای تو کرد

دم آخرم بیا تو چو دلم نوای تو کرد

سه شنبه 1391/01/29
پاسخ به شبهه در کلام آیت الله جوادی آملی ...  

آیت الله جوادی آملی گفت: شبهه‌ای که در ذهنیت بعضی افراد در خصوص حجاب هست، این است که خیال می‌کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.

راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‌نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است، لذا می‌بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آن‌ها پرونده را مختومه اعلام می‌کنند،

اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌باشد، همه این‌ها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‌اللَّه مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‌ای این درس رقّت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا می‌شوند که در غرب ظهور کرده است.

لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم می‌گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌شود عصمت زن، حق‌اللَّه است و به هیچ کسی ارتباط ندارد.

قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌گوید می‌فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز می‌داند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بی‌بهره‌اند