تربیت ورسيدن به تعادل وتکامل
تربیت بزرگترین مسأله و سخت ترین وظیفه انسان است. «افلاطون» .خداوند رحمت کند بندهای را که فرزندش را بر نیکی و سعادت یاری کند و به او احسان کند، با او انس بگیرد محبت کند و به تربیت او بپردازد. فرزندانتان را بر محبت پیامبر، اهل بیت و قرائت قران تربیت کنید. زیاده روی در ملامت و لجاجت را شعله ور میکند قسمتی از لغزشهای جوانی را نادیده بگیر و از تمام جهات مورد اعتراض و توبیخش قرار مده تا لجاجت کند. شخصیت او را تحقیر مکن، با دیگران مقایسهاش نکن که هر کس توانایی خودش را دارد و در مقابل دیگران او را سرزنش مکن. اگر کودکی در خانه تحقیر شود دیگر از او انتظار خوبی نداشته باش.
امتحانها و بلاها برای این است که هر کس لایق است بهشت رود. فولاد در کوره میسوزد تا آب دیده شود. انسان در حوادث سخت و دشوار، محکم می شود پس شکوفایی استعدادها در بلاها و سختی هاست. بعضی وقتها لطف در شکل قهر است. زندگی در نعمت، انسان را ناتوان میسازد اما کسی که در بلاها و سختی ها پرورش یافته محکمتر و تواناتر است (درخت بیابانی چوبش سخت تر است و درختان سرسبز در باغ بوستان نازکتر). سختیها و بلا ها برای این است که تکبر از دلها خارج شود و خاضع و قانع شوند در برابر خدا (مولای متقیان). بعضی بلاها و سختی ها برای این است که از گناهان پاک شوید. متذکر و بیدار شوند (توبه کنند، پند گیرند) امتحانها به صورت: خیر و شر، زینتهای دنیا، دارائیها، تکالیف الهی و کمبود ها و کاستی ها ظاهر می شود. صبر، استقامت و شکیبایی داروی پرهیز از جزع و فزع کردن است. . هیچ کس به ورطه گمراهی و سرگردانی نمیافتد مگر به دلیل پستی که در خودش مییابد (امام صادق ع). انسان باید اعتماد به نفس داشته باشد و با ارزشهای درونی خود را بسنجد نه با ظواهر. مثلا اگر کسی زیبایی نداشت نباید خود را پست بداند و از دیگر توانمندیها و دارائیهای وجودیش غافل شود.
علل انحراف: 1- علل روانی (راحت طلبی و میل به نداشتن مسئولیت، 2- علل اجتماعی (اوضاع و شرایط نامناسب، فساد و سوء استفاده راحت طلبان از اوضاع به نفع خود)، 3- علل فکری (ضعف نیروی تفکر و استدلال و پیروی کورکورانه از شبهات و عقاید باطل و عدم اطمینان به راه درست و نشناختن حق از باطل).
راه حل: تربیت صحیح و توجه دادن و راهنمایی کردن در مسیر و صراط مستقیم الهی، ضرورت پیجوی دین، جلوگیری از عوامل که اوضاع نابسامان اجتماعی را دامن می زنند و تبیین دین صحیح و معرفی دین و روش صحیح، آوردن استدلالات درست و منطقی برای اثبات حقایق دینی. «اصول عقاید، مصباح یزدی، ص 100-95»
روش های عملی تربیت:
"تبدیل موقعیتهای منفی به مثبت از آسان به دشوار و بر اساس ظرفیت فرد، کم و مستمر، به جای وجوه اختلاف تکیه بر وجوه مشترک، فرصت دهیم تا فرد به خود شکوفایی و خود باوری برسد (تا خود به جایی برسد) استفاده از روشهای فعال و پویا (خلاقیت، تغییرع امتحان چیزهای نو) رسیدن به خود ارزشمندی فرد (باور دادن به دیگران و اینکه تو می توانی)، هم محبت و رحمت و هم شدت و قهر، مستقیم و غیر مستقیم(مثال، غصه). یکی از عوامل بسیار مهم برای روی آوردن به روابط خارج از خانواده، کم اعتنایی والدین و محروم بودن از یک خانواده گرم و مذهبی است (دکتر گلزاری، روانشناس). تحقیقات نشان داده که اکثریت دختران که دوست ناباب دارند برای تامین نیاز عاطفی و مهر و محبت آنان است. اریکسون روانشناس غربی میگوید: جوان در مرحله جوانی میخواهد روابط دوستانه نزدیکی با دیگران پیدا کند. ارزشمندترین و مهمترین هستی و دارایی اش را به فردی دیگری هدیه می دهد. در پی یافتن هویتی جدید است. بنابراین اگر این نیاز در محیط خانوادگی به خوبی تامین نشود یا لطمه ببیند و مخدوش شود نیاز به محبت و ابراز محبت و برقراری ارتباط دوستانه دچار اختلال خواهد شد.
نیاز به محبت در دوره جوانی را بایدبا گسترش روابط عاطفی خانوادگی، دید و بازدید های فامیلی، بودن در جمع های خانوادگی گسترش رابطه صمیمانه و دوستانه بین همسالان هم جنس او تامین کرد و با یافتن دوستان مناسب و ایجاد رابطه گرمو عاطفی و انجام برخی فعالیت های دسته جمعی بازی، سرگرمی و حتی کار در کارگاه ها و شرکت در مراکز فرهنگی به این نیاز درونی پاسخ مثبت داد.
اگر در همه ی زمینه ها انگیزش فرد بالا باشد او دچار هیجان و عصبی است و اگر بی انگیزه باشد در کارهایش، افسرده می باشد. باید هیجانی نشد و ر خود تسلط داشت و رفتار را طبق شرایط بیرونی و عرف متعادل کرد. والدینی که با صبر بیشتر هستند فرزندان کم پرخاشگری دارند و والدین کم صبر، فرزندان پرخاشگری دارند. نگرانی برای آینده نیز نباید تبدیل به ترس شود باید خود و برنامه های خود را منظم و کنترل کنیم. از قدیم هم گفته اند از چیزی که می ترسیم همان به سرمان می آید. پس نباید ترسید باید درست برنامه ریز کرد. همچنین اگر دیگر صفات اخلاقی مثل عجله، خوشحالی بیش از حد، حرص، شهوت، تهور (بی باکی) از حد خارج شوند باعث می شود که کنترل فرد را بر رفتارش کاهش دهد. ترس برای اجتناب از عوامل خطرناک سودمند است و خشم هیجانی است که برای غلبه بر دشمن و عامل تهدید کننده می تواند به کار رود. ولی باید در جای خود و معقول استفاده شود. نمی توان هیجانی بود و با هیجان عمل کرد و نتیجه ی خوب گرفت بلکه آرامش و سکینه لازم است. «دکتر احمدی، اصول تربیت، ص 9-84»"
خطای دیگران نباید از محبت ما نسبت به او بکاهد. نباید محروم کنیم بلکه میزان توجه را باید کم یا زیاد کرد. محبت یک نیاز مستمر و حیاتی است برای زندگی روحی و معنوی انسان مثل وجود هوا برای تنفس و حیات جسمانی ضرورت دارد. «دکتر احمدی، ص 111»
اگر فرد خطا و اشتباهی کرد غلط بودنش را به آن گوشزد کنیم و از ارزیابی کلی منفی تمامی شخصیتش بپرهیزیم و اگر کار خوبی کرد او را تشویق و از آن به عنوان قاعده ی کلی برای توصیف تمام شخصیتش استفاده کنیم.«دکتر احمدی، ص101»
"زبان دین زبانی است برای تمام انسان ها. اما اگر نمی توانیم بر اساس تقوا و حب و بغض الهی پیش برویم پس روابطمان را بر اساس عقل و منطق بگذاریم که هرچند هم علیه ما و با ما سازگاری نداشته باشد اما حکم معقول را بپذیریم. ارتباط بر اساس تفکر و اندیشه منطقی. که این ارتباط لازمه ی زندگی اجتماعی است و ما اجتماعی آفریده شده ایم و به تنهایی نمی توانیم زندگی کنیم.
تعیین روابط بر اساس پرخاشگری، حرص، خودخواهی، حسد، تهمت، دروغ، کتمان حقیقت و ... روابط انسانی نیست این ها بیشتر به رفتارهای موجودات جنگلی حاکم است. باید بر اساس حق رفتار کرد هرچند بر ضرر تو باشد چون ما فردا با حق سنجیده می شویم.
تربیت عقلانی برای زندی اجتماعی بسیار ضرورت دارد که در رفتار اجتماعی اندیشه حاکم باشد نه زورگویی و ستم. با استفاده از کلام نرم، منطقی، خوشرویی، واقع بین، فعال، مهربانی، خیرخواهی و عاطفه. باید عقل آغازگر روابط باشد زیرا اگر عاطفه آغازگر روابط اجتماعی باشد عقل تک بعدی نگر می شود و به انچه عواطف آن را می طلبد حکم می کند. اما عقل آغازگر حتی در صورت احساس کینه، در قضاوت و روابط همه جانبه نگر خواهد بود و عدالت را پیشه می کند. باید سخن درست را بپذیریم حتی اگر برخلاف عقیده ی ما باشد. (دشمنی ما موجب نخواهد شد که از عدالت علول کنیم، عدالتی که به تقوای الهی نزدیکتر است. «قرآن کریم»). «دکتر احمدی، ص 120-116»
" عامل مهم حرکت و تربیت علاوه بر رشد رسیدن به تعادل در زندگی است. بعضی ها مدارج عالی دارند اما تعادل در رفتار و زندگیشان با خود و دیگران ندارند. آدم شکاک و وسواس خودش مشکل دارد نه دیگران. از ماست که بر ماست. نگاه هرکس به دیگران برمی گردد به نگاه فرد به خودش. (خوش بینی یا بدبینی). سرنوشت را می توان از سر، نوشت. هر زمان اقدام کنی موفق می شود اما فرد باید به جایی برسد که خودش انتخاب کند. این است که می توان گفت هرکس شب قدری دارد. ای انسان ها با تغییر و تازه شدن خود را زنده کنید وگرنه سخت خواهید شد. «گوته» هرگز از شنیدن آنچه شرافتمندانه انجام داده ای شرم نداشته باش. «شکسپیر»
سرمایه اصلی انسان اندیشه است که به چشم سر دیده نمی شود، نه پول و ثروت نه کلام مبتنی بر اندیشه محصول تلاش حقیقی انسان است حتی اگر اشتباه باشد نه فقط شیرین زبانی و کلام بی پایه.
شناخت جزء مهمی از شخصیت انسان است. آدمی به کمک شناخت خود، محیط و اطراف زندگی خود را سامان می دهد. شناخت خود کلید همه مشکلات است.
شناخت از خود سه گونه است: 1- تصور نادرست از خود: یا خود را بزرگتر ز آنچه هستیم می دانیم یا توجیه می کنیم رفتارهای غلطمان را یا ترس داریم. 2- منِ آرمانی: این که در آینده باید بهتر از این که هستم باشم (هدف در زندگی، داشتن الگوی ایمان موفق)، 3- ارزیابی خود: آیا ملاک و ارزیابی شخصیت من ملاک ها و معیارهای ظاهری و اجتماعی است. پول و مقام و مدرک... یا کرامت ذاتی انسانی خودم (عقل و اندیشه، زبان، هنر، ایمان، اعتقادات و ارزش های اخلاقی انسانی، جایگاه انسان در نظام خلقت، داشتن عزت، شرف، حیثیت و مقام انسانی.)
احساس خودبزرگ بینی حاصل مقایسه ی خود با دیگران است. از انتقاد می هراسد و از تعریف و تمجید خوشحال می شود و از خود تعریف هایی می کند که غیر واقعی است. اما فردی که عزت نفس دارد و خود را ارزشمند می داند چون کرامت و ارزش انسانی- الهی برای خود قائل است نه انتقاد دیگران وی را آزرده می سازد و نه تعریف آنها او را سرمست. از خود تعریف نمی کند، لاف نمی زند بلکه واقع بینانه خود را معرفی می کند، چون احساس کرامت و بزرگی روح بر احساس ارزشمند درونی تکیه دارد. اگربه فرزندانمان بگوئیم درس بخوان تا در جامعه کسی باشی و احترام جلب کنی اوراناخودآگاه به سمت ارزیابی خود با ملاک اجتماعی سوق می دهیم واگر او را برای انتخاب مشاغل و رشته های با درآمد بیشتر تشویق کنیم وی رابه سمت ارزیابی خود به وسیله پول می کشانیم. ولی وقتی او را برای رسیدن به اندیشه ای بالاتر، رسیدن به ارزش درونی، برای تقوا و اخلاق، تحصیل علم و کار و تلاش تشویق می کنیم او را به سمت کرامت نفس هدایت کرده ایم.
کرامت نفس پاسدار ارزش های انسانی است. کسی که ارزش درونی خویش را می شناسد از آن ارزش ها پاسداری می کند. (هیچ جهلی بدتر از این نیست که انسان حقیقت قدر خویش را نشناسد. اگر انسان هیچ جهلی نداشته باشد و همه چیز را بداند لکن ارزش خود را نشناسد همین جهل برای بدبختی او کافی است. دانشمند کسی است که ارزش خویش را بشناسد. انسانی که ارزش خود را نشناسد هلاک می شود.) «مولای متقیان»
کسی که قدر خودرا می شناسد شرف خود را به سادگی نمی فروشد و آن کس که ارزش چیزی را نداند آن را به بهایی اندک (خواری و ذلت خود) می فروشد. ارزش شناسی (وجود خویش) باعث می شود انسان تمایلات خود را به بهای از دست دادن کرامت خویش ارضا نکند. (آن کس که خودش برایش ارزشمند است، امیالش برایش پست خواهد شد؛ کسی که نفس برایش کوچک است از شر او در امان نخواهی بود.«مولای متقیان») کسی که قدر خود را نشناسد لاجرم خود را به شر و بدبختی و شقاوت مبتلا می کند و دیگران را نیز مبتلا می کند (مانند شیطان) اما کسی که خود را قله نشین کرامت، شرافت و عزت می بیند، برای همه انسان ها قرب به چنین مقامی را آرزو می کند (همانند پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) و پیروان آنها.)
پس باید انسان ها را نسبت به آن جایگاه رفیع عزتمندی (عزت نفس) متوجه کنیم که کلید و حلال همه مشکلات خود شناسی است. عزت نفس همان حالت بودن ماست.«دکتر احمدی، ص139-130»
" نشانه های انسان های با عزت بالا:
1- راحت، آرام و کنترل شده عمل می کنند حتی در زمانی که درگیر چالش های سخت اند. 2- صاف و کشیده راه می روند و کمتر آثار گرفتگی در آنها هست. 3- جسم سالمی دارند، آراسته وخیلی ساده لباس می پوشند اما موقر و پاکند. 4- پر انرژی و با اراده اند (از نظر فکری و جسمی) لذت می برند (هدف و مسیر کامل و مشخصی دارند. 5- بی آلایش و صریح اند، بی غل و غش. ظاهر و باطنشان یکی است، ساده و بی پیرایه سخن می گویند. نرم و مهربانند اما در عین حال قاطع. عاقل و منطقی اند. 6- مثبت نگر و خوش بین هستند. بهترین انتظار را از دیگران با امیدواری دارند. کمتر دچار نگرانی، ترس و ناامیدی اند. همیشه دنبال فرصت های خوب هستند. در صورت شناخت و اطمینان داشتن از افراد مثبت نگری و خوشبینی آنها افزون است و خودشان نیز قابل اعتمادند. 7- متکی به خود، مستقل و آزاد هستند اما از تجربیات و مشورت گرفتن از دیگران خود را بی نیاز نمی بینند و اگر به این نتیجه برسند فکر و یا نظر آنها غلط و اشتباه است، نظر و عقیده صحیح را می پذیرند و در مقابل حق، خودرأی نیستند. 8- اجتماعی و همکاری کننده اند. صمیمی و سازگار و اهل مدارا با مردم اند. حسود نیستند و به آنچه دارند راضی و قانع و شکرگذار نعمت های الهی اند. داشته های خود را میشمارند نه محرومیت ها را. 9- جسور و نترسند، از حقق خود بدون هیچ ضعفی دفاع می کنند بدون اینکه به حقوق دیگران دست اندازی و یا بی احترامی کنند. 10- دارای حس خود ارزشمندی هستند، هم ضعف های خود را می بینند و هم توانایی های خود را. اما متکبر و خودبزرگ بین نیستند. دوستی با این اشخاص احساس ضعف و حقارت نمی آورد بلکه از این که در کنار چنین شخصی هستیم می توانیم خود واقعی مان باشیم و انگیزه و احساس خود ارزشی می گیریم. چون این افراد امید، انگیزه، و نشاط و توانایی و تلاش کردن را به دیگران القا می کنند. 11- مختصرگو و شفاف، با پشتکار، پرهمت، سخت کوش، سرزنده، مهربان، منصف و در یک کلام: ارزش وجودی- انسانی خود را به هیچ بهای پستی نمی فروشند.
عواملی که موجب از دست رفتن عزت نفس در فرزندان می شود: برطرف نشدن نیازهای آنان، سرکوبی یا بی توجهی یا انکار احساساتشان، مسخره کردن و نیش و کنایه زدن، بیش از حد توانایی هایشان ازآنان توقع داشتن، مقایسه کردن، بی اهمیت نسبت به فکر و نظر آنها، بی ارزش کردن شخصیت و نسبت دادن شخصیت غیر واقعی به آنان. (بگذارید خودشان باشند) حمایت بیش از حد، القاء نتوانستن به آنان (تو به تنهایی نمی توانی)، همیشه همه چیز را برایشان فراهم کردن (بگذارید آنها کمی سختی بکشند تا بدانند زندگی با سختی پیش می رود و فقط شادی و راحتی نیست. طوری رفتار نکنید که به آنها این گونه القا شود که نباید در زندگی سختی باشد بلکه باید به آنها غیر مستقیم بفهمانید که زندگی مدیریت سختی ها و شادی ها با استفاده از دین است که جهت دهنده ی علم و تجربه ها بر محور معنویات است نه بر محور فرد گرایی و مادیات.)، تحقیر، تنبیه فیزیکی، تهدید، انجام رفتارهای نامتناقض (پدر می گوید صداقت خوب است اما فرزندان دررفتار چیز دیگری می بینند.)، الگوهایی دست نیافتنی (باید برای فرزندان از الگوهای زندگی موفق آن هم به طور غیر مستقیم به فرزندان معرفی کرد.)، خالی بودن فضای خانه از محبت و مهربانی نسبت به یکدیگر و ... .
نتایج ازدست رفتن عزت و اعتماد به نفس: خود را شکست خورده می پندارند و این را باور می کنند. نسبت به همه چیز ناامید، دلسرد، منفی نگر، بدبین و بی انگیزه است. خود را پست و حقیر می شمارد، شاید به واسطه ی محرومیت هایی نیز که دارد با القاء نتوانستن به خود بیشتر به سرکوب خود بپردازد و واقعاً به انسانی شکست خورده، ناتوان و ناموفق تبدیل گردد. در مقابل پستی و بلندی های زندگی کمتر تاب مقاومت دارد، دچار نقص در مهارت های اجتماعی و شخصی است، جرأت ابراز وجود، ارتباط داشتن صحیح با دیگران، توجه و احترام جلب کردن را ندارد و ... .
اعتماد به نفس در بزرگسالان با بی توجهی، بی اعتنایی، عدم پذیرش و احترام و توجه به آنها، قضاوت و انتقاد غیر منصفانه و غیر منطقی از آنها، خستگی، بیماری، نگرفتن پاداش و تشویق، مشورت نکردن با آنها و بیکاری و ...ازبین می رود .
چند روش برای فزایش اعتماد به نفس: بررسی دقیق و با برنامه، توضیح، تغییر، پذیرفتن مسئولیت، عشق به خود (تقویت خود نه خودخواهی) تمرکز، خط مشی، سازماندهی، جدی بودن، دارای انگیزه و هدف مشخص، با اراده و سخت کوش بودن، ترک عادت های زشت و مخرب، استفاده از تجربیات دیگران و مشورت گرفتن ارزیابی (تحلیل توان فعل برای رشد و به تعادل رسیدن) قدرت مقاومت و سازگاری را بالا بردن، کنترل تعصب و نیت و زبان خود، تقویت مهارت گوش دادن صحیح، قدردانی کردن از دیگران، داشتن دوستان خوب، اجتماعی بودن و ارتباط صحیح با دیگران و...
"نوجوان می خواهد بداند: کیست،در جستجوی هویت خود است، از هیچ کس نبودن، به جایی نرسیدن، بی ارزش بودن و واقعی نبودن در هراس است. می خواهد وجود خارجی داشتن و اختیارش را تجربه کند و در این راستا بدون اینکه قصدش آزار باشد نافرمان و سرکش می شود. گرایش به ارتباط با دوستان و نوجوانان دیگر، علاقمندی به انتخاب شغل و آمادگی برای قبول مسئولیت، تمایل و کوشش برای تأمین مالی و استقلال اقتصادی ، فکری و آزاد اندیشی، گرایش به انتخاب همسر و تشکیل خانواده، امیدوار و آرمانگرا، آمادگی برای پی بردن به ارزش های اخلاقی و معنوی، قابلیت پیشرفت در مفاهیم ذهنی و مهارت های علمی و مختلف، قدرت تفکر، خلاقیت و ظرفیت بالایی در درک مفاهیم علمی و مهارت ها دارد.
مراحل بلوغ فرزندان: بلوغ شرعی، بلوغ عرفی یا ن قانونی (فرد مسئول و پاسخگوی اعمال و رفتار خود است). (18-16 سالگی)، بلوغ روحی، روانی، فکری و شناختی یابلوغ شخصیت (درک مفاهیم اخلاقی، عقلانی و منطقی، اوج حافظه، قدرت علمی و فکری، کمال اختیار و اراده، تکامل عقل و هوش، در صورت هماهنگی این موارد تعادل فرد ایجاد می شود و در صورت ناهماهنگی منجر به رفتار غیرعادی و عدم تعادل روانی می شود. بلوغ جسمی (رسیدن به سن ازدواج).
عواملی که باعث اختلال در مورد خود و اعتماد به نفس خود می شود: تصورات ذهنی منفی از خود، خود پنداری (توجه بیش از حد به خصوصیات ظاهری و جسمی خود، تغییرات دوران رشد، عوامل محیطی، فرهنگی (تقلید بی چون و چرا، توجه به مدگرایی)، نپذیرفتن تفاوت ها و واقعیت های جسمی و روحی، تلقین و باور منفی داشتن، مقایسه کردن (بسیار کار نادرستی است زیرا هرکسی توانایی بخصوصی دارد و همه قرار نیست شبیه هم باشند.).(مولفین گروه علمی،1391،ص145-170)"
چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم: تصورات ذهنی در مورد خود را اصلاح کنیم، توجه به نکات مثبت، ورزش، دور کردن افکار منفی، احترام به عقاید خود. تلاش مثبت و مستمر، کمک به دیگران، مشارکت و همکاری، کنار گذاشتن توهمات و باورهای غلط نوجوانی مثل خودمحور و خودرأی بودن و ... . از درون قوی باشیم و خود را جز به خدا از لحاظ محبت وابسته ندانیم که اگر کسی ما را درک نکرد احساس شکست کنیم. واقع بین باشیم. (عزت نفس با دروغ و ریا و سلطه جویی و اذیت مغایرت دارد.) اشتباهات خود را بپذیریم و در رفع آن بکوشیم، خود را مشغول نگه داریم، به خود فرصت تغییر دهیم (عادت را کنار بگذاریم)، سختی ها را بپذیریم و ... .
برخی از علل روی آوری جوانان به اعتیاد: اثبات خود، تأیید و اصرار دوستان، تجربه کردن، طغیان علیه والدین و جامعه، نبود رابطه گرم و صمیمی در خانواده، ناملایمات و سختی های زندگی، نپذیرفتن مسئولیت و بیکاری، نداشتن قدرت کافی در برابر فشارهای منفی، اختلالات روحی روانی (افسردگی، احساساتی)، عیب جویی و سرزنش و ... .
انتقاد ناعادلانه و نامناسب فولاد را هم آب می کند. تشویق و تأیید بیش از تضعیف و سرزنش در شکوفایی و پیشرفت مؤثر است.در دنیا کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد. «شیلر» پیروزی و پیشرفت ملک بلامنازع کسانی است که دارای استقامت و ثبات قدم هستند. «گوته» بیشتر کسانی که موفق شده اند کمتر تعریف شنیده اند. تنها مردان خدا از قدرت مغرور نمی شوند. «امیلزولا»
عزت نفس یا خودباوری: میزان ارزیابی و خوشنودی فرد نسبت به توانایی ها، ویژگی ها و ارزش های خودش. کسی که اعتماد به نفسش را از دست بدهد بیچاره و ناتوان خواهد شد از استعداد های خود بهره برداری نخواهد کرد و وابستگی اش به دیگران افزایش می یابد، کم کم گوشه گیر و افسرده و منزوی می شود.
زندگی کسی از همه بهتر است که مردم در سایه ی او آسوده باشند. «مولایمتقیان» با بهانه و افکار رؤیایی برای همیشه خداحافظی کنید و خود را برای عمل آماده کنید. افراد با عزت نفس ضعیف نیستند که در باورها و رفتارهای خود تنها منافع خود را در نظر بگیرند. احترام به خود کلید اصلی نفس است. درباره ی خود احساس خوبی داشته باشیم، در زندگی به ارزش های خود احترام بگذاریم. «فیلد»
تجربه ما قدرت مضاعف و پیشرفت دوباره می دهد، کمک به پیشرفت دیگران می تواند بزرگترین لذت زندگی باشد. اگر در دنیا فقط خوشی بود، ما هرگز نمی آموختیم که شجاع و صبور باشیم. «هلنکلر» بدون درد هیچ گاه به هوشیاری نخواهیم رسید. «یونگ» ما با تجربه ی کامل رنج ها می توانیم درمان شویم. «پروست» زندگی تجربیاتی است که هرکدام ما را بزرگتر می کند. «هنریفورد» داشتن یک عادت ما را از بودن باز می دارد. «اونامونو» ممکن است مشکل باشد ولی غیر ممکن وجود ندارد. یکی از مسائل شگفت انگیز این دنیا آن است که عادت های مثبت خیلی راحت تر از عادت های بد ترک می شوند. «موام» .."(لیندن فیلد،1388،ص48091-187)
کنترل رفتار: بچه ها برای جلب توجه محبت دیگران روش هایی به کار می گیرند از جمله: آزار و اذیت، ریخت و پاش و یا پنهان شدن در گوشه ای، سکوت کردن و ... کودکان دریافت توجه مثبت را ارضا کننده و دریافت نکردن آن را شکست می دانند. توجه مثبت برای رشد انسان حیاتی است و موجب هدایت و شکوفایی و استعداد و رشد میشود. توجه، رفتارهای مطلوب را بیشتر و رفتارهای نامطلوب را از بین می برد. رفتار مطلوب را با خوب نگاه کردن، تحسین و لبخند زدن، و رفتار نامطلوب را با ندیدن، نشنیدن و توجه نکردن، عوض کردن موضوع صحبت را می توان اصلاح کرد. (یعنی می بیند اما خود را به ندانستن می زند و این اثر بسیار مطلوبی برای اصلاح فرد دارد.) تشویق و تقویت باید گهگاه باشد نه برای تمام کارها و برای رفتارهای بسیار مطلوب و نو باید بیشتر باشد نه برای رفتارهایی که عادت شده اند و نیاز به توضیح ندارد که چرا توجه شده یا بی توجهی بوده باید بدون اعلام علت، توجه یا بی توجهی را به کارگرفت. قهر تربیتی این است که اگر رفتار نامطلوبی (مثلاً بلند کردن صدا) طول کشید باید تنها تا زمانی که صدایش بلند است به او بی توجهی کنیم ولی اگر حرف زشتی به کار برد تا نیم ساعت حالت قهر داشته باشیم و رفتارهای نامطلوب تر بیش از یک روز یا بیشتر بی توجهی کنیم. (متربی را نباید زد بلکه با او قهر کنید اما طولانی نباشد. «پیامبراکرم(ص)») برخی از مطالب ضروری را در حین قهر می توان به او بگوئیم نه این که هیچ سخنی به زبان نیاوریم. «دکتر احمدی، ص145-151»
وقتی در تربیت جدل باشد اثری متضاد خواهد داشت در این شرایط خیرخواهی و بدخواهی، گذشت و انتقام، لطف و کینه و ... اثری یکسان برجای خواهد گذاشت.علت بروز جنگ و جدال بچه ها: 1- عوامل ناشی از تحول بهنجار کودک، 2- وجود برخی از کنش های نابهنجار 1- فاصله 6تا11 سالگی آرام ترین و راحت ترین مرحله تحول کودک است. پیش از دبستان ناپیروی، خودمختاری و تشخص طلبی است. از این رو مربی کارهای بچه را نباید لجبازی نام نهد. که اگر مقابله صورت گیرد بچه آن را دشمنی حس می کند. در نوجوانی در خود احساس قدرت می کند، خود را بالاتر می داند، می خواهد خود انتخاب کند، خودرأی می باشد، می خواهد خود را اثبات کند که می تواند، اظهار وجود در مقابل مری ناآشنا تبدیل به لجاجت، خودسری و مخالفت می شود. مربی باید او را درک کند و با او به ستیز برنخیزد. نوجوان را باید مشاور و وزیر خود قرار داد تا هم خود را به منصه ی ظهور برساند و هم با مربی همدلی و هم حسی داشته باشد. 2- وجود بیماری (بیش فعالی، اختلال در رفتار و ارتباطبا دیگران، تضادورزی، مبارزه طلبانه). نباید او را تنبیه کرد، سختگیری و خشونت و برخی موانع مانند شرایط اقتصادی نامناسب، تحت تأثیر قرار گرفتن در گروه و پیرو آنها شدن، به دلیل نبود یک الگوی مناسب خانوادگی و تربیتی نوجوان را تبدیل به یک فرد نابهنجار خواهد کرد. او تنبیه را دشمن با خود می داند ناامیدی و خود را شکست خورده می داند و ممکن است بزهکار شود. پس باید او را درک کرد و احترام گذاشت. بردبار باشید همراه با شجاعت و گذشت کنیم با قاطعیت، قدرت و صراحت نه شکست خورده.
قواعد بیرونی مثل اطرافیان، نظام هماهنگ و مستمر اعمال نقش تعیین کننده در درونی کردن هنجارها دارد. مثلاً اگر گاه به کودک دروغ گفته شود و گاه راست، نمی تواند وجدان درونی خود را باز دارد. پس باید یک چیز درست ارائه شود تا ندای درونی و هدایت درونی (وجدان) درست کار کند، وقتی راست گویی بر فرد حاکم شود تمام اعمال او انسجام اخلاقی خود را حفظ می کند. راست گویی زیربنای شناخت واقعیت و زندگی واقع بینانه است. اما هر راست را هم نباید گفت و کتمان و رازداری اینجا معنا دارد.
کارکرد زبان: ارتباطی، هیجانی (غم، شادی ...) فکری، درک افکار دیگران، تخلیه ی هیجانات و ارتباط.
دراعمال و رفتارهای فرزندان: مجاز را تشویق کنیم، غیرمجاز را منع و متوقف و نیمه مجاز را آزادی دهیم. ممکن است کم یا زیاد شود، تغییر و تحول روی دهدیا درونی شود یعنی خود فرزندان آن را تعیین کنند. پرورش وجدان: خودش همه چیز را کنترل کند. اراده و کنترل فرد بر خودش تقویت شود. خوبی ها و بدی ها را نشان دهیم تا شناخت یابد و بعد می فهمانیم که خود او مسئول است. با حفظ خونسردی و آرامش نه تنبیه. فقط راه حل ندهیم هدایت کنیم تا خود فرد به خلاقیت و خودشکوفایی برسد. بگذاریم سوال کند، بپرسد، گفتگو کند، ما طرح سوال و پژوهش دهیم و با اکراه، اجبار و عجله همراه نباشد. در جهت رشد عقلانی و تحول درست شخصیتش او را راهبری و هدایت کنیم. عزت نفس و کرامت او را تقویت کنیم. احساس ارزشمندی او را گسترش دهیم و پرسش و مشاور، رابطه متنوع و سازنده. یادگیری زیربنا و اساس است و یاددهی بر آن استوار است. و بیاموزیم به او که جایگاه خود را بشناسد و همیشه احترام بزرگترها را داشته باشد حتی اگر خود پرفسور شود. «دکتر احمدی، اصل تربیت»
نصیحت کردن به کسی در حضور دیگران کوبیدن شخصیت اوست. انتقاد باید به رفتار شخص باشد نه به خود شخص، معذرت خواهی نشانه ی عاقل بودن است.
«همنشینی با بدان موجب بدگمانی و بدبینی به خوبان است» «معصوم (ع)»تأثیر همنشینی آنقدر زیاد است که انسان همه چیزش خود به خود و ناخودآگاه تشبیه به او می شود. همانند سیب گندیده ای که در میان جعبه ای باعث خرابی همه ی سیب ها می شود عوامل تربیت انسان: اراده، عبادت، محبت، تقویت حس حقیقت جویی، مراقبه و محاسبه خود، تفکر، محبت اولیاء، ازدواج، جهاد و کار. «کتاب تعلیم و تربیت انسان، «استاد مطهری»
هر زمانی که دوستی و دشمنی فقط برای خدا باشد اخلاص به دست می آید و کارها درست می شود. کسی را که دلش را از یادمان غافل کرده ایم و پیرو هوای نفس شده اطاعت مکن.
الهی نه باجزتوشادی است ونه بایادتو غم..الهی چه غم دارد اوکه تورادارد..الهی کارآن دارد که باتوکاری دارد..الهی توخواستی نه من خواستم..الهی هرشادی که بی توست اندوه است وهرمنزل که نه در ره توست زندان است وهردل که نه درطلب توست ویران است...الهی به ماغنای درونی عطاکن.