/dtd/xhtml1-transitional.dtd"> ساحل امیدوآرامش Coast calm
ساحل امیدوآرامش Coast calm
پنجشنبه 1393/04/12
عادی ومعمولی باش ...  
اگرانسان به مسائل جنسی زیادازحدتوجه کندخودرادرورطه نابودی انداخته زیرا مشغول شدن فکربه آن خانمان براندازاست وته ندارد وزندگی،شخصیت وهمه چیزفردرانابودمیکند. هدایت الهی حلال ها وحرام هاست.. جمعی به حضورپیامبراکرم ص رسیدندوگفتندماافکاری به ذهنمان می آیدکه ازگفتن آن شرم داریم پیامبرفرمود:بدانیدهرفکربدکه به ذهن شماخطورکرد، ازشیطان است ،وهرفکرخوبی ازفرشتگان..مومن براوچهل روز نمی گذرد که دچارنگرانی، وسوسه وحدیث نفس میشود پس دراین حالات دست خودرابرسینه بگذاریدوبگویید:بسم الله وبالله واشهدان محمدرسول الله..وبرای دورشدن شیاطین جنی بسیاربگویید:لاحول ولا قوۀ الابالله العلی العظیم ودورشدن شیاطین انسی بسیارصلوات بفرستید.

یکی ازکارهاونقشه های  شیطان این است که انسان راازبخشش الهی ناامید سازد.شیطان دائم تلقین میکندکه توبااین همه گناه کی بخشیده میشوی؟.توجه به این مسئله بسیارمهم وبااهمیت است. بایدبدانیم خدای متعال خود به پیامبرش فرموده اگرهرروزاشتباه کنی وبعدازمن معذرت بخاهی تورامیبخشم . تمام انسانها تالحظه مرگ وهرروز می توانند توبه ومعذرت خاهی کنندحتی اگرگناهان واشتباهات زیادی مرتکب شده باشد.

ازرحمت خداناامیدومایوس نباشید چراکه جزکافران ازرحمت خدا ناامید نمی شوند.(سوره یوسف/87)

ناامیدی کفر است.

هیچ انسانی نیست که بگویدهرگزاشتباهاتی نداشته"مهم این است که بیدارشویم وهوشیارباشیم.انسان از"نسی"یعنی فراموشی می آیددوای این فراموشی داشتن هدف درزندگی وتلاش ست یعنی اینکه بدانیم ازکجاآمده ایم برای چه آمده ایم وبه کجامی رویم .بایدهدف کاروزندگی دنیایمان راباهدف آفرینش مان یکی کنیم.

تمام انسانهای بزرگ هم دائما وهرروزتکرار میکنند "اهدناالصراط المستقیم"وخودرااز بدیهای نفس خود،شیطان ودوستان ناباب درامان نمی دانندودائم مواظب خوبیها وبدیهاهستند.

به شیطان دشنام ندهید ازشرش به خدا پناه ببرید.(پیامبراکرم ص)شیطان واقعا وجود دارد آن راباور کنیم .ولی اوتنها می تواند وسوسه کندوفکروخیالات بد به وجودآورد این ماهستیم که باید علم وآگاهی پیداکنیم که چگونه خودراپاک نگه داریم .

 

دوشنبه 1392/12/26
شجاعت... ...  
 

امام به مالک هشدار می دهد که افراد ترسو و حریص را جزء مشاوران خود قرار ندهد.

در جای دیگر در مورد فرماندهان بزرگ لشکر (یا همه معاونان و کارگزاران) می فرماید: «ثم الصق بذوی المروآت و الاحساب و اهل البیوتات الصالحة و السوابق الحسنة ثم اهل النجدة و الشجاعة و السفی ء و السماحة، فانهم جماع من الکرم و شعب من العرف؛ رابطه خود را با افراد با شخصیت و اصیل و خاندان های صالح و خوش سابقه برقرار ساز، سپس با افراد شجاع و با شهامت و سخاوتمند و بزرگوار همکاری داشته باش، چرا که آنها کانون بزرگواری و مرکز نیکی هستند» ! (32)

در اینجا امام (ع) مساله شجاعت و شهامت را از اصول اساسی صفات برجسته انسانی و فرماندهان لشکر یا کارگزاران به طور عام شمرده است.

2- در حدیث دیگری از همان حضرت می خوانیم: «الشجاعة زین، الجبن شین؛ شجاعت زینت است و ترس عیب است» . (33)

که خداوند سبحان آن را در وجود کسانی که دوستشان دارد و آزموده است قرار می دهد» . (34)

و در جای دیگر افتخارات خود و خاندانش را در دو چیز خلاصه می کند که باز یکی از آنها شجاعت است. (36)
ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که «شجاعت» معنی وسیع و گسترده ای دارد که دلیری در میدان نبرد یکی از شاخه های آن است. شجاعت در میدان سیاست، در مسائل علمی، و ابراز و اظهار نظرات جدید منطقی و نوآوریها، و شجاعت در مقام قضاوت و داوری و مانند آن هر کدام یکی از شاخه های مهم شجاعت محسوب می شود، لذا در بعضی از روایات می خوانیم: «الصبر شجاعة؛ صبر نوعی شجاعت است» . (40)

و در حدیث دیگری از همان بزرگوار می خوانیم: «لو تمیزت الاشیاء لکان الصدق مع الشجاعة و کان الجبن مع الکذب؛ هرگاه اشیاء از هم جدا شوند، صدق و راستی وسخاوت در کنار شجاعت و ترس در کنار دروغگویی قرار خواهد گرفت» . (42)

 


... ادامه مطلب
دوشنبه 1392/12/26
شجاعت یاترس؟؟ ...  
 

شجاعت در لغت به معني قوت قلب داشتن به هنگام سختي است.[1]شجاعت از بزرگترين كمالات نفساني است، اين حالت حد تعادل قوۀ قضبيه مي‌باشد و حد افراط آن را تهور و بي‌باكي گويند و حد تفريط آن همان جبن و ترسويي است و آن روي­گردانيدن و ترس از چيزهايي است كه نبايد از آنها ترسيد.[2]

   از نظر فلاسفه و حكما، شجاعت يكي از خصائل چهارگانۀ علم اخلاق است كه عبارتند از حكمت، شجاعت، عدالت و عفت. ( اين چهار خُلق، اصول اخلاق نام دارند.)[3]
 
ترس معقول:
    ترس يكي از پديده‌هاي روحي و طبيعي و از نعمتهاي بزرگ خداست چرا كه اگر انسان از هيچ چيز خطرناكي نترسد به زودي زندگي خويش را از دست خواهد داد، اين همان تهور و بي‌پروايي است و ترس مذموم آن است كه انسان از عواملي كه در خور ترسيدن نيست بترسد، هر خطر موهومي را جدي بگيرد و هر دشمن خيالي را مايۀ وحشت قرار دهد و از ورود در هر كاري به احتمال عدم موفقيت واهمه داشته باشد اين ترس مايۀ عقب ماندگي و ناكامي است و مايۀ شكست و ذلت مي‌باشد.
  در اين گونه موارد بايد خطرات جدي را پيش‌بيني كرد و راه مقابله با آن را شناخت و احتمالات نسنجيده و نامعقول و احتمالاتي كه هميشه و در همه حال وجود دارد نبايد سد راه انسان شود، اين روشن‌ترين تعريف براي مسأله شجاعت به عنوان يكي از صفات فضيله و ترس به عنوان يكي از صفات رذيله است.[4]
حضرت علی (ع) مي‌فرمايد:
«اَلْجُبْنُ والْحِرْصُ والْبُخْلُ غَرائزُ سوءٍ يَجْمَعُها سوءُ الظَّنَّ بالله سُبحانَهُ »[5]
«بُزدلي و آزمندي و بخل، خویهاي بدي هستند كه از بد گماني به خداي سبحان مايه مي‌گيرند.»
   با توجه به اينكه عالم محضر خداست و همه جا ذات پاك او حاضر و ناظر است مؤمنان بايد بر خداي تعالي توكل كنند و با شجاعت و شهامت به سوي اهداف مقدس و مهم خويش پيش روند.[6]
    افراد ضعيف الايمان با اتكا به قدرت خودشان كه به هر حال شكست پذير است، خويش را ناتوان مشاهده مي‌كنند به همين دليل ترس و وحشت در صحنه‌هاي مهم زندگي بر آنها چيره مي‌شود.[7]
 

 

سه شنبه 1392/11/01
ایمان وتفكرديني ...  

از منظر قرآن کریم انسان موجودی است دو بعدی: مادی و ملکوتی (معنوی) و  اعمال و رفتار او بر اساس بعد معنیو او ارزیابی می شود نه بعد ظاهری او (مادی) و در آخرت نیز آدمی بر اساس بعد ملکوتی خود محشور می شود نه بعد ظاهری.
خودآگاهی و خودشناسی یعنی شناختن فطرت خود، اینکه از کجاوبرای جه آمده ای؟ وبه کجا می روی؟ یعنی شناختن ابتدا و انتهای زندگی خود و هستی. اگر فطرت الهی نبود هیچکس پروردگار و روزی دهنده ی خود را نمی شناخت. همه انسان ها بر فطرت توحید آفریده شده اند. «امام صادق (ع)»
ویژگی های فطری تمام انسان ها از منظر قرآن کریم: خودآگاهست، می داند چه می کند، خداجو و خداپرست است، در گرفتاری ها رو به سوی او می برد، کمال جو وتعالی خواهست، یعنی توان رسیدن به تعالی و پیشرفت را دارد.
عناصر سازنده شخصیت و هویت انسانی از منظر قرآن کریم: عقل و اندیشه، قلب و دل، اختیار و اراده.جنبه های منفی شخصیت انسانی از منظر قرآن کریم: میل به آزادی بی حد در کارها و خواسته ها، موجودی مجادله گر، ضعیف و رنجور، ناامید، ناسپاس و کم صبر.
 مالک تمام هستی فقط خداست و تمام حمد و ستایش برای اوست. حقیقت شکر اطاعت، عبادت و دوری از گناه است. همه چیز تسبیح خدا را می گوید ولی شما نمی فهمید. «اسراء/44»
انسان چون چشم حقیقت بین ندارد مالکیت و ملک های اعتباری برای خود می سازد در حالی که مالک حقیقی دنیا و آخریت خداست. ثواب و عقاب بر اساس اختیار است. انسان در عمل آزاد است. ما تا آنجا اختیار داریم که سخن را بگوئیم یا نگوئیم اما اثر سخن در افکار و نتایج آن از اختیار ما بیرون است و نتیجه نهایی آن در آخرت است.
ما باید در همه حال در حال رشد باشیم و در حرکتی هماهنگ با اجتماع رشد کنیم. رشد و هدایت یعنی عمل به وظایف بندگی باید باور کنی که همه چیز به دست خداست و او پروردگار و آفریننده ی همان جهان است. سر رشته ی تمام امور دست خداست و انسان تا آخرین لحظه ی عمر حتی در قوای وجودیش، نیروی فکرش، همه و همه نیازمند یاری خداست.
رشد و هدایت در این صورت است که نصیب انسان می شود. عبادت خود یک پرورشگاه است. مراقبه یعنی مثل یک بازرس اداره، بازرس خودت باشی. تفکر شرط اساسی تسلط بر سرنوشت خود و جامعه است. ضامن حکومت اراده، ایمان است. و قوه ی اجرایی عقل، اراده. سوره ی حمد عصاره معارف قرآن کریم است. (مبدأ، معاد، توحید، علم به اسماء الهی، ضروریات زندگی(پاکسازی روح و باطن)، شناخت نفس انسانی(پیروی از انسان های آگاه به حقایق الهی)، صراط مستقیم (راه پیروزی و پیشرفت انسانی، پیروی از خداوند و انسان های هدایت شده است). «تفسیر سوره ی حمد»
اختلاف و تفرقه از نغمه های شیطان و یکی از عوامل اصلی کشتارها و عذاب الهی است. امت اسلامی واحدند که بر گرد ایمان به خدا جمع شده اند. «قرآن کریم»
کسی که دنیایش بر او فراخ و پر نعمت شد و نفهمید که آنها او را می فریبند، او به خدعه و فریب عقلش دچار شده، زیرا دنیا محل گذر است و در هر نعمتی شکریست و در هر سختی صبر. «مولای متقیان»
زندگی سعادتمند در گرو سه چیز است: استغفار، داشتن یک کار سودمند، حفظ زبان. نه آنقدر خشمگین باش که همه را از خود برانی و نه آنقدر نرم که همه بر تو دلیر شوند. نرمی زیاد غیرت را از بین می برد و خشم زیاد نیکویی را.
روی پرده ی کعبه این آیه حک شده است: «بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.» هرگاه مشکلی برایتان پیش آمد از ما کمک بگیرید. «امام رضا (ع)»وقتی سختی ها و مشکلات آمد به خدا پناه ببرید با نماز، دعا، صبر و شکر. «مولای متقیان»
خدایا به ما یقین و اعتمادی بده که ما را از دویدن به دنبال رزقی که خود بر عهده گرفته ای و در کتابت سوگند یاد نموده ای که ضمانت آن را کرده ای، باز دارد.«امام سجاد (ع)»روزی ضمانت شده است.
"«شخصیت واقعی ما همان باورها، ارزش ها و اعتقادات ماست که مربوط به بعد ماوراءالطبیعه ماست که دیده نمی شود و از بقا و ابدیت برخوردار است یعنی هویت ما روح ماست نه جسم مادی. انسان علاوه بر تن، یک روح یا من، دارد که بدون بدن دارای وجود مستقلی است و بقاء آن به بدن بستگی ندارد و لذا با مرگ و رها کردن بدن زندگی به پایان نمی رسد.انسانیت انسان (روح) بدون این بدن باز خودش، خودش است و بدنش در حقیقت انسانی او دخالتی ندارد.
جسم یا بدن ابزاری است در خدمت روح است. آنچه حافظ شخصیت و من هر انسانیت همان روح اوست نه جسم او، چرا که همواره بدن در طول عمر در حال تغییر است. اما من، ثابت و از بین نمی رود و مسئول اعمال و عقاید. انسانیت انسان هست نه بدن مادی او، پس روح همواره خواهد بود و با خودش و اعمالش برای همیشه زندگی خواهد کرد. انسان از مرگ می ترسد چون عمل جاودانه بودن را اشتباه گرفته است. «کتاب معاد»
دنیا مادی است پس از بین رفتنی است و آخرت جاودانه است چون مادی نیست مثل: عقل، عشق، خداوند، غیب، خشم و ... که دیدنی و لمس کردنی نیستند. پیامبران آمدند تا او را متوجه کنند که محل تحقق این آرزوها دنیای دیگریست که باید خود رابرای زندگی خوب در آنجا آماده کرد. انسان به کمک انبیاء می تواند جهان، انسان، زندگی و مرگ را خوب و درست بشناسد و بفهمد که جاودانه است. همین است اهمیت دین، معنویت و داشتن جهان بینی الهی و توجه به خداوند در مشکلات است.
مرگ نسبت به دنیا مرگ است و نسبت به جهان پس از آن تولد است. پس یک تحول، انتقال و خارج شدن است نه نابود شدن. که قسمتی از زندگی است و آغاز مرحله ای جدید از بخش اصلی آن. مثل اینکه انسان از کودکی به جوانی برسد که در آن صورت نسبت به کودکی مرده، اما نسبت به جوانی زنده شده است.
بهشت و جهنم باطن اعمال ماست. از الآن ساخته شده میشودنه اینکه بعداً ساخته شود. با اعمال ما ساخته می شود. روزی که حسب، نسب، مال و مقام همه نابود می شوند و ذره ای مفید نخواهد بود و جز اعمال چیزی نمی ماند.
دنیا هیچ حقیقتی جز معنویت و بودن در مسیر صراط مستقیم الهی و شکر به درگاهش ندارد. گول سختی ها و مشکلات و گرفتاری ها را نباید خورد. زیرا خاصیت دنیا فریب دادن از حق و حقایق باطنی واصل است. حق و صراط مستقیم خداوند متعال، پیامبران، ائمه (ع)، معاد، فرشتگان، کتب آسمانی، شهدا، مؤمنین و پیروان آنها است.»(طاهرزاده،1387،ص3-27-178-208)
دین جهت دهنده علم و عقل است که اگر نباشد مسیر را اشتباه طی می کنند. مانند قطب نمای یک کشتی. دنیا محلی است برای درست زندگی کردن، ساختن و آباد کردن، محلی است که ما آن را با انتخاب ها و تصمیم های خود می سازیم یا خراب می کنیم.(مطهری،1383،ص95)
برای درست زندگی کردن و درست به نتیجه رسیدن راهی جز معرفت به حقایق معنوی (دین) و آگاهی از علوم و قوانین اخلاقی، انسانی (علم و عقل) وجود ندارد. گر کسب کمال می کنی می گذرد، گر سختی و کار میکنی می گذرد، هر فکر و خیال می کنی می گذرد، دنیا همه سربه سر می گذرد.«وحشی بافقی»
هر زمان اندوهگین شدی بگو: «لا حول ولا قوه الا باالله» که این ذکرکلید شادی است و دفع کننده افکار مزاحم و متصل کننده به علم بالا. «امام صادق (ع)»
شما را با گرسنگی، فقر، مصیبت، بلا و ... می آزماییم و کسانی که بلایی به آنها برسد و صبر کنند و می گویند: «انا لله و انا الیه راجعون» اینانند هدایت یافتگان. پس درود بر آنها. «سوره بقره/ 57»
ایمان فقط خدا را قبول داشتن نیست بلکه باید به صفات او هم ایمان داشت. مثل: رازقیت: روزی از جانب اوست، بخشندگی، مهربانی، غضب، قهر، خشم، انتقام گیرنده و ... . هدف از این دنیا انتخاب راه درست است. هدایت الهی حلال ها و حرام هاست. دنیا جای امتحان دادن، ساختن خود و جامعه و کار کردن است.
راهی که به وسیله ی آن از آینده باخبر شویم وجود ندارد پس ای مرد بر خدا توکل کن و صبر داشت داشته باش که همه چیز از جانب اوست. «شهید آوینی»
خیر دنیا و آخریت در مدارا کردن با مردم و صبر در سختی هاست، زیرا دنیا محل گذر است. عقل محتاج سه چیز است: علم: تجربه، مشورت. علم چراغ عقل است. تجربه ها خود ثروتمند که تنها با بذل تلخی به دست می آیند. ایمان انسان را می سازد و انسان با نیروی علم جهان را. آنجا که علم و ایمان توأم شود هم انسان سامان می یابد و هم جهان. ایمان مانع آن می گردد که انسان آینده را و خود را بر محور مادی و فردی بسازد. ایمان به انسان جهت می دهد و آن را از انحصار مادیات خارج می کند و در مسیر حق و اخلاق سوق می دهد. (مطهری،1383،ص162)
کمال در سایه ی اراده ی آگاهانه و رهنمودهای عقل به دست می آید. (بهترین ها را ترجیح می دهد.) در دین داری کم نگذارد. کار شیطان اغواگری (گمراه کننده) کاری می کند ظاهر را بینی و باطن را نبینی.
ای کمیل هیچ کاری در زندگیت نیست مگر آنکه تو نیازمند به دانستن قانون الهی آن هستی. «مولای متقیان» (انگیزه الهی داشتن و دانستن قوانین الهی)
آگاه باشید که با از دست دادن دینتان، حفظ کردن چیزی از امور دنیا سودتان نمی رساند و با حفظ ستون دینتان و ازدست دادن چیزی از دنیایتان به شما زیان نمی رساند.«خطبه 173 نهج البلاغه»
 غفلت سنگ دلی می آورد ( امام محمد باقر ع): غافل: کوردلی، اشتباه، سرگرمی، فراموشی، از بین رفتن شیرینی عبادت، تلخ نبودن گناه و فرق نگذاشتن بین حلال و حرام و عمر خود را در چیزی ضایع کند که سبب نجات او نیست.
اصل و ریشه هرکس عقل و دین اوست. ثمره عقل پیروی از حق است و حق راه خدا، پیامبر، ائمه (ع) و هرکس پیرو آنهاست. دلیل و حجت خدا بر بندگان پیغمبر است برای هدایت، و حجت میان بندگان و خدا، عقل است.(حسینی،1389،ص50)
زیاد تکرار کن: «بسم الله وباالله و لا حول ولا قوه الا بالله» تا از شر حسودان و بدخواهان در پناه خدا باشید و نیز بگو: «اُفَوٌِضُ اَمری الی الله ان الله بصیرٌ بالعِباد.»
 هرگاه غصه دنیا بر تو هجوم آورد سه چیز را یاد کن تا غصه از دست برود: یادآور که بند بند استخوان هایت روزی در قبر از هم باز می شود، دیگران تنهایت می گذارند و می روند، کرم های از بینی ات بیرون می آید.«حدیث»
آیا پنداشته اید که شما را بیهوده افریده ایم و به سوی ما بازگشت نمی کنید؟ «مؤمنون/115» ایا انسان گمان می کند به حال خود رها شده است؟ «قیامت/75» پایان همه ی امور به من خداست. ایمان و عمل صالح دو ره توشه و دو رکن اساسی برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان درزندگی است. هدف برین زندگی خارج از زندگی چند روزه این دنیاست و در سرانجام آن است نه در متن آن. «استاد مطهری»
 هرگاه موج فتنه ها شما را گرفت به قرآن روي آوريد كه آن شفاعت كننده ايست كه شفاعتش پذيرفته مي شود. «معصوم (ع)» خداي متعال بشر را آفريد و براي هدايت آنها پيامبران و اوليائش را براي راهنمايي فرستاد و كتاب هاي آسماني را كتاب قانون براي هدايتشان. پس بايد امام هم همان خدا بفرستد كه فرستاده و مشخص كرده است.
اگر ساکنان آبادي ها ايمان آورده و پرهيزكار مي شدند بركات از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم ولي تكذيب كردند و كيفر آنچه انجام دادند آنها را فرا گرفت. «اعراف/ 96» و كساني كه ستم كردند به زودي نتيجه كار زشتشان به آنان خواهد رسيد. حبل ا... همان ائمه (ع) هستند كه بايد باشند و هستند. چون خودش فرمود كه اگر زمين از حجت خدا خالي بماند اهلش را فرو مي برد. پس هيچ زمان تا قيامت از حجت خالي نخواهد بود.
آيا كسي كه به سوي حق هدايت مي كند شايسته پيروي است يا كسي كه هدايت نمي شود مگر آنكه او را راهنمايي كنند؟ شمار را چه شده كه اين گونه داوري مي كنيد؟ «يونس/35» آيا انسان عادي مي تواند امام باشد؟
امام كسي است كه معصوم است و داراي علم الهي است. امام صراط خداست. بر اساس آيات قرآن كريم مصداق هاي صراط مستقيم عبارتند از: خدا و دين او، پيامبران، اسلام، قرآن كريم، امامان معصوم (ع) و كساني كه نعمت الهي نصيبشان شده است مانند شهداء، راستگويان، مؤمنين و تمام كساني كه در راه خدا هستند. «تفسير سوره ي حمد»
سختی های زندگی امتحان الهی است چون دنیا ناپایدار است و ما در اینجا به صورت موقت به سر می بریم و همه باید از آن کوچ کنیم، چه بینوا باشیم چه توانا. بنابراین زندگی راحت در گرو شناخت دنیاست. اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد، از سختی های آن اندوهگین و ناراضی نمی شود.
دنیا را آنگونه که هست بشناسید به خاطر گرفتاری های آن غمگین نشوید. اگر آنچه را خواستی نشد، اهمیت نده که چگونه هستیو آنچه را هست، سخت نگیر. شما برای آخریت آفریده شده اید. دنیا منزلی است که هر لحظه باید زا آن آماده ی کوچ باشی. دلهایتان را از آن خارج سازید قبل از آن که بدن هایتان از آن خارج شود. «مولای متقیان»
شما در دنیا مهمان هستید و مالتان، امانت. پس مهمان کوچ کننده است. و امانت بازگردانده میشود. «پیامبر اکرم (ص)» اگر سالن های انتظار بیمارستان ها، مطب پزشکان، ایستگاه های اتوبوس و ... از وضع مناسبی برخوردار نباشند، هرچند برای ما ناراحت کننده است اما قابل تحمل اند چون اماکن محل دائمی زندگی انسان ها نیستند.
وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان به خاطر خدا زندگی می کند، به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همه ی سختی ها را تحمل می کند. و انسان میداند چرا زنده است و چرا باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد. بدین سان ازحیرت و سرگردانی درمی آید و چون برای عالیترین و بلکه تنها مفهوم حیات زندگی می کند، بر خود می بالد و احساس رضایت و خوشنودی می کند.
داشتن وسایل خوشبختی را با خوشبختی اشتباه می کند. درست است که با داشتن وسایل خوشی راحت تر و بهتر می توان زندگی کرد ولی این طور نیست که هرکس کلیه وسایل خوشی را داشت خوشبخت باشد و آن کس که نداشت بدبخت! خوشبختی چیزی است که می توان آن را با طرز تفکر صحیح از زندگی آن را به دست آورد. چه بسا خانواده های فقیری که در اوج رضایت و خوشبختی هستند پس برای خوشبختی نباید فقط به دنبال پول و ثروت باشیم.(پریور،1370،س118-126)
رضایت درونی، داشتن هدف های عالی تر از هدف های مادی در زندگی است، مثل: ایمان، توکل، صبر و ... و احساس ارزشمندی و شخصیت انسان به اینها می باشد. هرچقدر اینها بیشتر باشد امیدواری، تلاش، تحرک، نشاط و آرامش و موفقیت بیشتر خواهد بود.ما به اندازه ای که ایمانمان را باور داشته باشیم به همان اندازه می توانیم درست و راحت زندگی کنیم و آرامش داشته باشیم. آنچه در دنیا به دست می آوری تو را فریب ندهد، دنیا ناپایدار و زودگذر است و مرگ را در پیش رو دارد، اینجا راه است نه هدف، چگونه به جاودان ماندن امیدوار باشیم، از گذشت شب و روز بنایی را بالا نبرده مگر آن که آن را بعداً ویران ساخته، پس همتت را برایآخرت صرف کن نه برای دنیای ناپایدار که راه است (در راه نمان).
سرای سرور خانه ای در بهشت است که فقط از آن کسانی است که یتیمان و کودکان را شاد کرده اند. شهدا بدو نترس از پایان یافتن شادی و به دور از هرگونه ناراحتی و اندوه به استقبال شهادت رفتند و این از معرفت و شناخت آنان بود.
همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که توان بخشیدن و نبخشیدن تو را به دست اوست. «مولای متقیان» بهترین راه اثبات خدای متعال همان فطرت است. (امید انسان درناامیدی) که خود خداوند انسان ها را برآن آفریده (پدیدآورنده ی آسمان ها و زمین). کور باد چشم و دیده ای که تو را با آن نشانه ها حاضر نبیند «دعای عرفه».
یاد خدا، نور قلب، ستون ایمان و نگهدارنده از شر شیطان و گناه است. "دعا درک حضور خداوند در زندگی ماست و واگذاری مشکلات به نیروی مطلق اوست. سکوت بهترینرابط است. همه آنچه در زندگی ما رخ می دهد ممکن نیست بدون حضور و قدرت خداوند رخ دهد. «خانم دکتر باربارا دی آنجلیس، مشاور خانواده»"
راه رسیدن به معارف الهی و موفقیت در زندگی از منظر قرآن کریم دو چیز است: راه عقل ، تفکر و علم، راه دل و ذکر (فطرت).
عبادت و سعادت فقط به سواد نیست در هر سن و شرایطی راه برای سعادت باز است، تا اگر دسترسی به علم برای همه فراهم نبود را، دیگری جایگزینی آن باشد. و در واقع شخصیت قلبی (فطری) شخصیت انشان واقعی است چون او همه چیز را الهی میبیند. حتی عقل و علم را هم حجاب می داند، چون خود اصلی انسان همان فطرت پاک و درونی اوست. اگر «خود» فراموش شود خدا هم فراموش می شود.
حقیقت قرآن و دین و معنویت تنها توسط قلب درک می شود. قلب، حتی عقل را تابع خود می سازد. شخصیت قلبی رفتار ظاهری ندارد. اعمال و رفتار او ریشه در عمق حقایق عالم دارد. دین با قلب دین می شود نه با رفتار ظاهری. کنترل خواسته های انسان به تعدیل آنهاست نه تعطیل آنها. عقل در اسلام معیار کمال آدمی است.
الهی بنده ار از سه آفت نگه دار: وساوس شیطانی، هوای نفس و غرور نادانی. «خواجه عبدالله انصاری»
 ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم. «آیه ا... بهجت»
از خطورات شیطان پیروی نکنید که شما را به فحشا و منکرات می کشاند. «سوره نور/ 21» زیرا شیطان این است که قدرت تشخیص حق از باطل و عقل را از بین ببرد.
انسان دائماً در معرض انتخاب بین خوبی ها و بدی هاست و تنها زمانی جان سالم به در می برد که مجهز به عقل، علم ایمان و تقوا باشد.
 عقاید و اعمال و عواطف و احساسات پاک و آسمانی به انسان های الهی چنان عظمت روحی و عزتی می بخشد که تمامی نعمت های مادی نمی تواند جایگزین ذره ای از آن همه ابهت شودو در کنار این عظمت بی نظیر،آرامش و شادکامی درونی و ماندگاری به انسان می بخشد. افرادی را دیده ایم و یا شنیده ایم که با دست خالی و به دور از پشتیبانی قدرت های مادی چنان لرزه ای بر وجود استکبار وارد کرده اند که با نگاه ظاهری هرگز قابل قبول نبوده و این حقیقتی از پسوند انسان هایی است که خود را بدون خدا هیچ می دانند و در عمق وجود به این ارزش پایدار اعتراف می کنند اما پروردگاری که دگرگون کنده قلب ها و چشم ماست در دل ها و دیده ها عظمتی مثال زدنی به آنان عطا می کند و هر راه بن بستی را برابرشان می گشاید و نمادی گویا و دلربا از پیروزی حق بر باطل می شوند.
بدرستی که هرگاه خدای متعال بنده ای را دوست بدارد او را عزت و عظمت در دل ها و دیده های همگان می بخشد و در پرتو این زندگی غنا و بی نیازی در وجود او قرار می دهد تا آزاد، از وابستگی ها و یا حقارت ها و ناداری ها گردد  نورانیت در بین دو چشمان و سیمای او قرار می دهد و هرگاه بنده ای را دشمن بدارد او را به خود وامی گذارد و فقر و نیازمندی را در چهره ی وی می نشاند. «امام صادق (ع)»
کیمیای تو را کنم تعلیم که در اکسیر و در صناعت نیست.
رو قناعت گزین که در عالم             کیمیایی به از قناعت نیست
«انوری»
ای هشام کسی که دوستدار غنا و بی نیازی و سلامت در دین است پس باید تضرع و ناله به پیشگاه خداوند سر دهد و درخواست های خود را طلب کند که پروردگار عقل او را کامل کند، پس به آنچه خدا به او داده قانع می شود و راضی، و بی نیازی واقعی و حقیقی می یابد که همیشگی است و کسی که نتوانست به این مرحله برسد هرگز غنا و بی نیازی را  لمس نمی کند. «امام صادق (ع)»
ای کمیل به هنگام سرسختی بگو: «لاحول ولا قوه الا بالله» تا خدا آن را کفایت کند. به هنگام نعمت بگو: «الحمدلله» تا زیاد شود و چون روزیت دیر رسد استغفار کن تا خدا گشایش دهد. «مولای متقیان»
پیامبر (ص) به مولای متقیان برای ادای قرض فرمودند همواره بگو: «اللهم أغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» خدایا مرا به واسطه حلالت از حرامت بی نیاز کن و از فضل و رحمتت غنای درونی به من بده که غیر از تو چیزی نخواهم.
از شر شیطان، سختی های بعد از بلا، کج روی در دین، تسلط ظالمین، چیرگی بدهی و قرض و همه چیز به خدای متعال پناه ببرید. «مولای متقیان»
اگر تمام درهای آسمان و زمین به روی بنده ای بسته شده باشد ولی او تقوای الهی پیشه کند خداوند حتماً دری را به روی او می گشاید. «امام هادی (ع)»
سپاس خداوندی را که ما را به توبه و بازگشت از گناه راهبری کرد و اگر از فضل او همین یک نعمت را به حساب آوریم عطایش بر ما بسیار عظیم است. «امام سجاد (ع)»
پیش از آمدن بلا (امتحان آزمایش الهی از انسان به سبب خیر و شر یا خوبی وبدی که به او می رسد، با دعا آن را از خودتان دور سازید. سلامتی و بهبود کامل از سختی و مشقت را بخواهید. سوگند به آن که دانه را شکافت، بلا به مومن از سیل سریع تر می رسد و از بین رفتن دین را در بردارد. «مولای متقیان»
بلاها برای این هست که بهشت وجودیمان در باطن که بالقوه است به ظهور در خارج برسد. (بالفعل شود) اگر ذکر و یاد الهی را داشتید الان اینجا- کربلا- نبودید چون نفس و شیطان شما را از یاد و ذکر خدا بازداشت. «امام حسین (ع)»
نقل است از آقای قاضی استاد آیه ا... بهجت که گفته اند شبی در عالم خواب دیدند تمام عالم تحت فرمان امام حسین (ع) است و همه کاره آقا هم برادر عزیزش حضرت ابوالفضل (ع) است.
ذهن هیچگاه خاموش نمی شود و اگر آن را مشغول به کاری نکنی تو را به خود مشغول می سازد. با بی اعتنایی، رهاسازی و ذکر الهی، تلقین نفس و شیطان را از خود دور سازید. سوالهای بی اساس القائات شیطان است. عقل و اراده مظهر شخصیت واقعی انسان است و ایمان و دعا مکمل آن.
در امتحانات دنیا و گرفتاری ها نگرانی نیست« چون: زندگی که اندک روزهایی بیش نپاید و چون سراب زایل گردد.» «مولای متقیان»
دنیا آنقدر کوچک است که گویا اصلاً ازابتدا نبوده و آخرت آنقدر بزرگ که گویا ازابتدا بوده است. «امام حسین (ع)»
تمام داریی ها، نداری ها و گرفتاری ها وسیله ی امتحان الهی است. دعا و زاری و خود این گرفتاری ها وسیله ای است که ما را به خدا نزدیک می گرداند. زیرا غفلت و فراموشکاری ما را از خدای خودمان دور کرده است. (چوب عود وقتی می سوزد عطرش بلند میشود.)
خدای متعال دل ها را با نور حکمت زنده می گرداند آن چنان که زمین را بارش باران. استغفار همه ترس ها را از بین می برد. ترس از آینده، گذشته، فقر، بلا و ... تا زمانی که دو چیز بین شماست خدای متعال شما را عذاب نمی کند: وجود پیامبر اکرم (ص) (حجت الهی) و استغفار. «مولای متقیان»
اگر در گرفتاری ها صبر کنی خداوند بهتر از آنچه از دست داده ای نصیبت می کند. «امام معصوم (ع)»
این بلایی را که نازل شده یا نشده باشد دفع می کند. دعا کلید نجات و سلاح مومن و کمک خواستن از غیب است. دعا سرنوشت انسان را تغییر می دهد. (اما خیر و سلاح را خواستن بهترین چیز است) «امام معصوم (ع)»
شادی نمادی از زیستن آگاهانه و نمایشی از سپاسگذاری در درگاه الهی است. بارالها توفیق ده تا در عرفات درون بشناسمت، و در مشعر جان بجویمت و در منای دل با قربانی کردن خودبیابمت.
قدر تو به اندازه ی صبر توست و رازهای نهفته در صبرهایت! اصلاً تو آمده ام که صبر کنی. محی الدین عربی: صابران فاتحان پیروز زندگی اند.
رمز سلامتی جسم تغذیه صحیح، ورزش و خواب کافی بدون استرس است و رمز سلامتی روح عبادت و راز و نیاز.
گلزار بهشت است بهای صلوات، خواهی که شود مشکل آسان بفرست بر پیغمبر و آلش صلوات.
هرکس به خدا اعتماد تماید خداوند حل تمام مشکلات دنیوی و اخروی او را بر عهده می گیرد. «امام صادق (ع)»
دنیا با سختی به دست می آید و آخرت هم با سختی، عاقل کسی است که دنیای پایدار را برگزینند. «پیامبراکرم(ص)» و هرکس خداترس و پرهیزگار باشد خدای متعال راه بیرون رفت از گناهان، بلا و حوادث سخت را بر او می گشاید و از جایی که نمی داند روزی او را می رساند (مادی- معنوی) و هرکس بر خدا توکل کند همان برایش کافی است و خدا او را کفایت می کند، که خدا امرش را روان می سازد و بر هرچیز قدر و اندازه ای مقرر داشته و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید. «قرآن کریم، سوره طلاق/3،2»
هر مومنی به بلا گرفتار شود و صبر کند، اجر هزار شهید برای اوست. «امام صادق (ع)»
همواره تکرار کن امیدی هست چون خدا هست. ناامیدی از گناهان بزرگ می باشد.
چیست دین؟
برخاستن از روی خاک       تا ز خود آگه شود وجدان پاک«اقبال لاهوری»
اگر نماز نبود من سال ها قبل دیوانه شده بودم. «گاندی»
انسان به هر اندازه که تسلیم میل ها شود خودرا رها می کند و به حالت افتی، سستی و زبونی در می آید. امام نیروی عقل و اراده نیروی درونی و مظهر شخصیت واقعی انسان است. انسان به واسطه ی عقل و اراده است که می تواند مالک خویشتن شود و شخصیتش استحکام می یابد. «استاد مطهری»
مالکیت نفس و تسلط بر خود و رهایی از جاذبه میل ها هدف اصلی تربیت اسلامی است و غایت و هدف چنین تربیت آزادی معنوی است.«استاد مطهری،آزادی معنوی»
و الی ا... عاقبه الامور ایمان و عمل صالح دور، توشه برای رسیدن به هدف اصلی انسان در زندگی است. عقل را با ایمان و نیایش باید تقویت کرد تا بتوان در مقابل همه چیز مقاومت کرد و انسان جز از طریق تقوا به انسانیت و معنویت دست نمی یابد. و ارزش وجودی خود را درک نخواهد کرد. گرچه بعد ازاین محتاج علم، تجربه و مشورت و مطالعه است.
انسان دائماً در معرض انتخاب بین خوبی ها و بدیهاست و تنها زمانی زمانی جان سالم به در می برد که مجهز به ایمان و تقوا باشد. ایمان باعث می شود که انسان در مسیر درست گام بردارد. مثلاً نگاه و تخیل ازهم جدا نیستند اما تخیل فرد پاکدامن به آلودگی نمی گنجاند و در ذهن خود امور ناروا را نمی پرورد.
عمق نگرانی هایمان دوری از خدا را نشان می دهد. وقتی به هم می ریزیم و ناراحتی را ابراز می کنیم داریم اعلام می کنیم ایمان نیست. حقیقت ایمان توکل است.
بنده ام را به هر سو بگردانم برایش خیر است. اصل بندگی صبر است و راضی بودن به رضای الهی، چه دوست داشته باشد یا ناپسندش باشد. «امام صادق (ع)»
دنیا را همانند منزلی قرار ده که در آن فرود آوری سپس ازآن کوچ کردی یا همانند مالی قرار ده که درخوابت آن را یافته ای و چون بیدار شدی چیزی از آن را در دست ندیدی. دنیا همانند سایه است. «مولایمتقیان» کسی که دنیا را بشناسد به خاطر گرفتاری های آن غمگین نمیشود. آسایش و شادمانی در یقین و راضی بودن به رضای الهی است و اندوه و حزن در شک و نارضایتی. «مولای متقیان»
بنده ای خدا را گفت اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم، خدا گفت شاید نوشته باشم هرچه دعا کند.هرچه امید دارید نسبت به خدای سبحان داشته باشید.«مولای متقیان»
مهار فکر و خیال به مدد الهی و عقل امکانپذیر است. «درهای معصیت را با استفاده از «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» ببندید و درهای طاعت را با تسمیه «بسم الله الرحمن الرحیم» باز کنید.) «امام صادق (ع)» به درستی که «نفس بسیار امر کننده به بدی است مگر آن که خدای متعال رحم کند.» «قرآن کریم»
هر زمان احساس کنم که خدا را ندارم برای همه چیز ناراحت و نگران میشوم.«ش. الف»
به وجود خدا دل گواهی می دهد نه عقل ، و ایمان از این راه به دست می آید. «پاسکال ریاضیدان فرانسوی»
در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یکساله باش که وقتی او را به هوا می اندازی می خندد، چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت. یا رسول الله نام بود کلید امید و نجات، منتها یکی باشد و آن هم صلوات. احمد یعنی ستوده شده در زمین و تسلّی دهنده در آسمان و هم در زمین.
 بزرگترین تفریح کار است. «مولای متقیان» افراد پرکار فرصتی برای نالیدن ندارند. «لورابیرون-شاعر
انگلیسی»
من در زندگی حتی یک روز کار نکرده ام، آنچه انجام داده ام تفریح بوده است. «ادیسون» کسانی که کار می کنند و سرگرم کار هستند کمتر فرصت غصه خوردن خواهند داشت و دارای چنان نشاطی می شوند که جایگزینی برای آن یافت نشده، بیش از هر خوراک و نوشیدنی لذت بخش. هرگاه احساس می کنم درد و رنج به سراغم آمده به کار پناه می برم که بهترین درمان دردهای من است. کار انسان را از سه چیز نجات می دهد: افسردگی، تباهی و احتیاج. «ولتر- فیلسوف فرانسوی»
عقل سالم در بدن سالم است. ورزش، بازی و تفریح داشته باشید همانا من ناراحتم که در دین شما خستگی و بی نشاطی باشد. «پیامبر اکرم (ص)» خوب است پسر در خردسالی و نوجوانی بازیگوش و پرجنب و جوش باشد تا در بزرگی خویشتن دار، صبور و مقاوم گردد.
هر زمان دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن آنجا کسی هست که دردهایت را می شنود و اشکهایت را پاک می کند. آرامش واقعی را آنجا جستجو کن.
هزار آرزوی بشر در برابر یک تقدیر الهی محکوم به فناست. همه چیز را بسپاریم به خودش تا بهترین انتخاب را او برایمان به وجود آورد. (البته نه با تنبلی. تلاش را در مسیر درست انجام دهیم اما بقیه اش را به خدای متعال واگذار کنیم.)
 آرامش میوه صبر، ایمان و توکل است برای باورداشتن و امید به زندگی. به شرط یقین به وعده ی کمک الهی. همه چیز را فقط از خدایت بخواه. زیرا که توان و اراده بخشیدن تنها به دست اوست. «نهج البلاغه»
زمزمه: ای ولی نعمت، ای راهنما در حیرانی، ای برطرف کننده هر غم و اندوه و هر رنج و سختی، ای طبیب دل ها، ای پناه همه ی بندگان، ای آن که به جز عفو و بخششت جای درخواستی نیست و به جز فضل و رحمتت امیدواری نیست. «دعای جوشن کبیر»

عوامل غفلت:
ظاهر دنیا را دیدن (دنیا راه است نه مقصد) با اینکه وسیله هدایت (عقل، دل، چشم و گوش) دارد اما نمی­بیند و نمی فهمد 2- آرزوهای دراز 3- بی توجهی به آخرت (روزی خواهد آمد که جواب گوی تمام اعمالت باید باشی)4- تکبر ( غیر از خود فکر نمی کند، حرف حق و درست را نمی پذیرد و تغییر مسیر نمی­دهد حتی اگر در گمراهی باشد 5- غرور خود را از نفس و شیطان ایمن می­داند در حالی که دشمن ترین دشمنان نفس خود انسان و شیطان است(جهل) 6- تاخیر توبه (امروز و فردا می­کند در حالیکه هیچ ضمانتی برای لحظه بعد وجود ندارد) 7- زیاد خواهی و افزوده طلبی (تفاخر به مال و منال)8- نداشتن خلوص نیت (جز اعمال خالص برای خدا پذیرفته نمی شود).(فصلنامه شمیم معرفت،1389،شماره 22)
شیوه های شیطان:
 1- گمراه کردن و به آرزوها سرگرم کردن 2- اعمال زشت و ناپسند را زیبا جلوه دادن 3- تکبر
ابزارهای مقابله با غفلت، شیطان و نفس:
 1- شناخت خدا ( اینکه خداوند بر همه چیز آگاه است) 2- ذکر و یاد خدا راغ گفتن، نماز 3- عبرت از هلاک شدگان( پند بگیرید از تغییر و گذر زمان) 4- تفکر (در آفرینش آسمان ها و زمین، شب و روز که بیهوده آفریده نشده اند) 5- یاد مرگ، معاد و قیامت 6- حفظ نماز 7- قرائت قرآن 8- پناه بردن به خدای متعال
پنج کار بکن و هر چه خواهی گناه بکن:
 1- روزی خدا را نخور و هر چه خواهی گناه کن 2- برو جایی که خدا تو را نبیند  و هر چه میخواهی گناه کن3- از ملک خدا بیرون رو و هر چه میخواهی گناه کن 4- وقتی فرشته خدا برای گرفتن جانت آمد او را از خود دفع کن و هر چه میخواهی گناه کن 5- وقتی مالک دوزخ تو را خواست داخل دوزخ کند اگر می توانی نرو و هر چه میخواهی گناه کن (امام سجاد علیه السلام)(شمیم معرفت ش 25).
بعضی می­گویند با وجود علم و عقل چه نیازی به وحی است: این سخن درست مثل این است که فرزندی به والدین خود بگوید من به راهنمایی شما نیاز ندارم و می خواهم هر چیزی را خودم تجربه کنم تا بپذیرم، آیا این سخن به ضرر فرزند است یا والدین؟
معتقدین به وحی، علم،عقل و تجربه را کنار نمی زنندکه وحی را به جای آن بشناسند، بلکه آن را محدود می دانند و در کنار عقل و تجربه از وحی نیز بهره می جویند و بر شناخت خود از حقایق هستی  می­افزاند. خالق هستی درباره هستی، آینده، اهداف و راه صحیح اطلاعاتی از طریق انبیا و اولیایش در اختیار ما گذارده که بی اعتنایی به آن، محروم کردن خود از بهترین کانال هدایت است. و چه ظلمی بالاتر از اینکه بشر چشم و گوش خود را بر بخشی از دانستنی های کامل و جامع  ببندد (آقای قرائتی).اگر شیطان بر اطراف دلهای فرزندان آدم نمی چرخید  آنها به ملکوت نگاه می کردند( پیامبر اکرم ص). وسواس القاء شیطان و اطاعت از اوست. صله رحم کن حتی اگر بایک سلام، یا جرئه آب  دیدار باشد. صله ارحام اینست که  آزار نرسانی به دیگران (پیامبر اکرم ص).
کفر بر 4 پایه است:

فسق، غلو، شک، شبهه، فسق از جفا، کوری، غفلت و سرکشی است. غلو از خود رائی، ستیزه و نزاع و جدل، کج روی و شقاق با اهل حق است . شک از جدال و شکایت، هوی و هوس، تردید و دودلی و تسلیم در برابر نادان است. شبهه از شگفتی و تعجب از برخی نظرات، خود آرائی به باطل، باطل را حق جلوه دادن و توجیه کج رویهاست.
نفاق بر 4 پایه است: هوی و هوس، سهل انگاری، خشم و کینه، طمع
هوی و هوس از یاغی بودن، تجاوز به حریم دیگران، پیروی از آنچه دل خواست و طغیان، سهل انگاری از فریب خوردن، آرزو، هراس از غیر از خدا و امروز و فردا کردن است. خشم و کینه از تکبر، فخر فروختن، تعصی بی­جا در فکر و عمل. طمع از شادی و شادکامی بیش از حد، به خود بالیدن و مغرور شدن، لجاجت وافزون طلبی است.خداوند آنچه را بخواهد بر می­گزیند (امامت از جانب خدا است)(قصص/68). اگر کسی را خداوند انتخاب فرموده انکار کند مورد غضب الهی است( امام صادق ع)
نه فقر را نه طول عمر را به خود تلقین نکنید که هر کس فقر را به خود تلقین کند بخیل میشود و هر کس طول عمر را تلقین کند حرص می­ ورزد (امام کاظم علیه السلام). ترس از فقر(انجام بدی­ها، بخل و...) وسوسه شیطان است و امید به فضل خداوند (انفاق،خیر خواهی و...) الهام الهی است. شیطان به شما وعده فقر میدهد و شما را به بدی ها فرا میخواند، وخداوند به شما وعده مغفرت و فضل می دهد و به شما توسعه و فراخی نعمت میدهد و او بر همه چیز دانا و تواناست.(سوره بقره/268).)(شمیم معرفت ش 25).
آگاهی از برکت دهی خداوند و ازدیاد نعمت در برابر انفاق ترس از فقر را می­زداید و انسان را اهل جود و سخاوت می­سازد. عوض دادن انقاق  وعده خداوند است: بگو در حقیقت پروردگار من کسی است روی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گشایش میدهد یا بر او تنگ می­گرداند و هر چه را انفاق کنید (او عوضش را می­دهد او بهترین روزی دهندگان است (سوره سبأ/39). یعنی عوض دادن را کسی وعده میدهد که که روزی هم به دست اوست. میزان خوشبختی در مال و دارایی نیست (خزانه دار دیگران نباشیم) هر آنچه که بیش از مصرف از دنیا به دست آمده همانا خزانه دار آن برای دیگری هستی(مولای متقیان). باید توجه داشت که توکل واعتماد به خدای جای تلاش را نمی گیرد پس از نماز به کسب روزی بپردازید(سوره جمعه/10).
روزی جز با تلاش و کار به دست نمی آید. صبح زود به سوی عزت خودت کار حرکت کن.(امام صادق علیه السلام). میانه روی و حسن و تدبیر نیمی از زندگی است (پیامبر اکرم ص) (نه اصراف نه تبذیر، و نه بخل، بلکه میانه روی). کار موجب شادابی، خود ارزشی،ت أمین روزی و آرامش و آسایش است. سه چیز است که همه انسان ها به آن نیاز دارند : امنیت، عدالت و آبادانی (امام صادق علیه السلام). اعتماد نداشتن به خداوند مشکل اصلی است و این یک مشکل اقتصادی نیست (عدم ازدواج به خاطر مسائل مادی) یک مشکل شناختی و اعتقادی است. اگر شناخت­ها اصلاح شود و انسان ها به خداوند اعتماد داشته باشند نگران مخارج زندگی نخواهد بود واز صفا و آرامش زندگی برخوردار خواهد شد. سازش و مدارا را ترک مکن که نگرانی به تو روی میآورد. یک سوم زندگی تغافل است (ندیدن و نشنیدن در عین دیدن و شنیدن) و دو سوم آن صبر، مدارا، برنامه ریزی و مدیریت است. اگر با مجاهده نفس در مقام عمل راه می­روی و اگر تکاسل (تنبلی) کردی گدایی کن، آماده خفت بخشیدن است. العجل، دور فلک درنگ ندارد شتاب کن. تا انسان به سطحی ثابت و اعتقادی محکم دست نیازد متزلزلترین عنصر در برابر امواج تمایلات نفسانی و شرایط محیطی است ( شهید جعفر حجازی).
نگاه بد نامه رسان بدی هاست. «امام صادق (ع)» به کارهای زشت چه علنی و چه پوشیده نزدیک نشوید. «سوره انعام/ 151»
هیچکس غنیمتی به چنگ نیاورده که پرفایده تر باشد از غنیمتی که آدمی را از راه فرو نهادن چشم به دست آورده است. «امام صادق (ع)»از خطورات شیطانن و نفس پیروی نکنید که شما را به فحشا و منکرات می کشاند. «سوره نور/ 21»
هدف از نماز و ذکر خدا و پروردگار هستی و شکر به درگاهش به خاطر نعمت های فراوانش و دوری از فحشا و منکرات و عجب و تکبر است. عقل محتاج علم و تجربه است و کمال عقلانی به تدریج با تحصیل علم و اندوختن تجربه به دست می آید. لذا باید از مشورت و مطالعه غفلت نورزید تا بصیرت در امور پیدا شود.
چند عامل حبط (از بین رفتن) اعمال از منظر قرآن کریم: منت گذاشتن، اذیت کردن، ریا، شرک، حسد، سخن چینی، شراب خواری، کینه، غیبت. نگه داشتن عمل از انجام آن مهمتر است. حفظ ایمان مهمتر است.کلید حل مشکلات استغفار است. معرفت ریشه ی ایمان است. (این که بدانی همه چیز به دست خداست نه غیر او). اگر بعد از ماه رمضان دینداری سخت و سفت شد بدان که روزه ی تو اثر داشته است.
استغفار شاهرگ شیطان را می زند، دوستی و دشمنی به خاطر خدا ریشه اش را قطع می کند، روزه، رویش را سیاه می کند و صدقه پشتش را می شکند.امام معصوم علیه السلام. زحمت، را لطف را باز می کند.
روزقیامت هرکس را به نام امامی می خوانند که در روزگار حضرتش بوده است پس اگر ایمان به او را ثابت کند کتابش به دست راستش داده می شود.
همان امید انسان به خدا در لحظاتی که خطری انسان را در بر می گیرد و احساسی در انسان پدید می آیدکه از نیروی ماورائی کمک می طلبد همان امید و احساس، خداست. (مثلاً زمانی که انسان در دریاو سوار بر کشتی در حال گم شدن باشد.)
طبیعت کف عالم است نه سقف عالم. همه در لحظات خاص متوسل می شوند ولی خود نمی دانند. آه گفتن: یعنی ای خدا و آه از اسماء الهی است. اما دعا و توسل اختیاری عامل رشد و تکامل انسان است نه دعا و توسل اضطراری.
هرکاری در نزد خدا ودیعه بگذاری ضایع و گم نمی شود حتی خطورات دل. هیچ عملی بدون جزا نمی ماند و او یک نگاه. کلید همه ی قفل ها دست خداست. تدبیر همه ی عالم در دست اوست. «دکتر ازغدی»
 علم حقیقی که دانستن آن منفعت و ندانستن آن ضرر است سه چیز است: اعتقادات، اخلاق، احکام. «پیامبر اکرم (ص)»
احکام 5 دسته است: مسائل خودسازی عبادات، مسائل اقتصادی (تجارت، خمس، حفاظت اموال، وقف، وصیت، منابع ثروت)، مسائل خانواده (تشکیل خانواده، ازدواج، طلاق، ارث و ...)، مسائل سیاسی، اجتماعی (دفاع، جهاد، امربه معروف، نهی از منکر، ولایت فقیه، حکومت) و مسائل حقوقی (قضاوت، حدود و قصاص و ...).
خدای متعال هیچ خوردنی و آشامیدنی را حلال نکرد، مگر آن که نفع و صلاح بشر در آن بود، و هیچ چیزی را حران نکرده مگر آن که مایه ی مرگ و زیان و فساد بوده. بنابراین هر چیز نافعی که جسم و جان و بدن را قوت و نیرو دهد حلال و هرچیزی که ضرر داشته باشد یا قوت و نیروی بدن را کم کند یا باعث مرگ انسان شود حرام است. «امام رضا (ع)»
 شکر و سپاس نشانه ی روشن بینی و خردمندی است. توجه به نعمات و نعمت آفرین که در مسیر درست استفاده شود. شکر نعمت پرهیز از گناه و عصیان است. تمامی شکر سخن فرد است که می گوید: الحمد لله رب العالمین. «امام صادق (ع)»
 چهار چیز است که اگر در هرکه باشد خداوند بدیهایش را به حسنه تبدیل می کند: صدق و راستی، حیا و پاکدامنی، حسن خلق و خوش اخلاقی و شکر نعمت های الهی. «پیامبر اکرم (ص)» عالی ترین شکر، بخشش است.

ز شکر گردد نعمت بر اهل نعمت بیش          به صبر گردد محنت بر اهل محنت کم   «انوری»
"انبیا همه برای رشد و سعادت و تکامل بشر مبعوث شده اند و بشریت به این رشد نخواهد رسید مگر آن که به دستورات و احکام دین عمل کند. دوره های تکامل دین را می توان به دوره های تحصیل یک انسان تشبیه کرد یا دوره های تکامل یک انسان (کودکی، جوانی و پیری). بنابراین اسلام جامع همه ی ادیان است و دین تمام بشریت است.
فلسفه ی احکام: 1- نیاز بشر به ارتباط با خالق خود، 2- احکام اسلام حافظ جسم و جان انسان ها (حلال و حرام)، 3- احکام اسلام حافظ و نگهبان عقل و خرد انسان هاست. (هر آنچه به عقل لطمه وارد کند ممنوع و حرام است زیرا عقل چراغ راه زندگی است)، 4- احکام اسلام حافظ نسب و آبروی انسان ها (ازدواج، محرم و نامحرم، تعدیل ثروت ها و سرمایه ها، تحریم تهمت، افترا، دزدی و ... )، 5- تجارت صحیح، تولید ثروت و کار، معامله و ...).
در اصول دین (توحید، معاد، نبوت و عدل الهی و اصول مذهب امامت و ولایت) هیچ تولیدی جایز نیست و باید زا روی تحقیق و ادله و تجزیه و تحلیل پذیرفته شود. یعنی بدون دلیل عقاید دینی را نمی توان پذیرفت. امام در فروع دین مثل فراگیری احکام گرچه فرد خود به تنهایی می تواند فقیه شود اما تقلید اشکالی ندارد."(فولادی،1391،ص25)
اگر بعد از غیبت امام زمان (عج) عالمان دین نبودند بی گمان حتی یک نفر هم در دین خدا باقی نمی ماند و همگی مرتد می شدند.«امام هادی (ع)»
ولایت، مدیریتی بر جامعه ی اسلامی برای اجرای احکام و تحقق ارزش های دینی، شکوفا ساختن استعدادهای افراد جامعه و رساندن آنان به کمال و تعالی در خور خویش. فلسفه ی وجود دین و احکام آن ولایت فقیه است. چنانکه هدف همه ی پیامبران الهی نیز همین بوده است. (ما پیامبران را فرستادیم با دلیل های روشن و نازل کردیم با ایشان کتاب و میزان را برای قیام به قسط و عدل در میان مردم «سوره حدید/ 25» ( جوادی آملی،1379،ص351)
"اثبات وجود خدای متعال: 1- برهان فطرت: او انسان ها و آسمان ها و زمین را آفریده. در دعای عرفات امام حسین (ع) هست که: تو کی غایب بوده ای تا دلیل و راهنما نیاز باشد، کور باد دیده ای که تو را با آن نشانه ها حاضر نبیند، چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال می توان کرد.2- برهان علی و معلولی: برای هر چیزی علتی و معلولی هست. 3- برهان نظم (خلقت شتر، کوه ها، زمین، نظم پیچیده ی تمام هستی)، 4- برهان هدفمندی (همه چیز با هدایت الهی است. مثل رشد گیاهان و دادن میوه های گوارا و ...) 5- برهان هماهنگی (ارتباط اجزای عالم با همدیگر، مثلاً فاصله ی خورشید از زمین اگر کمتر یا بیشتر شود ادامه ی حیات میسر نیست. اگر در کار عالم بنگری می بینی تمام نیازهای بندگان در آن آماده هست. جهان هستی اندازه گیری دقیق و حکیمانه و منظم و هماهنگ آفریده شده است.)
راه های شناخت صفات خدای متعال: 1- عقل (عقل می تواند بفهمد که خدا یکی است، شریک ندارد، در مکان نیست، نور است، حکیم است و قیوم.)، 2- سیر در آفاق واقعی (نامنظم و خالق هستی باید از علم، حکمت و قدرت برخوردار باشد که این چنین نظم، انجام و وحدتی بر تمام جهان حاکم است.)، 3- قرآن و روایات، 4- کشف و شهود.
همانطور که ایمان به خدای متعال لازم است، ایمان به صفات الهی نیز لازم است. این که بدانی و ایمان داشته باشی که خدا بخشنده است (رحیم) روزی دست اوست (رازقیت)، همه مخلوق اوییم (خالقیت) و ... (سبحانی،1389،ص25)
اگر از فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، تعلیم و تربیت برای سازندگی بی بهره باشید اشرار بر شما مسلط خواهند شد و هرچه دعا کنید جهت اصلاح مستجاب نمی شود. پس مراقب باشید سرنوشت هر فرد و جامعه فقط دست خودش می باشد.
نیمی از ایمان شکر است و نیم دیگرش صبر. دنیا چه خوب و چه بد می گذرد و مهم این است که انسان با ایمان از دنیا برود. «خدایا غنا و ثروت را در درون من قرار ده که هر کاری می کنم فقط برای تو باشد. خدا کمکم کن تا شخصیت من متعالی شود و در برابر هیچ کس احساس ذلت و واری نداشته باشم. اعضا و جوارحم در کسب رضای تو تلف شود. مرا به دیگران وامگذار که دین و آبرویم را آنان بگیرم. خدایا جز از تو از هیچ کس حساب نخواهم برد. خودت مراقب آبروی من باش.» «منبع: دعای عرفه» هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند قطعاً دچار گمراهی آشکاری گردیده است. «احزاب/36»
هر انتخاب و نظری که مخالف قانون خدا و رسول باشد معصیت و انحراف از راه راست و درست است. بنابراین انسان حق ندارد در برابر خواست خداوند سلیقه اعمال کند زیرا خداوند راه سعادت انسان ها را بهتر می داند. پیامبر اکرم (ص)فرمود: «ای بندگان خدا شما همچون بیمار و خدا و مانند طبیب است. مصلحت مریض در نسخه ی طبیب است نه آنچه بیمار تمایل دارد. پس تسلیم امر طبیب (خدا) باشید تا رستگار شوید.» انسان ها در خسران و زیان هستند مگر کسانی که ایمان دارند، عمل صالح انجام می دهند و یکدیگر را به درستی، راستی، پایداری در دین سفارش می کنند. «قرآن کریم» از صبر و نماز در مشکلات یاری بجوئید. «قرآنکریم» «که در زندگی مداری، صبر، تغافل (چشم پوشیدن، خود را ندیدن و نشنیدن زدن)، گذشت و بخشش نداشته باشد زندگی بر او سخت خواهد گذشت. «پیامبر اکرم(ص)»هرکس سه چیز را رعایت کند پیروز است: بردباری، اخلاق خوش، پارسایی..
 مانند کسانی نباشید که از خانه هایشان با حالت طغیان و سرمستی بیرون می روند و مردم را از راه خوب الهی باز می دارند. «انفال/ 47»چه بسیار شهرهایی که هلاکش کردیم زیرا زندگی خوش آنها را سرمست کرده بود. «سوره ی قصص/58»سرزمین آباد را به سبب ناسپاسی، طعم گرسنگی و هراس را به آنان چشاندیم. «سوره ی نحل/ 112»
این سنت الهی است که: اگر ارزش های معنوی دورافکنده شود و انبیا و تعالیم آنان تکذیب گردد، خود به خود آن ملت به هلاکت می رسد و پیروان حق پیروز خواهند شد. یا اگر: راحت طلبی و رفاه زدگی گسترش یابد؛ قدرت دفاعی مردم خودبه خود در برابر دشمن ضعیف می شود و سقوط می کنند. (در سنت الهی تغییری نیست). «سوره ی فتح/ 22-23»
همانگونه که قوانین طبیعی استثناءپذیر نیست سنت های تاریخ نیز تخلف ناپذیرند مانند جاذبه ی زمین یا قوانین نور یا خواص فیزیکی، شیمیایی و یا مکانیکی که در محدوده ی زمان و مکان خاصی قرار نمی گیرد و همیشه و همه جا جاری است. بنابراین هیچ قوم و ملتی نمی تواند خود را برتر از اقوام دانسته و بپندارد که آنان از سنت های الهی در امانند (مانند قوم یهود).
 رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارند. اگر آدمی خود را به خوبی شناختدیگر گرفتار این مکاتب نمی شود و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.
خداوند پیامبر اسلام (ص) را زمانی که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته بود و ملت ها در خواب عمیقی از جهل فرورفته و فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و کارهای زشت گسترش یافته بود و آتش جنگ زبانه می کشید. (نهج البلاغه/ خطبه89)
بگو کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می دهد یا کیست که حاکم بر گوش ها و دیدگان است و کیست که زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده خارج می سازد و کیست که کارها را تدبیر کننده خواهد گفت: خدا. پس بگو آیا پروا نمی کنید؟ «سوره ییونس/ 31»
قوانین اخلاقی- انسانی نیز از ابتدای خلقت تا آخر دنیا برای همه ی بشر در همه ی مکان ها وزمان ها ثابت و لایتغیر هستند و هرکس آنها را به کار ببرد سعادتمند خواهد بود.
تمام شادی ها (و حتی غم های دنیا) ناپایدارند و ناقص. اینجا سرایی است، دور از شادمانی واقعی، اینجا مایه ی امتحان بشر است که چقدر مغرور، متکبر، خودخواه و یا بنده ی واقعی است.
زمان ظهور امام زمان (عج) عقل ها کامل می شوند و مردم به واقع درک می کنند که تمام دارای ها، نداری ها و گرفتاری ها وسیله ی امتحان بوده و دنیا راه است نه هدف و آنچه غنای ظاهری بوده از بین می رود و به غنای درونی دست می یابند.
 به جهت دنیا و دارائی آن که از دست شما رفتنی است و شما نیز از آن جدا خواهید شد از ما باز نمانید، زیرا کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد و به جای ما آن را برگزیند، فردای قیامت افسوس و حسرتش بس بزرگ خواهد بود. «مولای متقیان»
. چون قدرتی بالاتر از قدرت الهی نیست باید خود را به او بسپاریم و حل مشکلاتمان را از او بخواهیم. توکل باعث قدرت درونی می شود که هرگز از مشکلات و سختی ها احساس ضعف، زبونی و ناامیدی نمی کند بلکه سعی می کند مقاوم باشد. نباید احساس بی اعتمادی، بی کفایتی، احساس شکست، ضعف و ناتوانی داشته باشیم. انسانی که خدا را ندارد و تفکر خلاق، اینچنین خود را زبون و ضعیف می پندارد.
فقدان ایمان زنگ خطری است که ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد. «ویلیام جیمز- فیلسوف و روانشناس آمریکایی»
انسان بی ایمان در دنیا با اندیشه و افکار موهوم و نگرانی های فراوان دست به گریبان است و همیشه در تصمیم گیری هایش دچار سردرگمی است. پس همه چیز را باید بسپاری به خدا، چون تمام سبب ها به او منتهی می شود. تو فقط وظیفه را انجام بده و نگران نتیجه و عاقبت کار نباش چرا که عاقبت همه ی امور به دست خداست.
دوستان خدا نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند همان ها که ایمان آوردند و از مخالفت فرمان الهی پرهیز می کنند و در زندگی دنیا و آخرت شاد و مسرورند. این وعده ی الهی است.
دشواری های درونی را با ذکر الهی چاره کنیم. بدون ایمان آرامش روحی و روانی وجود ندارد. توکل یعنی قطع امید از همه ی مردم و تنها امید داشتن به خدا و خواستن تمام نیازها از او، واگذاری همه ی امور به او. چون خداوند بهترین و امنیت بخش ترین است و کسی نیست که بتواند با قدرت الهی مقابله کند.
انسان با ایمان همه افکار و اندیشه ها را تحت لوای یک هدف خوشنودی خدای متعال و فقط به خاطر آن تلاش می کند. دیگر کاری به این ندارد که مردم از او خوشنود باشند یا نه. لذا هیچ وقت سردرگم نیست و در یک آرامش روحی به سر می برد.
اگر پایه های ایمان متزلزل گردد و احساس مسئولیت دربرابر پروردگار از میان رود، عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت در چنین جامعه ای وجود نخواهد داشت. چون هرچه اندیشمندان تلاش کنند برای برچیدن بساط ناامنی، ولی فاصله ی مردم از خدا بیشتر شود امکان موفقیت کمتر است. اما اگر پیامبر در آن زمان توانست جامعه ی جاهلیت را اصلاح کند. پس الان نیز می توان چراغ هدایت را در دل ها روشن کرد ولی رنج و زحمت طاقت فرسا لازم است!
 قامت کوه ها از قصه کربلا ذوب شده است و خواب مرا هم ربوده است. اگر گناه من دوستی اهل بیت پیغمبر (ص) است از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد. اهل بیت در روز محشر شافعان من خواهند بود. «امام شافعی»
امام زمان (عج) از ما غیبت نکرده اند؛ مائیم که از او غیبت کرده ایم. «شهید چمران».خالی ماندن زمین از حجت الهی محال است. باید در انسان ها تغییر و تحول درونی پدیدآیدتا امام ظهور کند. تغییر و تحول روحی انسان ها، عامل پیروزی انقلاب الهی است.
الهی نه به جز شادی است و نه با یاد تو غم، الهی چه غم دارد او که تو را دارد؟ که را شاید او که تو را نشاید؟الهی هر شادی که بی توست اندوه است، هر منزل که نه در ره توست زندان است، هر دل که نه در طلب توست ویران است، الهی چون در تو نگریم شاهیم، و چون به خود نگریم خاکیم و خاک بر سر.
اعمال خویش را فقط برای خدا از روی اخلاص انجام دهید. زیرا فقط کارهایی را می پذیرد که از روی اخلاص و برای او انجام شده است. «حدیث111/ نهج الفصاحه»
باید بیش ترین همّ تو نماز تو باشد زیرا نماز بعد از پذیرفتن دین در رأی اسلام است. «امام معصوم (ع)» هيچ بنده اي حقيقت ايمانش را كامل نمي كند مگر اينكه سه خصلت را دارا باشد: دين شناسي، تدبير نيكو در زندگي و شكيبايي در مصيبت ها و بلاها. «امام رضا (ع)»
هدف نماز، ياد و ذكر الهي و توجه به پروردگار و آفريننده آسمان ها و زمين، دوري از فحشا و منكرات و عجب و تكبر است. هدف نهايي زندگي انسان رستگاري است. اگر زندگي دنيوي غرق در لذت باشد ولي به قيمت عذاب اخروي به هيچ وجه نمي توان او را سعادتمند ناميد. هرگاه در ازاي آلام دنيوي، آخرت را به كف آورد سعادتمند خواهد بود. در راه رسيدن به مقصد و هدف پيوسته موانع و گرفتاري ها هست كه با تلاش و جهاد مي تواند آنها را برطرف سازد و موانع را بردارد و به هدف و مطلوب خود برسد. سعادت نيز اين گونه به دست مي آيد. راه رسيدن به سعادت انجام كارهاي خير است. گمشده ي انسان در دنيا زندگي ابدي است و مشكلات موقت را براي رسيدن به آن تحمل بايد كرد.
دينت و خودت را حفظ كن، صله ي رحم داشته باش، همسايه ات را اذيت نكن، حقوق مردم را رعايت و زبانت را كنترل كن. در همين دنيا نتيجه اش را خواهيد ديد، آخرت پيشكش.
انسان يگانه موجودي است كه خودش بايد خويشتن خود را انتخاب كند كه چه باشد؟ مادي يا آسماني و معنايي؟ تمام مكتب ها آمده اند برای ين كه به انسان نشان دهند آينده اش چگونه باشد؟ علم راه را نشان مي دهد. اما ايمان چگونگي و جهت راه را نشان مي دهد كه فقط بر محور مادي و يا فردي نباشد. اما قرآن كريم در دو راه را به انسان نشان داده است ولي فقط خود انسان است كه انتخاب كننده است. (ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد يا كفران كند).
 
 
 
 
 
 

 

دوشنبه 1392/10/09
نقش ازدواج درسلامت روان جوان ...  


مقدمه :
امروزه پژوهش هاي جامعه شناسان و روانشناسان از ارتباطات مثبت بین سلامت روان و ازدواج حکایت می
کند و ارتباط معنادار میان سلامت روانی و ازدواج نشان می دهد. آثار مثبت ازدواج و تشکیل خانواده که شامل
ایجاد اخلاق نیکو در افراد، سلامت و بهداشت روانی، انس، آرامش، مودت، رحمت و ...سبب شده است تا از
خانواده به عنوان بنیادي ترین نهاد اجتماعی یاد شود که در بروز یا بهبود یا عدم ظهور بیماري هاي روانی یا در
صعود و سقوط ملتها و ساختارهاي اجتماعی نقش درجه اول را می تواند داشته باشد و در یک کلمه خانواده
می تواند موجب بقا یا فناي جامعه شود،چراکه آرامش اجتماعی رابطه مستقیمی باآسودگی وسلامت خانواده
دارد.
از این رو ازدواج و تشکیل خانواده روشی است که خداوند براي تنظیم زندگی انسان به آن دستور داده است
این دستور از آن رو صادر شده است تا نیازهاي طبیعی انسان به طور مشروع یا روشی سالم تامین گردد و از
بحرانهاي روحی و گشترش بیماریها و درگیریهاي اجتماعی و اخلاقی پرهیز شود. دین اسلام جایگاه بسیار
والایی براي ازدواج و تشکیل خانواده قائل است همین بس که خداوند این وظیفه را از سنت پیامبران آسمانی
دانسته و فرمودند : ما پیش از تو پیامبرانی گسیل داشتیم و برایشان همسران و فرزندانی قرار دادیم . [ تا نسل
( هدایتگر برقرار بماند .] (رعد/ 38
ازدواج منبع بسیار مهمی از امنیت خاط براي زنان و جایگاه مهمی براي احساس مسئولیت بیشتر مردان است.
سلامت جسمی و روانی افراد متاهل بیشتر از و عموما عمر طولانی تر و وضعیت اقتصادي بهتري دارند.
تحصیلات نشان می دهد ازدواج بر آرامش روانی و دوري از اضطراب و تنش جوانان موثر است. میانگین
افسردگی حیات جوانان مجرد بیش از جوانان متاهل می باشد. همچینین ازدواج بخاطر در معرض قرار دادن
آدمی در مقابل واقعیتهاي زندگی، باعث بلوغ روانی و رشد فکري هر چه بیشتر او می شود و می تواند فرد را
به رشد عقلی، عاطفی، اخلاقی واجتماعی سریع تري برساند.
هدف ما در این مقاله ي کوتاه آن است که نشان دهیم از نظر اسلام و رهبران آن، تقدس ازدواج، یعنی همان
سلامت روان فرد و اجتماع.
 
حال این سوال مطرح است که منشاء سکنی و استقرار آرامش در چیست؟ محافظت از سرشت انسانی و رشد و
تکامل انسان در کجاست؟ و آیا انسان بدون داشتن اصالت خانوادگی می تواند در زندگی خود موفقیت کسب
کند یا خیر؟
نیاز هاي اساسی انسان
هر رفتاري که از انسان سر می زند یکی از نیاز هاي جسمی یا روحی روانی او را
برآورده می کند.نیاز هاي جسمی عبارتند از:نیاز به غذا ،مسکن، خواب، استراحت و....نیاز
هاي روانی که از درجه اهمیت بالایی برخوردار می باشد عبارتند از:نیاز به توجه احترام
،عشق، محبت و مهربانی، تحسین و تقدیر و تعلق داشتن در گروه، امنیت و آسایش خاطر
داشتن، استقلال، پیشرفت، تفریح، هویت و هدف و نیاز به معنویت داشتن.(احمدي،
( 1387 ص 35
کارکرد خانواده ي ایده آل،رفع بسیاري از نیاز هاي مادي و معنوي و روانی است است؛
اعضاي خانواده نسبت به هم تعلق خاط دارند، همدیگر را درك می کنند. با تمام وجود به
یکدیگر عشق می ورزند، متعهدانه براي رفع نیازهاي یکدیگر می کوشند، و در مسائل و
مشکلات کارگشا، محرم اسرار و غم خوار یکدیگرند.
دیر ازدواج کردن براي اغلب افراد مضرات فراوانی دارد. به دیگر سخن افرادي که دیر
هنگام ازدواج می کنند، به علت رفع نشدن نیازهایی مانند نیازهاي جنسی، نیاز به محبت و
دوست داشته شدن و دوست داشتن و .... ممکن است دچار عقده هاي روانی، روحیه
سخت گیري، اضطراب و افسردگی، کینه و حسد، انحرافات جنسی و مفاسد اخلاقی
شوند؛ حال آنکه زودتر ازدواج کنند، می توانند از این اختلالات رهایی یابند.
(6- (عابدینی، 1388 ،ص 4

دقیق ترین تعریف از سلامت روان توافق، همرنگی و همسانی با معیارها و رسوم و
قواعد جامعه است لذا هر کس را به همان اندازه سالم می دانند که بتواند خود را با
( فرهنگ حاکم بر جامعه خویش تطبیق دهد. (هاشمی، 1376 ،ص 330
از دیدگاه اسلامی نیز انسانی که خود آگاهانه با تمام هستی ارتباطی زنده، پویا و متکامل
دارد، انسانی است از لحاظ روانی سالم. ملاکهاي سلامت روانی دیدگاه اسلام عبارتند از:
هشیار و خود آگاه زیستن، شناخت واقعیت و پذیرش آن، در حال زیستن، پویا و متکامل
زیستن، در جمع زیستن و با خدا زیستن و تواب بودن.
اسلام براي حفظ سلامت روانی و جسمانی برنامه هایی را تدارك دیده تا از طریق آن
بتواند انسانهاي مومن و کاملی را تربیت کند. تاکید عمده این دین در حفظ سلامت روانی
و جسمانی انسان بر محور پیشگیري استوار است یعنی تلاش اسلام بر محور حفظ
بهداشت روانی و جسمانی استوار است.
یکی از راههاي تامین سلامت روانی براي انسانها، تامین محیطی گرم وعاطفی براي
ارضاء نیازهی گوناگون روانی و ارگانیک است. خانواده هسته اي، از دیذگاه اسلام
مناسبترین مجموعه اي است که می تواند چنین محیطی را فراهم آورد. چارچوب خانه از
دیدگاه اسلام اهمیت بسزاي در حفظ عفت و حدود اجنماع دارد از دیدگاه اسلام خانه با
غیرخانه از لحاظ تزلزل و ارضاء نیازها تفاوتی بسیار عمیق و مهم دارد. یکی از
کارکردهاي خانه این است که محلی است براي اشباع نفساز لذائذ گوناگون زندگی،
محل طنازي زن است براي شوهر و توجه عمیق شوهر به زن – و اجتماع محلی است
براي کار و کوشش و فعالیت علمی، صنعتی سیاسی و اجتماعی. لذا باید دامن این اجتماع
(226- از هوسرانی ها و لذت طلبی هاي بی قید و بند پاك باشد.(احمدي، 1390 ،ص 8

قداست ازدواج و تشکیل خانواده در اسلام
خانواده واحد اجتماعی نشات گرفته از ازدواج یک زن و یک مرد است که فرزندان پدید
آمده از آنها، آن را تکمیل می کند. خانواده نخستین اجتماعی است که شخصدر آن گام
می نهد و آداب زندگی و اصول و رسوم اجتماعی و تعاون و از خودگذشتگی را فرا می
گیرند. کانون حفظ سنت هاي اخلاقی و مرکز رشد عواطف و احساسات است.(عیسی
( زاده، 1391 ص 27
به عقیده صاحب نظران یکی از عوامل مهم سقوط جایگاه خانواده در غرب فرایند
عمومی تقدس زدایی از ازدواج وتشکیل خانواده بوده است در نتیجه این فرایند، ازدواج
که پیش تر اقدامی مقدس و دینی تلقی می شد رفته رفته قداست خود را از دست داده و
به قراردادي معدنی تبدیل شد. اما اسلام ازدواج را امري مقدس و ارزشمند می شمارد و
تشکیل خانواده را پایگاه بزرگی براي دستیابی به سعادت دنیا و آخرت می داند. خداي
متعال در قرآن کریم می فرماید : هو الذي خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها
لیسکن إلیها....؛ اوست که شما را از یک تن آفرید و جفتش را از جنساو قرار داد تا در
( کنارش آرامشبیابد....(اعراف/ 189
1. و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم أزواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و
رحمۀ إن فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون؛ و از نشانه هاي قدرت او این است که
براي شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا درکنارشان آرام گیرید و میان شما
محبت و تفقتی قرار داد همانا در اینها نشانه هاي است براي مردمی که می
( اندیشند.(روم/ 21
2. و انکحو الایامی منکم و الالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقرا یغنهم الله من
فضله؛ مردان و زنان مجرد و غلامان و کنیزان شایسته خود را همسر دهید. اگر
نیازمند باشند، خدا آنان را به فضل خود بی نیاز می کند و خدا گشاینده و
( داناست.(نور/ 32

امام صادق علیه السلام فرمود : خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نوظهور پدید
آورد... آدم علیه السلام بعد از آگاهی از خلقت وي از پروردگارش پرسید : این کیست که
قرب و نگاه او مایه انس من شده؟ خداوند فرمود: این حواست، آیا دوست داري که با تو
و مایه انس تو باشد و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم علیه السلام گفت : آري،
پروردگارا تا زنده ام سپاس تو ب من لازم است: آنگاه خداوند فرمود از من ازدواج او را
بخواه؛ چون صلاحیت همسري تو را جهت تامین علاقه جنسی نیز دارد و خداوند
شهوت جنسی را به او عطا نمود.پس آدم علیه السلام عرضکرد : من پیشنهاد ازدواج با
وي را عرضه می دارم، رضاي شما در چیست ؟ خداوند فرمود رضاي من در آن است که
( معالم دین مرا به او بیاموزي.(آملی، 1388 ص 43
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمودند :
"ما بنی فی الاسلام بناء احب الی الله عزوجلو اعز مّن التزویج" در اسلام بنایی محبوب تر
و با ارزش تر از ازدواج و تشکیل خانواده نزد خداوند عزّوجل برپا
( نشد.(بحارالانوار،ج 103 ،ص 222
ایشان همچنین می فرمایند: " ثلاثه کلهم حق علی الله بحونه ...؛النکاح الذي یرد التعفف"
به سه گروهند که خدا قطعا آنان را یاري می نماید؛ به یکی از آنها افرادي هستند که براي
( حفظ عفت خویش ازدواج کند.(سنن ابن ماجه،ج 2،ص 82
و یا کسی که دوست داشته باشد خدا را ملاقات کند، باید ازدواج کند.
( (بحارالانوار،ج 103 ص 220
حضرت علی علیه السلام نیز فرمودند : ازدواج کنید همانا پیامبر(صلی الله علیه و اله)
همواره می فرمود: هر که دوست دارد ار سنت من پیروي نماید، باید ازدواج
( کند.(بحارالانوار،ج 10 ص 93

امام صادق علیه السلام می فرمایند : هر که دختر یا پسر را همسر دهد، خداوند در روز
( قیامت با دیده ي رحمت به او می نگرد.(کافی،ج 7ص 175
ایشان در کلام دیگري فرمودند : دو رکعت نماز شخصمتأهل بیش از هفتاد رکعت نماز
( شخصمجرد فضیلت و ارزش دارد.(بحارالانوار،ج 103 ص 320
امام رضا علیه السلام می فرماید : جبرئیل بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نازك شد و
گفت : اي محمد (صلی الله علیه و اله) خداوند بر تو سلام می فرسد و می گوید :
دختران به منزله میوه درخت هستند، پس زمانی که میوه برسد چاره اي جز چیدن آن
نیست و إلا خورشید آن را فاسد می کند و وزش بادها آن را تغییر می دهد. همانا وقتی
دختران از نظر ادراك جنسی مانند زن ها شدند، چاره اي جز شوهر کردن براي آنان
( نیست و إلا از فتنه ایمن نیستند.(بحارالانوار ج 103 ص 378
و نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمود :
من تزِّوج فقد أعطی نصف السعادة ؛ هر کس تشکیل خانواده دهد، به نیمی از سعادت
( دست یافته است. (متدرك الوائل، ج 14 ص 15
ایشان همچنین فرموده اند :
هر کس تشکیل خانواده دهد، نیمی از دینش را حفظ کرده است، پسباید در نیم دیگر از
( خدا بترسد(تقوا پیشه کند).(بحارالانوارج 103 ص 219
و نیز می فرمایند :
مومن بعد از تقواي خداي عزّوجلّ بهره اي بهتر از همه شایسته نبرده است. بهترین متاع
( دنیا همه شایسته است. (میزان الحکمه،ج 5ص 2268
اهداف و آثار و فواید ازدواج در اسلام
 
در نگاه خالق حکیم زن ومرد در گوهر انسانی و روح آسمانی همتا و همسان اند و سهم
هر یک از حقیقت آدمیت به یک اندازه است، ولی حکمت الهی این گوهر ملکوتی را در
دو صدف زمینی با پیکره هاي متفاوت و ساختی ممتاز و البته نیازمند به یکدیگر جاي
داده است.
ادواج یعنی به هم رسیدن دو ستون براي برافراشتن بناي خانواده و به هم پیوستن این دو
کفه براي فراهم آمدن ترازوي زندگی انسانی.
حکمت تفاوتهاي طبیعی و این جهانی در ساخت جسم و روان زن ومرد را در نقش
مکمل هر یک براي تشکیل خانواده می توان یافت. به تعبیر علامه طباطبایی هر یک از
زن و مرد در وجهی از حد خود ناقصو محتاج به یکدیگرند. به خاطر همین نقصو
احتیاح است که هر یک به سوي دیگري حرکت می کند و چون بدان رسید آرامش و
سکونت می یابد چون هر ناقصمشتاق به کمال است. و این حالت همان شوقی است
که در هر یک از این دو طرف به ودیعت نهاده شده است.
به طور کلی هر یک از دختر و پسر پساز ازدواج و آرمیدن در کنار یکدیگر همانند
کشتی طوفان زده اي است که پساز پشت سرگذاشتن یک شرایط بحرانی به ساحل
نجات رسیده باشد. ( این است معناي هدف دار شده زندگی و پیدا شدن نیمۀ گمشده
هر کس)
امام سجاد علیه السلام می فرمایند : بدان که همه را خداي عزّوجل بّاعث آرامش و انس
تو قرار داده است و هز یک از زن و شوهر باید به نعمت وجود همسرش خدا را حمد
کند و بداند که این نعمتی از طرف خداوند است .... پساو را گرامی بدار. (راشدي،
( 1389 ،ص 468
در دعاي شب اول ازدواج از امام محمد باقر علیه السلام روایت است که : پس از
خواندن دو رکعت نماز می گوید این دعا را بخوانید :

خداوندا الفت و انس و همدلی و رضایت را روزي من گردان و مرا به او راضی و خشنود ساز و میان من و او
به نیکوترین وجه ارتباط برقرار کن با بهترین انس و الفت؛ چه آنکه تو حلال را دوست می داري و از حرام نا
( خشنودي .(قمی، 1379 ص 589
زن و مرد در شکل گیري شخصیت و کمال یکدیگر ناقصو ناتمامند و نمی توانند به
صورتی سعادتمند زندگی کنند. بر این اساس در اسلام ازدواج امري است و باید هدف
و مقصودي داشته باشد. چون زن و مرد نه فقط با داشتن توافق بلکه براساس حکم و
دستور الهی بر هم محرم می شوند.
با توجه به آیات قرآن و روایات اسلامی، مهم ترین اهداف و آثار ازدواج در اسلام
عبارتند از:

-1 پیروي از سنت پیامبر (صلی الله علیه و اله) و حفظ دین
ایشان می فرمایند : ازدواج سنت من است پس هر کس از سنت من روي گرداند از من
( نیست. (بحارالانوار ج 103 ص 320
-2 آرامش و تعادل روحی و ارضاء غریزه جنسی
آنچنانکه اشاره شد خداوند در قرآن کریم می فرماید: و از نشانه هاي او این است که
( براي شما از خودتان جفت هایی آفرید تا بدانها آرام گیرید. (روم/ 21
نزدیکی و نگاه حضرت آدم علیه السلام نیز به حوا مایۀ انس وي شد و خداوند نیز همین
اصل را پایه ي ارتباط بین آن دو قرار داد و این انس انسانی، قبل از ظهور غریزه ي
( شهوت جنسی بوده است زیرا غریزه بعدا مًطرح می شود. (جواد آملی، 1388 ص 43
وقتی فردي به اوج معنویت می رسد سراسر اجزاي هستی برایش معنویت است و غریزه
جنسی که یک نیاز طبیعی است، نیز براي او چنین است. از آنجا که این میل جزو سرشت
وي و هدیۀ آفریدگار به اوست وظیفه دارد در استفاده ار آن کوتاهی نکند و قدر این
 

نعمت را بداند. زیرا مگر ممکن است خداوند نوعی تمایل خاصرا در آفریده اي خود
- قرار داده باشد اما کوششحلال براي ارضاي آن را مردود شمارد؟! (غلامی 97 ،1385
(100
کشش و ارضاي غریزه جنسی در حد تعادل در سالم ترین شکل آن یعنی در کانون
خانواده و فقط در قالب ازدواج فرد را به آرامش و سلامت روانی و جسمی خاصی می
رساند که یکی از زمینه هاي خوشبختی نیز محسوب می شود. و به هر دو طرف آرامش
و نشاط می بخشد و آثار مثبتی به همراه دارد، نیز راه را براي پیمودن مراتب بالاتر
نیازهاي انسانی همچون نیازهاي معنوي هموار می کند. و این کاملاً معقول و شایسته
است. اما نباید از یاد برد که روزي تمایلات انسان خاموش می شود و یا شدت خود را از
دست می دهد در آن صورت تنها ایمان است که رمز دوام زندگی است. بنابراین مشخص
می گردد که محصول و ره آورد ازدواج فقط جاذبه هاي جنسی نیست بلکه ارزش و
اهمیت ازدواج و تشکیل خانواده، عشق و علاقه اي است که برارزش هاي متعالی استوار
است که همچون تعهد، تکامل، رشدشخصیت، آرامش، پختگی ،مسئولیت پذیري،
احساس ارزشمند بودن، تقرب به خدا و رضایت از زندگی ، شادي ، شناط و توکل. پس
رمز دوام عشق، ارتقاي شخصیت ایمانی، فکري، علمی و احساسی هر دو طرف می
باشد. که رشد همه جانبه جسمی، عاطفی، عقلی، اخلاقی و اجتماعی انسان را در پی
( 77 ؛ غلامی، 1385 ص 110 - دارد.( رحیمی یگانه، 1388 ص 71
الزام است در اینجا به این نکته نیز اشاره کرد که فلسفۀ پوشش و حجاب در منظر اسلام
رسیدن به همین آرامش و سلامت روان و منحصر کردن لذتها در درون خانواده است که
این نیز خود موجب پایداري و استحکام بنیان خانواده و داشتن جامعه ي سالم با روابط
سالم و پاك می شود.
یکی از روانشناسان اثر سوء فرهنگ برهنگی بر روان فردي و روابط خانوادگی چنین بیان
می کند :
 

زنان و مردانی که از چنین فرهنگی (فرهنگ برهنگی و خودنمایی) تأثیر می پذیرند، به
طور طبیعی طعم محبت واقعی را نچشیده و مجالی براي مهرورزي، عشق و قبول
(133- مسئولیت ندارند. (استیري، 1387 ص 4

چون لازمه زندگی مشترك تعهد، گذشت، قبول مسئولیت، عشق ورزي و محبت انسانی
است و اگر قرار باشد اینها را در خارج از محیط خانه جستجو کرد دیگر زندگی
خانوادگی معنایی نخواهد داشت و نباید انتظار سلامت روانی، آرامش و عشق را داشته
باشیم.
بنابراین سلامت روح، بهداشت روانی افراد و جامعه، رابطه ي مستقیم با پوشش صحیح
دارد، و به عکس، عدم رعایت پوشش، قطعا موجب ناهنجاري و بیماري افراد و جامعه
(78- خواهد شد. (اشتهاردي، 1375 ص 79
-3 حفظ عفت و پاك ماندن از فسادها و انحرافات جنسی و محافظت نفس از خطرات
گوناگون
رسول خدا صلی الله علی و آله به زیدبن حارثه فرمود : "تزوج تستعف مع
( عفتک " ازدواج تا با پاك دامنی زندگی کنی. (الحضال، ج 1ص 316
وقتی انسان ازدواج کرد و پاسخ نیازهایش را از حوزة حلال الهی دریافت کرد کمتر دچار
بیماریها و گناهان می گردد و سعی می کند زندگی پاکی داشته باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود: حتی اگر در مورد ازدواج آیه اي نازل نشده بود و سنت
پیامبر صلی الله علی و آله هم که باید پیروي شود در این مورد سکوت کرده بود، همانا
به دلیل آنکه ازدواج سبب نزدیکی افراد و نرمش قلوب می شود، هیچ عاقل خردمندي از
آن روي برنمی تاخت و افراد موفق پیروز، براي ازدواج سرعت و پیش می گرفتند.
( (بحارالانوار ج 264 103

-4 برقراري تعادل در وجود آدمی، تأمین سلامت جسم و روان ،ایجاد اخلاق نیکو و
رهایی از تنهایی (تکمیل و تکامل)
امام صادق علیه السلام فرمود: ثمره خلقت زنان براي مردان آن است که مردان به واسطه
( زنان انس می گیرند و با آنان آرامش می یابند. (بحارالانوار، ج 103 ،ص 368 ،181
رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) نیز ازدواج را عامل ایجاد اخلاق نیکو و تکامل در فرد
می دانند و می فرمایند: دخترها و پسرهاي مجرد را همسر دهید. همانا خداوند خلق و
خوي آنها را نیکو می سازد، روزي آنان را وسعت می دهد و جوانمردي آنها را افزایش
( می دهد. (بحارالانوار ج 103 ص 222
اسلام مرد را قّوام (سوره نساء/ 34 ) و زن را ریحان (المرأة ریحانه؛ زن همچون شاخه گل
است نه قهرمان خشن؛ نهج البلاغه نامه 31 ) می داند. این نه جسارت به زن است نه
جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه درست طبیعت آنهاست. ترازوي آنها هم
اتفاقاٌ برابر است یعنی وقتی جنسلطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوي محیط
زندگی را در یک کفه می گذاریم و این جنس مدیریت و صلابت و مقتدر و محل اعتماد
و اتکا بودن و تکیه گاه بودن براي زن را هم در کفۀ دیگر ترازو می گذاریم، این دو کفه
با هم برابر می شود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این برآن.
خداي متعال طبیعت زن را ظریف قرار داده است. بعضی از انگشتها خیلی درشت هستند
و براي کندن یک سنگ از زمین خیلی خوبند اما اگر بخواهند یک جواهر خیلی ریز را
لمس کنند معلوم نیست بتوانند بردارند. اما بعضی انگشتها ظریف و باریک اند، آن سنگ
را نمی توانند بردارند اما آن خرده جواهر و خرده طلا را می توانند از روي زمین جمع
کنند. زن و مرد این طورند. هر کدام یک مسئولیتی دارند. نمی شود هم گفت کدامیک
مسئولیتش سنگین تر است، مسئولیت هر دو سنگین است، هر دو لازم است.

زن وقتی به مرد نگاه می کند با همان چشم محبت و عشق او را در نقشیک تکیه گاه
می بیند که می تواند از نیروهاي جسمی و فکري او براي پیشبرد کار زندگی استفاده کند؛
مثل یک موتور. مرد نیز وقتی به زن نگاه می کند به چشم مظهر انس و آرامش می نگرد
که می تواند به انسان آرامشبدهد. اگر مرد نقطه اتکا در زمینه مسائل ظاهر زندگی است،
زن هم به نوبه خود نقطه اتکا است براي مسائل روحی و معنوي زندگی دریایی است از
انس و محبت. می تواند مرد را در این فضاي سرشار از محبت از همۀ غصه ها و غمهاي
خودش خارج کند.اینها توانایهاي مرد و زن است. زن و شوهر دو نفرند، دو شریکند، دو
رفیق اند، هر کدام یک وسعی از لحاظ فکري و روحی دارند که باید به هم کمک کنند و
ضرورتهاي یکدیگر را درك آسان خواهد شد. در ازدواج ، اصل قضیه محبت است،
محبت که بود وفاداري هم هست، محبت ملاطی است که زن و مرد را براي هم حفظ
(76- می کند.
(حاج علی اکبري، 1389 ص 71
-5 استمرار و بقاي نسل
حضرت یقوب علیه السلام به فرزندش دستور داد : زن بگیر بدان امید که خداوند از او
( نسلی پدید آورد که زمین را با تسبیح خدا گرانبار کند. (کافر، ج 5ص 333
-6 تضعیف حس خودخواهی و تقویت حس نوع دوستی و در فکر دیگران بودن
به تعبیر استاد مطهري، ازدواج اولین قدمی است که انسان از خودپرستی و خوددوستی به
سوي غیردوستی برمی دارد. تا قبل از ازدواج فقط "من" وجود داشت و همه چیز براي
"من" بود. اولین مرحله اي که این حصار شکسته می شود یعنی یک موجود دیگري هم
در کنار این "من" قرار می گیرد و براي او معنی پیدا می کند، (کار می کند، زحمت می
کشد، خدمت می کند نه براي "من" بلکه براي او)در ازدواج است. (مطهري، 1386 ص


-7 کسب استقلال فردي، اجتماعی و اقتصادي، شکوفا شدن استعداد ها عواطف و
احساسات، رشد معنوي و رشد شخصیت
مدیریت خانواده از لحاظ تأمین هزینه هاي زندگی مانند خوراك، پوشاك،مسکن و .... از
سوي مرد و تربیت فرزندان و نقش مادري زن، فراهم کردن زمینه هاي آموزشی و
امکانات مادي و تربیتی براي فرزندان، برنامه ریزي کلی براي تدبیر امور خانه، چگونگی
ارتباط با همسر و فرزندان و تربیت صحیح آنان و.... همه ي این وظایف و مسئولیتها ،
ایثار و از خود گذشتگی، مهر و عشق ورزي نسبت به همسر و فرزندان باعث می شود
زندگی ها هدفدار و با انگیزه و احساس استقلال و شخصیت کنیم و زندگی برایمان
معناي جدي تري داشته باشد.
صفاي زندگی را در همدلی رفیق می توان جست. حضرت علی علیه السلام می فرماید:
او نزدیک ترین خویشاوند است و در رفع نگرانیها و اندوه نقش زیادي دارد. (غررالحکم،
( حدیث 9446
دوستی رابطه اي است شخصی، صمیمانه، خصوصی و انحصاري که در آن همدلی به
خوبی نمایان است و این دوست است که نیازها، آرزوها، غم ها، مشکلات، ضعفها و
توانایی هاي آدمی را می داند، به درستی او را درك می کند و در ایجاد شادابی و نشاط
انسان مؤثر است. حال اگر این دوست همسر باشد و نیازهاي روانی شما را برآورده
سازد، مأمنی براي بیان همدلی و تسکین خاطر و کانونی براي ارائه دوستی و محبت می
( باشد. در نتیجه شادي و شادابی را به دنبال خواهدداشت. (رحیمی یگانه، 1388 ص 128
حضرت علی علیه السلام می فرماید: زن و شوهر مانند دو کبوتر در یک آشیانه از
( سلامتی و نشاط بهره می برند. (دیوان منسوب به امام،ص 28
افلاطون نیز فلسفه ازدواج را کامل شدن انسان می داند و اظهار می دارد، می توان نتیجه
گرفت که ازدواج براي رشد همه جانبه شخصیت انسان امري اجتناب ناپذیر است. و به
 

تعبیر استاد مطهري عامل تشکیل خانواده یک عامل اخلاقی و مقدس است که جانشین
( نمی پذیرد. (مطهري، 1386 ص 267
راهکارهایی جهت تسهیل امر ازدواج جوانان
-1 نگرش صحیح به مقوله ي ازدواج
جوانان باید به این نکته توجه داشته باشند که اصل ازدواج امر مقدس، اصیل و ارزشمند
است و هیچ گونه نگاه مادي، غیراخلاقی و یا احساس گناه در آن وجود ندارد. زیرا
خداي متعال اساس نظام آفرینش را بر زوجیت نهاده است.
-2 اشباع غریزه فقط در سایه اي ازدواج شرعی و قانونی
در فرهنگ اسلامی_ایرانی هر گونه روابط بین زن و مرد از جمله روابط جنسی جز در
قالب ازدواج قانونی و شرعی راه دیگري ندارد. (و البته در تمام فرهنگ هاي انسانی و
عقلانی دنیا نیز برقراري رابطه زن و مرد در قالب و تشکیل خانواده پسنده تر و پذیرفته
تر می باشد.)
-3 زمینه سازي، اهتمام و تشویق جوانان به ازدواج به خصوصدر سن جوانی
رعایت مسؤلیتها و وظایف خانوادگی منوط به بلوغ جنسی و رشد اجتماعی می باشد. با
توجه به اهتمام دین اسلام به همه نیازهاي طبیعی از جمله نیازهاي جنسی، شایسته نیست
ازدواج از سالهاي آغاز دوره جوانی که اوج نیازهاي جنسی است به تأخیر افتد. زیرا که
در دوره جوانی فرد بیشاز هر دوره اي نیازمند سکون، آرامش و دوستی متقابل است،
چرا که دوره جوانی، اوج دوستی ها و روابط عاطفی شدید می باشد و به دلیل پدید آمدن
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
١٩
بحرانها و مشکلات روانی اجتماعی متعدد، اگر ازدواج نکره باشد از حمایت فردي
مناسب و نزدیک مانند همسر بی بهره خواهد بود.
همچنین اگر فرد نتواند کشش هاي جنسی خود را تعدیل نماید ممکن است با سرکوب و
یا رفتارهاي خلاف هنجارهاي جامعه عزت نفس خود را از دست بدهد. ازدواج کن والّا
( از گناهکاران خواهی بود.(کافر، ج 5ص 347
نیز تولید مثل و پرورش نسل هم در سنین معینی به ویژه براي زنان مناسب و بهداشتی
است و پس از آن سلامت مادر و فرزند در معرضخطر قرار می گیرد. پسازدواج در
سنین جوانی همراه با نشاط و شادابی بیشتري همراه خواهد بود. (رحیمی یگانه، 1388
(80- ص 81
-4 پایین آوردن انتظارات نامعقول در زندگی
توجه کردن به اصل قناعت در زندگی، نداشتن چشم و هم چشمی، کشش به سوي
ارزشهاي الهی نه کاذب، کم کردن از تشریفات زائد و کمر شکن
-5 ایجاد مراکز مشاوره، معرفی جوانان به یکدیگر توسط والدین، اساتید و دیگر افراد
صلاحیت دار
-6 برگزاري کلاسهاي آموزشی_ترتیبی هم براي ازدواج و هم براي هویت بخشی به
جوانان در جهت حفظ عزت نفس، تقویت نیروي عقل، تفکّر و ایمان.
-7 ایجاد زمینه ها و فرصتهاي شغلی، کار، مسکن و تسهیلات قرضالحسنه.
با توجه به آنچه گفته شد یکی از نگرانیهاي جوامع کنونی این است که مبادا مشکلات
اجتماعی و اقتصادي و شیوه زندگی کنونی زمینه بی توجهی به تشکیل خانواده را فراهم
سازد و خانواده ها و مسئولان به خاطر مشکلات، به این اصل اساسی اهمیت لازم را
ندهند، خصوصاً با ترویج برنامه هاي تنظیم خانواده و طرح مشکلات اقتصادي گرایش

به ازدواج در نظر جامعه منفی تلقی گردد و بر جامعه اسلامی همان رود که بر محیط هاي
( غربی می رود که در نتیجه مردم به فساد و فحشا روي آورند. (ایازي، 1374 ،ص 52


نتیجه
روشن گردید که اصل ازدواج فطري و برآمده از نیاز طبیعی انسان می باشد. پسانسان
نیز باید به این نیاز خود توجه لازم را داشته باشد و از راهی که خداي متعال آن را حلال
قرار داده است برآورده سازد. در غیر این صورت بحران ها و مشکلات روانی _اجتماعی
متعددي پدید می آید که هم براي فرد و هم براي اجتماع بسیار دردآور و با مشقاّت و
گرفتاریهاي زیادي همچون؛ بسیاري از اختلالات، ناراحتی ها،ناامیدي ها، افسردگی ها،
نگرانی ها، مردم آزاري ها، پرخاشگري ها، سوءظن ها و بدبینی ها و بزهکاري ها و حتی
قتل و خودکشی همراه خواهد بود.
اما چنانچه افراد به موقع و با نگرش صحیح به این امر بپردازند و حق این نعمت الهی را
به درستی به جاي آورند زندگی سرشار از عشق و محبت و روانی آکنده از آرامش،
سلامتی و اجتماعی سالم، با نشاط و امیدوار خواهند داشت.
به امید خوشبختی براي همه
انشاءالله
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com

٢٢
فهرست منابع :
-1 قرآن کریم
-2 امام سجاد علیه السلام، صحیفه سجادیه همراه با رساله حقوق، مترجم لطیف
. راشدي، بین الملل، تهران 1389
. -3 ایازي، محمد علی، اسلام و تنظیم خانواده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، قم 1374
-4 احمدي، علی اصغر، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، امیر کبیر، تهران
.1390
. -5 احمدي، علی اصغر، شخصیت و رفتار، مهدي رضایی آشیانی، تهران 1387
. -6 استیري، خلیل، همسران موفق، اولیا و مربیان، تهران 1387
. -7 اشتهاردي، محمدمهدي، حجاب بیانگر شخصیت زن، معاونت ناجا، تهران 1375
-8 جوادي آملی، زن در آینیه جمال و جلال، تحقیق و تنظیم محمود لطیفی، قم
.1388
. -9 حاج علی اکبري، محمد جواد، مطلع عشق، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1389
. -10 رحیمی یگانه، زهرا، خانواده شاد و بانشاط، حدیث راه عشق، تهران، 1388
. -11 سیدرضی، حسین بن موسی، نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی، تهران، 1373
. -12 عابدینی، مطهره، انتخاب همسر، حدیث راه عشق، تهران 1388
. -13 عیسی زاده، عیسی، خانواده قرآنی، بوستان کتاب، قم 1391
. -14 غلامی، یوسف، اخلاق و رفتارهاي جنسی، معارف، قم، 1385
PDF created with pdfFactory Pro trial version www.pdffactory.com
٢٣
. -15 فقیهی، علی نقی، جوان و آرامش روان، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم 1389
. -16 قمی، عباس،مفاتیح الجنان، نشر فرهنگ اسلامی، قم، 1379
. -17 مطهري، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، صدرا،تهران 1386
-18 مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوري، شیوه هاي ارتباط موفق زوجین،
. تهران 1386
، -19 مقاله: خالقی، رحمۀ الله ازدواج و سلامت بهداشت روانی، معرفت، 46
.1388/11/20

دوشنبه 1392/10/09
حجاب؛عفت؛عشق وازدواج ...  

حجاب؛عفت؛عشق وازدواج

یکی از دلائل حجاب و پوشش این است که مردان به غیر توجه نکنند. یعنی رسیدن به آرامش و سلامت روان و منحصر کردن لذت ها در درون خاناده که این خود موجب استحکام خانواده و داشتن جامعه ی سالم با روابط سالم و پاک است.

یکی از روانشناسان در مورد بی حجابی و اثرات آن می گوید: زنان و مردانی که از چنین فرهنگی (آزادی روابط ونداشتن حجاب تأثیر می پذیرند) به طور طبیعی طعم محبت واقعی را در خانواده نچشیده ومجالی برای مهرورزی، عشق و قبول مسئولیت ندارند. چون لازمه ی زندگی مشترک همین هاست اگر قرار باشد اینها را در خارج از محیط خانه جستجو کرد دیگر زندگی خانوادگی معنایی نخواهد داشت و نباید انتظار سلامت روانی، آرامش و عشق را داشت.رجبی،1388،ص78)

از دیدگاه اسلام خانه با غیر خانه تفاوتی عمیق دارد. خانه محل توجه به نیازهای اساسی یکدیگر در کانون گرم می باشد. اما اجتماع محلی است برای کار و کوشش، فعالیت های علمی، صنعتی، سیاسی و اجتماعی. لذا باید دامن اجتماع از هرگونه روابط بی قید و بند پاک باشد و حجاب مهر تأیید بر حضور اجتماعی زن با حفظ شخصیت انسانی اوست تا هم شرف و حیثیت و شخصیت او مصون باشد و هم در جامعه روابط سالم حاکم باشد. «دکتراحمدی»

غرب ظلم بزرگی بر زن داشته و دارد. وقتی زنی که تا مدت ها حجاب نداشته بعداً مسلمان می شود و حجاب می گیرد می گوید من تازه متوجه ارزش شخصیت خود شدم و تاکنون اشتباه رفته بودم.

سردمداران غرب و شرق حجاب و پوشش را که حق قانونی یک زن است را از او گرفته اند و مانع آن می شوند و آنچنان عمیق جهل و توطئه خود را توجیه کرده اند که ضد ارزش (بی حجابی) ارزش نامیده شده وزن نیز باور کرده که با حجاب بودن ارزشی ندارد.زن باید در تمام زندگی حتی خانه داری، آشپزی، نوع پوشش، رفتار، کلام و ... خودباوری و اعتماد به نفس را داشته باشد اما به عنوان غرور و دفع همسر خود بلکه برای حفظ زندگی خود اینچنین زنانی عاطفه بخشی بی حدو حساب در خانواده ندارند و محدودیت ها و ممنوعیت هایی را در درون خانه ایجاد می کنند، مردان به چنین زنانی افتخار می کنند. «کتاب راز گمشده»

زن و مرد در گوهر انسانیت همسانند ولی متفاوت و نیازمند یکدیگرند. زن و مرد در تمام ابعاد وجودی جسم و روحی ناقص آفریده شده اند و فقط با ازدواج کامل می شوند. «علامهطباطبایی» ازدواج به هم رسیدن دو ستون برای برافراشتن بنایی محکم به نام خانواده است. این دو ستون اگر زیاد به هم نزدیک یا دور باشند سقف فرو می ریزد پس باید تفاوت های یکدیگر را درک کنند و از هم توقعات زیاده از حد و انتظارات بی جا نداشته باشند.

خانواده بنیادی ترین نهاد اجتماعی است که در صعود و سقوط ملت ها یا فنای جامعه نقش مهمی دارد. چرا که آرامش اجتماعی رابطه ی مستقیمی با آسودگی و سلامت خانواده دارد.

زن و مرد در شکل گیری شخصیت و کمال یکدیگر نقش اساسی دارند بطوری که بدون هم ناقصند و به تنهایی زندگی سعادتمندی نخواهند داشت. بر این اساس ازدواج در اسلام امری مقدس است و باید هدف و مقصودی داشته باشد (اهداف ازدواج) چون نه فقط با داشتن توافق که بر اساس حکم و دستور الهی بر هم محرم می شوند. پس تا پایان زندگی باید هدفی جز سازگاری با یکدیگر، جلب رضایت هم و سعادت یکدیگر نداشته باشند.

همسر یک نعمت الهی است او را باید گرامی بداری و به خاطر اشتباهاتش از او درگذری. «امام سجاد (ع)» اصلاً عفو و بخشش جزئی از حقوق زن می باشد، باعث صمیمیت بیشتر و برگشت و جبران خطا و اشتباه می گردد. عذرخواهی نکردن باعث می شود در تاریکی بیشتر فرو روی و باعث سقوط انسان میشود. همانند توبه نکردن.

زندگی یک تعهد است نه یک قرار داد صرفاً اجتماعی و ضمانت آن اخلاق و ایمان است نه هیچ دفترخانه و امضائی! مهریه نشان وفاداری مرد است از آن روست که به آن صداق هم می گویند اما باید در توان مرد باشد.

عشق و محبت اکسیر زندگی بشری است و گذشت لازمه حیات زوجیت. تمایلات یک روز از بین می رود، پس اصل ازدواج فقط بر نیزاهای جسمی نیست. اما همراهی، همدلی، احترام، ادب، عشق و محبت، صبوری، وفاداری و ... با گذشت زمان و پیر شدن از بین نمی رود. آنچه باعث دوام عشق و محبت است ارتقای شخصیت هر دو طرف است. از لحاظ ایمانی، فکری، اخلاقی، عقلی و احساسی، هر لحظه نو شدن، چیزهای جدید کشف کردن و خلاقیت در رفتار، منش و زندگی با بکار گیری مهارت های زندگی با نشاط ایمانی.

عشق بر سه پایه است: تعهد، صمیمیت و غریزه و هرم آن تعهد است. ازدواج یک نیاز طبیعی، فطری و امری مقدس، اصیل و ارزشمند است و هیچ گونه نگاه پست و یا احساس گناه در آن وجود ندارد. زیرا خدای متعال اساس نظام آفرینش را بر زوجیت نهاده «سوره یس» و تشکیل خانواده را محل آرامش، سکون، پیشرفت و تکامل زن و مرد و فرزندان قرار داده است. «روم/ 21»

اسلام مرد را قوام و زن را ریحان می داند. این درست طبیعت آنهاست. وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفه می گذاریم و این جنس مدیریت و صلابت و مقتدر و محل اعتماد و اتکا بودن و تکیه گاه بودن برای زن را هم در کفه ی ترازو می گذاریم این دو کفه باهم برابر می شود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.

اگر مرد نقطه اتکا در مسائل ظاهر زندگی است (مثل یک موتور محرک) زن هم به نوبه ی خود نقطه ی اتکاست برای مسائل روحی و معنوی زندگی. زن دریای است از انس و محبت که می تواند مرد را در این فضای سرشار از محبت از همه غصه ها و غم های خویش خارج کند. اگر در زندگی محبت بود سختی های بیرون و داخل خانه آسان خواهد شد. در ازدواج اصل قضیه محبت است، محبت که بود وفاداری هم هست، محبت ملاطی است که زن و مرد را برای هم حفظ می کند.«مقام معظم رهبری»

باید بچه ها را از همان کودکی، عروس و دامادهای آینده بنگریم. به آنها شخصیت، وقار، مسئولیت پذیری، مهربانی، قاطعیت، گذشت، صبوری و ... را تلقین کنیم. اگر خودمان تحقیر شدیم، خاطره بد، احساس گناه داشتیم و اکنون زندگی تشکیل داده ایم اینها را باید به دور بریزیم و به زندگی خود بپردازیم. مطالعه کنیم، بجوییم و بپرسیم تا فرزندانی سالم و زندگی ای شاد و با نشاط داشته باشیم، مشاوره بهترین راه حلمشکلات خانوادگی است. قبل از هر مشکل و اقدامی مشاوره را از یاد نبرید.

"به زنان محبت کنید زیرا ظرفیت عاطفی و روانی زن چنین است که اگر در خانواده سیراب نشود آن را در جای دیگری جستجو می کند چون طبیعت او این گونه است او در سایه ی توجه دیگران آرامش می گیرد پس باید در نزد محرمانش (پدر، برادر، شوهر و ...) دوست داشتن ، محترم و با لیاقت جلوه کند. وقتی مردی به خودش و ظاهرش توجه نکند زن فکر می کند بی مقدار است و حس دلبری اش را در جای دیگری جستجو و ارضا می کند.

رسیدگی به خود، طهارت و تمیزی و پاک بودن چه از طرف مرد و یا زن ان قدر مهم است که حتی در زمانی، بر پیامبر اکرم (ص) وحی قطع شد به این دلیل که اطرافیان او به پاکی و طهارت اهمیت نمی دادند.

حجاب موجب فلج کردن اجتماعات غیر انسانی می گردد آن چنان که بی حجابی موجب فلج کردن نیروی اجتماع می گردد.فلسفه پوشش وضع کامیابی غیر مشروع ازنظر اجتماع و خانواده این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت کردن او به شمار می رود.

«قرآن کریم» تأکید می کند که دختران باید از اختلاط با مردان پرهیز کنند. در خانواده هایی که فقر فرهنگی و تربیتی هست و روابط سالم و متعادل وجود نداردو از کمبود محبت و عاطفه رنج می برند. بعضی از دختران این کمبود محبت را از طریق دیگری می خواهند جبران کنند.

عشق سه گونه است: عشق حقیقی: که محبوب و معشوق آن حقیقی  واجد همه ی کمالات به صورت نامحدود است (خدای متعال). عاشق واعی باید همه چیزش را برای رضای الهی در طبق اخلاص ایثار کند(و کسانی که ایمان آورده اند خدا را بیشتر دوست دارند.«بقره/ 165»). عشق مجازی: هدف از آن رسیدن به عشق حقیقی است (عشق به اولیای الهی و محبوبان درگاه حق). عشق کاذب: هدف آن خاموش شدن غریزه است، نه رسیدن و گام نهادن در مسیر معشوق حقیقی و جاودانی. منشأ این عشق خودخواهی و برخاسته از احساس است نه عقل. وابستگی است نه دلبستگی. دور شدن از حق، کشیده شدن به انحراف، انحطاط، زودگذر، بیمارکنده (سلب آرامش روحی و روانی) توأم با شکست و ایجاد پرخاشگری از نتایج آن است.

دوست داشتن از والاترین مفاهیم زندگی و اسلام نیز بر پایه دوستی، رحمت و مهربانی است. اما رفتن در مسیر نادرست و نداشتن برنامه زندگی کجا وخوشبختی کجا؟

عشق عامل رشد و تکامل است فقط رفع نیاز جسمی نیست که این وابستگی است نه دلبستگی. در عشق فردیت فرد و خود بودن مطرح نیست که معشوق را به خاطر خود قربانی کند (اذیت) این عشق نیست، خودخواهی است. دوستی ای که شرف و شخصیت و حیثیت دوست را لکه دار کند عشق نیست. ابراز علاقه ودوستی پیش از ازدواج جز نابودی، فساد و خسارت نخواهد بود. حتی بعد از ازدواج هم گریبان انسان را می گیرد و دیوار اعتماد را از بین می برد."(دشتی،1389،ص،-79-185-36-27)

 مقام والای زن است که پایه گذار صله رحم و محرمیت است. «آیه ا...جوادی آملی»

ازدواج یک نوع پختگی در فرد به وجود می آورد که اگر کسی حتی پرفسور هم شود ولی مجرد باقی مانده باشد، آن را به دست نمی آورد. همین است که یک دختر (مثلاً بیست ساله) را تبدیل به یک زن باتجربه و کامل می سازد که گویی از سن خودش بیشتر می داند و بزرگتر است و یک پسر جوان را مسئولیت پذیر می کند. ازدواج از «منیّت» درآمدن و تبدیل به «ما» شدن است. «استاد مطهری، تعلیم و تربیت دراسلام»

انسان اجتماعی افریده شده و خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است که بیشترین سهم را در رشد و پرورش و سعادت افراد برعهده دارد. کسانیکه ازدواج می کنند باید به این بلوغ فکری، اخلاقی، فرهنگی، و اجتماعی رسیده باشند که خانواده سنگ بنای حیات، ثبات و سازندگی جامعه است. خانواده پایگاه رشد و شخصیت افراد و اعتلای انسان ها، مدنیت و فرهنگ بشری است.

اصل ازدواج برای این است که انسان به صورت فردی نمی تواند به رشد و تکامل جسمی، عاطفی، اخلاقی، معنوی و اجتماعی برسد و تشکیل خاناده برای رسیدن انسان به رشد و کمال انسانی در جامعه است.

پس ازدواج معنایی فراتر و عمیق تر از پیوند دو جسم است و خانواده بستر رشد و تکامل جسمی، روحی، عاطفی و معنوی زن و شوهر فرزندان است. با چنین شرایطی همدلی، همفکری و همراهی معنا دارد و باعث می شود افراد در اینده پدر و مادر لایق، آگاه و مدبری باشند.

اهداف و فواید ازدواج از منظر قرآن کریم: سنت آفرینش (ما هر چیزی را زوج آفریدیم) طبیعت اجتماعی انسان، نیاز به محبت و پذیرفته شدن (گرایش فطری و کشش طبیعی از طرف خداوند) رسیدن به آرامش روحی و جسمی و امنیت و حمایت خانوادگی، ارضاء درست غریزه فقط در غالب ازدواج، دوم نسل بشر (چون انسان می خواهد متولد شود) رشد و تکامل شخصیت زن و مرد، مستقل شدن، نگهداشت از گناه، توسعه رزق، نیاز بدیهی روشن، طبیعی و فطری در تمام مردم دنیا، که هیچ گونه نگاه پست یا احساس گناه در آن وجود ندارد. زیرا خود خدای متعال آن را قرار داده است.(حسين زاده،1390،ص،7)

برخی از تفاوت های زنان و مردان: کار برای مردان جزئی از هویتشان هست همانگونه که احساس وظیفه و مسئولیت پذیری در ذاتشان نهادینه شده. تشکر کردن از آنان، تحسین و تقدیر و تشویقشان باعث می شود آنها موفق تر باشند. آنها در ساعت ها و زمان هایی احتیاج به تنهایی دارند و نمی توانند مانند زنان همه چیز را برزبان بیاورند. هدفگرا، کلی نگر، تعقلی و منطقی اند. بعضی شوخی ها را هم جدی برداشت می کنند. کلامی نیستند و با زبان بدن سخن می گویند. خشم و نگاه در اکثر موارد در آنها طبیعی است ولی باید کنترل شود. نباید به آنها دستور و یا راه حل ارائه داد. مردان اصلاً مثل زنان فکر نمی کنند و برداشت مردانه خود را از مسائل دارند. به همین دلیل باید با گفتگو و شفاف درک متقابل ایجاد شود.

زنان حساس، زودرنج، احساسی، عاطفی، محبت جو و کلامی اند. صحبت کردن جزئی از طبیعت آنهاست. (به این جهت است که چون با کودک سرو کار دارد زبان سخن گفتن باعث تکلم بچه ها می گردد و ...)

برخی از عوامل فشار در مردان: کار؛ آنها هرچند هم که در کارشان موفق باشند باز راضی نیستند، پدر شدن، روابط خصوصی و فردی، میانسالی و پیر شدن. «از کتاب کاهش استرس در مردان»

ویژگی های لباس: گرما بخشیدن، زدودن سرما، پوشانیدن عیب ها، محرم راز بودن، مصون داشتن از آفت ها و آلودگی ها، آرام جان بودن.

تنوع بخشیدن به زندگی، متناسب بودن، نزدیکترین همراه بودن. این است معنی لباس بودن همسران برای هم. لباسی که تار و پودش از راستی، گذشت، صبوری، محبت، آزادگی و تقواست. «دکتر افروز»

مردان نگاهبان گل وجود پر مهر و عطوفت زنان هستند. خانه بوستان زندگی است و فرزندان گل ها و میوه های آن هستند و ماردان مربیان و باغبانان این بوستانند و پدران سنگربانان آن. پدران تأمین کننده امنیت خانه اند و مادران آرامشگر فضای آن. بیشترین نقش در تأمین آرامش روان و سکینه خاطر زوجین بر عهده ی وجود ارزشمند و آرامشگر زن است و این مرد است که می بایست شرایط لازم و فضای مطلوب و خوشایند و آرامش بخشی و دل آرامی زن را فراهم کند. «دکتر افروز، همسران برتر»

"عوامل مؤثر در ازدواج:همسویی بینش ها و باورهای مذهبی، دیدگاه های اجتماعی و فرهنگی، زبان و کلام(توجه به طهارت و پاکی، کلام دلنشین، امیدوارکننده، آرام بدون تهدید و تحقیر و سرزنش)، نوع رفتارها و منش ها (محترمانه و مؤدب)، تکریم شخصیت یکدیگر، چهره گشاده، قناعت (توقعات پایین) شناخت نیازها و درک تفاوت های یکدیگر.

فداکاری، ایثار و محبت کردن در ذات زن نهادینه شده است. شاید برای این است که او بیشترین نقش و تأثیر را در خانواده به عهده دارد. شخصیت زن اگر محکم و اصولی باشد (یعنی همین دارایی های خود را ارزان نفروشد)، خودباور، با اعتماد به نفس، آگاه، در هویت انسانی خود را مستقل می داند (یعنی ارزش انسانی خود را حتی در مقابل شوهر بی مقدار، پوچ و حقیر و کوچک نمی داند چون نمیداند که شخصیت او معلول خداپرستی و توحید است نه معلول دارایی های ظاهری. همین است که در خود احساس قدرت و خودباوری می کند) در دید مرد بسیار زیباتر از جمال ظاهری اوست گرچه زیباییش نیز متوسط باشد. همین عامل است که موجب پایبندی و استحکام خانواده می شود. این خودباوری به زن حیات و طراوت می بخشد و به مرد عقل، درایت، علاقه و صمیمیت، رقت و حرکت می دهد. زن باید مقاوم باشد و ارزش اصلی خود را به عنوان یک انسان و بنده خدا بداند و باور کند. که اگر حتی شوهرش هم نباشد باز مقاوم و محکم باشد.

این خودباوری را نباید با غرور اشتباه گرفت که باید در جهت صفا بخشی به زندگی باشد نه برای به دست آوردن شخصیت و هویت. بیشترین درگیری معلول از دست رفتن احساس شخصیت است. خودباور یعنی کسی که خود درونی و شخصیت درونی و واقعی خود را، نه خود مادی و ظاهری را باور کرده است. این که اصل انسانی من همان باورها، ارزش ها و عقاید من است نه زیبایی و مال و ثروت و ... . این است که باعث آگاهی، اخلاق، شجاعت و حرکت دهنده و خوشنودی است. یکی با مال و زیبایی به هویت می رسد و یکی با معنویت و معرفت. چنین زنی در خود احساس ضعف نمی کند و خود را دارا می یابد."(دشتي،1389،ص129-15-165-186)

"دختران دارای احساسات لطیفی اند که اگر ارتباط و علاقه ای نابجا ایجاد شود و بعد رها شودلطمه روحی- روانی شدیدی بر آنها وارد می شود و آثار مخربی دارد که حتی فراموش شدنی نیست. خدای مهربان بیش از ما خواهان نفع و سود ماست با حرام دانستن روابط تمام درهای اشتباه را بر ما بسته و خواسته که ما در امان باشیم تا زمینه ها و شرایط درست و بهتر فراهم شود. احساس قلبی نسبت به کسی تا زمانی که ازدواج محیا نشده و تحت نظارت خانواده و طبق قوانین و ضوابط شرعی و عرفی نباشد مردود است. دختر نباید عشق و علاقه خود را نثار هیچکس کند جز آنان که خدای متعال برایش پسندیده (پدر، مادر، برادر، شوهر و محرمان) خداوند به زن مسلمان اجازه نداده با ناز و عشوه دیگران را به سوی خود جلب کند «احزاب/32» این کار باعث می شود دیگران را به گناه اندازد. سرمایه زیبایی و عشق و محبت را نباید بی جا و بدون ملاک به حراج گذاشت که بعد بی مقدار شوی.پسر هم نباید کاری کند علاقه ی دختر را به خود جلب کند. کسانی که خواهان رسیدن به غرایز و امیال طبیعی هستند باید خویشتن داری کنند و حس دوستی و عاشقانه خود را رد مسیر این میل سرکش قرار ندهند تا زمانی که شرایط ازدواجشان فراهم گردد.

آنچه سبب محرمیت است فقط صیغه ی عقد است. دوست داشتن هیچ مجوزی برای محرم شدن نیست این (عقد) را خدا اراده کرده که باید خوانده شود خدا اراده کرده که قبل از خواندن این صیغه روابط حرام است و به تنفر، شکست، جدایی، افسردگی، بی آبرویی و ... می انجامد و ارتباط از طریق خواندن صیغه تبدیل به عشق، محبت، آرامش، سکون و بلکه عبادت و معنویت می گردد. در تمام ادیان خواندن کلماتی برای ازدواج رسمی وجود دارد و در صورت نخواندن این کلمات به هیچ وجه عرف، جامعه و دینشان آنها را به زن و شوهری نمی شناسد. علت خواندن صیغه شرعی و دینی به دلیل عواقب ارتباط های غیر رسمی و خلاف عرف است. زیرا اگر پدر و مادر و جامعه از این موضوع بی اطلاع باشند چنانچه طرف مقابل بعد از این که حریم ها شکسته شد، طرف مقابل را رها کرد، به کجا و از چه کسی باید شکایت کند؟ اگر به خدا شکایت کند چگونه و با چه رویی؟ چرا که خلاف نظر خدا عمل کرده و معصیت انجام داده (اشتباه بزرگی مرتکب شده) اگر به قانون شکایت کند، قانون او را که خلاف قاعده عمل کرده به اندازه طرف مقابل مجرم می داند! اگر به جامعه شکایت کند، جامعه هم او را نمی پذیرد! به راستی که هیچ پناهگاهی برای انسان نمی ماند. چیزی که اینجا از بین می رود گوهر ارزشمند عفاف و پاکدامنی است؟! و لگدمال شدن و شکست و بی ارزش شدن شخصیت هر دو بخصوص زن می باشد. از این جهت است که این کلمه را روحانیون از جانب خود اختراع نکرده اند، بلکه خداوند اراده کرده که انسان ها از طریق خواندن عقد مجوز ورود به یک ارتباط عاشقانه، پاک و خدایی را اخذ کنند. از این جهت است که خداوند می فرماید: من با ازدواج بین زن و مرد مودت و رحمت قرار دادم. کسانی که به خاطر ندانم کاری و ارتباط های غیر رسمی دچار خسارت شده اند جز اندوه و تنهایی و احساس شکست و ذلت چیزی برایشان باقی نمی ماند. قدر قیمت شرف و آبروی انسان بالاتر از آن است که حتی به خاطر ازدواج از بین برود. باید خویشتن دار بود، صبر کرد تا خدای متعال اسبابی را فراهم کند تا انسان به رفع نیازهای طبیعی خود از راه درست دست یابد. این وظیفه ی پدر و مادر و اطرافیان بزرگوار است که درک کنند جوان را و هرچه سریعتر شرایط ازدواج آنان را فراهم کنند. ازدواج مثل نماز می ماند که انسان را به کمال می رساند.


عشق یک اتفاق ساده و هیجانی نیست بلکه باید همراه با معرفت، آگاهی و شناخت صورت گیرد. همسر یک نعمت الهی است. نعمت را فقط باید از خدا خواست و زمینه های دریافت این نعمت را که همان پاکی است باید با خدا عهد بست و رعایت کرد از حرام چشم بپوش تا خداوند از حلالش تو را وسعت دهد. مبادا آینده ی زیبای پر از الفت و محبتی را که در سایه ی خانواده ی ارزشی و مبتنی بر اصل اخلاقی شکل خواهد گرفت ناآگاهانه ویران کرد!

تمام سعادت بشر در گرو تکامل عقل نیست بلکه عواطف و احساسات نیز به اندازه عقل مهم است این دو (عقل و عاطفه) باید باهم باشند. رشد عاطفی و احساسی از شرایط لازم برای ازدواج است. بدون تشکیل زندگی مشترک محبت واقعی پدید نمی آید. چرا که عشق و محبت مفهومی پاک و بادوام است که در جایگاه خود و به اراده ی الهی و از طریق ازدواج رقم خواهد خورد. اما ارتباط و دوست داشتن قبل از ازدواج فکرو خیال را آشفته و مبتلا به گناه و اشتباه می سازد. کدام شایسته است؟ این که بشناسی و در قالب ازدواج عاشق و علاقمند شوی! یا علامند شوی و ازدواج و محبت و مودت خدایی را در کوره ی آتش هوس و تمایلات نفسانی بسوزانی و نابود کنی. فرق آن یک کلمه ای که روحانی می گوید و دختر و پسر را به عقد همدیگر درمی آورد در کلمه ای است به نام «تعهد». به دلیل همین یک کلمه عقد تمام ادیان قبول و پذیرفته شده است زیرا وقتی عقد صورت می گیرد تعهد ایجاد می شود.

تمام رابطه زن و مرد باید بر اساس «حیا» باشد. نحوه ی سخن گفتن، راه رفتن، لباس پوشیدن و «حیا» کنترل ارادی رفتار به منظور حفظ حریم بین خود و دیگران است و شرم یک نوع ناتوانی در اظهار وجود.

دختران حتی در مقابل محرمان خود نیز باید لباس مناسب بپوشند. درست است که محرمند و هیچ گناهی نیست اما بی حیایی در نوع لباس پوشیدن و حتی دیگر رفتارها زمینه ی گناه و خطا در بیرون از خانه را فراهم می آورد."(دشتي،1389،ص،27-36-145-185-173)

هرگاه خواستگاری آمد که دیندار و با اخلاق بود، خواسته اش را بپذیر و از تنگدستی­اش نهراس که خداوند خود فرموده آنان را بی نیاز می سازد (امام رضا علیه السلام). برای خانواده خود بهره­ای از قرآن قرار دهید تا برای شما گشایش حاصل شود خیر فراوان گردد و اهل خانه در برکت و فزونی باشد (امام رضا علیه السلام). بهترین زنان آنهایی هستند که خوش خو باشند، مدارا کنند، در غیاب همسرشان حافظ آبرو و مال او باشند.چنین کسانی کارگزاران خدایند و کارگزار خدا مأیوس نمی شود (امام رضا علیه السلام).

هنگامی که ازدواج می کنی بکوش مقدار مهریه از مهر السنه بیشتر نگردد(500 درهم) ( امام رضا علیه السلام) مهریه زیاد دشمن می آورد (پبامبر اکرم صلی الله علیه و آله). مهریه پیشکشی است که مرد به همسرش تقدیم کرده است و نشانه صداقت و احترام قلبیش در هنگام خواستگاری است. نه ازدواج یک قرارداد مالی است و نه زن کالایی برای خریداری. مهریه بهانه ای عاشقانه است برای یک زندگی زیبا. آن کس که به اندک روزی حلالش خشنود باشد هزینه هایش سبک تر، خانواده اش آسوده تر و خداوند به او در شناخت راه حل مشکلات بصیرت می بخشد .( امام رضا علیه السلام) نسبت به مصرف مال درباره خود و خانواده خود میانه رو باش.

پیامدهای ارتباط نامشروع: 1- بی اعتمادی و نگرانی و اضطراب در خانواده و اجتماع؛ اگر جوانان بتوانند به راحتی با دیگران (جنس مخالف) ارتباط برقرار کنند، هرگز کسی زیر بار مسئولیت تشکیل خانواده نخواهد رفت و در نتیجه پایه ی زندگی خانوادگی سست و متزلزل می شود. 2- افزایش طلاق و فروپاشی خانواده ها؛ 3- افت تحصیلی؛ 4- بیماری های روانی و نا امنی (به دلیل وابستگی شدید و جدایی از آن) «علی سرلک، جوانان می خواهند بدانند»

کاپلان و سالوک دو روانشناس غربی- که کتابهایشان منبع و مرجع اصلی روانپزشکان دنیا است- می گویند: حدود94 میلیون بیماری روانی را فهرست کرده ایم که نتیجه ی روابط بی حد و حصر میان مردان و زنان است.

ظلم و ستمی که سردمداران، سرمایه داران و جاهلان غرب و شرق به زنان روا داشته اند دیری نخواهد پایید که بنیاد آنان را برخواهد چید. آنچنان که تمایل زنان غربی به حجاب و مسلمان شدن رو به فزونی است (در فرانسه تنها6 میلیون مسلمان فرانسوی الاصل وجود دارد) زن غربی تازه به این نتیجه رسیده که شخصیت، ارزش و حیثیتش پایمال و لکه دار شده و اکنون با حجاب درصدد جبران شرف خود برآمده است.

"آثار روحی و روانی ارتباط دختر و پسر:

 اضطراب، افسردگی، احساس گناه، از بین رفتن تمرکز حواس و افت تحصیلی.

 

 

 اثرات مخرب روابط آزاد:

1- سست شدن نهاد خانواده، از هم پاشیدگی آن و پرهیز از ازدواج 2- بی اعتمادی و رواج فساد و بی بند باری در جامعه 3- هدر رفتن استعدادها و ناکارامد شدن قشر فعال جوان جامعه 4- شیوع بیماری ها و فرزندان بی سرپرست و ...

راه چاره چیست؟

1-خود کنترلی و خویشتنداری (نفس بسیار امر کننده به بدی است مگر اینکه خداوند خود رحم کند" قرآن کریم") جز تقوا راهی نیست.

2-تحکیم روابط خانوادگی( احترام و محبت به فرزندان، ایجاد فضایی گرم و صمیمی

 3-ارتباط دوستانه سالم با همسالان و دوستان سالم

 4- کمک در امر ازدواج جوانان و ایجاد اشتغال (خداوند خواب زیاد و بیکاری را دوست ندارد) (بی کاری منشا فساد است). اگر راهی پیدا شود که ازدواج در سالهای طبیعی انجام گیرد بیماریهای روانی و انحرافات جنسی- که زندگی رالکه دار کرده است- تا نصف کاهش می یابد. (ویل دورانت).

از نظر علمی انرژی جنسی قابل تبدیل است. یعنی می توان باتنظیم فعالیت های ورزشی مانند پیاده روی، فوتبال و ... شکل تازه ای از انرژی را در خود پدید آورد که سلامت جسمی، روانی و معنوی را ذبه دنبال دارد. و حذف همه محرکها از نگاه کردن، دیدن ، دنبال کردن و فکر کردن. زیرا غریزه جنسی پایان ندارد و خانمان بر انداز می شود در صورتی که مهار نگردد.(شمیم معرفت 25).

دختران باید در اجتماع و در ارتباط با نامحرمان مغرور، متکبر و ترسو باشند (آن ترسی که باعث شود مثلاً قبل از تاریکی شب منزل باشند، به خاطر حفظ آبروی خود) مثل طلا فروشی که از شدت ترس جواهر با ارزش خود را در گاوصندوق نگه می دارد همراه با دزگیر و نگهبان. داشتن حجاب  نیز به خاطر حفظ همین ارزش و آبروی زن است. نداشتن حجاب مثل این است که کسی چند ملیون پول و جواهرات قیمتی و با ارزش را بدون استتار در میان دستش بگیرد و بخواهد به بانک برود! مشخص است که سالم به بانک نمی رسدو دزدان به نیت او هم کاری نمی کنند و از او نخواهند پرسید نیت شما این است که  ما پول شما را بدزدیم یا نه؟

شرط حجاب پوشیدن چادر نیست اما داشتن سه شرط لازم است:1- پوشیدن تمام بدن به جز صورت و انگشتان تا مچ دست 2- نباید لباس بد نما باشد (کوتاه، تنگ ... )3- فرد را انگشت نما نکند (با رنگ­های نامناسب جلب توجه نکند، لباس میهمانی را در خیابان نپوشند). کسی که چادر بپوشد و رعایت حیا رانکند (آرایش نامناسب) او دو گناه برایش هست. چون دیگران را نسبت به چادر(حجاب برتر) بدبین می سازد.

ویِژگیهای دختران: داشتن رابطه صمیمانه و برابر با یکدیگر و انتقاد کردن و رفتارهای دخترانه مثل مشاجرات لفظی، علایق زیباشناختی، همکاری اجتماعی، اخلاقی و دینی آنها بیشتر است. با هم صمیمی­اند، می خواهند احساس کنند وجودشان موثر و مورد نیاز است و تابع احساسند.

ویژگیهای پسران: استفاده از گفتار برای بیان موضع غالب در گروه با استفاده از واژگان صحیح در گفتار و تاکید بر موجودیت خود در گروه، مردان جدی، تابع عقل، مقاوم، سختگیر و از آنچه مبهم و بی ثبات است ناراحتند. تمایل دارند با افراد بزرگتر از خود باشند اهل جنب و جوش و انجام دادن گروهی سفر هستند و در گروه بودن، محاسبه کردن، اندازه گرفتن، و کار را جزء هویتشان می دانند، عملی­تر فکر می کنند، بهتر قضاوت می کنند سازمان دهنده بهتری هستند و بهتر هدایت می­کنند، بیشتر با پدر برادر و کسی که مانند برادر خودشان باشد صمیمی­اند، بحث و مجادله می­کنند و به اعمال تلافی جویانه دست می­زنند.

پوشش دختران به سلامت زندگی آینده و سالم ماندن همسرشان؛به گناه نیانداختن دیگران و ایجاد جامعه سالم با روابط سالم کمک می کند و خویشتن داری و عفاف پسران نیز تضمین خوشبختی زندگی آینده آنان است. این همه تلاش و محکم گرفتن حجاب، عفاف، تقوا و خویشتن داری  به این دلیل است که جاذبه جنسی طبیعی جوانان زمینه انحراف ارتباط را فراهم می سازد و در میان بزرگسالان نیز پیامد منفی منحرف شدن روابط انسانی را دارد. زیرا قدرت جاذبه جنسی طبیعی در انسان بسیار قدرتمند است و این کشش روابط پاک را تحت تاثیر قرار می دهد که حتی عابدان را نیز دچار انحراف می کند چه برسد به جوانان و... و اگر ارتباط به انحراف کشیده شود سبب از دست دادن آبرو و حیثیت اجتماعی و سرمایه زندگی ارزش و کرامت انسانی زنان و مردان، دختران وی پسران می گردد که جبران ناپذیر است. از همین رو است که تقوا، خویشتن داری و"حیا" باید در روابط حاکم باشد و عادی شدن روابط بیرون از دایره نامحرمان را زنگ خطر برای ارزش و آبروی خود، خانواده و جامعه بدانیم.

اسلام نه با حضور فعال زن در جامعه مخالف است و نه با فعالیت های اجتماعی او بلکه انچه در در جامعه اسلامی ناپسند استروابط ناصحیح، نداشتم حریم، حرمت، کرامت انسانی، عفاف، از بین رفتن آبرو و حیثیت انسانها است. این اختلاط نادرست است که اسلام با آن مخالف است نه شرکت سالم وعفیفانه با حریم در مجامع عمومی و علمی، اسلام در عین اینکه به زنان اجازه شرکت مساجد را می­دهد دستور می­دهد که به صورت مختلط نباشد. محل­ها از یکدیگر جدا باشد و این تأکید در قرآن کریم است که زنان نباید با مردان اختلاط داشته باشند و از آن بر حذر باشند. حرمت و حیثیت زن حق الله است و او امانتدار حق خداست. «زن در اینه ی جمال و جلال»

از زمان پیامبر اکرم (ص) در جامعه مسلمین غالباً سنت جاری بر این بوده که حضور دختران و پسران و زنان مردان در جامعه با صیانت و حفظ از قلمروهای شخصی و توام با پاک دامنی و بزرگ منشی باشد. آنان هیچ گاه از مجالس و محافل عمومی و مساجد منع نمی­شده­اند، ولی همیشه حفظ حریم وحرمت و کرامت و عفاف و عفاف به عنوان یک اصل در جامعه حکومت کرده و رعایت شده است.

اسلام به اهمیت وارزش فوق العاده پاکی وسلامت شخصیت دختر وپسرولزوم رعایت حقوق فرد وجامعه در ارتباطها،نگاها،شنیدن ها ومکالمات مستمرتأکید دارد وبه هیچ عنوان نمیگذاردکه حریم قدسی وپاک دختر خدشه دار شود یا پسر از دایره عفت وپاکی خارج شود.

اما دنیای امروز و غرب و شرق بنام آزادی روابط، روح پاک جوانان را سرگردان وگرفتار هیجانات بیهوده کرده است. فرهنگ غربی فضای جامعه را ناامن و کانون خانواده را متزلزل نموده است. فرصت اندیشیدن، خلوت معنوی، دعا و راز و نیاز و رفتارهای اخلاقی (احترام، ایثار،ب خشش و...) و عفاف و پاکی انسان­ها راگرفته است. در این حالت مردان برای رسیدن به منافع و رفاه بیشتر، حریم های انسانی و تعالیم انبیا را نادیده می­گیرند و هر روز فجایع تازه ای رخ میدهد. در جامعه­ای که به هیچ اصل اخلاقی یا آرمان غیر مادی پای بند نیست همگان قربانی اندو اخلاق و انسانیت سقوط کرده و جوان سرگردان و انحطاط و از هم پاشیدگی خانواده و جامعه را در بر می­گیرد.

اسلام با آن آزادی موافق است که به حریم و حقوق دیگران تجاوز نشود و روابط پاک انسانی  وسالم در جامعه حاکم باشد. باید از متفکرین، اندیشمندان، عقلا وآزادی خواهان غرب و شرق دنیا پرسید که واقعا شما برای چه زحمت می­کشید؟ آیا با آن همه تلاش، مبارزه و رنج، چنین فضای فرهنگ سوز ومادیت زدایی را آرزو کرده بودند؟

چرا حجاب؟

1-بر اساس فرهنگ اسلامی انسان موجودی است که برای رسیدن به کمال و معنویت خلق شده، اسلام با تنظیم وتعدیل غرایز و به ویژه غریزه جنسی و توجه به هر یک از آنها در حد نیاز طبیعی، سبب شکوفایی همه استعدادها انسان شده  و او را به سوی کمال سوق داده است. عفت مردان و پوشش مناسب زنان برای این است که این غریزه در حد طبیعی خودش تنظیم شود. زیرا که اگر روابط آزاد شود غیر قابل کنترل می­گردد ودیگر استعداد ها  و تواناییـهای انسان شکوفا نمی­گردد.

2-توجه به ساختار فیزیولوژی انسان: در تحقیقات علمی ثابت شده که ظاهر ناپوشیده، مو و لباس نامناسب و رفتار وحرکت­های غیر عفیفانه زن مردان را به صورت غیر ارادی با ترشح هورمون­های جنسی تحریک می­کند. بنا بر این زنان و دختران باید بدانند که ظاهر آنها می­تواند عامل به گناه انداختن مردان شود. واز این رو است تأکید بر پوشش صحیح و بر حذر بودن از اختلاط.

3-بهداشت روانی اجتماع و کاهش هیجانات و التهاب­های جنسی.

4-تحکیم روابط خانوادگی و برقراری صمیمیت کامل زوجین. بی حجابی و جلوه­گری زن باعث می­شود جوانان  ازدواج را محدودیت و پایان آزادی خود بدانند وافراد متأهل را هر روز در مقایسه­ای خطرناک میان آن چه دارند و ندارند قرار دهد. این مقایسه ها هوس را دامن زده و ریشه زندگی و پیوند خانوادگی را در بر دارد.

5-استواری اجتماعی بهره وری بیشتر نیروی کار و فعالیت (علمی، صنعتی، اجتماعی دینی...) دختر و پسر که در محیط کار و اجتماع و دانشگاه تحریک شوند از تمرکز و کارایی­شان کاسته می­شود و حکومت غریزه بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروی فکری و کار است.

6-بالا رفتن ارزش واقعی زن وجبران ضعف جسمانی او. لباس پوشیده زن سبب تقویت تخیل و خلاقیت و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن او در برابر دیگران سبب حفظ مقام و موقعیت بزرگ زن در چشم شوهرش شود. همچنین حجاب باعث می­شود زن تنها از نگاه جنسیتی زیبایی و ابزاری نگریسته نشود بلکه به شایستگی­های اخلاقی و روحی استعداد­های بزرگ او شناخته شود. در واقع حجاب و پوشش صحیح زن محدودیتی برای او نیست بلکه باعث افتخار عزت و بزرگی او می شود.

 ثمرات و نتایج عفت ورزی:

1- استحکام خانواده 2- آرامش روانی 3- سلامت اجتماع 4- حفظ طراوت و زیبایی 5- تمرکز حواس 6- بهداشت و سلامت جسمی 7- پاکی رحم­ها و نسل انسانی.."(دشتي،1389،ص،27-36-145-185-173)

از دست رفتن عفت، بزرگترین و بدبختی ها و مفاسد را باعث می شود تا جایی­که اساس حکومت را از بین می برد(منتسکیو). در سمینار بین المللی پزشکی تهران که با شرکت 2هزار متخصص از 60 کشور جهان تشکیل گردید در پاسخ یکی از حضار که پرسیده بود برای مصون ماندن از بیماری مقاربتی چه باید کرد؟ خانم دکتر M.Od.Uncan در حالیکه منقلب گردیده بود فریاد زد در یک جمله: "اطاعت از قوانین اسلام" (روزنامه جمهوری اسلامی21/4/80).

 علت بروز گناهان و جرائم یا فقر مفرط است یا غنای تکثری (ثروت زیاد). تنها راه قناعت و بخشش است که هم آسایش و راحتی و عمل خیر فراهم می کند و هم عفت و پاکدامنی.

مستر همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی می گوید: برای گسترش فساد در بین مسلمانان باید حجاب از بین برود و جوانان به عشق بازی و روابط آزاد و بی قید و شرط تشویق شوند.

فرانتس فانون می گوید: اگر بخواهیم مقاومت را از مسلمانان بگیریم باید زن ها را تحت سلطه قرار دهیم، بعد از آن همه چیز به دست می آید چون هر چادری که می افتد برگردان این معنی است که مسلمانان (الجزایر) به انکار وجود خویش آغاز کرده و هتک ناموس از جانب اشغالگر را پذیرفته است.

میشل هولباک نویسنده اسلام ستیز فرانسوی می گوید: برای غلبه بر مسلمانان به جای بمب، دامن های کوتاه و گوشواره فرو بریزید! در پروتکل سیاستمداران صهیونیست آمده: ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود و روابط زن و مرد عادی شود که در نظر جوان چیز مقدس وجود نداشته باشد جز اشباع غرائز!

حجاب برای این است که: 1- ارزش و شخصیت زن حفظ شود و از آزار و اذیت در امان باشد، 2- مردان به گناه نمی افتند؛ زیرا ظاهر زن ناخودآگاه مرد را تحریک می کند اما زنان از این اصل مهم غافلند. 3- حجاب مهر تأیید بر حضور اجتماعی زن است. 4- پاک و سالم ماندن محیط جامعه و رابطه زنان و مردان در اجتماع. 5- حفظ خانواده ها، گاه بی حجابی زنان دیگر، مردان و خانواده آنان را از هم می پاشد.

عوامل بی حجابی: ناآگاهی، سستی عقاید، الگوهای ناپذیرفته، احساس محدودیت، خشونت و سختگیری، خودباختگی، جستجوی شخصیت، اثبات لیاقت و توانایی و جلب محبت دیگران، اشتیاق به پسندیدگی و تحسین برانگیزی، کشف دنیای اسرارآمیز درون (بلوغ زودرس)، شوق نظاره، شادمانی دیگران، ناکامی ها و شکست های زندگی، آشنا شدن با دنیای اسرارآمیز مردان، تأثیرپذیری از محیط، انگیزه سیاسی (مخالفت)، ستیز با جامعه و گریز از تحقیر، تظاهر به زیست مترقی اجتماعی. در ازدواج زن بايدکوچکتر از مرد باشد:

 به این دلیل که زنان بخاطر بچه­دار شدن و دیگر وظایفشان ازمردان زودتر شکسته می­شوند و کوچک­تر بودن آن را جبران می­کند. نیازهایشان نیز با یکدیگر متفاوت است.

اساس رابطه زن و شوهر بر 4 پایه است:

1-   انگیزه­های مشترک (آرامش روان، رشد دینداری، فرزند پروری)

2-   مهارت­های شناختی و نگرشی (آگاهی از تمایلات و حقوق یکدیگر، همسویی بینش­ها و باورها، تعدیل انتظارات، تصحیح باورها در رفتار جنسی (اینکه طبیعی است و هیچ گونه احساس گناه و پستی در ارضاء آن در قالب ازدواج و تشکیل خانواده وجود ندارد)، تقویت حس ارزشمندی و عزت نفس یکدیگر

3-   مهارت های ارتباطی و اخلاقی (معاشرت، خوب گوش دادن، صداقت، احترام، محبت به یکدیگر، ... )

4-   مسائل جنسی (به هم نیازمندند و این ضعف هیچ کدام نیست چون یک نیاز طبیعی است).

 زن و مرد پس از ازدواج باید هدفی جز سازگاری باهم، جلب رضایت یکدیگر و تلاش برای سعادت و ارتقای شخصیت یکدیگر هدفی نداشته باشند. «دکترمصطفوی»

راز دوام عشق: ارتقای شخصیت خود و طرف مقابل است. از لحاظ ایمانی، فکری، علمی، اخلاقی، احساسی و ... به سمت کمال، زیرا تمایلات یک روز به پایان می رسد. زن و مرد هم اگر سطح توقعاتشان را پایین نیاورند (یعنی بخواهند همیشه از همه چیز لذت ببرند و همه چیز فراهم باشد) آخرش در زندگی شکست می خورند.

 

 منابع و ماخذ:

1-قرآن كريم

2-نهج االبلاغه

3-صحيفه سجاديه

4-چهارصد حكمت از مولاي متقيان در جمع اصحاب (نشست خورشيد)ترجمه و شرح ،مهدي طرازنده ،قم ،ناشر مولف 1389

5-احمدي،علي اصغر،تربيت كودك ،تهران،انجمن اولياء و مربيان،1389

6-احمدي،علي اصغر ،شخصيت و رفتار،تهران،مهدي رضايي،1387

7-احمدي علي اصغر شخصيت از ديدگاه اسلامي ،تهران ،اميركبير،1390

8-افروز،غلامعلي ،احساس آرامش و تجربه خوشبختي ،تهران،اميركبير،1390

9-افروز ،غلامعلي ،همسران موفق،تهران،نشر اولياء و مربيان،1389

10-انصاري،عبدالله، الهي نامه ،مصحح،علي اصغر و محمدطاهري ،تهران،كيهان انديشه،1388

11-پسنديده،عباس،رضايت از زندگي،نيشابور،دانشگاه آزاد اسلامي،1390

12-پريور،علي،خوشبختي مقدراست،تهران،اقبال،1370

13-توزنده جاني،حسن،آموزش مهارتهاي زندگي،نيشابور،دانشگاه آزاداسلامي،1390

14-جوادي آملي،زن درآيينه جمال وجلال،قم، اسراء،1385

15-جوادي آملي،ولايت فقيه، قم، اسراء 1379

16-جعفري،يعقوب،تاريخ اسلام ازمنظرقرآن،قم،معارف،1386

17-حسيني، محمدحسين،چهل حديث عقل،قم،نشرزائر،1389

18-حسين زاده، محمدرضا،ازدواج وخانواده،قم،نشرجمال،1390

19-دشتي،عبدالمجيد،رازگمشده(نازوابرازدرخانواده)قم،علامه بحراني،1389

20-دشتي،عبدالمجيد،رازهاي ارتباط باجنس مخالف،قم،نشرهادي،1389

21-دانجليس،باربارا،لحظه هاي حقيقي،ترجمه اصغراندرودي،تهران،مهر،1381

22-دوميكورولند،مايكل،اوج خوشبختي،ترجمه الهام علي نسب،تهران،آشيانه كتاب،1381

23-رجبي،عباس،حجاب ونقش آن درسلامت روان،قم ،موسسه حضرت امام خميني ره،1388

24-سرلك،علي،جوانان والگوهاي موفق،قم،مشعل هدايت،1390

25-سرلك،علي،رازموفقيت مردان بزرگ،قم،مشعل هدايت،1390

26-سبحاني،جعفر،انديشه اسلامي،قم،دانشگاه پيام نور،گروه معارف اسلامي،1389

27-شاكرين،محمدرضا،رازآفرينش،قم،معارف،1386

28-طاهرزاده،اصغر،معاد يا بازگشت به جدي ترين بخش زندگي،قم،لب الميزان،1387.

29-بيانات مقاممعظم رهبري د رخصوص ازدواج جوانان (مطلع عشق)مصحح،محمد جواد علي اكبري، تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1389.

30-غلامي ،يوسف،اخلاق و رفتارهاي جنسي ،قم،معارف،1385.

31-غلامي ،يوسف، نگاه مردان و جلوه نمايي زنان .قم معارف .1385.

32-فرمهيني،محسن ،پيداد،فاطمه،مهارت هاي زندگي تهران،شباهنگ،1389.

33-فولادي ،مجيد،زندگي در پرتو احكام دين،قم،مهدي جويان،1391.

     34-ليندن فيلد،گيل،چگونه خود را باور كنيم،ترجمه لاله دهقاني،جوانه رشد،1388

   35-لقماني ،احمد ،چگونه شاد و خنده رو باشيم،قم بهشت بينش،1391.

36-محمودي ،امير ملك،كليدهاي طلايي خوب زيستن و رسيدن به هدف ،قم ،منشور وحي،1390.

37-محمودي ،امير ملك،راهنماي مديران و كارمندان،قم منشور وحي ،1390

38-مصباح يزدي،محمدتقي،اصول عقايد،قم ،دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1376.

39-مطهري،مرتضي ،تعليم و تربيت در اسلام ،تهران،نشر صدرا،1386.

40-مطهري ،مرتضي،صد گفتار(آزادي معنوي،بيست گفتار)تهران،دانشگاه امام صادق،1383.

41-مولفين گروه علمي،بلوغ جسمي ، روحي و رواني دختران ،تهران نشر ما و شما،1391.

42-نادري نژاد ،زهره،فطرت حريم عشق الهي،قم پژوهشكده باقرالعلوم(ع)،1386.

43-نعمتي،دلارا،تفسير سوره حمد،تهران،كيما،اثر ،1389.

44-واسواني،داداجي پي ،براي آن به سوي تو مي آيم،ترجمه فريبا مقدم،تهران ،نشر دايره،1380.

مقالات:

افشاري ،شيرين،نقش ازدواج در سلامت روان جوان،ميانه،دانشگاه پيام نور،اسفند1390.

افشاري ،شيرين،زن از ديدگاه حضرت امام خميني(ره)،اراك،دانشگاه آزاد اسلامي،دفتر فرهنگ اسلامي،1380.

افشاري ،شيرين،نماز،تهران،ستاداقامه نماز،1385

افشاري،شيرين،رسيدن به رضايت مندي درزندگي،بي تا،بي جا،1391

افشاري،شيرين،بررسي علل وعوامل بي حجابي وراه كارهاي آن،بي تا، بي جا، 1391

 

 

 

 

 

.

 

 

دوشنبه 1392/10/09
تربیت ورسيدن به تعادل وتکامل ...  

 تربیت بزرگترین مسأله و سخت ترین وظیفه انسان است. «افلاطون» .خداوند رحمت کند بنده­ای را که فرزندش را بر نیکی و سعادت یاری کند و به او احسان کند، با او انس بگیرد محبت کند و به تربیت او بپردازد. فرزندانتان را بر محبت پیامبر، اهل بیت و قرائت قران تربیت کنید. زیاده روی در ملامت و لجاجت را شعله ور می­کند قسمتی از لغزش­های جوانی را نادیده بگیر و از تمام جهات مورد اعتراض و توبیخش قرار مده تا لجاجت کند. شخصیت او را تحقیر مکن، با دیگران مقایسه­اش نکن که هر کس توانایی خودش را دارد و در مقابل دیگران او را سرزنش مکن. اگر کودکی در خانه تحقیر شود دیگر از او انتظار خوبی نداشته باش.

امتحان­ها و بلاها برای این است که هر کس لایق است بهشت رود. فولاد در کوره می­سوزد تا آب دیده شود. انسان در حوادث سخت و دشوار، محکم می شود پس شکوفایی استعدادها در بلاها و سختی هاست. بعضی وقت­ها لطف در شکل قهر است. زندگی در نعمت، انسان را ناتوان می­سازد اما کسی که در بلاها و سختی ها پرورش یافته محکم­تر و تواناتر است (درخت بیابانی چوبش سخت تر است و درختان سرسبز در باغ بوستان نازکتر). سختی­ها و بلا ها برای این است که تکبر از دلها خارج شود و خاضع و قانع شوند در برابر خدا (مولای متقیان). بعضی بلاها و سختی ها برای این است که از گناهان پاک شوید. متذکر و بیدار شوند (توبه کنند، پند گیرند) امتحان­ها به صورت: خیر و شر، زینتهای دنیا، دارائی­ها، تکالیف الهی و کمبود ها و کاستی ها ظاهر می شود. صبر، استقامت و شکیبایی داروی پرهیز از جزع و فزع کردن است. . هیچ کس به ورطه گمراهی و سرگردانی نمی­افتد مگر به دلیل پستی که در خودش می­یابد (امام صادق ع). انسان باید اعتماد به نفس داشته باشد و با ارزش­های درونی خود را بسنجد نه با ظواهر. مثلا اگر کسی زیبایی نداشت نباید خود را پست بداند و از دیگر توانمندی­ها و دارائی­های وجودیش غافل شود.

علل انحراف: 1- علل روانی (راحت طلبی و میل به نداشتن مسئولیت، 2- علل اجتماعی (اوضاع و شرایط نامناسب، فساد و سوء استفاده راحت طلبان از اوضاع به نفع خود)، 3- علل فکری (ضعف نیروی تفکر و استدلال و پیروی کورکورانه از شبهات و عقاید باطل و عدم اطمینان به راه درست و نشناختن حق از باطل).

راه حل: تربیت صحیح و توجه دادن و راهنمایی کردن در مسیر و صراط مستقیم الهی، ضرورت پیجوی دین، جلوگیری از عوامل که اوضاع نابسامان اجتماعی را دامن می زنند و تبیین دین صحیح و معرفی دین و روش صحیح، آوردن استدلالات درست و منطقی برای اثبات حقایق دینی. «اصول عقاید، مصباح یزدی، ص 100-95»

روش های عملی تربیت:

"تبدیل موقعیت­های منفی به مثبت از آسان به دشوار و بر اساس ظرفیت فرد، کم و مستمر، به جای وجوه اختلاف تکیه بر وجوه مشترک، فرصت دهیم تا فرد به خود شکوفایی و خود باوری برسد (تا خود به جایی برسد) استفاده از روش­های فعال و پویا (خلاقیت، تغییرع امتحان چیزهای نو) رسیدن به خود ارزشمندی فرد (باور دادن به دیگران  و اینکه تو می توانی)، هم محبت و رحمت و هم شدت و قهر، مستقیم و غیر مستقیم(مثال، غصه). یکی از عوامل بسیار مهم برای روی آوردن به روابط خارج از خانواده، کم اعتنایی والدین و محروم بودن از یک خانواده گرم و مذهبی است (دکتر گلزاری، روانشناس). تحقیقات نشان داده که اکثریت دختران که دوست ناباب دارند برای تامین نیاز عاطفی و مهر و محبت آنان است. اریکسون روانشناس غربی می­گوید: جوان در مرحله جوانی می­خواهد روابط دوستانه نزدیکی با دیگران پیدا کند. ارزشمندترین و مهمترین هستی و دارایی اش را به فردی دیگری هدیه می دهد. در پی یافتن هویتی جدید است. بنابراین اگر این نیاز در محیط خانوادگی به خوبی تامین نشود یا لطمه ببیند و مخدوش شود نیاز به محبت و ابراز محبت و برقراری ارتباط دوستانه دچار اختلال خواهد شد.

نیاز به محبت در دوره جوانی را بایدبا گسترش روابط عاطفی خانوادگی، دید و بازدید های فامیلی، بودن در جمع های خانوادگی  گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس او تامین کرد و با یافتن دوستان مناسب و ایجاد رابطه گرمو عاطفی و انجام برخی فعالیت های دسته جمعی بازی، سرگرمی و حتی کار در کارگاه ها و شرکت در مراکز فرهنگی به این نیاز درونی پاسخ مثبت داد.

 اگر در همه ی زمینه ها انگیزش فرد بالا باشد او دچار هیجان و عصبی است و اگر بی انگیزه باشد در کارهایش، افسرده می باشد. باید هیجانی نشد و ر خود تسلط داشت و رفتار را طبق شرایط بیرونی و عرف متعادل کرد. والدینی که با صبر بیشتر هستند فرزندان کم پرخاشگری دارند و والدین کم صبر، فرزندان پرخاشگری دارند. نگرانی برای آینده نیز نباید تبدیل به ترس شود باید خود و برنامه های خود را منظم و کنترل کنیم. از قدیم هم گفته اند از چیزی که می ترسیم همان به سرمان می آید. پس نباید ترسید باید درست برنامه ریز کرد. همچنین اگر دیگر صفات اخلاقی مثل عجله، خوشحالی بیش از حد، حرص، شهوت، تهور (بی باکی) از حد خارج شوند باعث می شود که کنترل فرد را بر رفتارش کاهش دهد. ترس برای اجتناب از عوامل خطرناک سودمند است و خشم هیجانی است که برای غلبه بر دشمن و عامل تهدید کننده می تواند به کار رود. ولی باید در جای خود و معقول استفاده شود. نمی توان هیجانی بود و با هیجان عمل کرد و نتیجه ی خوب گرفت بلکه آرامش و سکینه لازم است. «دکتر احمدی، اصول تربیت، ص 9-84»"

خطای دیگران نباید از محبت ما نسبت به او بکاهد. نباید محروم کنیم بلکه میزان توجه را باید کم یا زیاد کرد. محبت یک نیاز مستمر و حیاتی است برای زندگی روحی و معنوی انسان مثل وجود هوا برای تنفس و حیات جسمانی ضرورت دارد. «دکتر احمدی، ص 111»

اگر فرد خطا و اشتباهی کرد غلط بودنش را به آن گوشزد کنیم و از ارزیابی کلی منفی تمامی شخصیتش بپرهیزیم و اگر کار خوبی کرد او را تشویق و از آن به عنوان قاعده ی کلی برای توصیف تمام شخصیتش استفاده کنیم.«دکتر احمدی، ص101»

"زبان دین زبانی است برای تمام انسان ها. اما اگر نمی توانیم بر اساس تقوا و حب و بغض الهی پیش برویم پس روابطمان را بر اساس عقل و منطق بگذاریم که هرچند هم علیه ما و با ما سازگاری نداشته باشد اما حکم معقول را بپذیریم. ارتباط بر اساس تفکر و اندیشه منطقی. که این ارتباط لازمه ی زندگی اجتماعی است و ما اجتماعی آفریده شده ایم و به تنهایی نمی توانیم زندگی کنیم.

تعیین روابط بر اساس پرخاشگری، حرص، خودخواهی، حسد، تهمت، دروغ، کتمان حقیقت و ... روابط انسانی نیست این ها بیشتر به رفتارهای موجودات جنگلی حاکم است. باید بر اساس حق رفتار کرد هرچند بر ضرر تو باشد چون ما فردا با حق سنجیده می شویم.

تربیت عقلانی برای زندی اجتماعی بسیار ضرورت دارد که در رفتار اجتماعی اندیشه حاکم باشد نه زورگویی و ستم. با استفاده از کلام نرم، منطقی، خوشرویی، واقع بین، فعال، مهربانی، خیرخواهی و عاطفه. باید عقل آغازگر روابط باشد زیرا اگر عاطفه آغازگر روابط اجتماعی باشد عقل تک بعدی نگر می شود و به انچه عواطف آن را می طلبد حکم می کند. اما عقل آغازگر حتی در صورت احساس کینه، در قضاوت و روابط همه جانبه نگر خواهد بود و عدالت را پیشه می کند. باید سخن درست را بپذیریم حتی اگر برخلاف عقیده ی ما باشد. (دشمنی ما موجب نخواهد شد که از عدالت علول کنیم، عدالتی که به تقوای الهی نزدیکتر است. «قرآن کریم»). «دکتر احمدی، ص 120-116»

" عامل مهم حرکت و تربیت علاوه بر رشد رسیدن به تعادل در زندگی است. بعضی ها مدارج عالی دارند اما تعادل در رفتار و زندگیشان با خود و دیگران ندارند. آدم شکاک و وسواس خودش مشکل دارد نه دیگران. از ماست که بر ماست. نگاه هرکس به دیگران برمی گردد به نگاه فرد به خودش. (خوش بینی یا بدبینی). سرنوشت را می توان از سر، نوشت. هر زمان اقدام کنی موفق می شود اما فرد باید به جایی برسد که خودش انتخاب کند. این است که می توان گفت هرکس شب قدری دارد. ای انسان ها با تغییر و تازه شدن خود را زنده کنید وگرنه سخت خواهید شد. «گوته» هرگز از شنیدن آنچه شرافتمندانه انجام داده ای شرم نداشته باش. «شکسپیر»

سرمایه اصلی انسان اندیشه است که به چشم سر دیده نمی شود، نه پول و ثروت  نه کلام مبتنی بر اندیشه محصول تلاش حقیقی انسان است حتی اگر اشتباه باشد نه فقط شیرین زبانی و کلام بی پایه.

شناخت جزء مهمی از شخصیت انسان است. آدمی به کمک شناخت خود، محیط و اطراف زندگی خود را سامان می دهد. شناخت خود کلید همه مشکلات است.

شناخت از خود سه گونه است: 1- تصور نادرست از خود: یا خود را بزرگتر ز آنچه هستیم می دانیم یا توجیه می کنیم رفتارهای غلطمان را یا ترس داریم. 2- منِ آرمانی: این که در آینده باید بهتر از این که هستم باشم (هدف در زندگی، داشتن الگوی ایمان موفق)، 3- ارزیابی خود: آیا ملاک و ارزیابی شخصیت من ملاک ها و معیارهای ظاهری و اجتماعی است. پول و مقام و مدرک... یا کرامت ذاتی انسانی خودم (عقل و اندیشه، زبان، هنر، ایمان، اعتقادات و ارزش های اخلاقی انسانی، جایگاه انسان در نظام خلقت، داشتن عزت، شرف، حیثیت و مقام انسانی.)

احساس خودبزرگ بینی حاصل مقایسه ی خود با دیگران است. از انتقاد می هراسد و از تعریف و تمجید خوشحال می شود و از خود تعریف هایی می کند که غیر واقعی است. اما فردی که عزت نفس دارد و خود را ارزشمند می داند چون کرامت و ارزش انسانی- الهی برای خود قائل است نه انتقاد دیگران وی را آزرده می سازد و نه تعریف آنها او را سرمست. از خود تعریف نمی کند، لاف نمی زند بلکه واقع بینانه خود را معرفی می کند، چون احساس کرامت و بزرگی روح بر احساس ارزشمند درونی تکیه دارد. اگربه فرزندانمان بگوئیم درس بخوان تا در جامعه کسی باشی و احترام جلب کنی اوراناخودآگاه به سمت ارزیابی خود با ملاک اجتماعی سوق می دهیم واگر او را برای انتخاب مشاغل و رشته های با درآمد بیشتر تشویق کنیم وی رابه سمت ارزیابی خود به وسیله پول می کشانیم. ولی وقتی او را برای رسیدن به اندیشه ای بالاتر، رسیدن به ارزش درونی، برای تقوا و اخلاق، تحصیل علم و کار و تلاش تشویق می کنیم او را به سمت کرامت نفس هدایت کرده ایم.

کرامت نفس پاسدار ارزش های انسانی است. کسی که ارزش درونی خویش را می شناسد از آن ارزش ها پاسداری می کند. (هیچ جهلی بدتر از این نیست که انسان حقیقت قدر خویش را نشناسد. اگر انسان هیچ جهلی نداشته باشد و همه چیز را بداند لکن ارزش خود را نشناسد همین جهل برای بدبختی او کافی است. دانشمند کسی است که ارزش خویش را بشناسد. انسانی که ارزش خود را نشناسد هلاک می شود.) «مولای متقیان»

کسی که قدر خودرا می شناسد شرف خود را به سادگی نمی فروشد و آن کس که ارزش چیزی را نداند آن را به بهایی اندک (خواری و ذلت خود) می فروشد. ارزش شناسی (وجود خویش) باعث می شود انسان تمایلات خود را به بهای از دست دادن کرامت خویش ارضا نکند. (آن کس که خودش برایش ارزشمند است، امیالش برایش پست خواهد شد؛ کسی که نفس برایش کوچک است از شر او در امان نخواهی بود.«مولای متقیان») کسی که قدر خود را نشناسد لاجرم خود را به شر و بدبختی و شقاوت مبتلا می کند و دیگران را نیز مبتلا می کند (مانند شیطان) اما کسی که خود را قله نشین کرامت، شرافت و عزت می بیند، برای همه انسان ها قرب به چنین مقامی را آرزو می کند (همانند پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و پیروان آنها.)

پس باید انسان ها را نسبت به آن جایگاه رفیع عزتمندی (عزت نفس) متوجه کنیم که کلید و حلال همه مشکلات خود شناسی است. عزت نفس همان حالت بودن ماست.«دکتر احمدی، ص139-130»

" نشانه های انسان های با عزت بالا:

1- راحت، آرام و کنترل شده عمل می کنند حتی در زمانی که درگیر چالش های سخت اند. 2- صاف و کشیده راه می روند و کمتر آثار گرفتگی در آنها هست. 3- جسم سالمی دارند، آراسته وخیلی ساده لباس می پوشند اما موقر و پاکند. 4- پر انرژی و با اراده اند (از نظر فکری و جسمی) لذت می برند (هدف و مسیر کامل و مشخصی دارند. 5- بی آلایش و صریح اند، بی غل و غش. ظاهر و باطنشان یکی است، ساده و بی پیرایه سخن می گویند. نرم و مهربانند اما در عین حال قاطع. عاقل و منطقی اند. 6- مثبت نگر و خوش بین هستند. بهترین انتظار را از دیگران با امیدواری دارند. کمتر دچار نگرانی، ترس و ناامیدی اند. همیشه دنبال فرصت های خوب هستند. در صورت شناخت و اطمینان داشتن از افراد مثبت نگری و خوشبینی آنها افزون است و خودشان نیز قابل اعتمادند. 7- متکی به خود، مستقل و آزاد هستند اما از تجربیات و مشورت گرفتن از دیگران خود را بی نیاز نمی بینند و اگر به این نتیجه برسند فکر و یا نظر آنها غلط و اشتباه است، نظر و عقیده صحیح را می پذیرند و در مقابل حق، خودرأی نیستند. 8- اجتماعی و همکاری کننده اند. صمیمی و سازگار و اهل مدارا با مردم اند. حسود نیستند و به آنچه دارند راضی و قانع و شکرگذار نعمت های الهی اند. داشته های خود را میشمارند نه محرومیت ها را. 9- جسور و نترسند، از حقق خود بدون هیچ ضعفی دفاع می کنند بدون اینکه به حقوق دیگران دست اندازی و یا بی احترامی کنند. 10- دارای حس خود ارزشمندی هستند، هم ضعف های خود را می بینند و هم توانایی های خود را. اما متکبر و خودبزرگ بین نیستند. دوستی با این اشخاص احساس ضعف و حقارت نمی آورد بلکه از این که در کنار چنین شخصی هستیم می توانیم خود واقعی مان باشیم و انگیزه و احساس خود ارزشی می گیریم. چون این افراد امید، انگیزه، و نشاط و توانایی و تلاش کردن را به دیگران القا می کنند. 11- مختصرگو و شفاف، با پشتکار، پرهمت، سخت کوش، سرزنده، مهربان، منصف و در یک کلام: ارزش وجودی- انسانی خود را به هیچ بهای پستی نمی فروشند.

عواملی که موجب از دست رفتن عزت نفس در فرزندان می شود: برطرف نشدن نیازهای آنان، سرکوبی یا بی توجهی یا انکار احساساتشان، مسخره کردن و نیش و کنایه زدن، بیش از حد توانایی هایشان ازآنان توقع داشتن، مقایسه کردن، بی اهمیت نسبت به فکر و نظر آنها، بی ارزش کردن شخصیت و نسبت دادن شخصیت غیر واقعی به آنان. (بگذارید خودشان باشند) حمایت بیش از حد، القاء نتوانستن به آنان (تو به تنهایی نمی توانی)، همیشه همه چیز را برایشان فراهم کردن (بگذارید آنها کمی سختی بکشند تا بدانند زندگی با سختی پیش می رود و فقط شادی و راحتی نیست. طوری رفتار نکنید که به آنها این گونه القا شود که نباید در زندگی سختی باشد بلکه باید به آنها غیر مستقیم بفهمانید که زندگی مدیریت سختی ها و شادی ها با استفاده از دین است که جهت دهنده ی علم و تجربه ها بر محور معنویات است نه بر محور فرد گرایی و مادیات.)، تحقیر، تنبیه فیزیکی، تهدید، انجام رفتارهای نامتناقض (پدر می گوید صداقت خوب است اما فرزندان دررفتار چیز دیگری می بینند.)، الگوهایی دست نیافتنی (باید برای فرزندان از الگوهای زندگی موفق آن هم به طور غیر مستقیم به فرزندان معرفی کرد.)، خالی بودن فضای خانه از محبت و مهربانی نسبت به یکدیگر و ... .

نتایج ازدست رفتن عزت و اعتماد به نفس: خود را شکست خورده می پندارند و این را باور می کنند. نسبت به همه چیز ناامید، دلسرد، منفی نگر، بدبین و بی انگیزه است. خود را پست و حقیر می شمارد، شاید به واسطه ی محرومیت هایی نیز که دارد با القاء نتوانستن به خود بیشتر به سرکوب خود بپردازد و واقعاً به انسانی شکست خورده، ناتوان و ناموفق تبدیل گردد. در مقابل پستی و بلندی های زندگی کمتر تاب مقاومت دارد، دچار نقص در مهارت های اجتماعی و شخصی است، جرأت ابراز وجود، ارتباط داشتن صحیح با دیگران، توجه و احترام جلب کردن را ندارد و ... .

اعتماد به نفس در بزرگسالان با بی توجهی، بی اعتنایی، عدم پذیرش و احترام و توجه به آنها، قضاوت و انتقاد غیر منصفانه و غیر منطقی از آنها، خستگی، بیماری، نگرفتن پاداش و تشویق، مشورت نکردن با آنها و بیکاری و ...ازبین می رود .

چند روش برای فزایش اعتماد به نفس: بررسی دقیق و با برنامه، توضیح، تغییر، پذیرفتن مسئولیت، عشق به خود (تقویت خود نه خودخواهی) تمرکز، خط مشی، سازماندهی، جدی بودن، دارای انگیزه و هدف مشخص، با اراده و سخت کوش بودن، ترک عادت های زشت و مخرب، استفاده از تجربیات دیگران و مشورت گرفتن ارزیابی (تحلیل توان فعل برای رشد و به تعادل رسیدن) قدرت مقاومت و سازگاری را بالا بردن، کنترل تعصب و نیت و زبان خود، تقویت مهارت گوش دادن صحیح، قدردانی کردن از دیگران، داشتن دوستان خوب، اجتماعی بودن و ارتباط صحیح با دیگران و...

"نوجوان می خواهد بداند: کیست،در جستجوی هویت خود است، از هیچ کس نبودن، به جایی نرسیدن، بی ارزش بودن و واقعی نبودن در هراس است. می خواهد وجود خارجی داشتن و اختیارش را تجربه کند و در این راستا بدون اینکه قصدش آزار باشد نافرمان و سرکش می شود. گرایش به ارتباط با دوستان و نوجوانان دیگر، علاقمندی به انتخاب شغل و آمادگی برای قبول مسئولیت، تمایل و کوشش برای تأمین مالی و استقلال اقتصادی ، فکری و آزاد اندیشی، گرایش به انتخاب همسر و تشکیل خانواده، امیدوار و آرمانگرا، آمادگی برای پی بردن به ارزش های اخلاقی و معنوی، قابلیت پیشرفت در مفاهیم ذهنی و مهارت های علمی و مختلف، قدرت تفکر، خلاقیت و ظرفیت بالایی در درک مفاهیم علمی و مهارت ها دارد.

مراحل بلوغ فرزندان: بلوغ شرعی، بلوغ عرفی یا ن قانونی (فرد مسئول و پاسخگوی اعمال و رفتار خود است). (18-16 سالگی)، بلوغ روحی، روانی، فکری و شناختی یابلوغ شخصیت (درک مفاهیم اخلاقی، عقلانی و منطقی، اوج حافظه، قدرت علمی و فکری، کمال اختیار و اراده، تکامل عقل و هوش، در صورت هماهنگی این موارد تعادل فرد ایجاد می شود و در صورت ناهماهنگی منجر به رفتار غیرعادی و عدم تعادل روانی می شود. بلوغ جسمی (رسیدن به سن ازدواج).

عواملی که باعث اختلال در مورد خود و اعتماد به نفس خود می شود: تصورات ذهنی منفی از خود، خود پنداری (توجه بیش از حد به خصوصیات ظاهری و جسمی خود، تغییرات دوران رشد، عوامل محیطی، فرهنگی (تقلید بی چون و چرا، توجه به مدگرایی)، نپذیرفتن تفاوت ها و واقعیت های جسمی و روحی، تلقین و باور منفی داشتن، مقایسه کردن (بسیار کار نادرستی است زیرا هرکسی توانایی بخصوصی دارد و همه قرار نیست شبیه هم باشند.).(مولفین گروه علمی،1391،ص145-170)"

چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم: تصورات ذهنی در مورد خود را اصلاح کنیم، توجه به نکات مثبت، ورزش، دور کردن افکار منفی، احترام به عقاید خود. تلاش مثبت و مستمر، کمک به دیگران، مشارکت و همکاری، کنار گذاشتن توهمات و باورهای غلط نوجوانی مثل خودمحور و خودرأی بودن و ... . از درون قوی باشیم و خود را جز به خدا از لحاظ محبت وابسته ندانیم که اگر کسی ما را درک نکرد احساس شکست کنیم. واقع بین باشیم. (عزت نفس با دروغ و ریا و سلطه جویی و اذیت مغایرت دارد.) اشتباهات خود را بپذیریم و در رفع آن بکوشیم، خود را مشغول نگه داریم، به خود فرصت تغییر دهیم (عادت را کنار بگذاریم)، سختی ها را بپذیریم و ... .

برخی از علل روی آوری جوانان به اعتیاد: اثبات خود، تأیید و اصرار دوستان، تجربه کردن، طغیان علیه والدین و جامعه، نبود رابطه گرم و صمیمی در خانواده، ناملایمات و سختی های زندگی، نپذیرفتن مسئولیت و بیکاری، نداشتن قدرت کافی در برابر فشارهای منفی، اختلالات روحی روانی (افسردگی، احساساتی)، عیب جویی و سرزنش و ... .

انتقاد ناعادلانه و نامناسب فولاد را هم آب می کند. تشویق و تأیید بیش از تضعیف و سرزنش در شکوفایی و پیشرفت مؤثر است.در دنیا کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد. «شیلر» پیروزی و پیشرفت ملک بلامنازع کسانی است که دارای استقامت و ثبات قدم هستند. «گوته» بیشتر کسانی که موفق شده اند کمتر تعریف شنیده اند. تنها مردان خدا از قدرت مغرور نمی شوند. «امیلزولا»

عزت نفس یا خودباوری: میزان ارزیابی و خوشنودی فرد نسبت به توانایی ها، ویژگی ها و ارزش های خودش. کسی که اعتماد به نفسش را از دست بدهد بیچاره و ناتوان خواهد شد از استعداد های خود بهره برداری نخواهد کرد و وابستگی اش به دیگران افزایش می یابد، کم کم گوشه گیر و افسرده و منزوی می شود.

زندگی کسی از همه بهتر است که مردم در سایه ی او آسوده باشند. «مولایمتقیان» با بهانه و افکار رؤیایی برای همیشه خداحافظی کنید و خود را برای عمل آماده کنید. افراد با عزت نفس ضعیف نیستند که در باورها و رفتارهای خود تنها منافع خود را در نظر بگیرند. احترام به خود کلید اصلی نفس است. درباره ی خود احساس خوبی داشته باشیم، در زندگی به ارزش های خود احترام بگذاریم. «فیلد»

تجربه ما قدرت مضاعف و پیشرفت دوباره می دهد، کمک به پیشرفت دیگران می تواند بزرگترین لذت زندگی باشد. اگر در دنیا فقط خوشی بود، ما هرگز نمی آموختیم که شجاع و صبور باشیم. «هلنکلر» بدون درد هیچ گاه به هوشیاری نخواهیم رسید. «یونگ» ما با تجربه ی کامل رنج ها می توانیم درمان شویم. «پروست» زندگی تجربیاتی است که هرکدام ما را بزرگتر می کند. «هنریفورد» داشتن یک عادت ما را از بودن باز می دارد. «اونامونو» ممکن است مشکل باشد ولی غیر ممکن وجود ندارد. یکی از مسائل شگفت انگیز این دنیا آن است که عادت های مثبت خیلی راحت تر از عادت های بد ترک می شوند. «موام» .."(لیندن فیلد،1388،ص48091-187)

کنترل رفتار: بچه ها برای جلب توجه محبت دیگران روش هایی به کار می گیرند از جمله: آزار و اذیت، ریخت و پاش و یا پنهان شدن در گوشه ای، سکوت کردن و ... کودکان دریافت توجه مثبت را ارضا کننده و دریافت نکردن آن را شکست می دانند. توجه مثبت برای رشد انسان حیاتی است و موجب هدایت و شکوفایی و استعداد و رشد میشود. توجه، رفتارهای مطلوب را بیشتر و رفتارهای نامطلوب را از بین می برد. رفتار مطلوب را با خوب نگاه کردن، تحسین و لبخند زدن، و رفتار نامطلوب را با ندیدن، نشنیدن و توجه نکردن، عوض کردن موضوع صحبت را می توان اصلاح کرد. (یعنی می بیند اما خود را به ندانستن می زند و این اثر بسیار مطلوبی برای اصلاح فرد دارد.) تشویق و تقویت باید گهگاه باشد نه برای تمام کارها و برای رفتارهای بسیار مطلوب و نو باید بیشتر باشد نه برای رفتارهایی که عادت شده اند و نیاز به توضیح ندارد که چرا توجه شده یا بی توجهی بوده باید بدون اعلام علت، توجه یا بی توجهی را به کارگرفت. قهر تربیتی این است که اگر رفتار نامطلوبی (مثلاً بلند کردن صدا) طول کشید باید تنها تا زمانی که صدایش بلند است به او بی توجهی کنیم ولی اگر حرف زشتی به کار برد تا نیم ساعت حالت قهر داشته باشیم و رفتارهای نامطلوب تر بیش از یک روز یا بیشتر بی توجهی کنیم. (متربی را نباید زد بلکه با او قهر کنید اما طولانی نباشد. «پیامبراکرم(ص)») برخی از مطالب ضروری را در حین قهر می توان به او بگوئیم نه این که هیچ سخنی به زبان نیاوریم. «دکتر احمدی، ص145-151»

وقتی در تربیت جدل باشد اثری متضاد خواهد داشت در این شرایط خیرخواهی و بدخواهی، گذشت و انتقام، لطف و کینه و ... اثری یکسان برجای خواهد گذاشت.علت بروز جنگ و جدال بچه ها: 1- عوامل ناشی از تحول بهنجار کودک، 2- وجود برخی از کنش های نابهنجار 1- فاصله 6تا11 سالگی آرام ترین و راحت ترین مرحله تحول کودک است. پیش از دبستان ناپیروی، خودمختاری و تشخص طلبی است. از این رو مربی کارهای بچه را نباید لجبازی نام نهد. که اگر مقابله صورت گیرد بچه آن را دشمنی حس می کند. در نوجوانی در خود احساس قدرت می کند، خود را بالاتر می داند، می خواهد خود انتخاب کند، خودرأی می باشد، می خواهد خود را اثبات کند که می تواند، اظهار وجود در مقابل مری ناآشنا تبدیل به لجاجت، خودسری و مخالفت می شود. مربی باید او را درک کند و با او به ستیز برنخیزد. نوجوان را باید مشاور و وزیر خود قرار داد تا هم خود را به منصه ی ظهور برساند و هم با مربی همدلی و هم حسی داشته باشد. 2- وجود بیماری (بیش فعالی، اختلال در رفتار و ارتباطبا دیگران، تضادورزی، مبارزه طلبانه). نباید او را تنبیه کرد، سختگیری و خشونت و برخی موانع مانند شرایط اقتصادی نامناسب، تحت تأثیر قرار گرفتن در گروه و پیرو آنها شدن، به دلیل نبود یک الگوی مناسب خانوادگی و تربیتی نوجوان را تبدیل به یک فرد نابهنجار خواهد کرد. او تنبیه را دشمن با خود می داند ناامیدی و خود را شکست خورده می داند و ممکن است بزهکار شود. پس باید او را درک کرد و احترام گذاشت. بردبار باشید همراه با شجاعت و گذشت کنیم با قاطعیت، قدرت و صراحت نه شکست خورده.

قواعد بیرونی مثل اطرافیان، نظام هماهنگ و مستمر اعمال نقش تعیین کننده در درونی کردن هنجارها دارد. مثلاً اگر گاه به کودک دروغ گفته شود و گاه راست، نمی تواند وجدان درونی خود را باز دارد. پس باید یک چیز درست ارائه شود تا ندای درونی و هدایت درونی (وجدان) درست کار کند، وقتی راست گویی بر فرد حاکم شود تمام اعمال او انسجام اخلاقی خود را حفظ می کند. راست گویی زیربنای شناخت واقعیت و زندگی واقع بینانه است. اما هر راست را هم نباید گفت و کتمان و رازداری اینجا معنا دارد.

کارکرد زبان: ارتباطی، هیجانی (غم، شادی ...) فکری، درک افکار دیگران، تخلیه ی هیجانات و ارتباط.

دراعمال و رفتارهای فرزندان: مجاز را تشویق کنیم، غیرمجاز را منع و متوقف و نیمه مجاز را آزادی دهیم. ممکن است کم یا زیاد شود، تغییر و تحول روی دهدیا درونی شود یعنی خود فرزندان آن را تعیین کنند. پرورش وجدان: خودش همه چیز را کنترل کند. اراده و کنترل فرد بر خودش تقویت شود. خوبی ها و بدی ها را نشان دهیم تا شناخت یابد و بعد می فهمانیم که خود او مسئول است. با حفظ خونسردی و آرامش نه تنبیه. فقط راه حل ندهیم هدایت کنیم تا خود فرد به خلاقیت و خودشکوفایی برسد. بگذاریم سوال کند، بپرسد، گفتگو کند، ما طرح سوال و پژوهش دهیم و با اکراه، اجبار و عجله همراه نباشد. در جهت رشد عقلانی و تحول درست شخصیتش او را راهبری و هدایت کنیم. عزت نفس و کرامت او را تقویت کنیم. احساس ارزشمندی او را گسترش دهیم و پرسش و مشاور، رابطه متنوع و سازنده. یادگیری زیربنا و اساس است و یاددهی بر آن استوار است. و بیاموزیم به او که جایگاه خود را بشناسد و همیشه احترام بزرگترها را داشته باشد حتی اگر خود پرفسور شود. «دکتر احمدی، اصل تربیت»

 نصیحت کردن به کسی در حضور دیگران کوبیدن شخصیت اوست. انتقاد باید به رفتار شخص باشد نه به خود شخص، معذرت خواهی نشانه ی عاقل بودن است.

«همنشینی با بدان موجب بدگمانی و بدبینی به خوبان است» «معصوم (ع)»تأثیر همنشینی آنقدر زیاد است که انسان همه چیزش خود به خود و ناخودآگاه تشبیه به او می شود. همانند سیب گندیده ای که در میان جعبه ای باعث خرابی همه ی سیب ها می شود عوامل تربیت انسان: اراده، عبادت، محبت، تقویت حس حقیقت جویی، مراقبه و محاسبه خود، تفکر، محبت اولیاء، ازدواج، جهاد و کار. «کتاب تعلیم و تربیت انسان، «استاد مطهری»

هر زمانی که دوستی و دشمنی فقط برای خدا باشد اخلاص به دست می آید و کارها درست می شود. کسی را که دلش را از یادمان غافل کرده ایم و پیرو هوای نفس شده اطاعت مکن.

 

 

 

 

 

 

دوشنبه 1392/10/09
خودشناسی ومهارتهای مهم زندگی ...  



 خودشناسی حلّال همه ی مشکلات است. حقیقت انسان جسم نیست (ایمان، معرفت، عقل سلیم)ایمان راه رسیدن به سعادت آدمی است که نشاط، امید، آرامش، شجاعت را هدف و معنا می دهد.
ساختار شخصیت انسان 5 گونه است: یا بدنی یا فردی یا اجتماعی یا عقل و یا قلبی است. مرکز شخصیت انسان قلب و قوه ی تمیز و تجزیه و تحلیل و کنترل کننده ی رفتارها عقل می باشد. فرماندهی رفتارها باید با عقل باشد. اگر قلب و عقل اسیر تمایلات شوند شخصیت انسانی ارزش خاصی ندارد. آزادی از تیپ بدنی یعنی هرج و مرج، لذت طلبی. اما آزادی از تیپ عقلانی و قلبی یعنی احترام به حقوق دیگران. یک شخصیت عقلانی وقتی به غلط بودن اندیشه ای برسد با تواضع می پذیرد که اشتباه بوده و راه و فکر درست را انتخاب می کند. (هرکس بر اساس شاکله ی خود نوع تیپ (شخصیت خود) عمل می کند. «قرآنکریم» شخصیت قلبی همه چیز را الهی می بیند و رفتار ایمانی صادقانه از قلب سر می زند. تجلی خداوند در دل با اشک چشم نمایان می شود. تزکیه یعنی پاک شدن از همه ی تمایلات (فردی، بدنی، اجتماعی و حتی عقلی) دلیل تراشی اسارت عقل را می رساند.(احمدی،1387،ص30)
"بزرگترین سرمایه انسان عقل است و بدترین فقر و گرفتاری، حماقت. احمق کسی است که از حق فرار می کند، اهل عمل نیست و فهم و درکش پایین است، کارهای بیهوده، سخنان بیهوده و بی ربط، نظر بی خود و بدون سبک و سنگین کردن و بدون تأمل می گوید. عیب ها را می داند، اما خود انجام می دهد، همه رنگی است زود به زود تغییر موضع می دهد.
راه در امان ماندن از حماقت: سکوت (بهترین کار عقل است) دوری از پرخوری، خواب متعادل و دوری از پرخوابی، ذکر و توجه به معنویات."
انسان باهمنشینی با عاشقان خدا، ذکر الهی، خدمت به فقرا ونیازمندان، مراقبه، ودعا می تواند خود را تغییر دهد. دعا بیشتر گوش دادن است یعنی بپرسيم خدایا خواست تو برای من چیست؟
 زمانی سرگردانی هایمان به پایان می رسد که بدانیم از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و خود واقعی و دروني خود را بیابیم. وقتی خود را به خدا می سپاریم و هدفمان فقط رسیدن به اوست موفق می شویم.لازم نیست با تقدیر خود بجنگیم. جنگ با تقدیر، تقدیری دیگر می سازد. باید احساس فاعل بودن را بزداییم. باید گفت من وسیله ای برای انجام خواست خدا هستم.همه چیز از اوست پس هیچ باشیم و آن را به او تقدیم کنیم. مرگ وجود ندارد زیرا زندگی لایزال است وقتی در این سو مردم می گویند کسی مرده است آن سو گفته می شود کسی تولد یافته است. وقتی انسان وسیله خواست خدا شود از هر گونه تقدیری رها خواهد بود و این حال فقط با تسلیم بودن به دست می آید. آن گاه می داینم که هیچم و هیچ کاری به تنهایی نمی توانیم انجام دهیم. باید مشکلات و رنج ها را به عنان موهبت الهی بپذیریم تا آرامش پیدا کنیم. زندگی را با تسلط بر نفس خود، پاکی، اعتدال در غذا و از اطاعت از خواست خدا باز آنگاه زندگی ات به خوبی بنا شده است. نهراس، هراس تو مانند ترس کودکی است که پدری توانگر دارد. به او توکل کن، همه چیز را از او بخواه. حوادث بسیاری در زندگی روی می دهد گه اگر به آنها بیاندیشیم ناراحت، وحشتزده و نومید می شویم. متبرک کسی است که مشکلات و پیچیدگی های زندگی او را آزار نمی دهد و فقط خدا را دنبال می کند.(واسوانی،1380،ص 69-70-95)
 امید را از دست ندهید با پاکی و صبوی از خدا کمک بخواهید، به تدریج دستان نامرئی خدا جامه ی نور را بر شما خواهد پوشاند. «از کتاب برای آن به سوی تو می آیم: جی پی واسوانی» طهارت و پاکی موجب رشد و نمو و ارتقای نفس است.
 راه حل های صحیح برای حل بحران ها و مشکلات روحی: استمداد از خدای متعال و توسل به اولیای دین، خودت را میزان میان خودت و قرار ده، احسان کن همان گونه که دوست داری به تو احسان کنند و دوست بدار برای دیگران آنچه را برای خودت دوست داری، غیبت کسی را نکن که مورد غیبت واقع میشوی و برای دیگری چاه مکن که در آن خواهی افتاد زیرا هرگونه رفتار کنی با تو همان گونه رفتار خواهد شد.
خداوند متعال به حضرت موسی (ع) فرمود: به تو نعمت های فراوان دادم ولی هیچگاه بر تو منّت نگذاردم. پس تو هم اگر چیزی دادی مبادا بر مخلوقاتم منت گذاری، هرچه به من بد کنی و سپس معذرت بخواهی عذرخواهیت را می پذیرم پس تو نیز عذرخواهی دیگران را بپذیر، از تو عمل فردا را نمی خواهم پس تو هم سعی کن روزی فردا را از من نخواهی.
همواره با خود تکرار کن امیدی هست چون خدا هست. ناامیدی در درگاه الهی گناه بزرگ محسوب می شود. بالاترین عبادت این است که از عادت های بد دست برداریم. سازگاری با محیط باعث موفقیت و پیروزی می شود. آن که سازش و مدارا کردن را ترک کند ناگواری به او روی می آورد.
منفورترین مردان کسی است که لجوج و ستیزه جو باشد. جدال مکن حتی اگر حق با تو باشد. عفو و گذشت موجب عزت است پس بگذرید تا عزیز باشید. در گذر از کسی که به تو بدی کرده، پیوند کن با خویشاوندی که از تو بریده، و بردباری کن با کسی که درباره ی تو نادانی کرده است. کسی که پوزش و عذرخواهی دیگران را چه راست بگوید و چه دروغ، نپذیرد، شفاعتم به او نخواهد رسید. بدترین مردمان کسی است که پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد. «معصوم (ع)»
مذهب ضامن سلامت روان است. اعتقاد و توکل به خدا فرد را به بالاترین درجه سلامت روان می کشاند. اعتقاد مذهبی می تواند موجب بالا بردن یکپارچگی و معنا دادن به زندگی فرد شود. «یونگ روانشناس»
هرکس گره از کار مومنی بگشاید خداوند دلش را شاد می کند. صله ی رحم و خوشرویی با دیگران و مردم، شهرها را آباد می کند و بی حساب وارد بهشت می شوید. بعضی ها فقط به خاطر اخلاق خوبشان وارد بهشت می شوند. «پیامبر اکرم (ص)»
هیچ ریاستی با عصبانیت و ناسازگاری در دست کسی نمی داند. کیمیای سعادت، درست رفتار کردن با دیگران است.
نسبت به گذشته رضایت خاطر و خرسندی؛ نسبت به آینده: خوشبین و امیدوار و نسبت به حال احساس شادی و رضایت داشته باشید. آسیب پذیری انسان تابع خواست و اراده ی اوست.
 نگرش و برداشت انسان ها از رویدادها بسی مهمتر از خود رویدادهاست. احساس منفی ناشی از اندیشه ی منفی خاصی است و اندوه افسردگی ناشی از دست دادن و باختن. موفقیت در زندگی بستگی به شناخت واقعی از دنیا دارد. یعنی سختی ها را پذیرفتن ولی ناراضی و ناخرسند نبودن. غمگین ناشی از سختی ها رشد در ناآگاهی ها دارد زیرا دنیا را باید آن گونه که هست شناخت و پذیرفت. انبیا و اولیای الهی بیشترین سختی ها را داشتند اما هرگز ناراضی و ناخرسند نبودند.(پسندیده،1384،ص31-57)
قرار نیست همه ی مشکلات حل شود، همه چیز وسیله ی امتحان توست، تو فقط وظیفه ی خود را انجام بده به بقیه اش کار نداشته باش. زیبا خطاب کنید تا زیبا بشنوید. خداوند خوشبختی را همراه عقل به او داد و آن را چراغ راهش ساخت. «معصوم (ع)»
پس از عمل به واجبات محبوب ترین کارها این است که انسان اخلاقی سازگار با مردم داشته باشد و اهل مدارا باشد. «امام صادق (ع)»
منشأ رضایت در زندگی، محبت و امیدوار بودن به فضل الهی و راضی بودن به رضای الهی است.ملائکه با جبر تسلیم اند مثل ماه و خورشید اما انسان با عقل و اراده و اختیارش، انسان قهرمان همه ارزش های انسانی است.
زمانی که قوه ی عقل (راهبر) احاطه داشته باشد مثل ترازو (رأس= عقل) (کفه= میل ها) قوه ی عقل خشم و تمام میل ها را متعادل می کند. انسان از محیط تأثیر می گیرد ولی این که کجا تأثیر مثبت بگیریم، کجا نگیریم، چه وقت این کار را بکنیم، یا چه حرف بزنیم، این کار عقل و اراده خودمان است. پس ما منفعل نیستیم. «دکتر عظیم زاده ی اردبیلی»
همدلی و ارتباط مؤثر زمانی صورت می گیرد که: تفاوت های همدیگر را بپذیریم، راه حل ندهیم فقط گوش کنیم، تأیید نکنیم، در زمان عصبانیت نباشد، در سوء تفاهم و شلوغی نباشد. بلکه در زمان و محیط و شرایط مناسب، مختصر، مفید، شفاف و با احترام و قاطعیت صحبت کنیم.
عقل محتاج علم، تجربه و مشورت است. مشورت با عقل سلیم (هم علم و هم ایمان داشته باشد)صبر (روزه بهترین راه است برای در امان ماندن از گناهان بخصوص بحران های غریزی زودگذر.)
آگاه باشید که تنها با یاد خدا قلب ها آرامش می یابد و هرکس از یاد خدا فاصله گیرد زندگانی بر او سخت و دشوار خواهد شد. «قرآن کریم»
انسانیت از آنجا آغاز میشود که انسان در برابر کشش های نفسانی خود مقاومت و پایداری کند و تسلیم خواسته های زودگذر نشود تا زمینه ی رشد و پرورش استعدادهایش فراهم گردد. شیطان از کشش ها و تمایلات انسان سوء استفاده می کند و فرد را منحرف می سازد. باید بپذیریم که شیطان واقعاً انسان را وسوسه می کند و این کار اوست پس باید مراقب باشیم هربار که وسوسه شدیم ذکر الهی را بگوییم. کار شیطان این است که انسان حق و باطل را از نادرست نتواند تشخیص دهد. تنها راه نجات از او ذکر الهی است. پیامبر گوید: در معراج خود فردی را دید که وسوسه های شیطان او را احاطه کرده اما با گفتن ذکر الهی شیطان از او دور شدند. نیروی تخیل برای بالندگی فکری و آفرینندگی هنری در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده. همانطور که نگاه را باز می داریم باید اندیشه و خیال را نیز نگه داریم و متوقف کنیم سعی کنیم آن را فراموش کنیم یا به کار دیگری مشغول شویم و بیکار نباشیم. در کارهای جمعی شرکت کنیم و تنها نباشیم. چون پس از نگاه صحنه ها در ذهن انسان باقی می ماند و احساسات وارده ی انسان را تحت تسلط خود درمی آورد. اما تخیل فرد پاکدامن با اراده به گناه آلوده نمی شود. تنها ذکر خداست که راه نجات است.(غلامی،1385،ص50)
باید با جدی گرفتن تعقل و اراده و ذکر الهی جلو تخیل را گرفت. اگر عقل مغلوب شود انسان به سراشیبی سقوط و انحطاط افتاده است.
کار برای کسب مال و روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است (برای زنان با در نظر گرفتن شرایط.) «پیامبر اکرم (ص)» بیکاری منشأ تمام انحرافات است باید تا آنجا که می توان از یاد خدا غفلت نکرد و اوقات خود را مفید و سودمند کرد تا وسوسه ها و افکار پوچ و توهم و سؤالات بیجا پیش نیاید و باقی نماند. (البته بعضی سئوالات و افکار منفی، ناامید کننده، هراس و اضطراب نیز از وسوسه های شیطان است).
تنها مردان خدا هستند که از قدرت مغرور نمی شوند. «امیلزولا» تمام شأن و عظمت انسان در فکر اوست. «پاسکال» حسن خلق گناه را آب می کند آنچنان که خورشید یخ را. حسد آتش درون است. غیبت کردن منتهای کوشش ناتوان است.  شرافت به خرد و ادب است نه مال و زیبائی. «معصوم (ع)» دل دوستان آزردن مراد دشمنان، برآوردن است. «سعدی»
کسی که عقل ندارد مردانگی هم ندارد. راستگویی مرد به اندازه ی مردانگی اوست و عفتش به اندازه ی غیرت او. کسی که مردانگی ندارد دین هم ندارد. عظمت واهمیت هرکس به اندازه همت اوست.
فقیر در وطن خودش نیز غریب است «مولای متقیان». اقتصاد یک خانواده به منزله ی ستون فقرات آن خانه است. «مولای متقیان»
خداوند مومنی را که دارای یک حرفه است و بدان اشتغال دارد، دوست دارد؛ بیکار ملعون است و لعنت خدا شامل اوست. «معصوم (ع)» کار یک وظیفه است که برای جسم و خیال، عقل، فکر، قلب و احساس انسان ضروری است. اگر تو نفس را به کاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می کند. «مولای متقیان»
«کار باعث حفظ شخصیت و حیثیت و استقلال است. «مولای متقیان» در رباعی می فرمایند: برای من سنگ کشی از قله های کوه گواراتر از این که منت دیگران را به دوش بکشم، ننگ این است که انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد، نه اینکه در کار و کسب ننگ است.
اگر می خواهی آزاد زندگی کنی زحمت بکش؛ نگو این کار مرا پست می کند، وقتی از دیگران بی نیاز باشی.هرکاری داشته باشی از همه ی مردم بلند قدرت تر هستی.«مولای متقیان»
بهداشت روانی انسان در لابراتور و کتابخانه است «پاستور» کار بهترین درمان دردهای درونی من است. «ولتر» بعد از دیانت (دین داری) مدرسه ای برای تربیت انسان بهتر از مدرسه ی کار ساخته نشده است. «کتاباخلاق-ساموئلاسمایلز» مصدر کلیه ی مفاسد فکری و اخلاقی، بیکاری است. «پاسکال» کار سرمایه ی سعادت و نیکبختی است. «سقراط»
راه ورمز پیروزی، تلاش مستمر تا آخر عمر و داشتن هدف در زندگی است. زندگی در دنیای امروز زندگی در مدرسه اراده است و سعادت و شقاوت هر انسانی به اراده ی همان انسان رقم می خورد. «امام خمینی (ره)»
عظمت مقام انسان در سایه عبادت و پرهیزکاری حاصل می شود. هرکس ارزش وجود خویش را درک نکند و خود را حقیر و پست بشمارد بی شک در مسیر سرنگونی خود گام برداشته است. جوان باید بداند که سرمایه ی بزرگی و عظمتش یعنی همان کرامت ذاتی نفس خود در سایه ی ایمان، تقوا و پاکدامنی رشد می کند. در مسیری گام برندارد که به ایمان و شرفش لطمه وارد شود و خود را بازیچه هرچیزی قرار دهد (بازیچه مد و آرایش و تصور دیگران). و موجبات ذات و خواری خود و سرگرمی بی خردان را فراهم سازد. با اعتماد به نفس گام برداشتن و پیروی از صراط مستقیم انسان را به بزرگی می رساند که عزت در سایه ی اطاعت از خداست.
نیازهای طبیعی انسان مزاحم نیستند. نیاز تحریکی تمرکز را می گیرد. شیطان کم کم انسان را بیچاره می کند. علامت این که شیطان به تو نفوذ کرده: 1- نسبت به معنویات بی خیال و بی اشتها شدن؛ مثلاً این موسیقی، این دروغ کوچک، این لباس کوتاه و ... چیزی نیست. 2- شک نسبت به بعضی باورها و ارزش ها.3- سوء ظن و بدگمانی به هرچی خوبی است. 4- کفر و تکذیب؛ اصلاً دیگر باور ندارد. در لحظه مرگ هم به زبان نمی آورد.(دکترمیثاق)
بی تفاوتی، حساسیت نداشتن، به کم قانع شدن، همتت را کم کردن، عزت و شرفت را کم کردن. اول از شبهات و گناهان کوچک و بعد گناهان بزرگ. دیگر نمی تواند و کلاً حال ندارد. سقف پروازش می آید پایین، همت و تلاش انسان را کم می کند و بعد می بیند که دیگر چیزی ندارد. می تواند حجاب داشته باشد اما دیگر انجام نمی دهد. می تواند به دوستانش نه بگوید اما نمی گوید... اما ... انسان کم کم همه چیز را از دست می دهد. آن چنان که کم کم رشد می کند از کودکی به جوانی و بعد به پیری می رسد.
همیشه دعا کنید خدایا اگر ازما امتحان سخت گرفتی به لطف و رحمتت ما را از آن سختی ها و بلاها و امتحانات سربلند بیرون بیاور. همه چیز ما امتحان است، مردم می روند و صورت نیز نمی ماند، من می مانم و حضور تو. فقط تو.
مومن مسئولیتی را که از پس آن برنمی آید قبول نمی کند. که اگر قبول کرد این از مصادیق خوار کردن خود است. عزت انسان باید در همه حال حفظ شود حتی در قرض کردن نباید خود را خوار و ذلیل جلوه داد.
هرکس خلقش نیکو باشد نیکان دوستش دارند و بدکاران از او کناره می گیرند. اگر چیزی نداری که با آن بذل و بخشش کنی، خوی نیکو و روی گشاده که داری «لقمان حکیم» با احسان کردن قلب ها را مسخر خود کن.
زمان سرمایه ی نامرئی که نمی توان آن را در جایی ذخیره کرد. هرچیز در دنیا قابل جبران است غیر از زمان، جوانان تصور می کنند عمرشان به درازای ابدیت است. به همین جهت قدر وقت خود را نمی فهمند. و وقتی به خود می آیند که دیگر پیر شده اند.
فرصت را از دست مده و در کار سستی مکن که میوه ی آن ذلت است. «فیثاغورث» سرمایه ی عمر ما همین زمان و وقت است. آنچه ندارد عوض ای هوشیار؛ عمر عزیز است غنیمت شمار «سعدی»مدیریت ارتباط و احساس یعنی این که می شناسد، می داند، مقاومت دارد، عزت نفس دارد و قدرت مقابله با عوامل مخرب را دارد نه این که به همه چیز خوش بین باشد قبل از شناخت. خوشبختی از درون آغاز می شود یعنی این خود فرد است که خوب می داند اگر به عرائزش دامن بزند و در ارتباطات جانب احتیاط را رعایت نکند به همه چیز خود خلل وارد کرده است. چون وقتی گرفتار محرک ها شوی به سختی می توان از آن دوری کرد. پس بعد از شناخت باید مدیریت کرد و تا زمانی که شرایط ازدواج فراهم نشده است باید خویشتندار باشد و به آن فکر نکند. واقع بینی از خردمندی است و خوش بینی نابجا از کم خردی است.
با عرضه ی بی گناه باشیم جرأت جسارت داشته باشیم اما انجام ندهیم. وقتی انسان ایمان داشت در همه ی شرایط می تواند خوب و درست رفتار کند. بستر خوب شدن در ارتباط با خداست. دین مطابق فطرت بشر است. زندگی یعنی مدیریت سختی ها و شادی ها، و دین راهنمای چگونه خوب بودن برای این مدیریت است. این پندار باطلی است که زندگی باید مطلقاً سرشار از شادی باشد. برای مدیریت سختی ها باید مشکلات را بپذیریم نه این که دائماً ناراضی باشیم. مشکلات هست و طبیعی هست. زندگی و دنیا با بلا پیچیده شده است. زندگی و سختی از هم جدا نیستند. اگر بخواهی از همه چیز لذت ببری نابود می شوی. «حاج آقا پناهیان»
ما از تغییر می ترسیم زیرا تغییر ما را از این که بدان عادت کرده ایم محروم می سازد. اگر فقط شادی باشد هیچ وقت شجاعت و شهامت معنا پیدا نمی کند. باد با شدت و قدرت به نهال های جوان می وزد نه برای آسیب رساندن به آن ها بل برای آن که محکم به زمین چسبیدن را به ریشه های آن ها بیاموزد.(دانجلیس،1381،ص12-24)
 کتاب های خوب برای درک بهتر زندگی: 5 اصل شاد زیستن: دکتر ریچارد کارسون ترجمه زهیر باقری کودکی، بازیافته: عبدالعظیم کریمی، راه معقول ساختن خویشتن: وین دایر ترجمه گیتی شهیدی، فراز و فرود خوشبختی: دنیس پریچو ترجمه جمال هاشمی، این من کیست؟: لئو بوسکالیا ترجمه زهره فتوحی، چگونه خود را باور کنیم؟: لاله دهقانی، شادکامی، می دانم که هستم!: دکتر هلن برنر ترجمه رضوان صدقی نژاد، کنترل خشم در خانواده: مریم کربلایی، روانشناسی ناسازگاری همسران: سعید کاوه، کودکی بد؛ زندگی خوب: لوراشلزینگر ترجمه منیژه شهبازیان، خانواده موفق: زهرا رحیمی یگانه، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلام، شخصیت و رفتار: علیاصغر احمدی، مهارت های زندگی: دکتر خنیفر و ورحسینی، فعالیت هایآرامش بخش، ارتباط با خانواده همسر، راهنمای دوران نامزدی و عقد، با مشکلات همسرم چه کنم، تربیت جنسی: علی نقی فهیمی، چگونه شاد و خنده رو باشم؟: احمد لقمانی، تربیت معنای انسان، دوراهی های زندگی: مهدی مهریزی، وقتی خشم باعث آسیب به روابط زناشویی می شود: دکتر پلیچ و مک کی ترجمه الهام آرام نیا و شمس الدین حسینی، روابط سالم در خانواده: داوود حسینی، فعالیت های آرامش بخش: دکتر رابرت اپستاین ترجمه جعفر یزدی و حمیده دهقانی، رضایت از زندگی: عباس پسندیده و ...
ارزش هر فردی به تفکرات، رفتارها، آرزوها، اراده، عقل، امید، تلاش، اعتقادات، اخلاق و همتش می باشد. خشم و نگرانی مانند سمی است که اندک اندک بر روح و جسم اثر گذاشته و تدریجاً ما را به هلاکت خواهد رساند. پس مراقب افکار خود باشیم. ذهنمان را از افکار مثبت و شاد پر کنیم، خود را از بدی ها دور کنیم و به خدا توکل کنیم.
ما افرادی را دوست داریم که نگرش مثبت به زندگی دارند و از زندگی خود راضی اند، بهانه نمی گیرند و از مشکلات نمی نالند. انسان های شاد و با نشاط قوی ترند. کسانی که پیوند قلبی با خدا دارند منبع قویی از نشاط را دارند چون متصل به منبع نیرومندی هستند. اشک یک نوع وصل و اتصال به نشاط اصلی است. درمان همه دردها آنجاست.
عوامل شادی: 1- باورهایدینی، 2- مثبت اندیشی و خوش بینی (تلاش با وجود همه ی مشکلات و تلخی ها)، 3- احترام و ارزش داشتن و پذیرفته شدن توسط دیگران، 4- محدودیت را عامل عقب گردندانیم بلکه از آن نردبان ترقی بسازیم، 5- رعایت اصول اخلاقی (ریا، دروغ و .. نشاط را از آدم ها می گیرد).
«هرکس آن گونه زندگی می کند که می اندیشد، گفتار و رفتار انسان میوه های تلخ و شیرین باغ اندیشه او هستند. ارزش رفتارها به نیت ها و تصمیم هاست و هرکس چیزی را دارد که اراده کرده است. عفت درون، عفت برون را می سازد و اندیشه پاک، رفتار و کردار پاک را به وجود می آورد. «پیامبر اکرم (ص)»
شخص عفیف نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان الهی گردد. «مولایمتقیان» بعضی چنان از عفاف لب برهم نهاده اند که بی خبران می پندارند آنان ثروتمندند. «حدیث» بدون بردباری و تحمل هیچ هنری آموخته نمی شود. خوش بینی افراد را در مقابل بیماری های قلبی مصون می دارد. افکار منفی، بد، تصورات بیهوده، نالیدن، گله مند بودن، خوش بین نبودن سیستم ایمنی بدن را تضعیف و سلامتی را مختل می کند.
با استفاده از تمرین، تکرار، دقت، نظم، صبر، نماز، محبت، نشاط، بخشندگی، و سکوت، نفس عمیق، پیاده روی، ورزش تغذیه صحیح و هر آنچه خوبی است آرامش خود را حفظ کنیم و نگذاریم تأثیر منفی بر سلامت ما وارد شود.
اگر (مهارت های زندگی) و ایمان را پوچ و بی مقدار بدانیم دچار اضطراب و ناهنجاری خواهیم شد. باید آنها را ارزشمند بشماریم تا در خود ما نیز احساس ارزشمندی به وجود آید. وقتی انسان عظمت خود را شناخت، دنیا را راه دید نه هدف؛ در راه نمیماند و سختی ها او را نمی آزارند چون می داند گذر است و از خوشی ها دچار غرور و لغزش نمی شود.
آزادی زمانی بها دارد که زمینه ساز رشد همه ی ارزش های الهی و انسانی نهفته در انسان شود و موانع را برطرف سازد. آن آزادی که دیگر آزادی ها و ارزش ها را در بند کند نوعی اسارت است که نام آزادی به خود گرفته است.وقتی شما راه رسیدن به جایی را اشتباه انتخاب کنید هرچند مسیر را به بهترین صورت طی کنید به محل مقصود نمی رسید. با دلایل منطقی و درستی و مطابق با دین، عرف و عقل باشد. ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم تا خوب زندگی کنیم بلکه باید خودمان را سازگار و متحول کنیم (تغییر نگرش، عادت نکردن) مهم تغییر درونی هر فرد است و درک تفاوت ها.
"راه کارهایی برای مقابله با استرس:
خونسرد باشیم، برخود و رفتارمان کنترل داشته باشیم، حفظ آرامش، خواب کافی، ورزش، تفریح، فعالیت های اجتماعی، شادابی، تغذیه صحیح، حمایت از احساس ها و نیازهای یکدیگر، توجه و محبت کردن به هم، (مقایسه نکردن شوهر با دیگران، سوال پیچ نکردن، دستور ندادن، توبیخ نکردن شوهر) و ... .
شما تنها و تنها بازیچه خاطرات تلخ گذشته و نگرانی بابت از سر گرفتن روابط در آینده اید؟ این گونه از خود موجودی ناتوان و رنجور ساخته اید که هرچیزی می تواند آن را بازیچه گیرد. «حدیث»کنترل بر خود و رفتار، حفظ آرامش، تفریح و ورزش، تنفس عمیق، فعالیتهای اجتماعی، شادابی خواب کافی نه کم و نه زیاد، تغذیه صحیح، حمایت از احساس ها و نیازهای یکدیگر، سوال پیچ نکردن، مقایسه نکردن و دستور ندادن.
عوامل شادابی:
 باورهای دینی، دانستن و به کار بستن مهارت­های زندگی، مثبت اندیشی (ناکامیها باید پله موفقیت باشند نه عقبگرد)، خوشرویی، امیدوار بودن، احترام، مدارا، سازش، نشاط دهنده، حرکت دهنده و عدالت و امنیت، رعایت کردن اصول اخلاقی و انسانی و حقوق یکدیگر.
در روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او. پیروزی یعنی اراده کردن.
زندگی فقط همین 70، 80 ساله دنیا نیست بلکه یک ابدیتی است که به خاطر همان ابدیت نیاز به امام و هادی هست. آن چیزی که زندگی را از تکراری بودن نجات می دهد این است که بدانیم از زندگی چه می خواهیم وهدفمان چیست؟یعنی همان شناخت هدف از آفرینش انسان و هستی. با این نگاه دیگر پیر شدن و نتوانستن معنایی ندارد.
در روابط: خیر خواهی نباید سوء برداشت، دلسوزی نباید به شکل ترحم، گذشت نه در غالب شکست و عقب نشینی و بردباری همراه با شجاعت باشد. اگر لجاجت حاکم شود هیچ چیز درست نمی شود در این حالت خیر خواهی و بدخواهی، گذشت و انتقام، لطف و کینه و ... اثری مساوی بر جای خواهد گذاشت. پس جدال مکن حتی اگر حق با تو باشد زیرا دوستی­ها را از بین می­برد و کینه و نفرت باقی می­گذارد.
ویژگی­های افراد با هویت:
1-جهان بینی الهی دارند
(سیستم ارزشی درستی دارند،دتعریف شده: از ارزشهای معنوی واخلاقی و...)
2-زندگی او هدفدار با اهداف معلوم و معین است از این رو پوچی، سرگردانی و اضطراب ندارند.
3-الگوی مشخص و معین برای تمام زندگی در تمام زمینه­ها دارند در دوست­یابی (همنشین پاک و سالم انتخاب میکنند) در زندگی انسان های موفق  و با ایمان، از لحاظ علمی، اساتید موفق، از لحاظ کاری افراد پر تلاش وهمت و...
4-از درون کنترل می­شود و نیاز کمتری به کنترل بیرونی دارد.( ایمان تقوا و توجه به حضور الهی واگاهی او از همه چیز).
5-نیازی به تأیید دیگران ندارند. درست تصمیم می­گیرند اما از تجربه و مشورت افراد با ایمان و اگاه بهره می­گیرند.
7-با خانواده رابطه گرم و صمیمی دارد و رفتارهایش را کنترل میکند. از خط قرمز عبور نمی­کند و خویشتن­دار است تا زمانی که شرایط ازدواج آگاهانه، عاقلانه و بدور از احساس­های زود گذر  و ناپخته  و با نظارت خانواده فراهم گردد.
 
 
راهکارهایی برای در امان ماندن از گناه وبودن در مسیر عشق الهی و زندگی سالم:
1-تفکر و اندیشیدن در صفات خداوند (او عالم به همه چیز است او شنواست قادر و حکیم است و...) تقویت اعتقاد به مبدأ و معاد (آخرت و مرگ).
2-انجام واجبات و ترک محرمات (هدایت الهی مرامها وحلالهاست).
3-توسل به راهنمایان وصرات­های مستقیم الهی(ائمه علیه السلام).
4-مطالعه، مشاوره  و پرسیدن.
5-دعا و راز و نیاز (دعا کمک خواستن از غیب است دعا ملکوت را به لرزه در می آورد، دعا سرنوشت انسان را تغییر می­دهد).
6-شرکت در اعمال خیر و اجتماعات فرهنگی، علمی و ورزشی.
7-دوری از همنشینی با بدان (یک سیب خراب در جعبه، باعث خرابی تمام سیب ها میشود. انسان ها بر کیش و آیین دوست و همنشین خود است).همنشینی با اهل دین شرف دنیا وآخرت است.
8-مراقبت از خود (کنترل چشم، گوش، دل و فکر وخیال) (عاقل­ترین مردم با تقوا ترینند) (مولای متقیان).
راههای افزایش اعتماد به نفس:
1-ارتباط با خدا(پشتوانه من قدرت الهی است)2-اهمیت به عزت وارزش انسانی خود وتقویت آن 3-یاداشت کردن توانایی های خود4-اهمیت دادن به جسم وروان خود(تغذیه صحیح، خواب کافی نه کم نه زیاد،تنفس عمیق وورزش پیاده روی5-داشتن تبسم6-مصمم وپرتلاش بودن7-بخشیدن،احترام  وقدردانی از دیگران و شکر نعمت­های الهی8-مطالعه،مشاوره وجستجو9-طهارت درونی وبیرونی(پاکی،وضو)10-نهراسیدن از تغیر،ترک عادتها،پذیرفتن افکار ورفتارهای صحیح تر وکشف راه های تازه وجدید(خلاقیت).
نشانه های افراد با خود باوری کم:
1-دست کم گرفتن توانایها ودارایهای خود2-احساس درماندگی وپوچی3-تحت تأثیر قرار گرفتن دیگران ومحیط(در جمع باید بتوانی خودت باشی)4-دوری از موقعیت های تازه5-بهانه جویی وناامیدی،نالیدن زیاد6-خود را سرزنش نمی­کند بلکه دیگران را متهم می­کند(اشتباه خودرا نمی پذیرد).
 
عوامل کاهش دهنده اعتماد به نفس:
عدم پذیرش انتقاد، خود رأیی، ترس از تغیر در افکار، رفتار و کارها، بزرگ دانستن زمینه منفی و کم اهمیت دادن جنبه های مثبتمان، اهمیت افراطی به نادرست، تقلید کور کورانه، مقایسه کردن خود با دیگران.
 با سکوت وقار انسان بیشتر میشود، با انصاف دوستان فراوان گردد، با بخشش قدر و منزلت بالا رود، با فروتنی نعمت کامل شود، با پرداخت هزینه بزرگی و سروری ثابت شود، با روش عادلانه مخالفان در هم شکنند و با شکیبایی در برابر بی خردی یاران انسان زیاد گردنند(مولای متقیان). با نرمی رفتار کنید تا با شما به نرمی رفتار شود(مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید/به کوه آواز خوش ده تا خوش آید). هیچ کس را دوست خود مخوان مگر او را در سه چیز بیازمایی:1-او را به خشم آور تا ببین آیا این خشم او را از حق به باطل می­کشاند.2- درهم و دنیا او را آزمایش کن.3-و در سفر کردن او را خوب بشناس.(امام صادق علیه السلام).
هر چه محبت داری نثار دوست کن اما هر چه اطمینان داری به پای او مریز(مولای متقیان) (راز خود را فاش مکن که سبب هلاکت توست)(مولای متقیان). سه چیز از خصلت­های ارزشمند دنیا و آخرت است: بخشیدن کسی که به تو ستم کرد، پیوستن از کسی که از تو برید، بردباری ورزیدن هر گاه به تو رفتار ظالمانه­ای شد (امام صادق علیه السلام). چون گمان بد می­بردی به آن عمل مکن، چون حسودی میکنی از خدا آمرزش بخواه و چون به آینده بد گمان میشوی، اهمیت مده و راه خود برو.(پیامبر اکرم صل الله علیه وال سلم).
چگونه با نشاط باشیم:
شادی خود را به هیچ کس وابسته نکن،انتظار نداشته باش آنچه در اطرافت می­گذرد مطابق میل تو باشد.هنگام عصبانیت هیچ تصمیمی نگیر،از هیچ کس وهیچ چیز متوقع نباش،با بحث های بیهوده ارزش خودرا هدر نده،انتظار نداشته باش با منفی نگری جسم سالمی داشته باشی،قبل از مطمئن شدن در مورد هیچ کس قضاوت نکن.زندگیت را هدفمند کن و برای رسیدن به هدف­هایت تلاش کن.قلبت را از نفرت خالی کن،با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود،جزء خدا به کسی امید نداشته باش،بر خودت مسلط باش،اندوه فردا را نخور،هرگز سعی نکن به دیگران بقبولانی که حرف تو فقط درست است،خود رأی مباش،قبل از انجام کاری یا حرفی به ضرورتآ بیاندیش،به جای بیزاری از آدم ها از رفتارهای بد آنها متنفر باش،بگذار دیگران از تو به عنوان فردی آرام وخوشرو یاد کنند،یگانه داروی آرام بخش روح وجان یاد خداست."(دشتي)
خود را از اسارت منفی نگری،بد بینی وناامیدی رها کن،بخاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش مکن،با شرایط زندگی سازگار باش،در مقابل دیگران انعطاف پذیر باش،برای کشف حقایق عالم بخصوص صفات الهی(بخشندگی،خالقیت،رازقیت اوو...)تفکر کن،به قدر توان تلاش کن ونتیجه را به خدا واگذار کن،هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن چرا که تو چیزهایی داری که دیگران در حسرت آنند،زندگی را آسان بگیر،سختیها را بپذیر،تغییر ونهراسیدن از چیزهای تازه را امتحان کن،ورزش،پیاده روی مطالعه، قدردانی وتشکر کن و... چگونه استفاده کردن از ایام فراغت سرنوشت انسان را می­سازد (رهبر معظم انقلاب) در چیدن میوه ای که هنوز نرسیده شتاب مکن. زیرا به وقتش آن را می چینی. بدان که تدبیرکننده تو بهتر می داند چه زمنی به حال تو مفیدتر است پس به انتخاب او در همه کارهایت اعتماد کن تا اوضاعت به سامان شود. در برآمدن نیازهایت پیش از فرا رسیدن زمان آنها شتاب مکن زیرا که ناامیدی را سبب میشود.
نیایش بزرگترین نیرو بر روی زمین است. امید داشتن خود نصف پیروزی است. از هرکس درباره ی زیر دستش می پرسند که آیا وی را نگه داشته یا ضایع گذاشته تا آنجا را که ازمرد درباره ی اهل خانه اش پرسش می کنند. «امام معصوم (ع)»
تا زمانی که در حال نماز هستی در خانه ی پادشاهی مقتدر را می کوبی و هر که در خانه ی پادشاه را بسیار بکوبد سرانجام آن در برویش باز می شود. «امام معصوم (ع)»
پيروزي قرين صبر است و گشايش قرين رنج و همراه هر سختي گشايشي است. كوشش را براي شما مقرر داشته بكوشيد. پس زنان را بزرگواران گرامي دارند و فرومايگان خوار.
هركس قدرت مجازاتش بيشتر، عفو از او پسنديده تر، مؤمنين همه مسئول و نگاهبانان يكديگرند. تملق خوي مؤمن نيست، مومن با ديگران الفت مي گيرد، خوشا كسي كه زيادي مال را به ديگران بخشد.
دانش در كنار بردباري جمع مي شود. كار را به تدبير بنگر اگر در سرانجام آن خيري هست قدم بگذار و اگر از عاقبت آن بيم داري دست نگه دار. كاري كه نسنجيده انجام شود بسا كه احتمال زيان دارد.
از نظر مادی به پایین تر از خود نگاه کنید و از نظر معنوی به بالاتر از خود. «امام خمینی (ره)»اول کسی که مقایسه کرد شیطان بود. هیچکس نباید خودش را با دیگران مقایسه کند زیرا سرانگشت و تار موی هیچ فردی شبیه دیگری نیست. این تمایزها و اختلافات فقط برای این است که شما از هم تشخیص داده شوید و شناخته شوید. ملاک برتری فقط تقواست و لاغیر. شکوه دنیوی همچون دایره ای بر سطح آب است که لحظه به لحظه به بزرگی آن افزوده میشود، پس در نهایت بزرگی هیچ می شود.
تمام لحظه ها بین بیم و امید است تنها زمانی می توان زندگی را قرین شادکامی ساخت که پر از امیدهای به آینده باشد. رسیدن به رضایت درونی یعنی داشتن اهداف عالی تر از اهداف وادی در زندگی. احساس ارزشمندی و شخصیت انسان فقط به باورها، ارزش ها، عقاید و تفکرات اوست نه دارایی های مادی و ظاهری. زیرا نشاط، امیدواری، سرزندگی، تلاش و تحرک، موفقیت و آرامش محصول انسان است.
ما به اندازه ای که ایمان خود را باور داشته باشیم به همان اندازه می توانیم درست و راحت زندگی کنیم و آرامش داشته باشیم. از دیدگاه دیگران درباره خویش می ترسیدم. اما سرانجام آموختم که دیگران به هر شکلی باشند مرا از دیدگاه خود می نگرند.
" شادی با امیدواری، خوش بینی و رضایت از زندگی ارتباط دارد. (بیماری ها رادور می کند و باعث سلامتی است) تحقیقات نشان داد، افراد مذهبی کمتر دچار اضطراب و افسردگی می شوند و توانایی بالایی در مقابله با بحران ها دارند. نوع بینش و گرایش ما در زندگی  ما تأثیر مستقیم دارد. کسانی که خوشبین هستند کمتر دچار عصبانیت و خشم می شوند شادی حالتی درونی از خوشبختی است شما را قادر می سازد از بالاترین افکار، آرزوها، هوش، هیجان، سلامتی و ارزش های معنوی در زندگیتان بهره مند شوید. «لیونل کچین»
آنان که ایمان حقیقی دارند تمام غم ها را شادی می بینند و درصدد شاد کردن دیگرانند (ازدواج، کارهای خیریه، انفاق، مراقبت از اصول اخلاقی، انسانی و ارزش های دینی).تقوایی که بشر خواسته اند آن است که مراقبت کند تا راه را گم نکند و هدف را فراموش نکند.
راه های دستیابی به شادی قلبی: اطاعت ، بندگی و راستگویی (گناه که زیاد شد سرور و شادمانی کم می شود) ذکر و یاد الهی، خدمت به همنوعان و گره گشایی از مشکلات دیگران، دعا و راز و نیاز، اعمال صالح و نیک، با دوستان و در اجتماع بودن، تفریح و سرگرمی شما را از شرافت و مردانگی دور نسازد. «امام هفتم (ع)». (دچار اسراف و تندروی نشوید). شادی چیزی جز هماهنگی ساده بین انسان و زندگی نیست. «آلفرد کامو»"(لقماني)
"انسان همان چیزی است که خود باور دارد. «چخوف». اگر بخواهی بر عالم فرمانروا باشی باید عقل بر تو حاکم باشد. «سه ر نه ک»هیچ چیز در جهان از آب نرم تر نیست با این همه در مقابل با پلیدی ها و سختی ها هیچ چیز تاب مقاومت با آن را ندارد. بزرگترین افتخار این نیست که هرگز سقوط نکنیم بلکه از هر سقوط دوباره برخاستن است. «کنفسیوس»
توهین نمایش اقتدار افراد ضعیف است. امید آنقدر اهمیت دارد که بال برای فرشتگان. «ویکتورهوگو» امید نصف خوشبختی است. «مثل ترکی» امیدواری به خداوند بهای هر کالای گرانبها و نردبان عزت است. «امام جواد (ع)» هرطور فکر کنی همان برایت پیش می آید. قضاوت خوب نتیجه خوشبینی و مثبت نگری است.
اگر می توانید حتماً می توانید. پیروزی یعنی اراده کردن. اگر بخندید خنده می بینید و اگر مهربان و صمیمی باشید دل ها به رویتان باز می شود. «ویلیام جیمز» زندگی هرکس زاییده اندیشه اوست. (پس بنگر با چه اندیشه ای زندگی می کنی.) «دیوید هیوم» نگاه هرکس به اطراف برمی گردد به نگاه فرد به خودش. جهان بازتابی از خود ماست. روزی علم به جایی می رسد که دین گفته بود، روانشناسان همان چیزهایی را می گویند که پیامبران آورده اند «ویلیام جیمز».
باغ ها و میوه ها اندر داند، عکس آب و گل در این باغ و گلند.راه لذت از درون دان تر برون «مولوی».
اگر ما تمام جهان را در پی شادکامی و موفقیت درنوردیم جز در درون خودمان نمی توانیم آن را به دست آوریم. «فیلسوفآمریکایی»
زمان برای کسی که می تواند صبر کند هر دری را می گشاید. روزی که صبر در باغ زندگیت بروید به چیدن میوه پیروزی امیدوار باش.
انسانیت فردی را حفظ کن تا تمدن اجتماعی پایدار بماند. «پیرکوری» انسان موفق لاقید نیست و انسان لاقید موفق نیست. کسی که وجدانش پاک است همیشه شادمان است. «مثلچینی»
اگر می خواهی بخندی تواضع کن، شوخ طبعی قسمتی از تواضع است. «جی پی واسوانی»
حقیقت را با بی طرفی و با روحی آزاد از هرگونه تعصب جستجو کنید. «دکارت»آن کس که با خود به جنگ برخاسته که نمی خواهد بداند از کجا آمده و برای چه آمده! «ارسطو»"(محمودي،كليدهاي طلايي)
آنان که نسبت به توانایی ها و ضعف های خود واقع بین ترند ترس و تهدیدهای غیرمنطقی را کنار گذاشته اند و به هنگام رویارویی با خطای دیگران بزرگوارانه برخورد می کنند (گذشت و بخشش دارند) به همین دلیل بیشتر از دیگران احساس شادی دارند. (سخاوت،انفاق، بخشش و احترام همه باعث شادی هستند). در مقابل، ترس، اضطراب، بدبینی، بخل، تنگ نظری، خوددرگیری، منفی بافی و منفی نگری همه و همه زمینه ساز ناشادی، عصبانیت و دور بودن از دوستان و خوب دیدن است. شادی نه از بیرون، بلکه از درون است، شادی آن است که ما می اندیشیم. نگاه هرکس به دیگری برمی گردد به نگاه فرد به خودش (آرام، بدبین، وسواس و شکاک، خودش مشکل دارد نه دیگران؛ از ماست که بر ماست).
باغ ها و میوه ها اندر داند                عکس آب و گل در این باغ و گلند
راه لذت از درون دان تر برون.
شکست یعنی فقط برای خوشامد گویی دیگران زندگی کردن.برداشت درست، درک متقابل و تفاهم با گفتگو و طرح شفاف مسائل به دستآید.
چاپلین به دخترش نوشت: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی خودت را قربانی نکن، هرگز چشمهایت را برای کسی که معنای نگاهت را نمی فهمد گریان مکن، قلبت را خالی نگه دار و اگر روزی خواستی کسی را در آن جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو: تو را کمتر ازخدا و بیشتر از خودم دوست دارم. زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.
اخوت و برادری، تعاون بر نیکی و تقوا، اتحاد و همدلی، نعمت الهی به واسطه اسلام رسالت پیامبر اکرم (ص) است. الهی به ما توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی و عشق بی هوس عطا کن.
به جهت دنیا و دارائی آن که از دست شما رفته است و شما نیز از آن جدا خواهید شد از ما باز نمانید، زیرا کسی که دنیا را بر آخرت ترجیح دهد و به جای ما آن را برگزیند فردای قیامت افسوس و حسرتش بی بزرگ خواهد خواهد بود. «مولای متقیان»
و تو بر خود مسلط نشوی مگر آنگاه که بیشتر همتت، یاد بازگشت به سوی خدا شود و جز خدا کسی نیست که از بدی نگهدارد و به نیکی توفیق دهد.«نهج البلاغه»
خدای متعال درباره ی اندوه پیامبر در برابر مشرکان چنین می فرماید: سخن آنان تو را
غمگین نکند زیرا عزتهمه از آن خداست و او شنوای بیناست. «یونس/ 65»
اگر مردم از فضیلت معرفت الهی آگاه می بودند زندگی خود را با دیگران مقایسه نمی کردند.میان شما و اندرز پرده ای از غفلت و فریفتگی است. «معصوم (ع)»
 از کسانیکه که از من متنفرند سپاس، آنها مرا قوی تر می کنند، از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر می کنند. از کسانی که مرا ترک می کنند متشکرم، آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست. ازکسانی که با من می مانند سپاسگذارم آنان به من معنای دوست واقعی را می آموزند. «کوروش کبیر»
شعار سقراط: خود را بشناس، دچار خود بیگانگی و بی هدفی در زندگی نشو، در انتخاب راه عالمانه گام بردار.
مهارت های زندگی: مسئولیت پذیری، ایمان به خدا (نقش مهمی در میدان ها و عبور از موانع دارد)، بصیرت، مثبت اندیش بودن (احساسات ناپسندی که مانع رشد است دوری کردن و از مشکلات نترسیدن، بزرگ نکردن مشکلات، پیچیده نکردن و ساده گرفتن آن) صبور و آرام بودن، خیرخواه و یرای رسان، الگو و سرمشق داشتن (دین خود را با دانش حفظ کنید.) (از تجربیات دیگران استفاده کنید و خود رأی و لجوج نباشید. اگر حق را یافتید دلیل تراشی نکنید لجاجت باعث هلاکت است، جدال مکن حتی اگر حق با تو باشد زیرا دوستی ها را تبدیل به دشمنی می کند.)
مشورت ادراک و هوشیاری دهد، عقل ها هر عقل را یاری می دهد. هرگز نخورد آب بر زمینی که بلند است، تکبر به خاک اندر اندازت. جستجوی الگو و مدل در زندگی یک اصل و قاعده است.
 عقل دو قسم است: یکی تفکر و آگاهی خود و دیگری معلوماتی که از تجربیات و مشورت های دیگران به دست می آید. داشتن الگو در زندگی، استفاده از تجربه و مشورت از انسان هایی که هم علم دارند و هم ایمان انسان را به موفقیت بیشتر می رساند.
مهارت های زندگی برای این است که فرد توانایی پیدا کند تا با مسائل و مشکلات سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارت ها افراد یاد می گیرند که به راحتی زندگی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند.(فرمهینی،1389،ص8)
هیچ عبادتی (موفقیتی) به هدف خود که تکامل شخصیت انسان است نمی رسد مگر با تلقین، توجه، تمرکز و باور. «کتاب راز رشد آگاهی»
 مؤمن هوشیار دقیق و محتاط است. هرز ایمان و کفر بی عقلی است. هرکس عقل ندارد به او اعتنایی نیست. «امام معصوم (ع)»
ایمان یعنی حضور خداوند در ذهن و دل انسان که منشأ اعمال و رفتار صحیح و سالم است. حقیقت نام خدا را بردن در آغاز هر کاری به خاطر حسن کردار، آموزش حق جویی و خدامحوری، قداست کارها، توکل به او، دوری از وسوسه های شیطان و خروج از تکبر و خود محوری است.
 
قوانین اخلاقی انسانی ازابتدای خلقت تا الان و تا آخر دنیا ثابت و تغییر ناپذیرند. مثل قوانین فیزیک و ریاضی و ... هستند که ثابتند و در همه زمان ها و با هر زبان و دینی یکسان است. مانند دودوتا چهارتاست. صداقت از ابتدا صداقت بوده و الان هم صداقت است و با گذشت زمان تغییری نکرده. برای یک مسلمان صداقت، صداقت است و برای یک یهودی و مسیحی نیز همین گونه است. پس تعالیم انبیا و امامان و کتاب های آسمانی فرا زمانی، فرامکانی و فرا دینی است. یعنی هرکس آنها را درست عمل کند به سعادت خواهد رسید. قیام کربلای امام فقط مبارزه با یزید کوته عمر نبوده، بلکه مبارزه با جهل، گمراهی، پستی و پلیدی و زبونی انسان بوده است.
جامعه شناس غربی، هویت، دین، فرهنگ، خانواده، نهادها، کار و اقتصاد را با جهان بینی مادی تفسیر می کند. شاید از لحاظ علمی نظراتشان محکم باشد اما افق دیدشان کوتاه است زیرا دنیا مادیات و لذت برایشان اصل است. اما تنها به وسیله ی وحی و انبیاست که می توان جهان، انسان، مرگ و جاودانه بودن را درست شناخت.غرب خودوخدایش رافراموش کرده است.
هدف جامعه از نظر قرآن: پیروزی حق بر باطل، حاکمیت حق و عدل بر مبنای تعالیم انبیا و تشکیل حکومت صالحان است.
اسرار موفقیت: خودشناسی (شناخت حقیقت انسانی خود)، ایمان (اتکال به یک مبدا و منبع قدرت لایزال و غیبی)، اعتماد به نفس (خودباوری ناشی از توکل است)، اراده قوی (انسان محصول اراده است نه محیط و وراثت)، کار و تلاش (بهترین مدرسه ی تربیت و درمان دردهای درونی است)، استقامت (راه پیروزی جز غلبه بر مشکلات و سختی ها نیست)، برنامه ریزی و تعلم (جوانان و الگوهای موفق). مهم نیست از کجا آغاز می کنید. مهم نقطه ای است که برای خاتمه برمی گزینید. زندگی و کار و تلاش خود را هدفمند کنید. امروزه از خود بیگانگی مهمای بزرگ و معضل فکری جهان شده است. اگر انسان بداند این دنیا راه است و هدف و مقصد نیست از مشکلات نمی ترسد و اگر بداند از کجا آمده؟ برای چه آمده و به کجا می رود دیگر دچار بحران هویت نمی شود.(سرلک،1390،ص24)
شرمساری باید از تلاش نکردن باشد. «میتوس» در جسارت، نبوغ، قدرت و معجزه نهفته است. «گوته»خوشبخت کسی است که طعم وظیفه و مسئولیت را چشیده و هر روز با رضایت خاطر برای انجام بهتر آن تلاش می کند. زندگی یعنی وظیفه شناسی. «کانت» هر مسئولیتی که فراموش می شود پرده ای به روی حقیقتی که باید بدانیم کشیده میشود. «روسکین» 1درصد نبوغ 99% تلاش. «ادیسون»
کسی که به هرکار دلش خواست انجام داد هرچه زشت و نارواست ملاقات می کند. «مولایمتقیان» یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز می شود و طولانی ترین سفرها با اولین قدم آغاز می شود. «لائوتسه»
آن کس که بر ترس غلبه نکند اولین درس زندگی را نیاموخته است. «امرسون» رنج مردم در سه چیز است: از وقت پیش می خواهند، از همت بیش و مال دیگران را آن خویش. «خواجهعبداللهانصاری» برای رسیدن به خوشبختی شرایط لازم نیست این قدرت روحی است که سبب خوشبختی می شود. «بالزاک»
کسانی که از تجربه دیگران پند نمی گیرند محکوم به تکرارند. اگر از عصبانیت و تندی که داشته پشیمان نشوی نشانه جنون و دیوانگی است. نیاز نیست در زندگی بهترین باشیم، همین که با بینش صحیح نهایت سعی و تلاش خود را کنیم کافی است.
تمام چیزی که خدای متعال از بشر می خواهد یک قلب آرام است «اکهارت» تنها کسانی به بهشت می روند که قلب سلیم با خود آورده باشند (دین اسلام) کسی که متکی به حقایق بزرگ معنوی است از تغییرات و فراز  نشیب های زندگی دستخوش تشویش و نگرانی نخواهد شد. بنابراین یک شخص واقعاً متدین، تزلزل ناپذیر و فارغ از دغدغه و تشویش است برای انجام هرگونه وظیفه ای که روزگار پیش آورد با خونسردی آماده و مهیا می باشد. «ویلیامجیمز»
کسی که بدون اندیشه حرف می زند مانند صیادی است که بدون نشانه تیر می زند. «مونتسکیو» هیچ پیروزی و موفقیتی بدون شکست اولیه به دست نمی آید. «لاگرانژ» بدگمانی و بدبینی پرده ای است که دوستی و محبت را از بین می برد.
افرادی که از روی عادت کاری را انجام می دهند (افراط یا تفریط) دیگر از اعتدال بهره مند نمی شوند و همواره در اضطراب به سر می برند. تنها چیزی که در زندگی توصیه می کنم: سادگی، سادگی، سادگی. «ثوروویک» شرمو حیا برای زن فضیلت است. «اگوست» تقوا سرحد صفت های پسندیده است. «لقمان»
از نشانه های جوانمردی احترام به دیگران است حتی اگر فایده ای هم برایمان نداشته باشد. با نیک مردان معاشرت کن تا بر تعدادشان بیافزایی. «مثل ایتالیایی» آنکه تسلیم خداوند است همه چیز تسلیم اوست. «مثلفرانسوی»
کسی که سوار بر الاغ باد نخوت در گلو می اندازد سوار بر اسب می ترکد. «مثل آمریکایی» خدا را شکر که حسود فقط نسبت به چیزهایی دیدنی حسادت می ورزد. «مثل ایتالیایی» ماهی به سراغ قلاب کسی می آید که صبور باشد. معایب دیگران معلمان خوبی هستند. «مثلچینی» با کسی مشورت کن که به گریه ات اندازد نه بخنداندت. «مثل انگلیسی» دروغ راست می شود وقتی که باور می شود. «مثل آلمانی» کسی که دشمن خود است دوست هیچ کس نمی شود. از فرط غرور نه و از ضعف آری مگو. «مثل سوئدی» حقیقت و گل سرخ هردو خار دارند. «مثل اسپانیایی»
کودکان فقط امروز را می بینند، برخی جوانان همان کودک ناتمام اند. (سرگرمی و خوش بودن، احساسی بودن و شیدایی کردن)
برخی دیگر از جوانان تنها به فردا می اندیشند و از حال غافلند منظر آینده اند اما با خیال، بی هدفی، بی توجهی به لحظات امرزو زندگی، عده ای نه افراط دارند و نه تفریط: با تعادل از حال لذت می برند و به آینده و فردا هم اندیشد، آنکه امروز را از دست می دهد فردا را هم نخواهد داشت زیرا خوشبختی اینده در استفاده کردن درست از زمان حال است تو همان قدر وقت داری که دانشمندان و مردان بزرگ دانسته اند. «براون»
هر فرد سه شخصیت می تواند داشته باشد: شخصیتی که نشان می دهد، شخصیتی که واقعاً دارد و شخصیتی که خیال می کند دارد پس صادقانه باید نشان دهی که خود واقعیت چه هست.افرادی که خود واقعی شان را نشان می دهند هرگز اضطراب ندارند زیرا همیشه خود هستند بدون چهره دروغین و ظاهری، بلکه ظاهر و باطنشان یکی است.
آدم مجبور نیست با تظاهر و خودنمایی مرد بزرگی باشد کافی است مرد باشد همین خودش زیباست. «آلفرد کابو» کسی که زبانشصادق و عملش پاک و پاکیزه هست و کسی که نیت و نیکو و پاک دارد روزی اش افزایش می یابد و آنکه شایسته رفتار می کند عمر طولانی دارد. «امام صادق(ع)»
عاقل کسی است که گفتارش، اعمالش را تصدیق می کند. مروت و مردانگی فرد صداقت گفتار اوست. آنکه صداقت در گفتار یافت جلالت در شخصیت یافته، آنکه صداقت در لهجه و بیان یافت صحت در دلیل و برهان می یابد بهترین نشان دلبستگی دینی و معنوی فرد تقوای نیکو و صداقت و پرهیزکاری است. «مولای متقیان»
زندگی و دنیا با بلاها پیچیده شده است و به بی وفایی و مکر. حالاتش یکنواخت نمی ماند و ساکنانش ایمن نیستند امنیت و آسایش در آن غیر ممکن و اهل آن دائماً هدف تیرهای بلا هستند. مزرعه شرور و بدی ها و معدن تلخی ها و ناکامیهاست. اما با دعا و راز و نیاز با خدا، توبه و بازگشت، اشک و انس با خدا را می شود زدود. اشک موهبتی الهی است که توسط آن رطوبت مغز انسان جدا می شود. «امام صادق(ع)» ریزش اشک از دیدگان همراه با زمزمه و سخن یا غم باعث آرامش است. خوشبخت کسی است که خدا به او دلی داده که شایسته ی عشق و سوز و گداز است هرکس اوضاع عالم و قلب انسانی را در آینه دوروی عشق و درد ندیده باشد او هیچ حقیقتی را ندیده و از دنیا چیزی نفهمیده است. «ویکتورهوگو»
بسیاری از واردات و صادرات قلبی انسان در اثر تعامل و ارتباط و گفتگو با دوستان و اطرافیان است. ناسپاسی مردم تو را از کار نیکو باز ندارد زیرا کسانی هستند بی آنکه از تو سود برند تو را می ستایند چه بسا این از ناسپاسی ناسپاسان سودمندتر است. چون تو را ستودند یا احسان کردند تو بهتر از آن ستایش کن و از بدی دیدی با سکوت و آمرزش بگذر. از کمترین امکانات بیشترین بهره و افتخارات را ببرید. (ایجاد سنت حسنه)
دست خدا با جماعت است و شطان با فرد دور از اجتماع «پیامبر اکرم (ص)» انسان اجتماعی آفریده شده است و باید در فعالیت های اجتماعی و اجتماعات مثبت و سازنده شرکت کنند (جماعت باعث برکت است. «پیامبر اکرم (ص)») یقین شد از جماعت، رحمت آمد.
روشهای رسیدن به رضایت در شغل وکار:
1-به این فکر کنید که به چه مواردی در کار خود علاقه مند هستید ودنبالش می­کنید2-وضعیت کنونی خودرا در شغلتان به تصویربکشید:مثل زمانی که در کنار رودخانه هستید و نمی­توانیدبه طرف دیگر بروید!در فکر خودان را مجسم کنید وبه دنبال این باشید که تغییری در موانع کاری خود ایجاد کنید مثلاپلی بسازید تا بتوانید به آن طرف رودخانه بروید یا اگر در جنگل گم شده ایدمسیر خود را پیدا کنید3-مهارتهای حرفه ای دیگری در کنار این کارتان پیدا کنید4-سعی کنید به کاری که در حد توانتان است راضی باشیدنه بالاتر از توانایی.
5-سعی کنید خودرا تغییر دهید نه محیط را (مثبت نگر باشید) اگر همه افراد را ریاکار یا دورو بدانید خود به خود روی شما هم اثر می­گذارد.
6-همیشه به خدا تکیه کنیدنه به خود.این طور محکم­تر به نظر می­رسید.(همیشه این سپر محافظ را داشته باشید).
7-زمانی را به خود اختصاص دهید (کتاب بخوانید،غذا وتفریح مورد علاقه)خود را خوشحال وراضی به زندگی نگه داریدتا کمی لذت ببرید.
8-همیشه خدا را به خاطر همه نعمت هایش شکر کنید،همین طور از کاری که دارید.
9-اول تمرکز کنید بعد تصمیم بگیرید(برنامه ریزی)وپشتکار داشته باشیدتا همیشه موفق ظاهر شوید،لحظه ای از تلاش دست نکشید.
10-باور کنید که بقیه عمر نیز مانند قبل در جریان است پس زیاد سخت نگیرید.
11-علاقه وعشق تمام احساسات منفی حتی عصبانیت وخشم را از بین میبرد.
12-قدر دانی وحق شناسی از پروردگار ومخلوقاتش.
13-همیشه کنجکاو ودر پی چیزهای جدید باشید.14-باشور وهیجان باشید.15-قاطعیت وصراحت داشته باشیدواز هیچکس جزءخدا ترس نداشته باشید،با صراحت تمجید یا انتقاد کن،اما زیاد نیز سخت گیر نباش با انعطاف.(نه آنقدر خشمگین شوکه از تو دور شوند ونه آنقدر نرم که بر تو دلیر شوند).
16-اعتماد به نفس وقوی باش.17-خوش رویی:سبب از بین رفتن ترس،عصبانیت،ناامیدی وافسردگی می­شودوباعث می­شود مردم در کنار شما شادی بیشتری حس کنند.
18-سرزندگی وزنده دلی(تحرک وشادابی جسم وروح)19-همکاری،خیر خواهی،خیر رسانی وکمک به دیگران.( محمودی،1390،ص121)
کار ورضایت در زندگی:
" اگر نگرانی برای کسب روزی به اندازه ای باشد،عامل تحرک و خوب است،اما اگر نگرانی زیاد باشید به فشار روانی تبدیل می­شود واین ناپسند است.باید بدانیم که روزی از آسمان است وتامین کننده آن مالک آفرینش است که تضمین آن را داده پس سوء ظن نداشته باشیم زیرا خدای متعال به اندازه گمان فرد با او رفتار می­کند.اگر گمان ویقین تو به او محکم است پس بدان که او هم به اندازه گمان و یقین تو نظر دارد.وضع انسان شگفت انگیز است خداوند بدون اطلاع او روزیش را در جنینی،نوزادی وبعد از آن به وسیله ی والدین رسانده  اما الان که بزرگ شده اوضاع بر او سخت می­شود وبه خدا سوء ظن پیدا می­کند،به خاطر ترس از تنگ شدن روزی(مولای متقیان)باید باور کنیم که روزی ما دست خداست وخودش فرموده من رازق تو هستم تو فقط باید تلاش کنی همین.اگر خدای متعال متکلف روزی شده پس اندوه برای چه؟(امام صادق علیه السلام).
انسان اگر تلاشگر نباید نگران آینده باشد وبا توکل باید به تلاش ادامه دهد زیرا روزی بر گذر زمان توزیع می­شود (اندوه سالت را بر امروز(حال)بار مکن)(مولای متقیان).همه چیز با تقدیر الهی تنظیم میشود،محرومیت همیشگی نیستو بر خوردار بودن نیز نباید عامل سرمستی وغرور باشد.یک حالت تعادل باید باشد تا موجب ناراحتی یا انحراف پیش نیاید.
تصور انسان این است  برای راحتی زندگی باید امکانات ودر آمد بیشتری داشت این باور باعث حرص زیاد می­شود وموجب از دست رفتن آسایش و آرامش وزندگی آرام میگردد.احرص باعث می شود قناعت آسایش و آرامش واحساس رضایت درزندگی از بین برودوحالت بی اعتمادی وبی یقینی نسبت به خدای متعال در انسان پدید آید (امام صادق علیه السلام).به خدا اعتماد کن ودر کسب روزی با وقار و آرامی عمل کن روزی معیین شده وبه وسیله حرص حاصل نمی­شود.به آن چه هست قانع باش و به تقدیر الهی راضی.با حرص زدن فقط خستگی،نارضایتی از زندگی و ناکامی پدید می­آید.بدان که خدا ضامن روضی است پس حرص زیادی نزن که آسایش را از تو می­گیرد ومایه رنج وفشار روانی ونارضایتی در زندگی می­شود.
قناعت کلید رضایت است.حیات طیبه قناعت است(مولای متقیان)شخص قانع برای کسب روزی تلاش میکند  ولی به آن چه خدا روزی او کرده بسنده می­کند.از این رو نه معترض است ونه احساس ناامنی می­کند.بدین جهت از زندگی خود احساس رضایت خواهد کرد.به آن چه خداوند قسمت تو کرده قانع باش تا زندگیت با صفا شود(امام صادق علیه السلام).زندگی را نباید سخت گرفت،راحتی زندگی در قناعت است قناعت یعنی اینکه انسان باید تلاش کند اما حرص نزند.
ریشه بخل نیز سوء ظن به خداست کسی که بداند خداوند روزی رسان است به آن اعتماد داشته باشد بخل نمی ورزد.به درستی که بخل،ترس وحرص،غریزه های متفاوتی هستند که وجه جمع آنها بد گمانی است به خدا (مولای متقیان).کسی که توکل دارد هرگز یأس و ناامیدی به خود راه نمی­دهد، مقاوم است و همین باعث نوعی قدرت درونی در او می شود که عملش را بالا می­برد. اطمینان و توکل بر خدا بهای هر چیز است.(پسندیده،1384،53-57)"
بستر­های شاد کامی:
1.اگرشناخت هااصلاح شودوانسان به خداونداعتمادداشته باشدنگران مخارج زندگی نخواهدبودوازصفاوآرامش زندگی برخوردارخواهدشد.اعتمادنداشتن به خداوندمشکل اصلی است واین یک مشکل اقتصادی نیست(مثلاعدم ازدواج به دلیل مسائل مادی )یک مشکل شناختی واعتقادی است.
2-امنیت؛رفاه زندگی وشادی در امنیت است(مولای متقیان)2-سلامتی 3-خواب کافی نه کم نه زیاد(خواب را مایه آرامش واستراحت قرار دادیم.(سوره نبأ/9)4-شوخ طبعی (شوخی کردن از اخلاق خوش است (امام صادق علیه السلام).شوخی کن اما از حق نگذرد ودشنام نده (پیامبر اکرم ص).
لذت انسان در:1-ارتباط باخدا2-داشتن دوستان خوب3-بودن در اجتماع وداشتن روابط اجتماعی4-داشتن خانواده،همسر وفرزندان شایسته است.
آسودگی مومن در بودن با برادر برادر مومن است،همان گونه که پرنده آسودگی خود را در همانند خود میابد (امام صادق علیه السلام).ارتباط با دیگران بدون غرور،تکبر وخود خواهی است همراه با ادب واحترام (هرگاه کسی فردی را ببیند که از او بهتر وبا تقواتر است در برابر او تواضع می­کند تا به او ملحق شود (پیامبر اکرم ص).
هر که بر این باور باشد که از دیگران برتر است او در شمار مستکبرین است.(امام صادق علیه السلام).مسلمانان را مثل خانواده خود بدان که آبروی آن ها را حفظ می­کنی وبه آن ها ستم نمی­کنی مانند خانواده خود (امام سجاد علیه السلام).تکریم دیگران را به خود برگردان یعنی اگر از تو تعریف واحترام کردند تو هم چنین کن واگر بدی و آزار دیدی بگو شاید به خاطر گناهی است که خود انجام داده ام (امام سجاد علیه السلام).همیشه بگو دیگران بهتر از من هستند،با دیگران طوری رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار کنند (معصوم علیه السلام).
"مهارتهای مقابله با تنیدگی:
1-بی تابی در مشکلات وغم ها محنت را بزرگتر وپاداش را از بین می­برد(مولای متقیان).
2-بردباری وصبر:با صبر هیچ مصیبتی نخواهد بود(ناتوان نشدن،شکایت نکردن،مقابله صحیح).
واقعیت شناسی سختی ها:
1-دنیا محل سختی است (به تحقیق ما انسان را در رنج آفریدیم.سوره بلد/4).چیزهای محال را آرزو نکنید(امام صادق علیه السلام).دنیا محل آسودگی نیست.
2-سختی­ها اجتناب ناپذیرند(با هر خوشی رنجی است)پیامبر اکرم( ص).این طبیعت زندگی است که همیشه شادی نیست وغم واندوه وشادی با هم در آمیخته اند.
3-سختی ها برگشت ناپذیرند باید آن ها را پذیرفت (به دستور ما نیامده­اند که به دستور ما بروند،به حذف حادثه فکر نکنیم زیرا این باعث می­شود به جنگ با سختی ها بپردازیم،امانمی­شود)به مدیریت صحیح وبرخورد درست با قضایا بیاندیشیم.باید موقعیت ناخوشایند را پذیرفت ومهار ومدیریت کرد.صبر کنید تا بگذرد،زمان همه چیز را خود به خود درست می­کند شاید سالها طول بکشدولی صبر باید کرد.پذیرش سختی ها وموقعیت،نشانه خردمندی است وخردمند کار بیهوده نمی­کند(کسی که بیمار میشوددکتر میرود صبر میکند تا خوب شود). اگر صبر داشته باشی قضای الهی بر تو می گذرد در حالی که ستایش می­شودو اجر صبر با بی تابی از بین میرود (مولای متقیان).
4-سختی ها پایان می پذیرد (همراه هر سختی،خوشحالی است)سوره انشراح/5-6.برای هرتنگنایی،راه خروجی است(مولای متقیان)(امید به گشایش وفرج از برترین عبادات است.(مولای متقیان).
 «مؤمن بي عقل اعتنايي به او نيست. مؤمن، هوشار، دقيق و محتاط است. همدلي نقطه ي آغاز تعاملي مددجويانه است. هركس گره از كار مؤمني بگشايد خداوند در روز قيامت دلي شاد ارزانيش مي كند.
شايسته است انسان مؤمن سه نشانه داشته باشد: يكي از خدا (كتمان سر) و نشاني از رسول او (مدارا و سازگاري با مردم) و نشاني از ولي او (صبر).
پيامبر خدا (ص) وقت خود را در منزل به سه قسمت تقسيم مي كرد: يك قسمت براي خدا، يكي برای خانواده و يك براي خود. حتي قسمت خود را با مردم تقسيم مي كرد. حتي قسمت خود را با مردم تقسيم مي كرد. مهرباني و دوستي با مردم نيمي از خردورزي است.
از نشانه هاي درك و تفاهم پايدار همراهي: حلم و علم است. (صبوري، نرمي) همراه با آگاهي از حقوق و قوانين. بر خدا توكل كن و همين بس كه او حافظ و مدافع تو باشد. «معصوم (ع)»
ديگر مهارت هاي زندگي عبارتند از: مهارت زندگي كمك و همياري (سامان دادن بسياري از نابساماني ها، مثبت نگري، كشف واقعيت هاي خوشايند زندگي، توجه به آينده اي روشن، اميد به فردايي بهتر، نشاط و شادابي، خشنودي از زندگي، اندشيدن به قله ها، پرهيز از گمانه زني هاي عجولانه و غير منطقي، گذشتن از خطاهاي ديگران و دوري از كينه و خشم، بي تكلفي و ساده زيستي، قدرشناسي و سپاسگذاري، صداقت و صراحت و قاطعيت، مهرباني، بودن در سختي ها اما نناليدن و راضي بودن به رضاي الهي. اولياي الهي هميشه در سختي بودند اما هرگز اعتراض نداشتند و ناراضي نبودند بلكه شكر را داشتند. سازگاري با محيط باعث موفقيت و پيروزي مي شود.
آنچه خود را بدان وسيله بدبخت و زبون مي پنداريم بيماري افزون طلبي، بخل، حسد، تنبلي، خودخواهي، غرور بي جا، خشم بي جا، بداخلاقي، عجب و تكبر، جهل و ناداني و ... است كه بايد آنها را علاج كرد.
خوشبختي پيروي از عقل است. جهل از مرض خوره و پيسي بدتر است. «امام صادق (ع)» اساساً روح كه بزرگ شد تن به زحمت مي افتد. دانش سبب سربلندي است. انصاف عدالت واقعي است. بنده دائماً ميان سه چيز است: بلا، قضا و نعمت.
زيان بار ترين مشكلات اين است كه فكر كني توان مقابله با آن را نداري. آب روان و نرم، سنگ سخت را سوراخ مي كند. انسان خلاق و متفكر از كوه استوارتر است. شخصيت در جريان زندگي رشد مي كند.
لجاجت به تدريج انديشه را نابود مي كند. (مجادله نكن حتي اگر حق با تو باشد زيرا دوستي ها را تبديل به دشمني مي كند. «پيامبر اكرم (ص)» اختلاف فكر را ريشه كن مي سازد. بر سر دارائي هاي مشترك پيوند خود را حفظ كنيد با تفرقه فقط خود را نابود و دشمن را شاد مي كنيد. به خشم نياور و شرمنده مساز كه مقدمه جدايي است.
كسي كه در كاري كه نافرماني خدا در آن است بكوشد اميدش را از دست مي دهد و نگراني ها به او روي مي آورد. «معصوم (ع)» بهترين ثروت آن است كه انسان به وسيله آن آبرويش را حفظ كند. «معصوم (ع)» چه آسان است مرگي كه در راه رسيدن به عزت و احياي حق باشد. «معصوم (ع)»
استقامت در مشكلات روح را استوار و سينه را گشاده مي سازد. ترس نقص و كاستي است. نقص زايل شدني نيست جز با اتكال به بي نياز مطلق (خداي متعال) عجز و ناتواني، آفت است و بي خردي بزرگترين فقر. بازايستادن از حركت زندگي بيماري است. انسان بايد تا آخر عمر از تلاش دست نگشد. صبوري شجاعت است و پاكي سعادت. عزت و برزگي در اطاعت خداست. و حريص و طمعكار خوار و بي مقدار.
هركسي و هرچيزي را دوست بدار اما بدان يك روز از آن جدا خواهي شد و يك روز دنيا را ترك خواهي كرد. پس خود را بهتر بشناس و دنيا راه مرگ را و زندگي را.
روزي لقمان به پسرش گفت: امروز به تو پندي مي دهم كه كامروا شوي. سعي كن بهترين غذاي جهان را بخوري، در بهترين بستر بخوابي و در بهترين كاخ ها زندگي كني. پسرش گفت: اي پدر ما فقير هستيم. چطور مي توانيم اين كار ها را انجام دهيم؟ لقمان گفت: اگر كمي ديرتر و كمتر غذا بخوري هر غذايي كه مي خوري طعم بهترين غذاهاي جهان را دارد و اگر بيشتر كار كني و كمي ديرتر بخوابي در هر جا كه خوابيده اي حساس مي كني بهترين خوابگاه دنياست و اگر با مردم دوستي كني در قلب آنها جاي مي گيري. آن وقت بهترين خانه هاي جهان جاي توست.
آدم ها سه دسته اند: يا مي دانند و مي فهمند (عاقل اند) يا نمي فهمند و نمي خواهند بدانند (جاهل اند) و بعضي ها ذهني صاف و حسي لطيف و دلي پاك دارند. شما جزء كدام دسته ايد؟
مراتب انسان ها به اندازه ي: فهم و درك و عقلشان، (بصيرت و معرفت)، درجات ايمانشان، طهارت نفس و پاكي درونشان، و آگاهي از تعاليم  دين و اصول اخلاقي آنهاست.
 
مثبت نگری:
1-توجه از ناخوشی ها به خوشایند­ها،کشف واقعیتهای خوشایند،نباید زندگی را یکسره تلخی وسختی ببینیم.قصه خوردن نست به گذشته افسردگی وناراحتی می افریند وفکر کردن زیاد ونگران بودن نسبت به آینده اضطراب واسترس می آورد.ناامیدی وناتوانی (نمی توانم،نمی شود وترسیدن وتغیر دادن)نیز زندگی در حال را مختل می سازد. آن چه به نقاط مثبت زندگی خاصیت آرام بخش میدهد درک وتوجه به آن هاست.
2-نباید یک موقعیت را به تمام زندگی تعمیم داد بلکه تعدیل ان موقعیت است نه نادیده گرفتن ابعاد دیگر زندگی (در گذشته هزاران نعمت داشته ای ودر اینده نیز به تومیرسدپس شکایت نکن (امام صادق علیه السلام).همه چیز را تیره وتار نبینید،خواهید که در کنار یک محنت،هزاران نعمت است.
3-توجه به آینده روشن و امیدوار بودن به نشاط وشادابی داشتن.(ناامید مباش که ناامیدی کفر است،شاید خداوند تورا به زودی بی نیاز کند.(امام صادق علیه السلام).
4-توجه به زندگی در حال:یک بعد را به همه ابعاد تعمیم ندهیم،نگویم در همه زمان ها این چنین است یا آن چنانمشکلات را کوچک ببینیم نه بزرگ وپیچیده.در حال زندگی کنیم نه در آینده باشیم ونه غم گذشته را بخوریم.
5-پاداش تحمل،گشایش است.(اگر نعمتی از دست رفت خداوند بهتر از ان را نصیبت میکند در صورت تقوا).حقیقت ایمان توکل است،غمگین نباشید که خدا با مومنان است.(سوره توبه/40).
 آراستگی، پاکی و تمیزی موجب پاکدامنی است. خوشبختی نتیجه ورزش و تندرستی است و باعث اخلاق نیکو و فرزانگی. شادی و شادکامی در پیاده روی، قدم زدن، شنا، نگاه به سبزه زار، سفر و تفریح، وسیله سواری شایسته داشتن، تغذیه صحیح (رزق حلال و طیب)، داشتن همسر شایسته، مسواک زدن، گفتگو با انسان های بزرگ و برجسته و طهارت و پاکی است. «امام صادق (ع)»
انسان های بزرگ و باهمت همانند کوه اند که هرچه بیشتر به آنان نزدیک شوی عظمت آنها بر تو آشکار می شود، اما مردم پست همانند سراب اند که اگر اندکی به آنان نزدیک شوی فوری پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار می کنند. «گوته- نویسنده و شاعر آلمانی» مردان بزرگ اهداف و آرمان های بزرگ دارند و دیگران آرزو. «ایرونیک- نویسنده اروپایی»
افراد دانا و حکیم هماند شهری هستند که یک در بسته دارند و برای وارد باید در زد اما افراد عادی مانند شهر صد دروازه اند که هرچیزی و هرکسی وارد آن می شود. «موریسمترلینگ»
از عظمت و عزت زنان و مردان برجسته همین بس که هر زمان اراده کنند می توانند میان احساسات و افکار خود فاصله اندازند و در سختی ها و تیرگی ها روح خود را آن چنان بالا برند که آزاری به آنان نرسد. «کانت- فیلسوف آلمانی»شادی و نشاط در زندگی در گفتگو با مردان الهی موفق است. «امام صادق (ع)»ملاقات برادران باعث خرسندی و خوشحالی باروری عقل می شود گرچه این دیدار کوتاه و اندک باشد. «امام محمدباقر(ع)»
دلی که غیب نما است و جام جـم دارد                   زخامتی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدایان مده خزینه ی دل          به دست شاهــوش ده که محترم دارد
«حافظ»
جان های شما از سخنان حکمت آموز قوت و توان می گیرد آن چنان که جسم از غذا قوت می گیرد. «امام اول شیعه»
خوش اخلاقی گناه را می زداید آن چنان که آفتاب یخ را. «پیامبر اکرم (ص)»  با نان خشک زندگی کردن اما با آرامشخاطر به سر بردن بهتر از تکیه بر اریکه ی قدرت و سلطنت با دغدغه ی خاطر است. «بترا-روانشناسآمریکایی»«برگرفته از کتاب چگونه شاد و خنده رو باشیم. احمد لقمانی
 برای زندگی فکر کنید اما غصه نخورید. همیشه نعمت های خود را بشمارید نه محرومیت ها را. «دیل کارنگی» آدم عاقل کسی است که بر آنچه ندارد تأسف نمی خورد بلکه از آنچه دارد لذت می برد.اصل تعامل و ارتباط با دیگران سازگاری، مدارا، احترام و رعایت قوانین و حقوق افراد و اجتماع است.
تعدیل لذت جویی:
 لذت محوری نتیجه­ای جز اندوه بیشتر ندارد.نباید دلبسته دنیایی که ناپایدار وزودگذر است،وباید از آن کوچ کرد، باشیم.پیامبر خدا(ص)می­فرماید:من سه چیز را برای برای کسی که دلبسته دنیا باشد تضمین میکنم:فقری که بی نیازی ندارد،گرفتاری که آسودگی نداردوحزن واندوهی که پایان ندارد.پس نباید شیفته دنیا وجایی باشیم که برایمان نمی ماند وباید از آن برویم.دنیا جز برای بدست آوردن عمل صالح،داشتن ایمان وثابت ماندن در گروه اهل ایمان به خدای متعال،رسیدن به کمال انسانیت،آزمایش وامتحان الهی،ساختن خود،خانواده ودیگران وجامعه وخیر رسانی وعبادت وبندگی نیست.مرگ نابود شدن نیست بلکه ان جسم انسان است که نابود میشودامااصل انسان که همان روح،عقل،تفکر،اراده،عقایدوانسانیت وانتخاب­های انسان می­باشد نابود شدنی نیست.
 با گفتگو و طرح شفاف، برداشت درست، درک متقابل و تفاهم حاصل می شود. زیرا هرکس ازدیدگاه خود برداشت می کند. در همان شرایطی که هستیم خود را شاد و خوشبخت بدانیم نه این که منتظر آن بمانیم تا بعداً به آن برسیم. زندگی درحال، نه در گذشته و نه در فردا.پیروزی یعنی اراده کردن. بزرگترین چیز بر روی زمین انسان است و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او نیست منتظر نمانیم تا به همه چیز برسیم و بعد احساس کنیم که آن موقع شاد و خوشبخت هستیم.
اگر باور داشته باشی که می توانی، حتماً می توانی. از تغییر نباید ترسید. نباید عادت کرد به یک چیز ثابت، حتی به یک نوع طرز تفکر. هیچ وقت نباید گفت من فقط در این زمان با این چیز بلکه باید بتوانی در هر شرایطی تغییرپذیر و خلاق باشی. ترس و عادت مانع پیشرفت است. خوشبختی و آرامش واقعی در ارتباط با خدا، توکل و اعتماد به خداست. اشتباه ما این است که روزی و خوشبختی را دست افراد می دانیم در حالی که آن راباید از بالا بخواهیم زیرا همه چیز دست اوست. انسان با حداقل امکانات نیز می تواند احساس خوشبختی کند.
"خنده و شوخی زیاد قلب را می میراند و ارزش و شخصیت انسان را کم می کند. خنده فراوان همنشینان را آزرده، بزرگان را اندوهگین و ایمان را می کوبد و سخنان جدی شخص را نیز بی اثر و باطل می گرداند.شادی و سرور واقعی در یاد الهی و اطاعت از او باید باشد و اندوه از گیاهان. «مولای متقیان»شادیکردن تکلیف دلپذیر و دینی این جماعت (ایرانیان) است. «پرفسور مری بویس»شادمانی پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفات و خصائص انسانی است. «ارسطو»
سه گونه شادی مایه ی خوشبختی است: شادی از تسلط بر نفس به وسیله ی تربیت و هنر، شادی از گفتگو درباره ی فضایل دیگران، و شادی از دوست داشتن افراد لایق و نیک سیرت. اما شادی از مال و جاه، تنبلی، سرگردانی و خودخواهی مایه یبدبختی است. «کنفسیوس»
انسان در صورتی به شادی واقعی می رسد که پای بر تمایلات بی خردانه ی خود بگذارد. «آندره گید»جهان آینه ای است که شما را آن گونه که هستید جلوه می دهد، اگر بخندید، خندانتان می نماید. «پوشه.
 شادمانی و نشاط بیشتر مولود لذت نیست، بلکه زاییده ی نیرومندی است. تنبل و تن پرور آنقدر آهسته حرکت می کند که فقر به زودی به آن می رسد و گرفتارش می سازد. «فرانکلین- فیزیکدان».
نرم خویی و مهربانی مایه ی دوستی، و سنگدلی و خشن بودن مایه ی پراکندگی دوستان از اطراف است. با مردم نیکو سخن بگو. تندخویی و عصبانیت نوعی جنون است. فروتنی کن، خوش سخن باش و خوش رو «امام صادق (ع)» تبسم بر چهره هدیه ای است از نفیس ترین گنجینه ی وجود (قلب) که هرکس دارای آن نیست. «فرانس».(لقمانی،1391،ص49-91-111)
عده ای همواره غرغر می کنند که گل سرخ خار دارد ما باید متبسمو شاد باشیم که خارها، گل دارند. «آلفونس کار- نویسنده ی فرانسوی»
تشنه ی جوی کریمان نشوی                      که قناعت همه دریا باشد
مرد را پای قناعــت به زمین                      سر همـــت به ثریا باشد
تنها در آب های آرام تصاویر اشیا قابل دیدن است و تنها در ذهن آرام می توان انعکاس دنیا را دید. «بترا- روانشناس آمریکایی»آدمی هرچه آرام تر شود کامیابی، نفوذ، اقتدار و نیک خواهش عظیم تر خواهد شد. «جیمزآلن»
»
درافتادن ضرری نیست، بدبختی در عجز و درماندگی است. «دیل کارنگی»جامعه ی سعادتمند و نیکبختان را از دوچیز بافته اند: تارشاناز خوشخویی و نیکوکاری و پودش از سازگاری و مردم داری. «اردشیر بابکان»
خنده ی واقعی و طبیعی موتور نیرومند بدن و بهترین اسلحه برای جنگ با مشکلات زندگی است. تبسم هدیه ای از نفیس ترین گنجینه ی وجودی دل است برای سایرین. «آناتول فرانس»اگر ما تمام جهان را در پی شادکامی وموفقیت درنوردیم جز در درون خودمان نمی توانیم آن را به دست آوریم. «امرسون- فیلسوف آمریکایی»
با دو نوع خوشی روبرو هستیم. خوشی های ساده که استرس و اضطراب را از بیم می برند و خوشی های احمقانه که ر اضطراب می افزاید. «بترا- روانشناس آمریکایی» شادی واقعی، مسئولیت پذیری است. یاوه گویی و بی هدفی و گناه شادی کردن نیست. کسی که وجدانش پاک باشد همیشه شادمان است. «مثل چینی»
 روانشناسان همان چیزی را می گویند که پیامبران آورده اند. علم روزی به جایی می رسد، که دین گفته بود. «روانشناس غربی» درود بر کسانی که از پاکی شان دوستی آغاز می شود، از صداقتشان دوستی ادامه می یابد و به واسطه وفایشان دوستی پایان ندارد. «امام حسین (ع)»
کوچک سازی سختی­ها:
 1- دنیا را کوچک بشمارید. اگر انسان دنیا را بسیار مهم بشمارد و آن را محل راحتی بداند، سختیها و گرفتاریهای آن بسیار بزرگ جلوه می کند و تحمل آن را دشوار می­سازد. دنیا راه است نه هدف، زود گذر است و ناپایدار، عمر هر کس در این محدود است و تمام می شود اما اصل انسانیت  انسان نابود شدنی نیست.
2- سختی های بزرگ را به یاد آورید : مصیبت فقدان پیامبر خدا که بعد از جامعه مسلمین دچار تفرقه شده و بر خاندان امامت و ولایت مظلومیت ها رفت. را به یاد آورید. مصیبت شهادت ائمه علیه السلام را توجه کنید. (مصیبت پیامبر خدا (ص) بزرگترین بزرگترین مصیبت ها است (مولای متقیان).
3- توزیع تنیدگی برگذر زمان: ناخوشایندی حال را به گذشته و آینده تعمیم ندهید ناخوشایندی های گذشته را زنده نکنیم، به نقطه مثبت گذشته­ها هم فکر کنیم و نسبت به آینده افق روشنی داشته باشیم آینده را با عینک حال و با آنچه اکنون در آن هستیم نسنجیم اگر اکنون سختی هست شاید(که نه حتماً) فردا نباشد. حوادث پایان پذیر است نه به گذشته بیاندیشید و نه به آینده فقط اندوه لحظه حال را داشته باشید زندگی نه گذشته است و نه آینده زندگی جز لحظه حال نیست آنچه را که گذشته نه رنج آن را در می­یابی و نه سرور آن را و آن چه را نیامده نمی دانی که چیست ؟ همانا دنیا همین ساعتی است که اکنون در آن هستی (امام صادق ع). اندوه فردا را بر امروز  بار نکن که حزن و رنج خود را افزوده ای (مولای متقیان) اگر بر آنچه از دست داده ای بی تابی می کنی، پس بر هر آنچه که به تو نرسیده نیز بی تابی کن(مولای متقیان).
4- آنچه به دست نیامد مثل آنچه بود و رفت و بر آنچه بدست نیامد به وسیله آنچه بود و رفت استدلال کن چرا که امور شبیه یکدیگرند.(مولای متقیان)(رضایت از زندگی، عباس پسندیده)
خوشبختی یعنی انتخاب درست مسیر زندگی، فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، خوشبین بودن، استفاده از فرصت ها، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. خوشبختی پیروی از عقل است. اگربخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادت ها و برداشت های نادرست را از بین ببریم و ضمیر ناخودآگاه را در، درون خود فعال سازیم."(لقماني،1391،ص41-91-111-129-142-149)
خوشبختی و سعادت در این است که آدمی در ناحیه عقل و فکر دارای محکم ترین اطمینان ها و در ناحیه ی احساسات، دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه ی عمل، دارای نیکوترین اعمال باشد. «استاد مطهری»
سه شنبه 1391/12/08
امیددرزندگی ...  

نقش امیددرزندگی ... یک نظر  

نقش امید در زندگی


نقش امید در زندگی

یکی از ساز وکارهای حیات و زندگی, امیدواری است. از نظر جهان بینی توحیدی, امید تحفه الهی است که چرخ زندگی را به گردش وامی دارد و موتور تلاش و انگیزه را پر شتاب می کند. اگر روزی امید از انسان گرفته شود, دوران خمودگی و ایستایی او فرا می رسد. امید سکان کشتی زندگی است.

آفات امید و آرزو

امید و آرزو آسیب ها و آفاتی دارد که مهم ترین آن, عدم آگاهی و اطلاع از واقعیات, غفلت از وظیفه اصلی, بلندپروازی, فاصله گرفتن از مبانی دینی و عوامل اجتماعی فرهنگی حاکم بر جامعه است.

آرزو بد نیست طغیانش بد است
هست دریا خوب و طوفانش بد است
گرچه هر میلی همایون مرکبی است
خارج از اندازه جولانش بد است

● نگاه امیدوارانه, آری
▪ موکول کردن انجام امور به آینده, نه .

هرگز نباید به بهانه امیدوارانه زیستن, انجام امور را به آینده موکول و اکنون را رها کنیم; یعنی نباید (حال ممکن) را فدای آینده نیامده کرد. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیت توأم است, در حالی که کارها را به آینده واگذار کردن, رخوت و سستی به دنبال دارد. بعضی کلمه (وقتی که) را زیاد به کار می برند; وقتی که پول دار شدم, وقتی که به دانشگاه راه یابم, وقتی که ازدواج کنم, اما برای شرایط فعلی خود هیچ برنامه مشخصی ندارند.
(اگر توجه به گذشته و آینده به خاطر فرار از دشواری های زمان حال باشد, به نظر روان شناسان, بیماری یا مقدمه بیماری روانی است; چنانکه می گویند: اگر قرار باشد که به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هایی که برای شخص فراهم می شود استفاده نگردد و دائماً به خود و دیگران بگوید: راست است که من در درس خود خوب نیستم ولی صبر کن وقتی وارد زندگی شدم ببین چه خواهم کرد! این نوع تفکر می رساند که شخص می خواهد از زندگی حقیقی و زمان خودش فرار کند. روان شناس به خوبی می داند که این مطالب با حقیقت وفق نمی دهد و جز استدلال غیر منطقی چیز دیگری نیست. این نوع تفکر راجع به آینده, مضر می باشد و به احتمال قریب به یقین, شخص صاحب این طرز تفکر, مانند زمان حاضر با عدم موفقیت مواجه می شود.)۱۳
مولوی می گوید:
هین مگو فردا, که فرداها گذشت تـا بـه کلـی نگـذرد ایـام کشـت۱۴
پیامبر(ص) خطاب به ابوذر می فرماید: ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز به فردا بیفکنی, زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه روزهای نیامده. در آن جا که کار مفید و لازم و خداپسندی می خواهی انجام دهی, تأخیر را روا مدار. ای ابوذر! به عمرت بیش از مالت بخل بورز.۱۵

● آرزوی برتر

اگر امید و آرزو از محدوده تنگ دنیای مادی خارج گردد و به آرمانی باقی و ثابت و همیشگی نظر افکنده شود, به آرزوی برتر نزدیک شده ایم. امام علی(ع) می فرماید: (من یکن الله أمله یدرک غایة الامل والرجاء; هرکس خداوند آرزو و آرمانش باشد, نهایت آرزو و امید را دریافته است.)۱۶
قرآن مجید آرزویی را که متوجه ارزش های والای انسانی باشد و رنگ الهی به خود گیرد, برترین آرزوها و امیدها دانسته است; آن جا که می فرماید: (المال والبنون زینة الحیوة الدنیا والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً وخیر أملاً; مال و فرزندان, زینت حیات دنیا هستند و ارزش های پایدار و شایسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امیدبخش تر است.)۱۷ این امید متعالی گرچه به خود جامه عمل نپوشد, ارزش مند است و از روایات استفاده می شود که خداوند به مقدار این آرزوها و امیدها, به افراد با ایمان, اجر و پاداش می دهد. امام صادق(ع) می فرماید: گاهی بنده مؤمن تهی دست می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را به جا آورم. اگر خداوند در او صدق نیت بداند, تمام اجر و پاداشی را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهای خیر استحقاق پیدا می کرد, برای او نوشته می شود.۱۸

راه های امیدواری

امیدواری مانند صفات پسندیده دیگر, اکتسابی است; یعنی باید با تلاش و تمرین آن را به دست آورد. راه هایی که جوانه امید را در دل آدمی می کارد عبارت اند از:

۱) تفکر مثبت

قدرت اندیشه و تفکر, بر هیچ کس پوشیده نیست. اندیشه نه تنها بر جسم انسان, بلکه بر آینده او نیز تأثیر می گذارد. تفکر مثبت, تولید انرژی, توانایی و دل گرمی می کند و در عوض, تفکر منفی موجب اضطراب و تشویش افراد می شود. اگر بخواهیم امیدوار زندگی کنیم باید همواره نیمه پر لیوان را بنگریم نه نیمه خالی آن را و به آنچه می توانیم کسب کنیم بیندیشیم. برای این منظور راه کارهایی وجود دارد:
۱ ـ ۱) همراهی با زیبایی های زندگی: زندگی بستری از تیغ و خار و یا باغی از گل سرخ است, اما این که ما زندگی را از چه زاویه ای ببینیم مهم است. (آیا هرگز متوجه شده اید وقتی به شما شاخه گل سرخی هدیه می کنند که ساقه اش خارهایی به خود چسبیده دارد, اگر خارها را از آن جدا کنند, زودتر پژمرده می شود؟ آیا هیچ گاه به فردی که شاخه گلی به شما اهدا کرده می گویید که چرا گلی را با خار به شما می دهد؟ شما از کنار خارها می گذرید و از اهداکننده گل تشکر می کنید. به راستی آنچه در زندگی به هریک از ما داده شده کمتر از گل سرخی است که دوستی به ما اهدا می کند و ما به خار آن توجهی نداریم؟ پس از کنار خارهای زندگی, بزرگوارانه بگذریم و نگاه امیدوار خود را متوجه گل ها کنیم.)۱۹
۲ـ۱) اندیشه در داشته ها: بزرگ نمایی سختی ها و نظر افکندن در کاستی ها و کمبودها که یک روی سکه زندگی است, باعث شده است که از روی دیگر سکه که خوشی ها و زیبایی ها و داشته هاست, غفلت شود. این نگرش منفی, افرادی را در کام یأس و افسردگی فرو برده است. امام هادی(ع) ابوهاشم جعفری را که در تنگنای شدیدی قرار داشت, با ذکر نعمت های الهی امیدوار ساخت و پیش از آن که او چیزی بگوید, حضرت فرمود: کدام یک از نعمت های خدا را می خواهی شکرگزاری کنی؟ وی که شگفت زده شده بود, خود را جمع کرد و ندانست چه بگوید. امام(ع) یکی پس از دیگری نعمت های وی را بازگو کرد و فرمود: خداوند به تو ایمان داده و با این نعمت, بدنت را بر آتش حرام کرده و به تو تندرستی عطا فرموده و با این وسیله تو را بر انجام فرامین الهی یاری رسانده و به تو قناعت ارزانی داشته, پس تو را از بذل و بخشش بیهوده حفظ کرده است.۲۰ حضرت با بیان نعمت ها, او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا کرد و به او فهماند آنچه دارد بیش از آن است که ندارد, زیرا همواره در کنار هر نقمتی, نعمتی است. امام حسن عسکری(ع) می فرماید: هیچ بلایی نیست مگر آن که خداوند در نهادش خیری نهفته که آن را فرا می گیرد.۲۱

۲) محکم کردن پایه های اعتقادی و اخلاقی

ییأس و امید تا حد زیادی مربوط به جهان بینی و نگرش انسان به نظام آفرینش است. کسی که به ماورای طبیعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنیا نمی پندارد, در تاریک ترین لحظات زندگی نیز احساس تنهایی نمی کند, زیرا همیشه خدا را در کنار خود می یابد. انسان مؤمن با داشتن این تکیه گاه مطمئن, با خود می گوید: هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بی نتیجه نخواهد ماند.
اما با تفکر و جهان بینی مادی و نگاه بدبینانه به طبیعت, اصل و ریشه امید به شدت آسیب می بیند. استاد مطهری می گوید: (اثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند, با توجه به این که به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات می دانند, چنین می گویند که این موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هم اکنون نیز موجودی شرور است, در آینده نیز چنین خواهد بود. امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد می کنند و هیچ گونه امیدی نسبت به اصلاح او ندارند… وقتی از آنان سؤال شود که پس به چه امیدی باید زنده بود؟ می گویند: اصلاً نباید زنده بود. اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد, بایستی خودکشی کند و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست.)۲۲
استاد مطهری(ره) ایمان را منبع امید و رجا می داند و می گوید: (آدم با ایمان هیچ وقت خودش را تک و بی مددکار و بی غمخوار نمی بیند, همیشه در نماز می گوید: خدایا! تو را می پرستیم و از تو مدد می خواهیم… دین و ایمان در عین این که در نواحی زیادی به امید و رجا قوت و وسعت می دهد, از طرفی هم جلو یک سلسله آرزوها را می گیرد و نمی گذارد آنها رشد کنند. آدمی در ناحیه آرزو, هیچ گونه محدودیتی ندارد. گاهی آرزوی امر محال می کند; مثلاً حادثه ای در گذشته واقع شده و با یک کیفیت مخصوص واقع شده و آدمی آرزو می کند که ای کاش واقع نشده بود و یا آن که آرزو می کند که ای کاش آن حادثه به فلان کیفیت واقع شده بود. آرزو می کند که ایام جوانی برگردد; آرزو می کند که برادر و فامیل فلان شخص باشد; هیچ کدام از این ها واقع شدنی نیست. چیزی که در گذشته واقع شده ممکن نیست نابود شود و چیزی دیگر جای آن را بگیرد. در عین حال جلو آرزو را نمی شود گرفت… آرزوهای بی نظم و قاعده همان ها است که در زبان دین, آمال شیطانی نامیده شده, همان ها است که آدمی را می فریبد و وقت و عمر او را تباه می سازد.)۲۳
یکی از آثار ایمان به خدا, شرح صدر, بلندی افق فکر, دریا دلی و ژرف اندیشی است. مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا, در سایه ارتباط با خدا, پر ظرفیت و پر مایه اند. برخلاف انسان های تربیت نایافته ای که قلبشان به نور معرفت الهی و ایمان به پروردگار و روز قیامت روشن نشده و در محدوده عالم ماده گرفتارند. قرآن مجید حال این افراد ضعیف و کوتاه فکر و کم ظرفیت را چنین ترسیم کرده است: (لایَسأم الانسان من دعاء الخیر وَ إن مَسَّه الشر فیؤُس قَنوط; انسان هرگز از تقاضای نیکی خسته نمی شود و هرگاه شر و بدی به او رسد, مأیوس و ناامید می گردد.)۲۴ محمد سبحانی نیا
پنجشنبه 1391/06/16
چرا مشورت؟ ... نظر بدهید  

مشاوره یعنی کمک به مراجعین برای کسب مهارتهای فردی – اجتماعی و تغییر و یا اصلاح این مهارتها، توسعه و پیشرفت سازگاری و افزایش انطباق آنان با تمینات و خواستهای متنوع و متغیر زندگی، افزایش مهارتها به منظور مقابله با مشکلات محیطی و بالاخره توسعه انواع قابلیت‌های آنان در حل مسائل، مشکلات و تصمیم گیریها (American psychologists vol:36 pp.6502-663 به نقل از شریفی نیا 1378)

مفهوم مشورت در اسلام

کلمه مشورت و مشاوره که در تداول فارسی زبانان به کسر «واو» و «راء» تلفظ می‌شد ولی تلفظ صحیح آن مشاوَرَه به فتح «واو» و «راء» است واژه ای عربی است از ریشه شار، یشیر به معنای بیرون آوردن، آراستن و رأی زدن است (لغت نامه دهخدا، واژه مشاوره)

در قرآن مجموعاً سه بار کلمات هم خانواده آن ذکر شده است و به معنای توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل مؤثر در تشکیل یک جامعه سالم به کار رفته اند.

این موارد به نقل از شریفی نیا 1378 عبارتند از

الف) فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ... (بقره آیه 233).

اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. در این آیه مشاوره به معنای توافق والدین است.

ب) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران، آیه 159)

پس در سایه لطف و رحمت پروردگارت با آنان نرمخویی کردی و اگر تندخو و سنگدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان در گذر و برایشان آموزش خواه و در امور با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

ج) وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری، آیه 38)

[مؤمنان کسانی هستند] که ندای پروردگارشان را اجابت کرد. و نماز را برپا می‌دارند و امورشان با مشورت سامان می‌پذیرد و از آنچه داده ایم انفاق می‌کنند.

بنابر مطالب پیش گفته شده به نظر می‌رسد که مفهوم شعر و مشورت در قرآن کریم در معانی سه گانه توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل موثر در ایجاد انسانهای صالح و تشکیل جامعه سالم به کار رفته است.

دلایل بررسی مشاوره از دیدگاه اسلام:

1- تأکید اسلام بر بهداشت روانی و سلامت روح انسانها

هرچند مفهوم سلامت روح و به تعبیر قرآنی آن قلب سلیم (شعراء، آیه 89) مفهوئمی‌ارزشی است ولی سلامت روانی به معنای روان شناختی آن پیش شرط و مقدمه تحقق قلب سلیم است. در قرآن کریم مفاهیم سه گانه، سکینه، حیات طیبه و قلب سلیم به نوعی آرامش و سلامت روحی انسانها اشاره دارد. سکینه از ماده سکون به معنای آرام بودن دل و فقدان هرگونه اضطراب است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده است. از مجموع آیاتی که این واژه در آنها آمده است، می‌توان استفاده کرد که آرامش درونی و یا سکون و ثبات قلبی موهبتی است الهی که بر اثر ایمان به خداوند متعال و عمل صالح حاصل می‌شود. (فتح، آیه 4)

قلب سلیم نزدیک ترین مفهوم به سلامت روانی است چون غالباً ماده قلب در فرهنگ دینی به معنای روح، روان و عقل به کار برده شده است و قلب سلیم یعنی قلبی( یا روح و روانی) که از هرگونه بیماری و انحراف اسلامی‌و اعتقادی و رفتاری به دور باشد(شعراء آیه 89 و صافات، آیه 84).

بنابراین با وجود ارزش مدار بودن مفهوم سلامت روح و روان در اسلام و تفاوت آن با مفهوم بهداشت روانی موجود در ادبیات روان شناسی معاصر، ولی از آنجا که سلامت روانی مقدمه لازم و ضروری تأمین سلامت روح و نفس انسانی است، بهداشت روان نیز مورد توجه و تأکید خاص اسلام قرار گرفته است و برای تأمین آن در سطح فرد و جامعه توصیه‌ها و دستورات فراوانی از سوی معصومین (ع) ارائه شده است. بدیهی است که یکی از مهمترین راههای تأمین سلامت روانی انسانها در جامعه گسترش امر مشاوره و راهنمایی است.

2- لزوم توجه به نمایات، هنجارها و وظایف اسلامی‌در تدوین نظریه درمانی کاربرد مشاوره در جوامع اسلامی

اسلام به عنوان مکتبی خاص و همه جانبه نگر که ماهیت انسان، چگونگی رفتار او در این جهان و وظایف و سرنوشت وی از مباحث محوری آن به شمار می‌آیند و سعادت و رستگاری انسان و حرکت در مسیر کمال مطلق، هدف اساسی و نهایی آن می‌باشد برای سلامتی روح و روان انسان اهمیتی فوق العاده قائل است. به همین جهت برای هر مرحله از رشد و تکامل انسان برنامه‌ها و وظایف خاصی معین کرده است. تکالیف عبادی همچون نماز، روزه، خمس، زکات، حج، ذکرو دعا و توصیه‌های اخلاقی همچون، توکل، ولایت، محبت، صله رحم، حسن خلق و توجه به قانون خانواده، ازدواج سالم و ... نمونه‌هایی از این وظایف و برنامه‌ها برای تأمین سلامت فردی و اجتماعی انسانهاست. توجه و عمل به این برنامه‌ها و تکالیف است که راه سعادت و کمال انسانی را هموار می‌کند و او را به سوی هدف نهایی انسانیت که از نظر قرآن َإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ (فاطر، آیه 35؛ نور آیه 24؛ آل عمران آیه 28و ...) است رهنمون می‌سازد.

3- ضرورت توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های دینی مراجعان:

توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های مورد احترام مراجعان از اصول اولیه ای است که برای دستیابی به یک مشاوره موثر و تاثیر گذار باید مورد توجه مشاوران قرار گیرد. بحث از ارزش‌ها بحث از چیزهایی است که مردم به آن معتقدند از آن دفاع می‌کنند و در زندگی مهم تلقی می‌شوند. ارزش‌ها علت رفتار مردم و حتی طرز فکر آنهاست، انگیزه افراد برای برنامه ریزی و عمل است. بنابراین باورها و ارزش‌های انسان به زندگی او جهت می‌دهند و چگونگی رفتار وی را مشخص می‌سازند. از سوی دیگر اشخاصی که ارزش‌های خود را نمی‌شناسند غالباً دچار رفتارهای بی معنا و بی ثمر، گمگشتگی نقش و بی هویتی و در نتیجه گرفتار تعارض و ناکامی‌می‌گردند.

درک ارزش‌های مراجع از سوی مشاور می‌تواند تسهیل گر درک مشاور از رفتار، اهداف، تعارض‌ها یا مسرورگیهای مراجع باشد و به همین ترتیب رعایت این ارزش‌ها در دستورالعمل‌ها و روش‌های ارائه شده از سوی وی می‌تواند تأثیر به سزایی در تسریع فرآیند درمان و حل مشکلات داشته باشد.

4- وجود توصیه‌های ارزشمند و راه کارهای موثر مشاوره ای در کلام و مرام معصومین علیه السلام.

هرچند وظیفه و هدف اصلی پیامبران الهی و ائمه معصومین (ع) آوردن دانش و معرفت تجربی جدید نبوده است، بلکه رسالت اصلی آنان تبیین جهت درست زندگی برای رسیدن انسانها به رشد، کمال و سعادت واقعی است ولی شکی نیست که مردم برای حل مشکلات تربیتی و دینی و کاهش فشار‌های عاطفی و روحیشان همواره در زمان حیات معصومین (ع) به آنان مراجعه کرده و از آنها طلب راهنمایی و کمک می‌کرده اند ایشان نیز با سعه صدر و سوی گشاده پذیرای مردم بوده و برای درمان دردهای روحی و اختلافات رفتاری آنها، تناسب با شرایط و موقعیت فرد مراجعه کننده توصیه‌هایی ارزشمند ثمربخش می‌کردند که روان و رفتار آن‌ها را متحول می‌ساخت، نمونه‌هایی در کتب سیره و تاریخ نقل شده است.

اهمیت مشاوره در احادیث:

در احادیث ارزشمندی که از حضرت پیغمبر (ص) بر ائمه اطهار (ع) نقل گردیده، ای اهمیت مشاوره نتایج مفیدی ذکر شده است که به پاره ای از آنها اشاره می‌کنیم:

1-حضرت پیغمبر(ص)

1- المشاوَرَةُ حِصن من النَّدامَةِ و اَمن من المَلامَةِ

مشورت حصار ندامت است و ایمنی از سلامت (نهج البلاغه 3095)

2- لانَدِمَ من إستَشارَ

هرکه مشورت کند پشیمان نشود (نهج الفصاحه 2509)

3-لايفعلن احدکم امراحتی يستشير.

هیچ یک از شما کاری را جز با مشورت انجام ندهد. (مکارم الاخلاق، صفحه 124)

2- حضرت علی (ع)

1-2 جز با مشورت به راه درست نتوان رسید. (غررالحکم 6/64)

2-2 آراء را به محک یکدیگر بزنید تا صواب از میان آنها متولد شود. (غرر و درر 2/266)

3-2 مشورت کننده از خطا ایمن و بده راست (ترجمه غرر درر 1/1256)

3- امام جواد (ع) إن المشورة مبارکة همان مشورت برکت است. (تفسیر  عیاشی 1/250)

هدفهای مشاوره

هدف از مشاوره بدست آوردن نظریه یا نظریات بهتر در حل مشکلات، بهتر شناختن راه صحیح و یا تهیه طرح‌های اجرائی مناسب در زمینه‌های مختلف است. در مشاوره علاوه بر یاری گرفتن در حل مشکل و یا دست یافتن به نظریات بهتر در مسائل مختلف، هدفهای دیگری نیز مورد نظر می‌باشد که به مهم ترین آنها به شرح زیر اشاره می‌شود:

1- استفاده از تأیید و حمایت دیگران.

در این مورد به ذکر و حدیث زیر مبادرت می‌کنیم:

 

از پیامبر اکرم:

خودپسندی وحشتناک ترین تنهایی‌ها است و مشورت مطمئن ترین پشتیبان است (تفسیر صافی ص 106 چاپ قدیم)

2- جلوگیری از انتقادات دیگران در صورت عدم موفقیت.

3- شناسایی افراد صاحب نظر و مؤمن

4- رشد فکری مردم.

5- احترام به نظرات افراد و احتراز از استبداد رأی.

6- ایجاد این فکر که استفاده از نظرات دیگران عیب و عار نمی‌باشد و در نهایت این امر در تمام شئون جامعه تصمیم یابد. بنابراین مشاوره همیشه دلیل بر عدم آگاهی شخص نیست بلکه این موارد نیز از هدفهای مورد نظر در مشاوره بوده و غالباً حصول به همه یا تعدادی از آنها مورد نظر می‌باشد.

خصوصیات راهنما و مشاور از دیدگاه اسلام

1- عاقل باشد.

طبق فرموده بزرگان دین، بهترین راهنمای ما، عقل ماست و باید با کسانی مشورت کرد که از این نعمت به نحو احسن برخوردار باشند. نبی اکرم صلّی الله عليه و آله می‌فرماید: از عاقل رهبری جوئید تا به راه راست برسید و وی را نافرمانی نکنید که پشیمان می‌شوید (نهج البلاغه ص 275)

2- رازدار و امانت دار باشد.

اصولاً از وظایف اخلاقی و دینی هر مسلمانی است که راز برادر و خواهر مسلمان خود را حفظ نماید. در شریعت مطهر اسلام کتمان سرّ مؤمن مورد تأکید قرار گرفته و این در موارد شغلی از اهمیت بیشتری برخوردار است ؛ زیرا اگر خرد اطمینان پیدا کند که اسرارش نزد مشاور محفوظ می‌ماند، با جرأت و اطمینان کاملب همه آنچه را که در مداوای وی تأثیر گذار باشد، بی مها با اظهار می‌کند و اثر مثبت این کار نیز در تشخیص بیماری برکسی پوشیده نیست. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: کسی که زوایای پنهان بیماری اش را کتمان نماید، طبیبش از معالجه وی عاجز می‌ماند ( وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اختلالات پزشکی، چاپ 1370 – ص 161)

3- عالم و با تجربه و دوراندیش باشد.

نمی‌توان در کارهای مهم زندگی با افرادی که بینش عمیق و دوراندیشی ندارند مشورت کرد، حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: با دوست مهربان دوراندیش مشورت کن، پیروزی می‌آورد (غررالحکم ج 2 حرف میم خ 147)

4- اهل مطالعه و صاحب رأی و کوشا در نظر دادن باشد.

انسان در هر شغل و حرفه ای لازم است که مهارتهای مورد نیاز آن شغل و حرفه را بدست آورد .امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: هر صاحب صنعت و حرفه ای برای مورد توجه واقع شدن به سه خصلت نیاز دارد: 1- در کار خود حاذق و ماهر باشد؛ 2- در آن کار حق امانت را ادا نماید، 3- نسبت به مراجعان خوش رو و مهربان باشد (وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اخلاق پزشکی چاپ 1370 ص 146-147)

5- با صراحت و فصاحت صحبت کند و از توانایی لازم برای درک و فهم مطالب برخوردار باشد:

قرآن می‌فرماید: وقولو للناس حسناً بیان به بهترین صورت باشد (بقره آیه 13) سخن را چنان نرم و مطبوع باید گفت که (عایق‌ها را از درون مخاطب کنار زند، و او را به توجه وا دارد) تا متذکر و بیدار گردد و بلکه باعث حشیّت دل وی شود ( طه آیه‌های 44-43)

6- مهربان و صمیمی‌باشد:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: مشورت با محتاط مهربان مایه پیروزی است (غررالحکم ج6- ص 146)

7- دارای ظاهری آراسته باشد:

روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آیینه می‌نگریست و موهای خود را مرتب می‌کرد و شانه می‌زد و گاهی در آب می‌نگریست و مویش را می‌آراست و علاوه بر خانواده اش خود را برای اصحاب نیز آراست و می‌فرمود: خداوند از بنده اش می‌پسندد که برای رفتن نزد برادرانش خود را برای آنها آماده کند و زیبا سازد (وسائل الشیعه ج 3 ص 340)

 رسول اکرم (ص) می‌فرماید:

هرگاه کسی از شما از برادرش مشورت بخواهد باید او را راهنمایی کند. (تفسیر ابن کثیر 1/420-سنن ابن ماجد 2/1233)

فنون مشاوره و راهنمایی در اسلام:

1- اسلام و مصافحه:

در موقع ورود مراجع در جلسه ی مشاوره، مشاوره باید به او سلام کند و یا اگر وی سلام کرد جوابش را داده، به او دستی دهد و به گرمی‌وی یا بپذیرد. سلام در لغت به معنای سلامت، نهنیت، درود، صلح و آشتی، تعظیم و تکریم است. سلام خود یک فرهنگ پویا و حلقه پیوند عاطفی و اجتماعی نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پایان روابط انسانی است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: هر تازه واردی در محیط نامأنوس حیرت زده می‌شود، برای آرامش‌ها خاطر سخن خود را به سلام آغاز کنید( غرر الحکم ص 579).

2- احترام گذاشتن:

احترام گذاشتن به افراد از اموری است که باید در مشاوره مورد توجه خاص قرار گیرد. برای این که به اهمیت و چگونگی احترام گذاشتن به دیگران پی ببریم، به ذکر نمونه ای از پیامبر بسنده می‌کنیم ؛ رسول اکرم (ص) می‌فرماید: کسی که برادر مسلمان خود را با کلمات مودّت آمیز خویش احترام نماید و غمش را بزدانید تا این سجیّه در او باقی است، پیوسته در سایه رحمت خداوند است.(بحار الانوار ج 16 ص 87-4)

3- گوش دادن:

گوش دادن، عملی فعال و ارادی است که به دقت و توجه نیاز دارد و شنیدن، عمل غیرارادی است و به دقت نیاز ندارد. گوش دادن مهم ترین فنی است که مشاور باید در مشاوره به کار ببندد. بدین معنا که مشاور در جلسه ی مشاوره باید به طور کامل و دقیق تمام حواسش را برگفتار مراجع متمرکز سازد و به گفته‌های او با دقت گوش فرا دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خوش برخوردی و خوب گوش کردن نشان دهنده ی درست اندیشی است. (بحارالانوار ج 77- ص 238)

4) هم دلی کردن:

درک همه لانه بدین معناست که مشاور یا درمان گر، دنیای مراجعان را بدان طریقی که هست، دقیقاً دریابد و با آن همدلی کند. مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می‌شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست چنین درک همه لانه ای به مراجع امکان می‌دهد تا عمیقاً و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کامل تری از خو.د بدست آورد. پیامبر اسلام (ص) در این باره می‌فرماید:

هیچ کس از شما ایمان نیاورده است تا هنگامی‌که آن چیزی را برای برادرش دوست بدارد که برای خودش دوست دارد. (حدیث نبوی به نقل از صحیح بخاری)

5) هم سازی:

مشاور مطلوب، کسی است که در جریان روان درمانی، از هماهنگی درونی برخوردار باشد و بین آن چه هست و آن چه که می‌گوید اختلافی وجود نداشته باشد. از احساسات خودش کاملاً آگاه باشد و آنها را بپذیرد و با رضایت کامل به هنگام ضرورت این احساسات را در جریان درمان بیان کند. این خصیصه، مبین خود بودن مشاور و نداشتن حالت دفاعی به هنگام مواجهه با مراجع است.

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

آن کسی که می‌خواهد پیشوای مردم باشد و آنان را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آن که می‌خواهد به دیگران یاد بدهد، خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین می‌کند و پیش از آن که می‌خواهد مردم را با زبان خود تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تلقین می‌کند و خودش را تأدیب و تربیت می‌کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که معلم و مربی دیگران است (نهج البلاغه کلمات قصار)

6- پذیرش

مشاور باید مراجع را به مشابه ی یک انسان، آن طور که هست، خوب یا بد با تمام مشکلات و ناسازگاریهایش بپذیرد.پذیرش، یک نگرش مثبت به فرد است. در این نگرش مثبت، مشاور، مراجع را به منزله موجودی با ارزش و صاحبشأن به حساب می‌آورد که حق تصمیم گیری درباره ی خود را دارد. چنین پذیرشی ایجاب می‌کند که به مراتع توجه مثبتی مبذول شود تا احساس ارزشمندی کند. نتیجه این که مشاور باید به طور غیر شرطی و بدون هیچ گونه قید و بندی، مراجع را بپذیرد. حضرت علی (ع) درباره ی پذیرش بی قید و شرط به فرزندش محمد حنینه می‌گوید: فرزندم ! به تمام انسانها نیکی کن، همان گونه که انتظار داری نسبت به تو نیکی کنند. (وسائل الشیعه ج 8 ص 541)

 7- انعکاس گفتار و احساسات:

مشاور باید در جلسه مشاوره از طریق انعکاس به موقع و درست گفته‌ها و احساسات مراجع، او را به بحث بیشتر و عمیق تر و جست و جوی راه حل‌های مناسب تشویق کند. مراجع در نخستین جلسه مشاوره، خود را در پیدایش مشکل سهیم نمی‌داندو دیگران را باعث بروز مشکلاتش می‌پندارد، انعکاس گفتار و احساس مراجع، همه یا بخشی از گفته‌های مراجع را بدون تغییر بیان می‌کند. در حالی که انعکاس گفتار، مشاور علاوه بر بیان گفته‌های مراجع در قالب جدید، مراجع را به تفکر و اندیشه بیشتر درباره موضوع تشویق می‌کند. مشاور در انعکاس احساسات مراجع همانند آیینه ای عمل می‌کند که او می‌تواند حالات و عواطف خود را در مشاور بنگرد. در واقع افراد با فضیلت و دانا در جامعه مانند آیینه هستند که زیبایی‌ها و زشتی‌ها را ارائه می‌کنند و حقایق را آشکار می‌سازند. کسی که خواستار پاکی و فضیلت است باید خودش را به ایشان عرضه دارد و از افتخارات آن انسانهای پاک استفاده نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مؤمن برای برادر خویش مانند آیینه است که ناملایمات و بدی‌ها را از وی دور می‌سازد ( علی میرزا آقاجانی – تعلیم و تربیت ج ج 1 ص 72-76)

اهمیت راهنمایی:

راهنمایی در اسلام دارای اهمیت زیادی است. در اهمیت راهنمایی همین بس که خداوند قرآن کریم را کتاب هدایت و راهنمایی نامیده است:

این کتاب که تردیدی در آن نیست راهنمایی پرهیزکاران است (سوره بقره آیه 1 و 2)

همانا این کتاب هدایت و رحمت برای مؤمنین است .(سوره ی نمل، آیه 77)

پیامبر اکرم در مورد اهمیت راهنمایی می‌فرماید:

اینکه خدا بدست تو مردی را هدایت کند برای تو از همه چیزهایی که خورشید برآن طلوع و غروب می‌کند بهتر است. (نهج الفصاحه – 3175)

راهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است. (نهج الفصاحه 1119)

هرکه به هدایتی دعوت کند پادش وی چون پاداش همه کسانی است که پیروی آن کننده و از پاداش آنان چیزی نمی‌کاهد و هرکه به ضلالتی دعوت کند گناه وی مثل گناهان همه کسانی است که پیروی آن کنند و از گناه آنان چیزی نمی‌کاهد. (نهج الفصاحه 2930)

اصول راهنمایی[2]:

1- احترام به شخصیت فرد آدمی‌از اصولی است که در راهنمایی باید رعایت شود. تکریم مقام انسانی از مواردی است که خداوند تبارک و تعالی آن را به آدمی‌ارزانی داشته است. آیه 70 سوره ی نبی اسرائیل مؤید این مطلب است.

و همانا فرزندان آدم را گرامی‌داشتیم و آنان را به مرکب برّ و بحر سوار کردیم و از غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و بسیاری از مخلوقات آنها را به نوعی برتری بخشیدیم.

2- با توجه به اینکه افراد صلاحیت اداره اجتماعی و حل مشکلات شخصی خود را دارند بنابراین در راهنمایی به فرد کمک می‌شود تا شخصاً مشکلاتش را حل نموده و در اداره ی اجتماعی و رفع مشکلات آن اقدام کند.

3- اصل دیگری که راهنمایی باید رعایت شود آن است که حقوق انسانی مراجع باید رعایت و قبول مسولیت در رفع مشکل به خودش واگذار شود. حضرت علی (ع) در مورد  بشر دوستی و انسانیت می‌فرماید:

رساترین چیزی که بوسیله آن می‌توانی رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن با همه مردم عطوف و مهربان باشی.

4- راهنمایی برای همه افراد و در تمام سنین انجام می‌گیرد. به عبارت دیگر همان طور که امر تعلیم و تربیت و تحصیل علم که برحسب عقاید عده ای از متخصصان مترادف با راهنمایی می‌باشد باید از گهواره تا گور انجام گیرد، راهنمایی نیز بایستی در مورد همه افراد در تمام طول عمر انجام شود.

5- چون راهنمایی به منظور رشد شخصی فرد صورت می‌گیرد بنابراین نباید تحمیل گردد و به اجبار انجام شود پذیرش دین به اجبار نیست راه رشد و طریق گمراهی روشن شده است. (سوره ی بقره، آیه 256)

6- همکاری تمام دست اندرکاران تعلیم و تربیت در موفقیت برنامه راهنمایی ضروری است . بنابراین از هرگونه عدم هماهنگی و تضاد عمل در اجرای برنامه راهنمایی باید خودداری گردد. در اسلام وحدت و یکپارچگی در همه امور مسلمین مورد تأکید است و آیات زیر نشانگر این موضوع اند.

همه به ریسمان الهی چنگ بزنید و از یکدیگر جدا نشوید. (سوره ی آل عمران آیه 103)

مردان و زنان با ایمان همکار و دوست یکدیگر هستند. (سوره ی توبه آیه 71)

راهنمایی حرفه ای:

در تعلیم و تربیت اسلامی‌هدف پر ورش عبدصالح است و عبدصالح علاوه بر جنبه‌های ایمانی دارای خصوصیات ویژه ای است که از جمله آن می‌توان آمادگی وی برای اشتغال به کار حلال و تأمین قسمتی از نیازهای جامعه ذکز نمود. برای اینکه این آمادگی در افراد ایجاد شود لازم است در تربیت آنان هدفهای زیر مورد نظر قرار گیرد:

1- پرورش افراد بگونه ای که با کار مفید و شر وع از نعمت‌های العی برخوردار گردند.

2- تربیت روحیه احترام به کار و کوشش در جهت عمران و آبادی و استفاده از منابع طبیعی بعنوان یک عبارت و وظیفه اجتماعی

3- ایجاد علاقه به کار و کوشش و ابتکار برای تولید هرچه بیشتر در جهت تامین نیازمندیهای جامعه و رسیدن به استقلال اقتصادی

4- تقویت روح جمعی و تعاون و همکاری برای پرداختن بکارهای مفید و تولیدی.

5- تربیت افراد به گونه ای که با استفاده از استعدادها و نیروها و امکانات خود به بندگان خدا سود رسانند و خدمت کنند و از بطاعت و تنبلی و بیکاری بپرهیزند

6- پر ورش افراد به گونه ای که از همان آغاز متناسب با توانائی‌ها در سرنوشت اقتصادی خود و جامعه مشارکت موثر داشته باشند.

7- پرورش افراد جهت آشنایی و کسب مهارتهای لازم در زمینه حرف و فنون و مشاغل و تربیت آنان به منظور وصول به استقلال اقتصادی و پرهیز از اتکاء غیر مشروع به دیگران

8- هدایت افراد در جهت کشف استعدادهای درونی خود و آشنایی با مشاغل و حرف و فنون مورد نیاز و امکانات موجود در جامعه و انتخاب آزادانه از میان آنها.

با توجه به هدفهای مذکور می‌توان گفت که راهنمایی و رشد حرفه ای یکی از برنامه‌هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد در راهنمایی حرفه ای به فرد کمک می‌شود تا امکانات محیط را درک کرده و با توجه به آنها حرفه ی مورد علاقه و متناسب با نیازها و استعدادهایشان را انتخاب و برای آمادگی و رسیدن بدان طرح ریزی نماید به عبارت دیگر راهنمایی حرفه ای فرآیندی مداوم و پیوسته است که بدان وسیله به فرد کمک می‌شود تا بتواند شغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود، به آن اشتغال ورزد و بطور موفقیت آمیز به اشتغال آن ادامه دهد.

راهنمایی تحصیلی:

کمک به دانش آموز در مورد پیشرفت تحصیلی یا گزینش رشته تحصیلی و یا انتخاب مواد درسی،بخشی از راهنمایی است که راهنمایی تحصیلی نامیده می‌شود.

راهنمایی تحصیلی مقدمه راهنمایی حرفه ای است و براساس کلیه اصول مربوط به راهنمایی انجام می‌شود. چون طرح ریزی شغلی نیاز به طرح ریزی تحصیلی داشته و انتخاب رشته تحصیلی بدون توصیه به شغل مورد نظر انجام نمی‌گیرد، بنابراین راهنمایی تحصیلی و حرفه ای لازم و ملزوم به یکدیگرند و انجام هریک بدون توجه به دیگری امکان ندارد.

اصول راهنمایی تحصیلی از دیدگاه اسلام[3]

1- یکی از مطالبی که باید بدان توجه داشت آن است که علم ارزش جهانی دارد و تحصیل آن در هرجا و از هرکس مجاز و بلکه متحسن است.

پیامبر اکرم می‌فرماید:

در طلب علم باشید  هرچند آن ر ا در چین سراغ گرفته باشید (محجه البیضاء 1/8)

علی علیه السلام فرمود:

مطلب حکیمانه را فرا گیرید و لو گوینده آن مشرک باشد.

2- دانش آموز تفهیم شود که تحصیل علم برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا انجام گیرد نه برای فخرفروشی و ریاست برمردم. امام صادق (ع) فرموده است که: کسی که تحصیل علم می‌کند برای آنکه به مردان عالم فخرفروشی کند، یا به جنگ بی سوادان برود و آنان را شکست دهد، یا آنکه بوسیله علم مردم را به خود متوجه کند و بگوید من رئیس شما هستم، جایگاه چنین انسانی آتش خواهد بود .

3- دانشی که علایق دنیوی و شهوات مادی را ارضا کند، مانند تیغی در دست زنگی مست است . بدین معنا که در هدفهای تحصیلی تنها درآمد و ارضاء شهوات نباید مورد توجه قرار گیرد . چنانچه هدف تحصیل قرب الهی و رضایت خدا باشد عبادت محسوب می‌شود .

خدواند به داود پیغمبر وحی فرستاد: درباره عاملی که علایق دنیوی و شهوت مادی او راست کرده است از من پرسش مکن، اینان راهزنانی بر بندگان من هستند . (لئالی الاخبار صفحه 192)

4- در راهنمایی تحصیلی باید آینده نگری مورد نظر قرار گیرد بنابراین دانش آموز باید به طرف رشته‌های تحصیلی راهنمایی شود که پس از فراغ از تحصیل مورد نیاز جامعه باشد .

حضرت علی (ع) می‌فرماید: بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگ مورد نیازشان باشد و بتواند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود استفاده کند .

5- یکی از خدماتی که در راهنمایی تحصیلی از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد دادن اطلاعات است بنابراین مشاور باید اطلاعات لازم را به پدران، مادران، معلمان و دانش آموزان در زمینه‌های مختلف تحصیلی بدهد و به آنان گوشزد کند که آنان نیز اطلاعات را بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران، که نیازمند آن اطلاعاتی باشند، منتقل کنند . حدیث معرف « زکوه العلم نشره» موید این مطلب است .

6- اسلام برای تخصص و کسب علم اهمیت زیادی قابل است و آیات و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارد . آنچه از نظر راهنمایی تحصیلی مهم است آنکه تحصیل علم توام با تعهد باشد . در آیاتی که علم و تزکیه با هم آمده، در بیشتر موارد، تزکیه مقدم بر تعلیم ذکر شده است . در سوره‌های بقره آیه 151 و آل عمران 164 و جمعه آیه 2 تزکیه مقدم بر تعلیم  در سوره بقره آیه 129 تعلیم بر تزکیه مقدم شده است .

راهنمایی شخصی:

در راهنماییی شخصی به فرد در زمینه مشکلات عاطفی، سازشی، روانی و اجتماعی کمک می‌شود . قسمتی از امور مربوط به راهنمایی شخصی بسیار آسان و از طریق دادن اطلاعات انجام می‌گیرد نظیر آشنا کردن دانش آموزان با مقررات و وضع فیزیکی مدرسه و امکانات و فرصت‌هایی که در مدرسه برای آنان موجود است . در این موارد مشاور باید بخصوص به دانش آموز تازه وارد هر چه سریع تر آگاهی‌های لازم را بدهد . البته همیشه راهنمایی شخصی به این سهولت انجام نمی‌گیرد و اغلب کمک به دانش آموز در این زمینه مستلزم داشتن اطلاعات تخصصی و فنی است .دانش آموزان گوشه گیر و تنها، دانش آموزان طرد شده، دانش آموزان متکی به دیگران و ... نیاز به کمک مشاور دارند . و یاری اینگونه دانش آموزان که دارای مسائل عاطفی، سازشی و روانی می‌باشند در حوزه‌های راهنمایی شخصی قرار می‌گیرد .

عده ای از دانشمندان راهنمایی را در مدرسه به راهنمایی حرفه ای و تحصیلی محدود می‌کنند و راهنمایی شخصی را به علت وقت گرفتن زیاد و کمبود مشاور ضروری نمی‌دانند ولی باید گففت که اولاً مسائل شخصی از مسائل حرففه ای و تحصیلی تفکیک پذیر نیستند تانیاً جنبه‌های شخصی راهنمایی شغلی و تحصیلی بسیار مهم می‌باشد و مشاور نمی‌تواند خود را به جنبه‌های عقلی انتخاب حرفه، محدود کند .

راهنمایی در جهت بهداشت روانی:

معمولاً در مدارس دانش آموزانی وجود دارند مه در ارتباط با خود، محیط و دیگران دارای مشکلاتی می‌باشند و این مشکلات ناشی از عللی است که گاه ساده و رفع آن بسهولت امکان پذیر است و گاه علل آن متعدد و پیچیده است و رفع آن نیاز به برنانه‌های پیگیر و جامع دارد. پاره ای از این نوع مشکلات خلقیات ناپسندی است که گاه جنبه ی ناخوشی و مرضی بخود می‌گیرد که حسین بیرجندی در کتاب مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی‌به تعدادی از این خلقیات ناپسند و احادیث مربوط به آن اشاره کرده است که در زیر برخی از آنها را نقل می‌کنیم.

1- حسد: برای نشان دادن اثرات سوء حسد به ذکر چند حدیث از حضورت علی (ع) درباره ی حسد و تأثیر آن در بدن بسنده می‌کنیم:

حسد بدن حسود را مثل موم در برابر حرارت آب می‌کند. (غرر صفحه 33)

حسود برای همیشه ناخوش و علیل است. (غرر صفحه 28)

2- خشم: علی (ع) فرموده اند:

خشم شدید چگونگی گفتار را تغییر می‌دهد و اساس استدلال را بهم می‌ریزد، تمرکز فکر را از میان می‌برد و فهم آدمی‌را پراکنده می‌سازد. (سفینه جلد 2 «غضب» صفحه 320)

خشم را فرمان بردن سبب پشیمانی و سرکشی است. (ترجمه غرر و درر جلد 2، 43/47)

3- حیا صفتی مخصوص بشر است که در صورتیکه به اندازه اعمال شود بسیار پر ارج و ارزنده است ولی چنانچه از حد متعادل بگذرد و شخص از احقاق حق و یا عرضه ی مطالب لازم خوددارای کند وضعف نفس نشان دهد بسیار مذموم است.

رسول اکرم می‌فرمئد:

حیا برد و قسم است یکی حیاء عقلانی و آن دیگر حیاء احمقانه حیاء عقلانی ناشی از علم دانش است و حیاء احمقانه عبارت از جهل و نادانی است. (کافی جلد 2 صفحه 106)

4- بدبینی:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

کسانی که همه چیز و همه کس را به چشم تردید و بدگمانی نگاه می‌کنند همواره علیل و بیمارند. (غرر الحکم صفحه 29)

5- کینه توزی:

حضرت علی (ع) فرمود: حسد جسم را فرتوت وفانی می‌کند و کینه توزی آدمی‌را افسرده می‌کند و سرانجام همه چیزش را برباد می‌دهد .(غررالحکم صفحه 6)

 6- تکبر و خودپسندی:

امام باقر (ع) فرمود: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود مگر آن که عقلش بهمان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد. (سفینه البحار «کبر» صفحه 460)

خودپسندی ریشه نادانی است. (ترجمه غرر و درر 403/1)

7- داشتن توقعات بیجا و از خود راضی بودن:

علی (ع) فرموده است: تمنای تمجید نابجا از مردم داشتن ابلهی و حماقت است (غرر الحکم صفحه 470)

کسی که از خود راضی و خویشتن پسند باشد، غضب کننده به وی بسیار خواهد بود.(نهج البلاغه کلمه ی 6)

8- حریص:

حرص و آز صفات ناپسندی هستند که موجب ناراحتی‌ها و تزلزل روانی و مشکلات اجتماعی می‌گردد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

انسان حریص از دو خصلت محروم و ملازم دو خصلت است: چون قانع نیست از آسایش و راحت محروم است و چون به قضای الهی راضی نیست فاقد یقین است. (سفینه، «حرص» صفحه 244)

9- ناامیدی و یأس:

حیات هر فرد منوط به یأس و ناامیدی موجب تقلیل در کوشش و فعالیت است. علی (ع) می‌فرماید: ناامیدی یار خود را می‌کشد. (ترجمه غرر جلد 2، 19/61)

10- عبوس و اخمو بودن صفتی ناخوشایند و موجب تنفر و انزجار دیگران است بنابراین افراد اخمو را باید به اهمیت بشاشت و گشاده رویی در موفقیت‌های اجتماعی توجه داد تا نسبت به تغییر روحیه خود تشویق شوند.

11- مقصود از اعتماد به نفس این است که هر فردی در تأمین سعادت مادی و معنوی خود، به خویشتن تکیه کند، به اداره و عمل خود متکی باشد و هرگز دیگران را تکیه گاه امید و سعادت خود قرار ندهد.عده ای اصطلاح اعتماد به خدا یا توکل برخدا را مناسب می‌دانند و منظور آن است که انسان باید بر خدا توکل کرده و به غیر او اعتماد نکند و کلیه امور خود را به خدا واگذار کند. بهرحال امید بستن به دیگران و تکیه بر غیرخدا مذموم و حاکی از ضعف نفس و ایمان است. بنابراین بایستی با طرح برنامه‌های تربیتی مناسب طوری دانش آموز را بار آورد که تکیه گاهش فقط قادر متعال باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید: عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران مأیوس باشد و از آنچه در دست مزدم است قطع امید نماید. (کافی جلد 2 صفحه 148)

نکاتی در مورد راهنمایی دانش آموزان در جهت بهداشت روانی:

در مدارس دانش آموزانی وجود دارند که دارای خلقیاتی ناپسند و یا مشکلات رفتاری می‌باشند که چنانچه نسبت به راهنمایی و درمان آنان اقدام نگردد و این خصیصه‌ها در آنان عمیق و مزمن شده و اصلاح آنها در سنین بزرگسالان با اشکال مواجه می‌گردد. بنابراین معلمان و مشاوران باید به نکاتی نیز در درمان اینگونه افراد توجه کنند:

1- معلمان و مشاوران باید علاوه بر توجه به مسائل آموزشی، گفتار و کردار دانش آموزان را بدقت مشاهده کنند و دانش آموزانی را که رفتارهای غیرعادی از خود نشان می‌دهند شناسائی نموده و مورد مطالعه قرار دهند و در نظر داشته باشند که اینگونه افراد کسانی هستند گرفتار، که نیاز به کمک دارند.

امام موسی بن جعفر (ع) در این باره می‌فرماید: کمک به ناتوان بهترین صدقه است.

(اداره کل ارشاد اسلامی‌وزارت ارشاد اسلامی‌سالنهای 1362)

2- بیشتر دانش آموزانی که دارای رفتارهای غیرعادی و صفات ناپسند می‌باشند حل مشکل آنان نیز به درمانهای کلینیکی و تخصصی ندارد، بلکه مشکلات اکثر اینگونه دانش آموزان با اجرای طرح‌های تربیتی هماهنگ از طرف پدر، مادر و کارکنان مدرسه رفع و اصلاح می‌گردد. بنابراین با مشاهده و یک بار دزدی و یا چند مورد دروغ و شرارت نباید دانش آموز را  فردی مریض و غیرقابل علاج از طریق تربیت دانست بلکه باید در نظر داشت که بیشترین افراد با برنامه‌های پرورشی قابل اصلاح می‌باشند. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: زنازاده از راه تربیت به کار و فعالیت وادار می‌شود، اگر اعمالش نیکو و خیر بود پاداش خوب داده می‌شود اگر به شر و بدی عمل کرد به بدی مجازات می‌شود. (سفیسنه «زنی» صفحه 560)

3- به دانش آموزانی که دارای صفات ناپسند می‌باشند بایستی اطلاعات لازم داده شود. چه بسا این برنامه در صورتی که ماهرانه اجرا گردد موجبات راهنمایی این افراد را فراهم ساخته آنان را در مسیر صراط مستقیم قرار دهد.

4- یکی از خصایصی که می‌تواند دانش آموز را در غلبه بر ضعف‌های روانی کمک کند قدرت اراده است. بنابراین با تدارک برنامه‌های سنجیده بایستی در تقویت نیروی اراده ی دانش آموزان کوشش نمود تا آنان بتوانند دور از هرگونه اضطراب و دودلی بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی خود را حل نمایند.

امام صادق علیه در مورد نیت و اراده ی قوی می‌فرماید:

در موردی که نیت و اراده ی آدمی‌قوی باشد بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌گردد

(وسائل جلد 1، باب استحباب، نیه الخیر ص 7)

 شناخت درماني

براي ايجاد تعديل يا تغيير شخصيت و رفتار افراد ، ضروري است ابتدا در تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آن ها اقدام شود ؛ چرا كه رفتار انسان تا حد زيادي تحت تأثير افكار و گرايش هاي او قرار دارد . به همين دليل ، هدف اساسي روان درماني تغيير نوع تفكرات بيماران رواني و مراجعان درباره خودشان و مشكلاتي است كه از مقابله با آنها عاجزند و همين امر موجب اضطرابشان شده است . با تغيير افكار بيمار رواني در اثر مشاوره و درمان ، وي در برابر مشكلات و حل آنها توان مي گردد و غالباً پس از درمان متوجه مي شود مشكلاتي كه در گذشته سبب اضطراب و بيماري اش مي شدند ، به گونه اي كه او تصور مي كرد ، حائز اهميت نبوده و در واقع ، دليل موجّهي براي اضطراب شديد او وجود نداشته است . اساساً « يادگيري » عملي است كه در جريان آن ، افكار ، گرايش ها ، عادت ها و رفتارهاي انسان تعديل مي شوند و تغيير مي يابند . كار مشاور در اصل ، تصحيح يادگيري نادرست گذشته است كه بيمار در جريان آن ، با افكار اضطراب انگيز مواجه بوده است . مُراجع روش هاي مشخصي از رفتار دفاعي را ، كه به واسطه آنها از روبرو شدن با مشكلات فرار كرده است ، مي آموزد و از شدت اضطرابش كم مي شود . مشاور مي كوشد افكار مُراجع  را تصحيح كند و او را وادارد كه به خود  و مردم و مشكلات خويش با ديدي واقع بينانه و درست بنگرد و به جاي فرار از مشكلات ، با آنها مقابله كند و همچنين به جاي ادامه دادن حالت درگيري رواني – كه ناشي از عجز در حل مشكلات است – در جهت حلّ آن ها بكوشد . اين تغيير نگرش نسبت به خود ، مردم و زندگي ، مُراجع را در مقابله با مشكلات و حل آن ها توانا مي سازد و به اين صورت ، از درگيري رواني و اضطراب ، رهايي مي يابد و اين موضوع معمولاً باعث نشاط و طراوت زندگي بيمار مي گردد . اكنون درمانگري و مشاوره مذهبي با توجه به عقايد يهوديت و مسيحيت و بودايي ، در جهان در حال رشد و توسعه مي باشد . اما درمانگري و مشاوره بر اساس آموزه هاي متعالي مكتب متعالي اسلام كمتر مورد توجه قرار گرفته و كار تحقيق جدّي در اين زمينه انجام نشده است . اين در حالي است كه در اسلام روش هاي متعدد درمانگري از جمله شناخت – درمانگري و رفتار – درمانگري وجود دارند كه با ذاستفاده از آن ها ، مي توان بسياري از مسائلي را كه فنون و روش هاي مشاوره قبلي درباره آن ها غيرمؤثرند ، حل كرد .

در مورد اينكه آيا نظام مشاوره در اسلام وجود دارد يا خير ، دو ديدگاه اساسي وجود دارد :

الف . يك نظر آن است كه نظام مشاوره اي اسلامي وجود  دارد كه بايد آن را از متون ديني استخراج كرد

ب . نظر ديگر اين است كه اسلام خود متكفّل مبناي علمي مشاوره نيست ، ولي مي توان نظام مشاوره اسلامي با توجه به پيش فرض هاي دين تأسيس كرد .

به دليل آنكه اسلام مكتب هدايت است و هدايت محور اصلي كار مشاوره ، بايد گفت : براي آن نظامي وجود دارد كه بايد كشف شود ، چرا كه دين براي حل مشكلات و رفع موانع و شكوفايي استعدادهاي آدمي ، راه هايي پيشنهاد مي كند كه مشاوره هم غير از اين نيست . از اين رو ، مي توان از يك نظام روان درمانگري اسلامي سخن گفت كه در آن ، آموزه هاي مكتب انسان گرايي و اسلام تلفيق شده اند و البته مكتب اسلام اصل و محور آن به حساب مي آيد . تعاليم بلند اسلام ، چه از جنبه نظري و چه از جنبه عملي ، داراي اصول و روش هايي هستند كه در بعضي موارد ، اين روش ها قابل انطباق با نمظريه هاي مشاوره مي باشند و يافته هاي علمي را ، كه منطبق با عقل باشند ، مي پذيرد .

 نتیجه  گیری

از آنجا که دین اسلام یک دین کلی است و در مورد همه ی جنبه‌های مختلف زندگی بشری اصولی کلی را مطرح کرده است در زمینه بهداشت روانی و مسائل روان شناختی نیز مطالبی از طریق احادیث و روایات و قرآن به ما رسیده است که نیاز به تحقیق بیشتر در این زمینه دارند. تا بتوان از این گنجینه غنی نهایت استفاده را کرد. و به صرف تبلیغ برخی غرض ورزان در مورد دور بودن این مطالب از تجربیات علمی‌بشری نباید دست از تحقیق در این زمینه کشید.


 
منابع و مأخذ:

انجمن مشاوره ی ایران . بیانیه مورخ 5/7/1377، تهران: انجمن مشاوره ایران، 1377

حسینی، بیرجندی، سیدمهدی، مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1375

حسینی بیرجندی، سیدمهدی، تهران، انتشارات رشد، 1375

مطهری، محمدرضا،ف مشاوره و راهنمایی از دیدگاه اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم، 1379، ص 176-170

شفیع آبادی – عبدالله – فنون و روشهای مشاور ه ص 58-

سه شنبه 1391/12/08
ساحل آرامش ...  

حرف دل..دعا... ... 3 نظر  
  

ان الله مع الصابرین والمتقین ویحب المتوکلین... 

ای کاش به یقین برسیم که عشق واقعی ،الهی شدن است وناامیدنشدن وتلاش کردن و راضی بودن به رضای الهی،که اگرتاکنون به آنچه می خواستیم نرسیدیم خدای مهربان بهترین شرایط رابرای مادرنظرگرفته است.

وقتیکه انسان وسیله انجام خاست الهی می شود ازهرگونه تقدیری رهاخواهدبود

واین باتسلیم بودن به دست می آید.یعنی اینکه انسان ازخواسته های خود بگذردوبگذاردخدای متعال برای اوتصمیم بگیردوامابعدباشناخت پیش رود...


پیش ازآمدن بلاها،(بلا امتحان وآزمایش الهی است ازانسان به سبب خیر وشر یاخوبی وبدی که به اومی رسد)بادعاآن راازخوددورسازید.(سلامتی وبهبودکامل ازسختی ومشقت رابخواهید)سوگندبه پروردگارهستی که بلا به مومن ازسیل سریعترمی رسدوازبین رفتن دین رادربردارد.مولای متقیان


سپاس خداوندی که مارابه توبه وبازگشت ازگناه راهبری کردواگرازفضل اوهمین یک نعمت رابه حساب آوریم عطایش برماعظیم است.امام سجادعلیه السلام


شماراباگرسنگی،بیماری ،فقر،مصیبت وبلا می آزماییم وکسانی که بلایی به آنها برسدمی گویندانالله واناالیه راجعون پس درودبرهدایت یافتگان.سوره بقره 157


هرزمان دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن،آنجاکسی هست که دردهایت رامیشنود واشکهایت راپاک میکند،آرامش رافقط آنجاجستجوکن.

گاهی گمان نمی کنی ولی میشود،گاهی نمیشود که نمیشود،گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود...

اگربه ازدواج بانگاه الهی نگریسته شودسراسرش عبادت واعجاب الهی است.ولی اگربانگاه مادی وپست به آن بنگری برای توزشت مینماید.پس نگاه خودرانه تنهادرازدواج بلکه درتمام امور الهی کن  تاهمه چیزرا خوب ببینی...

آنانکه ازسلامتی روانی کافی برخوردارندونگاهشان به هستی نگاه اوج یافته است،سراسرهستی برایشان معنویت است چون میدانندکه هرجزء هستی جلوه ای ازوجودهستی بخش است که مادیت درآن راه ندارد وازهمین جاست که انسان الهی عاشق تمام هستی است وبه همه انسانها وهمه چیزعشق می ورزد..ازهمین روازدواج راهی است که انسان رابه کمال تعادل روانی می رساند.چون معنویت بدون تعادل روانی بی معانست هماننددیگرنیازهای انسان که به سادگی وراحتی انجام می پذیرد..حال چگونه ممکن است که خدای متعال نوعی تمایل رادرانسان،آفریده خود،قراردهد ولی آن راازسیر به سوی آن بازدارد؟درحالی که خودش راه رسیدن به آن رادستو داده است..

اما رمز دوام عشق درزندگی:تقویت ایمان درخانواده ودربین افراد خانواده است.زیرا روزی تمایلات کاهش می یابد واین تنها عشق ومحبت درپرتو ایمان است که اکسیر زندگی بشری می تواندباشد،که درپرتو آن، گذشت، که ضامن حیات زوجیت است ودیگر رفتارهابروز می کند وباعث تداوم زندگی است..

امابرای کسانی هم که امکان ازدواج فراهم نیست بهترین راه،مهارکردن فکروتخیل است که به مدد الهی وعقل امکان پذیراست.  

انسان به هراندازه تسلیم میلهاشود خودرارها میکند وبه حالت لختی وسستی درمی آید.ولی نیرئی عقل واراده نیرویی درونی ومظهر شخصیت انسان است.انسان بواسطه عقل واراده است که مالک خویشتن می شود..مالکیت نفس وتسلط برخود ورهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است.وغایت وهدف چنین تربیتی آزادی معنوی است.انسان دايما درمعرض انتخاب بین خوبیهاوبدیهاست وتنهازمانی جان سالم به درمیبردکه مجهزبه ایمان وتقواباشد.نگاه وتخیل ازهم جدانیستند..اما تخیل فرد پاکدامن به گناه نمی انجامدودرذهن خودامورناروا رانمی پرورد..عقل راباایمان ونیایش بایدتقویت کردتابتوان درمقابل همه چیزمقاومت کرد..ایمان وعمل صالح دوره توشه برای رسیدن به هدف اصلی انسان-خدایی شدن ونگاه الهی داشتن-درزندگی است..هدف برین زندگی خارج ازچندروزه زندگی دنیاستودرسرانجام آنست نه درمتن آن..چون زندگی فقط این ۶۰-۷۰ ساله دنیانیست بلکه یک ابدیتی است وبرای آن ابدیت است که نیاز به امام وهادی است ..چیزی که زندگی راازتکراری  بودن نجات می دهد همین است که بدانیم اززندگی چه می خواهیم ووهدفمان چیست؟یعنی همان شناخت اهداف خلقت انسان وهستی...  

سه شنبه 1391/12/08
رسیدن به رضایت زندگی ...  

رضایتمندی درزندگی،هدف،خوشبختی... ... نظر بدهید  

مقدمه

     آیا تا به حال از خود پرسیده اید که : ماهیتِ رضایت چیست ؟ انسان در جستجوی چه چیزی می گردد ؟ و گم شده اش کدام است ؟ کسی که در پی خوش بختی و رسیدن به شادکامی و رضایتمندی است ، باید بداند دنبال چه چیزی می گردد . اگر چگونگی تفکر انسان نقش تعیین کننده ای در احساس رضایت از زندگی دارد ، سوال این است که چه تصوری از دنیا باید داشته باشیم و زندگی را چگونه باید ببینیم تا به رضامندی دست یابیم ؟

     پس احساس رضامندی یا نارضایتی از زندگی ، ریشه در چگونگی تفکر و شناخت صحیح از زندگی و دنیایی که در آن هستیم دارد . زیرا بدون انتظار واقع گرایانه نمی توان زندگی موفقی داشت . بنابراین ناکامی ، حیرت و سرگردانی پیامد شناختن ماهیت رضایت است که موجب ناامیدی ، ناتوانی ، افسردگی و نارضایتی می شود ،زیرا نه آینده ی روشن را برای خود تصور می کند و نه توان حرکتی در خود می یابد .

 راز آفرینش

     پرسش از راز آفرینش از هدف زندگی ، ریشه در اعماق فطرت و جان آدمی دارد ؛ از این رو بنیادی ترین ، دیرین ترین و پایا ترین پرسش های آدمی است ؟ هر یک از ما از خود می پرسیم : از کجا آمده ایم ؟ آمدن مان بهر چه بود ؟ به کجا می رویم ؟ چه سرنوشتی فرا روی ما قرار دارد ؟ خوشبختی ما در چیست و چگونه می توان به آن رسید ؟

     در بینش الهی ، زندگی انسان دو مرحله دارد : مرحله ی دنیا و مرحله ی آخرت . انسان در راه رسیدن به مقصد و هدف خود پیوسته با موانع و گرفتاری ها و دشمنانی درگیر است ولی با تلاش و مجاهدت می توان این گرفتاری ها را برطرف سازد و موانع را  از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خویش نایل شود که در این صورت می گویند : رستگار شد. (مصباح یزدی، 1376، ص 30)

آگاهی از هدف زندگی و حیات بشری ، آرمان ساز ، مسئولیت آفرین ، شوق انگیز ، حرکت زا و آرامش فرین است و گم کردن آن رنج آور ، اضطراب زا ، تخدیر کننده ، مسئولیت گریز و ... . (شاکرین ، 1386، ص 12 )

     از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است ؛ بلکه تمامی اجزا و عناصر آن برای هدف و غرض مشخصی خلق شده اند . در آیات زیادی از قرآن به هدفداری آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است از جمله : «إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَـٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَـٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ ﴿١٩٠﴾ ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَـٰمًۭا وَقُعُودًۭا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَـٰطِلًۭا سُبْحَـٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ﴿١٩١﴾  »(آل عمران / 190-191)« مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز ، برای صاحبان عقل و اندیشه آیاتی است ؛ کسانی که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده اند ، به یاد می آورند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند : ) بار الها این (جهان) را بیهوده نیافریده ای ، منزهی تو ، ما را از عذاب آتش نگاه دار .» در آیه ای دیگر می فرمایند :« قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿٥٠» (انبیاء / 16) «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی ، خلقت مناسب او را عطا کرد و آنگاه هدایت نمود .» قرآن بر هدف داری خلقت انسان نیز به طور ویژه ای تأکید می کند : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾» (مومنین / 115) «آیا پنداشته اید که شما را بی هوده آفریده ایم و به سوی ما بازگشت نمی کنید ؟». «أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَـٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ﴿٣٦» (قیامت / 75)«آیا انسان گمان می کند به حال خود رها شده است ؟»

     آیات دیگر از قرآن به نحو جزئی و تفصیلی پرده از راز های آفرینش انسان بر می دارد ، از جمله ؛ علم ومعرفت (طلاق آیه 12) ، آزمایش و امتحان (ملک آیه 2) ، عبادت (ذاریات آیه 56) (نهج البلاغه،خطبه 194) و رحمت الهی (هود آیات 119-118) .

     بنابراین بر اساس آیات قرآنی هدف آفرینش انسان ، تجلّی رحمت الهی و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیاری راه برتر و پیمودن طریق بندگی و عبودیت پروردگار بدست می آید .

هدف زندگی

     هدف زندگی بیانگر این نکته است که « انسان به کدامین سو باید حرکت کند ، تا کجا پیش رود ، در نهایت چه بشود، چه سرنوشتی فرا روی او هست و سعادت او در چیست ؟» در پاسخ به این پرسش ، دو دیدگاه کلان وجود دارد. فلسفه پوچی (پوچ گرایی ، مکاتب مادی) و فلسفه ی هدف داری (مکتب انبیا الهی) .

     خداوند بلند مرتبه ، در حالی که به همه ی جهان هستی احاطه دارد ، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام می داند و هدف زندگی و راه رسیدنبه آن را به خوبی و پله پله به ما می آموزد .

     او در آیات قرآن ، این حقیقت را باز گفته است که همه ی جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی ، به سوی خداوند و از آن اوست : «وَإِلَى ٱللَّهِ عَـٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (لقمان / 22) «و فرجا کارها به سوی اوست» و «وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (آل عمران / 109) «همه ی کارها به سوی خدا باز گردانده می شود». براین اساس هدف فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصور کرده ، فقط «خدا» است و بس ، و این غایتی است که ورای آن هدف برتری تصور پذیر نیست .

     همچنین قرآن کریم،ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسی و دو ره توشه مهم ، برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی می داند. از جمله : «إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَفِى خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ ﴿٣﴾ » (عصر / 2-3) «در حقیقت انسان دستخوش زیان است ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند .» بنابراین بر اساس آیات قرآن چند امر روشن می شود :

یکم ، هدف برین زندگی ، خارج از چند روز ، زندگی این دنیا قرار دارد و در سرانجام آن است ، نه در متن آن .

دوم ، هدف زندگی ، رسیدن و باز گشت به حقیقت اصلی ؛ یعنی خداوند متعال است .

سوم ، خداوند ، چگونگی و کیفیت رسیدن به این هدف را به وسیله پیامبران الهی برای ما روشن ساخته است . او در کنار عقل      که پیامبر درونی است انبیا و کتاب های آسمانی را برای راهنمایی بشر فرستاده است .

     در واقع انسانی که پیروی از هوی و هوس می کند موجودی گیج و بی هدف است و نه راهی را که می پیماید می شناسد و نه دارای هدف مشخصی است که به زندگی او معنا و هویت دهد . بنابراین چنین انسانی در ضلالت ، گمراهی و سر در گمی است . اما در مقابل انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است . در واقع انسان با تقوی در راه هدایت است و راه رسیدن به کمال و سعادت را طی می کند .با این نگاه به هدف زندگی ، تلاش در جهت ایمان و عمل صالح ، هر چند سخت ؛ ولی بسیار لذت بخش است (پورعیسی ، 1386 ، ص 20-28 ؛ شاکرین ، 1386 ، ص 18-31).

معنای زندگی و خوشبختی

     سختی های زندگی ، گاهی امتحان الهی است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : ما شما را به وسیله ی ترس و ناامنی ، گرسنگی ، زیان های مالی ، فوت انسان ها یا کاهش بهره ها و منافع « امتحان » می کنم و به صابران مژده بده ؛ به آنان که وقتی با این گونه حاشیه ها و مصیبت ها روبرو می شوند ، صبورانه و با شکیب می گویند :ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم .

     آنچه تسلّی بخش انسان در برابر آفات ، بلا ها و تلخی هاست ، توجه به ناپایداری جهان است و این که حوادث و مشکلات برای همه وجود داشته و وجود خواهد داشت ، اما دز این دنیا به صورت موقت به سر می بریم و همه باید کوچ کنیم چه ثروتمند باشیم ، چه بینوا ، چه ضعیف، چه توانا (لوح موسوی ، 1385 ، ص 90-91)

     بنابراین زندگی راحت در گرو شناخت دنیا است . اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد ، از سختی های آن ، اندوهگین و ناراحت نمی شود ، امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند : «من عَرَفَ الدُّنيا  لَم يَحزَن عَلي ما أصابَةُ » کسی که دنیا را بشناسد به خاطر گرفتاری های آن غمگین نمی شود (غررالحکم ح 58 22 ؛ عیون الحکم و المواعظ ، ص 435) .

     ما باید آن چه را ممکن است و با اقتضائات زندگی هماهنگ است ، بخواهیم . اگر انسان زندگی را سخت نگیرد و آن چه را هست بپذیرد ، اولا توان واکنش مثبت را به دست می آورد و ثانیا در یک آرامش خاصی زندگی خواهد کرد . اگر زندگی انسان ، محدود به این دنیا است و دنیا توقف گاهی برای حیات جاوید است ، سپس کاستی های آن آزار دهنده و غیر قابل تحمل خواهند بود . مثلا اگر سالن های انتظار بیمارستان ها ، مطب پزشکان ، ایستگاه های اتوبوس و ... از وضع مناسبی برخوردار نباشند ، هرچند برای ما ناراحت کننده است ، اما قابل تحمل اند ؛ چون این اماکن محل زندگی دائمی انسان ها نیستند (پسندیده ، 1384 ، ص 31-33).

     پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم دراین باره می فرمایند : «اِنَّ النّاسَ في الدُنيا ضَيفٌ وَ ما في  أيديهِم عاريَةٌ ، وَإنَّ الضَّيف راحِلٌ وَإنَّ العاريَةَ مَرحودَةٌ»(ارشادالقلوب ، ص 23 ؛ بحارالانوار ج 77 ص 187 ح 10). همانا مردم دراین دنیا مهمانند وآنچه دردستشان است ، امانت است وهمانا مهمان ، کوچ کننده است وامانت ، باز گردانده می شود.

بنابراین کسی که دردنیا «مهمان» و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نسبت به آن چه ندارد یا از دست داده ، شکایت می کند.

همجنین امام علی علیه السلام می فرمایند : «إنما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر، نبا بهم منزل جديب، فأموا منزلاً خصيباً وجناباً مريعاً، فاحتملوا وعثاء الطريق، وفراق الصديق، وخشونة السفر، وجشوبة المطعم، ليأتوا سعة دارهم، ومنزل قرارهم، فليس يجدون لشيء من ذلك ألماً، ولا يرون نفقةً مغرماً، ولا شيء أحب إليهم مما قربهم من منزلهم، وأدناهم من محلتهم»(نهج البلاغه ، نامه 31) ( مثل کسانی که دنیا را خوب آزموده اند، همانند مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و آبادی و پر مشقت که قابل ماندنی نیست قرار گرفته اند و قصد دارند تا به منزلی پر نعمت و به ناحیه ای که در آن آسایش و راحتی است کوچ نمایند. پس مشقت های راه و دوری دوستان و سختی سفر و ناگواری غذاها را تحمل کردند تا به خانه ی وسیع خویش و سرمنزل قرار و آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمی کنند و هزینه های مصرف شده را خسارت نمی شمرند و هیچ چیز برایشان محبوبتر از آن چیزی نیست که آنان را به منزلشان نزدیکتر سازد و به محلشان برساند.)

     پس در بینش الهی دنیا مقطعی از زندگی است که به لحاظ زمانی بخش ناچیزی از زندگی انسان را تشکیل می دهد. بیش از چند سال در این دنیا زندگی نمی کنیم وحیات جاوید ما در سرایی دیگر است. به لحاظ ارزش نیز دنیا و آن چه در آن است ناچیز است؛ برای انسان و در خدمت انسان آفریده شده و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اوست.

     وقتی خدا، معنای زندگی شد، انسان به خاطر خداوند زندگی می کند. به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همه ی سختی ها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و برای چه باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد. بدین سان از حیرانی و سرگردانی درمی آید و چون برای عالی ترین و بلکه تنها مفهوم حیات زندگی می کند؛ بر خود می بالد و احساس رضایت و خشنودی می کند.(پسندیده ، 1384 ، ص 53-57)

     برخی داشتن وسایل خوشی را با خوشبختی اشتباه می کنند. درست است که با داشتن وسایل خوشی راحت تر و بهتر می توان زندگی کرد ولی این طور نیست که هر کس کلیه وسایل خوشی را داشت خوشبخت باشد و آنکس که نداشت بدبخت! خوشبختی چیزی است که می توان آن را با طرز تفکر صحیح از زندگی بدست آورد. وقتی رضایت از زندگی را خوسبختی بدانیم دیگر برای سعادتمند شدن به دنیال پول و ثروت نخواهیم بود. چه بسا خانواده های فقیری که در اوج رضایت و خوشبختی به سر می برند و با همه ناداری هایشان احساس خوشبختی می کنند. همانگونه که گفته اند: سعادت و خوشبختی ممکن است به انسان روی آورد حتی در خانه ای محقر و کوچک.(اخلاقی ، ماهنامه پیام زن ، شماره 239 ، ص 2 ؛ پریور ، 1370 ، ص 118-26)

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یهنی انتخاب درست مسیر زندگی ، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و نا امید بود و یا اینکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است؛ فقط آن کس می تواند اتومبیل را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد.

 اندیشه قدرتمندترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین بیریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم.(دومیکورولند ، ترجمه علی نسب ، 1381 ، ص 20-25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و تفکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیه احساسات ، دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، ص 162)

     آنچنانکه امام علی(ع) می فرمایند: با آنچه در گذشته دیده و شنیده ای بر آنچه هنوز نیامده استدلال کن چرا که امور شبیه همند ... عقل دو قسم است: یکی تفکر و اگاهی خود و دیگری معلوماتی که از تجربیات دیگران بدست می آید. .... در دیار گذشتگان گردش کن و ببین آنها چه کرده اند و و در کجا فرود آمده اند ... آنان تو را از تلاش بیشتر بی نیاز ساخته اند .... بنابراین آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شده، نصیب تو نیز خواهد شد.(نهج البلاغه ، نامه 31)

بسترهای رضایتمندی:

     بشر امروز بیش از هر زمانی در کنار پیشرفت ها و تحولات پی در پی علمی و اطلاعاتی و ... با ابهام و سردر گمی روبرو است و بی شک قرار گرفتن در قلب چنین تحولات عظیمی، سلاحی نیرومند را در مواجهه با آنان می طلبد که آن نیز چیزی جز مهارتهای زندگی زندگی و هنر زندگی کردن نیست.

مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای شادکامی و موفقیت یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگیی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

     البته مهارتهای زندگی بسیار متعدد و ماهیت و تعریف آنها نسبت به موقعیت ها و فرهنگ ها و جوامع گوناگون متفاوت است. با این همه تجزیه و تحلیل دامنه ی مهارتها بر این امرگواه است که بخش اصلی یا هسته مشترکی در قلب مهارتهای زندگی وجود دارد که ابعادی نظیر تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقّادانه ، روابط بین فرد، خودآگاهی، مقابله با هیجان ها و برخورد مناسب با فشارهای عصبی، شهروند مسئول بودن، مهارتهای حرفه ای و والدین بودن را در بر می گیرد.

     در اینجا به بخشی از آنها با تکیه بر نظر روانشناسان و کلام نورانی معصومین (ع) اشاره می گردد. باشد که ما را در چگونگی رویارویی با مسائل زندگی و در برقراری ارتباط با دیگران و شناخت توانایی های خود تواناتر سازد.

 

مهارت های کلیدی زندگی:

     مهارتهای زندگی توانایی های عملی برخاسته از دانش و گرایش افراد هستند که ابزارهای مقابله ای لازم را برای توانمند تر شدن در زندگانی روزمره در اختیار افراد قرار می دهند و زمینه ارتقای کیفیت زندگی آنان را فراهم می آورند و باعث می شوند که افراد خود کارآمدتر شوند و رضایت بیشتری از زندگی خود داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

الف) مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان:

1- داشتن تفکر خلاق و نقادانه؛

 این بدان معناست که فرد توانایی حل مشکلات را به گونه ای منطقی و معقول و به دور از غرض ورزی و قضاوت نادرست، اندیشیدن با ذهن باز و روشن و انعطاف پذیر و توانایی نگاه کردن به امور از دیدگاه های مختلف و تحمل شنیدن یا پذیرش آراء مخالف را داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

2- توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی:

ابراز وجود حاکی از توانایی ابراز صادقانه و قاطعانه نظرات، احساسات، دفاع از حقوق خود و نگرش های خود بدون احساس اضطراب و با داشتن اعتماد به نفس کامل است. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 10)

3- توانایی حل مسئله:

فرد باید تمامی راه حل های ممکن برای حل مسئله را در نظر بگیرد. در مقابل پذیرش راه حل های جدید و بسنده نکردن به یک راه حل سنتی انعطاف پذیر باشد. از افراد خبره و با تجربه کمک و همکاری بگیرد. هنگام مواجهه با یک مسئله جدید احساس ناکامی، اضطراب و سردرگمی نداشته باشد و برای خارج نشدن از مسیر درست و جریان پیشرفت حل مسئله ارزیابی مداوم داشته باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 84)

4- مهارت تصمیم گیری:

تصمیم گیری یک گام در حل مسئله است که فرد باید اطلاعات لازم و دیدگاه های مختلف را جمع آوری و یا حتی ایجاد کند و سپس از بین آنها بهترین و پذیرفتنی ترین نظر را انتخاب کند. در تصمیم گیری، انعطاف پذیر بودن، اطمینان داشتن به خود، تمرکز کردن به مشکل، پاسخگو بودن در قبال اتخاذ تصمیم، آگاهی داشتن نسبت به مسئله مورد نظر، نداشتن تعصب و در نظر گرفتن راه حل های درست همراه با تأمل و صبر الزامی می باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 98)

 5- مهارت اجتماعی بودن:

مهارت برقراری ارتباط با دیگران یعنی داشتن توانایی آغاز کردن صحبت، گوش دادن واقعی، حفظ مکالمه و خاتمه دادن به آن، همدلی، برقراری ارتباط صحیح و مناسب، دارا بودن روحیه همکاری و مسئولیت پذیری، قدردانی کردن، انعطاف پذیر بودن در جمع  در عین حفظ استقلال و ثبات شخصیت ، توانایی نه گفتن در مقابل درخواست های نامعقول دیگران بدون احساس گناه و باز گو کردن شایستگی های خود و دیگران. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 116)

6- مهارت کنترل خشم:

برای مقابله با خشم باید :1- ارزیابی منطقی از موقعیت داشته باشیم (داشتن خواسته ها و انتظارات واقع بینانه و معقول) 2- خود آرامسازی داشته باشیم. 3- ایمن سازی در برابر استرس یا فشار روانی ( خویشتن داری و احساس خود کارامدی و حرف زدن با خود به صورت تجسمی) 4- ایجاد تغییر در محیط یا ترک موقعیت. 5- مقابله با افکار منفی 6- تنفس عمیق 7- حل اساسی مشکل 8- ابراز خشم خود به شیوه ای سازگارانه 9- باور کردن توانایی مقابله در خود 10- غلبه کردن بر بی جرأتی (توانایی ابراز وجود به صورت مناسب) 11- مذاکره و گفتگو. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 74- 79 )

7- مهارت خودآگاهی:

خود آگاهی یعنی آگاه بودن به خصوصیات و ویژگی های جسمی و روحی خود و داشتن تصویر واقع بینانه از خود، اعتماد به نفس داشتن و برخورد مناسب با ناکامی ها و شکست ها. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 127 - 128 )

8- مهارت داشتن هدف در زندگی:

داشتن هدف به زندگی انسانها معنا می دهد. افراد هدفمند می دانند که چه چیزی را از زندگی می خواهند بدست آورند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی ، تلاش و امید برای یک انسان موفق، لازم و ضرورری است.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 136 )

9- مهارت شهروندی:

افراد به وسیله شهروند بودن و احساس تعللق داشتن به یک جامعه ، قدرت خود را در جامعه تحکیم می بخشند. شهروند مسئول کسی است که در قبال دریافت مزایا از جامعه ای که عضو آن است ، تعهداتی بر عهده دارد. که باید آنها را در خود درونی کند تا نیاز به کنترل او از بیرون نداشته باشد. شهروند مسئول باید وظایف خود را داوطلبانه و نه از روی اجبار انجام دهد و تابع قوانین، حساس در قبال مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و سعی در ایجاد و توسعه عدالت در جامعه داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 149 - 150 )

 

 10- مهارت حرفه ای:

افراد برای دستیابی به یک حرفه ، باید علایق خود را بشناسند و بدانند که به چه حرفه ای علاقمندند، مسیر رسیدن به آن حرفه را کشف کنند، برنامه ریزی کنند، اطلاعاتی کسب کنند و پشتکار و قاطعیت داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 169 )

 

11- مهارتهای جسمی و روانی:

مهاترهای حفظ و ارتقای سلامت عبارتند از: مدیریت تنش و استرس، هویت و خودآگاهی، عزت نفس، رشد خود، استقلال و تغیر (غلبه بر عادتها و نگرشها). و مهارتهای مقابله ای برای سلامت روان عبارتند از: استفاده از سیستم های حمایتی( مشاوره) مسئله گشایی، خود آرام سازی، حفظ کنترل درونی، حرف زدن با خود، شوخ طبعی و پاداش دادن به موفقیت های خود. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 195- 196)

ب) مهارتهای زندگی در بینش اسلامی:

1- مهارت خود آگاهی:

از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خدا و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفه انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است و چه کسی او را آفریده است و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد؛ خودشناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد. اعتقاد به خدا و معاد، چهرۀ زندگی انسان را دگرگون می کند. فردی را در نظر بگیرید که خود را مخلوق و آفریدۀ خدای حکیم و علیم و قدیر می داند که ارتباط مخلوقانه اش با او در هر لحظه برقرار است. خلقت خود را بی هدف ندانسته و زندگی دنیایی خود را فرصتی برای تعالی و تکامل خود می داند نه صرفاً خوشگذرانی زودگذر مادی؛ تعالیم پیامبران را نه مزاحم آزادی خود بلکه تکامل ساز روح آدمی می داند؛ جهان را به این زندگی مادی منحصر ندانسته بلکه برآن است که این دنیا مزرعۀ آخرت است و سعی و کوشش و اعمال او، زندگی جاودانه را رقم خواهد زد. خدا را بر تمام اعمال خود ناظر می داند که کوچکترین عمل او از چشم حسابرسان الهی مخفی نیست. هیچ ظلمی را به بندگان خدا روا نمی دارد؛ برای رشد و تعالی بندگان خدا دل می سوزاند و از پای نمی نشیند. او چگونه عمل خواهد کرد؟

وکسی که همه چیز را در راستای لذت طبیعی و خوشگذرانی میداند، چگونه عمل خواهد کرد؟(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 7- 6)

از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خدا شناسی و راتباط با خداست. امیر مؤمنان علی (ع) در این باره می فرمایند: خدایا تو قلبها را با محبت خود و عقلها را با معرفت خود را سررشته ای.(بحارالانوار ، ج 95 ، ص 403)

فطرت انسان به حق تعالی گرایش دارد و احساس او را به سوی طبیعت می کشاند. اگر در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.(حشر/19 ؛ نادری نژاد ،1386، ص 307،25)

از امام صادق (ع) دربارۀ آیۀ «فطرت» (روم/30 خداوند همه را بر فطرت توحید آفریده) پرسیده شد، آن حضرت پاسخ دادند: «اگراین معرفی نمی بودهیچ کس پروردگارروزی دهندۀ خود رانمی شناخت.»(اصول کافی،ج 2، ص13 ؛نادری نژاد،1386 ،ص 25-30)

     بنابراین خود شناسی مقدمۀ محبت و معرفت به خداست. بسیاری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خودناشناسی است. اگر آدمی حقیقت واقعی خود، هدف خلقت ، رابطه خود با خدا، موقعیت خود در نظام هستی، تأثیر زندگی دنیوی در آخرت، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران، سهم ثروت در کیفیت زندگی، قناعت، نقش مصیبت ها و خوشی ها و صبر و ... را در زندگی بداند بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند.

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارد. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 6-7 )

2- تعقل:

     در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی، جلوۀ بیرونی همان باورهاست. اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند بر بشر ارزانی داشته است و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت جاودانه برسد. عقل، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. (سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 17 )

قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند« ما قرآن را به زبان عربی نازیل کریدم، شاید تعقل کنید.»(یوسف / 2) در آیه ای دیگر بد ترین جنبندگان را کسانی می داند که تعقل نمی ورزند. (انفال / 22 ) حضرت علی (ع) می فرمایند « هیچ زینتی همچون خرد نیست»

عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق ، چراغ زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است. امام رضا (ع) در این باره می فرمایند« دوست هر انسانی خرد او و دشمنش نادانی اوست.»(عیون اخبارالرضا ، ج 1، ص 197) و در حدیث دیگری فرموده اند: « بهترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد.»( اعیان الشیعه، ج4، ص196 ؛ محمدزاده ،1385، ص528) همچنین فرموده اند: « دین داری که عقل ندارد اعتنایی به او نیست.»( اصول کافی، ج1، ص32) امام صادق (ع) نیز در این باره می فرماید: « تلاش بسیار در علم ودانش درهای تعقل را باز می کند.»( بحار الانوار، ج6، ص959)

 

3- ایمان:

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر ، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکست های زندگی، رقابت ناسالم و ... همه از ضعف ایمان است. بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبۀ خود فشار روانی را تشدید می کند. خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایشی را ایمان به خدا معرفی می کند.(انعام / 82)

     بنیامین راش روانپزشک می گوید« دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس. (فصلنامه پیوند، شماره275، ص34) آرزوی انسان، نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:« بنده تا سه ویژگی نداشته باشد حقیقت ایمان را کامل درنیابد: ژرف نگری در دین، تعیین دقیق مخارج زندگی و شکیبایی در بلاها و ناگواریها.( بحارالانوار، ج78، ص339) این حدیث کوتاه و پر محتوا عوامل اصلی دست یافتن به سعادت دو جهان را تعلیم می دهد. نخست تحصیل علم و دین و پیدا کردن بیتش صحیح اسلامی است که خود تقدیر و اقتصاد در امر معاش را نیز تعلیم می دهد و شیوه ی اجرایی اش را می آموزد. سپس به شکیبایی و صبر در برابر مصائب و گرفتاریها توصیه می فرماید. بی شک در جهانی که جهل و ظلم و گناه هست، گرفتاری ها و سختی نیز طبعاً خواهد بود. پس چاره ای جز بردباری و پایداری در راه حق نیست و در این صورت است که ایمان و اعتقاد آدمی به کمال حدّ اعلای خود می رسد.(محمد زاده ، 1385 ، ص 532- 533)

4- عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند.

زکریا بن آدم گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم که مردی از اهل ذمّه که به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردۀ تو باشد. امام علیه السلام فرمود :« لا یُبتاع حرّ فَانّهُ لا یُصلحُ لَک و لا مِن اهلِ الذّمَّه» : انسان آزاد، خرید و فروش نمی شود، این کار شایسته ی تو نیست ، از ذمیان نیز روا نمی باشد.    ( تهذیب، ج7، ص77)

سخن امام (ع) اوج کرامت انسان و اصالت حقوق و نفی ارزش های مادی است. امام اجازه نمی دهد آزادی فرزند انسانی اگرچه ذمی و کافر باشد با امور مادی معاوضه گردد.

عزّت در سایه بندگی و اطاعت خدا به دست می آید و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا نیست.( نهج البلاغه، حکمت 371) در خطبه های بسیاری امیر مؤمنان عزّت والای انسان را خاطر نشان ساخته اند و در حدیثی می فرمایند: « بدانید که جان های شما را بها و ارزشی جز بهشت نیست و جز بدان نفروشید.» (کلمات قصار)

5- پذیرش سختیها:

     ما انسانها خواهان راحتی، آسایش و کامجویی هستیم و از این رو دنیا را محل برآورده شدن این خواسته ها می دانیم و یا دست کم می خواهیم که چنین باشد. چون دنیا را محل راحتی می پنداریم؛ از رسیدن سختی ها به شدت آزرده و رنجور می شویم و از ناکامی ها و تحقق نیافتن آرزوها به شدت عصبانی می شویم، مرگ را یک فاجعه می دانیم و ... اما واقعیت چیست؟

واقعیت این است که دنیا محل سختی ها و بلاهاست، آنچه زندگی را تحمل ناپذیر می شازد تصورات و انتظارات غیر واقع بینانه است، نه پدیده های زندگی. بلکه با تغییر و اصلاح شناخت خود نسبت به دنیا می توانیم به رضامندی دست یابیم. قرآن کریم دربارۀ واقعیت زندگی انسان در دنیا می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِى كَبَدٍ» (به تحقیق ما انسان را در سختی آفریدیم)(بلد/ 4)

روزی امام صادق (ع) به اصحاب فرمود: « چیزهای محال را آرزو نکنید. اصحاب پرسیدند :منظورتان چیست؟ فرمودند: آلودگی مطلق در دنیا برای مؤمن محال است.»( بحارالانوار، ج78، ص195، ح52)

آری اگر انسان بداند دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی می کند و از ناملایمات به تنگ نمی آید. زیرا عمر انسان و ظرفیت پاسخگویی دنیا به خواسته های مادی او محدود است. امام علی(ع) می فرماید: «غم فردا را امروز بر خود وارد نساز؛ اندوه امروز برای امروز کافی است و فردا با دل مشغولی های خود فرا می رسد. تو اگر اندوه فردا را بر امروز بار کنی، حزن و رنج خود را افزوده ای.( بحارالانوار، ج73، ص113، ح109)

     تحقیقات نیز نشان داده است که نگرانی در مورد گذشته و آینده چیزی را عوض نمی کند و ما را تنها از زمان واقعی زمان حال برای تمرکز بر آنچه اکنون پیش روی ماست محروم می سازد. اما کسانی که در موقعیتهای اضطراری درست عمل می کنند به عنوان مردمان دارای حضور ذهن معرفی می شوند. این حضور ذهن ، یعنی حضور داشتن ذهن در هم اکنون در حالی که خشم و اضطراب و غیر آن مربوط است به « چه می شود» و « ای کاش» و اینها خیالبافی هایی است در مورد گذشته و آینده.

6- مهارت زندگیِ صبر و شکیبایی:

     زندگی انسان در دنیا همراه با مشکلات زیادی است که باید به مقابله با آنها بپردازد و در برابر آنها صبر و شکیبایی و ایستادگی کند، به یقین با کمک پروردگار پیروز خواهد شد. ولی اگر ناشکیبایی کند و در برابر حوادث زانو زند، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. صبر یعنی مقاومت در برابر سختیها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر نیرویی است کنشگر و پویا  که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست توانمند می سازد. فرد صبور با مقاومت و پایداری واقعیت ها را می پذیرد و با جستجوی یک راه حل منطقی به مدیریت موقعیت ناخوشایند می پردازد.

امام رضا (ع) می فرمادی: « بر تو باد استقامت و شکیبایی در دشواری ها و طلب روزی حلال و پیوستن به نیکی به خویشاوندان و برحذر باش از پرده دری و هتک حرمت مردم.»( وسائل الشیعه، ج7، ص61 )

حلم نیز مترادف صبر و به مفهوم خودداری از خشم و غضب است. امام علی (ع) به فرزندش محمد حنفیه توصیه می کند: « ضربات خرد کنندۀ نگرانی را با استقامت و تحمل در هم شکن و ان را از خود دور کن. خویشتن را به بردباری و صبر عادت ده که صبر خصلت نیکویی است و نگرانی، ترس و حوادث دنیا را به وسیلۀ آن بر خود هموار ساز...»( وسائل الشیعه، ج11، ص28)

7- مهارت زندگی قناعت:

     هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست. در طلب دنیا زیاده روی مکن. هرچه که در زندگی تو کفایت می کند همان برای زندگی تو کافی است.( نهج البلاغه، ص586،581)  امام رضا (ع) فرمود:« کسی که جز به روزی زیاد قناعت نکند، جز عمل بسیارش نباشد و هرکه روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد.»( اصول کافی، ج3، ص207) قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلْقُوَّةِ ٱلْمَتِينُ» ( خداست روزی رسان و اوست دارندۀ نیروی سخت استوار)( ذاریات / 58) پیامبر اکرم(ص) می فرماید: « هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر روزی آن با خداست»( مکارم الاخلاق، ج2، ص 356، ح2660)

امام علی (ع) فرمود : « شما به قناعت بر روزی کم ، محتاج تر هستید تا به دست آوردن حرص در طلب روزی» گواراترین زندگی از آن کسی است که به روزی خدا قانع و از آن راضی باشد. « حیات طیبه قناعت است»( نهج البلاغه، حکمت 229)

دیگر مهارتهای زندگی در بینش اسلامی به طور خلاصه عبارتند از:

- بخل نداشتن: (در روایتی صاحب این صفت زشت ترین خوی و سوق دهنده به سوی بدیها یادشده است.)

- مقابله با ترس: (ترس بی جا باعث می شود خوشی از زندگی بیرون رود.)

- تکریم در روابط اجتماعی: (انسان موجودی است با ارزش، شریف، صاحب کرامت و حرمت ذاتی که نباید به او توهین شود .)

- همدلی و خیرخواهی: ( عامل سازگاری و پیوند)

- مهارت خوش خلقی  و حسن سلوک در روابط اجتماعی: (از بین رفتن کینه و عداوت و هدایت به سوی خوبیهاست)

- مهارت مقابله با حسدورزی: (حسود معترض به حکمت الهی است؛ حسادت آتش درون است و در روایات اسلامی تکبر، حرص و حسد از اصول سه گانه کفر است)

- مهارت مقابله با غرور و خودبینی در روابط اجتماعی: ( غرور و خودبینی سرچشمه اصلی شرک و پایمال کردن حقوق دیگران است.)

- مهارت سخاوت: (سخاوت دری از درهای بهشت است، دارندۀ نعمت در آزمون بزرگی است، بخشش شکر نعمت الهی است« امام رضا علیه السلام(اصول کافی، ج3، ص 502)».)

- مهارت مقایسه صحیح: (در امور مادی به پایین تر از خود و در امور معنوی به بالاتر از خود نگاه کن. بر فقیر و نادار فخر نمی فروشم و به جهت فقیر بودن و نداری خود، نیز تواضع نمی کنم.) (از اشعار منصوب به امام رضا (ع))

- مهارت زندگی کمک و همیاری دیگران: (یاری تو به ناتوان ازبرترین صدقه ها می باشد. امام رضا (ع)( تحف العقول، ص810))

- مهارت مثبت نگری: ( باعث کشف واقعیتهای خوشایند زندگی ، توجه به آینده روشن، اندیشیدن به قلّه ها، امید، نشاط و شادابی است و پرهیز از گمانه زنی های عجولانه.)

- مهارت عفو و گذشت: ( باعث صفا و صمیمیت و لازمه حیات بشری است.)

- مهارت بی تکلفی و ساده زیستی: (آسان گذشتن از امورات زندگی)

- مهارت قدرشناسی و سپاس گذاری: (هر کس در مقابل مردم زبان تشکر نداشته باشد نمی تواند شاکر خدا باشد. نهج الفصاحه)

- مهارت صداقت، صراحت و قاطعیت همراه با محبت و مهربانی و مدارای با مردم: ( مهربانی و دوستی با مردم نیمی از خردمندی است. امام رضا (ع) ) ، تلاش و توکل بر خدا: ( و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد.( احزاب/ 3) )

امام رضا (ع) فرمود: هر کس پنج صفت در او نیست به دنیا و آخرت او امیدی نرود: اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری اخلاق، نجابت در نهاد و بیمناکی از پروردگار.( بحار الانوار، ج78، ص347)

بنابراین لازمه مقابله مؤثر با استرس و اضطراب و نیل به آرامش جان و دلی آرام و در یک کلام رسیدن به رضایت در زندگی بستگی به میزان بهره مندی از یک اندیشۀ بلند، نگرش مثبت، ذهنی پویا، اراده ای مصمم جهت تغییر و یا قدرتمندتر شدن و تلاش مستمر و توکل بر خداست.(افروز ، 1385 ، ص 29) که «أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ»(رعد / 28)

 

 

نتیجه:

     سعادت تحصیل کردنی است، بنابراین رسیدن به رضایت و آرامش در زندگی نیز کسب کردنی می باشد. پس باید برای رسیدن به یک زندگی خوب تلاش کرد، آموخت و به کار بست. برقراری رابطه صحیح با دیگران زمینه رشد و موفقیت هر فرد را فراهم می کند. ما باید فرزندانی تربیت کنیم که در زندگی احساس رضایت، خشنودی، نشاط و شادابی داشته باشند و این زمانی تحقق می یابد که فرد، توانایی درست ارتباط برقرار کردت با دیگران و مهارتهای کلی زندگی را آموخته باشد.

     پس بنابراین هر اندازه فرد از اعتماد به نفس بالا، خود  آگاهی، عزت نفس، جرأت ورزی، دارای اهداف متعالی، قاطع، اجتماعی، انعطاف پذیر، توانا در کنترل خشم و غلبه بر اضطراب، صبور، قانع، سخاوتمند، امیدوار و پر تلاش باشد، به همان اندازه در زندگی به آرامش و سعادت و رضایت از زندگی دست می یابد.

چنین فردی با این نگرش و رفتار، بهترین تصمیمات را می گیرد، مسئولیت پذیر است، به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می کند و برای رسیدن به اهداف خود با امید و توکل به خدای بزرگ تلاش می کند. و در نهایت از سلامت کافی و اندیشه ای روشن برخوردار است و می تواند زندگی آرام و دلنشینی را برای خود و دیگران فراهم کند .

 

منابع:

1- افروز، غلامعلی، احساس آرامش و تجربه خوشبختی، نشر مسیطرون، 1385، ص29

1/2- توزنده جانی، حسن، آموزش مهارتهای زندگی، دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور، 1390

2/2- پریور ، علی ، خوشبختی مقدر است ، اقبال ، 1370

3- پورعیسی، حمید، چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی (ع) ، دهسرا ، 1386

4- پسندیده، عباس، رضایت از زندگی، قم دارالحدیث، 1384قم

5- دومیکو رولند، مایکل، اوج خوشبختی، ترجمه الهام علی نسب، نشر آشیانه کتاب تهران، 1381

6- راجر، درک، سازگاری با تغییرات زندگی، ترجمه بهمن نجاریان، ایران داودی، انتشارات رشد، 1388، ص6-50-37

7- سید رضی ، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، نشر بقیه الله ، 1388

8- سبحانی، جعفر، حمیدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، گروه معارف اسلامی، 1389، ص7-6

9- شاکرین، حمیدرضا، راز آفرینش، نشر معارف، قم، 1385، ص12

10- فرمهینی فراهانی، فاطمه بیداد، محسن، مهارتهای زندگی، نشر شباهنگ، 1389، ص8

11- لوح موسوی، سمیه سادات، زن باش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385، ص91-90

12- مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمدحسین اسکندری، انتشارات اسلامی، 1376، ص30

13- محمدزاده، مرضیه، علی بن موسی الرضا (ع)، قم، دلیل ما، 1385، ص528

14- نادری نژاد، زهره، فطرت حریم عشق الهی، پژوهشکده باقرالعلوم، نشر نور السجاد، 1386، ص30-15

15- مطهری، مرتضی، صد گفتار آزادی معنوی، نشر دانشگاه امام صادق(ع) ،  تهران 1382، ص162

 

سه شنبه 1391/09/14
چرابی توجهی ؟چرافاصله؟...فقط خانمهانخوانند... ...  

چکیده :

     در این مقاله کوتاه به علل و عوامل بی توجهی به اصول و ارزشها ، به خصوص بی حجابی پرداخته شده ، که عوامل آن بررسی و راهکارهایی ارائه گردیده است.

     از میان این عوامل آنچه اهمیت بسیار زیادی دارد عدم آگاهی و شناخت نسبت به خود حجاب است که به طور کامل تبین نشده و در این زمینه کاستی های وجود دارد. نتایج بدست آمده ، حاصل از مطالعات کتابخانه ای، بهره گیری از نتایج نظر سنجی ها، منابع دینی و روانشناسی می باشد که امید است مفید واقع شود.

کلید واژ ها: حجاب، پوشش، زن، ارزش،مهارت .

 

 مقدمه:

     حجاب زن از آن نظر اهمیت دارد که نه تنها حافظ اخلاق و تجسم تقوا و عفت در سطح جامعه است، بلکه وجود چنین حکمی در اسلام نوعی بزرگداشت زن مسلمان و محفوظ نگهداشتن وی از نگاه های مردان است. بنابراین اسلام با طرح پوشش زن، در حقیقت جواز حضور او در اجتماع را رقم زده است و با دستورات حکیمانه و راه گشایی که در چگونگی منش و روش او ارائه داده، از یکسو به ارزش و حرمت زن توجه نموده و این نیروی عظیم را از تباه شدن و در گوشه ای بی هدف ماندن نجات داده و از سوی دیگر جلوی فساد انگیزی و ناهنجاریهای ناشی از اختلاظط نامطلوب مرد و زن را گرفته است و در این میان اگر همۀ افراد جامعه در مقابل سلامت نفسانی خویش مسئول اند و مسئولیت مهم تر در این باره بر دوش زنان قرار دارد.

     قدم اول در کنترل غرایز این است که حریم بین زن و مرد رعایت شود. زیرا از آیات حجاب استفاده می شود که علت وجوب پوشش، تحریک آمیز بودن ظاهر زن برای مرد است. (البته این گرایش جزء ذات و طبیعت زن و مرد است که خدای متعال در نهاد بشر قرار داده برای هدفی بزرگتر و متعالی تر از آن جمله: ایجاد انس و محبت برای تشکیل خانواده تربیت و تداوم نسل، و پیوند عواطف انسانی و الهی در خانواده و جامعه می باشد.)

شهید مطهری در این باره می نویسد: سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ بلکه ضربه های جبران ناپذیری است که از آن بر پیکرۀ جامعه و به ویژه بر شخصیت زن وارد می شود.(.مطهری ، 1385، 45)

     بی حجابی سبب هرزگی، بی بندوباری، اضطراب، افسردگی، افتادن در دام غرائز، تحقیر شخصیت زن، فراموش شدن ارزشها و .. می شود.

تأثیر بی حجابی آنقدر زیاد است که استعمارگران و مستکبران برای تسلط بر فرهنگ ها و ملتها از آن استفاده می کنند. در پروتکل سیاستمداران یهودی آمده است: ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود. ... و روابط زن و مرد عادی شود که در نظر جوان هیچ چیز مقدسی وجود نداشته باشد جز اشباع غرایز ...(رجبی ، 1388 ، مقدمه )

میشل هولباک (نویسنده اسلام ستیز فرانسوی) می گوید: « برای غلبه بر مسلمانان به جای بمب، دامن های کوتاه و گوشواره فرو بریزیم. »(سروش بانوان ، شماره 17/10/1380)

 

 عوامل فرهنگی واعتقادی بی توجهی به ارزشها،ازجمله حجاب عبارتنداز:

1- آگاهی ناچیز

     از نظر سنجی و تحقیق هشت ساله پژوهشگری پیرامون علت کم توجهی دختران و زنان به حجاب این نتیجه به دست آمد که اساسی ترین علت این پدیده، ناآگاهی است. از پانصد نفر بانوی کم حجاب اظهارات هشتاد درصد از آنان نشان داد که بی اطلاعی از فواید و آثار پوشیدگی و پیامدهای ناپوشیدگی اصلی ترین عامل کم حجابی ایشان است.

2- سستی و تزلزل ایمان

     منشاء نیمه برهنگی و بی توجهی به پوشش، جز ناآگاهی، سستی و تزلزل اعتقادی است. برای معتقد کردن دختران و زنان به حجاب، تنها دانش افزایی آنان چارۀ کار نیست. تا زمانی که فرد به خداوند و حکیم بودن او و نیز به روز واپسین اعتقاد نداشته باشد بسیار دشوار است که بتوان در وی اعتقاد و رفتاری پایدار نسبت به این موضوع پدید آورد.

3- الگوهای ناپذیرفته

     الگوهای تربیتی را از عوامل تأثیر گذار بر تربیت افراد یاد کرده اند، چه دختران و پسران پرتلاش، پاک و با تربیت که رفتار خود را حاصل پیروی از الگویی یاد می کنند که سراسر شایستگی و کمال بوده است. از طرفی وجود برخی الگوها مانند کسانی که فقط از دینداری به دارا بودن حجاب بسنده کرده اند و جنبه های دیگر دین را رعایت نمی کنند نقش تخریبی دارد و سبب گریز افراد از ارزش های اخلاقی می شود.

4- احساس محدودیت، خشونت و سختگیری

     زمانی که دختر در مقایسه با پسر خود را در خانواده محدودتر و مقیّدتر می بیند و از توجیه این تفاوت گذاری عاجز می ماند و یا با سختگیری و تعصب بیش از حد والدین بدون هیچ توضیحی از فواید پوشش روبرو می شود؛ هر نوع پایبندی دینی را بر خود دشوار و تلخ می بیند.

5- خودباختگی

     در جامعه شناسی صنعتی، خودباختگی فرهنگی مقدمۀ وابستگی فرهنگی و سیاسی شمرده شده است. تا  آن زمان که ارزش های معنوی ملتی در نزد آنان بی مقدار نشود، فریفتۀ ارزش های پوشالی بیگانه نمی گردند؛ چنانکه عکس این امر نیز جاری است.

عوامل و انگیزه های روانی- فکری:

1- جستجوی شخصیت

     آنچه در این زمینه دانستنی است این است که میان بهره مند بودن از شخصیت اجتماعی و احساس درونی شخصیت تفاوت هست. گاه کسی از موقعیت اجتماعی برخوردار است ولی خود، احساس شخصیت نمی کند. در این صورت بی آنکه کسی متوجه باشد احساس کمبود شخصیت او را رنج می دهد. و همین جاست که به ناهمجاری شخصیت و اضطراب دچار می شود.

2- اثبات لیاقت و توانایی

     بعضی از رفتارهای اجتماعی مانند پیشرفتهای تحصیلی و شغلی گاه به منظور اثبات لیاقت و توانایی صورت می گیرد. این رفتار اگر از احساس ضعف نباشد نوعی نیاز طبیعی و روانی و فراهم آور رشد و تعالی استعدادها و عامل معرفی فرد به اجتماع و سبب تشویق دیگران است. اما به گفتۀ یک پژوهشگر: « چه بسا زن از آشکار ساختن لیاقت ها و توانایی های خود می خواهد محبت دیگران را به خود جلب نماید.1»

3- اشتیاق به پسندیدگی و تحسین برانگیزی

     تمایل به برانگیختن احساسات دیگران و اشتیاق به پسندیدگی و پذیرفتگی، شاید نیرومند ترین محرک زندگی زن باشد. زیرا که زن با پذیرفته شدن نزد دیگران به ویژه آشنایان و مورد پسند ذوق ها قرار گرفتن، آرامش و امنیت می گیرد و از اندوه ها و ناکامی ها نیز رهایی می یابد.

4- کشف دنیای اسرار آمیز درون

     چنانکه کشف نیروی باطنی خود در موقعیت مناسب، استعدادها را پرورش می دهد، کشف آن در زمان نامناسب بحران ساز است. از آن جمله است « آشنایی نا بهنگام با ویژگی ها و استعدادهای رنانه» در دختران.

5- شوق نظاره شادمانی دیگران

     اشتیاق زن به برانگیختن احساسات دیگران و تحسین برانگیزی، یکی بدان علت است که او از مشاهدۀ هیجان و خوشی اطرافیانش دلشاد می گردد. همین « دیگرخواهی» سبب می شود که وی لذّتهای مربوط به خود را فراموش کند و زندگی و فداکاری را بیشتر برای دیگران بخواهد و به همین علت است که از قدردانی یا ناسپاسی اطرافیانش بیش از حد انتظار شادمان یا آزرده می شود.

6- ناکامیها و شکستهای زندگی

7- آشنا شدن با دنیای اسرارآمیز مردان

     در بعضی از خانواده ها به فرزندان به ویژه دختران چنین القاء می گردد که افراد غیر همجنس موجوداتی نا امن هستند که باید در هر حال از آنان گریخت. «نامحرم» در نظر آنان واژه ای هراس آور و برخورد با او دارای آداب و انظباط  ویژه است که گویا از عهدۀ هر کس برنمی آید. این طرز تفکر بیش از آنکه عامل شناخت باشد زمینه ساز پیدایش سلیقه های ناموزون و رکود اخلاقی خواهد بود.

عوامل اجتماعی:

1- تأثیرپذیری از محیط

محیط نامساعد از عوامل تأثیر گذار بر رفتار شخصی است. محیط سبب می شود که گاه دختران و زنان به دلیل عادی شدن در آن محیط به پوشش خود اهمیت ندهند یا رعایت پوشش صحیح را پس از آن برای خود دیگر دشوار بدانند.

2- انگیزه سیاسی

در بخشی از مباحث جامعه شناسی به موضوع « تأثیر پذیری افراد از پدیده ها و کنش های سیاسی» پرداخته شده است، که به موجب آن فرد زمانی که به هر علت به جا تا نابجا با موجودیت سیاسی حاکم مخالف شود یا بخشی از عملکرد آن را نپسندد و از سویی نتواند به واکنش ستیزه جویانه دست زند، مخالفت خود را در رفتارهای اجتماعی مانند بی توجهی به حجاب و پوشش صحیح ظاهر می سازد و از هر چه نشان مذهب دارد دوری می کند و برضد آن موضع می گیرد.

3- ستیز با جامعه و گریز از تحقیر

     گاه رفتار زن، تلافی تحقیری است که از آن رنجیده است. بخصوص از ناحیه کسانی که زن را بی مقدار، ضعیف و بی ارزش می دانند. از همین رو در صدد برمی آید تا با حضور خود در اجتماع برتری خود را از همه نظر به اثبای برساند حتی با داشتن ظاهری نامتعارف.

4- تظاهر به زیست مترقّی جامعه

     پنهان کردن ضعف فرهنگی خانوادگی، افزایش یکباره درآمد و خود را در سطحی والاتر نشان دادن باعث می شود که بعضی، سنت شکنی و بی اعتنایی به اصول مذهبی را علامت رشد فکری و اجتماعی بدانند. به همین دلیل ، اهمیتی نیز برای پوشش صحیح قائل نیستند.(غلامی ، 1385 ، 105 207 )

راه کارها:

1- خودآگاهی و خودشناسی

     از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خداوند و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفۀ انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است، چه کسی او را آفریده و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد. خود شناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد.

     انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است و دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خداشناسی و ارتباط با خداست. اگر فطرت الهی نبود هیچ کس پروردگار و روزی دهنده خود را نمی شناخت (امام صادق علیه السلام) بنابراین اگر انسان در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.

2- تعقّل

      در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی جلوۀ بیرونی همان باورهاست.

     اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند به بشر ارزانی داشته و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت برسد. عقل ، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند: « ما قرآن را به عربی نازل کردیم؛ شاید تعقل کنید» عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق است، چرا زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است.

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یعنی انتخاب درست مسیر زندگی، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و ناامید بود و یا آنکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است. فقط آن کس می تواند اتومبیلی را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد. اندیشه قدرتمند ترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین ببریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم. (رولند ، 1381، 20- 25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و فکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیۀ احساسات، داراری پاک ترین نیتها و در ناحیۀ عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، 162)

3- ایمان

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکستهای زندگی، رقابت ناسالم و ... از ضعف ایمان است.

     بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبه خود فشار روانی را تشدید می کند.

     خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایش را ایمان به خدا معرفی می کند. بنیامین راش پدر راون پزشکی می گوید: « دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس.»( موسوی ، 1385 ، 24)

به قول اقبال لاهوری:

چیست دین؟ برخاستن از روی خاک          تا زخود آگه شود وجدان پاک

     آرزوی انسان نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد.

وقتی خدا معنای زندگی شد انسان به خاطر خدا زندگی می کند، به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همۀ سختیها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و چرا باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد.

پیامبر اسلام(ص) می فرمایند: «همانا مردم در دنیا مهمانند و آنچه در دستشان است امانت است و همانا میهمان کوچ کننده است و امانت باز گردانده می شود.»

بنابراین کسی که خود را در دنیا میهمان و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نه نسبت به آنچه ندارد یا از دست داده شکایت می کند.(پسندیده ، 1384 ، 53-57)

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارند. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، 7)

4- اعتماد و عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیّت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند. زیرا که به فرموده امام شیعه بها و ارزش جانها جز بهشت نیست.

     برخی انسانها حتی هنگامی که از ذهنیت اعمل و رفتار خود ضربه می خورند و یا در موقعیتهای مختلف به بن بست می رسند به فکر بازنگری در باورها و اعتقادات خویش و بررسی آنها نیستند. از علل این ایستایی، بی توجهی و غفلت است و دلیل دیگر سختی و مشقت مبارزه با یک فکر؛ و این علت گاهی باعث می شود که ما سالها در بیراهه ها و یا در دو راهی ها سرگردان بمانیم.

     ویلیام جیمز فیلسوف و روانشناس، معتقد است: بزرگ ترین کشف نسل ما این است که انسان می تواند با تغییر دادن نگرش خود زندگی اش را تغییر دهد. (انسان محصول اراده است)(موسوی ، 1385 ، 14)

5- تربیت صحیح:

     هنوز آدمیان ژرفناکی گفتار حضرت محمد (ص) را درنیافته اند که چرا آن همه بر رعایت حقوق زنان و گرامیداشت مقام آنان تأکید می ورزید. او می دانست زنان به موجب لطافت روحی شیفتۀ محبت و احترام اند و اگر ایمان استواری نداشته باشند در پی سیراب ساختن حس محبت خواهی خویش به شیوه های نادرست رو خواهند آورد و خود و دیگران را به رنج و مخاطره می افکنند.

پس باید خانه محلی باشد که زن شکوه معنوی و عظمت و شخصیت خویش را در آن بیابد و حس کند. دختر باید از طرف پدر و برادر مورد محبت و احترام قرار گیرد تا آن را در جای دیگر جستجو نکند و از محبت سیراب شود تا تمام دلبستگی اش محارمش باشند.

     در سخنان آن رهبر آسمانی این موضوع مورد تأکید قرار گرفته است که پدر وظیفه دارد دخترانش را گرامی بدارد، به آنها محبت بورزد و هدایای خود را نخست به آنها دهد و سپس به پسران. نیز مرد علاقه خود به همسرش را به زبان آورد و بگوید که او را دوست دارد. این اظهار علاقه و خرسندی زن را به خانه و شوهرش دلخوش و امیدوار می سازد و حس احترام خواهی و جلب توجه را در او ارضاء می کند و از جلوه گری در حضور بیگانگان باز می دارد.

     آیا می توان زن را بدین تمایل ذاتی که دوست دارد با تقدیم رایگان بخشی از تواناییهایش مورد احترام و تحسین قرار گیرد، سرزنش کرد؟ آیا این احساس، هدیه خدا به اوست یا جلوه ی نوعی انحراف؟

حقیقت آن است که این احساس (پسند آمدن و پذیرفته شدن) هدیه خدا و جزء سرشت زن است وزن پاکدامن وتربیت شده نیز از آن گریزی نئارد ،جز آنکه با نداشتن اعتقادات صحیح دینی ،ظوابط آن را درنظر گرفته نمی شود وآنچه هدیه خداست عامل لغزش وگناه می گردد. (غلامی ، 1385 ، 170- 190)

تربیت باید در سنین پایین وسالهای اولیه زندگی صورت گیرد. چانکه امام علی علیه السلام نیز میفرمایند: «العلم فی الصّغر کاالنقش فی الحجر» تعلیم درکودکی مثل نقشی است که بر سنگ کنده باشند.

زن فرشته ای است که برای تامین محبت خانواده، خلق شده وبه واسطه این چشمه محبت رابطه بسیار نزدیکتری با فرزندان دارد . امروزه به همه ثابت شده که انسان همان قدر به محبت احتیاج دارد که ماهی به آب پس از محبت باید به فرزند احترام گذاشت وبه او بی احترامی نکرد واورا حقیر وپست نشمارند زیرا کسی که خود را خوار وکوچک دید شخصیتش کامل نمی شود و در آینده نمی تواند عزت نفس خود را حفظ کند و کسی که عزت نفس نداشت دیگر امیدی به او نیست و امکان انجام هر کاری از سوی او از بین می رود.

 (البته در محبت و مهربانی به فرزند نباید افراط کرد زیرا باعث زیاد شدن توقعات او می شود و در نتیجه موجودی از خودراضی بار می آید.)از طرفی گاه تبعیض میان فرزندان و مقایسه ی نابجای ویژگی های آنها با یکدیگر حس خودنمایی آنها را تحریک می کند. فرد شکست خورده و تحقیر شده می کوشد تا به وسیله جلوه گری و دلبری در مجامع، حقارت و شکست خود را جبران می کند. در واقع راز بسیاری از ناپوشیدگی بانوان همان مقایسه های ناروا و بی اعتنایی و بی مهری هاست که آنها در خانه مشاهده کرده اند.

     افلاطون معتقد است هدف از تعلیم و تربیت مبارزه علیه زشتی، تصنع و ساختگی است. «روسو» معتقد بود که هدف آموزش و پرورش تأمین آزادی انسان برای کشف طبیعت کودک و انسان است. زیرا با آزادی است که انسان به خلاقیت، استقلال، اعتماد به نفس، سعه صدر، نیک اندیشی و بزرگی روح دست می یابد و تربیت درونی همانا تحقق تمامیت خود توسط خویشتن است. و «ولز» می گوید هدف تعلیم و تربیت، بیرون آوردن فکر است از بن بست ها.

     تربیت فراهم سازی زمینه برای به فعلیت درآوردن استعدادها و در نهایت تغییر رفتار و منش فرد در جهت مطلوب است. اگر چنین تعلیمی منجر به تعقل، تفکر، کشف و تقویت کنجکاوی علمی شود چنین تفکری خود نوعی عبادت خواهد بود. (چراکه به تعبیر امام علی علیه السلام برترین عبادت تفکر است.) عبادت نیز غایت خلقت و فلسفه آفرینش.(کریمی ، 1376، 23- 30 )

     از دیگر وظایف والدین و مربیان عبارت است از: توجه به روحیه ی استقلال طلبی و نوگرایی فرزندان، ایجاد زمینه های معاشرت با دوستان هم فکر و معرفی الگوهای دینی و موفق، ارائه تصویر و تفسیر صحیح از نقش های دختر و پسر بودن و توجیه منطقی تفاوت های آنان، همدلی، همصحبتی، استفاده از روش های غیر مستقیم، مثال: دوری از تحمیل کردن و زور و تناسب داشتن آموزش ها با مقتضیات سنی و عقلی آنان.

6- تبیین حجاب و فواید آن:

     انسانیت نه به زن بودن است و نه به مرد بودن. بلکه هر دو جنس انسان هستند و قابلیت دست یابی به تمام کمالات انسانی را دارند. ام حرمت و حیثیت زن حق الله است و او نیز امانتدار حق خداست.

در حقیقت، مقام والای زن است که پایه گذار قانون ارحام و صلۀ رحم و محرمیت و ... است. اگر دین صریحاً به مرد می گوید که آزادانه شش سال بازی کن، ولی زن را به حضور می پذیرد، نه یعنی چون زن ناقص است بلکه برای آن است که زن ریحانه است. او قبل از اینکه مرد به راه بیافتد و در صراط مستقیم گام بردارد، بخش فراوانی از این راه را پیموده است. (زیرا بلوغ زمینه تشرف به مقام عبودیت است.) زن زودتر آمادگی نماز و راز و نیاز را پیدا می کند و اگر احیاناً وجود و عواطف شدید، زمینه های انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راهها ررا تعدیل می کند تا مبادا به انحراف برود و این نشانۀ عظمت شخصیت اوست.

     بینش قرآن کریم به این است که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او یا حتی مربوط به مرد او و یا خانواده او نیست تا با رضایت خود و آنها از آن دست بکشد و صرف نظر کند، بلکه حجاب زن حقی الهی است و به هیچ کس ارتباطی ندارد و قرآن راضی نخواهد بود چون خدای سبحان زن را با سرمایۀ عاطفه آفرید که معلم مهربانی باشد و پیام عاطفه بیاورد. حجاب درس عاطفه می دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص خانواده و جامعه است. اگر جامعه ای این درس عاطفه را ترک نموده و به دنبال غریزه و امیال و خواسته های خودخواهانه رفتند، به همان فسادی دچار می شوند که در غرب ظهور کرده است.

     این مقام حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن داده و خواسته است او این حق را به امانت حفظ کند؛ آنگاه جامعۀ مسلمانان به صورتی درمی آید که جهان برابر آن خضوع می نماید. قرآن کریم می فرماید «حجاب احترام به زن است که نامحرمان او را از دید حیوانی و پست ننگرند.» (سوره احزاب / 59) حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز است و حجاب را محدودیت می داند، قدرناسپاسی نسبت به ارزش و شخصیت خود و کلام الهی دارد.(جوادی آملی ، 1385 ، 38-39 ، 337- 352)

     وقتی زن با حجاب در مکانی حاضر می شود ارزش او در نزد دیگران بالا می رود و حتی کسی جرأت جسارت به او را پیدا نمی کند و این باعث احساس امنیت، شرف، درست فکر کردن و نیکو تصمیم گرفتن می شود. زیرا زن از نظر روانی نفوذ پذیرتر از مرد است وبیشتر متاثر میگردد واگر لطمه ای از این راه به او وارد شود دچار اضطراب،آشفتگی وافسردگی می گردد ودر نتیجه سلامت روانی او(بلوغ شخصیت) به خطر می افتد.

     پوشیدگی  دختران همانند رفتن به مدرسه در یک صبح سرد وزمستانی است که طبیعتاًبا قبول رنج وتحمل فشار همراه است،اما برای هرز نرفتن  نیروهای تعالی بخش و سازنده جوانان دختر و بعد ها زنان، ضروری است. (رجبی ، 1388 ، 114)

حضور در اماکن مقدسه  با داشتن حجاب نیز می فهماندکه آنجا صحنه نمایش ظاهر نیست بلکه خریدار آن سوی چهره هایند ،حقیقتی که هر زن داراست و میتواند  شکوفایش کند.

اما آیا سد کشیدن بر رویرودخانه ویا قوانین راهنمایی ورانندگی ویا قانون های دیگر ... بر خلاف آزادی است؟

7- آموزش و یادگیری مهارتهای زندگی

     مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای توانمند شدن، موفقیت و خودکارآمدی یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، 8 )

 

بخش اصلی یا هسته مشترک مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان ورهبران دینی عبارتند از: تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقادانه، روابط مؤثر، خودآگاهی، برخورد مناسب با فشارهای عصبی (استرس، خشم و ...) سازگاری، داشتن هدف، عزت نفس، توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی، نگرش صحیح در مسائل مربوط به ازدواج و زناشویی، مهارت دارا بودن سبک زندگی سالم، مهارت شهروندی، همدلی، صداقت، شناخت ارزشها، قناعت، پذیرش سختیها، مهارت زندگی صبوری و شکیبایی، عفو و گذشت، ساده زیستی، سپاسگذاری، مثبت نگری، امید، تلاش و توکل بر خدای متعال است.اندیشمندان غربی اکنون از چیزی به نام «خویشتنداری تا هنگام ازدواج » یا فقط خویشتنداری را طراحی کرده اند و بر مبنای آن به ترویج عفاف در میان جوانان و نوجوانان می پردازند!

در سال 1981 برابر با 1360 ش قانون عفاف در کنگره آمریکا به تصویب رسید که بر اساس آن دولت به حمایت ملی از سازمانهای غیر دولتی فعال در برنامه « فقط خویشتنداری» موظف شده است. تجربه غرب نشان داده که عفاف یک ضرورت زندگی است نه یک تشریفات دینی!

طراحان برنامۀ «فقط خویشتنداری» چند مهارت مهم را برای رسیدن به آن را طراحی کرده اند که عبارتند از:

1- لباسهای مناسب بپوش

2- از داروهای روان گردان و الکل استفاده نکن

3- با هم تنها ننشینید

4- دوستان خوب انتخاب کن

5- ارزش خود را بشناس

6- «نه» گفتن را تمرین کن

     یافته های محققان گروه تحقیقاتی «G1 » (که یک گروه تحلیل آماری در نیویورک است) نشان می دهد که نسل جدید جوانان نیویورکی، بر خلاف نسلهای قبلی، علاقۀ چندانی به خودنمایی و پوشیدن لباسهای کوتاه و بدن نما ندارند. و بیشتر به پوشیدگی روی آورده اند! محققان این گروه دلیل این روی آوردن به پوشیدگی را دو چیز می دانند: 1- مردم به دنبال چیزی هستند که دیگر آن قدر بدن نمایانه نباشد. 2- تمایل دختران به داشتن کنترل بر خویش و راحت بودن از آزار دیگران می دانند و اضافه می کنند « به طور کلی گرایش به مذهب ، رفتن به کلیسا و رویارویی با فرهنگ عمومی بی بندوباری، علامت آن است که نسل جوان، قصد دارد که خودش بر خود، کنترل بهتری داشته باشد.(گروه نویسندگان ، 1386 ، نقل از هفته نامه زن ، روز شماره 1954 - 1984 )

 نتیجه گیری:

     از آنچه تا کنون گفته شد دو نتیجه می توان گرفت: یکی این که عفاف، ضرورت زندگی است و بدون آن زندگی بشر، به مخاطره می افتد. بشر غربی – برنامۀ زندگی اش را از خدای مهربان نگرفت و دست از دامن دین کشید – رفت و رفت و آنقدر آزمون و خطا کرد تا سرانجام به همان عفاف یا خویشتنداری جنسی بازگشت؛ اما با هزینه ای بسیار سنگین و جبران ناپذیر.!

     ما باید خدای متعال را هزاران بار شکر کنیم که دست در دستان مبارک پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش داریم و برنامه زندگی مان را از طریق آنان از خدای مهربان می گیریم و پشت سر آنان راه زندگی را می پیماییم. اگر این نعمت بزرگ نبود، مانیز باید همان قدر هزینه می پرداختیم تا فقط به یکی از آموزه های دین، دست یابیم.

     اما نتیجۀ دوم، این که حفظ عفاف و دست یافتن به برکت های آن نیازمند مهارت است. بدون داشتن مهارت، نمی توان عفاف را به درستی حفظ کرد. از این رو، بخش مهمی از آموزه های دین درباره عفاف، مربوط به آموزش مهارت های عفاف و خویشتنداری جنسی( تقوا) است.(گروه نویسندگان، 1386 ، 125- 126 )

اماآدمی زمانیکه خودنخواهدبه خویشتن خیری رساندهیچ کس نمی تواندبرای اوخیری فراهم سازد.خداوندنیزچون کسی راخیرخواه خویش نبیندولیاقت خیررادراومشاهده نکند تآکیدی برخیررسانی به اوندارد.پس دراین میان ماخودیم که سرنوشت خویش رارقم می زنیم. زندگی امروزوآینده مادرگروکارهای خودمااست. شایدبیشترمشکلات وامورناملایمی که درزندگی شخصی خودمشاهده می کنیم بازتاب نوع نگاه مابه حقایق ووقایع وشیوه ی ارتباط مابادیگران است گذشته ازآنکه برخی ازآنهانتیجه کردارنادرست مااست .

 

منابع :

 

1- پسندیده ، عباس ، رضایت از زندگی ، دارالحدیث ، قم 1384

2- جوادی آملی ، زن در آیینه جلال و جمال ، اسراء ،  قم 1385

3- دومیکو رولند، اوج خوشبختی ، ترجمه الهام علی نصب ، آشیانه کتاب تهران ، 1381

4- رجبی ، عباس ، حجاب و سلامت روان ، موسسه تنظیم و نشر حضرت امام خمینی (ره) ، قم 1388

5- سبحانی ، جعفر ، محمد رضایی ، محمد ، اندیشه اسلامی ، معارف ، تهران ، 1389

6- غلامی ، یوسف ، جلوه نمایی زنان ، نگاه مردان ، نشر لاهیجی ، 1385

7- غلامی ، یوسف ، اخلاق و رفتارهای جنسی ، نهاد رهبری ، تهران قم ، 1385

8- فراهانی ، محسن ، پیداد ، فاطمه ، مهارتهای زندگی ، شباهنگ 1389

9- کریمی ، عبداکریم ، تربیت چه چیزی نیست، تربیت 1376

10- گروه نویسندگان حدیث زندگی ، جوان ، هیجان و خویشتن داری ، دارالحدیث ، قم 1386

11- لوح موسوی ، سمیه السادات ، زن باش ، دفتر فرهنگ اسلامی ، تهران 1385

12- مطهری ، مرتضی ، مسئله حجاب ، صدرا ، تهران ، 1385

13- مطهری ، مرتضی ، صد گفتار (آزادی معنوی) ، دانشگاه امام صادق (ع) ، تهران 1382

 

فقط خانمها نخوانند........

وقتی مردی دربیرون ازخانه نگاه خودرارهاسازدپس ازآنکه به خانه برمی گرددمجموعه ای ازویژگیهای آنان راپیش رومجسم می بیندوبرایش تسلسل خاطرپدیدمی آید.پس درمقام مقایسه آنها باهمسرخودبرآمده به همسرش بی رغبت می شود.زیراانس ومصاحبت باهمسرش زیبایی وجاذبه وامتیازات اوراعادی می نمایدیابه طورکلی مردراازآن غافل می کندوامتیازات عادی دیگران رانزدش چشمگیرترومهم ترمی سازد.پس ازمدتی این تلاطم درونی ،مردکم ظرفیت وتنوع طلب رابه خرده گیری اززن وامی داردوزن نیزناخواسته اززندگی وشوهردلسردمی شودودروظایف خوددرخانه ونظافت وآرایش برای همسرش بیش ازگذشته کوتاهی می کندوهمین امرشکل آن راپیچیده ترمی گردانداگرزندگی آنان به جدایی نینجامدکمترین حاصل آن اینکه مردرازودرنج وشکننده می کندورفتارش راتنش آوروبهانه جویانه می گرداندهرچندگاه علت بهانه گیری خودراهم نمی داندگویاهردم آماده ستیزاست

رفته رفته به لجبازی رو می کند.بچه هاومادرشان رابی سبب می رنجاندومحیط خانه راکانون عوامل تلخ وتنش می گرداندواین هدیه ای است که اززنان ودختران کم پوشش دریافت داشته وبه خانه برده است.

آنچه درپایان گفتنی است اینکه آدمی زمانیکه خودنخواهدبه خویشتن خیری رساندهیچ کس نمی تواندبرای اوخیری فراهم سازد.خداوندنیزچون کسی راخیرخواه خویش نبیندولیاقت خیررادراومشاهده نکند تآکیدی برخیررسانی به اوندارد.پس دراین میان ماخودیم که سرنوشت خویش رارقم می زنیم. زندگی امروزوآینده مادرگروکارهای خودمااست. شایدبیشترمشکلات وامورناملایمی که درزندگی شخصی خودمشاهده می کنیم بازتاب نوع نگاه مابه حقایق ووقایع وشیوه ی ارتباط مابادیگران است گذشته ازآنکه برخی ازآنهانتیجه کردارنادرست مااست .

 

چهارشنبه 1391/09/08
رضایتمندی درزندگی،هدف،خوشبختی... ...  

مقدمه

     آیا تا به حال از خود پرسیده اید که : ماهیتِ رضایت چیست ؟ انسان در جستجوی چه چیزی می گردد ؟ و گم شده اش کدام است ؟ کسی که در پی خوش بختی و رسیدن به شادکامی و رضایتمندی است ، باید بداند دنبال چه چیزی می گردد . اگر چگونگی تفکر انسان نقش تعیین کننده ای در احساس رضایت از زندگی دارد ، سوال این است که چه تصوری از دنیا باید داشته باشیم و زندگی را چگونه باید ببینیم تا به رضامندی دست یابیم ؟

     پس احساس رضامندی یا نارضایتی از زندگی ، ریشه در چگونگی تفکر و شناخت صحیح از زندگی و دنیایی که در آن هستیم دارد . زیرا بدون انتظار واقع گرایانه نمی توان زندگی موفقی داشت . بنابراین ناکامی ، حیرت و سرگردانی پیامد شناختن ماهیت رضایت است که موجب ناامیدی ، ناتوانی ، افسردگی و نارضایتی می شود ،زیرا نه آینده ی روشن را برای خود تصور می کند و نه توان حرکتی در خود می یابد .

 راز آفرینش

     پرسش از راز آفرینش از هدف زندگی ، ریشه در اعماق فطرت و جان آدمی دارد ؛ از این رو بنیادی ترین ، دیرین ترین و پایا ترین پرسش های آدمی است ؟ هر یک از ما از خود می پرسیم : از کجا آمده ایم ؟ آمدن مان بهر چه بود ؟ به کجا می رویم ؟ چه سرنوشتی فرا روی ما قرار دارد ؟ خوشبختی ما در چیست و چگونه می توان به آن رسید ؟

     در بینش الهی ، زندگی انسان دو مرحله دارد : مرحله ی دنیا و مرحله ی آخرت . انسان در راه رسیدن به مقصد و هدف خود پیوسته با موانع و گرفتاری ها و دشمنانی درگیر است ولی با تلاش و مجاهدت می توان این گرفتاری ها را برطرف سازد و موانع را  از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خویش نایل شود که در این صورت می گویند : رستگار شد. (مصباح یزدی، 1376، ص 30)

آگاهی از هدف زندگی و حیات بشری ، آرمان ساز ، مسئولیت آفرین ، شوق انگیز ، حرکت زا و آرامش فرین است و گم کردن آن رنج آور ، اضطراب زا ، تخدیر کننده ، مسئولیت گریز و ... . (شاکرین ، 1386، ص 12 )

     از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است ؛ بلکه تمامی اجزا و عناصر آن برای هدف و غرض مشخصی خلق شده اند . در آیات زیادی از قرآن به هدفداری آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است از جمله : «إِنَّ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَـٰفِ ٱلَّيْلِ وَٱلنَّهَارِ لَءَايَـٰتٍۢ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَـٰبِ ﴿١٩٠﴾ ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَـٰمًۭا وَقُعُودًۭا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَـٰوَ‌ٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَـٰطِلًۭا سُبْحَـٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ ﴿١٩١﴾  »(آل عمران / 190-191)« مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز ، برای صاحبان عقل و اندیشه آیاتی است ؛ کسانی که خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام که بر پهلو خوابیده اند ، به یاد می آورند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند : ) بار الها این (جهان) را بیهوده نیافریده ای ، منزهی تو ، ما را از عذاب آتش نگاه دار .» در آیه ای دیگر می فرمایند :« قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِىٓ أَعْطَىٰ كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ﴿٥٠» (انبیاء / 16) «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی ، خلقت مناسب او را عطا کرد و آنگاه هدایت نمود .» قرآن بر هدف داری خلقت انسان نیز به طور ویژه ای تأکید می کند : «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـٰكُمْ عَبَثًۭا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ﴿١١٥﴾» (مومنین / 115) «آیا پنداشته اید که شما را بی هوده آفریده ایم و به سوی ما بازگشت نمی کنید ؟». «أَيَحْسَبُ ٱلْإِنسَـٰنُ أَن يُتْرَكَ سُدًى ﴿٣٦» (قیامت / 75)«آیا انسان گمان می کند به حال خود رها شده است ؟»

     آیات دیگر از قرآن به نحو جزئی و تفصیلی پرده از راز های آفرینش انسان بر می دارد ، از جمله ؛ علم ومعرفت (طلاق آیه 12) ، آزمایش و امتحان (ملک آیه 2) ، عبادت (ذاریات آیه 56) (نهج البلاغه،خطبه 194) و رحمت الهی (هود آیات 119-118) .

     بنابراین بر اساس آیات قرآنی هدف آفرینش انسان ، تجلّی رحمت الهی و قرار دادن انسان در جهت کمال و سعادت پایدار و جاودان است که با گزینش اختیاری راه برتر و پیمودن طریق بندگی و عبودیت پروردگار بدست می آید .

هدف زندگی

     هدف زندگی بیانگر این نکته است که « انسان به کدامین سو باید حرکت کند ، تا کجا پیش رود ، در نهایت چه بشود، چه سرنوشتی فرا روی او هست و سعادت او در چیست ؟» در پاسخ به این پرسش ، دو دیدگاه کلان وجود دارد. فلسفه پوچی (پوچ گرایی ، مکاتب مادی) و فلسفه ی هدف داری (مکتب انبیا الهی) .

     خداوند بلند مرتبه ، در حالی که به همه ی جهان هستی احاطه دارد ، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام می داند و هدف زندگی و راه رسیدنبه آن را به خوبی و پله پله به ما می آموزد .

     او در آیات قرآن ، این حقیقت را باز گفته است که همه ی جهان هستی و از جمله انسان به عالم بالا باز خواهند گشت و فرجام تمامی امور و پایان زندگی ، به سوی خداوند و از آن اوست : «وَإِلَى ٱللَّهِ عَـٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (لقمان / 22) «و فرجا کارها به سوی اوست» و «وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (آل عمران / 109) «همه ی کارها به سوی خدا باز گردانده می شود». براین اساس هدف فرجام و آرمانی که اسلام برای بشر تصور کرده ، فقط «خدا» است و بس ، و این غایتی است که ورای آن هدف برتری تصور پذیر نیست .

     همچنین قرآن کریم،ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسی و دو ره توشه مهم ، برای رسیدن به هدف حقیقی و اصلی انسان در زندگی می داند. از جمله : «إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَفِى خُسْرٍ ﴿٢﴾ إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلْحَقِّ وَتَوَاصَوْا۟ بِٱلصَّبْرِ ﴿٣﴾ » (عصر / 2-3) «در حقیقت انسان دستخوش زیان است ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند .» بنابراین بر اساس آیات قرآن چند امر روشن می شود :

یکم ، هدف برین زندگی ، خارج از چند روز ، زندگی این دنیا قرار دارد و در سرانجام آن است ، نه در متن آن .

دوم ، هدف زندگی ، رسیدن و باز گشت به حقیقت اصلی ؛ یعنی خداوند متعال است .

سوم ، خداوند ، چگونگی و کیفیت رسیدن به این هدف را به وسیله پیامبران الهی برای ما روشن ساخته است . او در کنار عقل      که پیامبر درونی است انبیا و کتاب های آسمانی را برای راهنمایی بشر فرستاده است .

     در واقع انسانی که پیروی از هوی و هوس می کند موجودی گیج و بی هدف است و نه راهی را که می پیماید می شناسد و نه دارای هدف مشخصی است که به زندگی او معنا و هویت دهد . بنابراین چنین انسانی در ضلالت ، گمراهی و سر در گمی است . اما در مقابل انسان هدایت شده موجودی با هویت عقلانی و دارای زندگی معنوی است زیرا ابتدا و انتهای زندگی خود را شناخته است . در واقع انسان با تقوی در راه هدایت است و راه رسیدن به کمال و سعادت را طی می کند .با این نگاه به هدف زندگی ، تلاش در جهت ایمان و عمل صالح ، هر چند سخت ؛ ولی بسیار لذت بخش است (پورعیسی ، 1386 ، ص 20-28 ؛ شاکرین ، 1386 ، ص 18-31).

معنای زندگی و خوشبختی

     سختی های زندگی ، گاهی امتحان الهی است . خداوند در قرآن کریم می فرماید : ما شما را به وسیله ی ترس و ناامنی ، گرسنگی ، زیان های مالی ، فوت انسان ها یا کاهش بهره ها و منافع « امتحان » می کنم و به صابران مژده بده ؛ به آنان که وقتی با این گونه حاشیه ها و مصیبت ها روبرو می شوند ، صبورانه و با شکیب می گویند :ما برای خداییم و به سوی او باز می گردیم .

     آنچه تسلّی بخش انسان در برابر آفات ، بلا ها و تلخی هاست ، توجه به ناپایداری جهان است و این که حوادث و مشکلات برای همه وجود داشته و وجود خواهد داشت ، اما دز این دنیا به صورت موقت به سر می بریم و همه باید کوچ کنیم چه ثروتمند باشیم ، چه بینوا ، چه ضعیف، چه توانا (لوح موسوی ، 1385 ، ص 90-91)

     بنابراین زندگی راحت در گرو شناخت دنیا است . اگر کسی دنیا را آن گونه که هست بشناسد ، از سختی های آن ، اندوهگین و ناراحت نمی شود ، امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند : «من عَرَفَ الدُّنيا  لَم يَحزَن عَلي ما أصابَةُ » کسی که دنیا را بشناسد به خاطر گرفتاری های آن غمگین نمی شود (غررالحکم ح 58 22 ؛ عیون الحکم و المواعظ ، ص 435) .

     ما باید آن چه را ممکن است و با اقتضائات زندگی هماهنگ است ، بخواهیم . اگر انسان زندگی را سخت نگیرد و آن چه را هست بپذیرد ، اولا توان واکنش مثبت را به دست می آورد و ثانیا در یک آرامش خاصی زندگی خواهد کرد . اگر زندگی انسان ، محدود به این دنیا است و دنیا توقف گاهی برای حیات جاوید است ، سپس کاستی های آن آزار دهنده و غیر قابل تحمل خواهند بود . مثلا اگر سالن های انتظار بیمارستان ها ، مطب پزشکان ، ایستگاه های اتوبوس و ... از وضع مناسبی برخوردار نباشند ، هرچند برای ما ناراحت کننده است ، اما قابل تحمل اند ؛ چون این اماکن محل زندگی دائمی انسان ها نیستند (پسندیده ، 1384 ، ص 31-33).

     پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم دراین باره می فرمایند : «اِنَّ النّاسَ في الدُنيا ضَيفٌ وَ ما في  أيديهِم عاريَةٌ ، وَإنَّ الضَّيف راحِلٌ وَإنَّ العاريَةَ مَرحودَةٌ»(ارشادالقلوب ، ص 23 ؛ بحارالانوار ج 77 ص 187 ح 10). همانا مردم دراین دنیا مهمانند وآنچه دردستشان است ، امانت است وهمانا مهمان ، کوچ کننده است وامانت ، باز گردانده می شود.

بنابراین کسی که دردنیا «مهمان» و مال را «عاریه» بداند نه نسبت به مدت اقامت در دنیا نالان می شود و نسبت به آن چه ندارد یا از دست داده ، شکایت می کند.

همجنین امام علی علیه السلام می فرمایند : «إنما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر، نبا بهم منزل جديب، فأموا منزلاً خصيباً وجناباً مريعاً، فاحتملوا وعثاء الطريق، وفراق الصديق، وخشونة السفر، وجشوبة المطعم، ليأتوا سعة دارهم، ومنزل قرارهم، فليس يجدون لشيء من ذلك ألماً، ولا يرون نفقةً مغرماً، ولا شيء أحب إليهم مما قربهم من منزلهم، وأدناهم من محلتهم»(نهج البلاغه ، نامه 31) ( مثل کسانی که دنیا را خوب آزموده اند، همانند مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و آبادی و پر مشقت که قابل ماندنی نیست قرار گرفته اند و قصد دارند تا به منزلی پر نعمت و به ناحیه ای که در آن آسایش و راحتی است کوچ نمایند. پس مشقت های راه و دوری دوستان و سختی سفر و ناگواری غذاها را تحمل کردند تا به خانه ی وسیع خویش و سرمنزل قرار و آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمی کنند و هزینه های مصرف شده را خسارت نمی شمرند و هیچ چیز برایشان محبوبتر از آن چیزی نیست که آنان را به منزلشان نزدیکتر سازد و به محلشان برساند.)

     پس در بینش الهی دنیا مقطعی از زندگی است که به لحاظ زمانی بخش ناچیزی از زندگی انسان را تشکیل می دهد. بیش از چند سال در این دنیا زندگی نمی کنیم وحیات جاوید ما در سرایی دیگر است. به لحاظ ارزش نیز دنیا و آن چه در آن است ناچیز است؛ برای انسان و در خدمت انسان آفریده شده و همچون ابزاری برای زندگی واقعی اوست.

     وقتی خدا، معنای زندگی شد، انسان به خاطر خداوند زندگی می کند. به خاطر او تلاش می کند و برای رسیدن به او همه ی سختی ها را تحمل می کند. وقتی خدا معنای زندگی شد، انسان می داند چرا زنده است و برای چه باید زندگی کند و سرانجامش چه خواهد شد. بدین سان از حیرانی و سرگردانی درمی آید و چون برای عالی ترین و بلکه تنها مفهوم حیات زندگی می کند؛ بر خود می بالد و احساس رضایت و خشنودی می کند.(پسندیده ، 1384 ، ص 53-57)

     برخی داشتن وسایل خوشی را با خوشبختی اشتباه می کنند. درست است که با داشتن وسایل خوشی راحت تر و بهتر می توان زندگی کرد ولی این طور نیست که هر کس کلیه وسایل خوشی را داشت خوشبخت باشد و آنکس که نداشت بدبخت! خوشبختی چیزی است که می توان آن را با طرز تفکر صحیح از زندگی بدست آورد. وقتی رضایت از زندگی را خوسبختی بدانیم دیگر برای سعادتمند شدن به دنیال پول و ثروت نخواهیم بود. چه بسا خانواده های فقیری که در اوج رضایت و خوشبختی به سر می برند و با همه ناداری هایشان احساس خوشبختی می کنند. همانگونه که گفته اند: سعادت و خوشبختی ممکن است به انسان روی آورد حتی در خانه ای محقر و کوچک.(اخلاقی ، ماهنامه پیام زن ، شماره 239 ، ص 2 ؛ پریور ، 1370 ، ص 118-26)

     بنابراین همه چیز به چگونگی نگریستن برمی گردد. خوشبختی یهنی انتخاب درست مسیر زندگی ، یعنی فعالیت و تلاش در راه اهداف و داشتن امید در زندگی، هرچند هم که از بسیاری از چیزها محروم باشی. می توان فردی بدبین و نا امید بود و یا اینکه زندگی را در مسیر صحیح خود هدایت کرد. شاد و خوشبخت بودن به سهولت رانندگی است؛ فقط آن کس می تواند اتومبیل را خوب براند که کار با پدالها و ابزار آن را آموخته باشد.

 اندیشه قدرتمندترین نیرو در زندگی انسان است و خوشبختی پیروی از عقل است. اگر بخواهیم خوشبخت باشیم لازم است طرح و الگوی اندیشه خود را دوباره بازسازی کنیم. تجربیات گذشته را از ذهن بزداییم، عادتها و برداشتهای نادرست را از بین بیریم و ضمیر ناخودآگاه را در درون خود فعال سازیم.(دومیکورولند ، ترجمه علی نسب ، 1381 ، ص 20-25)

     بنابراین آنچه سبب خوشبختی و سعادت است این است که آدمی در ناحیه عقل و تفکر، دارای محکمترین اطمینان ها و در ناحیه احساسات ، دارای پاک ترین نیت ها و در ناحیه عمل دارای نیکوترین اعمال باشد. (مطهری ، 1382 ، ص 162)

     آنچنانکه امام علی(ع) می فرمایند: با آنچه در گذشته دیده و شنیده ای بر آنچه هنوز نیامده استدلال کن چرا که امور شبیه همند ... عقل دو قسم است: یکی تفکر و اگاهی خود و دیگری معلوماتی که از تجربیات دیگران بدست می آید. .... در دیار گذشتگان گردش کن و ببین آنها چه کرده اند و و در کجا فرود آمده اند ... آنان تو را از تلاش بیشتر بی نیاز ساخته اند .... بنابراین آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شده، نصیب تو نیز خواهد شد.(نهج البلاغه ، نامه 31)

بسترهای رضایتمندی:

     بشر امروز بیش از هر زمانی در کنار پیشرفت ها و تحولات پی در پی علمی و اطلاعاتی و ... با ابهام و سردر گمی روبرو است و بی شک قرار گرفتن در قلب چنین تحولات عظیمی، سلاحی نیرومند را در مواجهه با آنان می طلبد که آن نیز چیزی جز مهارتهای زندگی زندگی و هنر زندگی کردن نیست.

مهارتهای زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها، نگرش ها و رفتارهایی تعریف شده است که برای شادکامی و موفقیت یاد گرفته می شوند تا این که فرد را قادر سازند با مسائل و مشکلات زندگی سازگاری یابد و بر آنها مسلط شود. از طریق رشد این مهارتها افراد یاد می گیرند که به راحتی با دیگران زندگیی کنند، احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را دوست داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

     البته مهارتهای زندگی بسیار متعدد و ماهیت و تعریف آنها نسبت به موقعیت ها و فرهنگ ها و جوامع گوناگون متفاوت است. با این همه تجزیه و تحلیل دامنه ی مهارتها بر این امرگواه است که بخش اصلی یا هسته مشترکی در قلب مهارتهای زندگی وجود دارد که ابعادی نظیر تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر خلاق و نقّادانه ، روابط بین فرد، خودآگاهی، مقابله با هیجان ها و برخورد مناسب با فشارهای عصبی، شهروند مسئول بودن، مهارتهای حرفه ای و والدین بودن را در بر می گیرد.

     در اینجا به بخشی از آنها با تکیه بر نظر روانشناسان و کلام نورانی معصومین (ع) اشاره می گردد. باشد که ما را در چگونگی رویارویی با مسائل زندگی و در برقراری ارتباط با دیگران و شناخت توانایی های خود تواناتر سازد.

 

مهارت های کلیدی زندگی:

     مهارتهای زندگی توانایی های عملی برخاسته از دانش و گرایش افراد هستند که ابزارهای مقابله ای لازم را برای توانمند تر شدن در زندگانی روزمره در اختیار افراد قرار می دهند و زمینه ارتقای کیفیت زندگی آنان را فراهم می آورند و باعث می شوند که افراد خود کارآمدتر شوند و رضایت بیشتری از زندگی خود داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

الف) مهارتهای زندگی از دیدگاه روانشناسان:

1- داشتن تفکر خلاق و نقادانه؛

 این بدان معناست که فرد توانایی حل مشکلات را به گونه ای منطقی و معقول و به دور از غرض ورزی و قضاوت نادرست، اندیشیدن با ذهن باز و روشن و انعطاف پذیر و توانایی نگاه کردن به امور از دیدگاه های مختلف و تحمل شنیدن یا پذیرش آراء مخالف را داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 8)

2- توانایی ابراز وجود یا جرأت مندی:

ابراز وجود حاکی از توانایی ابراز صادقانه و قاطعانه نظرات، احساسات، دفاع از حقوق خود و نگرش های خود بدون احساس اضطراب و با داشتن اعتماد به نفس کامل است. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 10)

3- توانایی حل مسئله:

فرد باید تمامی راه حل های ممکن برای حل مسئله را در نظر بگیرد. در مقابل پذیرش راه حل های جدید و بسنده نکردن به یک راه حل سنتی انعطاف پذیر باشد. از افراد خبره و با تجربه کمک و همکاری بگیرد. هنگام مواجهه با یک مسئله جدید احساس ناکامی، اضطراب و سردرگمی نداشته باشد و برای خارج نشدن از مسیر درست و جریان پیشرفت حل مسئله ارزیابی مداوم داشته باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 84)

4- مهارت تصمیم گیری:

تصمیم گیری یک گام در حل مسئله است که فرد باید اطلاعات لازم و دیدگاه های مختلف را جمع آوری و یا حتی ایجاد کند و سپس از بین آنها بهترین و پذیرفتنی ترین نظر را انتخاب کند. در تصمیم گیری، انعطاف پذیر بودن، اطمینان داشتن به خود، تمرکز کردن به مشکل، پاسخگو بودن در قبال اتخاذ تصمیم، آگاهی داشتن نسبت به مسئله مورد نظر، نداشتن تعصب و در نظر گرفتن راه حل های درست همراه با تأمل و صبر الزامی می باشد. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 98)

 5- مهارت اجتماعی بودن:

مهارت برقراری ارتباط با دیگران یعنی داشتن توانایی آغاز کردن صحبت، گوش دادن واقعی، حفظ مکالمه و خاتمه دادن به آن، همدلی، برقراری ارتباط صحیح و مناسب، دارا بودن روحیه همکاری و مسئولیت پذیری، قدردانی کردن، انعطاف پذیر بودن در جمع  در عین حفظ استقلال و ثبات شخصیت ، توانایی نه گفتن در مقابل درخواست های نامعقول دیگران بدون احساس گناه و باز گو کردن شایستگی های خود و دیگران. (فراهانی ، پیداد، 1389 ، ص 116)

6- مهارت کنترل خشم:

برای مقابله با خشم باید :1- ارزیابی منطقی از موقعیت داشته باشیم (داشتن خواسته ها و انتظارات واقع بینانه و معقول) 2- خود آرامسازی داشته باشیم. 3- ایمن سازی در برابر استرس یا فشار روانی ( خویشتن داری و احساس خود کارامدی و حرف زدن با خود به صورت تجسمی) 4- ایجاد تغییر در محیط یا ترک موقعیت. 5- مقابله با افکار منفی 6- تنفس عمیق 7- حل اساسی مشکل 8- ابراز خشم خود به شیوه ای سازگارانه 9- باور کردن توانایی مقابله در خود 10- غلبه کردن بر بی جرأتی (توانایی ابراز وجود به صورت مناسب) 11- مذاکره و گفتگو. (تو زنده جانی ، 1390 ، ص 74- 79 )

7- مهارت خودآگاهی:

خود آگاهی یعنی آگاه بودن به خصوصیات و ویژگی های جسمی و روحی خود و داشتن تصویر واقع بینانه از خود، اعتماد به نفس داشتن و برخورد مناسب با ناکامی ها و شکست ها. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 127 - 128 )

8- مهارت داشتن هدف در زندگی:

داشتن هدف به زندگی انسانها معنا می دهد. افراد هدفمند می دانند که چه چیزی را از زندگی می خواهند بدست آورند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی ، تلاش و امید برای یک انسان موفق، لازم و ضرورری است.(فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 136 )

9- مهارت شهروندی:

افراد به وسیله شهروند بودن و احساس تعللق داشتن به یک جامعه ، قدرت خود را در جامعه تحکیم می بخشند. شهروند مسئول کسی است که در قبال دریافت مزایا از جامعه ای که عضو آن است ، تعهداتی بر عهده دارد. که باید آنها را در خود درونی کند تا نیاز به کنترل او از بیرون نداشته باشد. شهروند مسئول باید وظایف خود را داوطلبانه و نه از روی اجبار انجام دهد و تابع قوانین، حساس در قبال مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و سعی در ایجاد و توسعه عدالت در جامعه داشته باشد. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 149 - 150 )

 

 10- مهارت حرفه ای:

افراد برای دستیابی به یک حرفه ، باید علایق خود را بشناسند و بدانند که به چه حرفه ای علاقمندند، مسیر رسیدن به آن حرفه را کشف کنند، برنامه ریزی کنند، اطلاعاتی کسب کنند و پشتکار و قاطعیت داشته باشند. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 169 )

 

11- مهارتهای جسمی و روانی:

مهاترهای حفظ و ارتقای سلامت عبارتند از: مدیریت تنش و استرس، هویت و خودآگاهی، عزت نفس، رشد خود، استقلال و تغیر (غلبه بر عادتها و نگرشها). و مهارتهای مقابله ای برای سلامت روان عبارتند از: استفاده از سیستم های حمایتی( مشاوره) مسئله گشایی، خود آرام سازی، حفظ کنترل درونی، حرف زدن با خود، شوخ طبعی و پاداش دادن به موفقیت های خود. (فراهانی ، پیداد ، 1389 ، ص 195- 196)

ب) مهارتهای زندگی در بینش اسلامی:

1- مهارت خود آگاهی:

از مسائل بسیار مهم و سرنوشت ساز در سعادت آدمی، تفکر در باب انسان، خدا و معاد است. آدمی اگر به درستی خود را بشناسد و تواناییها و گنجینه های فطری خود را کشف کند، می تواند به سعادت و کامیابی نایل گردد. بنابراین اولین وظیفه انسان این است که خود را نیک بشناسد: از چه آفریده شده است و چه کسی او را آفریده است و چه توانایی هایی در نهاد او قرار دارد؛ خودشناسی اگر به درستی انجام گیرد می تواند به شناخت خدا و معاد نیز بیانجامد. اعتقاد به خدا و معاد، چهرۀ زندگی انسان را دگرگون می کند. فردی را در نظر بگیرید که خود را مخلوق و آفریدۀ خدای حکیم و علیم و قدیر می داند که ارتباط مخلوقانه اش با او در هر لحظه برقرار است. خلقت خود را بی هدف ندانسته و زندگی دنیایی خود را فرصتی برای تعالی و تکامل خود می داند نه صرفاً خوشگذرانی زودگذر مادی؛ تعالیم پیامبران را نه مزاحم آزادی خود بلکه تکامل ساز روح آدمی می داند؛ جهان را به این زندگی مادی منحصر ندانسته بلکه برآن است که این دنیا مزرعۀ آخرت است و سعی و کوشش و اعمال او، زندگی جاودانه را رقم خواهد زد. خدا را بر تمام اعمال خود ناظر می داند که کوچکترین عمل او از چشم حسابرسان الهی مخفی نیست. هیچ ظلمی را به بندگان خدا روا نمی دارد؛ برای رشد و تعالی بندگان خدا دل می سوزاند و از پای نمی نشیند. او چگونه عمل خواهد کرد؟

وکسی که همه چیز را در راستای لذت طبیعی و خوشگذرانی میداند، چگونه عمل خواهد کرد؟(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 7- 6)

از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است، دعوت به خود شناسی در واقع دعوت به خدا شناسی و راتباط با خداست. امیر مؤمنان علی (ع) در این باره می فرمایند: خدایا تو قلبها را با محبت خود و عقلها را با معرفت خود را سررشته ای.(بحارالانوار ، ج 95 ، ص 403)

فطرت انسان به حق تعالی گرایش دارد و احساس او را به سوی طبیعت می کشاند. اگر در اثر توجه به طبیعت از گرایش به فطرت منحرف شود از جایگاه خود هبوط کرده و خدا را فراموش می کند.(حشر/19 ؛ نادری نژاد ،1386، ص 307،25)

از امام صادق (ع) دربارۀ آیۀ «فطرت» (روم/30 خداوند همه را بر فطرت توحید آفریده) پرسیده شد، آن حضرت پاسخ دادند: «اگراین معرفی نمی بودهیچ کس پروردگارروزی دهندۀ خود رانمی شناخت.»(اصول کافی،ج 2، ص13 ؛نادری نژاد،1386 ،ص 25-30)

     بنابراین خود شناسی مقدمۀ محبت و معرفت به خداست. بسیاری از مشکلات روحی و روانی و فکری و اخلاقی انسان ناشی از خودناشناسی است. اگر آدمی حقیقت واقعی خود، هدف خلقت ، رابطه خود با خدا، موقعیت خود در نظام هستی، تأثیر زندگی دنیوی در آخرت، نقش اخلاق نیکو و برخورد مناسب با دیگران، سهم ثروت در کیفیت زندگی، قناعت، نقش مصیبت ها و خوشی ها و صبر و ... را در زندگی بداند بسیاری از مشکلات او حل می گردد و زندگی سعادت آمیزی را برای خود رقم می زند.

رشد بسیاری از مکاتب مادی ریشه در عدم شناخت انسان دارد. اگر آدمی خود را به خوبی می شناخت دیگر گرفتار این مکاتب نمی شد و می توانست در پرتو تعقل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و تبعیت از فرامین الهی است.(سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 6-7 )

2- تعقل:

     در زندگی انسان تعقل و خردورزی و سپس انتخاب اعتقاد درست، بسیار اهمیت دارد؛ زیرا که انتخاب هر اعتقاد و تفکری قطعاً در سرنوشت و اعمال انسان اثر می گذارد و می توان گفت که رفتار آدمی، جلوۀ بیرونی همان باورهاست. اسلام معتقد است که عقل و دین دو موهبت الهی است که خداوند بر بشر ارزانی داشته است و آدمی با عقل و دین می تواند به سعادت جاودانه برسد. عقل، دین را و دین، عقل را تأیید می کند. (سبحانی ، رضایی ، 1389 ، ص 17 )

قرآن مجید نزول قرآن را برای تعقل می داند« ما قرآن را به زبان عربی نازیل کریدم، شاید تعقل کنید.»(یوسف / 2) در آیه ای دیگر بد ترین جنبندگان را کسانی می داند که تعقل نمی ورزند. (انفال / 22 ) حضرت علی (ع) می فرمایند « هیچ زینتی همچون خرد نیست»

عقل همان توانایی بازشناختن خوب و بد و زشتی و زیبایی و معیار بندگی و عبادت حق ، چراغ زندگی، نردبان تکامل و دوری از لغزش ها و انتخاب راه بهتر است. امام رضا (ع) در این باره می فرمایند« دوست هر انسانی خرد او و دشمنش نادانی اوست.»(عیون اخبارالرضا ، ج 1، ص 197) و در حدیث دیگری فرموده اند: « بهترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد.»( اعیان الشیعه، ج4، ص196 ؛ محمدزاده ،1385، ص528) همچنین فرموده اند: « دین داری که عقل ندارد اعتنایی به او نیست.»( اصول کافی، ج1، ص32) امام صادق (ع) نیز در این باره می فرماید: « تلاش بسیار در علم ودانش درهای تعقل را باز می کند.»( بحار الانوار، ج6، ص959)

 

3- ایمان:

     از نگرانیها مانند ترس از گذشته، آینده، ضعف و ناتوانی در برابر حوادث، احساس پوچی، بی هدفی و درماندگی، ترس از مرگ، فقر ، حسادت، فزون طلبی، حرص، شکست های زندگی، رقابت ناسالم و ... همه از ضعف ایمان است. بررسی ها نشان می دهد که رابطۀ ایمان و اعتقاد مذهبی با سلامت جسم و روح ارتباط مستقیم دارد. وجود فشارهای روانی، امنیت و آرامش فرد را به مخاطره می اندازد و عدم وجود امنیت و آرامش نیز به نوبۀ خود فشار روانی را تشدید می کند. خدای متعال در قرآن کریم راه رسیدن به امنیت و آسایشی را ایمان به خدا معرفی می کند.(انعام / 82)

     بنیامین راش روانپزشک می گوید« دین آنقدر برای پرورش و سلامت روح آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس. (فصلنامه پیوند، شماره275، ص34) آرزوی انسان، نیل به سعادت و خوشبختی است و ایمان راه رسیدن به این سعادت است. ایمان به آدمی نشاط، آرامش، اطمینان قلبی، معنا، امید، شجاعت و هدف می دهد. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:« بنده تا سه ویژگی نداشته باشد حقیقت ایمان را کامل درنیابد: ژرف نگری در دین، تعیین دقیق مخارج زندگی و شکیبایی در بلاها و ناگواریها.( بحارالانوار، ج78، ص339) این حدیث کوتاه و پر محتوا عوامل اصلی دست یافتن به سعادت دو جهان را تعلیم می دهد. نخست تحصیل علم و دین و پیدا کردن بیتش صحیح اسلامی است که خود تقدیر و اقتصاد در امر معاش را نیز تعلیم می دهد و شیوه ی اجرایی اش را می آموزد. سپس به شکیبایی و صبر در برابر مصائب و گرفتاریها توصیه می فرماید. بی شک در جهانی که جهل و ظلم و گناه هست، گرفتاری ها و سختی نیز طبعاً خواهد بود. پس چاره ای جز بردباری و پایداری در راه حق نیست و در این صورت است که ایمان و اعتقاد آدمی به کمال حدّ اعلای خود می رسد.(محمد زاده ، 1385 ، ص 532- 533)

4- عزّت نفس:

     در اسلام اساس تربیت بر عزت نفس است و اگر فرد با عزت رشد یابد و تربیت شود به حالتی دست می یابد که پیوسته و در هر اوضاع و احوالی راست و استوار باشد. عزت در اصل به معنای صلابت، شکست ناپذیری، سختی، حمیت، غلبه و صعوبت است. در بینش اسلامی انسان برای رفع حوائج و نیازهایش نباید عزت نفس خویش را از دست بدهد و خود را خوار و ذلیل کند.

زکریا بن آدم گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم که مردی از اهل ذمّه که به فقر و تنگدستی مبتلا شده بود فرزندش را آورد و گفت فرزندم مال تو، او را خوراک بده و او بردۀ تو باشد. امام علیه السلام فرمود :« لا یُبتاع حرّ فَانّهُ لا یُصلحُ لَک و لا مِن اهلِ الذّمَّه» : انسان آزاد، خرید و فروش نمی شود، این کار شایسته ی تو نیست ، از ذمیان نیز روا نمی باشد.    ( تهذیب، ج7، ص77)

سخن امام (ع) اوج کرامت انسان و اصالت حقوق و نفی ارزش های مادی است. امام اجازه نمی دهد آزادی فرزند انسانی اگرچه ذمی و کافر باشد با امور مادی معاوضه گردد.

عزّت در سایه بندگی و اطاعت خدا به دست می آید و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا نیست.( نهج البلاغه، حکمت 371) در خطبه های بسیاری امیر مؤمنان عزّت والای انسان را خاطر نشان ساخته اند و در حدیثی می فرمایند: « بدانید که جان های شما را بها و ارزشی جز بهشت نیست و جز بدان نفروشید.» (کلمات قصار)

5- پذیرش سختیها:

     ما انسانها خواهان راحتی، آسایش و کامجویی هستیم و از این رو دنیا را محل برآورده شدن این خواسته ها می دانیم و یا دست کم می خواهیم که چنین باشد. چون دنیا را محل راحتی می پنداریم؛ از رسیدن سختی ها به شدت آزرده و رنجور می شویم و از ناکامی ها و تحقق نیافتن آرزوها به شدت عصبانی می شویم، مرگ را یک فاجعه می دانیم و ... اما واقعیت چیست؟

واقعیت این است که دنیا محل سختی ها و بلاهاست، آنچه زندگی را تحمل ناپذیر می شازد تصورات و انتظارات غیر واقع بینانه است، نه پدیده های زندگی. بلکه با تغییر و اصلاح شناخت خود نسبت به دنیا می توانیم به رضامندی دست یابیم. قرآن کریم دربارۀ واقعیت زندگی انسان در دنیا می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِى كَبَدٍ» (به تحقیق ما انسان را در سختی آفریدیم)(بلد/ 4)

روزی امام صادق (ع) به اصحاب فرمود: « چیزهای محال را آرزو نکنید. اصحاب پرسیدند :منظورتان چیست؟ فرمودند: آلودگی مطلق در دنیا برای مؤمن محال است.»( بحارالانوار، ج78، ص195، ح52)

آری اگر انسان بداند دنیا جای راحتی نیست، راحت زندگی می کند و از ناملایمات به تنگ نمی آید. زیرا عمر انسان و ظرفیت پاسخگویی دنیا به خواسته های مادی او محدود است. امام علی(ع) می فرماید: «غم فردا را امروز بر خود وارد نساز؛ اندوه امروز برای امروز کافی است و فردا با دل مشغولی های خود فرا می رسد. تو اگر اندوه فردا را بر امروز بار کنی، حزن و رنج خود را افزوده ای.( بحارالانوار، ج73، ص113، ح109)

     تحقیقات نیز نشان داده است که نگرانی در مورد گذشته و آینده چیزی را عوض نمی کند و ما را تنها از زمان واقعی زمان حال برای تمرکز بر آنچه اکنون پیش روی ماست محروم می سازد. اما کسانی که در موقعیتهای اضطراری درست عمل می کنند به عنوان مردمان دارای حضور ذهن معرفی می شوند. این حضور ذهن ، یعنی حضور داشتن ذهن در هم اکنون در حالی که خشم و اضطراب و غیر آن مربوط است به « چه می شود» و « ای کاش» و اینها خیالبافی هایی است در مورد گذشته و آینده.

6- مهارت زندگیِ صبر و شکیبایی:

     زندگی انسان در دنیا همراه با مشکلات زیادی است که باید به مقابله با آنها بپردازد و در برابر آنها صبر و شکیبایی و ایستادگی کند، به یقین با کمک پروردگار پیروز خواهد شد. ولی اگر ناشکیبایی کند و در برابر حوادث زانو زند، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید. صبر یعنی مقاومت در برابر سختیها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر نیرویی است کنشگر و پویا  که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست توانمند می سازد. فرد صبور با مقاومت و پایداری واقعیت ها را می پذیرد و با جستجوی یک راه حل منطقی به مدیریت موقعیت ناخوشایند می پردازد.

امام رضا (ع) می فرمادی: « بر تو باد استقامت و شکیبایی در دشواری ها و طلب روزی حلال و پیوستن به نیکی به خویشاوندان و برحذر باش از پرده دری و هتک حرمت مردم.»( وسائل الشیعه، ج7، ص61 )

حلم نیز مترادف صبر و به مفهوم خودداری از خشم و غضب است. امام علی (ع) به فرزندش محمد حنفیه توصیه می کند: « ضربات خرد کنندۀ نگرانی را با استقامت و تحمل در هم شکن و ان را از خود دور کن. خویشتن را به بردباری و صبر عادت ده که صبر خصلت نیکویی است و نگرانی، ترس و حوادث دنیا را به وسیلۀ آن بر خود هموار ساز...»( وسائل الشیعه، ج11، ص28)

7- مهارت زندگی قناعت:

     هیچ گنجی پرمایه تر از قناعت نیست. در طلب دنیا زیاده روی مکن. هرچه که در زندگی تو کفایت می کند همان برای زندگی تو کافی است.( نهج البلاغه، ص586،581)  امام رضا (ع) فرمود:« کسی که جز به روزی زیاد قناعت نکند، جز عمل بسیارش نباشد و هرکه روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد.»( اصول کافی، ج3، ص207) قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلْقُوَّةِ ٱلْمَتِينُ» ( خداست روزی رسان و اوست دارندۀ نیروی سخت استوار)( ذاریات / 58) پیامبر اکرم(ص) می فرماید: « هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر روزی آن با خداست»( مکارم الاخلاق، ج2، ص 356، ح2660)

امام علی (ع) فرمود : « شما به قناعت بر روزی کم ، محتاج تر هستید تا به دست آوردن حرص در طلب روزی» گواراترین زندگی از آن کسی است که به روزی خدا قانع و از آن راضی باشد. « حیات طیبه قناعت است»( نهج البلاغه، حکمت 229)

دیگر مهارتهای زندگی در بینش اسلامی به طور خلاصه عبارتند از:

- بخل نداشتن: (در روایتی صاحب این صفت زشت ترین خوی و سوق دهنده به سوی بدیها یادشده است.)

- مقابله با ترس: (ترس بی جا باعث می شود خوشی از زندگی بیرون رود.)

- تکریم در روابط اجتماعی: (انسان موجودی است با ارزش، شریف، صاحب کرامت و حرمت ذاتی که نباید به او توهین شود .)

- همدلی و خیرخواهی: ( عامل سازگاری و پیوند)

- مهارت خوش خلقی  و حسن سلوک در روابط اجتماعی: (از بین رفتن کینه و عداوت و هدایت به سوی خوبیهاست)

- مهارت مقابله با حسدورزی: (حسود معترض به حکمت الهی است؛ حسادت آتش درون است و در روایات اسلامی تکبر، حرص و حسد از اصول سه گانه کفر است)

- مهارت مقابله با غرور و خودبینی در روابط اجتماعی: ( غرور و خودبینی سرچشمه اصلی شرک و پایمال کردن حقوق دیگران است.)

- مهارت سخاوت: (سخاوت دری از درهای بهشت است، دارندۀ نعمت در آزمون بزرگی است، بخشش شکر نعمت الهی است« امام رضا علیه السلام(اصول کافی، ج3، ص 502)».)

- مهارت مقایسه صحیح: (در امور مادی به پایین تر از خود و در امور معنوی به بالاتر از خود نگاه کن. بر فقیر و نادار فخر نمی فروشم و به جهت فقیر بودن و نداری خود، نیز تواضع نمی کنم.) (از اشعار منصوب به امام رضا (ع))

- مهارت زندگی کمک و همیاری دیگران: (یاری تو به ناتوان ازبرترین صدقه ها می باشد. امام رضا (ع)( تحف العقول، ص810))

- مهارت مثبت نگری: ( باعث کشف واقعیتهای خوشایند زندگی ، توجه به آینده روشن، اندیشیدن به قلّه ها، امید، نشاط و شادابی است و پرهیز از گمانه زنی های عجولانه.)

- مهارت عفو و گذشت: ( باعث صفا و صمیمیت و لازمه حیات بشری است.)

- مهارت بی تکلفی و ساده زیستی: (آسان گذشتن از امورات زندگی)

- مهارت قدرشناسی و سپاس گذاری: (هر کس در مقابل مردم زبان تشکر نداشته باشد نمی تواند شاکر خدا باشد. نهج الفصاحه)

- مهارت صداقت، صراحت و قاطعیت همراه با محبت و مهربانی و مدارای با مردم: ( مهربانی و دوستی با مردم نیمی از خردمندی است. امام رضا (ع) ) ، تلاش و توکل بر خدا: ( و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد.( احزاب/ 3) )

امام رضا (ع) فرمود: هر کس پنج صفت در او نیست به دنیا و آخرت او امیدی نرود: اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری اخلاق، نجابت در نهاد و بیمناکی از پروردگار.( بحار الانوار، ج78، ص347)

بنابراین لازمه مقابله مؤثر با استرس و اضطراب و نیل به آرامش جان و دلی آرام و در یک کلام رسیدن به رضایت در زندگی بستگی به میزان بهره مندی از یک اندیشۀ بلند، نگرش مثبت، ذهنی پویا، اراده ای مصمم جهت تغییر و یا قدرتمندتر شدن و تلاش مستمر و توکل بر خداست.(افروز ، 1385 ، ص 29) که «أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ»(رعد / 28)

 

 

نتیجه:

     سعادت تحصیل کردنی است، بنابراین رسیدن به رضایت و آرامش در زندگی نیز کسب کردنی می باشد. پس باید برای رسیدن به یک زندگی خوب تلاش کرد، آموخت و به کار بست. برقراری رابطه صحیح با دیگران زمینه رشد و موفقیت هر فرد را فراهم می کند. ما باید فرزندانی تربیت کنیم که در زندگی احساس رضایت، خشنودی، نشاط و شادابی داشته باشند و این زمانی تحقق می یابد که فرد، توانایی درست ارتباط برقرار کردت با دیگران و مهارتهای کلی زندگی را آموخته باشد.

     پس بنابراین هر اندازه فرد از اعتماد به نفس بالا، خود  آگاهی، عزت نفس، جرأت ورزی، دارای اهداف متعالی، قاطع، اجتماعی، انعطاف پذیر، توانا در کنترل خشم و غلبه بر اضطراب، صبور، قانع، سخاوتمند، امیدوار و پر تلاش باشد، به همان اندازه در زندگی به آرامش و سعادت و رضایت از زندگی دست می یابد.

چنین فردی با این نگرش و رفتار، بهترین تصمیمات را می گیرد، مسئولیت پذیر است، به خوبی با دیگران ارتباط برقرار می کند و برای رسیدن به اهداف خود با امید و توکل به خدای بزرگ تلاش می کند. و در نهایت از سلامت کافی و اندیشه ای روشن برخوردار است و می تواند زندگی آرام و دلنشینی را برای خود و دیگران فراهم کند .

 

منابع:

1- افروز، غلامعلی، احساس آرامش و تجربه خوشبختی، نشر مسیطرون، 1385، ص29

1/2- توزنده جانی، حسن، آموزش مهارتهای زندگی، دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور، 1390

2/2- پریور ، علی ، خوشبختی مقدر است ، اقبال ، 1370

3- پورعیسی، حمید، چشم اندازی به حکومت حضرت مهدی (ع) ، دهسرا ، 1386

4- پسندیده، عباس، رضایت از زندگی، قم دارالحدیث، 1384قم

5- دومیکو رولند، مایکل، اوج خوشبختی، ترجمه الهام علی نسب، نشر آشیانه کتاب تهران، 1381

6- راجر، درک، سازگاری با تغییرات زندگی، ترجمه بهمن نجاریان، ایران داودی، انتشارات رشد، 1388، ص6-50-37

7- سید رضی ، نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، نشر بقیه الله ، 1388

8- سبحانی، جعفر، حمیدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، گروه معارف اسلامی، 1389، ص7-6

9- شاکرین، حمیدرضا، راز آفرینش، نشر معارف، قم، 1385، ص12

10- فرمهینی فراهانی، فاطمه بیداد، محسن، مهارتهای زندگی، نشر شباهنگ، 1389، ص8

11- لوح موسوی، سمیه سادات، زن باش، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385، ص91-90

12- مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمدحسین اسکندری، انتشارات اسلامی، 1376، ص30

13- محمدزاده، مرضیه، علی بن موسی الرضا (ع)، قم، دلیل ما، 1385، ص528

14- نادری نژاد، زهره، فطرت حریم عشق الهی، پژوهشکده باقرالعلوم، نشر نور السجاد، 1386، ص30-15

15- مطهری، مرتضی، صد گفتار آزادی معنوی، نشر دانشگاه امام صادق(ع) ،  تهران 1382، ص162

 

پنجشنبه 1391/06/16
حرف دل..دعا... ...  
  

ان الله مع الصابرین والمتقین ویحب المتوکلین... 

ای کاش به یقین برسیم که عشق واقعی ،الهی شدن است وناامیدنشدن وتلاش کردن و راضی بودن به رضای الهی،که اگرتاکنون به آنچه می خواستیم نرسیدیم خدای مهربان بهترین شرایط رابرای مادرنظرگرفته است.

وقتیکه انسان وسیله انجام خاست الهی می شود ازهرگونه تقدیری رهاخواهدبود

واین باتسلیم بودن به دست می آید.یعنی اینکه انسان ازخواسته های خود بگذردوبگذاردخدای متعال برای اوتصمیم بگیردوامابعدباشناخت پیش رود...


پیش ازآمدن بلاها،(بلا امتحان وآزمایش الهی است ازانسان به سبب خیر وشر یاخوبی وبدی که به اومی رسد)بادعاآن راازخوددورسازید.(سلامتی وبهبودکامل ازسختی ومشقت رابخواهید)سوگندبه پروردگارهستی که بلا به مومن ازسیل سریعترمی رسدوازبین رفتن دین رادربردارد.مولای متقیان


سپاس خداوندی که مارابه توبه وبازگشت ازگناه راهبری کردواگرازفضل اوهمین یک نعمت رابه حساب آوریم عطایش برماعظیم است.امام سجادعلیه السلام


شماراباگرسنگی،بیماری ،فقر،مصیبت وبلا می آزماییم وکسانی که بلایی به آنها برسدمی گویندانالله واناالیه راجعون پس درودبرهدایت یافتگان.سوره بقره 157

پنجشنبه 1391/06/16
ساحل آرامش ...  
ساحل آرامش

هرزمان دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن،آنجاکسی هست که دردهایت رامیشنود واشکهایت راپاک میکند،آرامش رافقط آنجاجستجوکن.

گاهی گمان نمی کنی ولی میشود،گاهی نمیشود که نمیشود،گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود...

اگربه ازدواج بانگاه الهی نگریسته شودسراسرش عبادت واعجاب الهی است.ولی اگربانگاه مادی وپست به آن بنگری برای توزشت مینماید.پس نگاه خودرانه تنهادرازدواج بلکه درتمام امور الهی کن  تاهمه چیزرا خوب ببینی...

آنانکه ازسلامتی روانی کافی برخوردارندونگاهشان به هستی نگاه اوج یافته است،سراسرهستی برایشان معنویت است چون میدانندکه هرجزء هستی جلوه ای ازوجودهستی بخش است که مادیت درآن راه ندارد وازهمین جاست که انسان الهی عاشق تمام هستی است وبه همه انسانها وهمه چیزعشق می ورزد..ازهمین روازدواج راهی است که انسان رابه کمال تعادل روانی می رساند.چون معنویت بدون تعادل روانی بی معانست هماننددیگرنیازهای انسان که به سادگی وراحتی انجام می پذیرد..حال چگونه ممکن است که خدای متعال نوعی تمایل رادرانسان،آفریده خود،قراردهد ولی آن راازسیر به سوی آن بازدارد؟درحالی که خودش راه رسیدن به آن رادستو داده است..

اما رمز دوام عشق درزندگی:تقویت ایمان درخانواده ودربین افراد خانواده است.زیرا روزی تمایلات کاهش می یابد واین تنها عشق ومحبت درپرتو ایمان است که اکسیر زندگی بشری می تواندباشد،که درپرتو آن، گذشت، که ضامن حیات زوجیت است ودیگر رفتارهابروز می کند وباعث تداوم زندگی است..

امابرای کسانی هم که امکان ازدواج فراهم نیست بهترین راه،مهارکردن فکروتخیل است که به مدد الهی وعقل امکان پذیراست.  

انسان به هراندازه تسلیم میلهاشود خودرارها میکند وبه حالت لختی وسستی درمی آید.ولی نیرئی عقل واراده نیرویی درونی ومظهر شخصیت انسان است.انسان بواسطه عقل واراده است که مالک خویشتن می شود..مالکیت نفس وتسلط برخود ورهایی از نفوذ جاذبه میلها هدف اصلی تربیت اسلامی است.وغایت وهدف چنین تربیتی آزادی معنوی است.انسان دايما درمعرض انتخاب بین خوبیهاوبدیهاست وتنهازمانی جان سالم به درمیبردکه مجهزبه ایمان وتقواباشد.نگاه وتخیل ازهم جدانیستند..اما تخیل فرد پاکدامن به گناه نمی انجامدودرذهن خودامورناروا رانمی پرورد..عقل راباایمان ونیایش بایدتقویت کردتابتوان درمقابل همه چیزمقاومت کرد..ایمان وعمل صالح دوره توشه برای رسیدن به هدف اصلی انسان-خدایی شدن ونگاه الهی داشتن-درزندگی است..هدف برین زندگی خارج ازچندروزه زندگی دنیاستودرسرانجام آنست نه درمتن آن..چون زندگی فقط این ۶۰-۷۰ ساله دنیانیست بلکه یک ابدیتی است وبرای آن ابدیت است که نیاز به امام وهادی است ..چیزی که زندگی راازتکراری  بودن نجات می دهد همین است که بدانیم اززندگی چه می خواهیم ووهدفمان چیست؟یعنی همان شناخت اهداف خلقت انسان وهستی...  

پنجشنبه 1391/06/16
نقش امیددرزندگی ...  

نقش امید در زندگی


نقش امید در زندگی

یکی از ساز وکارهای حیات و زندگی, امیدواری است. از نظر جهان بینی توحیدی, امید تحفه الهی است که چرخ زندگی را به گردش وامی دارد و موتور تلاش و انگیزه را پر شتاب می کند. اگر روزی امید از انسان گرفته شود, دوران خمودگی و ایستایی او فرا می رسد. امید سکان کشتی زندگی است.

آفات امید و آرزو

امید و آرزو آسیب ها و آفاتی دارد که مهم ترین آن, عدم آگاهی و اطلاع از واقعیات, غفلت از وظیفه اصلی, بلندپروازی, فاصله گرفتن از مبانی دینی و عوامل اجتماعی فرهنگی حاکم بر جامعه است.

آرزو بد نیست طغیانش بد است
هست دریا خوب و طوفانش بد است
گرچه هر میلی همایون مرکبی است
خارج از اندازه جولانش بد است

● نگاه امیدوارانه, آری
▪ موکول کردن انجام امور به آینده, نه .

هرگز نباید به بهانه امیدوارانه زیستن, انجام امور را به آینده موکول و اکنون را رها کنیم; یعنی نباید (حال ممکن) را فدای آینده نیامده کرد. نگاه امیدوارانه با تلاش و فعالیت توأم است, در حالی که کارها را به آینده واگذار کردن, رخوت و سستی به دنبال دارد. بعضی کلمه (وقتی که) را زیاد به کار می برند; وقتی که پول دار شدم, وقتی که به دانشگاه راه یابم, وقتی که ازدواج کنم, اما برای شرایط فعلی خود هیچ برنامه مشخصی ندارند.
(اگر توجه به گذشته و آینده به خاطر فرار از دشواری های زمان حال باشد, به نظر روان شناسان, بیماری یا مقدمه بیماری روانی است; چنانکه می گویند: اگر قرار باشد که به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هایی که برای شخص فراهم می شود استفاده نگردد و دائماً به خود و دیگران بگوید: راست است که من در درس خود خوب نیستم ولی صبر کن وقتی وارد زندگی شدم ببین چه خواهم کرد! این نوع تفکر می رساند که شخص می خواهد از زندگی حقیقی و زمان خودش فرار کند. روان شناس به خوبی می داند که این مطالب با حقیقت وفق نمی دهد و جز استدلال غیر منطقی چیز دیگری نیست. این نوع تفکر راجع به آینده, مضر می باشد و به احتمال قریب به یقین, شخص صاحب این طرز تفکر, مانند زمان حاضر با عدم موفقیت مواجه می شود.)۱۳
مولوی می گوید:
هین مگو فردا, که فرداها گذشت تـا بـه کلـی نگـذرد ایـام کشـت۱۴
پیامبر(ص) خطاب به ابوذر می فرماید: ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز به فردا بیفکنی, زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه روزهای نیامده. در آن جا که کار مفید و لازم و خداپسندی می خواهی انجام دهی, تأخیر را روا مدار. ای ابوذر! به عمرت بیش از مالت بخل بورز.۱۵

● آرزوی برتر

اگر امید و آرزو از محدوده تنگ دنیای مادی خارج گردد و به آرمانی باقی و ثابت و همیشگی نظر افکنده شود, به آرزوی برتر نزدیک شده ایم. امام علی(ع) می فرماید: (من یکن الله أمله یدرک غایة الامل والرجاء; هرکس خداوند آرزو و آرمانش باشد, نهایت آرزو و امید را دریافته است.)۱۶
قرآن مجید آرزویی را که متوجه ارزش های والای انسانی باشد و رنگ الهی به خود گیرد, برترین آرزوها و امیدها دانسته است; آن جا که می فرماید: (المال والبنون زینة الحیوة الدنیا والباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً وخیر أملاً; مال و فرزندان, زینت حیات دنیا هستند و ارزش های پایدار و شایسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امیدبخش تر است.)۱۷ این امید متعالی گرچه به خود جامه عمل نپوشد, ارزش مند است و از روایات استفاده می شود که خداوند به مقدار این آرزوها و امیدها, به افراد با ایمان, اجر و پاداش می دهد. امام صادق(ع) می فرماید: گاهی بنده مؤمن تهی دست می گوید: خدایا! به من روزی عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را به جا آورم. اگر خداوند در او صدق نیت بداند, تمام اجر و پاداشی را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهای خیر استحقاق پیدا می کرد, برای او نوشته می شود.۱۸

راه های امیدواری

امیدواری مانند صفات پسندیده دیگر, اکتسابی است; یعنی باید با تلاش و تمرین آن را به دست آورد. راه هایی که جوانه امید را در دل آدمی می کارد عبارت اند از:

۱) تفکر مثبت

قدرت اندیشه و تفکر, بر هیچ کس پوشیده نیست. اندیشه نه تنها بر جسم انسان, بلکه بر آینده او نیز تأثیر می گذارد. تفکر مثبت, تولید انرژی, توانایی و دل گرمی می کند و در عوض, تفکر منفی موجب اضطراب و تشویش افراد می شود. اگر بخواهیم امیدوار زندگی کنیم باید همواره نیمه پر لیوان را بنگریم نه نیمه خالی آن را و به آنچه می توانیم کسب کنیم بیندیشیم. برای این منظور راه کارهایی وجود دارد:
۱ ـ ۱) همراهی با زیبایی های زندگی: زندگی بستری از تیغ و خار و یا باغی از گل سرخ است, اما این که ما زندگی را از چه زاویه ای ببینیم مهم است. (آیا هرگز متوجه شده اید وقتی به شما شاخه گل سرخی هدیه می کنند که ساقه اش خارهایی به خود چسبیده دارد, اگر خارها را از آن جدا کنند, زودتر پژمرده می شود؟ آیا هیچ گاه به فردی که شاخه گلی به شما اهدا کرده می گویید که چرا گلی را با خار به شما می دهد؟ شما از کنار خارها می گذرید و از اهداکننده گل تشکر می کنید. به راستی آنچه در زندگی به هریک از ما داده شده کمتر از گل سرخی است که دوستی به ما اهدا می کند و ما به خار آن توجهی نداریم؟ پس از کنار خارهای زندگی, بزرگوارانه بگذریم و نگاه امیدوار خود را متوجه گل ها کنیم.)۱۹
۲ـ۱) اندیشه در داشته ها: بزرگ نمایی سختی ها و نظر افکندن در کاستی ها و کمبودها که یک روی سکه زندگی است, باعث شده است که از روی دیگر سکه که خوشی ها و زیبایی ها و داشته هاست, غفلت شود. این نگرش منفی, افرادی را در کام یأس و افسردگی فرو برده است. امام هادی(ع) ابوهاشم جعفری را که در تنگنای شدیدی قرار داشت, با ذکر نعمت های الهی امیدوار ساخت و پیش از آن که او چیزی بگوید, حضرت فرمود: کدام یک از نعمت های خدا را می خواهی شکرگزاری کنی؟ وی که شگفت زده شده بود, خود را جمع کرد و ندانست چه بگوید. امام(ع) یکی پس از دیگری نعمت های وی را بازگو کرد و فرمود: خداوند به تو ایمان داده و با این نعمت, بدنت را بر آتش حرام کرده و به تو تندرستی عطا فرموده و با این وسیله تو را بر انجام فرامین الهی یاری رسانده و به تو قناعت ارزانی داشته, پس تو را از بذل و بخشش بیهوده حفظ کرده است.۲۰ حضرت با بیان نعمت ها, او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا کرد و به او فهماند آنچه دارد بیش از آن است که ندارد, زیرا همواره در کنار هر نقمتی, نعمتی است. امام حسن عسکری(ع) می فرماید: هیچ بلایی نیست مگر آن که خداوند در نهادش خیری نهفته که آن را فرا می گیرد.۲۱

۲) محکم کردن پایه های اعتقادی و اخلاقی

ییأس و امید تا حد زیادی مربوط به جهان بینی و نگرش انسان به نظام آفرینش است. کسی که به ماورای طبیعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنیا نمی پندارد, در تاریک ترین لحظات زندگی نیز احساس تنهایی نمی کند, زیرا همیشه خدا را در کنار خود می یابد. انسان مؤمن با داشتن این تکیه گاه مطمئن, با خود می گوید: هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بی نتیجه نخواهد ماند.
اما با تفکر و جهان بینی مادی و نگاه بدبینانه به طبیعت, اصل و ریشه امید به شدت آسیب می بیند. استاد مطهری می گوید: (اثر فلاسفه مادی که همیشه نظر بدبینانه به طبیعت داشته و دارند, با توجه به این که به اصل آفرینش معتقد نیستند و انسان را معلول تصادفات می دانند, چنین می گویند که این موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولی که پا روی زمین گذارده شرارت کرده است و هم اکنون نیز موجودی شرور است, در آینده نیز چنین خواهد بود. امیدی به این موجود از نظر سعادت نیست. اینان هرگونه طرح اصلاحی را برای جامعه بشریت رد می کنند و هیچ گونه امیدی نسبت به اصلاح او ندارند… وقتی از آنان سؤال شود که پس به چه امیدی باید زنده بود؟ می گویند: اصلاً نباید زنده بود. اگر بشری به کمال نهایی و مرحله عالی خود برسد, بایستی خودکشی کند و این است اوج ترقی یک انسان که به این مرحله برسد و درک کند که چیزی جز شرارت نیست.)۲۲
استاد مطهری(ره) ایمان را منبع امید و رجا می داند و می گوید: (آدم با ایمان هیچ وقت خودش را تک و بی مددکار و بی غمخوار نمی بیند, همیشه در نماز می گوید: خدایا! تو را می پرستیم و از تو مدد می خواهیم… دین و ایمان در عین این که در نواحی زیادی به امید و رجا قوت و وسعت می دهد, از طرفی هم جلو یک سلسله آرزوها را می گیرد و نمی گذارد آنها رشد کنند. آدمی در ناحیه آرزو, هیچ گونه محدودیتی ندارد. گاهی آرزوی امر محال می کند; مثلاً حادثه ای در گذشته واقع شده و با یک کیفیت مخصوص واقع شده و آدمی آرزو می کند که ای کاش واقع نشده بود و یا آن که آرزو می کند که ای کاش آن حادثه به فلان کیفیت واقع شده بود. آرزو می کند که ایام جوانی برگردد; آرزو می کند که برادر و فامیل فلان شخص باشد; هیچ کدام از این ها واقع شدنی نیست. چیزی که در گذشته واقع شده ممکن نیست نابود شود و چیزی دیگر جای آن را بگیرد. در عین حال جلو آرزو را نمی شود گرفت… آرزوهای بی نظم و قاعده همان ها است که در زبان دین, آمال شیطانی نامیده شده, همان ها است که آدمی را می فریبد و وقت و عمر او را تباه می سازد.)۲۳
یکی از آثار ایمان به خدا, شرح صدر, بلندی افق فکر, دریا دلی و ژرف اندیشی است. مردان حق و پیروان راستین مکتب انبیا, در سایه ارتباط با خدا, پر ظرفیت و پر مایه اند. برخلاف انسان های تربیت نایافته ای که قلبشان به نور معرفت الهی و ایمان به پروردگار و روز قیامت روشن نشده و در محدوده عالم ماده گرفتارند. قرآن مجید حال این افراد ضعیف و کوتاه فکر و کم ظرفیت را چنین ترسیم کرده است: (لایَسأم الانسان من دعاء الخیر وَ إن مَسَّه الشر فیؤُس قَنوط; انسان هرگز از تقاضای نیکی خسته نمی شود و هرگاه شر و بدی به او رسد, مأیوس و ناامید می گردد.)۲۴ محمد سبحانی نیا
پنجشنبه 1391/06/16
چرا مشورت؟ ...  

مشاوره یعنی کمک به مراجعین برای کسب مهارتهای فردی – اجتماعی و تغییر و یا اصلاح این مهارتها، توسعه و پیشرفت سازگاری و افزایش انطباق آنان با تمینات و خواستهای متنوع و متغیر زندگی، افزایش مهارتها به منظور مقابله با مشکلات محیطی و بالاخره توسعه انواع قابلیت‌های آنان در حل مسائل، مشکلات و تصمیم گیریها (American psychologists vol:36 pp.6502-663 به نقل از شریفی نیا 1378)

مفهوم مشورت در اسلام

کلمه مشورت و مشاوره که در تداول فارسی زبانان به کسر «واو» و «راء» تلفظ می‌شد ولی تلفظ صحیح آن مشاوَرَه به فتح «واو» و «راء» است واژه ای عربی است از ریشه شار، یشیر به معنای بیرون آوردن، آراستن و رأی زدن است (لغت نامه دهخدا، واژه مشاوره)

در قرآن مجموعاً سه بار کلمات هم خانواده آن ذکر شده است و به معنای توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل مؤثر در تشکیل یک جامعه سالم به کار رفته اند.

این موارد به نقل از شریفی نیا 1378 عبارتند از

الف) فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا ... (بقره آیه 233).

اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت یکدیگر تصمیم گرفتند کودک را از شیر بگیرند اشکالی به رأی آنان نیست. در این آیه مشاوره به معنای توافق والدین است.

ب) فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران، آیه 159)

پس در سایه لطف و رحمت پروردگارت با آنان نرمخویی کردی و اگر تندخو و سنگدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند، پس از ایشان در گذر و برایشان آموزش خواه و در امور با آنان مشورت کن و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.

ج) وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ (شوری، آیه 38)

[مؤمنان کسانی هستند] که ندای پروردگارشان را اجابت کرد. و نماز را برپا می‌دارند و امورشان با مشورت سامان می‌پذیرد و از آنچه داده ایم انفاق می‌کنند.

بنابر مطالب پیش گفته شده به نظر می‌رسد که مفهوم شعر و مشورت در قرآن کریم در معانی سه گانه توافق و هم رأیی، اهتمام به جلب نظر و رأی مردم در مسائل حکومتی و عاملی از مجموعه عوامل موثر در ایجاد انسانهای صالح و تشکیل جامعه سالم به کار رفته است.

دلایل بررسی مشاوره از دیدگاه اسلام:

1- تأکید اسلام بر بهداشت روانی و سلامت روح انسانها

هرچند مفهوم سلامت روح و به تعبیر قرآنی آن قلب سلیم (شعراء، آیه 89) مفهوئمی‌ارزشی است ولی سلامت روانی به معنای روان شناختی آن پیش شرط و مقدمه تحقق قلب سلیم است. در قرآن کریم مفاهیم سه گانه، سکینه، حیات طیبه و قلب سلیم به نوعی آرامش و سلامت روحی انسانها اشاره دارد. سکینه از ماده سکون به معنای آرام بودن دل و فقدان هرگونه اضطراب است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده است. از مجموع آیاتی که این واژه در آنها آمده است، می‌توان استفاده کرد که آرامش درونی و یا سکون و ثبات قلبی موهبتی است الهی که بر اثر ایمان به خداوند متعال و عمل صالح حاصل می‌شود. (فتح، آیه 4)

قلب سلیم نزدیک ترین مفهوم به سلامت روانی است چون غالباً ماده قلب در فرهنگ دینی به معنای روح، روان و عقل به کار برده شده است و قلب سلیم یعنی قلبی( یا روح و روانی) که از هرگونه بیماری و انحراف اسلامی‌و اعتقادی و رفتاری به دور باشد(شعراء آیه 89 و صافات، آیه 84).

بنابراین با وجود ارزش مدار بودن مفهوم سلامت روح و روان در اسلام و تفاوت آن با مفهوم بهداشت روانی موجود در ادبیات روان شناسی معاصر، ولی از آنجا که سلامت روانی مقدمه لازم و ضروری تأمین سلامت روح و نفس انسانی است، بهداشت روان نیز مورد توجه و تأکید خاص اسلام قرار گرفته است و برای تأمین آن در سطح فرد و جامعه توصیه‌ها و دستورات فراوانی از سوی معصومین (ع) ارائه شده است. بدیهی است که یکی از مهمترین راههای تأمین سلامت روانی انسانها در جامعه گسترش امر مشاوره و راهنمایی است.

2- لزوم توجه به نمایات، هنجارها و وظایف اسلامی‌در تدوین نظریه درمانی کاربرد مشاوره در جوامع اسلامی

اسلام به عنوان مکتبی خاص و همه جانبه نگر که ماهیت انسان، چگونگی رفتار او در این جهان و وظایف و سرنوشت وی از مباحث محوری آن به شمار می‌آیند و سعادت و رستگاری انسان و حرکت در مسیر کمال مطلق، هدف اساسی و نهایی آن می‌باشد برای سلامتی روح و روان انسان اهمیتی فوق العاده قائل است. به همین جهت برای هر مرحله از رشد و تکامل انسان برنامه‌ها و وظایف خاصی معین کرده است. تکالیف عبادی همچون نماز، روزه، خمس، زکات، حج، ذکرو دعا و توصیه‌های اخلاقی همچون، توکل، ولایت، محبت، صله رحم، حسن خلق و توجه به قانون خانواده، ازدواج سالم و ... نمونه‌هایی از این وظایف و برنامه‌ها برای تأمین سلامت فردی و اجتماعی انسانهاست. توجه و عمل به این برنامه‌ها و تکالیف است که راه سعادت و کمال انسانی را هموار می‌کند و او را به سوی هدف نهایی انسانیت که از نظر قرآن َإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ (فاطر، آیه 35؛ نور آیه 24؛ آل عمران آیه 28و ...) است رهنمون می‌سازد.

3- ضرورت توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های دینی مراجعان:

توجه به باورها، اعتقادات و ارزش‌های مورد احترام مراجعان از اصول اولیه ای است که برای دستیابی به یک مشاوره موثر و تاثیر گذار باید مورد توجه مشاوران قرار گیرد. بحث از ارزش‌ها بحث از چیزهایی است که مردم به آن معتقدند از آن دفاع می‌کنند و در زندگی مهم تلقی می‌شوند. ارزش‌ها علت رفتار مردم و حتی طرز فکر آنهاست، انگیزه افراد برای برنامه ریزی و عمل است. بنابراین باورها و ارزش‌های انسان به زندگی او جهت می‌دهند و چگونگی رفتار وی را مشخص می‌سازند. از سوی دیگر اشخاصی که ارزش‌های خود را نمی‌شناسند غالباً دچار رفتارهای بی معنا و بی ثمر، گمگشتگی نقش و بی هویتی و در نتیجه گرفتار تعارض و ناکامی‌می‌گردند.

درک ارزش‌های مراجع از سوی مشاور می‌تواند تسهیل گر درک مشاور از رفتار، اهداف، تعارض‌ها یا مسرورگیهای مراجع باشد و به همین ترتیب رعایت این ارزش‌ها در دستورالعمل‌ها و روش‌های ارائه شده از سوی وی می‌تواند تأثیر به سزایی در تسریع فرآیند درمان و حل مشکلات داشته باشد.

4- وجود توصیه‌های ارزشمند و راه کارهای موثر مشاوره ای در کلام و مرام معصومین علیه السلام.

هرچند وظیفه و هدف اصلی پیامبران الهی و ائمه معصومین (ع) آوردن دانش و معرفت تجربی جدید نبوده است، بلکه رسالت اصلی آنان تبیین جهت درست زندگی برای رسیدن انسانها به رشد، کمال و سعادت واقعی است ولی شکی نیست که مردم برای حل مشکلات تربیتی و دینی و کاهش فشار‌های عاطفی و روحیشان همواره در زمان حیات معصومین (ع) به آنان مراجعه کرده و از آنها طلب راهنمایی و کمک می‌کرده اند ایشان نیز با سعه صدر و سوی گشاده پذیرای مردم بوده و برای درمان دردهای روحی و اختلافات رفتاری آنها، تناسب با شرایط و موقعیت فرد مراجعه کننده توصیه‌هایی ارزشمند ثمربخش می‌کردند که روان و رفتار آن‌ها را متحول می‌ساخت، نمونه‌هایی در کتب سیره و تاریخ نقل شده است.

اهمیت مشاوره در احادیث:

در احادیث ارزشمندی که از حضرت پیغمبر (ص) بر ائمه اطهار (ع) نقل گردیده، ای اهمیت مشاوره نتایج مفیدی ذکر شده است که به پاره ای از آنها اشاره می‌کنیم:

1-حضرت پیغمبر(ص)

1- المشاوَرَةُ حِصن من النَّدامَةِ و اَمن من المَلامَةِ

مشورت حصار ندامت است و ایمنی از سلامت (نهج البلاغه 3095)

2- لانَدِمَ من إستَشارَ

هرکه مشورت کند پشیمان نشود (نهج الفصاحه 2509)

3-لايفعلن احدکم امراحتی يستشير.

هیچ یک از شما کاری را جز با مشورت انجام ندهد. (مکارم الاخلاق، صفحه 124)

2- حضرت علی (ع)

1-2 جز با مشورت به راه درست نتوان رسید. (غررالحکم 6/64)

2-2 آراء را به محک یکدیگر بزنید تا صواب از میان آنها متولد شود. (غرر و درر 2/266)

3-2 مشورت کننده از خطا ایمن و بده راست (ترجمه غرر درر 1/1256)

3- امام جواد (ع) إن المشورة مبارکة همان مشورت برکت است. (تفسیر  عیاشی 1/250)

هدفهای مشاوره

هدف از مشاوره بدست آوردن نظریه یا نظریات بهتر در حل مشکلات، بهتر شناختن راه صحیح و یا تهیه طرح‌های اجرائی مناسب در زمینه‌های مختلف است. در مشاوره علاوه بر یاری گرفتن در حل مشکل و یا دست یافتن به نظریات بهتر در مسائل مختلف، هدفهای دیگری نیز مورد نظر می‌باشد که به مهم ترین آنها به شرح زیر اشاره می‌شود:

1- استفاده از تأیید و حمایت دیگران.

در این مورد به ذکر و حدیث زیر مبادرت می‌کنیم:

 

از پیامبر اکرم:

خودپسندی وحشتناک ترین تنهایی‌ها است و مشورت مطمئن ترین پشتیبان است (تفسیر صافی ص 106 چاپ قدیم)

2- جلوگیری از انتقادات دیگران در صورت عدم موفقیت.

3- شناسایی افراد صاحب نظر و مؤمن

4- رشد فکری مردم.

5- احترام به نظرات افراد و احتراز از استبداد رأی.

6- ایجاد این فکر که استفاده از نظرات دیگران عیب و عار نمی‌باشد و در نهایت این امر در تمام شئون جامعه تصمیم یابد. بنابراین مشاوره همیشه دلیل بر عدم آگاهی شخص نیست بلکه این موارد نیز از هدفهای مورد نظر در مشاوره بوده و غالباً حصول به همه یا تعدادی از آنها مورد نظر می‌باشد.

خصوصیات راهنما و مشاور از دیدگاه اسلام

1- عاقل باشد.

طبق فرموده بزرگان دین، بهترین راهنمای ما، عقل ماست و باید با کسانی مشورت کرد که از این نعمت به نحو احسن برخوردار باشند. نبی اکرم صلّی الله عليه و آله می‌فرماید: از عاقل رهبری جوئید تا به راه راست برسید و وی را نافرمانی نکنید که پشیمان می‌شوید (نهج البلاغه ص 275)

2- رازدار و امانت دار باشد.

اصولاً از وظایف اخلاقی و دینی هر مسلمانی است که راز برادر و خواهر مسلمان خود را حفظ نماید. در شریعت مطهر اسلام کتمان سرّ مؤمن مورد تأکید قرار گرفته و این در موارد شغلی از اهمیت بیشتری برخوردار است ؛ زیرا اگر خرد اطمینان پیدا کند که اسرارش نزد مشاور محفوظ می‌ماند، با جرأت و اطمینان کاملب همه آنچه را که در مداوای وی تأثیر گذار باشد، بی مها با اظهار می‌کند و اثر مثبت این کار نیز در تشخیص بیماری برکسی پوشیده نیست. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: کسی که زوایای پنهان بیماری اش را کتمان نماید، طبیبش از معالجه وی عاجز می‌ماند ( وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اختلالات پزشکی، چاپ 1370 – ص 161)

3- عالم و با تجربه و دوراندیش باشد.

نمی‌توان در کارهای مهم زندگی با افرادی که بینش عمیق و دوراندیشی ندارند مشورت کرد، حضرت علی علیه السلام در این باره می‌فرماید: با دوست مهربان دوراندیش مشورت کن، پیروزی می‌آورد (غررالحکم ج 2 حرف میم خ 147)

4- اهل مطالعه و صاحب رأی و کوشا در نظر دادن باشد.

انسان در هر شغل و حرفه ای لازم است که مهارتهای مورد نیاز آن شغل و حرفه را بدست آورد .امام صادق (ع) در این باره می‌فرماید: هر صاحب صنعت و حرفه ای برای مورد توجه واقع شدن به سه خصلت نیاز دارد: 1- در کار خود حاذق و ماهر باشد؛ 2- در آن کار حق امانت را ادا نماید، 3- نسبت به مراجعان خوش رو و مهربان باشد (وزارت بهداشت و درمان پزشکی، اخلاق پزشکی چاپ 1370 ص 146-147)

5- با صراحت و فصاحت صحبت کند و از توانایی لازم برای درک و فهم مطالب برخوردار باشد:

قرآن می‌فرماید: وقولو للناس حسناً بیان به بهترین صورت باشد (بقره آیه 13) سخن را چنان نرم و مطبوع باید گفت که (عایق‌ها را از درون مخاطب کنار زند، و او را به توجه وا دارد) تا متذکر و بیدار گردد و بلکه باعث حشیّت دل وی شود ( طه آیه‌های 44-43)

6- مهربان و صمیمی‌باشد:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: مشورت با محتاط مهربان مایه پیروزی است (غررالحکم ج6- ص 146)

7- دارای ظاهری آراسته باشد:

روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آیینه می‌نگریست و موهای خود را مرتب می‌کرد و شانه می‌زد و گاهی در آب می‌نگریست و مویش را می‌آراست و علاوه بر خانواده اش خود را برای اصحاب نیز آراست و می‌فرمود: خداوند از بنده اش می‌پسندد که برای رفتن نزد برادرانش خود را برای آنها آماده کند و زیبا سازد (وسائل الشیعه ج 3 ص 340)

 رسول اکرم (ص) می‌فرماید:

هرگاه کسی از شما از برادرش مشورت بخواهد باید او را راهنمایی کند. (تفسیر ابن کثیر 1/420-سنن ابن ماجد 2/1233)

فنون مشاوره و راهنمایی در اسلام:

1- اسلام و مصافحه:

در موقع ورود مراجع در جلسه ی مشاوره، مشاوره باید به او سلام کند و یا اگر وی سلام کرد جوابش را داده، به او دستی دهد و به گرمی‌وی یا بپذیرد. سلام در لغت به معنای سلامت، نهنیت، درود، صلح و آشتی، تعظیم و تکریم است. سلام خود یک فرهنگ پویا و حلقه پیوند عاطفی و اجتماعی نزد مسلمانان است. سلام نقطه آغاز و پایان روابط انسانی است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: هر تازه واردی در محیط نامأنوس حیرت زده می‌شود، برای آرامش‌ها خاطر سخن خود را به سلام آغاز کنید( غرر الحکم ص 579).

2- احترام گذاشتن:

احترام گذاشتن به افراد از اموری است که باید در مشاوره مورد توجه خاص قرار گیرد. برای این که به اهمیت و چگونگی احترام گذاشتن به دیگران پی ببریم، به ذکر نمونه ای از پیامبر بسنده می‌کنیم ؛ رسول اکرم (ص) می‌فرماید: کسی که برادر مسلمان خود را با کلمات مودّت آمیز خویش احترام نماید و غمش را بزدانید تا این سجیّه در او باقی است، پیوسته در سایه رحمت خداوند است.(بحار الانوار ج 16 ص 87-4)

3- گوش دادن:

گوش دادن، عملی فعال و ارادی است که به دقت و توجه نیاز دارد و شنیدن، عمل غیرارادی است و به دقت نیاز ندارد. گوش دادن مهم ترین فنی است که مشاور باید در مشاوره به کار ببندد. بدین معنا که مشاور در جلسه ی مشاوره باید به طور کامل و دقیق تمام حواسش را برگفتار مراجع متمرکز سازد و به گفته‌های او با دقت گوش فرا دهد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: خوش برخوردی و خوب گوش کردن نشان دهنده ی درست اندیشی است. (بحارالانوار ج 77- ص 238)

4) هم دلی کردن:

درک همه لانه بدین معناست که مشاور یا درمان گر، دنیای مراجعان را بدان طریقی که هست، دقیقاً دریابد و با آن همدلی کند. مشاور چنان با دنیای درون مراجع مرتبط می‌شود که گویا مشکل متعلق به خود اوست چنین درک همه لانه ای به مراجع امکان می‌دهد تا عمیقاً و آزادانه به خودکاوی و مکاشفه بپردازد و شناخت کامل تری از خو.د بدست آورد. پیامبر اسلام (ص) در این باره می‌فرماید:

هیچ کس از شما ایمان نیاورده است تا هنگامی‌که آن چیزی را برای برادرش دوست بدارد که برای خودش دوست دارد. (حدیث نبوی به نقل از صحیح بخاری)

5) هم سازی:

مشاور مطلوب، کسی است که در جریان روان درمانی، از هماهنگی درونی برخوردار باشد و بین آن چه هست و آن چه که می‌گوید اختلافی وجود نداشته باشد. از احساسات خودش کاملاً آگاه باشد و آنها را بپذیرد و با رضایت کامل به هنگام ضرورت این احساسات را در جریان درمان بیان کند. این خصیصه، مبین خود بودن مشاور و نداشتن حالت دفاعی به هنگام مواجهه با مراجع است.

حضرت علی (ع) می‌فرماید:

آن کسی که می‌خواهد پیشوای مردم باشد و آنان را به دنبال خود به راهی دعوت کند، پیش از آن که می‌خواهد به دیگران یاد بدهد، خود را مخاطب کند و به خودش تعلیم و تلقین می‌کند و پیش از آن که می‌خواهد مردم را با زبان خود تربیت کند. آن کس که خودش را تعلیم و تلقین می‌کند و خودش را تأدیب و تربیت می‌کند، برای احترام و تکریم شایسته تر است از آن که معلم و مربی دیگران است (نهج البلاغه کلمات قصار)

6- پذیرش

مشاور باید مراجع را به مشابه ی یک انسان، آن طور که هست، خوب یا بد با تمام مشکلات و ناسازگاریهایش بپذیرد.پذیرش، یک نگرش مثبت به فرد است. در این نگرش مثبت، مشاور، مراجع را به منزله موجودی با ارزش و صاحبشأن به حساب می‌آورد که حق تصمیم گیری درباره ی خود را دارد. چنین پذیرشی ایجاب می‌کند که به مراتع توجه مثبتی مبذول شود تا احساس ارزشمندی کند. نتیجه این که مشاور باید به طور غیر شرطی و بدون هیچ گونه قید و بندی، مراجع را بپذیرد. حضرت علی (ع) درباره ی پذیرش بی قید و شرط به فرزندش محمد حنینه می‌گوید: فرزندم ! به تمام انسانها نیکی کن، همان گونه که انتظار داری نسبت به تو نیکی کنند. (وسائل الشیعه ج 8 ص 541)

 7- انعکاس گفتار و احساسات:

مشاور باید در جلسه مشاوره از طریق انعکاس به موقع و درست گفته‌ها و احساسات مراجع، او را به بحث بیشتر و عمیق تر و جست و جوی راه حل‌های مناسب تشویق کند. مراجع در نخستین جلسه مشاوره، خود را در پیدایش مشکل سهیم نمی‌داندو دیگران را باعث بروز مشکلاتش می‌پندارد، انعکاس گفتار و احساس مراجع، همه یا بخشی از گفته‌های مراجع را بدون تغییر بیان می‌کند. در حالی که انعکاس گفتار، مشاور علاوه بر بیان گفته‌های مراجع در قالب جدید، مراجع را به تفکر و اندیشه بیشتر درباره موضوع تشویق می‌کند. مشاور در انعکاس احساسات مراجع همانند آیینه ای عمل می‌کند که او می‌تواند حالات و عواطف خود را در مشاور بنگرد. در واقع افراد با فضیلت و دانا در جامعه مانند آیینه هستند که زیبایی‌ها و زشتی‌ها را ارائه می‌کنند و حقایق را آشکار می‌سازند. کسی که خواستار پاکی و فضیلت است باید خودش را به ایشان عرضه دارد و از افتخارات آن انسانهای پاک استفاده نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: مؤمن برای برادر خویش مانند آیینه است که ناملایمات و بدی‌ها را از وی دور می‌سازد ( علی میرزا آقاجانی – تعلیم و تربیت ج ج 1 ص 72-76)

اهمیت راهنمایی:

راهنمایی در اسلام دارای اهمیت زیادی است. در اهمیت راهنمایی همین بس که خداوند قرآن کریم را کتاب هدایت و راهنمایی نامیده است:

این کتاب که تردیدی در آن نیست راهنمایی پرهیزکاران است (سوره بقره آیه 1 و 2)

همانا این کتاب هدایت و رحمت برای مؤمنین است .(سوره ی نمل، آیه 77)

پیامبر اکرم در مورد اهمیت راهنمایی می‌فرماید:

اینکه خدا بدست تو مردی را هدایت کند برای تو از همه چیزهایی که خورشید برآن طلوع و غروب می‌کند بهتر است. (نهج الفصاحه – 3175)

راهنمایی کسی که راه را گم کرده صدقه است. (نهج الفصاحه 1119)

هرکه به هدایتی دعوت کند پادش وی چون پاداش همه کسانی است که پیروی آن کننده و از پاداش آنان چیزی نمی‌کاهد و هرکه به ضلالتی دعوت کند گناه وی مثل گناهان همه کسانی است که پیروی آن کنند و از گناه آنان چیزی نمی‌کاهد. (نهج الفصاحه 2930)

اصول راهنمایی[2]:

1- احترام به شخصیت فرد آدمی‌از اصولی است که در راهنمایی باید رعایت شود. تکریم مقام انسانی از مواردی است که خداوند تبارک و تعالی آن را به آدمی‌ارزانی داشته است. آیه 70 سوره ی نبی اسرائیل مؤید این مطلب است.

و همانا فرزندان آدم را گرامی‌داشتیم و آنان را به مرکب برّ و بحر سوار کردیم و از غذاهای پاکیزه روزیشان دادیم و بسیاری از مخلوقات آنها را به نوعی برتری بخشیدیم.

2- با توجه به اینکه افراد صلاحیت اداره اجتماعی و حل مشکلات شخصی خود را دارند بنابراین در راهنمایی به فرد کمک می‌شود تا شخصاً مشکلاتش را حل نموده و در اداره ی اجتماعی و رفع مشکلات آن اقدام کند.

3- اصل دیگری که راهنمایی باید رعایت شود آن است که حقوق انسانی مراجع باید رعایت و قبول مسولیت در رفع مشکل به خودش واگذار شود. حضرت علی (ع) در مورد  بشر دوستی و انسانیت می‌فرماید:

رساترین چیزی که بوسیله آن می‌توانی رحمت الهی را به خود جلب کنی این است که در باطن با همه مردم عطوف و مهربان باشی.

4- راهنمایی برای همه افراد و در تمام سنین انجام می‌گیرد. به عبارت دیگر همان طور که امر تعلیم و تربیت و تحصیل علم که برحسب عقاید عده ای از متخصصان مترادف با راهنمایی می‌باشد باید از گهواره تا گور انجام گیرد، راهنمایی نیز بایستی در مورد همه افراد در تمام طول عمر انجام شود.

5- چون راهنمایی به منظور رشد شخصی فرد صورت می‌گیرد بنابراین نباید تحمیل گردد و به اجبار انجام شود پذیرش دین به اجبار نیست راه رشد و طریق گمراهی روشن شده است. (سوره ی بقره، آیه 256)

6- همکاری تمام دست اندرکاران تعلیم و تربیت در موفقیت برنامه راهنمایی ضروری است . بنابراین از هرگونه عدم هماهنگی و تضاد عمل در اجرای برنامه راهنمایی باید خودداری گردد. در اسلام وحدت و یکپارچگی در همه امور مسلمین مورد تأکید است و آیات زیر نشانگر این موضوع اند.

همه به ریسمان الهی چنگ بزنید و از یکدیگر جدا نشوید. (سوره ی آل عمران آیه 103)

مردان و زنان با ایمان همکار و دوست یکدیگر هستند. (سوره ی توبه آیه 71)

راهنمایی حرفه ای:

در تعلیم و تربیت اسلامی‌هدف پر ورش عبدصالح است و عبدصالح علاوه بر جنبه‌های ایمانی دارای خصوصیات ویژه ای است که از جمله آن می‌توان آمادگی وی برای اشتغال به کار حلال و تأمین قسمتی از نیازهای جامعه ذکز نمود. برای اینکه این آمادگی در افراد ایجاد شود لازم است در تربیت آنان هدفهای زیر مورد نظر قرار گیرد:

1- پرورش افراد بگونه ای که با کار مفید و شر وع از نعمت‌های العی برخوردار گردند.

2- تربیت روحیه احترام به کار و کوشش در جهت عمران و آبادی و استفاده از منابع طبیعی بعنوان یک عبارت و وظیفه اجتماعی

3- ایجاد علاقه به کار و کوشش و ابتکار برای تولید هرچه بیشتر در جهت تامین نیازمندیهای جامعه و رسیدن به استقلال اقتصادی

4- تقویت روح جمعی و تعاون و همکاری برای پرداختن بکارهای مفید و تولیدی.

5- تربیت افراد به گونه ای که با استفاده از استعدادها و نیروها و امکانات خود به بندگان خدا سود رسانند و خدمت کنند و از بطاعت و تنبلی و بیکاری بپرهیزند

6- پر ورش افراد به گونه ای که از همان آغاز متناسب با توانائی‌ها در سرنوشت اقتصادی خود و جامعه مشارکت موثر داشته باشند.

7- پرورش افراد جهت آشنایی و کسب مهارتهای لازم در زمینه حرف و فنون و مشاغل و تربیت آنان به منظور وصول به استقلال اقتصادی و پرهیز از اتکاء غیر مشروع به دیگران

8- هدایت افراد در جهت کشف استعدادهای درونی خود و آشنایی با مشاغل و حرف و فنون مورد نیاز و امکانات موجود در جامعه و انتخاب آزادانه از میان آنها.

با توجه به هدفهای مذکور می‌توان گفت که راهنمایی و رشد حرفه ای یکی از برنامه‌هایی است که باید مورد توجه قرار گیرد در راهنمایی حرفه ای به فرد کمک می‌شود تا امکانات محیط را درک کرده و با توجه به آنها حرفه ی مورد علاقه و متناسب با نیازها و استعدادهایشان را انتخاب و برای آمادگی و رسیدن بدان طرح ریزی نماید به عبارت دیگر راهنمایی حرفه ای فرآیندی مداوم و پیوسته است که بدان وسیله به فرد کمک می‌شود تا بتواند شغل مناسبی را انتخاب کند، برای آن آماده شود، به آن اشتغال ورزد و بطور موفقیت آمیز به اشتغال آن ادامه دهد.

راهنمایی تحصیلی:

کمک به دانش آموز در مورد پیشرفت تحصیلی یا گزینش رشته تحصیلی و یا انتخاب مواد درسی،بخشی از راهنمایی است که راهنمایی تحصیلی نامیده می‌شود.

راهنمایی تحصیلی مقدمه راهنمایی حرفه ای است و براساس کلیه اصول مربوط به راهنمایی انجام می‌شود. چون طرح ریزی شغلی نیاز به طرح ریزی تحصیلی داشته و انتخاب رشته تحصیلی بدون توصیه به شغل مورد نظر انجام نمی‌گیرد، بنابراین راهنمایی تحصیلی و حرفه ای لازم و ملزوم به یکدیگرند و انجام هریک بدون توجه به دیگری امکان ندارد.

اصول راهنمایی تحصیلی از دیدگاه اسلام[3]

1- یکی از مطالبی که باید بدان توجه داشت آن است که علم ارزش جهانی دارد و تحصیل آن در هرجا و از هرکس مجاز و بلکه متحسن است.

پیامبر اکرم می‌فرماید:

در طلب علم باشید  هرچند آن ر ا در چین سراغ گرفته باشید (محجه البیضاء 1/8)

علی علیه السلام فرمود:

مطلب حکیمانه را فرا گیرید و لو گوینده آن مشرک باشد.

2- دانش آموز تفهیم شود که تحصیل علم برای رضای خدا و خدمت به خلق خدا انجام گیرد نه برای فخرفروشی و ریاست برمردم. امام صادق (ع) فرموده است که: کسی که تحصیل علم می‌کند برای آنکه به مردان عالم فخرفروشی کند، یا به جنگ بی سوادان برود و آنان را شکست دهد، یا آنکه بوسیله علم مردم را به خود متوجه کند و بگوید من رئیس شما هستم، جایگاه چنین انسانی آتش خواهد بود .

3- دانشی که علایق دنیوی و شهوات مادی را ارضا کند، مانند تیغی در دست زنگی مست است . بدین معنا که در هدفهای تحصیلی تنها درآمد و ارضاء شهوات نباید مورد توجه قرار گیرد . چنانچه هدف تحصیل قرب الهی و رضایت خدا باشد عبادت محسوب می‌شود .

خدواند به داود پیغمبر وحی فرستاد: درباره عاملی که علایق دنیوی و شهوت مادی او راست کرده است از من پرسش مکن، اینان راهزنانی بر بندگان من هستند . (لئالی الاخبار صفحه 192)

4- در راهنمایی تحصیلی باید آینده نگری مورد نظر قرار گیرد بنابراین دانش آموز باید به طرف رشته‌های تحصیلی راهنمایی شود که پس از فراغ از تحصیل مورد نیاز جامعه باشد .

حضرت علی (ع) می‌فرماید: بهترین مطالبی که شایسته است جوانان یاد بگیرند، چیزهایی است که در بزرگ مورد نیازشان باشد و بتواند در زندگی اجتماعی از آموخته‌های دوران جوانی خود استفاده کند .

5- یکی از خدماتی که در راهنمایی تحصیلی از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد دادن اطلاعات است بنابراین مشاور باید اطلاعات لازم را به پدران، مادران، معلمان و دانش آموزان در زمینه‌های مختلف تحصیلی بدهد و به آنان گوشزد کند که آنان نیز اطلاعات را بدون هیچ گونه چشمداشتی به دیگران، که نیازمند آن اطلاعاتی باشند، منتقل کنند . حدیث معرف « زکوه العلم نشره» موید این مطلب است .

6- اسلام برای تخصص و کسب علم اهمیت زیادی قابل است و آیات و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارد . آنچه از نظر راهنمایی تحصیلی مهم است آنکه تحصیل علم توام با تعهد باشد . در آیاتی که علم و تزکیه با هم آمده، در بیشتر موارد، تزکیه مقدم بر تعلیم ذکر شده است . در سوره‌های بقره آیه 151 و آل عمران 164 و جمعه آیه 2 تزکیه مقدم بر تعلیم  در سوره بقره آیه 129 تعلیم بر تزکیه مقدم شده است .

راهنمایی شخصی:

در راهنماییی شخصی به فرد در زمینه مشکلات عاطفی، سازشی، روانی و اجتماعی کمک می‌شود . قسمتی از امور مربوط به راهنمایی شخصی بسیار آسان و از طریق دادن اطلاعات انجام می‌گیرد نظیر آشنا کردن دانش آموزان با مقررات و وضع فیزیکی مدرسه و امکانات و فرصت‌هایی که در مدرسه برای آنان موجود است . در این موارد مشاور باید بخصوص به دانش آموز تازه وارد هر چه سریع تر آگاهی‌های لازم را بدهد . البته همیشه راهنمایی شخصی به این سهولت انجام نمی‌گیرد و اغلب کمک به دانش آموز در این زمینه مستلزم داشتن اطلاعات تخصصی و فنی است .دانش آموزان گوشه گیر و تنها، دانش آموزان طرد شده، دانش آموزان متکی به دیگران و ... نیاز به کمک مشاور دارند . و یاری اینگونه دانش آموزان که دارای مسائل عاطفی، سازشی و روانی می‌باشند در حوزه‌های راهنمایی شخصی قرار می‌گیرد .

عده ای از دانشمندان راهنمایی را در مدرسه به راهنمایی حرفه ای و تحصیلی محدود می‌کنند و راهنمایی شخصی را به علت وقت گرفتن زیاد و کمبود مشاور ضروری نمی‌دانند ولی باید گففت که اولاً مسائل شخصی از مسائل حرففه ای و تحصیلی تفکیک پذیر نیستند تانیاً جنبه‌های شخصی راهنمایی شغلی و تحصیلی بسیار مهم می‌باشد و مشاور نمی‌تواند خود را به جنبه‌های عقلی انتخاب حرفه، محدود کند .

راهنمایی در جهت بهداشت روانی:

معمولاً در مدارس دانش آموزانی وجود دارند مه در ارتباط با خود، محیط و دیگران دارای مشکلاتی می‌باشند و این مشکلات ناشی از عللی است که گاه ساده و رفع آن بسهولت امکان پذیر است و گاه علل آن متعدد و پیچیده است و رفع آن نیاز به برنانه‌های پیگیر و جامع دارد. پاره ای از این نوع مشکلات خلقیات ناپسندی است که گاه جنبه ی ناخوشی و مرضی بخود می‌گیرد که حسین بیرجندی در کتاب مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی‌به تعدادی از این خلقیات ناپسند و احادیث مربوط به آن اشاره کرده است که در زیر برخی از آنها را نقل می‌کنیم.

1- حسد: برای نشان دادن اثرات سوء حسد به ذکر چند حدیث از حضورت علی (ع) درباره ی حسد و تأثیر آن در بدن بسنده می‌کنیم:

حسد بدن حسود را مثل موم در برابر حرارت آب می‌کند. (غرر صفحه 33)

حسود برای همیشه ناخوش و علیل است. (غرر صفحه 28)

2- خشم: علی (ع) فرموده اند:

خشم شدید چگونگی گفتار را تغییر می‌دهد و اساس استدلال را بهم می‌ریزد، تمرکز فکر را از میان می‌برد و فهم آدمی‌را پراکنده می‌سازد. (سفینه جلد 2 «غضب» صفحه 320)

خشم را فرمان بردن سبب پشیمانی و سرکشی است. (ترجمه غرر و درر جلد 2، 43/47)

3- حیا صفتی مخصوص بشر است که در صورتیکه به اندازه اعمال شود بسیار پر ارج و ارزنده است ولی چنانچه از حد متعادل بگذرد و شخص از احقاق حق و یا عرضه ی مطالب لازم خوددارای کند وضعف نفس نشان دهد بسیار مذموم است.

رسول اکرم می‌فرمئد:

حیا برد و قسم است یکی حیاء عقلانی و آن دیگر حیاء احمقانه حیاء عقلانی ناشی از علم دانش است و حیاء احمقانه عبارت از جهل و نادانی است. (کافی جلد 2 صفحه 106)

4- بدبینی:

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:

کسانی که همه چیز و همه کس را به چشم تردید و بدگمانی نگاه می‌کنند همواره علیل و بیمارند. (غرر الحکم صفحه 29)

5- کینه توزی:

حضرت علی (ع) فرمود: حسد جسم را فرتوت وفانی می‌کند و کینه توزی آدمی‌را افسرده می‌کند و سرانجام همه چیزش را برباد می‌دهد .(غررالحکم صفحه 6)

 6- تکبر و خودپسندی:

امام باقر (ع) فرمود: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود مگر آن که عقلش بهمان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد. (سفینه البحار «کبر» صفحه 460)

خودپسندی ریشه نادانی است. (ترجمه غرر و درر 403/1)

7- داشتن توقعات بیجا و از خود راضی بودن:

علی (ع) فرموده است: تمنای تمجید نابجا از مردم داشتن ابلهی و حماقت است (غرر الحکم صفحه 470)

کسی که از خود راضی و خویشتن پسند باشد، غضب کننده به وی بسیار خواهد بود.(نهج البلاغه کلمه ی 6)

8- حریص:

حرص و آز صفات ناپسندی هستند که موجب ناراحتی‌ها و تزلزل روانی و مشکلات اجتماعی می‌گردد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:

انسان حریص از دو خصلت محروم و ملازم دو خصلت است: چون قانع نیست از آسایش و راحت محروم است و چون به قضای الهی راضی نیست فاقد یقین است. (سفینه، «حرص» صفحه 244)

9- ناامیدی و یأس:

حیات هر فرد منوط به یأس و ناامیدی موجب تقلیل در کوشش و فعالیت است. علی (ع) می‌فرماید: ناامیدی یار خود را می‌کشد. (ترجمه غرر جلد 2، 19/61)

10- عبوس و اخمو بودن صفتی ناخوشایند و موجب تنفر و انزجار دیگران است بنابراین افراد اخمو را باید به اهمیت بشاشت و گشاده رویی در موفقیت‌های اجتماعی توجه داد تا نسبت به تغییر روحیه خود تشویق شوند.

11- مقصود از اعتماد به نفس این است که هر فردی در تأمین سعادت مادی و معنوی خود، به خویشتن تکیه کند، به اداره و عمل خود متکی باشد و هرگز دیگران را تکیه گاه امید و سعادت خود قرار ندهد.عده ای اصطلاح اعتماد به خدا یا توکل برخدا را مناسب می‌دانند و منظور آن است که انسان باید بر خدا توکل کرده و به غیر او اعتماد نکند و کلیه امور خود را به خدا واگذار کند. بهرحال امید بستن به دیگران و تکیه بر غیرخدا مذموم و حاکی از ضعف نفس و ایمان است. بنابراین بایستی با طرح برنامه‌های تربیتی مناسب طوری دانش آموز را بار آورد که تکیه گاهش فقط قادر متعال باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید: عزت و شرف مؤمن در این است که از دیگران مأیوس باشد و از آنچه در دست مزدم است قطع امید نماید. (کافی جلد 2 صفحه 148)

نکاتی در مورد راهنمایی دانش آموزان در جهت بهداشت روانی:

در مدارس دانش آموزانی وجود دارند که دارای خلقیاتی ناپسند و یا مشکلات رفتاری می‌باشند که چنانچه نسبت به راهنمایی و درمان آنان اقدام نگردد و این خصیصه‌ها در آنان عمیق و مزمن شده و اصلاح آنها در سنین بزرگسالان با اشکال مواجه می‌گردد. بنابراین معلمان و مشاوران باید به نکاتی نیز در درمان اینگونه افراد توجه کنند:

1- معلمان و مشاوران باید علاوه بر توجه به مسائل آموزشی، گفتار و کردار دانش آموزان را بدقت مشاهده کنند و دانش آموزانی را که رفتارهای غیرعادی از خود نشان می‌دهند شناسائی نموده و مورد مطالعه قرار دهند و در نظر داشته باشند که اینگونه افراد کسانی هستند گرفتار، که نیاز به کمک دارند.

امام موسی بن جعفر (ع) در این باره می‌فرماید: کمک به ناتوان بهترین صدقه است.

(اداره کل ارشاد اسلامی‌وزارت ارشاد اسلامی‌سالنهای 1362)

2- بیشتر دانش آموزانی که دارای رفتارهای غیرعادی و صفات ناپسند می‌باشند حل مشکل آنان نیز به درمانهای کلینیکی و تخصصی ندارد، بلکه مشکلات اکثر اینگونه دانش آموزان با اجرای طرح‌های تربیتی هماهنگ از طرف پدر، مادر و کارکنان مدرسه رفع و اصلاح می‌گردد. بنابراین با مشاهده و یک بار دزدی و یا چند مورد دروغ و شرارت نباید دانش آموز را  فردی مریض و غیرقابل علاج از طریق تربیت دانست بلکه باید در نظر داشت که بیشترین افراد با برنامه‌های پرورشی قابل اصلاح می‌باشند. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: زنازاده از راه تربیت به کار و فعالیت وادار می‌شود، اگر اعمالش نیکو و خیر بود پاداش خوب داده می‌شود اگر به شر و بدی عمل کرد به بدی مجازات می‌شود. (سفیسنه «زنی» صفحه 560)

3- به دانش آموزانی که دارای صفات ناپسند می‌باشند بایستی اطلاعات لازم داده شود. چه بسا این برنامه در صورتی که ماهرانه اجرا گردد موجبات راهنمایی این افراد را فراهم ساخته آنان را در مسیر صراط مستقیم قرار دهد.

4- یکی از خصایصی که می‌تواند دانش آموز را در غلبه بر ضعف‌های روانی کمک کند قدرت اراده است. بنابراین با تدارک برنامه‌های سنجیده بایستی در تقویت نیروی اراده ی دانش آموزان کوشش نمود تا آنان بتوانند دور از هرگونه اضطراب و دودلی بسیاری از مشکلات رفتاری و روانی خود را حل نمایند.

امام صادق علیه در مورد نیت و اراده ی قوی می‌فرماید:

در موردی که نیت و اراده ی آدمی‌قوی باشد بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌گردد

(وسائل جلد 1، باب استحباب، نیه الخیر ص 7)

 شناخت درماني

براي ايجاد تعديل يا تغيير شخصيت و رفتار افراد ، ضروري است ابتدا در تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آن ها اقدام شود ؛ چرا كه رفتار انسان تا حد زيادي تحت تأثير افكار و گرايش هاي او قرار دارد . به همين دليل ، هدف اساسي روان درماني تغيير نوع تفكرات بيماران رواني و مراجعان درباره خودشان و مشكلاتي است كه از مقابله با آنها عاجزند و همين امر موجب اضطرابشان شده است . با تغيير افكار بيمار رواني در اثر مشاوره و درمان ، وي در برابر مشكلات و حل آنها توان مي گردد و غالباً پس از درمان متوجه مي شود مشكلاتي كه در گذشته سبب اضطراب و بيماري اش مي شدند ، به گونه اي كه او تصور مي كرد ، حائز اهميت نبوده و در واقع ، دليل موجّهي براي اضطراب شديد او وجود نداشته است . اساساً « يادگيري » عملي است كه در جريان آن ، افكار ، گرايش ها ، عادت ها و رفتارهاي انسان تعديل مي شوند و تغيير مي يابند . كار مشاور در اصل ، تصحيح يادگيري نادرست گذشته است كه بيمار در جريان آن ، با افكار اضطراب انگيز مواجه بوده است . مُراجع روش هاي مشخصي از رفتار دفاعي را ، كه به واسطه آنها از روبرو شدن با مشكلات فرار كرده است ، مي آموزد و از شدت اضطرابش كم مي شود . مشاور مي كوشد افكار مُراجع  را تصحيح كند و او را وادارد كه به خود  و مردم و مشكلات خويش با ديدي واقع بينانه و درست بنگرد و به جاي فرار از مشكلات ، با آنها مقابله كند و همچنين به جاي ادامه دادن حالت درگيري رواني – كه ناشي از عجز در حل مشكلات است – در جهت حلّ آن ها بكوشد . اين تغيير نگرش نسبت به خود ، مردم و زندگي ، مُراجع را در مقابله با مشكلات و حل آن ها توانا مي سازد و به اين صورت ، از درگيري رواني و اضطراب ، رهايي مي يابد و اين موضوع معمولاً باعث نشاط و طراوت زندگي بيمار مي گردد . اكنون درمانگري و مشاوره مذهبي با توجه به عقايد يهوديت و مسيحيت و بودايي ، در جهان در حال رشد و توسعه مي باشد . اما درمانگري و مشاوره بر اساس آموزه هاي متعالي مكتب متعالي اسلام كمتر مورد توجه قرار گرفته و كار تحقيق جدّي در اين زمينه انجام نشده است . اين در حالي است كه در اسلام روش هاي متعدد درمانگري از جمله شناخت – درمانگري و رفتار – درمانگري وجود دارند كه با ذاستفاده از آن ها ، مي توان بسياري از مسائلي را كه فنون و روش هاي مشاوره قبلي درباره آن ها غيرمؤثرند ، حل كرد .

در مورد اينكه آيا نظام مشاوره در اسلام وجود دارد يا خير ، دو ديدگاه اساسي وجود دارد :

الف . يك نظر آن است كه نظام مشاوره اي اسلامي وجود  دارد كه بايد آن را از متون ديني استخراج كرد

ب . نظر ديگر اين است كه اسلام خود متكفّل مبناي علمي مشاوره نيست ، ولي مي توان نظام مشاوره اسلامي با توجه به پيش فرض هاي دين تأسيس كرد .

به دليل آنكه اسلام مكتب هدايت است و هدايت محور اصلي كار مشاوره ، بايد گفت : براي آن نظامي وجود دارد كه بايد كشف شود ، چرا كه دين براي حل مشكلات و رفع موانع و شكوفايي استعدادهاي آدمي ، راه هايي پيشنهاد مي كند كه مشاوره هم غير از اين نيست . از اين رو ، مي توان از يك نظام روان درمانگري اسلامي سخن گفت كه در آن ، آموزه هاي مكتب انسان گرايي و اسلام تلفيق شده اند و البته مكتب اسلام اصل و محور آن به حساب مي آيد . تعاليم بلند اسلام ، چه از جنبه نظري و چه از جنبه عملي ، داراي اصول و روش هايي هستند كه در بعضي موارد ، اين روش ها قابل انطباق با نمظريه هاي مشاوره مي باشند و يافته هاي علمي را ، كه منطبق با عقل باشند ، مي پذيرد .

 نتیجه  گیری

از آنجا که دین اسلام یک دین کلی است و در مورد همه ی جنبه‌های مختلف زندگی بشری اصولی کلی را مطرح کرده است در زمینه بهداشت روانی و مسائل روان شناختی نیز مطالبی از طریق احادیث و روایات و قرآن به ما رسیده است که نیاز به تحقیق بیشتر در این زمینه دارند. تا بتوان از این گنجینه غنی نهایت استفاده را کرد. و به صرف تبلیغ برخی غرض ورزان در مورد دور بودن این مطالب از تجربیات علمی‌بشری نباید دست از تحقیق در این زمینه کشید.


 
منابع و مأخذ:

انجمن مشاوره ی ایران . بیانیه مورخ 5/7/1377، تهران: انجمن مشاوره ایران، 1377

حسینی، بیرجندی، سیدمهدی، مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1375

حسینی بیرجندی، سیدمهدی، تهران، انتشارات رشد، 1375

مطهری، محمدرضا،ف مشاوره و راهنمایی از دیدگاه اسلام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌حوزه علمیه قم، 1379، ص 176-170

شفیع آبادی – عبدالله – فنون و روشهای مشاور ه ص 58-

یکشنبه 1391/02/31
راههای رسیدن به آرامشways to achieve peace وسائل التحقیق السلام ...  
 
 
" ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: "ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد. "
كارل يانگ روان كاو مي گويد: "درطول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سرمي برند (يعني از سي و پنج سالگي به بعد) حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده اند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زمان به پيروان خود مي دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتي به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند. "
بنابراين حتي جوامع غربي هم متوجه شده اند كه براي درمان بيماري هاي روحي بايد به دين پناه برد و چون دين اسلام خاتم اديان و اكمل اديان است پس منشأ اصلي آرامش را بايد در آن جست. قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است.
 
راههاي رسيدن به آرامش رواني ازنگاه قرآن
 
1- ايمان:
ايمان عبارت است از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر آن وارد نشود. تصديق مطمئن وثابت ويقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار ترديد نباشد.

 
2- ذكر:
 

غفلت به معني توجّه نداشتن به علم ونسيان به معناي زايل شدن معني از ذهن است.
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر است 2- . يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت است 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه است8- ياد عدل او عامل تقوي وپرهيزگاري است "

3- توكّل:
توكّل از ريشة (وكل) مي باشد. وبه معني وكيل گرفتن وواگذاري كارها به وكيل مي باشد.
در مجمع البحرين آمده است كه: التوكّل علي الله: انقطاع العبد في جميع ما يأمله من المخلوقين
يعني: "بنده براي رسيدن به آرزوهايش از همة مردم قطع اميد كند وتنها به خداوند اميد داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد " واين است معناي توكل بر خدا.
نتيجه وعاقبت كار نيست چرا كه عاقبت همة امور به دست خداست.
 
4- تقوي وپرهيزگاري:
تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.
تقوي يك نيروي كنترل دروني است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رويهاي خطرناك، باز مي دارد.
به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان دژنيرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا كه مي فرمايد: " اعلموا عبادالله آنّ التقوي دار حصن عزيز "(اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا قلعه ا ي محكم وغيرقابل نفوذ است.)
 
5- توبه:
توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوي خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرّب ودوستي با خدا، تبديل كننده سيئات به حسنات ومايةاميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان واوّلين منزل سالكان كوي دوست است. توبه با همةخواصي كه دارديك خاصيّت ويژه وممتاز، براي توبه كننده دارد، وآن ايجاد آرامش واطمينان روحي ورواني است. چرا كه كسي كه خود را گنه كار مي داند در يك بحران روحي به سر مي بردكه با توبه اين بحران روحي تبديل به آرامش وسكون خاطر فرد مي شود.
ر
6- انس با قرآن:
قرآن كه خود يك نسخة شفا بخش براي همة دردها مي باشد، خود را به عنوان يك عامل جهت تسكين قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفي مي كند. وهر كس با اين نسخة الهي انس بيشتري داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمينان وآرامش بيشتري بر وجودش حاكم مي شود.

 
7- اميد:
وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از آن لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.
يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن است.
اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه شكست خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.
 
8- دلداري و تسلّي دادن

دلداري دادن از جهت روحي ورواني آثار بسيار مطلوبي دارد. وناراحتي شخص آسيب ديده را كم مي كندواز فشار روحي ورواني او مي كاهدوموجبات آرامش اورا فراهم مي كند.
 
9- استعاذه (پناهندگي به خدا):
يكي از خطرناكترين اموري كه موجب هلاكت آدمي وساقط شدن او از انسانيّت وآدميّت است، وسوسة شيطاني است. وچون شيطان براي گمراه كردن انسان ونابودكردن او قسم خورده است، لذا از هيچ كاري دريغ نمي كند. وبزرگترين سلاح را براي نابودي انسان،وسوسه كردن او به امور خلاف وگناه مي داند.
وقتي شيطان انسان را وسوسه مي كندتا گناه ومعصيّت ونافرماني امر خدا را انجام دهد، براي كساني كه اهل ايمان هستندوخداپرست هستند،يك حالت اضطراب وترس وترديددر وجود آنها ايجاد مي شودواز عاقبت انجام اين كارمي ترسند.

 
10- صبر:
صبر كه از ديدگاه قرآن به عنوان والاترين وبالاترين درجه دين داري است به عنوان عامل آرامش هم مطرح مي شود.
مطمئن ترين كشتي نجات وكليد هر خير وخوبي ودروازه خوشبختي وكامراني دنيا وآخرت صبر است.
 
11- دعا:
انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند است كه به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.
خواندن دعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي است كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند. دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت است.
دعا ونيايش تسلّي بخش دلهاي خسته وماية روشني وصفاي جان ونيروبخش انسان در برابر مشكلات وفرازونشيبهاي زندگي است. "د وار است. " وقال ربكم ادعوني استجب لكم "
(بخوانيد مرا تا اجابت كنم شمارا)
پس بهترين پناهگاه وامن ترين جايگاه براي غلبه بر نگرانيها وناراحتي ها ورسيدن به آرامش وامنيّت، رو آوردن به مذهب ودين ودر نهايت، دعا ونيايش است.
 
12- عبادت (نماز،روزه، زكات):
خداوند در قرآن براي اينكه شخصيّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به يك تعادل روحي برساند. براي همين يكسري عبادات را به آنها واجب كرده است كه آنها هميشه براي ساخت شخصيّت خود در حال تمرين وممارست باشند.

نماز:

وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نيرويي معنوي مي بخشد كه حسن صفاي روحي وآرامش قلبي وامنيت رواني را در او بر مي انگيزد.
اين حالت آرامسازي وآرامش رواني ناشي از نماز، از نظر در ماني تأثير بسزايي در كاهش شدّت تشنجات عصبي (ناشي از فشار زندگي روزانه وپايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار آن هستند) دارد.

روزه:

تداوم تمرينِ مهار كردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت يكماه،سبب تقويت اراده انسان مي شود. ووقتي اراده انسان قوي شد ديگر در مقابل ناملايمات وگرفتاريها احساس ضعف از خود نشان نمي دهد وبا آرامش كامل به رفع آن گرفتاري ونگراني مي پردازد.
 
زكات:
زكات عبادتي است كه اسلام آنرا بر مسلمانان واجب كرده است. ومنظور از اين كار، پرداخت بخشي از اموال به كساني كه نيازمند هستند ويا مصرف بخشي از مال در مصارفي كه منفعت عمومي داشته باشد.
با اين كار روحيه مشاركت وهمكاري وهمدردي كردن با ديگران خصوصا فقرا را در آدمي زنده مي كند. ودر مقابل روحيه بخل ومال پرستي وخود خواهي را از آدمي دور مي كند.

 
13- عفت وپاكدامني:
عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي است كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.
راغب در مفردات عفّت را اينگونه معني مي كندكه، به معني " پديد آوردن حالتي در نفس است كه آدمي را از علبه شهوت باز مي دارد. وعفيف كسي است كه داراي اين وصف باشد. "
حال رابطه عفت وپاكدامني باآرامش در چيست؟
بايد گفت: اولا نتيجه عفت وپاكدامني، دارا شدن طهارت نفس است وطهارت وپاكي نفس يك آرامشي را با خود براي انسان به همراه دارد.
وثانيا انسانهاي عفيف فكرشان كمتر به امور جنسي وشهوي مشغول مي شود ووقتي فكر آنها كنترل شد دل مشغولي آها نسبت به اين امور كمتر خواهد شد ولذا تعادل روحي پيدا مي كنند. براي همين انسانهاي عفيف به مراتب از افراد لا ابالي وهوس باز و... از آرامش روحي وتعادل شخصيتي بيشتري در زندگي بر خوردارند.

كنترل چشم يكي از دستورات مهم علماي اخلاق براي كنترل فكر وجلوگيري از انديشه هاي باطل است.
14- محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران:
انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد. واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت  اورا مي گيرد.
  منظور از احسان هم فقط، نيكي به ديگران نيست بلكه به تعبير الميزان " مراد به احسان عمل صالح است. " بنابراين به تعبير قرآن راه رسيدن به آرامش وامنيت در دنيا وآخرت مشروط به دو شرط است 1- تسليم خدابودن 2- عمل نيك انجام دادن. (آن هم به صورت مستمر وسيره عملي وروش دائمي داشتن).
امنيت وآرامش مطلق در دنيا وآخرت را از (ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون) مي فهميم چون به صورت مطلق آمده ا
 
15- اصلاح:
اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد.
اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در آن جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در آن جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و... از وجودشان بيرون مي رود.


 
خاتمه:
دراين پژوهش سعي شد تا راههاي رسيدن به آرامش روحي ورواني را از ديدگاه قرآن دنبال كنيم. ولذا از بحثهاي حاشيه اي خودداري شده است. قطعا اين پژوهش كاملترين پژوهش دراين جهت نخواهد بود، وبايد در آينده نزديك با تحقيقي گسترده تر كاملتر گردد.
در اين تحقيق شايد آوردن مباحثي مانند ديدگاه روانشناسان يا تعريف روان و... ضروري به نظر مي آيد ولي به خاطر محدوديت هايي امكان آوردن آن بحثها وجود نداشت. ولي سعي دارم در تحقيقي ديگر اين نواقص رارفع كنم تا شايد اثري قابل قبول براي اهلش پديد آيد.
 
منابع ومآخذ:
1- القرآن الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القرآن- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قرآن - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضوي
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسوي همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتوي از قرآن - سيد محمود طالقاني- تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قرآن- چاپخانه بزرگ قرآن كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطوي الحسين الموسوي نشر تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القرآن- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقرآن الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القرآن - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قرآن كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قرآن - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قرآن(7)- اخلاق قرآن- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قرآن - اخلاق قرآن- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - تهران
23- سيماي صابران در قرآن- يوسف قرضاوي- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضوي
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاوي- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قرآن وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
26 بازگشت به خويشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القرآن الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ويژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383 نويسنده:حسن عسگري
یکشنبه 1391/02/31
عشق؟love الحب ...  

 

 

عشق الهي از منظر آيات و روايات

چکيده:

موضوع عشق الهي مهر ورزيدن به معشوق ازلي و ابدي يعني ذات اقدس و مقدس حق جل و علا است. عشق الهي يا عرفاني، عشقي است که به عقل و معرفت و مراتب والاي علم و ادراک آميخته است و هدف نزديک آن تخلق به اخلاق الله و تهذيب نفس و هدف متعالي است. عشق الهي در همه موجودات سريان دارد. 

عشق خالق شامل عشق خدا با خويش و نيز عشق وي به مخلوق است و عشق مخلوق هم برگزيده عشق مخلوق به خدا و نيز عشق آنان به يکديگر است و در اين رساله موضوع عشق الهي در بعضي از آيات قرآن مجيد و روايات ائمه (ع) مورد بحث و بررسي قرار گرفت و براي زيبايي کار، نظرات تني چند از عرفا نيز در مورد عشق الهي گنجانده شد.

 

کليد واژگان:

عشق، الله، قرآن، روايت 

 

مقدمه:

حمد و سپاس خداوندي را که حقيقت عشق است و منتهي اليه سکوت عاشقان، داناي هر نهان است و نهايت هر حاجت، به مطيعانش همت طاعت مي دهد و بر مريدانش چراغ راه مي گردد و تسکين حرارت دل آن ها، مأنوس دل دوستانش مي گردد تا به قضايش خشنودشان کند. با متوسلان و گريختگان به درگاهش به محبت و عشق مي نگرد و با عاشقانش به نجوا مي نشيند و چشمان آن ها را به واسطه نظر به جمالش روشن مي گرداند و نهال شوق و لقايش را در باغ دلشان هميشه سبز مي سازد.

بزرگان و عرفا بر اين عقيده اند که عشق کليد همه معماها و رازهاي پنهاني است. عده اي عشق را خود حق دانسته و برخي آن را موهبت الهي مي دانند. ابتداي عشق، ابتداي زندگي بشر است. در عشق الهي عامل ظهور عشق بر خلاف عشق انساني که معشوق در آن وجودي محسوس و مشهود است، ايمان به خداست و چون خود ايمان از فضل خداست، عامل پديد آمدن اين نوع عشق نيز عنايت و موهبت الهي است.

پس، عشق الهي از عشق به خويشتن آغاز مي گردد و با عشق او به خلق ادامه مي يابد و سپس با عشق خلق به خداوند به نهايت مي رسد. اگر عشق را تنها گوشه اي از راز بزرگ خداوند بدانيم، عاشقان تنها محرمان اين رازند، عاشق حقيقي به فراخور معرفت و عشق خود، به چشم اندازي دست مي يابد که در آن جلوه ذات و لايزال سراسر حقيقت به تصوير کشيده شده است.

عشق را بيشتر لغويان فزوني دوستي يا افراط الحُب تعريف کرده اند. اين کلمه را مرتبه اي افزون تر از محبت دانسته اند، به طوري که نديدن عيوب محبوب را از لوازم عشق دانسته اند.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 10، ص 251)

شعراي فارسي زبان عشق را اکسير ناميده اند. کيمياگران معتقد بودند که در عالم ، ماده اي وجود دارد به نام اکسير يا کيميا که مي تواند ماده اي را به ماده ديگري تبديل کند. قرن ها به دنبال آن مي گشتند. شعرا اين اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسير واقعي که نيروي تبديل دارد، عشق و محبت است، زيرا عشق است که مي تواند قلب ماهيت کند. عشق، مطلقاً اکسير است و خاصيت کيميا دارد يعني فلزي را به فلز ديگر تبديل مي کند، مردم هم فلزاتي مختلف هستند؛ « الناس معادنٌ کمعادنِ الذهبُ و الفضه» عشق است که دل را دل مي کند و اگر عشق نباشد، دل نيست، آب و گل است.

علاقه به شخص يا شيء وقتي که به اوج شدت برسد به طوريکه وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق ناميده مي شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است ولي نبايد پنداشت، آنچه به اين نام خوانده مي شود، يک نوع است، دو نوع کاملاً مختلف است.( مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، ص 40)

و فرق بين محبت و عشق اين است که محبت به صورت غريزي در وجود هر موجود زنده اي قرار داده شده است که با توجه به نحوه آفرينش و ظرفيت وجودي آن ها متفاوت است. اما عشق غريزي نيست، عشق حالتي است که براي انسان دست مي دهد و موجودات ديگر از آن بي بهره اند حتي در بين انسان ها هم افراد کمي هستند که قابليت دريافت و پرورش عشق را دارند و نيروي عشق مافوق نيروي محبت است و بزرگترين انسان ها سخت ترين و دشوارترين کارها را به ثمر رساندند در حالي‏که محرک آن نيروي عشق بوده است ولي با محبت تنها، هيچ گاه بزرگترين کارها صورت نگرفته و چه بسا نيروي عشق عظيم تر است.

و منشاء عشق: اگر خداوند متعال خود را به خود نشان نمي‏داد، تکافو و خداگرايي در هيچ کس پيدا نمي‏شد و ما هرگز قادر نبوديم که او را بشناسيم. بنابراين در تجلي ذات به ذات، حقيقت وجود سابق از تجلي است و اين تجلي ذات است کنز مخفي را عيان کرد و تمناي ظهور را در اسماء و اعيان موجودات عالم بوجود آورد.

  تو کنزاً مخفياً بر خود نوشتي                         ز اَحْبَبْتُ گل ما را سرشتي

تو را حب است و ما را هم تمنّا                                    تجلي کن ز نورت بر دل ما

(منصوري لاريجاني، اسماعيل ، ساحت ربوبي، صص 66-65)

 

صائن الدين اصفهاني معتقد است که بر حسب معني حديث « کُنْتُ کنزاً مخفياً فَاَحْبَبْتُ اَن اعرف فخلقت الخلق لِکَيْ اُعْرَفَ»  خداوند تبارک و تعالي براي اظهار هستي نخستين نسبتي را که براي خويش تعيين کرده، دوستي و عشق است، زيرا او دوست داشت که شناخته شود و بر اساس همين عشق و دوستي بوده است که آفرينش را آغاز کرد. در نتيجه مي توان گفت، اساس و بنياد آفرينش عشق بوده است، آن نيز جز بازگشت به آغاز چيز ديگري نيست. در هر حال، محبت را با عشق مرادف يا مساوي بدانيم بايد بپذيريم که آنچه عرفا و اهل تصوف در باب عشق ابراز داشته اند، ريشه قرآني داشته و از روي هواي نفس و بر اساس سخنان گزاف نبوده است.( ابراهيمي ديناني، غلامحسين ، دفتر عقل و آيت عشق،  ص 65)

مراتب عشق را مي توان اينگونه بيان نمود: در حقيقت انسان مجمع کليه عشق ها و شوق ها و جاذبه‏هاي گوناگون که در تمام مراتب موجود است ، متفرق است. انسان از مرتبه عشق رحم به نطفه که در حقيقت همان جاذبه کرات است و عشق به توالد و تناسل که عمل نباتي است و عشق شهواني جنسي که شوق حيواني است و عشق به موهومات و تخيلات که عشق شيطاني است را داراست تا عشق ملکوتي و ملائکه آسماني. پس همه نوع از مراتب عشق تا منتها در وجود انسان به امانت نهاده اند، لذا عشق انسان جامع و کامل است و معشوق او کل الجمال نامتناهي است و متعلق به تمام جهات حسن اعظم الهي تعالي سلطانه و تقدس جلاله و جماله است.( الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي ، حکمت الهي عام و خاص، ص 146)

و در مورد انواع عشق مي توان گفت: مسئله اساسي در اينجا اين است که آيا عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست يا دو نوع است. بعضي نظريات اين است که عشق به طور کلي يک نوع بيشتر نيست و آن همان عشق جنسي است يعني ريشه عضوي و فيزيولوژيک دارد، تمام عشق هايي که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش، عشق هاي به اصطلاح رمانتيک که ادبيات دنيا را اين داستان هاي عشقي پر کرده است، مثل داستان مجنون عامري و ليلا ، تمام اين عشق ها فقط عشق جنسي است و چيز ديگر نيست.

گروهي عشق را (همين عشق انسان به انسان را) که بحث در مورد آن است، دو نوع مي دانند. مثلاً بوعلي سينا و يا خواجه نصيرالدين طوسي و ملاصدرا عشق را دو نوع مي دانند. برخي عشق ها را
عشق هاي جنسي مي دانند که اين ها را عشق مجازي مي نامند نه عشق حقيقي و معتقدند بعضي عشق ها، عشق روحاني يعني عشق نفساني است. به اين معنا که در واقع ميان دو روح نوعي کشش وجود دارد. منشاء عشق مجازي غريزه است و با رسيدن به معشوق و با اطفاي غريزه پايان مي يابد. ولي اين ها مدعي هستند که انسان گاهي به مرحله اي از عشق مي رسد که مافوق اين حرف هاست. خوجه نصيرالدين طوسي از آن به مشاکله بين النفوس تعبير مي کند که يک نوع هم شکلي ميان روح ها وجود دارد و در واقع اين ها مدعي هستند که در روح انسان يک بذري براي عشق روحاني و معنوي هست و در واقع نفي هم اگر اينجاست وجود دارد او فقط محرک انسان است و معشوق حقيقي انسان يک حقيقت ماوراء طبيعي است که روح انسان با او متحد مي‏شود و به او مي رسد و او را کشف مي‏کند و در واقع معشوق حقيقي در درون انسان است.( مطهري(ره)، مرتضي ، مجموعه آثار، جلد 3، ص 72)

عرفا، ماهيت عشق را مي ستايند، چه عشق به خدا باشد چه به غير خدا. همانند عشق عاطفي که در مادر و پدر نسبت به فرزندان است همچنين عشق به زيبارويان. از اين بيان به نظر مي رسد که عشق به
غير خدا هم کمال است ليکن بعد از اندک دقت که انسان در آثار بزرگان به عمل آورد به اين نکته
پي خواهد برد که قصد و هدف آن ها نشان دادن از خودگذشتگي است در برابر مطلوب واقعي.

همان گونه که عاشق در عشق انساني به انسان ديگر در برابر معشوق همه چيز را فدا مي کند و به عبارت ديگر خاصيت عشق در مورد خدا و غير خدا واحد است که از کثرت به وحدت سوق مي دهد. بدين جهت است که مي بينيم گاه عشق به غير خدا را لازم دانسته و بدان توصيه مي کنند چون آدمي را از کثرت به وحدت سوق مي دهد. به طور کلي مي توان گفت عشق مجازي به عشقي مي گويند که سرانجام عشق خدا باشد چه مجاز به معناي معبر و محل عبور است. اگر عشق به مظاهر طبيعت همچون زيبايي هاي گل و گلزار و بوستان و دشت و همچنين عشق به زيبارويان از آن جهت باشد که جلوة آن زيبايي مطلق هستند، عشق مجازي است که سرانجامش عبور از طبيعت و مظاهر آن است و رسيدن به سرچشمه زيبايي ها است که الله جميلٌ و يُحبّ الجمال، ليکن اگر عشق به آن ها از اين جهت نباشد بلکه آدمي در خود آن ها با قطع نظر از مبدأ و منشاء آن ها متوغّل شود عشق مردود است بل رکود است و انحطاط و اصولاً عشق نيست و از خواطر شيطاني سرچشمه دارد. بنابراين عشق به غير خدا دوچهره پيدا مي‏کند، يکي نگرش طولي بدان ها که همه مظهر خدايند که اين عشق مجازي نام دارد و ديگري نگرش عرضي بدان هاست که در اين صورت آن را عشق نبايد ناميد.( بيات ، محمد حسين ، مباني عرفان و تصوف، صص 111-109)

برخي ادعا مي کنند که انسان مي تواند از طريق عشق هاي مجازي به آن عشق حقيقي دست يابد و عشق مجازي را در واقع راهي براي عشق حقيقي مي دانند. بايد گفت اين مراد در صورتي حاصل مي شود که انسان آگاه با نظارة عميق در صورت زيبا و لطف و ظرافت هاي عميق آن، به درون خود برگشته و عامل درک زيبايي و لطف آن صورت را در درونش مشاهده کند و از طريق همان شهود، راهي جمال اعلا شود. به عبارت ديگر آدمي در صورتي از عشق مجازي به عشق حقيقي راه پيدا مي کند که پاي اين عشق در گلِ صورت زيبا که عرضي چند روزي است، فرو نرود و از همان صورت زيبا، معني و علت اصلي آن را دريافت کند و به پيشگاه جمال الهي راهي شود. اين حرکت اگرچه محال نيست ولي به قدري در اقليت است که حکم استثناء دارد و بسيار نادرند افرادي که بتوانند عشق هاي مجازي را پلي براي عشق حقيقي قرار دهند. (جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، صص 165-163)

از آنجا که اثرات کلي و جاني عشق بسيار است و برخي از آن ها خوشايند و مثبت و برخي ديگر سوزاننده و غم آور است اما تلفيق اين دو اثر با هم باعث جذابيت آن گشته که در اين قسمت به ذکر اين آثار مي‏پردازيم؛ بدان که تأثير عشق و محبت در نفوس انساني لطافت و صفا و رقّت و ديگر اوصاف کامل کننده آن است تا براي عروج به عالم بالا و اطلاع بر اسرار عالم غيب آماده شود اما تأثير عشق و محبت صفاي نفس و رقّت آن است.( الانصاري ، عبدالرحمن بن محمد ، عشق اصطرلاب اسرار خداست، صص 122-121)

از بين رفتن وهم و خيال و وسوسه هاي شيطاني مثل حسد، فکر بد، عمل بد، گفتار بد، بدبيني، عقده، وسعت نظر و سعه صدر و تبديل شدن از کاسه آب به دريا. مستي مطلق و حقيقي از جام شراب رباني و اين مستي جاي مستي‏هاي ظاهري و دروغين را مي‏گيرد. تجلي پروردگار در آينه وجودي انسان، درک زيبايي مطلق، کمال مطلق و خير مطلق، آرامش و سکينه دروني، اسير نشدن و ميخکوب نشدن در مظاهر مادي، ديدن ملکوت و حقيقت اشياء. نظر به اينکه عشق ضد صيانت نفس است، پس بايد با بوجود آمدن عشق، صيانت نفس يعني خودخواهي از بين برود زيرا انسان عاشق خدا را مي بيند نه خود را و خود محوري تبديل به خدا محوري مي شود. سالک اگر چنين برداشتي پيدا کند و برسد به مرتبه اي که دين و دانش خود را با اين تفکر عرفاني عشق پيوند دهد، انساني والا و ايثارگر مي شود و در مقابل زندگي توانايي و ظرفيتي بالا خواهد داشت. (بهشتي ، محمود ، سير و سلوک، ص 220)

اما بايد به اين اصل توجه داشته باشيم که نه تنها در عشق عرفاني و حقيقي، که در عشق هاي مجازي هم مي توانيم رد پايي از تأثيرات مثبت عشق را در وجود عاشق ببينيم. موريس مترلنيگ در اين رابطه
مي گويد: هيچ موجودي در دنيا وجود ندارد که در اثر عشق ورزيدن به يک موجود ديگر، حتي اگر اين عشق مبتذل و پست هم باشد، يک اصلاح در روح خود به عمل نياورد. (ذوالفغاري،  غلامحسين ، کتاب رهنمون، ص 518)

عشق، حرکت آفرين و جهش زاست و کهالت و فشل بودن و جمود و سکون را برمي‏دارد. عشق، نورانيت، پويايي، حرارت، روشفکري و بصيرت مي‏آورد و تاريکي، تنگ نظري و برودت و تحجر را برمي‏کند. عشق نيرو آفرين و قدرت بخش است و انسان هاي سنگين و تنبل را چالاک مي سازد. عشق، الهام بخش و فيض دهنده است و قهرمان ساز. عشق، قواي خفته را بيدار و استعدادها را به فعليت مي‏رساند و نيروهاي بسته و مهار شده را آزاد مي‏کند. عشق، تصفيه‏گر روح، تزکيه دهنده جان و جلا دهنده ضمير آدمي است. عشق درمانگر، بيدارگر، صعود بخش و تقرب آور است. (رودگر کوهپر ، محمد جواد ، حديث وصال، صص 24-23)

اثر عشق از لحاظ روحي در جهت عمران و آبادي روح است و از لحاظ بدني در جهت گداختن و خرابي. اثر عشق در بدن درست عکس روح است، عشق در بدن باعث ويراني و موجب زردي چهره و لاغري اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شايد تمام آثاري که در بدن دارد آثار تخريبي باشد ولي نسبت به روح چنين نيست تا موضوع عشق چه موضوعي و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد.
(مطهري (ره) ، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع، ص 46)

عشق مجازي باعث مي شود که توجه فرد به معشوق حقيقي، از توجه کردن ديگران آسان تر باشد چه ديگران بايد از هزاران خواسته و ميل خويش دست بردارند اما او از همه دل بريده فقط به يک جا بند مانده که بايست از آن يک هم دل برکند و مِهر بردارد تا آن دل را به آستان معشوق حقيقي برده و آن مهر را به پاي معشوق حقيقي بيافکند. خلاصه اينکه وابستگي هاي مختلف، عاشق را در يک بستگي منحصر ساخته و در اثر دل کندن از علايق مختلف، دل کندن او را از معشوق مجازي و توجهش را به معشوق حقيقي آسان مي‏گرداند يعني عشق باعث گسستن از معشوقه هاي مختلف دنيا گشته و زمينه توجه به معشوق عالي را آماده مي سازد.( ابراهيميان ، سيد حسين ، سيري در سلوک عارفان، ص 89)

شهيد دکتر چمران در مورد عشق به خدا جملات زيبايي مي فرمايند:

« خدايا، هرگاه دلم رفت که محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا به هرکه و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هرکسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به چيزي و يا به کسي اميد نبندم.( منصوري لاريجاني، دکتر اسماعيل ، زمزم عشق، صص 49-48)

تا اينجا کلمه عشق از نظر لغت و اصطلاح و فرق آن با محبت و همچنين منشاء عشق، مراتب عشق، انواع عشق و ثمرات عشق مورد بحث و بررسي قرار گرفت. حال مي خواهيم عشق را در قرآن مجيد و روايات بررسي کنيم.

در قرآن مجيد و روايات، کلمه عشق استعمال نشده است، شايد به دليل اينکه در زمان نزول قرآن کلمه عشق بوسيله شعرا، تنها در خدمت فسق و فجور و شهوتراني قرار گرفته بود. چنانچه اشعار شعراي آن زمان محتوايي جز دنيا پرستي و زرق و برق زندگي زودگذر دنيا نداشت و همچنين باعث شد که خداوند شعراي آن زمان را گمراه معرفي کند. در قرآن به جاي کلمه عشق «حُب» آمده است.

 

« وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه » (سوره بقره، آيه 165)

 کسانيکه ايمان آوردند، شديدترين محبت آن ها براي تنها حضرت رب العالمين است.

 

معادل هاي معنايي عشق در قرآن  1- حب  2- ود  3- ولايت

 

الف) حُبّ: « وَ مِنَ النَاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ اَنْدَادَاً يُحِبُّونَهُمْ کحُبِّ اللهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلَّه»
( سوره بقره، آيه 165)

 برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند.

 

ب) وُدّ:   « اِنَّ الَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلوُا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمْ الرَّحْمَنُ وُدّاً » (سوره مريم، آيه 96)

خداي رحمان براي کساني که ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، دوستي قرار مي دهد.

 

ج) ولايت:   « اَلَا اِنَّ اَوْلِيآءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَخْزَنون» (سوره يونس، آيه 62)

آگاه باشيد که دوستان خدا نه مي ترسند و نه اندوهگين مي شوند.

 

و انواع حب در قرآن مجيد را مي توان به دو دسته حب مقدس و حب نامقدس تقسيم بندي کرد.

حب مقدس: حب خدا به خلق، حب خلق به خدا، حب خلق به خلق، حب خلق به پيروزي بر کافران.

در آياتي از قرآن، افراد مومن محبوب خدا دانسته شده و از آنان حسب مورد به تواب، مطهر، متوکل، متقي، محسن، صابر ناميده شده اند.

اِنَّ الله َ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلينَ.( سوره آل عمران، آيه 159)

وَ الله يُحِبُّ الصابِرينَ. (سوره آل عمران، آيه 146)

و همچنين در آياتي از قرآن مجيد از کسانيکه حب به خدا داشته باشند، ستايش شده و اظهار گرديده است که خدا نيز به آنان حب دارد.

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره
آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

و در قسمت دوم حب نامقدس داريم :

1-  حب به بت ها:

وَمِنَ الناسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ اَنْدٰادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ وَالَّذِينَ اٰمَنُوآ أَشَدُّ حُبّاً لِلَّّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوآ إِذْ يَرَوْنَ العَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ .( سوره بقره، آيه 165)

برخي از مردم چيزهايي را شريک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسيار دوست دارند. کاش اين کسانيکه ستم کردند، عذاب را مي ديدند، مي ديدند که قدرت به طور مطلق براي خداست و خدا به سختي عذاب مي کند.

 

2- حب به ترويج فحشا:      

إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ اََلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ . (سوره نور، آيه 19)

کساني که دوست دارند فحشاء را در ميان مومنان ترويج کنند، در دنيا و آخرت عذاب دردناکي دارند.

 

3- حب به دنيا و دارايي هاي دنيوي:

کَلّٰا بَلْ تُُحِبُّونَ العاجِلَةَ. (سوره قيامه، آيه 20)    وَ تَذَروُنَ اْلأٰخِرَةَ. (سوره قيامه، آيه 21)

اين چنين نيست بلکه شما دنيا را دوست داريد و آخرت را وا مي نهيد.

 

4- حب به کافران، دشمن مسلمانان:

 

هَآ أَنتُمْ أُولآءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاٰ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذٰا لَقُوكُمْ قٰالُوآ ٰامَنّا وَإِذٰا خَلَوْا عَضُّواً عَلَيْكُمُ الأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ. (سوره آل عمران ، آيه 119)

اين يهودياني را که شما دوست داريد ولي آنان شما را دوست ندارند و حال که شما به تمام کتاب‏هاي آسماني ايمان داريد ، هر گاه شما را ديدار کنند مي گويند: ما ايمان آورده ايم اما هرگاه خلوت
مي گزينند، سرانگشتانشان را از خشم به شما به دهان مي گزند. اي پيامبر، به آنان بگو از خشم خود بميريد.

 

5- حب به نامحرم به قصد کام جويي يا عشق مذموم

وَقالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ اِمْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرٰاوِدُ فَتيها عَن نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبّاً إِنّٰا لَنَريها فِي ضَلالٍ مُبينٍ. (سوره يوسف ، آيه 30)

زنان شهر گفتند: زن عزيز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستي او را ربوده است. او در گمراهي آشکاري است.

چنانکه ملاحظه کرديد چنان نيست که حب به طور مطلق مقدس باشد. حب در صورتي مقدس است که به خدا و مومنان به خدا تعلق بگيرد و به موجب آن خدا و آخرت ترجيح داده شود اما اگر به کسي يا چيزي در مقابل خدا و آخرت تعلق بگيرد، نامقدس است.

حال جاي اين پرسش است که چه کساني مشمول حب الهي مي شوند و چه کساني مشمول حب الهي نمي‏شوند؟ در جواب بايد بگوييم حب خداوند شامل افرادي مي شود که حب‏شان در مسير خدا و ائمه اطهار باشد. خداوند نيکوکاران، صابران، متقيان، مطهران، متوکلان و مقسطان، عادلان و پرهيزگاران و نمازگزاران را دوست دارد و شرط حب خدا نسبت به بنده اش اين است که انسان مطيع اوامر الهي باشد و خداي خود را از صميم قلب دوست داشته باشد.

در سوره آل عمران آيه 31 داريم:

قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ الله ُ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْکُمُ الله ُ وَ يَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ الله ُ غَفُورٌ رَحيمٌ. (سوره آل عمران، آيه 31)

اي پيامبر، بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بيامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است.

اگر محبت خدا را داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگي شما آشکار مي شد، خداوند هم شما را دوست مي‏دارد و به دنبال اين دوستي اثراتش در مناسبات او با شما آشکار مي‏گردد و گناهان را مي‏بخشد و شما را مشمول رحمتش مي‏کند و دليل دوستي متقابل خداوند نيز روشن است زيرا او وجودي است از هر نظر کامل و بي پايان و به هر موجودي که در مسير تکامل گام بر مي‏دارد بر اثر سنخيت پيوند محبت خواهد داشت از اين آيه ضمناً روشن مي شود که محبت يکطرفه نمي تواند وجود داشته باشد زيرا هر محبتي دارنده آن را دعوت مي کند که عملاً در راه خواسته هاي واقعي محبوب گام بردارد و در چنين حالتي به طور قطع محبوب نيز به او علاقه پيدا مي کند. (ناصر، مکارم شيرازي، تفسير نمونه، جلد دوم، ص 514)

 حال در جواب اين سوال که چه کساني مشمول حب الهي نمي شوند، بايد گفت: حب خداوند شامل افرادي که حب شان در مسير خدا و ائمه اطهار نباشد، نمي‏شود. خداوند متجاوزان، کافران، ظالمان، متکبران، فخرفروشان، خائنان، مفسدان و بد زبانان را دوست ندارد.

و عشق به خدا از منظر روايات: عشق به خدا عبارت است از تطهير باطن بنده از غير خدا و خالي نمودن وجودش از هر مانعي که بين او و مولايش حائل مي شود تا جز با حق و از حق نشنود و جز با حق نبيند و جز با حق نگويد.

پيامبر اکرم (ص) در پاسخ به اين پرسش که چه چيز موجب محبت خدا و محبت مردم مي شود؟ فرمود: به آنچه نزد خداي عزوجل است دل ببند تا خدايت دوست بدارد و از آنچه مردم دارند، دل برکن مردم دوست خواهند داشت. (محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ص 933)

 

و محبوب ترين مردم نزد خدا از منظر روايات:

امام صادق (ع) فرمودند: خداي عزوجل فرموده است مردم خانواده من هستند پس محبوب ترين آن‏ها نزد من کسي است که با آنان مهربان تر و در راه برآوردن نيازهايشان کوشاتر باشد. (کليني، محمد بن بعقوب بن اسحاق، اصول کافي، جلد 2، ص 164)

و حال عشق از منظر امام خميني (ره) اين عارف معاصر و اين عاشق شهير بررسي مي کنيم:

1- منشاء عشق ازلي است و عاشق در عشق وجود پيدا کرده است.

2- عشق الهي در همه موجودات سريان دارد.

3- عشق مقوله اي است غير از علم و نظر که وسيله اش، عقل جزيي است.

4- عشق منزلي بس خطرناک است و هرکس را بدان راه نيست، در راه عشق بايد از سر گذشت.

5- عشاق حقيقي با اسم و رسم بيگانه اند.

6- به مدد عشق، حباب هاي عاشق در مراحل کمال به کنار مي رود.

7- عافيت حقيقي و سلامت باطني همه در عشق است.

چشم بيمار تو هرکس را به بيماري کشاند                                  تا ابد اين عاشق بيمار، بيماري ندارد

8- شرط عشق، رستن از خود و خودي است.

 اگر دل بسته اي بر عشق جانان، جاي خالي کن        که اين ميخانه هرگز نيست جز مأواي بي دل‏ها  

    بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته اي                       که ميان تو و او ، جز تو کسي حايل نيست

(خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان امام خميني، صص 232- 231)

 

خداوند در سوره احزاب آيه 72 فرموده است:

اِنّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ عَلَي السَّمَوٰاتِ وَالْاَرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَها الْاِنسَانُ. (سوره الاحزاب، آيه 72)

ما امانت را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه داشتيم. آن ها از حمل آن ابا کردند و از آن هراس داشتند اما انسان آن را بر دوش کشيد.

نتيجه اي که از کل بحث مي گيريم اين است که به نظر مي رسد اين خواست خدا بود که انسان بار امانت را به دوش بکشد و محبوب خداوند گردد و خداي متعال را مُحب خويش قرار دهد.

خداوند اول عاشق و اول معشوق است. در واقع انسان عشق خداوند را به امانت گرفت و انسان در مقابل اين عشق مسئول است و بايد تا آخرين لحظه عمرش از آن پاسباني نمايد و از طريق اطاعت امر خداوند و انجام فرائض و ترک نواهي و دوست داشتن او از صميم قلب و دوست داشتن ائمه اطهار و اجراي دستورات آنان به اين عشق الهي پاسخ صحيحي دهد.

عشق خدا به انسان باعث شد که انسان امانت الهي را بر دوش بگيرد و خود را مسئول در برابر اين عشق بداند. البته تمام موجودات و کائنات در برابر خداوند به ذکر و ثنا مشغولند ولي انسان با داشتن اختيار و اراده به اطاعت امر مي پردازد و اين تجلي عشق انسان به خداست.

 الهي، حمد و ثناي بي پايان ما سزاوار توست و اين تويي که حمد و ثناي ازلي و ابدي را سزاواري. ما را در زيباترين اسلوب ها به صورتي زيبا آفريده اي و نعمت بي‏دريغ خويش را به ما ارزاني داشتي، اين تويي که به انسان ناچيز قدرت عظما بخشيده اي و موجودي ناتوان را بر تواناترين موجودات خويش سيطره و سلطنت داده اي. هم اکنون ابر و باد و مه و خورشيد و فلک را در اختيار خود مي بينم و مي دانم که تسلط قادر و قاهر تو ما را بر نواميس طبيعت برتري و چيرگي داده است. (فاضل، جواد، صحيفه سجاديه، ص 46)

 

منابع و مآخذ:

1-    قرآن مجيد

2-    ابراهيمي ديناني، غلامحسين، دفتر عقل و آيت عشق، تهران، انتشارات طرح نو، چاپ اول، 1380

3-    ابراهيميان، سيد حسين، سيري در سلوک عارفان، چاپ اول، دفتر نشر معارف، قم، 1383

4-    ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405

5-    الانصاري، عبدالرحمن بن محمد، عشق اصطرلاب اسرار خداست، ترجمه قاسم انصاري، انتشارات طهوري، تهران، چاپ اول، بي تا.

6-    الهي قمشه اي، محيي الدين مهدي، حکمت الهي عام و خاص، انتشارات دانشگاه تهران، 1335

7-    بهشتي، محمود، سير و سلوک ، انتشارات علامه طباطبائي، تهران، چاپ اول، 1374

8-    بيات، محمد حسين، مباني عرفان و تصوف، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبائي، چاپ اول، 1374

9-     جعفري، محمد تقي، عرفان اسلامي، انتشارات صنعتي شريف، چاپ اول، 1373

10-خميني (ره)، روح الله، فرهنگ ديوان و اشعار امام خميني (ره)، موسسه تنظيم نشر آثار امام، چاپ اول، زمستان 1372

11-ذوالفقاري، غلامحسين، کتاب رهنمون، انتشارات سخن، چاپ دهم، 1379، بي جا

12-رودگر کوهپر، محمد جواد، حديث وصال، ناشر جهاد دانشگاهي گيلان، 1374

13-فاضل، جواد، صحيفه سجاديه امام زين العابدين، قم، انتشارات پارسيان، چاپ پنجم، 1385

14-کليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول کافي، تحقيق علي اکبر غفاري، دارالکتب الاسلاميه، چاپ پنجم، تهران، 1362

15-محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، مترجم حميد رضا شيخي، ناشر دارالحديث قم، 1377

16- مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه علي (ع)، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1380

17-مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، جلد 3، انتشارات صدرا، چاپ اول، 2 فروردين 1372

18-مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، با همکاري جمعي از نويسندگان، دارالکتب الاسلاميه، قم، چاپ نهم، 1371

19-منصوري لاريجاني، اسماعيل، زمزم عشق، انتشارات مرکز نشر فرهنگي آيه، چاپ اول، 1379

20-منصوري لاريجاني، اسماعيل، ساحت ربوبي، ناشر موسسه فرهنگي، انتشارات آيه، چاپ اول،1380

                                 

 

 زليخا صادقي کوکنده

 

یکشنبه 1391/02/31
معیارانتخاب همسر Myarantkhab wife ...  

معيارهاي انتخاب همسر در اسلام

اكرم چراغي
چكيده:
محور بحث اين مقاله،‌ آية 187 سوره بقره و آية 21 سوره روم مي‌باشد. در سورة بقره خداوند همسران را به لباس تشبيه كرده است. از اين تشبيه حكيمانه، به چند اصول مهم مي‌توان پي برد: اصل همسرگزيني، ‌اصل تناسب، ‌اصل اختيار و اصل دقت در انتخاب همسر. در سورة روم نيز خداوند مي‌فرمايد: همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد تا در كنار آن آرامش يابيد. روشن است كه، براي رسيدن به آرامش، لازم است تا اصول و قواعد آن را درست بياموزيم و درست به كار ببنديم تا با موفقيت اين مرحله از زندگي را نيز پشت سر بگذاريم.
مقدمه
از آن جا كه قرآن كريم در سورة بقره آية 187، همسران را لباس يكديگر دانسته است، گويا گزينش همسر را نيز به انتخاب لباس تشبيه كرده و داوطلبان ازدواج را به اين نكته رهنمون مي‌سازد كه اصولي را كه در هنگام خريد لباس مورد توجه قرار مي‌دهيد، با دقت و وسواس بيشتر در انتخاب همسر نيز در نظر بگيريد. اصول مهم انتخاب همسر، كه از اين آية شريفه مستفاد مي‌شود،‌عبارتند از:
1.اصل همسر گزيني: نخستين موضوعي كه در آن از اين تشبيه استفاده مي‌شود، اصل نياز انسان به همسر است. همان گونه كه آدمي براي محفوظ ماندن از سرما و گرما، نيازمند ساتري به عنوان لباس است و اين نياز ِطبيعي و برخاسته از ويژگي‌هاي جسماني او مي‌باشد، براي در امان ماندن از بسياري از آسيب‌هاي روحي و جسمي، نيازمند همدمي به نام همسر بوده و اين احتياج نيز از مشخصات واقعي انسان است كه از سوي آفريننده حكيم در او به وديعت نهاده شده و هم چون لباس، كه آرامش‌بخش است، هر يك از زن و مرد نيز موجب آرامش يكديگر به شمار آمده اند. همان طور كه خداوند در سورة روم آيه 21 مي‌فرمايد:«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» و از نشانه‌هاي او اين است كه همسراني از جنس خود شما براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد و در ميانتان مودت و رحمت قرار گيرد. پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايند: پست‌ترين مردگان شما افراد بي‌همسرند. امام رضا(ع) فرمود: براي بنده فايده‌اي بهتر از اين نيست كه داراي همسري باشد كه هرگاه او را مي‌بيند، مسرورش سازد و در غياب او از خود و مال همسرش حفاظت كند. .
2.اصل اختيار: اختيار هر يك از زوجين در گزينش همسر، اصلي ديگري است كه دوام و استحكام پيوند زناشويي به آن وابسته بوده است. امام صادق (ع) در روايتي بر موضوع اختيار همسر تصريح كرده، در پاسخ به ابن يعفور كه از آن حضرت پرسيده بود: «مي‌خواهم با زني ازدواج كنم، ولي پدر و مادرم فرد ديگري را در نظر گرفته‌اند، فرمودند: با زني ازدواج كن كه خود مي‌خواهي و زني را كه پدر و مادرت مي‌خواهند رها كن.» البته، اين توصيه به معناي ناديده گرفتن ديدگاه والدين و بي‌اعتنايي به آنان نيست، بلكه لازم است كه فرزند نظرات آنان را به عنوان شفيق‌ترين افراد ملاحظه كند. اما با وجود اين، نبايد در صورت بي‌رغبتي تحت فشار والدين يا به منظور تكريم آنان، با فردي كه مطلوب او نيست ازدواج كند. اين گونه ازدواج‌هاي تحميلي يا شبه تحميلي، علاوه بر آن كه براي خود فرد مخاطره آميز است، نتيتجه مطلوبي براي طرف مقابل نيز به همراه نخواهد داشت و موجب سلب آرامش از والدين فرد نيز خواهد شد.
3. اصل هم كفو بودن: هم كفو بودن، يعني تناسب و همتايي،‌ هماهنگي و هم‌شأني، سنخيت و هم طرازي بين دختر و پسر. به اصطلاح، همسان فكري زن و شوهر. علت بسياري از ناهنجاري‌ها و آسيب‌هاي زندگي خانواده‌ها عدم تناسب فكري زن و شوهر است. امام صادق(ع) فرمودند: «زن عارفه فهميده فرزانه، بايد در كنار مرد عارفه فهميده فرزانه قرار گيرد نه غير آن.»
4.اصل تناسب (جسمي، سني واعتقادي و اخلاقي): رسول خدا(ص) در حديثي جوير را، كه فرد تازه مسلمان وبه لحاظ ديني بسيار متدين،‌ولي از لحاظ شرايط اجتماعي و اقتصادي و ظاهري ضعيف بود، به خواستگاري دختر زياد بن لبيد، كه از شريف‌ترين مردان قبيله بين بياضه بود، فرستادند. زياد كه از اين پيشنهاد متعجب شده بود به حضور رسول خدا(ص) رسيد و عذر خود را در عدم اين درخواست اين‌گونه بيان كرد: ما تنها با افراد هم شأن خود از انصار ازدواج مي‌كنيم. آن گاه رسول خدا (ص)فرمود:«اي زياد، جوير مؤمن است و مرد مؤمن همتاي زن مؤمنه و مرد مسلمان همتاي زن مسلمان است پس دخترت را به ازدواج او درآور و از او روبر مگردان.» در اين روايت، پيامبر اكرم (ص)ملاك تناسب را امور ديني و اعتقادي دانسته‌اند. آن حضرت ايمان را كه اعتقاد قلبي همراه با اعتراف زباني و عمل جوارحي است. ملاك هم شأني دو فرد مؤمن دانسته و اسلام را، كه اقرار زباني است، ملاك هماهنگي مرد و زن مسلمانان دانسته‌اند. از اين رو، از امام صادق (ع) نقل شده كه اگر خداوند اميرالمؤمنان (ع) را براي فاطمه(س) نيافريده بود، براي فاطمه (س) هم شأني در روي زمين وجود نداشت.
5. اصل دقت: دقت در انتخاب لباس از اصول مهمي است كه هر فرد براي خريد لباس در نظر مي‌گيرد. مسلماً هر شخصي بدون مقدمه وارد فروشگاه لباس نمي‌شود، بلكه نخست به نياز خود به لباس توجه مي‌كند. فرد ابتدا نوع لباسي كه به آن نياز دارد، تعيين مي‌كند. پس از آن كه، چگونگي لباس را براي خود مشخص كرد، نوع فروشگاه‌هايي را كه معمولاً اين گونه لباس‌ها را عرضه مي‌كنند، شناسايي كرده و براي خريد به آنها مراجعه مي‌كند. از آن جا كه انتخاب همسر، انتخاب لباس دائمي است، اين مهم از اهميت و حساسيتي صدچندان برخوردار است. فرد داوطلب ازدواج در آغاز بايد نياز به ازدواج را احراز كند. در مرحله بعد، لازم است به معيارهاي همسر شايسته خود توجه كند و بر اساس عقل و منطق، مشخصات همسر خود را در دو بخش ويژگي‌هاي ضروري و خصوصيات ترجيحي تعيين كند. پس از آن، افرادي را كه وجود اين ملاك‌ها در آن‌ها محتمل است، شناسايي كرده و سپس، اقدام به خواستگاري مي‌كند. هر يك از اين مراحل، نيازمند دقت و بررسي خاصي است كه اگر بدان توجه و اهتمام خاص نشود، پيامدهاي تلخي را به بار مي‌آورد. ولي اين پايان راه نيست، بلكه پس از تعيين اصل نياز، معيارهاي انتخاب و يافتن افراد مناسب احتمالي، بايد وجود معيارهاي از پيش تعيين شده را در اين افراد احراز كنيم.
برخي از مصاديق اصل دقت در انتخاب همسر عبارتند از:
الف) دقت در تعيين معيارها؛
ب) همه جانبه‌نگري در تعيين معيارها؛
ج) دقت در اولويت‌بندي معيارها؛
د)دقت در تطبيق معيارها بر مصداق مورد نظر؛
آنچه در انتخاب همسر بايد به آن توجه شود، وجود معيارهاي دسته اول در فرد مورد نظر است. در صورت عدم احراز اين ويژگي‌ها، نبايد ازدواجي صورت گيرد. ولي معيارهاي دسته دوم، در عين داشتن اهميت، به گونه‌اي قابل اغماض بوده و مي‌توان از برخي از آنها به دليل مسائل مهم‌تر صرف نظر كرد. به عنوان مثال، در سوره بقره آيه 221، خداوند متعال به مقايسه ايمان و زيبايي مي‌پردازد: ابتدا به ايمان سپس به زيبايي توجه كرده است. خداوند مي‌فرمايد: با زنان مشرك تا ايمان نياورده‌اند، ازدواج نكنيد و كنيز با ايمان از زن آزاد مشرك بهتر است. اگر چه زيبايي،‌ ثروت يا موقعيت او شما را به شگفت آورد و زنان خود را به ازدواج مرد مشرك درنياوريد. همانا برده با ايمان از آزاد مشرك بهتر است. هر چند زيبايي و موقعيت و ثروت او شما را به شگفت آورد. در روايتي از امام باقر(ع) آمده است: «آگاه باشيد كه زن زشتي كه فرزند آورد، نزد من از زن زيباي نازا محبوب‌تر است.»
بنابراين،‌ با اين نگاه، اجمالاً روشن شد كه خداوند متعال در بياني موجز و با مثالي مملوس به مهم‌ترين اصول مربوط به ا نتخاب همسر، يعني اصل همسرگزيني، اختيار، ‌تناسب و دقت توجه كرده است و توجه جوانان را نيز به اين اصول جلب نموده تا از زندگي توأم با آرامش و تعالي برخوردار شوند. بنابراين، هم چنان كه اصل وجود لباس مايه آرامش فرد بوده و در صورتي كه با اختيار انتخاب شود و تناسب لازم در نظر گرفته شود و دقت در فرايند انتخاب مورد توجه باشد، فرد از انتخاب خويش، احساس خوشايندي خواهد نمود. در مورد همسر نيز اصل وجود آن موجب سكينه و آرامش روحي بوده و چنانچه انتخاب براساس اختيار،‌تناسب و دقت صورت پذيرد، زندگي مشترك سرشار از اطمينان و آسايش خواهد شد و از اختلال و تزلزل مصون خواهد ماند.
5. اصل تديّن و دينداري: انساني كه دين ندارد هيچ ندارد، ‌هرچه هم داشته باشد، هيچ محسوب مي‌شود. انسان بي‌دين در حقيقت مرده متحرك است. كسي كه پايبند دين، كه اصلي‌ترين مسئله زندگي است، نباشد هيچ تصميني وجود ندارد كه پايبند به رعايت حقوق همسر و زندگي مشترك باشد. انسان ديندار نمي‌تواند با همسر بي‌دين كنار بيايد و زندگي سعادتمندانه‌اي داشته باشد. انسان متدين ممكن است بتواند نقص‌هاي ديگر همسرش را تحمل كند، اما بي‌ديني و لاابالي‌گري او را هرگز نمي‌تواند تحمل كند. در حقيقت، سعادت بدون ديانت محال است. شخصي براي گرفتن راهنمايي درباره انتخاب همسر،‌ خدمت پيامبر اكرم(ص) آمد. حضرت به او فرمود: «عليك بذات الدين» بر تو باد كه همسر دينداري بگيري. نيز فرمودند: «كسي كه با زني به خاطر ثروتش ازدواج كند، خداوند او را به حال خودش وامي‌گذارد؛ كسي كه به خاطر زيبايي‌اش با او ازدواج كند،‌ در او امور ناخوشايند خواهد ديد؛ كسي كه به خاطر دين و ايمانش با او ازدواج كند، خداوند همه آن امتيازات را برايش فراهم مي‌كند.» حضرت صادق(ع) فرمودند: «اگر مردي با زني براي جمال يا مالش ازدواج كند، به همين امر واگذار مي‌شود. ولي اگر براي دينداري بودن با او ازدواج كند، خدا مال وجمال را نيز نصيبش مي‌گرداند.»
رسول خدا(ص) فرمود: «با زن ديندار ازدواج كن تا خدا به زندگي تو بركت دهد.» دينداري را فقط از روزه و نماز و يا از انجام مراسم مذهبي توسط فرد نمي‌توان كشف كرد. اين قبيل امور كارهاي ساده‌اي هستند كه انسان تدريجاً به آنها عادت كرده است، بلكه دينداري را به وسيله امانتداري، وفاي به عهد، اجتناب از مال حرام، درستگاري وتقيد به امر به معروف و نهي از منكر و رعايت حقوق ديگران وپرهيز از ظلم و تعدي مي‌توان تشخيص داد.
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: به نماز و روزه مردم مغرور نشويد؛ زيرا بعضي مردم به نماز و روزه عادت كرده‌اند آن چنان كه از ترك آنها ناراحت مي‌شوند و در تشخيص مراتب دينداري، آن‌ها را به وسيله راستگويي و امانتداري امتحان كنيد. بهترين وسيله براي تشخيص دينداري افراد، ‌معاشرت و در صورت امكان معامله است.»
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «كسي كه به خاطر دين و ايمان كسي با او ازدواج كند، خداوند همه دنيايش را برايش فراهم مي‌سازد.»
6.اخلاق نيك: پيامبر اكرم(ص) درباره صفات و ويژگي‌هاي همسر شايسته مي‌فرمايد: «با كسي كه اخلاق و دينش مورد پسند باشد ازدواج كنيدواگر چنين نكنيد فتنه و فساد بزرگي در زمين به وجود خواهد آمد.»
7.عقل و هوش: اميرالمؤمنان علي(ع) مي‌فرمايند: «بپرهيزيد از ازدواج با احمق؛ زيرا مصاحبت و زندگي با او بلاست و فرزنداش نيز تباه مي‌شوند. رسول خدا(ص) به حضرت علي(ع) فرمود: «يا علي‌هيچ فقري بدتر از ناداني و جهالت نيست و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست.»
8.اصالت و شرافت خانودگي: منظور شهرت و ثروت و موقعيت اجتماعي نيست، بلكه منظور نجابت و پاكي وتدين است. پيامبر اسلام(ص)در اين باره مي‌فرمايند: «در دامن و خانواده شايسته ازدواج كنيد؛ زيرا عرق (نطفه و ژن‌ها) تأثير مي‌گذارد.» و در جاي ديگر مي‌فرمايد:«نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مي‌دهي؛ زيرا عرق و خصوصيات ارثي به صورت پنهان و بدون اختيار منتقل مي‌شود و تأثير مي‌گذارد.»
رسول خدا (ص) مي‌فرمايند:«براي نطفه هاي خود گزينش كنيد زيرا زنان بچه هايي همانند برادران وخواهران خود به دنيا مي آورند.» رسول خدا(ص) در حديثي مردم را از ازدواج با «خضراء الدمن» برحذر داشتند. از آن حضرت در مورد ماهيت «خضراء الدمن» سؤال شد و آن حضرت پاسخ داد: «زن زيبايي كه در محيط نامناسب پرورش يافته است.»
9.جمال و زيبايي: زيبايي يك امتياز است و در شيريني و سعادت زندگي زناشويي تأثير به سزايي دارد. زيبايي همسر در حفظ و تقويت عفّت و ايمان همسرش تأثير دارد. اگر همسر از زيبايي همسرش راضي باشد، چشم، فكر و عقلش متوجه ديگران نخواهد شد و حسرت زيبا رويان بيگانه رانخواهد خورد و به دنبال بيگانگان نخواهد رفت. دچار خيانت به همسر نمي‌شود، مگر اينكه از فطرت انساني خارج شده و از ايمان و عفت بي‌بهره باشد. پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «در انتخاب همسر همان‌گونه كه درباره زيبايي صورت همسر تحقيق مي‌كنيد، درباره موي او نيز سؤال و تحقيق كنيد؛ زيرا مو يكي از زيبايي‌هاست.» يكي از امامان معصوم(ع) هنگامي كه محاسن و موي مباركش را با حنا رنگ كرده و خود را آراسته بود، شخصي با تعجب به ايشان گفت: خود را چه زيبا كرده‌ايد؟! امام(ع) فرمودند: آراستگي و زيبايي مرد بر عفّت زن مي‌افزايد.
از سوي ديگر، پيامبر(ص) مي‌فرمايد:«كسي كه صرفاً براي زيبايي زني و همچنين مردي با او ازدواج كند، در او امور ناخوشايند خواهد ديد. پيامبر اسلام(ص) در جايي مي‌فرمايند: «خوبي‌ها را نزد زيبا رويان بجوييد؛ زيرا زنان درصورتي كه روي زيبا داشته باشند، كارهايشان نيز به طريق اولي نيكو خواهد شد. حضرت ابوالحسن فرمود: «سه چيز است كه به چشم نور و روشني مي‌دهد، نگاه كردن به سبزه، نگريستن به آب جاري و نگاه به صورت زيبا». امام رضا(ع) فرمود: «از سعادت مرد اين است كه همسري سفيد داشته باشد.»
10.بلوغ جنسي: مرحله بلوغ به عنوان آغاز دوره نوجواني با بروز فعل و انفعالات و ترشحات هورموني در غدد درون ريز با تغييرات سريع و محسوس در ويژگي‌هاي ظاهري بدن .حتي خصوصيات رواني همراه است و اين تغييرات نوجوان را از لحاظ زيستي و رواني براي ورود به عرصه بزرگسالي آماده مي‌كند كه مي‌خواهد اقدام به ازدواج كند، لازم است تا به بلوغ جنسي رسيده كه بتواند همسر خود را ارضا كند.
براساس روايتي كه از امام صادق(ع) نقل گرديده، به ايشان عرض شد ما فرزندانمان را در كودكي به ازدواج درمي‌آوريم. امام صادق (ع) فرمود:« اگر آنان را در خردسالي وسنين پايين به ازدواج درآوريد، بسيار بعيد است كه باهم انس و الفت بگيرند.»
11.رشد عاطفي: رشد عاطفي شخص مستلزم بروز و ظهور رفتارهاي آشكاري همچون قدرت برقراري و حفظ روابط شخصي با ديگران، توان درك احساسات متقابل و توسعه حس همدلي و قدرت ابراز علاقه و محبت به همسر است.موفقيت ازدواج، مشروط به برخورداري همسران از استعدادها و ظرفيت‌هاي عاطفي بالا براي تبادل احساسات مثبت در تعاملات مشترك خانوادگي است. هرچه قدر تبادل عواطف زن وشوهر بيشتر باشد، خانواده از استحكام بيشتر و بالندگي بهتري برخودار خواهد بود. در منابع اسلامي، روايات زيادي بر اهميت نقش ويژگي‌هاي شخصيتي مثبت مانند: روحيه سازگاري، ‌همدلي،‌ عطوفت، ‌مهرباني و اظهار علاقه به يكديگر وارد شده است كه ثمره اين توصيه‌ها در استحكام و پويايي خانواده و روابط عاطفي همسران تجلي مي‌كند. به دو روايت از پيامبر اسلام اشاره مي‌كنيم كه يكي اظهار محبت از ناحيه مرد است و ديگري درباره اظهار محبت و عواطف از ناحيه زن مي‌باشد.
رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: «اگر مردي به همسر خود بگويد من تو را دوست دارم، هرگز از قلب زن بيرون نمي‌رود. همچنين مي‌فرمايند: «حق مرد بر زن اين است كه زن ملازم خانه باشد و به شوهرش دوستي و محبت و مهرباني كند و از خشم آوردن او اجتناب كند و آنچه مورد رضايت اوست انجام دهد.»
12.رشد اجتماعي: رشد اجتماعي فرد كه طي فرآيند جامعه پذيري شكل مي‌گيرد، در قالب ويژگي‌هايي همچون قدرت تشخيص وظايف و مسئوليت‌ها، ‌قدرت انتخاب‌گري،‌اعتماد به نفس، استقلال نسبي در انجام وظايف و مسؤوليت‌پذيري، التزام به رعايت هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي و توان درگير شدن در روابط پيچيده اجتماعي،به ويژه روابط زناشويي اهميت خاصي دارد . اگر همسران به اين مرحله از رشد، هر چند به طور نسبي نرسيده باشند، با مشكلات متعددي روبه رو خواهند شد. در احاديث اسلامي نيز اشاره‌هايي درباره اهميت رشد اجتماعي زوجين برمي‌خوريم. براي نمونه، ويژگي‌هايي مانند گرامي بودن همسر در بين بستگان خويش، آداب داني همسر به گونه‌اي كه وظايفش را بدون امر و نهي ديگران انجام دهد. و نهي از ازدواج با افراد لجوج و بي منطق و سفارش به ازدواج با مردي كه مسئوليت‌پذير باشد و همسر و فرزندان خود را به ديگري واگذار نكند. از مجموعه اين روايات شريف استفاده مي شود كه رشد اجتماعي و توانايي ايجاد و ارتباط با افراد خانواده، و فهم وظايف اجتماعي و خانوادگي از مسائل است كه بايد در انتخاب همسر به آنها توجه شود.
 

یکشنبه 1391/02/31
خانواده موفق ...  

خانواده موفق در اسلام

مقدمه

ما هر مبناي را كه نسبت به انسان اختيار كنيم، در يك نكته جاي هيچ گونه شك و ترديد نيست و آن اينكه انسان وقتي چشم به جهان مي‌گشايد موجوديست ضعيف و ناتوان كه توانايي هيچ كاري را ندارد؛ به عبارت ديگر او قوه ي محض است كه اگر بخواهد توانايي ذاتي و اكتسابي خود را به فعليت برساند نياز به اجتماع دارد؛ طوري كه عده اي انسان را حيوان اجتماعي مي‌داند. امروز جامعه شناسان بر اين  نكته اتفاق نظر دارند كه اگر انسان قادر است تكلم كند يا بينديشد و فراگيرد يا مهارت هاي مهم فني، تكنيكي، هنري و...به دست آورد، اگر انسان مي‌تواند خالق تمدن و فرهنگ باشد و...همه در سايه ي جامعه و از طريق حشر و نشر در اجتماع حاصل مي‌شود. اولين و مهمترين كانون كه بر انسان تأثير مي‌گذارد و او را از موجودي ضعيف و ناتوان بي‌همه چيز به موجود توانا و آگاه و خلاق و با اراده تبديل مي‌كند، كانون خانواده است. با توجه به اهميتي كه خانواده در جامعه پذيري و شكل گيري شخصيت انسان دارد، لازم است بدانيم خانواده در دين اسلام كه خود را ضامن سعادت دنيا و آخرت انسان معرفي مي‌كند، چه جايگاهي دارد به عبارت ديگر، يك خانواده ي الگو، چه خانواده اي است و معيارهاي ديني آن كدام است؟

براي يافتن پاسخ سؤالات فوق لازم است ابتدا بدانيم خانواده چيست؟ عناصر تشكيل دهنده ي آن كدام است؟ حقوق و تكاليف اعضاي آن نسبت به هم چيست؟ تا در نهايت معلوم شود از نظر اسلام يك خانواده ي نمونه چه معيارهايي دارد؟

 

مفهوم خانواده

خانواده از واژه ي «خانه» با پسوند «واده» تشكيل شده است. خانه به معني چهار ديواري است كه داراي سقف باشد يا اطاق و جايي كه انسان در آن زندگي مي‌كند. وقتي پسوند «واده» به آن اضافه مي‌شود يعني كساني كه در خانه زندگي مي‌كنند پس خانواده يعني« خاندان، دودمان، اهل خانه».

بنابراين خانواده را چنين تعريف كرده اند:« خانواده عبارت است از زن و شوهر و فرزندان تحت سرپرستي آنها كه معمولاً با هم زندگي مي‌كنند».

در اين تعريف چنانچه ملاحظه مي‌شود به «زن» و «شوهر» به عنوان دو عنصر خانواده يا ساكنين خانه اشاره است. يعني مهمترين عامل پيدايش خانواده عنصر ازدواج است كه در تعريف ديگر به آن تصريح شده است:

«خانواده عبارت است از يك واحد اجتماعي كه از ازدواج يك زن و يك مرد به وجود مي‌آيد و فرزندان حاصل از آن ازدواج آن را تكميل مي‌كند.»

در اين تعريف علاوه بر زن و مرد به يك چيز ديگر تصريح شده است و آن عبارت است از يك نوع پيوند تحت عنوان ازداوج؛ رابطه اي كه موجب همبستگي خاص و به وجود آورنده ي حقوق و تكاليف متقابل است. در تعريف ديگر از خانواده به اين همبستگي تصريح شده و خانواده را چنين تعريف كرده اند. « خانواده گروهي است كه به دليل قرابت يا زوجيت، همبستگي حقوقي و اجتماعي يافته و تحت رهبري و رياست مقام واحد قرار گرفته است.

اعضاي تشكيل دهنده ي خانواده

از تعاريف فوق مي‌توان عناصر تشكيل دهنده ي خانواده را به روشني به دست آورد. عناصر تشكيل دهنده ي خانواده عبارت است از يك «مرد» داراي نقش «زوج»، «شوهر» و «پدر» و يك «زن» داراي نقش «زوجه» و «مادر» و تعدادي پسر و دختر به نقش «فرزند» و رابطه ي همبستگي بين زن و شوهر تحت عنوان «زوجيت» و بين آنها و فرزندان تحت عنوان «والدين ـ فرزندي».

در ارتباط با بحث ما(معيار ديني خانواده نمونه) آنچه اهميت دارد همان رابطه ها تحت عنوان «زوجيت» و «والدين ـ فرزندي» مي‌باشد. يعني آنچه باعث ايجاد همبستگي متقابل و در نتيجه حقوق و وظايف متقابل مي‌شود، همان «رابطه ها» است. يعني از طريق رابطه‌ي «ازدواج» و «والدين ـ فرزندي» و در نتيجه حقوق و تكاليف متقابل آنان مي‌توان معيارهاي «الگو» بودن و «نمونه» بودن يك خانواده را به دست آورد. به عبارت ديگر با توجه به «روابط» اعضاء و حقوق و تكاليف آنان است كه مي‌توان مفاهيم ارزشي مثل«خوب»،« بد»، «كامل»، «ناقص»، »بهنجار«، »ناهنجار«، «آرام»، «آشفته»، «صالح»، «فاسد و...» را در مورد يك خانواده به كار برد. بنابراين براي به دست آوردن «معيار ديني» يك خانواده نمونه، بايد ببينيم از نظر دين مبين اسلام اعضاي خانواده چه حقوق و تكاليفي نسبت به هم دارند؛ طبيعي است وقتي حقوق و وظايف اعضاء، مشخص شد، خانواده اي «الگو» و «نمونه» است كه در آن حقوق همه اعضاء استيفا شده و تكاليف آنان نيز انجام داده شده باشد. پس ما ابتدا و در حد اين مقاله مهمترين وظايف اعضاي خانواده را از نظر اسلام برمي‌شماريم و در نهايت به «معيار ديني خانواده ي نمونه» به اختصار اشاره مي‌كنيم.

وظايف و حقوق اعضاي خانواده

1ـ پدر

وقتي سخن از وظايف و تكاليف به ميان مي‌آيد خود به خود بحث حقوق نيز مطرح مي‌شود؛ يعني اگر كسي وظيفه اي دارد در مقابل، حتماً كسي يا كساني حقي دارند كه باعث پيدايش اين وظيفه شده است؛ به عبارت ديگر حق و تكليف دو روي يك سكه هستند. بنابراين وقتي ما از وظايف «پدر» در خانواده صحبت مي‌كنيم خود به خود بحث حقوق «زن» و فرزند مطرح شده است. يا باالعكس وقتي از وظايف«زن» يا فرزندان صحبت مي‌كنيم در ضمن حقوق پدر و مادر يا زوج را نيز مطرح كرده ايم. الآن ببينيم دين اسلام چه وظايف و تكاليفي را به عهده ي «مرد» يا «پدر» ويا «زوج» گذاشته است.

الف ـ تأمين معاش

اولين و شايد مهمترين وظيفه كه اسلام بر دوش مرد گذاشته تأمين معاش و مايحتاج زندگي خانواده است؛ چون مهمترين عامل كه موجب بقاي خانواده و سلامت آن مي‌شود مسئله ي اقتصاد و مايحتاج زندگي است. در منابع اسلامي چه در قرآن كريم و چه در روايات معصومين تأكيدات خاص بر اين امر شده است. از جمله در سوره نساء مي فرمايد:

- الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم (نساء /75)

«مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتري هايي كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براي بعضي نسبت به بعضي ديگر قرار داده است و به خاطر انفاق هايي كه از اموال شان (براي زنان) مي‌كنند.»

در ذيل آيه بحث هاي فراوان وجود دارد كه در جاي خودش بحث شده است. آنچه مربوط به بحث ماست اين است كه خداوند: اولاً مردان را سرپرست و قيم خانواده معرفي مي‌كند (الرجال قوامون علي النساء). ثانياً مشخصاً روي مسئله ي اقتصادي و مخارج زندگي خانواده تأكيد مي كند (بما انفقوا من اموالهم). اين نكته گرچه به صورت جمله ي خبري بيان شده است ولي چنانچه گفته شده است جمله ي خبري تأكيدي بيشتر از جمله ي امري دارد؛ يعني در اين آيه اين نكته به صورت جدي نهفته است كه مردان بايد براي تأمين زندگي خانواده شان تلاش كنند و اين يك تكليف و وظيفه است برگردن مرد. البته اين كه تأمين نيازمندي خانواده وظيفه ي مرد است منافات با كار و تلاش سائر اعضاي خانواده از جمله زن ندارد. بلكه اولويت تأمين معاش با مرد است و اين به خاطر مزيت ها و توانايي هاي مرد است چنانچه در آيه نيز تصريح شده است (بما فضل الله بعضهم علي بعض).

روايات متعددي در مورد تلاش براي تأمين نيازمنديهاي خانواده وجود دارد از جمله اين حديث معروف است كه :  ـ الكاد علي عياله كاالمجاهد في سبيل الله.

اين حديث معروف هم به پيامبر اسلام(ص) نسبت داده شده است و هم به معصومين ديگر. در اين حديث كسي كه براي تأمين معاش و مخارج زندگي خانواده اش تلاش مي‌كند به مجاهد در راه خدا كه جانش را نثار مي‌كند تشبيه شده است.

ـ فقه الرضا(ع) واعلم ان نفقتك علي نفسك و عيالك صدقه...

امام مي‌فرمايد: نفقه و مخارج كه براي خود و خانواده ات مهيا مي‌كني در حكم صدقه در راه خداست. امام در ادامه به همان حديث قبلي اشاره مي‌كند.

ب ـ مديريت خانواده

يكي از وظايف ديگري كه مرد در خانواده دارد مديريت خانواده است.

چنانچه در آيه ي قبل گذشت خداوند مردان را مديران خانواده مي‌داند (الرجال قوامون علي النساء). همانطوريكه در يكي از تعاريف خانواده گذشت، خانواده گروهي است كه به دليل قرابت يا روجيت، همبستگي حقوقي و اجتماعي يافته و تحت عنوان رهبري و رياست مقام واحد قرار گرفته است... . يعني طبيعت خانواده و زندگي خانوادگي كه زير مجموعه ي زندگي اجتماعي است طوري است كه نياز به يك مدير، سرپرست و يك مقام دارد كه خط ومشي كلي را تعيين و در مواقع لزوم حرف آخر را بزند. از نظر اسلام اين مقام يا اين مديريت به مرد خانواده سپرده شده است.

« در يك خانواده ي سالم و متعادل كارها نقسيم شده و بر اساس حساب و كتاب است. اين شوهر است كه بايد حامي اين ضوابط و مجري اين مقررات باشد همچنين در خانواده اي كه فرزندي وجود دارد، مادر مظهر عاطفه و جذب است و پدر مظهر عدل و انظباط اوست كه ضوابط را به مرحله ي اجرا در مي‌آورد و اوست كه متخلف را بر سر جاي خود مي‌نشاند و اوست كه با امر و نهي خود هركس را در مرز قانون نگه مي‌دارد.»

بنابراين وظيفه ي مهم مرد در خانواده، سرپرستي و مديريت و شايد با كمي اغماض بتوان گفت كه رياست كردن است. البته نه رياست كردن با زور و خشونت:

 «بلكه اين وظيفه ي سنگين تنها با حكومت كردن بر دل ميسر است و تسلط بر جسم به تنهايي مؤثر نمي‌افتد؛ زيرا زور پايدار نيست. شرط موفقيت در فرماندهي، حكومت بر دل افراد زير فرمان است. موفقيت مرد در سرپرستي خانواده نيز به تسلط بر دل افراد آن بستگي تام دارد.

ج ـ اخلاق و رفتار نيك

يكي از چيزهايي كه مرد بايد در خانواده داشته باشد اخلاق نيك و رفتار پسنديده است. چون اولاً قوام خانواده و تداوم آن نيازمند محبت، الفت و احترام متقابل است؛ اگر در خانواده اي فقط زور حاكم باشد وتمام حركات و سكنات در اطراف خشونت بچرخد و با خشونت تنظيم شود چنين خانواده اي قطعاً محكوم به شكست است.

ثانياً چنانچه گذشت مرد به عنوان رئيس و مدير خانواده است او وقتي مي‌تواند از ديگران انتظار رفتار نيك، احترام و اخلاق نيكو را داشته باشد كه خود نيز چنين رفتار و اخلاق پسنديده اي داشته باشد. چون از قديم گقته اند كه هزار گفته چون نيم كردار نيست.

قرآن كريم در مورد رفتار با خانواده خصوصاً«زن» مي‌فرمايد: ...وعاشروهن باالمعروف.(نساء/19) «و با آنان (زنانتان) به طور شايسته رفتار كنيد.» در آيه ي ديگر مي‌فرمايد (و ان تعفو اقرب لتقوي و لا تنسوا الفضل بينكم. نساء/ 237) «و گذشت كردن شما به پرهيزگاري نزديكتر است و گذشت و نيكو كاري را در ميان خود فراموش نكنيد.»

در آيه ي ديگر مي‌فرمايد: ولهنَّ مِثلُ الَّلذِي عَلَيهِنَّ «و براي زنان، همانند وظايفي كه بر دوش آنهاست، حقوق شايسته اي قرار داده شده است.» يعني اگر مرد از زن انتظار اخلاق نيك و رفتار نيك دارد خود نيز بايد با زنش چنين رفتاري داشته باشد. شايد مضمون اين آيه در اين ضرب المثل فارسي به نحو احسن آمده باشد كه: «غلامش باش تا كنيزت باشد».

امام صادق مي فرمايد:

اِنَّ اَكمَلَ المُؤمِنِينَ اِيماناً و احسنُهُم خُلقاً الطّفُهُم بِاَهلِه. خِيارُكُم خِيارُكُم لِنِسائِه.

كامل ترين مؤمنين از نظر ايماني و خوش خلق ترين آنها، مهربانترين آنها نسبت به خانواده ي خود مي‌باشد. بهترين شما كسي است كه بهترين رفتار را با همسرش داشته باشد.

اين همه تأكيدات كه در آيات قرآني و روايات اسلامي در مورد اخلاق و رفتار نيك در خانواده شده است، نشان دهنده ي اهميت موضوع است. و امروز شايد مسئله ي عمده ي اكثر خانواده ها كه از هم مي‌پاشد و يا به صورت اسفناك ادامه مي‌يابد، نبود اخلاق نيكو، رفتار خوب و احترام متقابل است. چون هر طرف از ديگري چيزي را انتظار دارد كه خود به آن تن در نمي‌دهد در حالي كه «جوال دوز را به ديگران فرو مي‌كند ولي خود طاقت سوزن را ندارد!»

 

2ـ زن (مادر)

الف ـ ايجاد آرامش در خانواده (سكينه)

مهمترين فلسفه ي وجودي زن از نظر قرآن، ايجاد سكينه و آرامش است هم براي همسر و هم براي فرزندان. و اين به خاطر ظرافت ها و لطافت هاي روحي و جسمي است كه خداوند در زن به وديعه گذاشته است. وجود چنين شاهكاري، يكي از آيات و نشانه هاي الهي است.

ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمته. (روم/21) « از نشانه هاي او اين است كه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آن آرامش يابيد و در ميان شما مودت و رحمت قرار داد.»

در اين آيه تصريح شده است كه:

 اولاً زن از جنس خودتان است و مرد از لحاظ خلقت هيچگونه برتري نسبت به زن ندارد.

ثانياً علت آفرينش زن ايجاد سكينه و آرامش در خانواده است.

ثالثاً اينكه زن به عنوان سكينه و آرامش دهنده خانواده است يك چيز ساده اي نيست بلكه از آيات و نشانه هاي الهي است.

رابعاً زندگي خانوادگي بايد مبتني بر مودت و مهرباني و رحمت باشد تا اين كار ويژه ي زن (سكينه) به نحو احسن به منصه ي ظهور برسد.

 در سوره ي اعراف آيه ي 189 عين همين مطلب آمده است.

 دقت در آيات قرآن و فلسفه ي وجودي كه قرآن براي زن قايل است، نشان دهنده ي اين امر است كه قرآن چه جايگاه رفيعي براي زن قايل است و از آن طرف چه وظيفه ي سنگيني بر عهده ي زن گذاشته است. اما متاسفانه امروز خواسته يا ناخواسته زن را از اين جايگاه مقدسي كه دارد دور ساخته، يا او را ابزاري ساخته است در خدمت توليد يا وسيله اي براي هوسبازي ها و خواسته هاي پست حيواني. بدتر اينكه اين كارها تحت عنوان حمايت از حقوق زنان انجام مي‌شود. انصافاً چه وظيفه اي براي زن مهمتر و مناسب تر از آنچه قرآن براي آن معين نموده و آن را از نشانه هاي خلقت و عظمت الهي مي‌داند؛ چه وظيفه اي بالاتر از ايجاد سكينه، آرامش، مودت، مهرباني و نهايت مادري براي زن مي‌توان قائل شد.

امروز متأسفانه آنچه به نام دفاع از «زن» انجام مي‌شود عملاً به سقوط زن از آن جايگاه رفيع و عالي آن كه اسلام و اديان الهي براي آن قائل شده منجر شده است.

 

ب ـ تمكين شوهر

يكي از وظايف ديگر زن تمكين شوهر است. در اين مورد هم، در اسلام بسيارتأكيد شده است.

امام صادق به نقل از پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد:«...و عليها ان تطيب باطيب طيبها و تلبس احسن ثيابها و تزين باحسن زينتها و تعرض نفسها عليه غدوة و عشية.[1][10]«زن بايد براي شوهرش خو درا به بهترين و خوشبوترين عطرها خوشبو كند و بهترين لباسهايش را بپوشد وئ خودش را به بهترين وجه زينت داده صبحگاهان و شامگاهان پيش همسرش بيايد.

البته اين وظيفه، اختصاص به زن ندارد مرد نيز بايد به نيازهاي طبيعي همسرش پاسخ دهد اما از آنجا كه زن مظهر جمال و لطافت است، در مورد آن بيشتر تأكيد شده است.

3 ـ وظايف فرزندان: احسان به والدين

مهمترين وظيفه كه فرزندان در قبال والدين دارد احسان به والدين است. اين مطلب در آيات متعدد قرآن بر آن تأكيد شده از جمله در آيات ذيل:

بقره/21و83 ، نساء/36 ، انعام/151 ، عنكبوت/8 ، لقمان/ 14 ، احقاف/ 15.

در سوره ي اسراء مي‌فرمايد و قضي ربك الا تعبدوا الا اياه و باالوالدين احسانا. اسراء/23 و خداوند فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر خود نيكي كنيد.

اهميت اين مسئله تا بدانجاست كه قرآن بعد از وحدانيت خداوند احسان به والدين را ذكر كرده است. در ادامه ي آيه مي‌فرمايد« ولاتقل لهما اف» يعني در برابر پدر و مادر لفظ «اف» كه نشان دهنده ي كراهت باشد را نيز به كار نبريد.

در روايات اسلامي به احسان به والدين تأكيد زيادي شده كه به خاطر اختصار از ذكرآنها خودداري مي‌شود.

 

خلاصه اينكه با توجه به حقوق  وظايفي كه اسلام براي اعضاي خانواده قرار داده است مي‌توان معيار هاي ذيل را براي يك خانواده نمونه از نظر اسلام بر شمرد:

1‌ـ خانواده داراي درآمد كافي براي امرار معاش باشد. اين وظيفه اولاً و باالذات وظيفه ي مرد است البته سائر اعضاي خانواده هم مي‌تواند در اين امر سهيم باشد به شرطي كه با وظايف خودشان در تضاد نباشد.

2ـ مديريت خوب و آگاهانه.

3ـ داشتن آرامش و سكينه؛ ايجاد اين فضاء بيشتر برعهده ي زن خانواده است. البته ديگران نيز با هم در آن سهيم باشد.

4 ـ احترام متقابل اعضاي خانواده نسبت به هم.

5 ـ توجه به نيازهاي طبيعي همديگر كه اين وظيفه ي زن وشوهر است.

6 ـ احسان به والدين كه اين وظيفه ي فرزندان است.

البته اين معيار ها را كه بر شمرديم معيارهاي اوليه وناشي از حقوق و تكاليف اعضاي خانواده مي باشد. يعني در يك خانوده ي سالم بايد آرامش وجود داشته باشد، احترام متقابل وجود داشته باشد، حد اقل درامد براي تأمين معاش خانواده وجود داشته باشد و... . اينها معيارهاي هستند كه مشروط به هيج شرطي نيستند و اولاً و بالذات وجودش در خانواده لازم است. اما يك سري معيارهاي هست كه حالت ثانوي دارد و مسبوق به سابقه ي حالت خاص در خانواده مي باشد. بعنوان مثال اگر مرد خانواده  بنا به دلايل مختلف نتوانست درامد كافي براي تأمين نيازمندي خانواده داشته باشد؛ يا بر فرض يكي از اعضاي خانواده داراي اخلاق و رفتار پسنديده نبود اينجا چه بايد كرد؟ اينجاست كه پاي يك سري معيارهاي ديگر بميان مي آيد كه بيشتر جنبه ي اخلاقي دارند و اسلام تأكيدات خاص نسبت به آنها دارد كه عبارتند از:

7 ـ قناعت؛ قناعت يكي از مهمترين توصيه هاي اخلاقي اسلام نسبت به اعضاي خانواده خصوصاً زن مي باشد.

8 ـ عفو و گذشت؛ معيار اخلاقي ديگر كه در خانواده اهميت حياتي دارد عفو و بخشش و گذشت ميباشد. چون اعضاي خانواده انسان است و جايز الخطا؛ پس اگر از يكي از اعضاي خانواده خطاي يا لغزشي سر زد، ديگران بايد با اغماض و گذشت برخورد كنند. لذاست كه قرآن مي فرمايد:

واليعفوا واليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم (نور/ 22) آنان بايد عفو كنند و چشم بپوشند؛ آيا دوست نمي داريد خداوند شمارا ببخشد؟ 

 

یکشنبه 1391/02/31
چرا ازدواج؟ ...  
 

فلسفه ازدواج


شايد بعضى افراد هنگام ازدواج اين سؤال در ذهنشان نقش ببندد كه چرا انسان ازدواج مى كند و به عبارت ديگر, فلسفه ازدواج چيست؟خداوند سبحان در قرآن مجيد فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ايجاد پيوند دوستى و محبت بيان مى كند و اين را از نشانه هاى خود مى خواند: «ومن آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة ورحمة، روم آيه 21» از نشانه هاى او اين است كه براى شما همسر آفريد تا با او آرام بگيريد و ميان شما مهر و محبت قرار داد. در هر آييني، ازدواج با قوانين و مقررات ويژه اي صورت مي گيرد و اسلام به آداب و رسوم ديگر اقوام احترام گذاشته است: «لكل قوم نكاح»( تهذيب الاحكام، ج8، ص29) از پيمان زناشويي در قرآن به «نكاح» نيز تعبير شده، و به دو معنا به كار رفته است: آميزش جنسي (بقره/ 230؛ نساء/ 6) و عقد ازدواج (نور/32).


قرآن در آيات مختلف به مسئله ازدواج پرداخته است. در برخي موارد، هرچند زن ومرد با يكديگر زندگي مي كنند، اما اهدافي كه بايد در زندگي حاكم باشد، از ميان مي رود و دو طرف بدون آن كه بهره اي از زندگي مشترك ببرند، فقط با يكديگر به صورت دو هم اتاقي زندگي مي كنند. برخي گفته اند:(الازدواج والحياه الزوجيه، ص11-13) هر جا نشانه هاي الفت و حكمت هاي زوجيت چه در دنيا و چه در آخرت برقرار باشد، قرآن واژه زوجيت را به كار برده است (روم/ 21؛ فرقان/ 74؛ زخرف/ 70؛ بقره/ 25؛ يس / 56)، و هرگاه جاي اين نشانه ها و حكمت ها را بغض و خيانت يا تفاوت عقيده زن ومرد با يكديگر پر مي كند، قرآن از كلمه «امرأه» استفاده كرده است (يوسف/ 30؛ تحريم / 10 و 11)، هم چنين آن جا كه حكمت زوجيت (بقاي نسل انسان) از ميان برداشته مي شود، باز قرآن واژه «امرأه» را به كار برده است (ذاريات / 25؛ مريم / 4 و 5؛ آل عمران/ 40)؛ بدين سبب دوباره وقتي اين حكمت سر بر مي آورد و ثمره زوجيت به بار مي نشيند، باز قرآن تعبير را عوض كرده كلمه «زوج» را به كار مي برد. در آيه 40 آل عمران، زكريا به خدا خطاب مي كند كه همسرم نازا است؛ ولي وقتي دعاي او اجابت مي شود، قرآن مي فرمايد: «همسرش را براي او شايسته (و آماده حمل) كرديم.» (انبياء / 90)


آثار ازدواج


ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل, احساس مسئوليت مى كند و چشمش از نگاه به نامحرم پاك مى شود و قلب سليم پيدا مى كند. پيامبر(ص) فرمود: (هركدام از شما توانايى داريد همسر اختيار كنيد, زيرا ازدواج, چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاك دامنى نيكوترى مى بخشد.) (مستدرك الوسائل, ج2, ص531, حديث21) از نظر اجتماعى نيز ازدواج پيامدهاى مثبتى دارد. كاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمين سلامت روانى افراد, ايجاد محيطى امن و آرام براى يكايك اشخاص و… از جمله آثار و فوايد مثبت ازدواج است. از جمله آثار ازدواج عبارتست از:


ازدواج‏ باعث ازدیاد روزی


ازدواج موجب جلب خير وبركت در روزى‏است، چنانكه خداوندمى‏فرمايد: «إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(52))."اگر بينوا باشند خدا به كرم ولطف خود توانگرشان خواهد ساخت كه‏خدا رحمتش وسيع ونامتناهى وبه احوال بندگان آگاه است."ونيز اسحاق بن عمار از امام صادق‏عليه السلام در حديثى نقل مى‏كند كه‏به حضرت عرض كردم آيا درست است كه مردم مى‏گويند فردى نزدپيامبر آمد ونزد ايشان از تنگدستى وفقر شكايت كرد، وحضرت سه‏بار به او دستور ازدواج داد؟حضرت امام صادق‏عليه السلام فرمود: "آرى.. درست است" سپس‏امام فرمود: "روزى به همراه زن وخانواده است."(53)آرى! آيا روزى از نزد خدا نيست، وآيا زن وفرزندان نزد خدايى كه‏براى هر چيز روزى قرار داده روزى ندارند؟ مرد با يافتن احساس‏مسؤوليت نسبت به خانواده فعاليتش را فزونى مى‏دهد، وبدين‏ترتيب انرژى ونيروى كار او صد چندان مى شود ودر پرتو آن امكانات‏اقتصادى را در محيط زندگى خود متحول مى‏كند.


به این ترتیب متون اسلامى ازدواج را مورد تشويق قرار مى‏دهندومردم را از عاقبت روى برتافتن از ازدواج بر اساس ترس از تهيدستى‏باز مى‏دارند. نگراني از تنگ دستي، يكي از بهانه هايي است كه براي گريز از ازدواج، مطرح مي شود. قرآن، اين گونه به انسان اميدواري مي دهد: از فقر و تنگ دستي جوانان و مجردان نگران نباشيد و در ازدواج آن ها بكوشيد؛ «چرا كه اگر فقير باشند، خداوند از فضل خويش، آنان را بي نياز مي سازد». (نور/32) برخي گفته اند: مفاد اين آيه، وعده خداوند به غنا و بي نيازي است براي كساني كه تشكيل خانواده دهند.( روح المعاني، ج10، ص218) رواياتي نيز اين معنا را تأييد مي كند. در حديثي، امام صادق(ع) ترك ازدواج به سبب ترس از گرسنگي را سوءظن به پروردگار دانسته است؛ (الكافي، ج5، ص330) زيرا پس از وعده قرآن به توسعه رزق، نگراني در اين زمينه، جز بدگماني به خدانيست.

ازدواج باعث حفظ انساب


ازدواج و رعايت مقررات آن، نسب راحفظ مي كند. در اسلام، حفظ نسب، پايه احكام و حقوق فراواني است. بعضي از احكام فقهي، بر شناخت رابطه فرزند با پدر و مادر يا بر شناخت نسبت هاي فاميلي ديگر، مبتني است. تبعيت فرزند از پدر و مادر در كفر و اسلام، در طهارت و نجاست، در بردگي و حريت، قصاص نشدن پدر به قتل فرزند، مقبول نبودن شهادت پسر بر ضد پدر، وجوب قضاي نمازهاي ميت توسط پسر بزرگ تر، مسائل ارث، ولايت پدر و جد، حقوق طرفيني مانند حق حضانت و نفقات، عقوق والدين و اطاعت از آن ها و مسائل اخلاقي مانند صله رحم، هبه به اقارب، عقيقه فرزند و مسائل فراوان ديگري، بر حفظ انساب متوقف است.( النسب و فروعه الفقهيه) و از اين جا به اهميت ازدواج و مراعات حدود آن نيز پي مي بريم. حفظ نسب، حكمت عده زن بين دو ازدواج شمرده شده است.(تبصره الفقهاء، ج2، ص190) انتظار زن براي ازدواج دوباره پس از وفات شوهر به مدت چهار ماه و ده روز (بقره/234)، عده زن به مدت سه دوره پاكي پس از طلاق (بقره/ 228) و انتظار زن باردار براي ازدواج مجدد تا هنگام وضع حمل (طلاق/4) همه اين مقررات گوياي اهميت حفظ نسب است. حرمت ازدواج با زن شوهردار (نساء/ 24)، و حرمت زنا (اسراء /32) نيز برپايه حكمت حفظ نسب قرار داده شده است (مواهب الرحمن، ج8، ص21).


ازدواج باعث برخورداري از سكون و آرامش


نياز روح به كانون آرامش، با اهميت تر از نياز جنسي است. همسر شايسته در پيش آمدهاي زندگي، راه وصول به آرامش و سعادت را نزديك مي كند. قرآن كريم به اين اثر مهم اشاره دارد: «و از نشانه هاي او اينكه از (نوع) خودتان همسراني براي شما آفريد تا به وسيله آنها آرام گيريد و ميانتان دوستي و رحمت نهاد.»« وَ مِنْ ءَايَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَت لِّقَوْم يَتَفَكَّرُونَ (روم / 21)». قرآن در اين آيه هدف ازدواج را سكونت و آرامش قرار داده است ، و با تعبير پر معنى لتسكنوا مسائل بسيارى را بيان كرده و نظير اين تعبير در آيه 189 سوره اعراف نيز آمده است . به راستى وجود همسران با اين ويژگيها براى انسانها كه مايه آرامش زندگى آنها است يكى از مواهب بزرگ الهى محسوب مى شود .اين آرامش از اينجا ناشى مى شود كه اين دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفائى و نشاط و پرورش يكديگر مى باشند بطورى كه هر يك بدون ديگرى ناقص است ، و طبيعى است كه ميان يك موجود و مكمل وجود او چنين جاذبه نيرومندى وجود داشته باشد .


و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنند وجود ناقصى دارند ، چرا كه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده ( مگر آنكه به راستى شرائط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند ) . به هر حال اين آرامش و سكونت هم از نظر جسمى است ، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى . بيماريهائى كه به خاطر ترك ازدواج براى جسم انسان پيش مى آيد قابل انكار نيست .همچنين عدم تعادل روحى و ناآراميهاى روانى كه افراد مجرد با آن دست به گريبانند كم و بيش بر همه روشن است . از نظر اجتماعى افراد مجرد كمتر احساس مسئوليت مى كنند و به همين جهت انتحار و خودكشى در ميان مجردان بيشتر ديده مى شود ، و جنايات هولناك نيز از آنها بيشتر سرمى زند .هنگامى كه انسان از مرحله تجرد گام به مرحله زندگى خانوادگى مى گذارد شخصيت تازه اى در خود مى يابد ، و احساس مسئوليت بيشترى مى كند و اين است معنى احساس آرامش در سايه ازدواج . برخي مفسران، مقصود از لباس را در آيه (187 بقره، سكون و آرامش دانسته اند؛ همانگونه كه خدا شب را لباس (مايه آرامش و سكون) دانسته است.

ازدواج باعث حفظ نوع بشر


طبق بيان قرآن، ازدواج وسيله اي براي توليد و بقاي نسل در انسان و حيوان است: «از خودتان براي شما جفت هايي قرار داد و از چارپايان (نيز) نر و ماده، بدين وسيله شما را بسيار مي گرداند.»(شوري/ 11) در جاي ديگري مي فرمايد: «پروردگار، شما را از «نفس واحدي» آفريدو جفتش را نيز از او خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان بسياري را پراكنده ساخت». (نساء/ 1) در آيه 72 نحل مي فرمايد: «از همسرانتان براي شما فرزندان و نوه ها قرار داد.» قرآن، بقاي نسل انسان و اجتماع مدني را به ازدواج منوط مي داند و روي آوردن به زنا و لواط را نابود كننده راه بقاي نسل مي شمارد و مي فرمايد: «به زنا نزديك نشويد چرا كه آن همواره زشت و بدراهي است.» (اسراء / 32)، و در جاي ديگر خطاب به قوم لوط مي فرمايد كه: «آيا شما با مردها درمي آميزيد و راه (توالد و تناسل) را قطع مي كنيد.»(عنكبوت / 29) زيرا با رواج راه هاي نامشروع، رغبت به نكاح كم مي شود؛ جاذبه اش از بين رفته، فقط بار تأمين مسكن و نفقه و به دنيا آوردن اولاد و تربيت آنان، باقي مي ماند؛ درنتيجه، آسان ترين راه هاي اشباع غرايز كه نامشروع است، رايج مي شود و هدف بقاي نسل، رنگ مي بازد.

ازدواج باعث فرزندان صالح

يكي از خواسته هاي غريزي انسان، نياز فطري به پدر و مادر شدن است كه پاسخ به اين خواسته با ازدواج و داشتن فرزند تأمين مي شود؛ زيرا اصل توليد و تكثير، از راه هاي غيرمشروع نيز ممكن است؛ ولي در سايه ازدواج، نسلي داراي اصل و نسب پديد مي آيد. قرآن در آياتي، فرزند را زينت زندگي دنيا شمرده كه بيان گر رغبت انسان به داشتن فرزند و برقرارشدن رابطه پدر يا مادر و فرزند است: «مال وفرزندان زيور زندگي دنيايند.» (كهف/46) داشتن فرزند به صورت ثمره ازدواج، با تعبيرهاي گوناگون در قرآن آمده است. در آيه 223بقره بعد از اين كه مي گويد: «زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا (و هر گونه) كه خواهيد به كشتزار خود درآييد»، يادآور مي شود كه بكوشيد از اين فرصت بهره گيريد و با پرورش فرزندان صالح و شايسته كه به حال دين و دنياي شما مفيد باشد، اثر نيكي براي خود از پيش بفرستيد. در آيه 187 بقره پس از آن كه از آميزش با همسر سخن به ميان آمده است، مي فرمايد: «و آن چه را خدا براي شما مقرر داشته طلب كنيد» كه به نظر بسياري مقصود، طلب فرزند است (مجمع البيان، ج2، ص504) در موارد متعددي از قرآن، خداوند براي داشتن فرزند صالح، خوانده شده است.

 

در آيه 189 اعراف از قول پدر و مادر نقل مي كند كه عرضه مي دارند: (پروردگارا) اگر به ما (فرزندي) شايسته عطاكني قطعاً از سپاسگزاران خواهيم بود.»در چند جا، درخواست حضرت زكريا(ع) مطرح شده است كه از خداوند فرزندي كه لياقت جانشيني او را داشته باشد خواسته است: «از جانب خود ولي (و جانشيني) به من ببخش»، و «مورد رضايت پروردگار باشد» (مريم/5) در سوره آل عمران، پس از مشاهده شايستگي هاي مريم(ع) پروردگارش را مي خواند: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه اي نيز به من عطا فرما». (آل عمران/38).

ازدواج عامل مودت و رحمت


از ديگر آثار ازدواج، مودت و رحمت است.(روم /21) آن چه در آغاز زندگي مشترك بين زن و شوهر، يگانگي برقرارمي كند و اثر آن در مقام عمل ظاهر مي شود، مودت است،ولي پس از گذشت زمان و رسيدن دوران ضعف و ناتواني، رحمت جاي مودت را پرمي كند.(التفسيرالكبير، ج25، ص111) رحمت و مودت به تعبير قرآن، دو نشانه الهي و ضامن به پا ماندن بناي زندگي و تداوم وحدت است؛ البته رحمت در همان آغاز زندگي نيز در زندگي نقش دارد. گاهي زحمات و خدمات بلاعوض و ايثارگرانه بدون هيچ گونه چشم داشتي و حتي گاهي با برخورد سرد از طرف مقابل، از انسان سرمي زند.در اين جا براي حفظ نظام خانوادگي، مودت رنگ مي بازد؛ ولي رحمت جايگزين آن مي شود.

ازدواج باعث ارضاي غريزه جنسي

 
غريزه جنسي، نيرويي است كه در زن و مرد قرارداده شده و ازدواج، وسيله اي مجاز براي اطفاي نيروي شهوت و پاسخي به اين غريزه خدادادي است: «و كساني كه پا كدامنند، مگر در مورد همسرانشان يا كنيزاني كه به دست آورده اند، كه در اين صورت بر آنان نكوهشي نيست.» (مؤمنون/6) در حديث آمده است: ميان لذت هاي مادي و جسماني در دنيا و آخرت، هيچ كدام به پايه لذت زناشويي نمي رسد؛ سپس امام به آيه14 آل عمران استشهاد مي كند كه در ميان شهوات گوناگون، علاقه به زن را مقدم داشته است: «محبت امور مادي از زنان و پسران و اموال فراوان... براي مردم آراسته شده». در آيه187 بقره مي فرمايد: «خداوند مي دانست كه شما به خود خيانت مي كرديد و آميزش با همسر را كه ممنوع شده بود، انجام مي داديد؛ بدين سبب، ممنوعيت برداشته شد». اين آيه، به نياز غريزي جنسي اشاره دارد كه به رغم ممنوعيت شرعي، مردم به سوي آن كشيده مي شوند؛ البته اين امر نمي تواند انگيزه اصلي و هدف نهايي ازدواج باشد؛ زيرا غريزه جنسي در زن و مرد، دوره محدودي دارد و اگر غرض از ازدواج، فقط اين جهت باشد، بايد زوجين هنگام ناتواني جنسي، يكديگر را رها كنند يا زن و مردي كه توانايي جنسي خويش را از دست داده اند، هيچ گاه پيمان زناشويي نبندند.

ازدواج عامل بازدارنده از گناه


يكي از آثار ازدواج براي زن و مرد، ايجاد زمينه تقوا و دوري از گناهان است. با اشباع غريزه جنسي در زن و مرد، زمينه گناهان شهوت انگيز از ميان مي رود. اين كه در قرآن از كسي كه ازدواج كرده، به «محصن و محصنه» تعبير شده (نساء/25) به جهت اين است كه زن و مرد، با ازدواج در حصن و سنگر مستحكمي قرارمي گيرند و خود را حفظ مي كنند تا وسوسه هاي شهواني در آنان اثر نگذارد؛ بلكه ازدواج، زمينه گناهان ديگر را نيز از بين مي برد؛ زيرا پذيرفتن مسئوليت تأمين و تربيت اولاد، انسان را با استفاده بهينه از عمر وامي دارد و براي گناه و معاشرت هاي گمراه كننده جايي باقي نمي ماند. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «من تزوج فقدا حرز نصف دينه»(سفينه البحار، ج2، ص480) با ازدواج، نيمي از دين صيانت مي شود. در روايتي ديگر آمده است: بدترين مردم كساني اند كه در تجرد به سرمي برند.(مجمع البيان، ج7، ص220) در تفسير آيه187 بقره كه مي فرمايد: «زنان لباس براي شما و شما لباس براي آنان هستيد».

 

 برخي گفته اند: آن گونه انسان، با لباس از سرما و گرما و حشرات و آسيب هاي جلدي، محافظت مي شود، زن و مرد، با ازدواج، يكديگر را از گناه حفظ مي كنند.(التفسير الكبير، ج5، ص116) در آيه 28 نساء حكمت تشريع ازدواج اين گونه بيان شده است: «خداوند مي خواهد تا بارتان را سبك گرداند»؛ زيرا پيروي از شهوات و در دام گناه افتادن، براي انسان، وزر و سنگيني مي آورد و تشريع ازدواج از فساد و گناه جلوگيري مي كند و انسان از عواقب آن درامان مي ماند و اين نوعي توسعه براي انسان شمرده مي شود.البته آثار ديگري نيز بر ازدواج مترتب است؛ مانند حرمت برخي از زنان از جمله مادر زن و خواهر زن و نيز ايجاد حقوق زوجيت است .و .

یکشنبه 1391/02/31
باباطاهروعشق الهی ...  
باباطاهر عريان همداني شاعر متصوف و ترانه­گوي بزرگ قرن پنجم هجري است. ولادت او در اواخر قرن چهارم، اتفاق افتاده است. مسلك درويشي و فروتني او كه شيوه‌هاي عارفان بزرگ است، سبب شد كه گوشه‌گيري را اختيار نمايد و در نتيجه، شرح احوال مفصلي از او در دست نماند، فقط در بعضي از كتب صوفيه ذكري از مقام معنوي و رياضت و درويشي و استغناي طبع او آمده است.[1] قدیمی‌ترین متنی که چیزی از او یاد کرده «راحة­­الصدور» راوندی است که از ملاقات طغرل‌بیک با باباطاهر سخن گفته است. محتمل است ملاقاتی که میان طغرل‌بیک و باباطاهر رخ داده در سال 447 یا 450 باشد، بنابراین وی را از شاعران قرن پنجم می‌دانیم.[2] بنا به روايت‌ها و داستان‌هايي كه از باباطاهر ذكر كرده‌اند، به اين دليل به او عريان مي‌گفتند كه از علايق دنيا دست كشيده بود.
زندگي باباطاهر عريان در قرن پنجم سپري شده، قرني درخشان و پربار از حيات دانشمندان و شاعران نامور از جمله معاصرين باباطاهر، ابوريحان بيروني(منجم و دانشمند)، ابوالفضل‌ بيهقي(تاريخ‌نگار)، ابوسعيد ‌ابولخير(عارف)، ابوالقاسم فردوسي(شاعر) است، بديهي است كه باباطاهر داراي مقامي بس رفيع بوده است كه اسم او در بين نوابغ عصر ثبت شده است.[3]
 
سبک شعری باباطاهر
باباطاهر بدون هيچ پيچيدگي و يا توسل به اصطلاحات علمي، افكار و انديشه‌هاي خود را بيان كرده است و شعرش بسيار روان، ساده و بي­پيرايه است، و از آنجا كه از ضمير و جان سوخته دلي برآمده، لاجرم بر دل مخاطب مي‌نشيند. باباطاهر در اشعارش غالبا از درويشي و قلندري و بي­سر و ساماني حرف مي‌زند و فروتني را تعليم مي‌كند. در ترانه‌هايش عشق به خداوند به ساده‌ترين زبان موج مي‌زند، غم و اندوه در شعرش غلبه دارد و همواره با چشم بصيرت به زيبايي‌هاي طبيعت نگريسته و به حقيقت اشياء پي مي‌برد.
مقدار زيادي از محبوبيت باباطاهر بي­گمان به سبب افكار او و نزديك بودن لهجه‌ی او به فارسي صحيح و رواني كلام و آهنگ دلنشين الفاظ و سادگي وزن و بحر متحدالشكل آن است (بحر هزج مسدس محذوف: مفاعيلن، مفاعيلن، فعولن.)[4]
 میدان سخن او محدود است به کوه و دشت و صحرا که از غایت سادگی خواننده را با جمال حقیقی طبیعت آشنا می‌کند. به همین سبب دوبیتی‌های باباطاهر از هزار سال پیش در دل‌ها جای دارد و بسیاری از طوایف همزبان او را وادار به تقلید کرده است و امروز دوبیتی‌های بسیار در هر عشیره‌ی کرد و لری به سبک او موجود است و بسا اشعار دیگران که در مجموعه دوبیتی‌های او داخل شده است.[5]
تشخيص رباعيات اصيل باباطاهر از بين رباعياتي كه اكنون به نام او در دست است، كاري است بس دشوار، چنان­كه همين مشكل در رباعيات خيام نيشابوري مشاهد و محسوس است.[6]
 
 آثار باباطاهر
از باباطاهر مجموعه‌اي از كلمات قصار به عربي باقي­مانده است كه عقايد عرفاني را در علم و معرفت و ذكر عبادت و وجد و محبت بيان كرده است. ديگر مجموعه ترانه‌هاي ماندگار اوست به لهجه‌ی لري.[7]
 
نمونه‌ای‌ از ترانه‌هاي باباطاهر
خوشا آنون كه الله يارشان بي
                                      به حمد و قل هو الله كارشان بي
خوشا آنون كه دايم در نمازند 
                                            بهشت جاودان بازارشان بي
                                    ****                                                          
به دريا بنگرم دريا ته بينم        
                                           به صحرا بنگرم صحرا ته بينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت     
                                             نشان از قامت رعنا ته بينم
                                   ****                                  
يكي درد و يكي درمون پسنده
                                      يكي وصل و يكي هجران پسنده
مو از درمون و درد و وصل و هجرون
                                          پسندم آنچه را جانون پسنده
 
 


[1] . حقیقت، عبدالرفیع؛ تاریخ عرفان و عارفان ایرانی، تهران، کومش، 1375، چاپ دوم، ص393.
[2] . بروان، ادوارد؛ تاریخ ادبیات ایران، ترجمه­ي فتح‌الله مجتبائی، تهران، سازمان کتاب‌های جیبی، 1342، ص393.
[3].  صفا، ذبیح‌الله؛ تاریخ ادبیات ایران، تهران، فردوس، 1369، چاپ اول، جلد دوم، ص383.
[4]. مقصود، جواد؛ شرح احوال و آثار و دوبيتي‌هاي باباطاهر عريان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، 1376، چاپ سوم، ص41
[5] . یاسمی، رشید؛ مقاله بابای شاعر، مجموعه مقالات باباطاهرنامه، گرداورنده پرویز اذکائی، تهران، توس، 1375، ص 45.
[6] . مقصود، پیشین؛ ص43 و 44.
[7] . صفا، ذبیح‌الله؛ پیشین، ص385.
شنبه 1391/02/09
چهره زن درقرآن ...  
چهره زن در قرآن

                                              متن


 

قرآن و نفى بينشهاى تحقيرآميز
بر اساس جهان بينى توحيدى, كه ((توحيد در خالقيت)) از اركان آن شمرده مى شود, خداوند خالق همه موجودات است, و همه چيز مخلوق اوست.
الله خالق كل شى(1)
از سوى ديگر, بر اساس يك اصل ديگر توحيدى ((خلقت و زيبايى)) در همه موجودات پا به پاى هم, حضور دارند و هر چيزى در نيكوترين وضع آفريده شده است:
((الذى احسن كل شى خلقه))(2)
با توجه به اين دو نكته است كه در ديدگاه انسان موحد, كسرى و نقصان, از آفرينش رخت برمى بندد, و در نظر او هر موجودى, از حداكثر ظرفيت كمال پذيرى برخوردار است, ((صفت نسبى)) مطرح مى گردد و به تعبير مولوى:
زهر مار آن مار را باشد حيات
ليك آن مرآدمى را, شد ممات
از اين رو نه تنها از نظر جهان بينى, جايى براى ((خلل و نقص)) باقى نمى ماند, بلكه از نظر رفتار و برخورد نيز ((تحقير)) هيچ موجودى سزاوار نيست. مگر آنكه فردى در محدوده امور اختيارى, راه ناصواب را انتخاب كند و بر پيمودن آن اصرار ورزد.
بر اين اساس تفاوتهاى جسمى و مادى بين زن و مرد, هرگز نمى تواند به عنوان ((تفاوتهاى ارزشى)) مطرح گردد و باعث ((افتخار)) و يا ((تحقير)) تلقى شود, بلكه هر يك از اين گروه, بر اساس ((حكمت بالغه حق)) و با توجه به مسووليت و نقشى كه بايد داشته باشند در ((كمال حسن)) آفريده شده اند.

كمالات انسانى
در بخش كمالات روحى و ارزشهاى انسانى نيز تفاوتى بين اين دو جنس وجود ندارد و راه كمال تا عاليترين مراحل آن, بر روى هر دو باز است, و اين بحث را در دو قسمت بايد دنبال نمود:
1ـ استعدادهاى ذاتى
2ـ كمالات اكتسابى
قرآن كريم در هر دو زمينه گواه آن است كه تفاوت و تبعيضى در كار نيست.

توضيح آنكه:
محور تعليم و تربيت جان انسانهاست و جان نه مذكر است و نه مونث, و اصلا زن و مردى در كار نيست, نه اينكه زن و مردى هست ولى با هم مساوىاند, پس:
اولا: زن بودن يا مرد بودن مربوط به پيكر است نه جان و روح.
ثانيا: تعليم و تربيت و تهذيب و تزكيه از آن نفس است.
ثالثا: نفس غير از بدن است, اگر جسم نقشى در انسانيت انسان مى داشت, سخن از مذكر و مونث در بين بود و اين بحث جا داشت كه آيا اين دو صنف, مساوىاند يا متفاوت؟ ولى اگر حقيقت هر كسى را روح او تشكيل مى دهد, و جسم ابزارى بيش نيست (كه گاه مذكر و گاه مونث است) و روح نه مذكر است و نه مونث, قهرا بحث از تساوى زن و مرد يا تفاوت اين صنف, در مسايل مربوط به حقيقت انسان رخت برمى بندد.
به علاوه آياتى كه مايه ارزش و فضيلت را بيان مى كند و مثلا علم و ايمان را ارزش مى شمارد و جهل و كفر را ضد ارزش معرفى مى كند. هيچ كدام از اين اوصاف مذكر و مونث را ندارد, لذا اين تقسيم نه در مسايلى كه به ((عقل نظرى)) برمى گردد راه دارد, و نه در مسايل اخلاقى كه به ((عقل عملى)) برمى گردد مانند اراده, خلوص, صبر و توكل. زيرا آنكه عالم يا مومن است ـ يعنى صاحب ارزش است ـ جان است و جان نه مذكر است و نه مونث, از اين رو وقتى ((صبر)) مونث و مذكر بودن نداشت, ((صابر)) هم مذكر و مونث نيست و نبايد به فكر اين كلمه بود كه يك جا مى گوييم ((صابر)), و يك جا مى گوييم ((صابره)), چون تانيث لفظى را نبايد در مسايل تحليلى راه داد.(3)
ممكن است برخى گمان كنند كه قبول اصول فوق با برخى از مطالبى كه در متون دينى آمده است ناسازگار است, مثلا حضرت على(ع) در نهج البلاغه مى فرمايد:
((بهترين خصلتها و خويهاى زنان, بدترين خصلتهاى مردان است, ((تكبر و ترس و بخل)) چون وقتى زن متكبر باشد, مرد بيگانه را به خود راه نمى دهد و اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را نگهدارى مى كند و اگر ترسو باشد, از هر حادثه اى كه پيش مىآيد كناره گيرى و احتياط مى كند.))(4)
آيا مقصود حضرت اين است كه از نظر اسلام دو گونه قالب گيرى براى روح مرد و زن وجود دارد و مرد در يك قالب ((خلق و خوى)) و زن در قالب ديگر بايد ساخته شود؟
در پاسخ بايد توجه داشت كه اوصافى مثل ((ترس, تكبر, بخل)) گاه به عنوان يك حالت روانى مورد نظر قرار مى گيرد و گاه اين واژه ها در آثار هر يك از اين اوصاف به كار مى رود, چه منشا روانى آن وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مثلا وقتى مى گوييم ((فاطمه به زهرا مهربانى كرد)) ممكن است, مقصود كار مهربانانه باشد, چه حقيقت مهربانى باشد و يا نباشد.
در باره اين اوصاف سه گانه نيز چنين است و لذا اگر تكبر در برابر شخص متكبر, عبادت شمرده مى شود, بدين نظر نيست, كه در برابر متكبرين, تكبر به عنوان يك حالت روحى (خودپسندى و خود بزرگ بينى) پسنديده است و واقعا بايد چنين بود, بلكه در برابر متكبرين بايد رفتار متكبرانه داشت, پس در ((التكبر مع المتكبر عباده)) تكبر به عنوان ((خلق)) توصيه شده است.
در اين جمله نهج البلاغه نيز ((تكبر)) به عنوان يك ويژگى اخلاقى به طور كلى توصيه نشده است بلكه از زنان خواسته اند كه در برابر مرد نامحرم رفتار متكبرانه داشته باشند.
اما در باره ((ترس)), بدون شك شجاعت به عنوان خلق روحى يعنى قوت قلب داشتن و خود را در برابر ديگران نباختن براى زن و مرد ممدوح است و اسلام از زن نخواسته است كه ((ترسو)) باشد و زنان شجاع در تاريخ اسلام همانند مردان شجاع مورد تمجيد بوده اند, ولى چون زن حامل يك امانت بزرگ انسانى است كه همان ((عفت)) باشد از او خواسته اند تا ((رفتارش)) آميخته با ترس باشد.
شجاعت زن در فداكارى براى حفظ امانت است و آنكه خود را در معرض خطر قرار مى دهد و عفت خود را از دست مى دهد نه تنها فداكارى نكرده بلكه خيانت كار است, پس اين, دستور به ((احتياط كارى)) در مورد ((خطر جانى)) يا ((خطر مالى)) و يا خطر براى ((حيثيت اجتماعى)) نيست, بلكه احتياط در مورد عفت است.
در مورد بخل نيز مساله از همين قرار است, يعنى ((رفتار همراه با امساك)) چون او در مال مشترك خانواده, امانت دار است و بايد حداكثر مراعات را بنمايد و لذا در مال فردى و شخصى, اين روش پسنديده نيست و آنكه چون حضرت زهرا(س) حتى پيراهن شب عروسى خود را در راه خدا انفاق مى كند, به فضيلت بسيار بزرگى دست مى يابد.(5)

طرد ديدگاههاى ناصحيح
در يك جمع بندى كلى با مرور به آيات قرآن مى توان تشخيص داد كه در اين كتاب آسمانى و سند ترديدناپذير دعوت پيامبر اسلام, نه تنها نظرى تحقيرآميز نسبت به زن ديده نمى شود بلكه هر يك از ديدگاههاى تنگ نظرانه در اين زمينه, به گونه اى نفى گرديده است.
به عنوان نمونه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1ـ در قرآن كريم از آنچه در بعضى كتب مذهبى هست كه زن از مايه اى پست تر آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلى داده اند و گفته اند كه همسر حضرت آدم(ع) از عنصرى از اعضا طرف چپ او آفريده شد, اثر و خبرى نيست. لذا در اسلام نظريه تحقيرآميزى نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت, وجود ندارد.(6)
2ـ نظر تحقيرآميز ديگر كه در ادبيات جهان آثار نامطلوبى داشته است اين است كه زن عنصر گناه است! از وجود زن شر و وسوسه برمى خيزد! شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمى يابد و فقط از طريق زن مى توان مردان را فريب دهد!
ولى در قرآن اثرى از اينكه حوا, آدم(ع) را فريفته باشد, ديده نمى شود و هر كجا كه پاى وسوسه شيطانى به ميان مىآيد ضميرها به شكل ((تثنيه)) است:
((شيطان آن دو را وسوسه كرد))(7)
بدين ترتيب قرآن با يك فكر رايج آن عصر كه هنوز هم بقايايى دارد, سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است مبرا كرد.
3ـ نظريه تحقيرآميز ديگر مربوط به استعدادهاى روحانى و معنوى زن است كه او را از دستيابى به قرب حق و مقامات معنوى عاجز مى دانستند, در حالى كه در آيات فراوانى از قرآن, پاداش اخروى, به عمل و ايمان مربوط دانسته شده كه جنسيت در آن دخالتى ندارد.
قرآن معمولا در كنار هر مرد بزرگ, از يك زن بزرگ نيز ياد مى كند, هم چون همسران آدم(ع) و ابراهيم(ع) و مادران موسى(ع) و عيسى(ع). گويى قرآن خواسته است در داستانهاى خود, توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردها ننمايد.
4ـ اسلام بر خلاف برخى از آيين ها رابطه جنسى و ازدواج را پليد نشمرده است و كناره گيرى از زن را شرط وصول به مقامات معنوى ندانسته است, بلكه ازدواج را مقدس و مجرد بودن را مذمت نموده است و دوست داشتن زن را از اخلاق انبيا(ع) معرفى كرده است ((من اخلاق الانبيا حب النسا))
5ـ اسلام در مقابل آنان كه زن را مقدمه وجود مرد دانسته و بدين وسيله در صدد تحقير وى برآمده اند, هرگز اين مطلب را مطرح نكرده و بلكه همه موجودات را در مسير ((خلقت و تكامل انسان)) مى داند و زن و مرد را هر كدام براى ديگرى مى داند:
هن لباس لكم و انتم لباس لهن(8)
6ـ يكى از نظريات تحقيرآميزى كه در گذشته در باره زن وجود داشته اين است كه زن براى مرد, يك شر و بلاى اجتناب ناپذير است و وجود او مايه بدبختى و گرفتارى براى مرد است. ولى قرآن به صراحت مرد و زن را براى يكديگر خير و مايه آرامش مى داند.
پس قرآن كريم, نه در تفسير خلقت, و نه در تفسير ارزشهاى انسانى, نظر تحقيرآميزى نسبت به زن نداشته و بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.(9)

پى‏نوشت‏ها:
1ـ سوره رعد, آيه 21.
2ـ سوره سجده, آيه 7.
3ـ مراجعه شود به زن در آيينه جلال و جمال ص66 تا 71.
4ـ نهج البلاغه, كلمات قصار 226.
5ـ براى توضيح بيشتر به كتاب تعليم و تربيت در اسلام اثر شهيد مطهرى از ص158 تا 181 مراجعه شود.
6ـ تفسيرالميزان, ج4, ص147.
7ـ آيات 20 و 21 و 22 سوره اعراف.
8ـ سوره بقره, آيه 187.
9ـ نظام حقوق زن در اسلام, ص147 تا 152.

منبع :
مرکز نورپرتال

دوشنبه 1391/02/04
مناجات ...  
اى كسى كه گره‏هاى سختيها بوسيله تو گشوده مى‏شود، و اى كسى كه تندى و سورت شدائد بتو مى‏شكند، و اى كسى كه بيرون شدن از تنگى به راحتى فرج از تو طلبيده مى‏شود. دشواريها به قدرت تو هموار شده و سلسله اسباب به لطف تو بر قرار گشته، و قضا به قدرت تو جريان يافته و اشياء بر وفق اراده تو روان شده‏اند، پس همه چيز به مجرد خواست توبى‏گفتنت فرمان پذيرند، و به محض اراده تو بدون نهى كردنت، باز داشته شده‏اند. توئى خوانده شده براى حل مشكلات و توئى پناه در بليات. جز بلائى كه تواش دفع كنى بلائى دفع نمى‏شود، و غير از آنچه تواش بر طرف سازى بر طرف نمى‏گردد هم اكنون، اى پروردگار من بلائى بر من فرود آمده كه سنگينيش مرا به زانو در افكنده و گرفتاريئى به من رو آورده كه تحملش مرا از پا در آورده، و آن را تو به قدرت خود وارد آورده‏اى و به اقتدار خود بر من متوجه ساخته‏اى، پس براى آنچه تو وارد كرده‏اى برگرداننده‏اى، و براى آنچه تو پيش آورده‏اى تغيير دهنده‏اى، و براى آنچه تو فرو بسته‏اى گشاينده‏اى، و براى آنچه تو مشكل ساخته‏اى آسان كننده‏اى، و براى آنكه تو خوار كرده‏اى، يارى دهنده‏اى نيست، پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و به رحمت خود در آسايش را اى پروردگار من به رويم بگشاى، و به قوت خود سلطان غم را از هجوم بر من منهزم ساز، و مرا در شكوايم به توجه كامل نائل فرماى، و در آنچه مسئلت كرده‏ام شيرينى احسان خود را به من بچشان، و از نزد خود رحمت و گشايش آسان ارزانى دار، و از لطف خود نجات و خلاصى سريع مقرر ساز و مرا به سبب غلبه غم از رعايت واجبات و به كار بستن مستحبات خود باز مدار زيرا كه من اى پروردگار به علت آنچه برسرم آمده بى تاب و توان شده‏ام و قلبم از تحمل آنچه بر من رخ داده لبريز از غم شده است و تو بر رفع گرفتارى من و دفع آنچه در آن افتاده‏ام قادرى. پس قدرتت را در باره من به كار بر، اگر چه از جانب تو سزاوار آن نباشم. اى صاحب عرش عظيم:
صحیفه امام سجاد علیه السلام
یکشنبه 1391/02/03
نیت ...  
حدیث (1) قال رسول الله صلى الله عليه و آله :

اَلنِّيَّةُ الحَسَنَةُ تُدخِلُ صاحِبَهَا الجَنَّةَ؛

نيت خوب صاحب خويش را به بهشت مى برد.

كنزالعمال، ج13، ص151، ح36472

حدیث (2) امام على عليه السلام :

وُصولُ المَرءِ إِلى كُلِّ ما يَبتَغيهِ مِن طيبِ عَيشِهِ وَأَمنِ سَرَبِهِ وَسَعَةِ رِزقِهِ، بِحُسنِ نيَّتِهِ وَسَعَةِ خُلقِهِ؛

آدمى با نيّت خوب و خوش اخلاقى به تمام آن چه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنيت محيط و وسعت روزى، دست مى يابد.

كنزالعمال، ج10، ص143، ح28731

حدیث (3) قال على عليه السلام :

مَن حَسُنَت نيَّتُهُ أَمَدَّهُ التَّوفيقُ؛

هر كس نيّتش خوب باشد، توفيق ياريش خواهد نمود.

نهج البلاغه، خطبه 184

حدیث (4) قال على عليه السلام :

حُسنُ النِّيَّةِ مِن سَلامَةِ الطَّويَّةِ؛

نيّت خوب، برخاسته از سلامت درون است.

التوحيد، ص 63

حدیث (5) قال السجاد عليه السلام :

اَللّهُمَّ ... وَانتَهِ بِنيَّتى إِلى أَحسِنِ النِّيّاتِ وَبِعَمَلى إِلى أَحسَنِ العمالِ، اَللّهُمَّ وَفِّر بِلُطفِكَ نيَّتى؛

خدايا ... نيّتم را به بهترين نيّت ها و عملم را به بهترين اعمال برسان، خدايا به لطف خود نيّت مرا كامل گردان.

نهج الفصاحه، ح 781

حدیث (6) قال رسول الله صلى الله عليه و آله :

قالَ اللّه  تَعالى: إِذا هَمَّ عَبدى بِحَسَنَةٍ وَلَم يَعمَلهاكَتَبتُهالَهُ حَسَنَةً فَإِن عَمِلَها كَتَبتُها لَهُ عَشرَ حَسَناتٍ إِلى سَبعِمِائَةِ ضِعفٍ وَإِذاهَمَ بِسَيِّئَةٍ وَلَم يَعمَلها لَم أَكتُبها عَلَيهِ فَإِن عَمِلَها كَتَبتُها عَلَيهِ سَيِّئَةً واحِدَةً؛

خداى والا مى فرمايد: وقتى بنده من كار نيكى اراده كند و نكند آن را يك كار نيك براى وى ثبت كنم و اگر بكند ده كار نيك تا هفتصد برابر ثبت كنم و وقتى كار بدى اراده كند و نكند بر عهده او ثبت نكنم و اگر بكند يك كار بد بر عهده او ثبت كنم.

نهج البلاغه، خطبه 178

حدیث (7) قال على عليه السلام :

إِذا فَسَدَتِ النِّيَّةُ وَقَعَتِ البَليَّةُ؛

هرگاه نيّت فاسد شود، بلا و گرفتارى پيش مى آيد.

نهج البلاغه، خطبه 91

حدیث (8) قال الصادق عليه السلام :

صاحِبُ النِّيَّةِ الصّادِقَةِ صاحِبُ القَلبِ السَّليمِ ، لأَِنَّ سَلامَةَ القَلبِ مِن هَواجِسِ المَحذوراتِ بِتَخليصِ النِّيَّةِ للّه  فِى المورِ كُلِّها؛

كسى كه نيّت درست داشته باشد، دل سالم و پاك دارد، زيرا سالم داشتن دل از وسوسه هاى شيطانى به سبب خالص گردانيدن نيّت در همه كارها براى خداوند است.

غررالحكم، ج2، ص451، ح3260

حدیث (9) قال على عليه السلام :

وَلَو أَنَّ النّاسَ حينَ تَنزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَتَزولُ عَنهُمُ النِّعَمُ ، فَزِعوا إِلى رَبِّهِم بِصِدقٍ مِن نيّاتِهِم وَوَلَهٍ مِن قُلوبِهِم، لَرَدَّ عَلَيهِم كُلَّ شارِدٍ ، وَأَصلَحَ لَهُم كُلَّ فاسِدٍ؛

اگر مردم به هنگامى كه بلاها بر آنان فرود مى آمد و نعمت ها از دستشان مى رفت، با نيت هاى خوب و دلى مشتاق به پروردگارشان پناه مى بردند، بى گمان هر از دست رفته اى به آنان باز مى گشت و هر فاسدى اصلاح مى شد. 

غررالحكم، ج6، ص441، ح10926

حدیث (10) قال على عليه السلام :

اِذا فَسَدَتِ النِّـيَّةُ وَقَعَتِ البَليَّةُ؛

هرگاه نيت فاسد شود، بلا و گرفتارى پيش مى آيد.

غررالحكم، ح 4021

یکشنبه 1391/02/03
شگفتیهای روح آدمی ...  
حكمت 108شگفتى هاى روح آدمى (علمى)

وَ قَالَ [عليه السلام] لَقَدْ عُلِّقَ بِنِيَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِيَ أَعْجَبُ مَا فِيهِ وَ ذَلِكَ الْقَلْبُ وَ ذَلِكَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَكَهُ الْيَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَيْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَى نَسِيَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ كَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَكُلُّ تَقْصِيرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ .

درود خدا بر او ، فرمود: به رگ هاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرف ترين اعضاى درونى اوست ، و آن قلب است ، كه چيزهايى از حكمت ، و چيزهايى متفاوت با آن ، در او وجود دارد.
پس اگر در دل اميدى پديد آيد ، طمع آن را خوار گرداند ، و اگر طمع بر آن هجوم آورد حرص آن را تباه سازد ، و اگر نوميدى بر آن چيره شود ، تأسف خوردن آن را از پاى در آورد ، اگر خشمناك شود كينه توزى آن فزونى يابد و آرام نگيرد ، اگر به خشنودى دست يابد ، خويشتن دارى را از ياد برد، و اگر ترس آن را فراگيرد پرهيز كردن آن را مشغول سازد.
و ارگ به گشايشى برسد ، دچار غفلت زدگى شود ، و اگر مالى به دست آورد ، بى نيازى آن را به سركشى كشاند ، و اگر مصيبت ناگوارى به آن رسد ، بى صبرى رسوايش كند ، و اگر به تهيدستى مبتلا گردد ، بلاها او را مشغول سازد ، و اگر گرسنگى بى تابش كند ، ناتوانى آن را از پاى در آورد ، و اگر زيادى سير شود ، سيرى آن را زيان رساند ، پس هر گونه كُندروى براى آن زيانبار ، و هرگونه تُندروى براى آن فساد آفرين است .

نهج البلاغه

یکشنبه 1391/02/03
هویت انسان ...  

  مقالات سید شهیدان اهل قلم

یادداشتی ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان

سنت چیست؟
پیش از هر سخن دیگر باید معنای « سنت » را از « عُرف و عادت » جدا کرد. هر آنچه که صورت عُرف و عادت می یابد، نسبت خویش را با حقیقت خود از دست می دهد و مثل میوه ای که از شاخه جدا شود، در معرض فساد واقع می شود. عادت عمل را از درون می خورد و می پوساند. ترادیسیون در ظاهر جز مجموعه ای از آداب و رسوم و عُرف و عادت نیست. یعنی آن کس که از بیرون با سنت مواجهه می یابد و آن راهمچون مورد و متعلّق شناسایی خویش می بیند، نمی تواند ربط این آداب ظاهری را با حقیقت ثابت و فرا تاریخی آن در یابد، حال آنکه سنت در واقع همین ثابتی است که هسته اولیه آداب و عادات واقع می شود. اگر می گویم « حقیقت فرا تاریخی »، برای آن است که مبادا با افتادن در دام واقعیتی که وجودش عین صیرورت و تغییر است از درک حقایق سرمدی بازمانیم.

این دعوایی که این روزها بر سر دین « ایستا » و « پویا » راه افتاده به نظر می آید که ریشه در تلقی برگسُن از دین و سنت داشته باشد. او دو گونه دین می شناسد که یکی دارای طبیعتی اجتماعی است و دیگری دارای طبیعتی روانی. او از آنجا که رابطه مناسک را با حقیقت اولیه سنت که یک « عطیه ازلی » است نمی شناسد، نوع اول را دین ایستا، بسته و متحجر می داند و نوع دوم را که در واقع جز یک تلقی فردی از امری موهوم بیش نیست، دینامیک، باز و نمونه متعالی دین می شمارد. با این نگاه اُبژکتیو و بدون تعرض به حقیقتِ سنت نمی توان معنای آن را دریافت. این تلقی برگسُن از دین و سنت در این روزگار عمومیت دارد. سنت در ظاهر جز مجموعه ای از عادات هیچ نیست، اما در واقع آداب و رسوم صورت محقق و تاریخی سرمدی هستند که فراتر از تاریخ برنشسته است. اُمم مختلف در هجرت به سوی خانه عتیق مواقیت مختلفی دارند. سنت را با این میقات می توان قیاس کرد. مقصد یکی است، اما میقات ها متعدد.

سنت ذوبطون است: در بطن اول، سنت یک حقیقت ثابت و سرمدی یا یک عطیه ازلی است. در مرتبه بعد، این حقیقت در یک صورت تاریخی، فیاض، متحول و متعالی تنزل پیدا می کند. آن ریشه در این اصل ظهور می یابد و این اصل شاخ و برگ می دواند و ثمر می دهد. بنابراین، در همین جا می توان معنای دین را نیز از سنت تمییز داد. سنت است که قابلیت پذیرش دین را فراهم می آورد. پس فی المثل این واقعیت را که قوم ایرانی خود را در تشیع باز می یابد نمی توان به صدقه حواله کرد، و یا این واقعیت را که ژاپن امکان شرکت در تاریخ غرب را پیدا می کند. هم علت آن واقعیت نخست و هم علت این واقعیت دیگر را باید در سنت اقوام ایرانی و ژاپنی جست و جو کرد.

تفکر چیست و نسبت سنت و تفکر چیست؟
« من فکر می کنم، پس هستم » علی رغم آنکه اولین سنگ بنای موضوعیتِ نفسانی را در تفکر جدید می گذارد، اما می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و آن این است که تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است. در این مبنای دکارتی، « من »، آنچنان که در سوبژکتیویته تحقق می یابد، عین هستی انگاشته شده است و بنابراین، از این پس این « جهان » است که باید خود را نسبت به « من » به مثابه یک واقعیت سوبژکتیو معنا کند. می توان پیش بینی کرد که از این پس جهان در این جهت که تفسیری کاملاً فردی و روانی پیدا کند پیش خواهد رفت و تفکردر صورتِ روانی آن که عین سوبژکتیویته است تنزل خواهد یافت.

به هر تقدیر، این می تواند متضمن حقیقتی نیز باشد و عالم جدید نیز در واقع فرع بر همین حقیقت که در این سخن نهفته است تحقق یافته. تفکر در واقع همان نحوه حضور آدمی است، و حضور عین « تذکر » است. اگر تفکر را رفتن به فطرت ثانی و یا رفتن از کثرت به سوی وحدت و... تعبیر کرده اند مُراد همین است. انسان با این تذکر، به حقیقت وجود خویش تقرب می یابد و با غفلت یا عدم حضور، از خود دور می شود.

در روزگار جدید، تفکر از یک سو در صورت روانی فکر که عین سوبژکتیویته است تنزل یافته است و از سوی دیگر، با تنزل معنای عقل در مفهومی نزدیک به فهم بشری، تأمل و تفکر عین راسیونالیته و تعقل فلسفی انگاشته شده است. تفکر به این معنا مؤسّس بر سنت است، چنان که تفکر جدید در انکار سنت قرون وسطایی پیدا آمده است.

حتی معرفت، انچنان که افلاطون مُراد کرده است، نمی تواند راه به تفکر حقیقی ببرد. در نظر افلاطون، معرفت حقیقی منشأ گرفته از تذکر مُثُل ( ایده ها ) و اعیانی است که روح قبل از آنکه به قالب تن در آید شاهد آنها بوده است. لفظ « حقیقت » در زبان یونانی به معنای « کشف المحجوب» است، یعنی حقیقت، در هر مرتبه ای از مراتب، کشف حجابی است که در آن مرتبه وجود دارد. تفکر را اگر به معنای رفتن به سوی حقیقت بگیریم، شاید میان خود و آنچه افلاطون در باب معرفت حقیقی می گوید احساس تقرب کنیم. اما باز کیفیت این رفتن همچنان ناشناخته و محجوب باقی می ماند. اما قدیس آگوستینوس به درستی می گوید که نه آنچنان است که انسان در همان کینونت خویش عالِم به حقایق اشیا شود، بلکه منشأ معرفت انسان « اشراق الهی » است.

اگر معرفت که نتیجه تفکر است تقرب به حقیقت باشد، چگونه است که یک بار انسان از این قابلیت برخودار می شود و بار دیگر نه؟ اگر این رفتن، به کوشش خود ممکن است، چرا همگان را حاصل نمی آید؟ مگر ما نیز معتقدیم که تفکر حقیقی همان تفکر حضوری است، که ذکر است، و ذکر نیز نه آنچنان است که به کوشش خود حاصل آید. حضور عین تذکر و تقرب است و غفلت عین بُعد. پس اوست که ما را به یاد می آورد آنگاه که ما متذکر باشیم.

اگر سنت را آنچنان که گنون مُراد کرده است متضمن امری فوق بشری بدانیم، با راسیونالیته – که با انکار امر فوق بشری حاصل می آید – جمع نمی شود و آنگاه می توانیم علت بحران هویت را در غرب دریابیم. غرب از تأسیس سنتی جدید بر مبنای مدرنیته عاجز مانده است و به همین دلیل است که تعبیر « سنت مدرنیته » خود را متناقض نشان می دهد؛ و همین طور است.

شاید بتوان گفت که هویت غرب در بی سنتی است، اما این تعبیر شبیه به آن است که بگوییم « نام من در بی نامی است. » این تعبیر مستلزم تناقض است.بیهوده نیست که بعضی از حکمای غربی همه دوران مدرنیته را دوران فَترتی می دانند که با مرگ خدایان روی کرده است. سنت را که نمی توان بر فَترت بنا کرد. همه دوران مدرنیته یک دوران عبور است نه استقرار، و تأسیس مستلزم استقرار است.

دوران مدرنیسم با ترک حضور، و غفلت نسبت به حقیقت متعالی وجود تحقق یافته است و بنابراین، خود آگاهی بشر جدید خود آگاهی نسبت به این غفلت است، که اگر پیش آید، می توان گفت که بشر از دوران مدرنیسم گذشته است.

در اینجا نیز سنت مؤسّس بر تفکر نیست، اگرچه سنت در حیثیت تاریخی خویش با تفکر نسبتی انکار ناپذیر دارد. همچنان که تحقیقات ارزشمند رودلف اوتو بر آن دلالت دارد، عمده معنای تجربه دینی و سنتی را باید در فراسوی عقلانیت و مفهومیت، یعنی در همان عنصر عام مینَوی یا نومینوس که مقوله ای ما تقدم معنا و ارزش است جست و جو کرد. معانی سنت و دین در اینجا به یکدیگر بسیار نزدیک می شوند. مُراد از نومینوس همان امر قدسی است، فارغ از جنبه های اخلاقی و عقلانی اش. اگر می گوییم عمیق ترین بطن سنت یک حقیقت قدسی یا عطیه ازلی است در واقع معنایی نزدیک به همین سخن را مُراد کرده ایم که رودلف اوتو می گوید.

و اما تفکر چه به معنای تأملات نظری باشد و چه به معنای تفکر حضوری، ناگزیر از رجوع به سنت است. اینکه ما قرن هاست ناگزیر از رجوع به حکیم ابوالقاسم فردوسی و مولای بلخی و حافظ شیرازی و سعدی... هستیم چه معنایی در خود دارد؟ سنت ما از لحاظ تاریخی با این بزرگان و به عبارت بهتر با مآثر آنان نسبتی انکار ناپذیر دارد، اگر چه باز هم سنت به معنای فراتاریخی آن، خاکی است که اشجار وجود این بزرگواران از ذرات آن خورده اند و بالیده اند و سر به آسمان برآورده اند.

آیا در اصل وجود انسان نمی توان دلالت هایی به آنکه چگونه باید زندگی کند پیدا کرد؟
این سؤال خود به خود متوجه انقطاعی است که میان عالم فیزیک و اخلاق در فلسفه کانت وجود دارد. منطق هرمنوتیک این شکاف را می پوشاند. این انقطاع در واقع از آنجا حاصل شده است که انسان جهان را همچون اُبژه در برابر خویش می یابد. این تقابل انسان را نسبت به این واقعیت که سوژه و اُبژه ( فاعل شناسایی و مورد آن ) در «عالم واحد» ی وجود دارندغفلت می بخشد.

منطق دین عالم را همچون نشانه هایی تأویلی یا « کلمات » باز می یابد؛ جهان با ما سخن می گوید، یعنی جهان همان سان که وجود دارد ما را به حقیقت وجود خویش دلالت می کند. انسان نیز در اصل وجود خویش با این عالم متحد است. مقتضای آن عالم انتزاعی که بر تفکر متا فیزیکی بنا شده همین است که ما دیگر « سخن وجود » را نمی شنویم. گوش ما دیگر نیوشای سخن وحی نیست، اما به غلط عالم را، کتاب وجود را، لال و صامت پنداشته ایم.

جهان همین طور که هست ما را به شهود حقیقی بیرون از وجود که در عین حال همه وجود است دلالت می کند . مایستر اکهارت این حقیقت را « نا ـ چیز » می خواند، معنایی نزدیک به لَیسَ کَمِثِله شَیء. او می گوید هرگز نباید گفت که خدا دارای وجود است، زیرا که او عین وجود است. همین حقیقت را رودلف اوتو، متألّه آلمانی قرن نوزدهم و بیستم، « مطلقاً غیر » می خواند، معنایی نزدیک به « هو » آن سان که در نزد صوفیه وجود دارد. و اما این « مطلقاً غیر » به تعبیر امیر مؤمنان مَعَ کُلّ شَیءٍ لا بِمُقارَنَةٍ و غَیرُ کُلّ شَیءٍ لا بِمُزایَلَةٍ است، یعنی با هر چیزی است بی آنکه مقارن آن باشد و غیر هر چیزی است بی آنکه مقارن آن باشد و غیر هر چیز بی آنکه از آن دور باشد.

پدیدار را نباید آن سان که کانت معنا کرده است به مفهوم «نمود» ـ در برابر «بود» یا «شیءِ فی نفسه» (نومِن) ـ گرفت، بلکه آن را باید همان طور که هیدگر می گوید، به معنای « مظهر » گرفت، یعنی آنچه خود را همان طور که بالذات هست نشان می دهد. عالم حقیقت خویش را به وجود خود ظاهر می سازد و انسان نیز چنین است. دکارت به جای آنکه «هستم» را داده اولیه فرض کند، «فکر می کنم» را چنین می گیرد و به این ترتیب، نظام تفکر فلسفی وارونه می شود، حال آنکه انسان همان سان که هست با وجود متحد است. انسان در حقیقتِ وجود خویش با عالم ارتباط دارد، ارتیاطی فراتر از عقلانیت و مفهومیت. و درست عکس آنچه تفکر فلسفی ماقبل حکمتِ هرمنوتیک می پندارد، «فهم» انسان را از این حقیقت انقطاع می بخشد، حال آنکه احساس بسیطِ مقدم بر فهم در کنار این حقیقت حضور دارد. فلسفه انتقادی کانت از لحاظ تاریخی آماده گر ادراک این حقیقت است.

ما اشیا را چنان که هستند نمی بینیم، اگر چه حقیقت وجود ما – آنچه که هیدگر آن را «دازاین» می نامد – حضوری بی واسطه نسبت به حقیقت دارد. موجودات حجابهای وجود خویش هستند مگر آنکه آنها را همچون نشانه هایی تأویلی یا «کلمات» ببینیم. اگر این مبنای فلسفی را به این صورت بگیریم که «من هستم، پس فکر می کنم»، آنگاه نحوه تعقل انسان با نحوه وجود او تطابق پیدا می کند. حکمت هرمنوتیک نیز همین را می گوید. انسان به همین علت که « فکر می کند »، کلمه ای است واجد همه کلمات. وجود انسان قبل از خود و بعد از خود او، از هیچ تا همه چیز گسترده است.

همه حیوانات بجز انسان وجودشان مقدّر به همان موجودی است که هستند. اسب، اسب است اما انسان، انسان نیست. این تعریف که در منطق صوری ارائه می شود و انسان را « حیوان ناطق » می داند، اگر چه می تواند تحقق داشته باشد، اما وهنی است نسبت به انسان. لازمه آنکه انسان به نوع معینی تعلق داشته باشد تا این تعبیر حیوان ناطق درست از آب درآید آن است که به محض تولد همان باشد و همان بشود که هست، حال آنکه چنین نیست. حقیقت انسان در فردیت اوست نه در نوعیت او و بنابراین، تعریف حیوان ناطق هنگامی درست است که وجود انسان مقدّر به موجودیت طبیعی اش باشد، حال آنکه هویت و شخص انسان در فردیت اوست. وقتی انسان آزاد است که خود را هر آن سان که می خواهد فعلیت ببخشد یعنی هویت حقیقی انسان در « عدم تعلق» است، چرا که هر فعلیتی لازمه بازماندن از فعلیت های دیگر است. و همان طور که عرض شد، ظهور حقیقت در هر مرتبه ای حجاب مراتب اعلای حقیقت است. یعنی حقیقت انسان در آن است که از هر تعلقی آزاد باشد، تنها در اینجاست که حقیقت انسان که جامعیت او نسبت به همه کلمات است ظهور خواهد یافت و این حقیقت در عین حال، به صورتی اسرار آمیز « فردی » است و بیرون از نوعیتِ حیوانی بشر تحقق می یابد.

ما هیچیم، اما « هُُو » همه چیز است و حقیقت وجود انسان عین ربط به هو است. هو حقیقتی است که در همه جا هست و در هیچ جا نیست. با هر چیز هست و در هیچ چیز نیست. ظاهرتر از او مخفی تر از او هیچ نیست. همه چیز نشانه ای از اوست در عین آنکه هیچ چیز نشانی از او ندارد. همان سان که وجود ما را به مفهوم عدم دلالت می کند، عدم و وجود ما را به حقیقتی دلالت می کنند که در آنجا عدم و وجود یکسان است و وجود انسان در ربط با این حقیقت است که خود را ظاهر می سازد.

منبع: کتاب رستاخیز جان صفحه ی 57

یکشنبه 1391/02/03
نیایش درطلب حاجت ...  

13- نيايش در طلب حاجتها از خداى تعالى

13) وَ كَانَ مِن:دُعَائِهِ عَلَيْهِ السّلَامُ فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى اللّهِ تَعَالَى:

اللّهُمّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏
وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطّلِبَات‏
وَ يَا مَنْ لَا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ‏
وَ يَا مَنْ لَا يُكَدّرُ عَطَايَاهُ بِالِامْتِنَانِ‏
وَ يَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَ لَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ‏
وَ يَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَ لَا يُرْغَبُ عَنْهُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تُفْنِي خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تُبَدّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ‏
وَ يَا مَنْ لَا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ‏
وَ يَا مَنْ لَا يُعَنّيهِ دُعَاءُ الدّاعِينَ.
تَمَدّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ‏
وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ.
فَمَنْ حَاوَلَ سَدّ خَلّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا.
وَ مَنْ تَوَجّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ.
اللّهُمّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِيَ زَلّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ.
ثُمّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي.
وَ قُلْتُ سُبْحَانَ رَبّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ‏
فَقَصَدْتُكَ، يَا إِلَهِي، بِالرّغْبَةِ، وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثّقَةِ بِكَ.
وَ عَلِمْتُ أَنّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَ أَنّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَ أَنّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلّ يَدٍ.
اللّهُمّ فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التّفَضّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقّ الْمَنْعَ، وَ لَا بِأَوّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.
اللّهُمّ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ كُنْ لِدُعَائِي مُجِيباً، وَ مِنْ نِدَائِي قَرِيباً، وَ لِتَضَرّعِي رَاحِماً، وَ لِصَوْتِي سَامِعاً.
وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَ لَا تَبُتّ سَبَبِي مِنْكَ، وَ لَا تُوَجّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَ غَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ‏
وَ تَوَلّنِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَاجَتِي وَ نَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي هَذَا بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَ حُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ
وَ صَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً دَائِمَةً نَامِيَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لَا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنّكَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ.
وَ مِنْ حَاجَتِي يَا رَبّ كَذَا وَ كَذَا [ وَ تَذْكُرُ حَاجَتَكَ ثُمّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِي سُجُودِكَ ] فَضْلُكَ آنَسَنِي، وَ إِحْسَانُكَ دَلّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمُحَمّدٍ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لَا تَرُدّنِي خَائِباً.

ترجمه :
خدايا اى آخرين مقصد آرزوها و اى كسى كه درگاه او جاى دست يافتن به خواسته‏ها است و اى كسى كه نعمتهايش را به بها نمى‏دهد[ و به بهانه مى‏دهد،] و اى كسى كه عطاهايش را به كدورت منت نمى‏آلايد. و اى كسى كه به او بى‏نياز توان شد، و از او بى‏نياز نتوان گشت، و اى كسى كه روى به او توان آورد، و از او روى بر نتوان تافت، و اى كسى كه مسئلتها گنجهايش را فانى نمى‏سازد، و اى كسى كه توسل به وسيله‏ها حكمتش را تغيير نمى‏دهد، و اى كسى كه رشته احتياج محتاجان از او بريده نمى‏شود، و اى كسى كه دعاى خوانندگان او را خسته نمى‏سازد، تو خود را به بى‏نيازى از آفريدگانت ستوده‏اى، و تو به بى‏نيازى از ايشان شايسته‏اى و ايشان را به فقر نسبت داده‏اى، و ايشان سزاوار احتياج به تواند. از اين رو هر كه جبران احتياج خود را از جانب تو طلب كند و برگرداندن فقر را از خود بوسيله تو بخواهد، پس حقا كه او حاجتش را در جايگاه خود طلبيده، و در پى مطلب خود از راهش بر آمده. و هر كه حاجت خود را به يكى از آفريدگان تو متوجه سازد يا او را بجاى تو وسيله بر آمدن آن حاجت قرار دهد، پس حقا كه خود را در معرض نوميدى گذاشته. و از جانب تو سزاوار حرمان از احسان شده است.
خدايا مرا بسوى تو حاجتى است كه براى رسيدن به آن طاقتم طاق شده، و رشته چاره جوئى‏هايم در ب